صفحه 1 از 2 12 آخرينآخرين
نمايش نتايج 1 تا 10 از 19

تاپیک: مجموعه ضرب المثل هاي ايراني

  1. #1
    عضو فعال آواتار hami_life
    رشته
    مهندسی مکانیک
    تاريخ عضويت
    2007/10
    محل سكونت
    همین جا
    امتیاز
    2884
    پست ها
    1,492

    پيش فرض مجموعه ضرب المثل هاي ايراني

    ریشه تاریخی ضرب المثل «شتر دیدی؟ ندیدی»



    اگر یك نفر از رازی خبردار باشد و بروز دادن آن، باعث زحمت و گرفتاری خودش با دیگری بشود به او میگویند شتر دیدی ندیدی.
    گویند: سعدیاز دیاری به دیار دگر میرفت. در راه چشمش به جای پای یك مرد و یك شتر افتاد كه از آنجا عبور كرده بودند. كمی كه رفت جای پنجههای دست مسافر را دید كه به زمین تكیه داده و بلند شده، پیش خود گفت: «سوار این شتر زن آبستنی بوده» بعد یك طرف راه مگس و طرف دیگر پشه به پرواز دید پیش خود گفت: «یك لنگه بار این شتر عسل، لنگه دیگرش روغن بوده» باز نگاهش به خط راه افتاد دید علفهای یك طرف جاده چریده شده و طرف دیگر نچریده باقی مانده؛ گمانش برد: « شتریك چشم كور، یك چشم بینا داشته»
    از قضا خیالات سعدی همه درست بود و ساربانی كه از مقابلش گذشته بود به خواب میرود و وقتی كه بیدار میشود میبیند شترش رفته. او سرگردان بیابان شد تا به سعدی رسید. پرسید: «شتر مرا ندیدی؟» سعدی گفت: «ترا شتر یك چشم كور نبود؟» مرد گفت: «آری» گفت: « یك لنگه بار شتر عسل، لنگه دیگرش روغن نبود؟» گفت: «آری» گفت: «زن آبستنی بر شتر سوار نبود؟» گفت: «چرا» سعدی گفت: «من ندیدم!» مرد ساربان كه همه نشانها را درست شنید اوقاتش تلخ شد و گفت: «شتر مرا دزدیدهای همه نشانیها نیز صادق است.» بعد با چوبی كه در دست داشت شروع كرد سعدی را زدن. سعدی تا خواست بگوید من از روی جای پا و علامتها فهمیدم چند تایی چوب ساربانی خورده بود، وقتی مرد ساربان باور كرد كه او شتر را ندزدیده راه افتاد و رفت. سعدی زیر لب زمزمه كرد و گفت:
    سعدیا چند خوری چوب شترداران را تو شتر دیدی؟ نه جا پاشم ندیدم!
    گر مرا مي جويي
    سبزه ها درياب
    با درختان بنشين
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  2. تشكرها از اين پست


  3. #2
    عضو فعال آواتار hami_life
    رشته
    مهندسی مکانیک
    تاريخ عضويت
    2007/10
    محل سكونت
    همین جا
    امتیاز
    2884
    پست ها
    1,492

    پيش فرض

    ریشه تاریخی ضرب المثل «آب زیر كاه»


