نمايش نتايج 1 تا 8 از 8

تاپیک: فرم ، فضا و نظم در معماری

  1. #1

    پيش فرض فرم ، فضا و نظم در معماری

    عناصر خطی در معماری :
    عناصر خطی عمودی میتواند برای معرفی احجام شفاف فضا به کار روند مانند نگهداری اسقف بالای سر یا مانند چهار مناره یک مسجد بطور کلی در معماری خط بیشتر میتواند یک عنصر فرضی باشد تا عینی مانند خطوط محور که نظام دهنده بوده که حول ان عناصر میتوانند به طور متقارن گرایش یابند با انکه فضای معماری به صورت سه بعدی می باشد ولی مسیر حرکت در داخل یک بنا و ارتباط فضاها نسبت به یک دیگر ممکن است شکل خطی به خود بگیرد و حتی ساختمانها میتوانند دارای یک شکل خطی باشند و در طول مسیر حرکت ساماندهی شده باشند و در مقیاس کوچک خط میتواند عامل تفکیک و تجزیه لبه ها وجوح سطحها و حجمها باشد.
    از خط به سطح :
    دو خط موازی میتوانند از نظر بعدی معرف یک سطح باشند تکرار یک لایه فضای خالی بین انها می تواند معرف ارتباط بعدی ئ هر چه این خطوط به یکدیگر نزدیک تر باشند احساس سطح قوی تر است و تکرار مجموعه ی خطوط موازی به درک ما از سطح کمک می کند مانند یک ردیف ستون که معرف یک سطح و دیواری باز و منفصل در محل می باشد.


    عناصر خطی معرف سطوح :
    ردیف ستونها برای معرفی سطح نمای بناها بکار میروند به خصوص در ساختمتنهای عمومی که مشرف به فضاهای بزرگ هستند. و نقش پوششی داشته و بی نظمی های داخلی را می پوشاند ستونها علاوه بر عهده دار بودن نقش سازهای و نگهدارنده سطوح بام میتوانند ارتباط تقسیمات داخلی را با فضاهای اطراف میسر سازند و عناصر خطی عمودی و افقی با یکدیگر میتوانند معرف حجمی از فضا باشند و فرم هر حجمی فقط به وسیله ترکیب عناصر خطی معین شود .

    سطح :
    از امتداد خط (به غیر از جهت اصلی خود) سطح را به وجود می اورد و دارای طول و عرض بوده و فاقد عمق می باشد در شکل گیری یک تر کیب بصری سطح حدود یا مرزهای یک حجم را تعریف می کند و سطح به عنوان عنصری کلیدی در دانش طراحی معماری می باشد سطوح در معماری احجام سه بعدی فرم و فضا را تعریف می کنند خصوصیات هر سطح اندازه شکل رنگ و بافت ان می باشد.
    انواع کلی سطح که در طراحی به کار میروند عبارتند از:1-سطح سقف-ماننند سطح بام کهمحافظ اصلی ساختمان از عوامل طبیعی هوا سر پوش و سر پناهها در فضای معماری 2-سطح دیوار-سطح عمودی ذیوار در تعریف بستن فضا از نظر بصری فعال تر می باشد3-سطح کف سطح زمین از نظر فیزیکی بپایه و از نظر بعدی تکیه گاه فرم ساختمانی می باشد .

    عناصر سطح گونه در معماری :
    سطح زمین در منتها نگهدارنده کلیه ساختمانهای معماری است و اصولا خواص توپو گرافیک سطح زمین با شرایط اب و هوای محل به فرم ساختمانی که در ان محل احداث میشود اثر می گذارند.ساختمانه میتواند پایین تر از زمین (در زمین فرو رود)یا بر روی سطح زمین یا بالاتر از سطح زمین قرار گیرد.یا بهطور کلی سطح زمین میتواند در شرایطی باشد که فرم را تحت تاثیر و انرا تغییر دهد مثلا میتواند بالا بیاید و نماینگر یک محل مقدس یا مهم باشد یا میتواند گور شده و سپری برای عوامل طبیعی باشد و اگر مسطح باشد میتواند یک سکوی مناسب برای اجرای بنا باشد .
    سطح کف نیز میتواند پله پله بوده و یا اختلاف سطح در کف وجود داشته باشد و کف را برای احجام مختلف دارای هویت نماید و مقیاس یک فضا در کف را بشکند سکوها در کف برای نشستن -نگاه کردن و برای نمایش ایجاد میشود که میتواند بقدری بالا بیاید تا مکانی مقدس را تعریف نماید و یکی از عناصر بسیار مهم در طراحی میباشد فرم رنگ شکل و بافت سطح کف تعیین کننده شدت تعریف حدود یک فضا توسط ان سطح و شدت ایجاد یک زمینه بصری در مقابل سایر عناصر در فضا برای اینکه بتوانند دیده شوند می باشند همچنین بافت و وزن مخصوص مصالح کف بر چگونگی عبور بر ان اثر میگذارد
    سطح دیوارهای خارجی یک بنا همراه با سطح بام نفوذ عوامل طبیعی به فضاهای داخلی را کنترل مینماید بازشوهای درون یا بین سطوح دیوارهای خارجی میزان ارتباط فضاهای داخلی را با فضاهای خارجی تعیین میکنند نحوه ترکیب سطوح دیوارهای خارجی همراه با بازشوهای انان فرم کلی بنا و میزان جسیم بودن انرا معین خواهد کرد. سطح دیوارهای خارجی که به منزله "سیمای ظاهری" یا نمای اصلی بنا محسوب میشود میتواند به عنوان بخشی از طراحی منفک شود در موقعیت شهری دیوارها که نماهای بناها را تشکیل میدهند خیابانها و فضاهای عمومی ای چون بازارها میادین و چهار راهها را تعریف میکنند.
    یکی از کاربردهای مهم سطح عمودی دیوار استفاده از ان به عنوان عنصر نگهدارنده یا باربر در سیستم ساختمانی دیوار حمال می باشد. دیوارهای حمال هنگامی که برای نگهداری سقف در ردیفی موازی تنظیم شده باشند فضاهای خالی خطی ای را تعریف میکنند که قویا دارای خاصیت جهت نمایی اند .تنها برش دیوارهای حمال و ایجاد نوارهای فضائی در جهت عمود است که این فضاها می توانند به یکدیگر مربوط میشوند .
    سطح دیوارهای داخلی "اطاقها" یا فضاهای یک بنا را تعریف میکنند و میبندند مشخصات بصری انها ارتباط شان با یکدیگر و اندازه و ترتیب باز شوهای درون انها چگونگی فضای موجود و میزان ارتباط ان را با فضاهای اطراف معین میکنند.
    به عنوان بخشی از طراحی سطح دیوار می تواند با سطح زمین یا سقف ترکیب شود یا به صورت سطحی جدا از انها تفکیک گردد میتواند به صورت زمینه پشتی مات یا خاکستری برای سایر عناصر د رفضا عمل کند یا از نظر بصری عنصری زنده و فعال در درون فضا باشد میتواند مات بوده یا شفاف باشد تا منشا تامین دید و نور گردد.
    به خاطر وجود سطح دیوار است که ما داخل یک اطاق را میبینیم ان همان لایه نازک مصالح است که مرز عمودی فضا را تشکیل میدهد ضخامت واقعی یک دیوار تنها توسط لبه های ان در قسمت باز شوی در یا پنجره مشخص میشود.در حالیکه ما با سطح کف و دیوار تماس فیزیکی داریم سطح سقف معمولا از ما فاصله بیشتری دارد و اغلب یک پدیده کاملا بصری در فضا می باشد سطح سقف می تواند منطبق با فرم بنا باشد یا سقف زیرین برای بام یا کف طبقه بالا را تشکیل دهد و بیان ننده سازه خود باشد همچنین می تواند به صورت پوسته مستقلی در درون فضا عمل نماید.
    سطح سقف عمل کننده به صورت پوسته ای مستقل می تواند به نحوی ترتیب یابد که نماد سطح اسمان باشد می تواند بالا یا پایین رود تا مقیاس فضا را عوض نماید یا تقسیمات فضایی را در درون یک اطاق تعریف کند میتواند به شکلی تنظیم شود که کیفیت نور و اگوستیک را درون فضا کنترل نماید میتوان انرا به قسمی بکار برد که تاثیری در فضا نداشته یا اثر کمتری داشته باشد و یا به صورت عنصر اصلی وحدت دهنده در فضا عمل نماید


