گپ و گفتگوی خودمانی مهندسین مواد و متالورژی

m4material

مدیر تالار مهندسی مواد و متالورژی
مدیر تالار
سعيد بيابانکی:
شن بود و باد، قافله بود و غبار بود

آن سوی دشت، حادثه چشم انتظار بود

فرصت نداشت جامه نيلی به تن کند
خورشيد سر برهنه لب کوهسار بود


گويی به پيشواز نزول فرشته ها
صحرا پر از ستاره دنباله دار بود


می سوخت در کوير، عطشناک و روزه دار
نخلی که از رسول خدا يادگار بود


نخلی که از ميان هزاران هزار فصل
شيواترين مقدمه نوبهار بود


شن بود و باد، نخل شقايق تبار عشق
تنديس واژگون شده ای در غبار بود


می آمد از غبار، غم آلود و شرمسار
آشفته يال و شيهه زن و بی قرار بود
 

m4material

مدیر تالار مهندسی مواد و متالورژی
مدیر تالار
مهری جهانگير:
بشکن حريم حرمت شب های ناب را
خورشيد تا هميشه برافکن نقاب را


بگشای رو به آينه ای روشن و زلال
اين چشم های خسته و لبريز خواب را



تنها منم نگاه تو را آه می کشم
جز اين سبوی تشنه که می داند آب را

تا کی مگر به ساحل آرامشی رسم
عمری چو موج می دوم اين اضطراب را


ميلاد سرخ حادثه را گريه می کنم
وقتی غروب بدرقه کرد آفتاب را
 

m4material

مدیر تالار مهندسی مواد و متالورژی
مدیر تالار
سيد مهدی حسينی:
آسمان، مات و مبهوت مانده ست در سکوت مه آلود صحرا
يک بيابان عطش گشته جاری، پای ديوار ترديد دريا

غوطه ور مانده در حيرت دشت، پيکر مردی از نسل توفان
مردی از توده خون و آتش، مردی از تيره روشنی ها


کربلا، غوطه ور در غم اوست، او که نبض بلوغ زمانه ست
غربت ساقی تشنگان است، آن چه در دست جاری ست هرجا


هفت پشت عطش سخت لرزيد، آسمان ابرها را فرو ريخت
شانه های زمين را تکان داد، هق هق گريه تلخ سقا


آه! ای غربت بی نهايت، آه ای خواهش بی اجابت
زخم های بيابان شکفته ست، دشت در دشت، صحرا به صحرا


شرمسار لبانت فرات است، بر دل آب افتاده آتش
کرده دريا به روی نگاهت، باز آغوش گرم تمنا


در دل اندوه! اندوه! اندوه! درد، انبوه، انبوه، انبوه
عشق، بشکوه، بشکوه، بشکوه، که نبرده ست از ياد ما را
 

m4material

مدیر تالار مهندسی مواد و متالورژی
مدیر تالار
حسين دارند:
يک علم بی صاحب افتاده ست چشمش اما رو به صحراهاست
گفت اينک می رسد مردی، کاين علم بر دوش او زيباست


شانه های حيرتش لرزيد، اشک خود را در علم پيچيد
گفت -با خود- کيست او کاينجا نيست اما مثل ما با ماست


آسمان دستی تکان می داد، ماه چيزی را نشان می داد
ناگهان فرياد زد: ای عشق گرد مردی از کران پيداست


گفت: می آيد ولی بی سر برنشسته آهنين پيکر
گفت: آری کار عشق است اين او سرش از پيش تر اينجاست


گفت: در چشمم نه يک مرد است، آسمان انگار گل کرده ست
کهکشان در کهکشان موج است مثل خورشيد آسمان پيماست


وقتی آمد عطر گندم داشت، کوفه کوفه زخم مردم داشت
عشق زير لب به سرخی گفت: آری آری او حبيب ماست


شيهه اسبی ترنم شد در غباری ناگهان گم شد
يک صدا از پشت سر می گفت: «گرد او آيينه فرداست»
 