    آب زیر كاه به كسانی اطلاق می شود كه زندگی و حشر و نشر اجتماعی خود را بر پایه مكر و عذر و حیله بنا نهند و با صورت «حق به جانب» ولی سیرتی نامحمود در مقام انجام مقاصد شوم خود برآیند. این گونه افراد را مكار و دغلباز نیز می گویند و ضرر خطر آنها از دشمن بیشتر است. زیرا دشمن با چهره و حربه دشمنی به میدان می آید، در حالی كه این طبقه در لباس دوستی و خیرخواهی خیانت می كنند.
    اكنون باید دید در این عبارت مثلی، آبی كه در زیر كاه باشد چگونه ممكن است منشأ زیان و ضرر شود.
    آب زیر كاه از ابتكارات قبایل و جوامعی بود كه به علت ضعف و ناتوانی جز از طریق مكر و حیله یارای مبارزه و مقابله با دشمن را نداشته اند. به همین جهت برای آنكه بتوانند حریف قوی پنجه را مغلوب و منكوب نمایند، در مسیر او باتلاقی پر از آب حفر می كردند و روی آب را با كاه و كلش طوری می پوشانیدند كه هیچ عابری تصور نمی كرد «آب زیر كاهی» ممكن است در آن مسیر و معبر وجود داشته باشد. باید دانست كه ایجاد این گونه باتلاقهای آب زیر كاه صرفاً در حول و حوش قریه ها و قصبات مناطق زراعی امكان پذیر بود، تا برای عابران وجود كاه و كلش موجب توّهم و سوءظن نشود و دشمن با خیال راحت و بدون دغدغه خاطر و سرمست از باده غرور و قدرت در آن گذرگاه مستور از كاه و كلش گام بر می داشت ون در درون آب زیر كاه غرقه می شد.
    آب زیر كاه در قرون و اعصار قدیمه جزء حیله های جنگی بود و سپاهیان متخاصم را از این رهگذر غافلگیر و منكوب می كردند.
    البته این حیله جنگی در مناطق باتلاقی و نقاطی كه شالیزاری داشت - مانند گیلان و مازندران - بیشتر معمول و متداول بود تا همان طوری كه گفته شد، موجب سوءظن دشمن نگردد. طریقه اش این بود كه در مسیر قشون مهاجم باتلاقهای پراكنده و متعدد و كم عرض حفر می كردند و روی باتلاقها را با كاه و كلشن می پوشانیدند. بدیهی است عبور از این مناطق موجب می شد كه قسمت مقدم مهاجمین یعنی پیشتازان و سواركاران در باتلاقهای سرپوشیده فرو روند و پیشروی آنها دچار كندی شود تا برای مدافعان فرصت و امكان آمادگی و تجهیز سپاه فراهم آید. فی المثل اسپهبد فرخان بزرگ، فرزند دابویه، معاصر عبدالملك مروان، كه بعد از پدر بر مسند حكومت طبرستان نشست و از گیلان تا نیشابور را در حیطه تصرف آورده بود؛ برای جلوگیری از عصیان و سركشی دیلمی ها و سایر طاغیان و سركشان: «از آمل تا دیلمستان چنان به اصطلخ (گویش مازندرانی به معنی استخر) و خندق و مثل هذا استوار گردانید كه جز پیاده را عبور ممكن نبودی». منابع:

    لغت نامه دهخدا
    كتاب چهارمقاله نظامی
    گر مرا مي جويي
    سبزه ها درياب
    با درختان بنشين
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  4. تشكرها از اين پست


  5. #3
    عضو فعال آواتار hami_life
    رشته
    مهندسی مکانیک
    تاريخ عضويت
    2007/10
    محل سكونت
    همین جا
    امتیاز
    2884
    پست ها
    1,492

    پيش فرض

    «چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است»

