نمايش نتايج 1 تا 5 از 5

تاپیک: هویت شهری

  1. #1
    مدیر تالار مهندسی شهرسازی آواتار هدیه.
    رشته
    مهندسی شهرسازی
    تاريخ عضويت
    2010/3
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    5895
    پست ها
    1,402

    پيش فرض هویت شهری



    «ژان بودریار» در كتاب «آمریكا» دست به مقایسه جالبی میان شهرهای اروپایی و نیویورك می‌زند. معتقد است شهرهای عمده اروپایی بار معنایی بسیاری دارند، در حالی كه نیویورك و جلوه‌های شهری آن از هرگونه معنا تهی به نظر می‌رسد. «خسرو خورشیدی» از طراحان صحنه و معماران داخلی بنام نیز شهرهایی چون رم، پاریس و لندن را همچون موزه‌هایی می‌داند كه هنوز هویت تاریخی خود را حفظ كرده‌اند. در این میان، جایگاه ابرشهری چون تهران كجاست و این شهر را در كدام رده می‌توان دسته‌بندی كرد؟


    بسیاری معتقدند با آغاز حكومت پهلوی ـ بخصوص پهلوی دوم ـ در ایران، شاكله اصیل و ناب معماری ایرانی و منظر مناسب شهری از بین رفت. تلاشی كه در اواخر دوره قاجار برای احیای این معماری صورت گرفته بود و نزدیك بود به نتایج پرباری برسد اسیر نوعی انگاره شد كه اتفاقاً از سمت معماری و شهرسازی بی‌هویت بین‌المللی آمده بود؛ نوعی معماری كه از بطن مكتب معماری شیكاگو و بعدتر، تجربه‌گردی‌های كسانی چون «لوكوبوزیه» بوجود آمده بود، در حالی كه این شیوه معماری و شهرسازی در بسیاری از نقاط دنیا ـ همچون هند ـ نتایجی وارونه و نامطلوب به جای گذاشته بود. بدین‌ترتیب، بلایی بر سر معماری تهران آمد كه نتیجه‌اش شهری فاقد هویت و معنا بود. با این حال، مدتی است شهرداری تهران طرحی را تصویب و اجرا كرده است. صرف نظر از جزئیات این طرح، تمامی ابنیه‌ای كه از این پس ساخته می‌شوند باید از نظر نما با ساختمان‌های مجاور خود هماهنگی داشته باشند. در غیر این صورت پایان كار این ساختمان‌ها صادر نخواهد شد. این طرح از 2 منظر قابل توجه و بررسی است:
    ـ در همه شهرهای تاریخی شهرداری‌ها توجه عمده‌ای به نمای بناها از خود نشان می‌دهند و به ساخت و سازها بسیار حساسند. در این‌گونه شهرها نمای بناها، بدون تعارف، به شهرداری و قوانین سفت و سخت آن تعلق دارد. بدین‌ترتیب، هرگونه نوسازی یا بازسازی باید بر مبنای آنچه بوده است صورت گیرد. در این شرایط، داخل بنا به شهروندان و سلایق آنها و خارج آن به تاریخ و هویت اصیل شعر تعلق دارد. در این‌گونه شهرها مناطقی نیز برای طرح‌های امروزین معماری اختصاص می‌یابد. این در حالی است كه تاكنون شهرداری تهران توجه خاصی به نماهای شهری از خود نشان داده است و این طرح می‌تواند سرآغاز هویت‌بخشی به شهری چون تهران باشد.


    -در این طرح، به هماهنگی بناهای مجاور توجه شده است. این در حالی است كه می‌توان روی طرح‌هایی مبتنی بر معماری ایرانی همواره با مواد و مصالح بومی نیز تأكید كرد و تسهیلات ویژه‌ای برای كسانی كه از این امر تبعیت می‌كنند در نظر گرفت. ضمن آنكه شهرداری می‌تواند با مشاوره‌های تخصصی راه را برای گسترش معماری ایرانی در بطن شهر بگشاید. تنها كافی است نگاهی به بازسازی یكی از مجموعه بناهای واقع در خیابان منوچهری بیندازیم تا راز معماری ایرانی و سهولت انجام گرفتن این مهم بیش از پیش آشكار شود. بی‌تردید، معماری ایرانی چنان قدرت و زیبایی‌ای دارد كه در تركیب آن با مؤلفه‌های مدرن می‌تواند شهری زیبا و جذاب بوجود آورد.