m4material

مدیر تالار مهندسی مواد و متالورژی
مدیر تالار
خليل شفيعی:
عباس يعنی تا شهادت يکه تازی
عباس يعنی عشق يعنی پاکبازی
عباس يعنی با شهيدان همنوازی
عباس يعنی يک نيستان تکنوازی
عباس يعنی رنگ سرخ پرچم عشق
يعنی مسير سبز پر پيچ و خم عشق
جوشيدن بحر فنا معنای عباس
لب تشنه رفتن تا خدا معنای عباس
صدچاک رفتن تا حريم کبريايی
صد پاره گشتن در طريق آشنايی
بی دست با شاه شهيدان دست دادن
بی سر به راه عشق و ايمان سر نهادن
بی چشم ديدن چهره رويايی يار
جاری شدن در ديده دريايی يار
بی لب نهادن لب به جام باده عشق
بی کام نوشيدن تمام باده عشق
اين است مفهوم بلند نام عباس
در ساحل بی ساحل آرام عباس
يک مشک آب سرد و دريايی طراوت
يک بارقه از حق و خورشيدی حرارت
وقتی که اقيانوس را در مشک می ريخت
از چشمه چشمان دريا اشک می ريخت
در آرزوی نوش يک جرعه از آن لب
جان فرات تشنه، آتش بود از تب
خون علی عباس را تقرير می کرد
آيات سرخ عشق را تفسير می کرد
وقتی ز فرط تشنگی آلاله می سوخت
گل های زهرا از لهيب ناله می سوخت
می سوخت در چنگال شب باغ ستاره
می سوخت جانش در تف داغ ستاره
آمد به سوی خيمه اقيانوس بر دوش
آمد ندای خون حق را حلقه بر گوش
عباس بود و ياری خون خدا بود
در چلچراغ چشم او محشر بپا بود
عباس بود و لشکر شب در مقابل
عباس بود و مجمر خورشيد در دل
وقتی که قامت پيش خورشيد آب می کرد
طفل حزين عشق را سيراب می کرد
وقتی که دست دست حق از دست می رفت
تا خلوت ساقی کوثر مست می رفت
پايان او آغاز قاموس وفا بود
پايان او آغاز عشق مصطفی بود
با گام های شور آهنگی دگر داشت
بر چهره شب رنگ رخسار سحر زد
عباس يعنی يک نيستان تکنوازی
هفتاد و دو آهنگ حق را همنوازی
 

m4material

مدیر تالار مهندسی مواد و متالورژی
مدیر تالار
علی رضا فولادی:
ذوالجناح آمد و آيينه زخم است تنش
هرچه آيينه به قربان چنين آمدنش


اين زبان بسته چه ديده ست که در ظهر عطش
چشمه در چشمه سرشک است زبان سخنش


بی سوار از سفر کرب و بلا آمده است
مثل باغی که به تاراج رود ياسمنش


وای ای وای به خونی که حنايی شده است
جا به جای بدنش يال شکن در شکنش


با سکوتی به بلندای هزاران فرياد
نوحه می خواند و بانوی حرم سينه زنش
 

m4material

مدیر تالار مهندسی مواد و متالورژی
مدیر تالار
سيد فضل الله قدسی:
بر لب دريا لب دريادلان خشکيده است
از عطش دل ها کباب است و زبان خشکيده است


کربلا بستان عشق است و شهامت ای دريغ
کز سموم تشنگی اين بوستان خشکيده است


سوز بی آبی اثر کرده ست بر اهل حرم
هر طرف بينی لب پير و جوان خشکيده است


آه از مهمان نوازانی که در دشت بلا
ميزبان سيراب و کام ميهمان خشکيده است


دامن مادر چو دريا اصغرش چون ماهی است
کام ماهی بر لب آب روان خشکيده است


نازم اين همت که عباس آيد از دريا ولی
آب بر دوش است و لب ها همچنان خشکيده است


گر ندارد اشک تا آبی به لب هايش زند
چشمه چشم رباب از سوز جان خشکيده است
 

m4material

مدیر تالار مهندسی مواد و متالورژی
مدیر تالار
عبدالجبار کاکايی:
باز هم پژواک گام کيست اين؟
بر علم ها موج نام کيست اين؟



عقل ها مست جنون کيستند؟
عشق ها گريان خون کيستند؟



بر علم ها پاره های دل چراست؟
موج نام يا ابافاضل چراست؟



کوچه ها از دسته ها يک دست شد
باد از بوی علم ها مست شد



دف زنان رقصان و واويلا کنان
نرم نرمک بند گيسو واکنان



جانشان خم های پر خون آمده
موی شان رگ های بيرون آمده



بی خبر از بندها پيوندها
دور اندازند، گيسو بندها



بی خبر از عقل های خانگی
عشق می ورزند با ديوانگی



تکيه بر بوی شهادت بوی خون
موج گيسو، موج رگ، موج جنون



يک طرف بوی علم ها می وزد
يک طرف توفان غم ها می وزد



باز هم پژواک گام کيست اين؟
بر علم ها موج نام کيست اين؟
 

m4material

مدیر تالار مهندسی مواد و متالورژی
مدیر تالار
نصرالله مردانی:
به طاق آسمان امشب گل اختر نمی تابد
بنات النعش اکبر بر سر اصغر نمی تابد