    چون مطلبی آنقدر واضح و روشن باشد که احتیاج به تعبیر و تفسیر نداشته باشد، به مصراع بالا استناد جسته و ارسال مثل می کنند.
    این مصراع از شعری است که ناظم ِ آن را نگارنده نشناخت:
    پرسی که تمنای تو از لعل لبم چیست آنجا که عیانست چه حاجت به بیانست
    طبسی حائری در کشکولش آن را به این صورت هم نقل کرده است:
    خواهم که بنالم ز غم هجر تو گویم آنجا که عیانست چه حاجت به بیانست
    ولی چون بنیانگذار سلسله گورکانی هند مصراع بالا را در یکی از وقایع تاریخی تضمین کرده و بدان جهت به صورت ضرب المثل درآمده است، به شرح واقعه می پردازیم:
    ظهیرالدین محمد بابر (888 - 937 هجری) که با پنج پشت به امیر تیمور می رسد، مؤسس سلسله گورکانیه در هندوستان است. بابر در زبان ترکی همان ببر- حیوان مشهور- است که بعضی از پادشاهان ترک این لقب را برای خود برگزیده اند. بابر پس از فوت پدر، وارث حکومت فرغانه گردید؛ ولی چون شیبک خان شیبانی اوزبک پس از مدت یازده سال جنگ و محاربه او را از فرغانه بیرون راند، به جانب کابل و قندهار روی آورد. مدت بیست سال در آن حدود فرمانروایی کرد و ضمناً به خیال تسخیر هندوستان افتاده در سال 932 هجری پس از فتح پانی پات، ابراهیم لودی پادشاه هندوستان را مغلوب کرد و داخل دهلی شد. آنگاه آگره و شمال هندوستان، از رود سند تا بنگال را به تصرف در آورده، بنیان خاندان امپراطوری مغول را در آنجا برقرار کرد که مدت سه قرن در آن سرزمین سلطنت کردند و از این سلسله سلاطین نامداری چون اکبر شاه و اورنگ زیب ظهور کرده اند.
    سلسله مغولی هند سرانجام در شورش بزرگ هندوستان که به سال 1275 هجری قمری مطابق با 1857 میلادی روی داد، پایان یافت. ظهیرالدین محمد بابر جامع حالات و کمالات بود و کتابی درباره فتوحات و جهانداری ترجمه حال خودش به نام توزوک بابری به زبان جغتایی تألیف کرد که بعدها عبدالرحیم خان جانان به فرمان اکبر شاه آن را به فارسی برگردانید. بابر به فارسی و ترکی شعر می گفت و این بیت زیبا از اوست:
    بازآی ای همای که بی طوطی خطت نزدیک شد که زاغ برد استخوان ما
    باری، ظهیرالدین محمد بابر هنگامی که پس از فوت پدر در ولایت فرغانه حکومت می کرد و شهر اندیجان را به جای تاشکند پایتخت خویش قرار داد؛ در مسند حکمرانی دو رقیب سرسخت داشت که یکی عمویش امیر احمد حاکم سمرقند و دیگری دایی اش محمود- حاکم جنوب فرغانه بود. بابر به توصیه مادر بزرگش «ایران» از یکی از رؤسای طوایف تاجیک به نام یعقوب استمداد کرد. یعقوب ابتدا به جنگ محمود رفت و او را بسختی شکست داد و سپس امیر احمد را هنگام محاصره انیجان دستگیر کرد. بابر که آن موقع در مضیقه مالی بود، خزانه امیر احمد در سمرقند را که دو کرور دینار زر بود به تصرف آورد و آن پول در آغاز سلطنت بابر در پیشرفت کارهایش خیلی مؤثر افتاد. بابر با وجود آنکه در آن زمان بیش از سیزده سال نداشت شعر می گفت و با وجود خردسالی، خوب هم شعر می گفت. این شعر را هنگام مبارزه با عمویش امیر احمد سروده است:
    با ببر ستیزه مـکن ای احـمد احــرار چالاکی و فرزانگی ببر عیانست
    گر دیر بپایی و نصیحت نکنی گوش آنجا که عیانست چه حاجت به بیانست
    مصراع اخیر به احتمال قریب به یقین پس از واقعه تاریخی مزبور که به وسیله بابر در دوبیتی بالا تضمین شده است، به صورت ضرب المثل درآمده در السنه و افواه عمومی مصطلح است.
    منبع:
    «ریشه های تاریخی امثال و حکم» تألیف زنده یاد مهدی پرتوی آملی
    گر مرا مي جويي
    سبزه ها درياب
    با درختان بنشين
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  6. #4
    عضو فعال آواتار hami_life
    رشته
    مهندسی مکانیک
    تاريخ عضويت
    2007/10
    محل سكونت
    همین جا
    امتیاز
    2884
    پست ها
    1,492

    پيش فرض

    «آتش بیار معركه»