    ويرايش شده توسط E . H . S . A . N در 2012/8/02 در ساعت 10:37 PM دليل: ترکیب پست
    .. چـــ ه شبــــــآهتی !!به خــــدایت رفتــــ ه ای .. ندیــــده ... ، عاشقــ ــ ــ ــ ت شدم ..
    نمیترسم از
    عشق مجـــــــازی ..
    آخر همینطور عـــــاشق خدایم شدم
    نه دیدمش .. نه لمسش کردم .. فقط با حـــــرف ها و نشــــانه هایش
    عاشــــق شدم ..!!










  2. تشكرها از اين پست


  3. #2

    پيش فرض خط در معماری

    از امتداد دو نقطه خط به وجود می اید خط دارای طول است ولی فاقد عرض و عمق می باشد در حالیکه نقطه بطور کلی و در ماهیت ایستاست ولی خط معرف یک حرکت مسیر نقطه می باشد و دارای جهت حرکت و رشد است خط عنصر مهمی در شکل گیری هر عنصر بصری است و میتواند به اشکال اتصال -رابط-نگهدارنده-محیط کننده یا قطع کننده باشد و تعریف کننده لبه ها -شکل دهنده سطوح حتی تجزیه کننده وجوه سطوح باشد با این که خط فقط یک بعد دارد ولی به جهت قابل رویت بودن باید تا حدی ضخامت داشته باشد
    عناصر خطی در معماری
    عناصر خطی عمودی میتواند برای معرفی احجام شفاف فضا به کار روند مانند نگهداری سقف بالای سر یا مانند چهار مناره یک مسجد بطور کلی در معماری خط بیشتر میتواند یک عنصر فرضی باشد تا عینی مانند خطوط محور که نظام دهنده بوده که حول ان عناصر میتوانند به طور متقارن گرایش یابند با انکه فضای معماری به صورت سه بعدی می باشد ولی مسیر حرکت در داخل یک بنا و ارتباط فضاها نسبت به یک دیگر ممکن است شکل خطی به خود بگیرد و حتی ساختمانها میتوانند دارای یک شکل خطی باشند و در طول مسیر حرکت ساماندهی شده باشند و در مقیاس کوچک خط میتواند عامل تفکیک و تجزیه لبه ها وجوح سطحها و حجمها باشد
    خط
    در زندگي روزمره و در طبيعت، خط حضور چشمگيري دارد. در اين زمينه مي توان مثال هاي متفاوتي ذكر كرد. نقوش خطي روي لباس ها، رديف صندلي ها در سالن امتحانات، خطوط آجرهاي چيده شده، سيم ها و تيرهاي برق، تنه درختان در كنار خيابان ها ، شيارهاي شخم و ..
    تنوع مثال ها و نمونه ها به خودي خود نشان مي دهد كه منظور از خط تجسمي معنايي نسبي از خط است و آن نشان دادن يك حركت ممتد و پيوسته بر سطح يا در فضاست. بنابراين خط مي تواند دو بعدي يا سه بعدي باشد.
    جهت خط
    خطوط تجسمي بر اساس جهت حركت مداوم در يك مسير كلي به چهار دسته ي اصلي تقسيم مي شوند كه عبارتند از :

    الف(خطوط عمودي كه در طبيعت به شكل تنه درختان، تيرهاي برق و ساختمان هاي مرتفع ديده مي شوند. مفهوم اين خطوط مي تواند ايستادگي ، مقاومت و استحكام باشد.

    ب) خطوط افقي كه در طبيعت به صورت سطح زمين، خط افق، پهنه دريا يا يك انسان خوابيده ديده مي شود. مفهوم اين نوع خط مي تواند آرامش ، سكون يا اعتدال باشد.

    ج) خطوط مايل كه در طبيعت به شكل كناره هاي كوه، خط رعد در آسمان و سراشيبي ديده مي شوند. و در يك اثر تجسمي براي نشان دادن تحرك ، پويايي ، خشونت و عدم سكون و ثبات به كار مي روند.