به شام کربلا افتاده در دريای شب، ماهی
که هرگز آفتابی اين چنين ديگر نمی تابد


به دنبال کدامين پيکر صد پاره می گردد
که از گودال خون، خورشيد بی سر بر نمی تابد


به پهنای فلک بعد از تو ای ماه بنی هاشم
چراغ مهر ديگر، تا قيامت بر نمی تابد


فرات مهربانی، تشنه لب های عطشانت
تو آن دريای ايثاری که در باور نمی تابد


کنار شط خون، دستی و مشکی پاره می گويد:
که عباس دلاور از برادر سر نمی تابد


علمداری که بر دوشش علم بی دست می ماند
عطش، اشکی به رخسارش ز چشم تر نمی تابد


ز خاک تيره، هفتاد و دو کوکب، آسمانی شد
که بر بام جهان نوری از اين برتر نمی تابد
 

m4material

مدیر تالار مهندسی مواد و متالورژی
مدیر تالار
علی معلم دامغانی:
روزی که در جام شفق مل کرد خورشيد
بر خشک چوب نيزه ها گل کرد خورشيد
شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم
خورشيد را بر نيزه گويی خواب ديدم
خورشيد را بر نيزه؟ آری اينچنين است
خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است
بر صخره از سيب زنخ برمی توان ديد
خورشيد را بر نيزه کمتر می توان ديد
در جام من می پيش تر کن ساقی امشب
با من مدارا بيشتر کن ساقی امشب
بر آبخورد آخر، مقدم تشنگانند
می ده حريفانم صبوری می توانند
اين تازه رويان کهنه رندان زمينند
با ناشکيبايان صبوری را قرينند
من صحبت شب تا سحوری کی توانم
من زخم دارم من صبوری کی توانم
تسکين ظلمت شهر کوران را مبارک
ساقی سلامت اين صبوران را مبارک
من زخم های کهنه دارم بی شکيبم
من گرچه اينجا آشيان دارم غريبم
من با صبوری کينه ديرينه دارم
من زخم داغ آدم اندر سينه دارم
من زخم دار تيغ قابيلم برادر
ميراث خوار رنج هابيلم برادر
يوسف مرا فرزند مادر بود در چاه
يحيی! مرا يحيی برادر بود در چاه
از نيل با موسی بيابان گرد بودم
بر دار با عيسی شريک درد بودم
من با محمد از يتيمی عهد کردم
با عاشقی ميثاق خون در مهد کردم
بر ثور شب با عنکبوتان می تنيدم
در چاه کوفه وای حيدر می شنيدم
بر ريگ صحرا با اباذر پويه کردم
عماروش چون ابر و دريا مويه کردم
تاوان مستی همچو اشتر باز راندم
با ميثم از معراج دار آواز خواندم
من تلخی صبر خدا در جام دارم
صفرای رنج مجتبی در کام دارم
من زخم خوردم، صبر کردم، دير کردم
من با حسين از کربلا شبگير کردم
آن روز در جام شفق مل کرد خورشيد
بر خشک چوب نيزه ها گل کرد خورشيد
فريادهای خسته سر بر اوج می زد
وادی به وادی خون پاکان موج می زد
بی درد مردم ما خدا، بی درد مردم!
نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم
از پا حسين افتاد و ما بر پای بوديم
زينب اسيری رفت و ما بر جای بوديم
از دشت تا بر ريگ صحرا نطع کردند
دست علمدار خدا را قطع کردند
نوباوگان مصطفی را سر بريدند
مرغان دستان خدا را سر بريدند
در برگ ريز باغ زهرا برگ کرديم
زنجير خاييديم و صبر مرگ کرديم
چون بيوگان ننگ سلامت ماند بر ما
تاوان اين خون تا قيامت ماند بر ما
روزی که در جام شفق مل کرد خورشيد
بر خشک چوب نيزه ها گل کرد خورشيد
 

m4material

مدیر تالار مهندسی مواد و متالورژی
مدیر تالار
سلام به تمام دوستان گلم!
اين مصيبت رو به تمام مسلمانان تسليت ميگم!
اين قليل شعر هاي زيباي عاشورايي رو براتون گذاشتم ولي راستشو بخواهيد به نظر من هيچ كدوم به اندازه ترجيع بند زيباي محتشم كاشاني نيست! گفتم بيام اينو هم بذارم تا همانند من تنتون بلرزه از خوندش!