    لغت مركب آتش بیار در اصطلاح عامه كنایه از كسی است كه در ماهیت دعوی و اختلاف وارد نباشد بلكه كارش صرفاً سعایت و نمامی و تشدید اختلاف بوده و فطرتش چنین اقتضا كند كه به قول امیر قلی امینی: «میان دو دوست یا دو خصم سخن چینی و فتنه انگیزی كند.»
    این مثل كه به ظاهر ساده می آید چون سایر امثال و حكم ریشه تاریخی دارد و شرح آن بدین قرار است:
    همان طوری كه امروز دستگاه جاز عامل اساسی اركستر موسیقی به شمار می آید، در قرون گذشته كه موسیقی گسترش چندانی نداشت، ضرب و دف، ابزار كار اولیه عمله طرب محسوب می شد. هر جا كه می رفتند آن ابزار را زیر بغل می گرفتند و بدون زحمت همراه می بردند. عاملان طرب در قدیم مركب بودند از: كمانچه كش، نی زن، ضرب گیر، دف زن، خواننده، رقاصه و یك نفر دیگر به نام «آتش بیار یا دایره نم كن» كه چون از كار مطربی سر رشته نداشت، وظیفه دیگری به عهده وی محول بود.
    همه كس می داند كه ضرب و دف از پوست و چوب تشكیل شده است. پوست ضرب و دف در بهار و تابستان خشك و منقبض می شود و احتیاج دارد كه هر چند ساعت آن را با «پف نم» مرطوب و تازه كنند تا صدایش در موقع زدن به علت خشكی و انقباض تغییر نكند. این وظیفه را دایره نم كن كه ظرف آبی در جلویش بود و همیشه ضرب و دف را نم می داد و تازه نگاه می داشت، بر عهده داشت. اما در فصول پائیز و زمستان كه موسم باران و رطوبت است، پوست ضرب و دف بیش از حد معمول نم بر می داشت و حالت انبساط پیدا می كرد. در این موقع لازم می آمد كه پوستها را حرارت بدهند تا رطوبت اضافی تبخیر شود و به صورت اولیه درآید.
    شغل دایره نم كن در این دو فصل عوض می شد و به آتش بیار موسوم می گردید. زیرا وظیفه اش این بود كه به جای ظرف آب كه در بهار و تابستان به آن احتیاج بود، منقل آتش در مقابلش بگذارد و ضرب و دف مرطوب را با حرارت آتش خشك كند. با این توصیف به طوری كه ملاحظه می شود، آتش بیار یا دایره نم كن، كه اتفاقاً هر دو عبارت به صورت امثله سائره درآمده است؛ كار مثبتی در اعمال طرب و موسیقی نداشت. نه می دانست و نه می توانست ساز و ضرب و دف بزند و نه به آواز و خوانندگی آشنایی داشت. مع ذالك وجودش به قدری مؤثر بود كه اگر دست از كار می كشید، دستگاه طرب می خوابید و عیش و انبساط خاطر مردم ضایع می شد.
    افراد ساعی و سخن چین عیناً شبیه شغل و كار همین آتش بیارها و دایره نم كن ها را دارند؛ كه اگر دست از سعایت و القای شبهات بردارند، اختلافات موجود خود به خود و یا بوسیله مصلحین خیراندیش مرتفع می شود. ولی متأسفانه چون خلق و خوی آنها تغییر پذیر نیست، و از آن جهت كه لهیب آتش اختلاف را تند و تیز می كنند، آنها را به « آتش بیار » تشبیه و تمثیل می كنند. چه در ازمنه گذشته كه دستگاه طرب (غنا) از نظر مذهبی بیشتر از امروز مورد بی اعتنایی بود، گناه اصلی را از آتش بیار می دانستند و مدعی بودند كه اگر ضرب و دف را خشك و آماده نكند دستگاه موسیقی و غنا خود به خود از كار می افتد و موجب انحراف اخلاقی نمی شود
    گر مرا مي جويي
    سبزه ها درياب
    با درختان بنشين
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  7. تشكرها از اين پست


  8. #5
    عضو فعال آواتار hami_life
    رشته
    مهندسی مکانیک
    تاريخ عضويت
    2007/10
    محل سكونت
    همین جا
    امتیاز
    2884
    پست ها
    1,492