    پیام فروتن : ارونا



  2. تشكر از اين پست


  3. #2
    عضو فعال آواتار month_2012
    رشته
    مهندسی معماری
    تاريخ عضويت
    2012/4
    محل سكونت
    ...
    امتیاز
    412
    پست ها
    143

    پيش فرض

    اگه ممکنه راجع به هویت شناسی شهرها توضیح بدید...اینکه هویت یک شهر دقیقا یعنی چی؟ برای پیدا کردن هویت شهر باید چه آیتم هایی رو بررسی کرد؟چه چیزهایی بر این هویت تاثیر دارد؟هویت یه شهر حتما باید ثابت باشه؟مثلا یه شهری که هسته اولیه اش شاید قدمت کمتر از80 سال داشته باشه میشه به تاریخ نواحی اطرافش توجه کرد؟
    اصلا هویت داشتن یه شهر رو چه جوری میشه تو طراحی های شهری اون نشون داد؟؟؟؟؟؟؟؟
    ويرايش شده توسط month_2012 در 2012/5/15 در ساعت 11:37 AM

  4. تشكر از اين پست


  5. #3
    مدیر تالار مهندسی شهرسازی آواتار هدیه.
    رشته
    مهندسی شهرسازی
    تاريخ عضويت
    2010/3
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    5895
    پست ها
    1,402

    پيش فرض بازیابی عناصر هویت شهری

    شهر جایی است که تعاملات شهری در آن به وقوع می پیوندد و مردم حس شهروندی نسبت به شهر خود دارا می باشند. بعبارتی آنچه شهر را می سازد، ساختمانهای عظیم و پارکها نیستند بلکه مردم خود شهرند با تمام سلایق و ویژگیهای منحصر بفردشان و در حقیقت هویت شهری و شهروندیشان.
    بنابراین آن چیزی که از آن به عنوان هویت شهری نام مي‌بریم در حقیقت یافتن تناسب یا معیارهایی از آن میان نظام شهرسازی و معماری با شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی شهروندان است و البته ابعاد گوناگونی از هویت که بدان خواهیم پرداخت :



    .1- تعریف هویت «هویت»، یکی از مهمترین مسائل و چالش های پیش روی جوامع در حال توسعه، در طی فرآیند جهانی شدن و جهانی سازی عصر حاضر است که تعاریف متعددی از این واژه به عمل آمده است؛ در فرهنگ لغات واژه هویت بصورت زیر معنی شده است:حقیقت ‌شی ‌یا شخص‌ که ‌مشتمل ‌برصفات‌ جوهری ‌او باشد, شخصیت, ذات, هستي ‌و وجود, منسوب ‌به‌هو, شناسنامه، چیستی، خود، کیستی، همانی و همانستی.اما طبق تعریف متداول، ”هویت، احساس تعلق خاطر به مجموعه‌ای مادی و معنوی است كه عناصر آن از قبل شكل گرفته‌اند.” هویت در انسان شناسی، به معنای نوعی از خودآگاهی فردی یا جمعی نسبت به وجود مجموعه ای از خصوصیات فرهنگی - اجتماعی که فرد یا گروه مزبور را از فرد، افراد یا گروه های «دیگر» که به مثابه هویت های «دیگری» طبقه بندی می شوند، متمایز می کند و عموما خود را با یک نام و یا لااقل با ضمیر «ما» مشخص می کند.در خصوص واژه لاتین هویت (identity) گفته اند که از قرن چهاردهم در زبان های اروپایی رایج شده و ریشه آن به دو واژه لاتین identitas به معنی «خصوصیت چیزی همانند» و idem به معنی «همان» و معادل قدیمی تر یونانی آنها می رسد.علی اکبر علیخانی در کتاب مبانی نظری هویت و بحران هویت دو پسوند واقعی و تقلیدی را به هویت افزوده است. وی برون رفت از چالش های امروز را در تعریفی سیال از هویت و دوری از هویت های تقلیدی می داند و می گوید: « هویت ما نه در گرو میراث گذشته و نه در گرو میراث دیگران - به عنوان دیگری- بلکه در گرو حقیقت طلبی و روش اصیل ما خواهد بود».با این توصیف بدیهی است که در شرایط مكانی و زمانی مختلف، زمینه های متفاوتی برای هویت منظور گردد که هرکدام نیز دارای تعاریف و ابعاد خود باشند؛ نظیر هویت شخصی، هویت اجتماعی و هویت شهری