    د) خطوط منحني كه معمولاً در طبيعت به شكل تپه ماهور، انتشار امواج، پست و بلندي زمين و حركت بعضي از جانوران ديده مي شوند و در يك اثر تجسمي ممكن است براي نمايش دحركت سيال و مداوم، ملايمت و ملاطفت به كار گرفته شود


    كاربرد خط

    خط عنصر اصلي طراحي است. ترسيم خطوط پيراموني يك شكل مي تواند تصوير اشيا را به نمايش بگذارد. تراكم و انبساط هاشورها حجم و سايه روشن را نشان مي دهد. با ضخيم و نازك كردن خط در طراحي، قسمت هاي سايه دار مشخص مي شوند و حالت خطوط جنسيت و بافت اشيا را از لحاظ نرمي، سختي و استحكام مشخص مي كند.
    در آثار نقاشان طبيعت گرا كه شكل هاي اشيا به دقت ترسيم مي شوند، وجود خط به عنوان پايه ي اصلي طرح قابل مشاهده است در نقاشي ايراني خط همواره جايگاهي پراهميت دارد. خط همچنين در رشته هاي ديگر هنر تجسمي نقش متناسب خود را در شكل دهي به اثر بازي مي كند. در هنر گرافيك استفاده از خط كاربردهاي متنوعي را در طراحي نشانه، در طراحي و ساخت اعلان، تصويرسازي و صفحه آرايي دارد. همچنان كه در طراحي لباس، نقشه كشي، طراحي صنعتي، مجسمه سازي و عكاسي نيز خط همواره پايه اصلي اجرا و تركيب بصري اثر را به عهده دارد

    خط میتواند مرز بین تاریکی و روشنایی یا مرز بین کشورها باشد
    مثال هایی برای خط:
    1.خطوط حرکت اب
    2.پل ها
    3.کارهای کالاتراوا
    4.برجهای بلند
    5.خط افق:مقیاس سنجش کد ارتفاع
    6.خط اسمان:ارتفاع اسمان تا جسم مورد نظر
    خط میتواند:
    1.پیوند دهد.متصل کند.احاطه میکند.
    2.لبه ی سطوح را توصیف کند و به سطوح شکل دهد
    3.مفصل بندی و پیوستگی سطوح پدید اورد
    ويرايش شده توسط E . H . S . A . N در 2012/8/02 در ساعت 10:35 PM دليل: ترکیب پست
    .. چـــ ه شبــــــآهتی !!به خــــدایت رفتــــ ه ای .. ندیــــده ... ، عاشقــ ــ ــ ــ ت شدم ..
    نمیترسم از
    عشق مجـــــــازی ..
    آخر همینطور عـــــاشق خدایم شدم
    نه دیدمش .. نه لمسش کردم .. فقط با حـــــرف ها و نشــــانه هایش
    عاشــــق شدم ..!!