    پيش فرض

    دو قورت و نيمش باقي است
    ضرب المثل بالا دربارۀ کسي به کار مي رود که حرص و طمعش را معيار و ملاکي نباشد و بيش از ميزان قابليت و شايستگي انتظار تلطف و مساعدت داشته باشد. عبارت مثلي بالا از جنبۀ ديگر هم مورد استفاده و اصطلاح قرار مي گيرد و آن موقعي است که شخص در ازاي تقصير و خطاي نابخشودني که از او سرزده نه تنها اظهار انفعال و شرمندگي نکند بلکه متوقع نوازش و محبت و نازشست هم باشد
    و اماریشۀ این ضرب المثل :
    چون حضرت سليمان پس از مرگ پدرش داود بر اريکۀ رسالت و سلطنت تکيه زد بعد از چندي از خداي متعال خواست که همۀ جهان را دريد قدرت و اختيارش قرار دهد و براي اجابت مسئول خويش چند بار هفتاد شب متوالي عبادت کرد و زيادت خواست.
    در عبارت اول آدميان و مرغان و وحوش. در عبادت دوم پريان. در عبادت سوم باد و آب را حق تعالي به فرمانش درآورد.
    بالاخره در آخرين عبادتش گفت:«الهي، هرچه به زير کبودي آسمان است بايد که به فرمان من باشد.»
    خداوند حکيم علي الاطلاق نيز براي آن که هيچ گونه عذر و بهانه اي براي سليمان باقي نمانده هرچه خواست از حکمت و دولت و احترام و عظمت و قدرت و توانايي، بدو بخشيد و اعاظم جهان از آن جمله ملکۀ سبا را به پايتخت او کشانيد و به طور کلي عناصر اربعه را تحت امر و فرمانش درآورد.
    باري، چون حکومت جهان بر سليمان نبي مسلم شد و بر کليۀ مخلوقات و موجودات عالم سلطه و سيادت پيدا کرد روزي از پيشگاه قادر مطلق خواستار شد که اجازت فرمايد تا تمام جانداران زمين و هوا و درياها را به صرف يک وعده غذا ضيافت کند! حق تعالي او را از اين کار بازداشت و گفت که رزق و روزي جانداران عالم با اوست و سليمان از عهدۀ اين مهم برنخواهد آمد. سليمان بر اصرار و ابرام خود افزود و عرض کرد:
    «بار خدايا، مرا نعمت قدرت بسيار است، مسئول مرا اجابت کن. قول مي دهم از عهده برآيم!»
    مجدداً از طرف حضرت رب الارباب وحي نازل شد که اين کار در يد قدرت تو نيست، همان بهتر که عرض خود نبري و زحمت ما را مزيد نکني. سليمان در تصميم خود اصرار ورزيد و مجدداً ندا در داد:
    «پروردگارا، حال که به حسب امر و مشيت تو متکي به سعۀ ملک و بسطت دستگاه هستم، همه جا و همه چيز در اختيار دارم چگونه ممکن است که حتي يک وعده نتوانم از مخلوق تو پذيرايي کنم؟ اجازت فرما تا هنر خويش عرضه دارم و مراتب عبادت و عبوديت را به اتمام و اکمال رسانم.»
    استدعاي سليمان مورد قبول واقع شد و حق تعالي به همۀ جنبدگان کرۀ خاکي از هوا و زمين و درياها و اقيانوسها فرمان داد که فلان روز به ضيافت بندۀ محبوبم سليمان برويد که رزق و روزي آن روزتان به سليمان حوالت شده است.