باز این چه شورش است که در خلق عالم است


باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهماست

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانویغم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدماست

خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

* * *
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشمروزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریادالعطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه یسلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد

* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستونشدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگونشدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دونشدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی

کاشآن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی

آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرشرا به تلاطم درآورند

* * *
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا بهسلسله ی انبیا زد

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسازدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند

وانگهسرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفیدرید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بردر ِ حرم کبریا زدند

روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشمآفتاب

* * *
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرشبرین رسید

نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دینرسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمینرسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمینرسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشینرسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامینرسید

کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرینرسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیستبی ملال

* * *
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلمزنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دستعتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جواناناهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند

جمعی که زد به هم صفشان شورکربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آنناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبارگیسویش از آب سلسبیل

* * *
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخبی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حبابوار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار

با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفهخیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

* * *
بر حربگاهچون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغلهدر شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهویی از دشت پاکشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چونچشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاریتیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمانفتاد

بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پسبا زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

* * *
اینکشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

ایننخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهیفتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقهمحیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتادهدور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنینمانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطابکرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

* * *
کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند
درورطه ی عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبتما بر ملا ببین

نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین

تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه هاببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین

آنتن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین

یا بضعةالرسول زابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

* * *
خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد

خاموش محتشم که ازین حرفسوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
دردیده ی اشگ مستمعان خون ناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین بهاشگ جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبهگلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتابشد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخسفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد

* * *
ای چرخغافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای

بر طعنت این بساست که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای

ای زاده زیاد نکرده استهیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای

کام یزید داده ای از کشتنحسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفیو حیدر و اولاد کرده ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجربیداد کرده ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشردرآورند
محتشم کاشانی
 

m4material

مدیر تالار مهندسی مواد و متالورژی
مدیر تالار
casper خانم باختيا . متريال 16 تا پست داد ، شما 9 پست :w16::w16::w16:
آخ جوووووووووووووون برنده شدم!!!!:w33:

اگه يه نفر ديگه فكر ميكنه با casper خانم كل انداخته بودم بگيد تا همه رو پاك كنم!!!:razz::(:(:cry:
اصلا همچين قصدي نداشتم، تو گشت و گذارام يه وبلاگ پيدا كردم پر بود از اين شعرا، تازه يه چيزي نزديك 10 تاشو بيخيال شدم! خواستم فقط شما هم يه فيضي ببريد!:w16:
التماس دعا:cry::cry::cry::cry:
 

Nimitzo

عضو جدید
کاربر ممتاز
آخ جوووووووووووووون برنده شدم!!!!:w33:

اگه يه نفر ديگه فكر ميكنه با casper خانم كل انداخته بودم بگيد تا همه رو پاك كنم!!!:razz::(:(:cry:
اصلا همچين قصدي نداشتم، تو گشت و گذارام يه وبلاگ پيدا كردم پر بود از اين شعرا، تازه يه چيزي نزديك 10 تاشو بيخيال شدم! خواستم فقط شما هم يه فيضي ببريد!:w16:
التماس دعا:cry::cry::cry::cry:

خودت كه ميدوني من شوخي ميكنم :w02::w02:

ولي خب جالب بود ديگه :w16::w16::w16:
 

ehsansafa

عضو جدید
در یک شب سرد زمستانی یکی از پرفسور های فیزیولوژیست به نام فلوید به دیدار دوستی به خانه ی او رفت بعد از مدتی گفتگو صاحبخانه به او ماهی قرمزی را نشان داد که دراثر یخ زدن آب مرده بود.پرفسور نگاهی به ماهی قرمز یخ زده کرد و گفت اجازه بدید من آن را با خودم به خانه ببرم فکر کنم فردا بتوانم در آزمایشگاه او را زنده کنم.
هنگام خداحافظی صاحبخانه ماهی قرمز را در دستمال کاغذی پیچیدو پرفسور فلوید آن را در جیب پالتوی خود گذاشت شب سردی بود و دیر وقت بر ف سنگینی خیابان را پوشانده بود در راه خانه بنا به عادت فلوید دست خود را به جیب پالتویش کرد که ناگهان ماهی قرمز جستی زد و از جیب او بیرون پرید و میان توده ای از برف افتاد فلوید ناچار شد زانو بزند تا ماهی قرمز را در میان برف ها پیدا کند ولی موفق نشد ناچار در زیر نور کمرنگ چراغ خیابان کورمال کور مال به جستجوی خود ادامه دهد در همین حال پلیسی که در حال گشت بود متوجه او شد .