    .1-1- هویت شهری از آنجایی که «هویت»، مجموعه‌ایی از صفات و مشخصاتی است که باعث «تشخص» یک فرد یا اجتماع از افراد و جوامع دیگر مي‌گردد؛ شهر نیز به تبعیت از این معیار، شخصیت یافته و مستقل مي‌گردد. هویت در شهر به واسطه ایجاد و تداعی «خاطرات عمومی» در شهروندان، تعلق خاطر و وابستگی را نزد آنان فراهم کرده و شهرنشینان را به سوی «شهروند شدن» که گستره‌ای فعال‌تر از ساکن شدن صرف دارد، هدایت می کند. پس هرچند که هویت شهر خود معلول فرهنگ شهروندان آن است؛ لیکن فرآیند شهروند‌سازی را تحت تاثیر قرار داده و می تواند باعث تدوین معیارهای مرتبط با مشارکت و قضاوت نزد ناظران و ساکنان گردد.هویت یك معیار رشد برای شهر است؛ به عبارتی دیگر وقتی یك شهر یا جامعه رشد می كند، بخشی از صفات هویتش در جریان رشد تغییر می كند و ساماندهی جدیدی می یابد. در این ساختار باید هویت شهری به عنوان یك معیار برای توسعه و عاملی برای ارتقای كیفیت محیط مطرح شود تا بتواند زمینه های مشاركت و امینت افراد را فراهم كند. هویت شهری را باید نوعی هویت جمعی به حساب آورد که البته با عنوان هویت محله ای و شهری زمانی معنی دار خواهد بود كه تبلور عینی در فیزیك و محتوای شهر داشته باشد؛ به شرطی كه هنجار هویت درست فهمیده شود.

    کیومرث مسعودی پژوهشگر و جامعه‌شناس شهری معتقد است «اگر درمورد هویت شهری یا هویت معماری صحبت مي‌کنیم، منظور در واقع یک نظام ‌یافتگی ساختاری و کاربردی در شهر و یک انتظام در معماری شهر است»؛ بنابراین بدیهی است که این انتظام یا سازمان دارای ابعاد درونی خود باشد که در اینجا با عنوان عناصر هویتی شهر بدانها پرداخته می شود

    .1-2- عناصر هویتی یک شهراز آنجا که هر شهر دارای دو بعد کارکردی و کالبدی است، لذا ابعاد مختلف هویت وابسته به آن نیز دارای دو وجه مذکور خواهد بود. بنابراین در یک تقسیم بندی کلی ابعاد هویت شهری را می توان در قالب همین دو بعد مجزا ساخت:

    1-2-1- عناصرکالبدی یا سیمای شهری

    بدیهی است که اولین برخورد با هر شی، پدیده یا موجودی، سیما و کالبد ظاهری آن است؛ وجهه ای قابل ادراک که با حواس پنچگانه براحتی قابل تشخیص و بازشناسی است. بنابراین اولین تفاوت میان دو موجود عینی نیز از طریق ظاهر آن معین می گردد. با این توضیح حال اگر در تعریفی اولیه، شهر را مجموعه ای از ساختمانها، عناصر و مراکز شهری بدانیم، بی شک می بایست ظاهری برای آن متصور گردیم که در صورت هویت دار بودن یا ساخته شدن و هر فعل دیگری بتواند منحصر به خود باشد.



    الف) عناصر طبیعی و بستر مکانی یک شهر

    نمود ظاهری از یک شهر در نگاه نخست می تواند شامل عناصر طبیعی و بستر مکانی آن باشد که اغلب به عنوان عناصر و میراث طبیعی در نظر عامه مردم خود نمایی می کنند. زاینده رود اصفهان، عون بن علی تبریز، مثالهایی از عناصر هویت بخش شهرهای ما هستند که امروزه برخی از آنها بدلیل عدم توجهات بصری و شتابزدگی طرحهای توسعه کمرنگ تر شده اند.