    سليمان پيغمبر بدين مژده در پوست نمي گنجيد و بي درنگ به همۀ افراد و عمال تحت فرمان خود از آدمي و ديو و پري و مرغان و وحوش دستور داد تا در مقام تدارک و طبخ طعام براي روز موعود برآيند.
    بر لب دريا جاي وسيعي ساخت که هشت ماه راه فاصلۀ مکاني آن از نظر طول و عرض بود:«ديوها براي پختن غذا هفتصد هزار ديگ سنگي ساختند که هر کدام هزار گز بلندي و هفتصد گز پهنا داشت.»
    چون غذاهاي گوناگون آماده گرديد همه را در آن منطقۀ وسيع و پهناور چيدند. سپس تخت زريني بر کرانۀ دريا نهادند و سليمان بر آن جاي گرفت.
    آصف بر خيا وزير و دبير و کتابخوان مخصوص و چند هزار نفر از علماي بني اسراييل گرداگرد او بر کرسيها نشستند. چهار هزار نفر از آدميان خاصگيان در پشت سر او و چهار هزار پري در قفاي آدميان و چهار هزار ديو در قفاي پريان بايستادند.
    سليمان نبي نگاهي به اطراف انداخت و چون همه چيز را مهيا ديد به آدميان و پريان فرمان داد تا خلق خدا را بر سر سفره آورند.
    ساعتي نگذشت که ماهي عظيم الجثه اي از دريا سر بر کرد و گفت:«پيش از تو بدين جانب ندايي مسموع شد که تو مخلوقات را ضيافت مي کني و روزي امروز مرا بر مطبخ تو
    نوشته اند، بفرماي تا نصيب مرا بدهند.»
    سليمان گفت:«اين همه طعام را براي خلق جهان تدارک ديده ام. مانع و رادعي وجود ندارد. هر چه مي خواهي بخور و سدّ جوع کن.» ماهي موصوف به يک حمله تمام غذاها و آمادگيهاي مهماني در آن منطقۀ وسيع و پهناور را در کام خود فرو برده مجدداً گفت:«يا سليمان اطعمني!» يعني: اي سليمان سير نشدم. غذا مي خواهم!!
    سليمان نبي که چشمانش را سياهي گرفته بود در کار اين حيوان عجيب الخلقه فرو ماند و پرسيد:«مگر رزق روزانۀ تو چه مقدار است که هر چه در ظرف اين مدت براي کليۀ جانداران عالم مهيا ساخته ام همه را به يک حمله بلعيدي و همچنان اظهار گرسنگي و آزمندي مي کني؟» ماهي عجيب الخلقه در حالي که به علت جوع و گرسنگي! ياراي دم زدن نداشت با حال ضعف و ناتواني جواب داد:
    «خداوند عالم روزي 3 وعده و هر وعده يک قورت غذا به من کمترين! مي دهد. امروز بر اثر دعوت و مهماني تو فقط نيم قورت نصيب من شده هنوز دو قورت و نيمش باقي است که سفرۀ تو برچيده شد. اي سليمان اگر ترا از اطعام يک جانور مقدور نيست چرا خود را در اين معرض بايد آورد که جن و انس و وحوش و طيور و هوام را طعام دهي؟» سليمان از آن سخن بي هوش شد و چون به هوش آمد در مقابل عظمت کبريايي قادر متعال سر تعظيم فرود آورد
    گر مرا مي جويي
    سبزه ها درياب
    با درختان بنشين
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  9. تشكر از اين پست


