صفحه 1 از 10 12345 ... آخرينآخرين
نمايش نتايج 1 تا 10 از 97

تاپیک: بشنو از ني چون حكايت ميكند...

  1. #1
    عضو فعال آواتار بابك طراوت
    رشته
    مهندسی کامپیوتر
    تاريخ عضويت
    2008/7
    امتیاز
    2541
    پست ها
    990

    Im Msn بشنو از ني چون حكايت ميكند...



    بشنو از نی چون حکایت می کند
    از جدایی ها شکایت می کند

    کز نیستان تا مرا ببریده اند
    در نفیرم مرد و زن نالیده اند

    سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
    تا بگویم شرح درد اشتیاق

    هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
    بازجوید روزگار وصل خویش

    من به هر جمعیتی نالان شدم
    جفت بدحالان و خوشحالان شدم

    هر کسی از ظن خود شد یار من
    از دورن من نجست اسرار من


    سر من از ناله ی من دور نیست
    لیک چشم و گوش را آن نور نیست

    تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
    لیک کس را دید جان دستور نیست

    آتش است این بانگ نای و نیست باد
    هر که این آتش ندارد نیست باد

    آتش عشقست کاندر نی فتاد
    جوشش عشق است کاندر می فتاد

    نی حریف هر که از یاری برید
    پرده هایش پرده های ما درید

    همچو نی زهری و تریاقی که دید؟
    همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟

    نی حدیث راه پرخون می کند
    قصه های عشق مجنون می کند

    محرم این هوش جز بیهوش نیست
    مر زبان را مشتری جز گوش نیست

    در غم ما روزها بیگاه شد
    روزها با سوزها همراه شد

    روزها گر رفت گو: رو باک نیست
    تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست

    هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد
    هرکه بی روزیست روزش دیر شد


    درنیابد حال پخته هیچ خام
    پس سخن کوتاه باید والسلام


    بند بگسل باش آزاد ای پسر
    چند باشی بند سیم و بند زر

    گر بریزی بحر را در کوزه‌ای
    چند گنجد قسمت یک روزه‌ای

    کوزه چشم حریصان پر نشد
    تا صدف قانع نشد پر د’ر نشد


    هر که را جامه ز عشقی چاک شد
    او ز حرص و عیب کلی پاک شد


    شاد باش ای عشق خوش سودای ما
    ای طبیب جمله علتهای ما


    ای دوای نخوت و ناموس ما
    ای تو افلاطون و جالینوس ما


    جسم خاک از عشق بر افلاک شد
    کوه در رقص آمد و چالاک شد


    عشق جان طور آمد عاشقا
    طور مست و خر موسی صاعقا


    با لب دمساز خود گر جفتمی
    همچو نی من گفتنیها گفتمی


    هر که او از هم زبانی شد جدا
    بی زبان شد گرچه دارد صد نوا


    چونکه گل رفت و گلستان درگذشت
    نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت


    جمله معشوقست و عاشق پرده ای
    زنده معشوقست و عاشق مرده ای


    چون نباشد عشق را پروای او
    او چو مرغی ماند بی پروای او


    من چگونه هوش دارم پیش و پس
    چون نباشد نور یارم پیش و پس


    عشق خواهد کین سخن بیرون بود
    آینه غماز نبود چون بود


    آینت دانی چرا غماز نیست
    زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست

    مولوی


    ويرايش شده توسط بابك طراوت در 2008/11/11 در ساعت 05:56 PM
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]


  2. #2
    عضو فعال آواتار نگين...NeGiN سبز
    رشته
    مهندسی برق
    تاريخ عضويت
    2008/9
    محل سكونت
    گوشه اي از آسمان . .
    امتیاز
    7360
    پست ها
    3,446

    پيش فرض

    والاترين و زلال ترين حالات جان آدمي ، عشق به كمال مطلق و معبود حقيقي است .

    مهم ترين مطلبي رو كه اين شعر مولا مي رسونه اينه كه :

    صاحبان چنين عشق هايي پيوسته ، در
    انتظار لحظه ي رهايي از قفس تن و زندان خاك
    و
    پيوستن به خداوندند .




    عشق حقيقي تنها عشق به خداست


    سرنوشتم در ثانيه هاي سياه يك چهارشنبه رقم خورد ,
    چهارشنبه اي كه زخم بر قلبم نشست و عزيزترين زندگي ام ,محو شد...

    .


  3. #3
    عضو فعال آواتار بابك طراوت
    رشته
    مهندسی کامپیوتر
    تاريخ عضويت
    2008/7
    امتیاز
    2541
    پست ها
    990

    پيش فرض

    گفت لیلی را خلیفه کان تویی
    کز تو مجنون شد پریشان و غوی؟!