به سراغش آمد و بالای سرش ایستاد و گفت ممکنه بگی داری چیکار میکنی؟پرفسور از این که مورد سوال قرار بگیرد نفرت داشت بنابراین بدون این که زحمت زیادی به خودش بدهد همچنان در حال چهار دست و پا سرش را به طرف پلیس برگرداند و گفت :میخواهم ماهی قرمز پیدا کنم!!

پلیس با تجربه ای که داشت حدس زد احتمالا با یک روانی روبه روست در حالی که لبخند میزد گفت:بسیار خوب اگر با من بیایی تو را جایی میبرم که تا دلت بخواهد ماهی قرمز هست.

فلوید همچنان که به جستجوی خود ادامه میداد گفت بهتر است کمک کنی فعلا اول این یکی را پیدا کنم پلیس برای این که مزاحی کرده باشد در کنار او زانو زد و سعی کرد با دست کردن به میان برف ها ظاهرا به او کمک کند ولی اولین چیزی که به دستش امد یک ماهی قرمز بود .

پلیس که کاملا گیج شده بود گفت:خدای بزرگ!!مگر ممکنه؟؟از فلوید پرسید:فکر میکنی باز هم باشه؟ فلوید تشکر کنان ماهی را از او گرفت و در حالی که آن را در جیب پالتویش میگذاشت گفت:امکان داره!! و سپس به سمت خانه به راه افتاد در حالی که پلیس همچنان چهار دست و پا در میان برف ها در جستجوی ماهی های قرمز دیگر بود.

"استفن لیکاک"
 

hamid1977

عضو جدید
حمیده جان امیدوارم که نه تنها در آزمون کنکور بلکه در تمامی مراحل زندگیتان موفق و موید باشید .

خدمتتان عرض کنم بنده خودم کاردانی جوش هستم .
البته ورودی بهمن ماه ام .
امیدوارم شما قبول شید و بیایید اطلاعاتتون را در اینجا قرار بدید .

حمید جان با تشکر از شما .


آیا چارت درسی این رشته وجود ندارد که من به آن مرتجعه نمایم؟

ممنون و متشکر
بله چارت درسی را هم دارم
دیگه از ما گذشته کاردانی
پیدا کردم واست می فرستم
 

sina_0021

عضو جدید
سلام خسته نباشید میخواستم بپرسم active - elastice tool system چیه و چه فرقی با semi-rigid tool system داره؟
ممنون از کمکتون

سلام اين دو تا روشي كه گفتين ابزار شكل دادن هيدروليكي هستند. اين وسايلها تو يه تستي كه زير مجموعه كشش عميقه استفاده مي شه . اصل روشش رو كه بلديد؟
سيستم ابزاري اكتيو الاستيك قابليت شكل پذيري الاستيك داره تو اين وش دوتا صفحه ورق فلزي با سطح مقطع يكسان رو روي قالب ميرارن‏ - قالبو مي بندن و از يه منفذ خارج از فصل مشترك نگهدارنده گاز يا مايعي رو به فصل مشترك دو ورق تزريق مي كنن و ورق بر اثر فشار داخلي اين مايع يا گاز شكل ميگيره....!
در سيستم ابزاري نيمه جامد براي شكل دادن از پانچ و سنبه و ... استفاده مي شه...
اگه مشكلتون حل نشده من يه كتاب راجب هيدرو فرمينگ دارم اگه خواستيد بگيد تا....!!
 

sina_0021

عضو جدید
عاشورا تاسوعاي امسال خيلي ناجور بود....!
يه جورايي حال همه رو گرفت...!
من كه بد جور شكه شدم!!
خدا به هممون رحم كنه....!!
 

NAV!D

عضو جدید
سلام امروز رفتم دانشگاه یه چیزایی گیر آوردم همون چیزایی بود که شما گفتید حمید خان.
 

Nimitzo

عضو جدید
کاربر ممتاز
كريسمس همگي برو بچه هاي موادي مبارك


اميدوارم كه سال خوبي در پيش داشته باشيد





 

genius_hooman

عضو جدید
تبریک کریسمس به سبک متالورژ ها

تبریک کریسمس به سبک متالورژ ها

کریسمس همه مبارک

تورو خدا ببین علم مواد دست از ارابه باب نوئل هم بر نمی داره



تورو خدا پوسته نانو ساختار را ببینید ;):biggrin::)

پشت ارابه برای وزن کمتر و استحکام بالا قراره از تیتانیوم ساخته شه ;):D

نوشته های عکسو بخونید خیلی با حاله :D

اینم یه ارابه دیگه فکر کنم این یکی برای بچه های کارخونه ذوب آهنشون کادو می بره :D
 
بالا