  10. #6
    عضو فعال آواتار hami_life
    رشته
    مهندسی مکانیک
    تاريخ عضويت
    2007/10
    محل سكونت
    همین جا
    امتیاز
    2884
    پست ها
    1,492

    پيش فرض

    ( بر حسب حروف الفبا)

    آ

    1- آب ، آباداني مي آورد.
    2- آب ، از آب تكان نمي خورد.
    3- آب ، از او گرم نمي شود.
    4- آب، از دستش نمي چكد.
    5- آب ، از دهنش راه افتاده.
    6- آب ، از سرچشمه گل آلود است.
    7- آب ، از سر گذشتن.
    8- آب از لب و لوچش راه افتاد.
    9- آب باريكه.
    10- آب به آب شدن.


    11- آب به دست يزيد افتاد.
    12- آب پاكي روي دست كسي ريختن.
    13- آب تند ، پل را خراب مي كند.
    14- آب تو دلش تكان نمي خورد.
    15- آب جوي ، آبروي نمي آورد.
    16- آب حيات ، اگر به آبرو بفروشند، دانا نخرد.
    17- آب حيوان ، درون تاريكي است.
    18- آب خوش از گلو پايين نرفتن.
    19- آب در جوي داشتن.
    20- آب در شير كردن.


    21- آب در غربال ريختن.
    22- آب در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم.
    23- آب در گوش كسي كردن.
    24- آب در هاون كوبيدن.
    25- آب دست شمر افتاده.
    26- آب دهن مرده.
    27- آب راحت تر از شربت پايين مي رود.
    28- آب را زير هفت طبقه مي بيند.
    29- آب رفتن.( به آب رفتن ).
    30- آب رود خانه را خويش برد ، بهتر از بيگانه است.


    31- آب زيبو.
    32- آب زير پوستش افتادن.
    33- آب زير كاه.
    34- آب سنگ را هم مي سايد.
    35- آبشان توي يك جوي نمي رود.
    36- آب شده رفته توي زمين.
    37- آب غوره گرفتن.
    38- آب كردن. ( چيزي را آب كردن).
    39- آب كه از سر گذشت ، چه يك وجب ، چه صد وجب.
    40- آب كه به آب بخوره، زور بر ميداره.


    41- آب كه زياد يك جا بماند ، بو مي گيرد.
    42- آب كه سر بالا بره، قورباغه ابو عطا مي خونه.
    43- آب ما توي يك جوي نمي ره.
    44- آب مي دهد و گلاب ميگيرد.
    45- آب نطلبيده ، مراد است.
    46- آب نميبينه ، و الا شنا گر خوبيه.
    47- آب نمي بينه ، والا توي غار هم شنا مي كنه.
    48- آب هرگز از جريان داشتن، خسته نميشه.
    49- آب هميشه به گودي مي افتد.
    50- آتش افروز ممكن است ، خودش را نيز به آتش كشد
    گر مرا مي جويي
    سبزه ها درياب
    با درختان بنشين
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  11. تشكرها از اين پست


  12. #7
    عضو فعال آواتار hami_life
    رشته
    مهندسی مکانیک
    تاريخ عضويت
    2007/10
    محل سكونت
    همین جا
    امتیاز
    2884
    پست ها
    1,492

    پيش فرض

    51- آتش اول خودش را مي سوزاند.
    52- آتش با آتش خاموش نمي شه.
    53- آتش به پا كردن.
    54- آتش به ريش خود زدن.
    55- آتش بيار معركه.
    56- آتش پشت دست گذاشتن.
    57- آتش ، تر و خشك را با هم مي سوزونه.
    58- آتش زير خاكستر.
    59- آتش نشاندن و اخگر گذاشتن ، كار خردمند نيست.
    60- آتش و زن و دريا ، هر كدام از اون يكي بدترند.


    61- آتو دست كسي دادن.
    62- آخر خنديدن زياد ، گريه است.
    63- آدم بد حساب دو بار مي پردازد.
    64- آدم به اميد، زنده است.
    65- آدم بي پروا ، پايش روي پوست خربزه است.
    66- آدم بي پول ، همه جا غريبه است.
    67- آدم بي تقوا ، قلبش لانه فساد مي شود.
    68 - آدم بي حيا ، بي تقوا مي شود.
    69- آدم بي دوست ، همه جا غريب است.
    70- آدم بيكاره ، اهل رمل و اسطرلاب مي شود.


    71- آدم پر تلاش ، محتاج ديگران نمي شود.
    72- آدم پر حرف ، پر خطا مي شود.
    73- آدم پر حرف ، دزد وقت ديگران است.
    74- آدم پر خطا ، بي حيا مي شود.
    75- آدم پر كار ، افسرده مي شود.
    76- آدم پر كار ، وقت فسق و فجور ندارد.
    77- آدم پر كار ، وقتي براي تلف كردن ندارد.
    78- آدم ، پول را پيدا مي كند، نه پول ، آدم را.
    79- آدم تا زنده است ، قدر سلامتي اش را نمي داند.
    80- آدم تا كوچكي نكند ، به بزرگي نمي رسد.