    ساختار طبیعی یک منطقه به عنوان نخستین بستر فعالیتهای اولیه تلقی می شود. تمامی معماران، طراحان و برنامه ریزان با واژگان تجزیه و تحلیل سایت که در وهله اول مربوط به ساختار طبیعی آن است، آشنایی دارند، اما در اغلب موارد برداشتی غیرکارکردی از آنها به عمل می آید. مثالی ساده از این برداشت آنکه ارائه طرحی برای منطقه ای کوهستانی با اقلیمی سرد و فاقد پوشش گیاهی خاص، چندان متفاوت از منطقه ای ساحلی منظور نمی شود؟! و یا آنکه در اغلب موارد، ابعاد توپوگرافیک و عوارض زمین جایگاهی در طراحی ندارند؟!

    با این مقدمه باید اذعان نمود که شناخت عناصر محیطی به عنوان بستر فعالیت های انسانی می تواند به درک و تحلیل بهتر اشکال مختلف زندگی و فعالیت های انسانی بینجامد. بنابراین فاکتورهای طبیعی، اکولوژیکی و جغرافیایی اولین عناصر هویت بخش به یک شهر و عناصر درون آن تلقی می شوند.


    این فاکتورها می توانند شامل عناصر زیر باشند:

    - رودها و نوار ساحلی

    - ویژگی های اقلیمی( شامل: بارش، دما، رطوبت، باد و غیره)

    - منابع آبهای سطحی و زیرزمینی

    - ساختار زمین شناسی و توپوگرافیک

    - پوشش گیاهی و جانوری

    - منابع و سایر جاذبه های طبیعی


    ب) عناصر مصنوع یا ساخته شده یک شهر

    شکل و ساختار ظاهری یک شهر علاوه بر ساختار طبیعی، توسط عناصر و سازندهایی مصنوع به دست انسان شکل می گیرد.

    هویت کالبدی، آن عامل غالب هویتی است که بافت و ساختار و شکل شهر به آن هویت وابسته است. از دیدگاه کوئین لینچ عناصر هویت بخشی شهر عبارتند از :

    1- راهها و شبکه ارتباطی

    2- لبه ها

    3- محله ها
    4- گره ها
    5- نشانه ها

    به تعبیری بافت کالبدی و ساختار مکانی شهرها یکی از مهمترین ابعاد هویتی شهرها را شکل می دهد. از طرفی همین محیط مصنوع است که بعنوان آیینه ای تمام نما از تاریخ و رویدادهای آن مطرح می گردد. از این روی وجه حاضر از شهر مهمترین وجه تمایز میان شهرهای نو و کهن تلقی شده و در طراحی یا توسعه یک شهر می بایست مدنظر باشد. از نگاهی دیگر بافت کالبدی را می توان به دو گروه زیر تقسیم بندی نمود:


    الف) عناصر باستانی و کهن (معمولا بعنوان بافت تاریخی مطرح می گردد)

    ب) عناصر جدید

    هرکدام از این عناصر نیز براساس عملکرد خود می توانند به عناصر عرصه های عمومی و باز شهری و فضاهای کارکردی و بعبارتی بسته شهری (فضاهای مسکونی، خدماتی، تجاری و ...) تفکیک شوند که از این میان نماهای شهری و فضاهای شهری براساس ویژگیهای کالبدی و نقش کارکردی ویژه خود بعنوان اولین رکن هویت بخش این بخش از عناصر شهرهای امروزی مطرح می گردند.

    1-2-2- عناصر کارکردی یا محتوای شهری

    با قبول شهر بعنوان موجودی زنده دیگر نمی توان تنها به بعد ظاهری آن نگریست. حال اگر بعد محتوایی یک شهر را منبعث از ابعاد هویتی انسانهای آن بدانیم، می توانیم شاخصه های محتوایی یا کارکردی هویت شهر را بصورت زیر طبقه بندی نماییم:


    الف) عناصر اجتماعی (سیاسی و فرهنگی) شهر

    این عناصر که غالباً با عنوان جغرافیای انسانی شناخته می شوند شامل جمعیت (کمی و کیفی) و فرهنگ شهر یا شهروندان (نژاد، زبان، هنر، پوشش و ...) می گردند؛ بنابراین در این بعد انسان بعنوان محوریت اصلی تلقی می شود.