  4. تشكرها از اين پست


  5. #3

    پيش فرض فرم و فضا در معماری

    فرم و خلق فضا
    Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA
    فرم را می‌توان زبان فضا دانست؛ چرا که آنچه را معماران در فضا می‌خواهند بیان کنند را با توجه به فرم بیان می‌کنند به همین دلیل فرم دارای اهمیت ویژه‌ای در آفرینش فضا است. اهمیت فرم را می‌توان در دوره معاصر جست‌وجو کرد یا به نوعی از زمان جدایی دو هنر نقاشی و مجسمه‌سازی از معماری، معماران برای ایجاد نوعی استقلال، به فرم اهمیت دادند، اما این مطلب گویای این نیست که فرم در معماری گذشته دارای اهمیت نبوده در واقع دنیای درونی و خاص هر فرد تا ابراز نگردیده از طرف مخاطبان مورد نقد قرار نمی‌گیرد که این ابراز را می‌توان در معماری، تحت عنوان فرم بیان داشت که اتصالی درونی را بین ناظر و فضا به وجود می‌آورد در واقع می‌توان فرم را زبانی یا واسطی برای انتقال مفهوم فضا به انسان بیان نمود که به عنوان ابزاری کار‌آمد در اختیار طراحان و معماران قرار دارد.
    خصیصه اصلی هر معماری را می‌توان تولید فضا برای زندگی تعریف نمود و مسلما درک هر‌فضا با توجه به تفکرات فرهنگی و اعتقادی هر منطقه، متفاوت است که در واقع این فضا‌ها را فرم‌هایی تشکیل می‌دهند که بتوان آنها را مکان نامید تا از طریق مکان به درک فضا نائل آیند. در واقع پیدایش فرم در معماری را می‌توان در رابطه مستقیم فرهنگ و اعتقاد مردم دانست که تحت اشکال، جهت، رنگ و جنسیت خاصی تعریف می‌گردد که با کمک این چهار عامل، موفق به نمود فضا در بعد فیزیکی و کلید ورود به فرهنگی است که این فضا را تولید می‌کنند. در واقع فرم را می‌توان نمود فیزیکی تفکرات و سنت انسان‌هایی دانست که به تولید فضا اقدام نموده‌اند پس با درک درست از فرم تولید شده می‌توان به درک صحیح فضا نزدیک شد. ” در زیباشناختی فرم یا صورت تظاهر حسی وواضح یک شئ است واین بیانی است که خود را در معرض قضاوت قرار می دهد .فرم یاصورت در طبیعت مستند هستند یعنی متأثر از محتوای خود هستند. پس از صورت از پیش داده شده است ونمی توان به میل خود آن را تغییر داد.” (گروتر)
    آدورنو می گوید : ” صورت چنانچه از خود لفظ پیدا ست فرم یک چیز است وخود آن چیز اجازه ندارد به تکراربی مورد خود منجر شود .”در ادامه گروتر میگوید:” شکل دادن یعنی پردازش اشکال واین بدان معنی است که فرم به گونه ای انتخاب شود که با محتوا وایده طرح تطابق داشته باشد . براین اساس شکل پردازی صوری با توجه به فرم ، وابسته به عوامل گوناگون است. به عنوان مثال فرم یک گشودگی در یک دیوار بایستی تابع جنس وساخت دیوار نیز باشد :گشودگی در یک دیوار آجری احتیاج به قوس دارد .در حالی که در دیواری از فولاد وشیشه گشودگی زاویه دارد مناسب تر به نظر می رسد .فرم یا صورت متأثر از محتوا است .”
    به قول آدورنو : ” میزان موفقیت زیباشناختی تابعی است از میزان موفقیت فرم در انتقال محتوا .”” فضا به وسیله عناصری که آن را محدود کرده اند مشخص یا اصطلاحاً تعریف می شود. این عناصر وارتباطشان با یکدیگر هستند که شخصیت یک فضا را می سازند وبه فضا فرم می دهند. اگر بخواهیم نظم در دنیای بی نهایت وسیع فرم ها بوجودآوریم به ناچار اولین قدم تقسیم فرم ها به دو دسته فرم های باقاعده وفرم های بی قاعده است .
    فرم های بی قاعده
    فاقد ساختار است .این فرم قابل پیش بینی نیست وبه این دلیل بدیع است .اما به دلیل اینکه هر پیام بدیعی نیز بایستی در ارتباط با پیام های قبلی باشد واگر اینطور نباشد برای ما قابل درک نیست، ما فرم های بی قاعده را بر اساس قانون تجربه در ارتباط با فرم های نظیرش که برای ما شناخته شده هستند می بینیم یا به عبارت دیگر تصویری را در ذهن ما تداعی می کنند .فرم های بی قاعده بیننده را وادار به خیال پردازی می کند هرچه فرم عرضه شده به بیننده غیر عادی تر باشد ،بیننده بیش تر در دنیای خاطراتش به دنبال چیزی می گردد که با این فرم غیر عادی قابل قیاس باشد .فرم های با قاعده به ما مجال ساده کردن می دهند ولی فرم های آزاد قابل ساده کردن نیستند بلکه محتاج تداعی هستند .فرم های باقاعده دارای اطلاعات معنایی بیشتری بوده ولی فرم های بی قاعده دارای اطلاعات زیبا شناختی بیشتر. فرم مفهومی است ذهنی وبرای اینکه بتواند وجود داشته باشد احتیاج به چیزی است که بتواند ان فرم را نشان دهد .وقتی صحبت از انواع فرم می کنیم بایستی از خود بپرسیم فرم چگونه قابل شناسایی است . فضا چیزی سه بعدی وطبیعتاًٌ شکل آن نیز سه بعدی است . عناصر تعیین کننده فضا لااقل از نظر احساسی معمولاً سطوح ۲بعدی هستند که به نوبه خود عناصرتعیین کننده آنها خطوط هستند .
    فرم های با قاعده
    تابع قوانین هندسی هستند .پیام این فرم ها دارای حشوزیاد است .چراکه قابلیت پیش بینی در آنها زیاد است .ذهن می تواند با اطلاعات بسیار کمی این فرم ها راتکمیل وبازسازی کند .فرم های باقاعده دارای استخوان بندی یاساختار هستند ،قواعد فرم ها رابطه بین تک تک اجزاء هر فرم را مشخص کرده اند .ادرات شکل یا جستجوی ساختار- که می تواند مثلاً یک محور تقارن یا طول های متشابه اضلاع یا زوایا یا کانون ها وغیره باشد – آغاز می شود .ساختار به ندرت برخطوط تشکیل دهنده شکل منطبق است واغلب بالا فاصله قابل تشخیص نیست چراکه اغلب فاقد نقاط وخطوط است .معهذا در فرایند ادراک شکل ساختار می تواند از تمامی خطوط تشکیل دهنده شکل مهمتر باشد.
    .. چـــ ه شبــــــآهتی !!به خــــدایت رفتــــ ه ای .. ندیــــده ... ، عاشقــ ــ ــ ــ ت شدم ..
    نمیترسم از
    عشق مجـــــــازی ..
    آخر همینطور عـــــاشق خدایم شدم
    نه دیدمش .. نه لمسش کردم .. فقط با حـــــرف ها و نشــــانه هایش
    عاشــــق شدم ..!!