    81- آدم چس خور.
    82- آدم تند خو ، زود عرق مي كند.
    83- آدم خوش حساب ، شريك مال مردم است.
    84-آدم در جواني اسير نان است و در پيري طالب مدح.
    85- آدم دست پاچه ، دو تا پاش رو مي كنه توي يك پاچه.
    86- آدم رو به ادبش مي شناسند.
    87- آدم زنده ، زندگي مي خواهد.
    88- آدم زنده ، وكيل وصي نمي خواهد.
    89- آدم سالم بيشتر از آدم بيمار ، محتاج دعا است.
    90- آدم سير ، تا شصت لقمه جا دارد.


    91- آدم شكاك ، به جايي نمي رسه.
    92- آدم طمع كار ، همواره گرفتار است.
    93- آدم عاقل ، در همه حال ميانه رو است.
    94- آدم عاقل ، دو بار توي يك چاله مي افته.
    95- آدم فاسد ، به آتش جهنم گرفتار ميشه.
    96- آدم كر دو بار مي خنده.
    97- آدم گدا ، اين همه ادا.
    98- آدم گرسنه ، دين و ايمون نداره.
    100- آدم ، لال باشه ، بهتره ت خالي بند باشه
    گر مرا مي جويي
    سبزه ها درياب
    با درختان بنشين
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  13. تشكرها از اين پست


  14. #8
    عضو فعال آواتار hami_life
    رشته
    مهندسی مکانیک
    تاريخ عضويت
    2007/10
    محل سكونت
    همین جا
    امتیاز
    2884
    پست ها
    1,492

    پيش فرض

    اگه خوشتون امد ادامه بدم اگه نه تعطیل
    گر مرا مي جويي
    سبزه ها درياب
    با درختان بنشين
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  15. تشكر از اين پست


  16. #9
    مدیر بازنشسته آواتار zarnaz_a
    رشته
    مهندسی معماری
    تاريخ عضويت
    2008/1
    امتیاز
    2663
    پست ها
    2,124

    پيش فرض

    ادامه بدید. جالبه. ممنون
    زمانی میرسد که سکوت بیش از همه ی گفته ها مقصود را می رساند

  17. #10
    عضو فعال آواتار باران بهاری
    رشته
    غیر مهندسی
    تاريخ عضويت
    2008/1
    محل سكونت
    منظومه ی شمسی
    امتیاز
    1780
    پست ها
    687

    پيش فرض

    حامد عزیز!تاپیکتون خیلی جالب و مفیده..
    به خصوص ریشه ی تاریخی "آب زیر کاه" و "آتش بیار معرکه" واقعا" جالب بودند..
    ادامه بدین حتما"..
    من دوباره امتیازهام ته کشیده..در اولین فرصت امتیاز میدم.
    (عذر می خوام که اسپم کردم..فردا پاک می کنم.)
    ز سرگذشت چمن دل به درد می آید
    ببند پنجره را؛ باد سرد می آید
    ...
    تو مرد باش و میندیش از گرانی درد
    همیشه درد به سر وقت مرد می آید

صفحه 1 از 2 12 آخرينآخرين

تاپیک های مشابه

  1. ریشه ضرب المثل های ایرانی (هر روز یک ضرب المثل)
    توسط Saber-jojo در تالار گفتگوی آزاد
    پاسخ ها: 4
    آخرین ارسال: 2010/5/19, 02:34 PM
  2. ضرب المثل های ایرانی که با " آ " شروع می شوند
    توسط shaghayegh_f79 در تالار ادبیات
    پاسخ ها: 33
    آخرین ارسال: 2009/11/03, 12:31 AM
  3. تفسیر ضرب المثل های ایرانی
    توسط سرمد حیدری در تالار ادبیات
    پاسخ ها: 10
    آخرین ارسال: 2009/5/13, 10:10 AM
  4. پاسخ ها: 82
    آخرین ارسال: 2009/3/10, 06:46 PM
  5. پاسخ ها: 0
    آخرین ارسال: 2009/2/05, 05:56 PM

ثبت اين صفحه

ثبت اين صفحه

قوانين ارسال

  • شما نمی‌توانيد تاپيک جديد ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيد پاسخ ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانید فایل ضمیمه ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيدنوشته‌های خود را ويرايش كنيد
  •