    علوم، فنون، مهارت ها، اندیشه ها و تجارب باارزش و سودمندی که از دیگران یا از گذشته می گیریم و یا بدست می آوریم در تحلیل نهایی در این بعد از هویت قرار خواهند گرفت؛ همان گونه که خط، لباس، روشهای تولید، آداب و رسوم و عقاید، جشنها و اعیاد و بسیاری از چیزهای دیگر که از مولفه های ملی و عناصر هویت و متعلقات فرهنگی خویش می دانیم نیز در میان این عناصر طبقه بندی می شوند. بر این اساس توجه به هویت اجتماعی (فرهنگی- سیاسی) در راستای شناخت هویت واقعی شهری گریزناپذیر است.

    ب) عناصر اقتصادی شهر
    آخرین بعد از ابعاد هویت بخش در فضاهای شهری فعالیت هایی است که توسط ساکنان آن از گذشته تا به امروز پایه های اقتصاد شهری را تشکیل می دهد. این فعالیتها را می توان با عنوان عناصر اقتصادی مطرح نمود. برخی از این فعالیت ها که به طور ویژه در مکانها و یا شهرهای خاصی وجود دارند و به یک مکان ویژه جغرافیایی اختصاص دارند، به عنوان یکی از مهمترین ارکان هویتی شهر یا مکان خود نمایی می کنند که از آن میان می توان به فعالیتهای گردشگری، صنایع دستی و فعالیت های ویژه و یا بومی موجود در هر مکان یا شهر اشاره نمود.



  6. تشكر از اين پست


  7. #4
    مدیر تالار مهندسی شهرسازی آواتار هدیه.
    رشته
    مهندسی شهرسازی
    تاريخ عضويت
    2010/3
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    5895
    پست ها
    1,402