    از دگر خوبان تو افزون نیستی
    گفت: خامش! چون تو مجنون نیستی

    هرکه بیدار است او در خوابتر
    هست بیداریش از خوابش بتر

    چون به حق بیدار نبود جان ما
    هست بیداری چو دربندان ما

    جان همه روز از لگدکوب خیال
    وز زیان و سود وز خوف زوال

    نی صفا ماندش نی لطف و فر
    نی به سوی آسمان او راه سفر
    ويرايش شده توسط بابك طراوت در 2008/11/11 در ساعت 05:44 PM
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  4. تشكرها از اين پست


  5. #4
    عضو فعال آواتار بابك طراوت
    رشته
    مهندسی کامپیوتر
    تاريخ عضويت
    2008/7
    امتیاز
    2541
    پست ها
    990

    پيش فرض



    یک شب آتش در نیستانی فتاد
    سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد


    شعله تا مشغول کار خویش شد
    هر نی ای شمع مزار خویش شد


    نی به آتش گفت کاین آشوب چیست
    مر تورا زین سوختن مطلوب چیست


    گفت آتش بی سبب نفروختم
    دعوی بی معنیت را سوختم


    زان که می گفتی نی ام با صد نمود
    همچنان در بند خود بودی که بود


    با چنین دعوی چرا ای کم عیار
    برگ خود می ساختی هر نو بهار


    مرد را دردی اگر باشد خوش است
    درد بی دردی علاجش آتش است
    ويرايش شده توسط بابك طراوت در 2008/11/11 در ساعت 06:05 PM
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  6. تشكرها از اين پست


  7. #5
    عضو فعال آواتار بابك طراوت
    رشته
    مهندسی کامپیوتر
    تاريخ عضويت
    2008/7
    امتیاز
    2541
    پست ها
    990

    پيش فرض

    ز دو ديده خون فشانم ز غــمت شب جدايي
    چــه كنم كه هست اينها گـل باغ آشــــنايي

    مــــژه‌ها و چشم يارم به نظر چــــنان نـمايد
    كه مـــيان سنبلــستان چرد آهــوي ختــايي

    سر برگ گــل ندارم به چه رو روم به گــلشن
    كه شــــنيده‌ام ز گلها هـــمه بوي بي‌وفـايي

    بكدام مذهبست اين؟ بكدام ملت‌است اين؟
    كه كشند عاشقي را كه تو عاشـقم چرايي

    به طواف كــعبه رفتم به حــرم رهـــم ندادند
    كه تو در بـرون چه كردي كه درون خانه آيي؟

    به قـــمارخانه رفتم، هــــــمه پاكــــباز ديدم
    چـو به صــومعه رســــيدم همه زاهد ريايي

    در ديــر مي‌زدم مــــــن، که نـــدا ز در درآمد
    كه درآ درآ عــــــراقي، كه تو هم ازآن مــايي
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  8. تشكرها از اين پست


  9. #6
    مدیر بازنشسته آواتار گلابتون
    رشته
    مهندسی کشاورزی
    تاريخ عضويت
    2008/5
    محل سكونت
    كرج
    امتیاز
    18817
    پست ها
    9,196

    پيش فرض

    بشنو يك تفسير از آواي ني
    گوش جان بر دادهاي ناي ني
    ني نفير ناله هاي بي نواست
    ني نواي دردهاي بي دواست
    ني حكايت از نيستان ميكند
    ني شكايتها ز انسان ميكند
    ني عجب دارد ز عشاق حزين
    عاشق مولا نباشد شرمگين
    ني نباشد ناله را چون گويمش
    ني نباشد آه را چون جويمش
    ناي ني از ناي من افروخته
    همچو من چشمي به اولي دوخته
    از نوايش آسمان بشكافته
    وز نفيرش سينه ها بشكافته
    اين صداي آسماني در زمين
    اين سراسر داغدار اندر جبين
    راوي يك قطره از دريا شود
    راوي يك قصه از رويا شود
    من ني ام آن ني كه جانش آتش است
    از نوايش آسمان در آتش است
    من ز ني تفسيرها دارم كنون
    سوز آوايش زند بر دل جنون
    ساقيا جامي ز داد ني فروش
    ناله ني را به جاي مي فروش
    ني در اين بازار بي حرمت رهاست
    قصه ني قصه رنج و جفاست
    ليك اينجا بر غمت غمخوار نيست
    همرهان را جز به پستي كار نيست
    آب در هاونگها كوبيدن است
    چشم ياري جز ز مولا ديدن است
    من ني ام جانم به مهرش سوخته
    ديده بر ديدار هجرش دوخته
    ساقيا راز مي و ني را بگو
    پرده را بشكاف و بي پروا بگو
    بر دم مي مردي و مردانگي
    ناله ني غربت و بيگانگي
    اشگ مي شادي به صد افزون كند
    ناي ني دل را به غم محزون كند
    ناي ني چون اشگ دل صاف و زلال
    شادي مي يك سراب بي مثال
    بر مي و ني هر دو يك حاجت رواست
    جز ز حق ياري گرفتنها خطاست