  6. تشكرها از اين پست


  7. #4

    پيش فرض فضا و معماری

    فضا و معماری
    فضا واژه‌ای است که در زمینه‌های متعدد و رشته‌های گوناگون از قبیل فلسفه، جامعه‌شناسی، معماری و شهرسازی و… به‌طور وسیع کاربرد دارد. البته فضا در مفهوم به تنهایی هیچ ویژگی خاصی را مطرح نمی‌کند ولی به محض درک شدن توسط شعور انسانی و انجام نوعی فعالیت به مکان تبدیل می‌شود. به نوعی می‌توان آن را گستره‌های فراگیر از «چگونگی»‌های گوناگون که همزاد و همراه با اندیشه‌ها و پندارهای آدمیان، در هر مکانی، رنگ و حال خاص پیدا می‌کند و دارای توان ارزشی متفاوت است، تعریف کرد.
    البته فضا به طور کلی مکان دانسته می‌شود هر‌چند ارسطو فضا را جای دهنده یا گنجانه چیزهای مختلف می‌داند یا مجموعه‌ای از مکان‌ها تعریف می‌کند و افلاطون از هندسه به عنوان علم فضا یاد می‌کند که مرلوپونی در تکمیل آن این گونه اظهار‌نظر می‌کند: «‌فضا گستره یا محیطی نیست که اشیا در آن استقرار یابند، اما وسیله‌ای است که برمبنای ذات‌اش ممکن می‌شود جای گرفتن اشیا در آن تحقق پیدا کند». و نیوتن نیز با نظریه تعریف سه بعدی و مطلق و متشکل از زمان و کالبدهایی که آن را پر می‌کند نیز به تایید افلاطون پرداخت یا دکارت که بر این عقیده بود که فضا خصوصیتی متافیزیکی دارد.
    با اینکه بسیاری از معماران، فضا را ذات و ماهیت معماری می‌دانند و با وجود مطالب زیادی که در باب اهمیت فضا در معماری عنوان شده و می ‎ شود، در فرهنگ‌ها و دائره‌المعارف‌ها تعریفی از مفهوم فضا در معماری به چشم نمی‌خورد. فقدان واژه فضا در کتاب ‎ های مرجع معماری نیز کاملاً قابل توجه و تعجب‌انگیز است.
    دلیل این امر شاید این باشد که تلقی و کاربرد معماران از واژه فضا چنان واضح است که نیازی به توضیح واژه‌ای کاملاً مشخص، احساس نمی‌کنند. اما این برهان ساده، آنجا که درمی‌یابیم این واژه در متن تاریخ طولانی معماری نسبتاً جدید می‌باشد و در دهه‌های اخیر مفهومی بحث ‎ انگیز بوده است، اعتبار خود را از دست می‌دهد.
    با توجه به کمبود منابع جامع درباره فضای معماری و جدید بودن این مبحث، برای تبیین مفهوم فضا در تئوری معماری، بایستی به دیدگاه‌های معماران و نظریه‌پردازان در مورد مفهوم فضای معماری استناد نماییم. در میان نظریه ‎ پردازان معماری مدرن، برونو زوی و زیگفرید گیدئون از جمله افرادی هستند که به شکل نسبتاً جامعی مفهوم فضای معماری را مورد کنکاش قرار داده و سعی نموده ‎ اند اهمیت آن را در معماری بازنمایانند. برونو زوی معماری را هنر فضا و فضا را ذات معماری معرفی می‌کند، ولی او طبیعت فضای مورد بحث را مشخص نمی‌نماید. برداشت او از فضا صورت واقع‌گرایانه دارد. به اعتقاد او، نماها و دیوارهای یک خانه، کلیسا یا کاخ مهم نیست که چقدر زیبا باشند، آنها تنها ظرف‌اند و به جعبه شکل می‌دهند، نهاد و مظروف فضای داخلی است. ذات معماری برای زوی، سازمان‌دهی معنادار فضا از طریق فرایند محدودسازی است. بنابراین از این دیدگاه، فضا ماده‌ای با گسترش یکسان است که می‌توان از طریق تعیین محدوده‌ها در آن، به شیوه‌های مختلف به آن شکل داد.
    برونو زوی با تعمیم مفهوم فضای معماری، فضای جدیدی با عنوان فضای شهری را نیز تعریف می ‎ نماید. او بر این عقیده است که تجربه فضایی معماری در شهر تداوم می ‎ یابد، در خیابان ‎ ها، میدان ‎ ها، کوچه ‎ ها، پارک ‎ ها، استادیوم ‎ های ورزشی، حیاط خانه ‎ ها و در هر جایی که ساخته دست انسان خلاءها را محدود کرده و فضاهای بسته ‎ ای بوجود آورده است. اگر در داخل بنایی فضا محدود به شش سطح باشد (کف، سقف و چهار دیوار)، بدین مفهوم نیست که خلاء بسته شده در پنج سطح (مانند یک حیاط یا یک میدان) به جای شش سطح، فضا به شمار نمی ‎ آید. اما آیا می ‎ توان حرکت در فضای بزرگراه مستقیم ‎ الخط و یکنواختی را که کیلومترها در دشتی غیرمسکونی پیش رفته است، به عنوان یک تجربه فضایی مطرح ساخت؟ مسلم است آنچه در جهت دید به‌وسیله یک سطح چه از طریق دیوارسازی و یا از طریق کاشتن درخت و یا به‌وسیله عناصری که فضاهای معماری را متمایز می ‎ کنند، محدود شده باشد، فضای شهری محسوب می ‎ شود. زوی با استناد به توضیحات فوق، چنین نتیجه ‎ گیری می ‎ کند که هر بنا هم‌زمان دو فضا را بوجود می ‎ آورد: فضای داخلی که به‌وسیله اثر معماری معین شده است و فضای خارجی یا شهری که به‌وسیله آن اثر معماری و آثار نزدیک به آن ایجاد شده است.
    مفهومی که برونو زوی از فضای معماری مطرح می ‎ نماید، هنوز مقبولیت عام دارد و مورد استناد بسیاری از نظریه ‎ پردازان می ‎ باشد. برای مثال به گفته وان درلان، فضای معماری با برافراشتن دو دیوار پا به عرصه وجود می‌نهد، دو دیوار فضایی جدید میان خود پدید می‌آورند که از فضای طبیعی پیرامون آنها مجزا می‌شود.
    در واژه‌نامه تخصصی معماری واژه فضا در حوزه معماری و هنرهای دیداری این گونه تعریف شده است
    فضا: حوزه‌های گسترش یابنده و در عین حال فراگیرنده بوده و جایگاهی یا محیطی را در ابعاد جسمانی یا فیزیکی و
    روانشناختی تعریف می نماید. از کل روابط شکل، رنگ و حرکت شکل گرفته، گاه خالی یا منفی است