    پيش فرض

    هویت شهری در ایران

    آشفتگی شهری ناشی از شتابزدگی در مدرنیزاسیون است

    کیومرث مسعودی-پژوهشگر شهری


    تبدیل روستاها به شهر و شکل‌گیری شهرهای جدید در کشور ما سابقه کمی دارد، با این حال توسعه شهرنشینی در دو ـ سه دهه اخیر شتابی چشمگیر یافته است، بطوریکه از نظر کمیت تعداد شهرها به مرز هزار نزدیک می‌شود، لیکن به لحاظ کیفی تقریباًَ کلیه شهرهای کشور با مشکلات ساختاری و عملکردی و کمبودهای اساسی در زیرساختهای شهری دست به گریبان‌اند.
    در این میان “بحران هویت” بمثابه عارضه شهرنشینی لجام گسیخته و فاقد کنترل به یکی از مهمترین چالشهای اجتماعی و فرهنگی معاصر بدل شده و انعکاس کالبدی آن بصورت شهرهای بی‌هویت و آشفته ظاهر شده است.
    تحولات شهری سده اخیر
    به نظر نگارنده برای کالبد شکافی “بحران هویت شهری” ضروری است که مقدمتاً روند تحولات شهری در یکصد ساله اخیر، که دوره شهرسازی و شهرنشینی معاصر کشور محسوب می‌شود، هر چند بطور مختصر و فشرده، بررسی شود. شاید که به این ترتیب امکان وارسی و شناخت علل و ریشه‌های این بحران، بر پایه واقعیت‌های عینی و دگرگونیهای رخداده در شهرهای کشور، فراهم آید.
    حدود یکصد سال از جنبش مشروطیت به عنوان اولین نهضت فراگیر تجددخواهی و نوجویی و مدرنیسم می‌گذرد، پیش از آن هم برخی مظاهر تمدنی جدید توسط ناصرالدین شاه و درباریان و تحصیل کردگان در غرب به کشور وارد شد. در دوره پهلوی اول این تغییرات گسترده در ساختار شهری و نظام بوروکراسی اداری و نهادهای حکومتی پدیدار شد. شهرهای سنتی (در برابر صنعتی) هم با ترکاندن پوسته روستا ـ شهری فئودالی، برچیدن برج و باروها، احداث میادین و ساختمانهای جدید حکومتی و خیابان‌کشی‌ها و … در این دگرگونیها سهیم شدند.
    لیکن این تغییرات نتوانستند باعث دگرگونی بنیادی، همه جانبه و فراگیر در نظام کالبدی ـ ساختاری، و سیمای شهری کشور شوند. زیرا نقش و عملکرد شهرها نسبت به دوره قبل تغییر چندانی نیافته بود و بنیانهای اقتصادی کشور هم، با وجود برخی تغییرات، همچنان بر نظام زمینداری استوار بود. لذا تغییرات انجام گرفته عمدتاً شکلی بود چون نه از نقش نوین شهری ـ مثل عملکرد شهر در کشورهای صنعتی شده ـ برخوردار بود، و نه از ضرورتهای و الزامات شهرنشینی جدید ناشی شده بود.
    رویدادهای دهه ۲۰ شمسی
    رویدادهای دهه بیست شمسی، حضور متفقین در کشور، وقایع کردستان و آذربایجان، جنبش عظیم ملی شدن نفت که نهایتاً با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ظاهراً متوقف شد، اولین پایه‌های واقعی دگرگونی نظام شهری کشور را پدید آوردند. شهر قدیم در حال فرو ریختن بود، و شهر جدید در حال شکل‌گیری، این روند با ضربه نیمه کاره‌ای که تحت عنوان اصلاحات ارضی به پیکر فرتوت و خاکستر شده فئودالیسم وارد آمد، تکمیل شد. سیل مهاجرتهای روستایی به شهرها، ایجاد مشاغل جدید متنوع، گروه‌بندیهای نوین اجتماعی، فردگرایی شهری در برابر جمع‌گرایی طایفگی و عشایری، حقوق شهروندی در برابر بزرگ‌منشی‌های پدرسالارانه اربابان و زمینداران، غلبه یافتن صنعت (هرچند مونتاژ و عموماً مصرفی) در نظام اقتصادی شهرها، تبدیل شهرها به مراکز تولید ثروت و علم و سلوک نوین اجتماعی، به یکباره ساختار و عملکرد شهری را عمیقاً دگرگون ساخته و نیازهای جدیدی که در عرصه شهرسازی و معماری ساختمان و مسکن ظهور یافته بود، باعث دگرگونی در سیمای شهری شد.
    این‌بار، دگرگونی سیمای شهری چون ریشه در تغییر عملکرد و ساختار شهری داشت، به تهران و محلات اعیان‌نشین و ساختمانهای حکومتی و خیابانهای و میدانها محدود نمانده و معدود شهرهای کشور را، متناسب با دگرگونیهای ساختاری، دربرگرفت.