    ويرايش شده توسط گلابتون در 2008/11/14 در ساعت 11:26 PM

    سالها بعد یاد تو از خاطرم خواهد گذشت و نخواهم دانست کجایی
    اما آرزوی من برای خوشبختی تو, تو را در خواهد یافت ...
    و احساس خواهی کرد , اندکی شادتر و اندکی خوشبخت تري و نخواهی دانست که چرا ...



  10. تشكرها از اين پست


  11. #7
    عضو فعال آواتار baran-bahari
    رشته
    مهندسی کامپیوتر
    تاريخ عضويت
    2008/10
    امتیاز
    687
    پست ها
    275

    پيش فرض

    رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن * * * ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
    ماییم و موج سودا شب تا به روز تنها * * * خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
    از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی * * * بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
    ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده * * * بر آب دیده ما صد جای آسیا کن
    خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا * * * بکشد کسش نگوید تدبیر خونبها کن
    بر شام خوبرویان واجب وفا نباشد * * * ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن
    دردیست غیر مردن کانرا دوا نباشد * * * پس من چگونه گویم کین درد رادواکن
    در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم * با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
    گر ا‍‍ژدهاست بر ره عشق است چون زمرد * * * از برق این زمرد هین دفع اژدها کن

    این آخرین شعری بود که مولانا قبل از فوتش برای پسرش خواند

  12. تشكرها از اين پست


  13. #8
    عضو آواتار pdnvd
    رشته
    مهندسی فناوری اطلاعات
    تاريخ عضويت
    2008/4
    محل سكونت
    لب خلیج نیلگون همیشه فارس
    امتیاز
    86
    پست ها
    14

    پيش فرض

    خدايا من در قلب خود چيزي دارم كه با انهمه جلال و جبروتت در عرش کبریا نداری!
    من خدائی مهربان چون تو دارم و تو خدائی نداري....
    ----------------------------------------
    اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست.

  14. تشكرها از اين پست


  15. #9
    عضو فعال آواتار baran-bahari
    رشته
    مهندسی کامپیوتر
    تاريخ عضويت
    2008/10
    امتیاز
    687
    پست ها
    275

    پيش فرض

    مرده بُدم زنده شدم گريه بُدم خنده شدم
    دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم

  16. تشكرها از اين پست


  17. #10
    عضو فعال آواتار baran-bahari
    رشته
    مهندسی کامپیوتر
    تاريخ عضويت
    2008/10
    امتیاز
    687
    پست ها
    275

    پيش فرض

    آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
    ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم
    آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان
    تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
    آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم
    آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم
    گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
    گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم
    اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
    اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
    آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
    پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم
    گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود
    تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم
    آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد
    و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم
    در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام
    وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
    این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
    گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم

  18. تشكرها از اين پست


صفحه 1 از 10 12345 ... آخرينآخرين

تاپیک های مشابه

  1. تلفن همراه چگونه کار میکند ؟
    توسط morteza_420 در تالار بحث و گفتگو پیرامون موبایل
    پاسخ ها: 3
    آخرین ارسال: 2014/3/18, 10:22 AM
  2. نیتروس و سیستم آن چگونه کار میکند ؟**
    توسط mohan در تالار مقالات مهندسی مکانیک
    پاسخ ها: 2
    آخرین ارسال: 2012/2/10, 11:07 AM
  3. اندر حكايت
    توسط andarhekayat در تالار گفتگوی آزاد
    پاسخ ها: 8
    آخرین ارسال: 2010/9/01, 02:17 AM
  4. پاسخ ها: 0
    آخرین ارسال: 2007/10/21, 08:12 PM

ثبت اين صفحه

ثبت اين صفحه

قوانين ارسال

  • شما نمی‌توانيد تاپيک جديد ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيد پاسخ ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانید فایل ضمیمه ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيدنوشته‌های خود را ويرايش كنيد
  •