    و گاه فاصله میان عناصر را مشخص می نماید، خواه این فاصله در سطح باشد یا در عمق که توسط قواعد پرسپکتیو مجسم می شود.
    فضای دو بعدی فقط طول و عرض داشته، فضای تزئینی نیز به طول و عرض محدود می باشد.
    اجزاء و مثل اتاق ها و تالار و حیاط، جای تهی، حجم پر نشده و توخالی، کیفیت و بیان معماری. فضای سه بعدی: شامل عمق، طول و عرض. فضای چهار بعدی، علاوه بر ابعاد سه گانه بعد زمان را می رساند که به آن، فضای لایتناهی می گویند. تصویری است که توهم فضا در آن معادل بی کرانگی در محیط است. فضای کنترل شدۀ ساختمان: بخش هایی از فضای داخلی ساختمان که مورد استفادۀ انسان ها قرار می گیرد و در طول اوقات سرد سال، گرم شده و طی اوقات گرم سال خنک می شود. شرایط حرارتی این فضاها در ساختمان باید در محدودۀ آسایش باشد. فضای کنترل شدۀ ساختمان: بخش هایی از فضای داخلی ساختمان که در اوقات گرم یا سرد سال ضروری نیست خنک یا سرد شوند. م. انبارها، پارکینگ هایی که از سه طرف با دیوار محصورند، دالان ها و مانند آن ها. فضای معماری: فضایی که توسط سطوح: به شکل های مختلف محدود گشته و به عملکردهای تعیین شده پاسخ می گوید که موضوع و جوهر اصلی معماری است. فضای معماری: معماری عبارت است از علم و هنر شکل بخش فضای زیست انسان، به عبارت دیگر: معماری به وجود آورندۀ فضایی است که انسان را از عوامل طبیعی مصون داشته و فعالیت زندگی فردی و اجتماعی او را در برگرفته و به نیازهای مادی و معنوی انسان پاسخگو خواهد بود. پس می توان گفت: فضایی که توسط سطوح عمودی و افقی به وجود می آید، موضوع و جوهر اصلی معماری ست به عبارت دیگر موضوع اصلی و در حقیقت جوهر معماری فضا است. یک ساختمان، فقط مجموعه ای از طول، عرض و عمق نیست بلکه مجموعه ای است از اندازه های مختلف فضاهای خالی که انسان می تواند در آن حرکت و زندگی کند.
    فرم و معنا در آفرینش معماری:آفرینش معماری همواره با دو مقوله اساسی سر وکار داشته است: فرم و مفهوم .این دو مقوله که به ترتیب جنبه های صوری و معنایی معماری را تشکیل می دهند.
    آفرینش فرم در معماری: فرم یکی از مقوله های اساسی آفرینش معماری به شمار می آید. در واقع سنگین ترین وظیفه ای که برای معمار می توان قائل شد، آفرینش فرم است چرا که معمار بایستی در این مرحله با به کار گرفتن ماده، زیبایی بیافریند، یعنی سخت ترین موجودیت را برای انتقال ظریف ترین معناها بکار گیرد .
    آفرینش فرم از اهمیتی بسیار برخوردار است، زیرا معمار در آفرینش فضا آنچه را می خواهد بگوید، با استفاده از فرم ابراز می کند،فرم چه در موسیقی، چه در معماری و چه در شعر، بعدهای ذهنی را می نمایاند و تنها راه ممکن برای انتقال مفهومی خاص از سوی آفریننده اثر به استفاده کننده و مخاطب است.
    فرم و فضای معماری: عناصر فرم و فضا همراه یکدیگر واقعیت معماری را تشکیل می‌دهند. وقتی فضا توسط عناصر تشکیل دهنده فرم شروع به حبس شدن، محصور شدن، شکل گرفتن وسازماندهی شدن می‌کند، معماری بوجود می‌آید.
    فرم و محتوی کارها باید باهم متناسب باشند.
    فرهنگ:
    در حقیقت،فرهنگ ساخته ای از فعالیت های انسانی است، سیستمی از فعالیت های پیچیده و در هم تنیده ، یک الگوی عملکردی ممتد، بدین سبب محسوس و نادیدنی است . فرهنگ دارای مولفه های فیزیکی و نمودهایی هست که تمامی این موارد قطعاتی هستند که الگوی کلی زندگی را به وجود می آورند . آنها اجزای درون فرهنگ هستند نه تصویر آن.
    معمار تصویر آن را خلق می کند:تصویری عینی از محیط های انسانی که نمایانگرالگوهای عملکردی خاص و ممتدی است که یک فرهنگ را به وجود می آورد.
    هرجامعه ای با سیستم اداری خاص و هرنوع ایدیولوژی حاکم بر آن دارای اهداف و آرمان های خاص خود می باشد که فرهنگ هر جامعه نمایشگر این ایده های ذهنی به وسیله ی نمود اشکال عینی است.هر فرهنگی بازتاب سیستم ارزشی یک نظام اجتماعی است .
    هنر معماری از بارزترین جلوه های فرهنگ هر قوم و هر دوره ی تاریخی و نمایشگر گویای فضای زیست آدمی توسط فرم ظاهری خود است.یکی از نظریه پردازان آلمانی می گوید:
    معماری وسیله واقعی سنجش فرهنگ یک ملت بوده و هست.
    هربنایی جزیی از فرهنگ معماری محسوب می شود و باید یک اندیشه ی ذهنی رااز طریق فرم ظاهری خود عینیت بخشد.
    فرانک لوید رایت(تمامی سبک های بزرگ هنگامی که از درون به آنها نگاه می کنیم گنجینه هایی معنوی به شمار می روند.اما وقتی که آنهارا تنها به عنوان یک سبک تقلید کنیم این گنجینه هابه مقابری تبدیل می شوند برای زندگی پایان یافته)).
    متاسفانه در کشور ما به جای انطباق معماری سنتی با تکنولوژی و شرایط جدید شدیدا مورد بی توجهی قرار گرفته و بسیاری از نظریه های مربوط به هنر معماری ایران از میان رفت.
    انعکاس آینه وار آثاردیگران در ایران بدون مطالعات کافی فرهنگی وفلسفی وتوجه به زمینه های اجتماعی وتاریخی وخاستگاه اندیشه ها مسیری است که بی هویتی هنر معماری مارا سبب خواهد شد.
    تغییرفرم ها باید با تغییر زبان آن ها یکی باشد ، یعنی تنها تغییر فرم کافی نمی باشد.بلکه باید فرم حاصله قابل درک وفهم نیز باشد.فرم هر چیزی درهر جامعه یی نشانگر فرهنگ و هویت آن جامعه است پس فرهنگ از مهمترین عوامل موثر بر فرم معماری است.