    چرا این تحولات بحران زا نبود
    حال این سئوال مطرح می‌شود که چرا با وجود تحولات رخداده از جنبش مشروطیت تا نهضت ملی شدن نفت و اصلاحات ارضی نیم بند ولی بهرحال موثر و سایر مواردی که باعث تغییرات چشمگیر در نظام شهرسازی و معماری کشور شد، معضل “بحران هویت شهری” پدید نیامد؟ و چرا از دهه پنجاه به بعد و به ویژه در دهه‌های اخیر هرج و مرج و بلبشوی مهار گسیخته در نظام شهری و معماری کشور به اوج رسیده و “بحران هویت شهری” به عمیق‌ترین لایه‌های حیات مادی و معنوی جامعه رسوخ کرده است؟ و به دیگر سخن چرا در ۴-۵ دهه نخست سده اخیر شمسی تعاملی پویا بین سنت و نوآوری وجود داشته و به چه دلیل در دوره‌های بعدی و هم‌اکنون، این تعامل جایش را به تضادهای بحران‌ساز داده است؟
    بنظر می‌رسد که برای فهم عمیق‌تر موضوع لازم است بر تعامل سنت و مدرنیسم در دوره اول، تاکید بیشتری شود.
    روند تحولات شهری در آغاز آهسته بود
    ـ در دوره اول (از جنبش مشروطیت تا دهه چهل شمسی) روند تحولات کند و بطئی بوده و لذا معماران و شهرسازان از فرصت و مجال کافی برای درک تحولات و یافتن راه‌حلهای متناسب با شرایط عمومی جامعه و همچنین شناخت و تامین خواستها و نیازهای نوین شهروندان برخوردار بوده‌اند. این دوره را می‌توان دوره تحول به سرکردگی (هژمونی) معماران و شهرسازان نسل جدید در فرآیند توسعه شهری و معماری نوین دانست.
    ـ در دوره مورد نظر با وجود تحولات رخداده، هنوز بخش اعظم جمعیت کشور در روستاهایی ساکن بودند که ساختار کالبدی و عملکردی آن با نظام تولید معیشتی سازگار بود. لذا اولاً تحولات به شهرها محدود می‌شد، و ثانیاً تحولات شهری از گامهای کوچک آغاز شده و شهرها نیز بر پایه نیازها و درک ضرورتها خواهان تحول بودند.
    ـ جمعیت شهرنشین بطور عمده در تهران و چند شهر دیگر با تحولات مواجه بودند. سایر شهرها نیز برخلاف امروز، متناسب با نیازهای جدید شهری ایده‌هایی را توسط معتمدین خود به وزارت داخله منتقل می‌کردند. در واقع شهرنشینان می‌دانستند چه می‌خواهند و بر این اساس برای دستیابی به خواسته‌هایشان ـ که برخلاف امروز واقع‌بینانه و متناسب با منابع‌شان بود ـ تلاش می‌کردند.
    ـ حتی در شهری مثل تهران که در مرکز تحولات قرار داشت، به دلیل کندی رشد جمعیت و به تبع آن بطئی بودن توسعه کالبدی شهر، دگرگونیها در نظام شهری و معماری به بافتهای نوساز و محلات اعیان‌نشین، و ساختمانهای حکومتی و میدانها و خیابانهای اصلی شهر محدود بود. بنابراین ضمن ایجاد زمینه‌های آشنایی کل شهروندان با تحولات شهرسازی و معماری نوین، امکان و فرصت ارزیابی مثبت و منفی الگوهای جدید فراهم بوده و شهرسازان و معماران نیز فرصت کافی برای انطباق الگوهای نوین با خواستها و نیازهای ساکنین و درنتیجه امکان انجام اصلاحات لازم در بافتهای قدیمی را داشته‌اند.
    ـ بنابراین ضمن بروز تحولات در سیما و ساختار شهری، بخش اعظم ساکنین شهر در محلات قدیمی و مانوس زندگی می‌کردند. به این ترتیب امکان آشنایی با الگوهای نوین و آمادگی ذهنی و عاطفی برای پذیرش تدریجی تحولات در الگوی مسکن و محله و شهر فراهم بود.
    نسل اول نخبگان شهرساز
    ـ نکته حائز اهمیت دیگر اینکه نسل اول معماران و شهرسازان ـ که اکثراً تحصیل‌کردگان کشورهای اروپائی بودند ـ از درک عمیقی نسبت به شرایط فرهنگی و اجتماعی حاکم بر شهرها برخوردار بودند. لذا به جای تقلید کورکورانه از الگوهای جوامع صنعتی، به تلاش بزرگی برای انطباق این الگوها با نظام سکونتی (در مقیاس شهر، محله و مسکن) شهروندان دست یازیدند.
