چگونه يک مدير می تواند قدرت رهبری بيابد و با اقتدار کامل سازمان را با هماهنگی کامل کارکنان به پيش ببردو از بحرانهای بوجود آمده گذر نمايد؟قدرت متعلق به افرادی استکه با ديگران خوب رفتار ميکنند و روابط انسانی مثبتی بوجود می آورند و آنرا حفظ می کنند.کارکنان بايد محيط کاررا مانند خانه و خانواده خود بدانند تا در عوض وفاداری و وظيفه شناسی خودرا نثارسازمان کنند.دوره کسب قدرت با فرياد و رعب ووحشت و انتقاددر ميان جمع گذشته است. بايد به کارکنان اطلاع رسانی کرد و سعی نمود آنها را متقاعد ساخت تا به عقيده ما صحه بگذارند.اينکار مستلزم اعتماد بنفس و توانايی فکری می باشد.مديری که همواره فرياد می زند در دراز مدت احترام و اقتدار خودرا ازدست می دهدو کارکنان نيز فقط بفکر صحنه سازی برای خلاصی موقت از خشم مدير هستند و بدنبال انجام درست کار نمی باشند. بجای تحت فشار گذاشتن کارکنان آنها را بايد در مسيری که می خواهيم هدايت کنيم و بکشانيم. بايد به ديگران فرصت دهيم که رشد کنند و صاحب موفقيت شوند. بايد پر توان در صحنه حضورداشت و خارق العاده تلاش کرد.بخشی از تلاش صرف خنثی سازی افراد بازدارنده مثل يک همکار حسوديا يک رقيب يا يک مدير سخت گير يا همسرو فرزند نا مطمئن خواهد شد که قدرت را تحليل می برند.بايد از فاصله گرفتنهای غيرمنطقی و افراطی از کارکنان اجتناب کرد .از امکانات ويژه و ناحق نبايد استفاده کرد و سلامت مالی را بايد حفظ کرد . کارکنان در اينصورت استکه در کنار مديران بحرانها را پشت سر خواهند گذاشت




پاسخ با نقل قول
ثبت اين صفحه