    دو بنای که در ژاپن هستند نشانگر دونوع رفتار معنوی کاملا متفاوت درقرن ۱۷ در ژاپن است
    ‍‌) ویلای کاتسورا(کاخ شاهزاده توشی)رهبری مذهبی
    2) معبد توشو(مزارشوگون)رهبری قدرتی و سیاسی
    تفاوت فضا و تهی:
    تهی محدود نیست اما فضا محدود است
    ويرايش شده توسط E . H . S . A . N در 2012/8/02 در ساعت 10:34 PM دليل: ترکیب
    .. چـــ ه شبــــــآهتی !!به خــــدایت رفتــــ ه ای .. ندیــــده ... ، عاشقــ ــ ــ ــ ت شدم ..
    نمیترسم از
    عشق مجـــــــازی ..
    آخر همینطور عـــــاشق خدایم شدم
    نه دیدمش .. نه لمسش کردم .. فقط با حـــــرف ها و نشــــانه هایش
    عاشــــق شدم ..!!










  8. تشكرها از اين پست


  9. #5

    پيش فرض نقطه در معماری

    یک نقطه نشانگر یک موقعیت در فضاست.قابل درک نیست چرا که نه طول نه عرض و نه عمق دارد.

    یک نقطه میتواند نشانگر این تحولات باشد
    1.دو سر یک خط
    2.نقطه تلاقی دو خط

    3.نقطه تلاقی خط در گوشه های سطح یا حجم
    4.نقطه ی مرکزی 1 میدان یا دایره
    هرچند از نظر تئوریک یک نقطه نه دارای شکل است و نه فرم اما هرگاه در یک میدان بصری قرار گیرد حضور ان محسوس میگردد.در مرکز یک محیط یک نقطه ی سا کن وجود دا رد که عنا صر به وجود اورنده ی محیط را سامان وسازمان میدهد.
    هر گاه نقطه از مرکز خارج شود تمرکز و میدان نا مانوس میگردد و چشم ما به دنبال راهی برای هماهنگ کردن ان میگرددو به علت این عدم تمرکز یک تنش بصری بین نقطه و میدان ان حاصل میگردد.
    یک نقطه دارای هیچ راستایی نیست برای نشان دادن بصری یک موقعیت در فضا یا در سطح زمین باید نقطه را بر روی یک خط عمودی به صورت خطی تصور کرد.در پلان هر عنصری که اینچنین دیده شود یاداور خصوصیات یک نقطه است.
    نقطه
    نقطه اصولا مکانی را در فضای مورد نظر مشخص مینماید که فاقد طول عرض و عمق می باشد نقطه به عنوان عنصر اصلی فرم میتواند مشخص کننده دو سر یک خط-تقاطع دو خط- بر خورد خطوط در گوشه های یک سطح یا یک حجم باشد و نقطه در مرکز محیط خود دارای تعادل و سکون است-وقتی نقطه از مرکز خود دور میشود یک کشش بعدی بین نقطه و محیط خود به وجود می اورد

    عناصر نقطه ای در معماری
    نقطه فاقد بعد است برای تجلی عینی مکانی در فضا یا روی زمین نقطه را یک عنصر خطی و عمودی مانند یک ستون یک هرم یک برج باید تصور نمود یعنی یک عنصر مثلا ستون شکل در پلان به صورت یک نقطه دیده میشود.
    دو نقطه
    دو نقطه مبین خطی است که ان دو را بهم متصل میسازد با این که دو نقطه به خط طول محدودی میدهد ولی ان خط میتواند بخشی از یک محور نا محدود باشد

    .. چـــ ه شبــــــآهتی !!به خــــدایت رفتــــ ه ای .. ندیــــده ... ، عاشقــ ــ ــ ــ ت شدم ..
    نمیترسم از
    عشق مجـــــــازی ..
    آخر همینطور عـــــاشق خدایم شدم
    نه دیدمش .. نه لمسش کردم .. فقط با حـــــرف ها و نشــــانه هایش
    عاشــــق شدم ..!!










  10. تشكرها از اين پست


  11. #6

    پيش فرض از کانسپت تا طرح

    "در معماری، هر طرح یک سیستم است."
    با استفاده از این جمله سیستمی برای روند طراحی تهیه کرده ام که عبارت است از :
    طراحی فرایندی است که از تفکر شروع و به یک محصول (بنا) ختم می شود.

    بنا (محصول)، تجسم و تخیل، تفکر
    عوامل موثر بر کانسپت در طراحی: هدف - تحلیل سایت و مکان یابی ساختمان - عوامل فرهنگی اجتماعی- عوامل جغرافیایی- شرایط آب و هوایی - برنامه فیزیکی طرح - خواسته کار فرما - مقیاس و تناسبات - بررسی مصالح و تکنولوژی ساخت بنا - ابعاد انسانی و فضاهای معماری (حرایم) و الزامات تاسیساتی
    روش های مختلف طراحی معماری:
    - روش طراحی فرم گرا که برای طراحی بناهایی مثل سینما، تئاتر، موزه، فرهنگسرا و تا حدودی مذهبی می توانیم از چنین سبک و سیاقی استفاده کنیم.
    2- روش طراحی عملکرد گرا که برای طراحی ساختمان هایی مثل بیمارستان، مدرسه ها و برج های مسکونی مورد استفاده قرار می گیرد.

    فرم و معنا در آفرینش معماری: آفرینش معماری همواره با دو مقوله اساسی سر و کار داشته است: فرم یا شکل و مفهوم یا معنا. این دو مقوله که به ترتیب جنبه های صوری و معنایی معماری را تشکیل میدهند که از بحث انگیزترین مقولات در طول تاریخ معماری بخصوص معماری معاصر بوده اند.
    آفرینش فرم در معماری: فرم یکی از مقوله های اساسی آفرینش معماری به شمار می آید. در واقع سنگین ترین وظیفه ای که برای معمار میتوان قائل شد، آفرینش فرم است، چرا که معمار بایستی در این مرحله با به کار گرفتن ماده زیبایی بیافریند، یعنی سخت ترین موجودیت را برای انتقال ظریف ترین معناها بکار گیرد.
    نقش فرم در آفرینش معماری: برای معماران که از دیدگاه آفرینشی در فضای معماری به فرم می نگرند، آفرینش فرم از اهمیتی بسیار برخوردار است، زیرا معمار در آفربنش فضا آنچه را میخواهد بگوید، با استفاده از فرم ابراز میکند، همچنان که موسیقی سازان، نقاشان، شاعران و فیلمسازان نیز هریک به زبان و بیان خاص خود آنچه را در دل دارند، از طریق صوتها، کلامها و رنگها به مخاطبان خودشان انتقال میدهند. فرم چه در موسیقی، چه در معماری و چه در شعر، بعدهای ذهنی را می نمایاند و تنها راه ممکن برای انتقال مفهومی خاص از سوی آفریننده اثر به استفادهکننده و مخاطب است.
    تشخیص فرم: خصوصیت عملکردی فضا، به دنبال صفت های فرمال فضا می آیند و وقتی ما اتاق را ساختیم، خود به خود عملکرد را تعیین کرده ایم. بنابراین در معماری، یعنی در ساختن فضاها، ما به منظور دستیابی به فانکشن باید از فرم شروع کنیم.
    فرم و فضای معماری: عناصر فرم و فضا همراه یکدیگر واقعیت معماری را تشکیل می‌دهند. وقتی فضا توسط عناصر تشکیل دهنده فرم شروع به حبس شدن، محصور شدن، شکل گرفتن و سازماندهی شدن می‌کند، معماری بوجود می‌آید.
    .. چـــ ه شبــــــآهتی !!به خــــدایت رفتــــ ه ای .. ندیــــده ... ، عاشقــ ــ ــ ــ ت شدم ..
    نمیترسم از
    عشق مجـــــــازی ..
    آخر همینطور عـــــاشق خدایم شدم
    نه دیدمش .. نه لمسش کردم .. فقط با حـــــرف ها و نشــــانه هایش
    عاشــــق شدم ..!!










  12. تشكرها از اين پست


  13. #7
    عضو فعال آواتار ELAHE.T
    رشته
    مهندسی معماری
    تاريخ عضويت
    2008/5
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    181
    پست ها
    110

    پيش فرض

    دوست عزیز که زحمت کشیدی و مطالب مفیدی رو گذاشتی... مرسی... اما چقدر خوب بود که منابع مطالب رو هم میذاشتی تا قابل استفاده باشه...
    _________________________________________________
    گرچه ما پير شديم ،دل جوانست هنوز....

  14. #8
    تازه وارد آواتار kazhalbonita
    رشته
    مهندسی معماری
    تاريخ عضويت
    2013/12
    امتیاز
    22
    پست ها
    22

    پيش فرض

    نقل قول نوشته اصلي بوسيله Relampago نمايش پست
    یک نقطه نشانگر یک موقعیت در فضاست.قابل درک نیست چرا که نه طول نه عرض و نه عمق دارد.

    یک نقطه میتواند نشانگر این تحولات باشد
    1.دو سر یک خط
    2.نقطه تلاقی دو خط

    3.نقطه تلاقی خط در گوشه های سطح یا حجم
    4.نقطه ی مرکزی 1 میدان یا دایره
    هرچند از نظر تئوریک یک نقطه نه دارای شکل است و نه فرم اما هرگاه در یک میدان بصری قرار گیرد حضور ان محسوس میگردد.در مرکز یک محیط یک نقطه ی سا کن وجود دا رد که عنا صر به وجود اورنده ی محیط را سامان وسازمان میدهد.
    هر گاه نقطه از مرکز خارج شود تمرکز و میدان نا مانوس میگردد و چشم ما به دنبال راهی برای هماهنگ کردن ان میگرددو به علت این عدم تمرکز یک تنش بصری بین نقطه و میدان ان حاصل میگردد.
    یک نقطه دارای هیچ راستایی نیست برای نشان دادن بصری یک موقعیت در فضا یا در سطح زمین باید نقطه را بر روی یک خط عمودی به صورت خطی تصور کرد.در پلان هر عنصری که اینچنین دیده شود یاداور خصوصیات یک نقطه است.
    نقطه
    نقطه اصولا مکانی را در فضای مورد نظر مشخص مینماید که فاقد طول عرض و عمق می باشد نقطه به عنوان عنصر اصلی فرم میتواند مشخص کننده دو سر یک خط-تقاطع دو خط- بر خورد خطوط در گوشه های یک سطح یا یک حجم باشد و نقطه در مرکز محیط خود دارای تعادل و سکون است-وقتی نقطه از مرکز خود دور میشود یک کشش بعدی بین نقطه و محیط خود به وجود می اورد

    عناصر نقطه ای در معماری
    نقطه فاقد بعد است برای تجلی عینی مکانی در فضا یا روی زمین نقطه را یک عنصر خطی و عمودی مانند یک ستون یک هرم یک برج باید تصور نمود یعنی یک عنصر مثلا ستون شکل در پلان به صورت یک نقطه دیده میشود.
    دو نقطه
    دو نقطه مبین خطی است که ان دو را بهم متصل میسازد با این که دو نقطه به خط طول محدودی میدهد ولی ان خط میتواند بخشی از یک محور نا محدود باشد

    سلام دوست عزیز .... من برای پروژه طراحی مقدماتی 2 باید 4 تا ماکت همراه با4 تا شیت درست کنم ماکت اول باید فقط از 5 تا نقطه تشکیل شده باشه به 5 رنگ و وسیله جانبی دیگه توی ماکت نیاشه فقط میتوانم از نخ بیرنگ استفاده کنم برای ارتباط دادنشون ( آخه این هم شد ماکت ؟؟؟ ) باید در آن خلاقیت باشد .... ماکت دوم از 5 تا خط به رنگهای آبی 6 cm قرمز 7 cm زرد 8 cm سفید 9 cm مشکی 10 cm باید تشکیل بشه و هیچی دیگه حق نداریم اضافه کنیم و دارای خلاقیت.... ماکت سوم از 5 تا سطح به ابعاد 5 در 5 و به همان رنگها و قوانین .... ماکتچهارم از 5 تا حجم باز هم 5 در 5 و همان ترتیب رنگها و قوانین ..... میشه کمی کمک فکری به من بدهید . قلباً از راهنماییتون صمیمانه تشکر میکنم ....
    گاه .... تنهایی ، تنهاتر از آن است که دیده شود .

  15. تشكر از اين پست


تاپیک های مشابه

  1. فضا در معماری
    توسط maxer در تالار تاریخ و مبانی نظری معماری
    پاسخ ها: 13
    آخرین ارسال: 3 هفته پيش, 02:47 PM
  2. ☼☼☼ریز فضا های معماری - سناریوی فضاها☼☼☼
    توسط doomann در تالار طراحی معماری(آموزش ، تحلیل ، کرکسیون، ... )
    پاسخ ها: 12
    آخرین ارسال: 2012/11/01, 10:25 PM
  3. فرم یا صورت در معماری
    توسط *ملینا* در تالار تاریخ و مبانی نظری معماری
    پاسخ ها: 9
    آخرین ارسال: 2011/5/26, 03:16 PM

عبارت‌های مرتبط

دانلود کتاب معماری فرم فضا نظم

دانلود کتاب فرم فضا نظم به زبان فارسی

کتاب فرم فضا نظم

دانلود کتاب فرم فضا نظم

دانلود کتاب فرم فضا نظم در معماری به زبان فارسی

نظم در معماری

کتاب فرم فضا معماری

كتاب فرم فضا نظم

ثبت اين صفحه

ثبت اين صفحه

قوانين ارسال

  • شما نمی‌توانيد تاپيک جديد ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيد پاسخ ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانید فایل ضمیمه ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيدنوشته‌های خود را ويرايش كنيد
  •