    ـ اقشار یا گروههای فرادست جامعه شهری و نیز تحصیل‌کردگان و روشنفکران وابسته به طبقه جدید متوسط شهری، که مهمترین عامل تجدد طلبی محسوب می‌شدند، به دلیل برخورداری از فرهنگ غنی پیشینیان از یکسو، و آشنایی با مزایای شهری و الگوهای سکونتی غربی از سوی دیگر، ضمن احترام به سنتها، برخلاف امروز، به دنبال معماری تقلیدی و کاریکاتورگونه نبودند. آنها حامیان اصلی و مهمترین مشوقین دگرگونی شهری منطبق با شرایط فرهنگی و اجتماعی و عاطفی شهروندان بودند.
    ـ بنابراین در دوره مذکور کارفرما (نیروها و اقشار تجدد طلب) و کارپذیر (معماران و شهرسازان فرهیخته) هر دو از بضاعت علمی و تجربی درک رویکرد نوین برخوردار بودند، ضمن آنکه با محاسن و ارزشهای معماری و نظام شهرسازی سنتی نیز آشنایی داشتند.
    ـ با این حال شرط لازم برای تعامل مثبت و فعال بین سنت و مدرنیته در این دوره همانا بطئی بودن تحولات و از جمله محدود بودن مهاجرتها و گسترش تدریجی کالبد شهری بوده که تغییرات مرحله‌ای و کنترل شده در نظام ساختاری شهر و محله را امکانپذیر کرده بود. فرصت و مجالی که در این دوره برای معماران و شهرسازان پیش آمد، تقریباً دیگر در هیچ دوره‌ای از روند توسعه شهری و دگرگونی در الگوی سکونت و معماری مسکن کشور تکرار نشد.
    آغاز دوران آشوب شهری
    آغاز دوران آشوب و خودسری در شهرسازی و معماری کشور را می‌توان اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه شمسی و پس از ظهور نتایج اصلاحات ارضی نیم‌بند دانست. در این دوره نظام ارباب و رعیت که سده‌ها از عمر مفیدش می‌گذشت، فروپاشید، لیکن نظام سنجیده‌ای جایگزین آن نشد. به این ترتیب نظام تولید معیشتی و سکونتی در روستاها که همچنان بخش مهمی از جمعیت کشور را شامل می‌شدند، به هم ریخت. سیل مهاجرتهای روستایی به سمت شهرها آغاز شد، و دوره توسعه شتابناک شهری و رشد مهار گسیخته شهرنشینی آغاز شد.
    با افزایش قیمت نفت و هدفگزاریهای جنون‌آمیز و تحولات گسترده مدرنیزه کردن جامعه، بدون توجه به ساختارهای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی حاکم بر کشور، باعث شد که جامعه ملی و شهری دو قطبی شده حاشیه‌نشینی، شهرک‌سازی، و رشد بادکنکی شهرها شتاب روزافزونی یافت که نهایت آن انقلاب ۵۷ بود.
    انقلاب و معماری نوکیسگان
    لیکن متاسفانه پدیده انقلاب و آثار گسترده جمعیتی و اجتماعی، سیل مهاجرتها، رشد لجام گسیخته شهری، با شکل‌گیری قشرهای جدید درآمدی، به ویژه در سالهای پس از جنگ، شهرها را به عرصه‌ای برای ظهور الگوهای بی‌محتوا و متظاهرانه معماری جیغ موردپسند گروههای نوکیسه فاقد هویت بدل کرد.
    از طرف دیگر تهیه طرحهای یکسان شهری و روستایی، بدون توجه به پیشینه و ساختارها و عملکردهای متفاوت شهرها و روستاهای کشور، تقریباً تمام میراث فرهنگی شهر و روستاسازی و مجموعه ارزشمندی از انواع معماری ساختمانی و شهری کویری، کوهپایه‌ای، جنگلی، ساحلی و نظایر آن را به انبوه یکسان و فاقد ارزش شهر و روستاهای بخشنامه‌ای بدل کرد.
    روستاهای آشفته و شهرهای روستاشده
    مهاجرت گسترده روستائیان به شهرها از طریق تهیه طرحهای همسان شهری و روستایی، هویت شهری و شهروندی را با بحران شدت یابنده مواجه نموده است که در حال حاضر به معضلی اساسی بدل شده است. و اینک کشور درگیر است با هزاران روستای آشفته که به برکت طرحهای هادی به شتر گاو پلنگ عجیب‌الخلقه و مضحکی بدل شده‌اند و شهرها به روستاهایی گسترده و بی‌انسجام که به مدد سودجویان و بورس‌بازان و رانت‌خواران قوی شوکت به آشفته بازاری بی‌بدیل در تاریخ شهرسازی دنیا تبدیل شده‌اند.
    بحران تجانس و هویت شهری در ایران
    پیش از پرداختن به موضوع اصلی، یعنی بحران هویت شهری، ضروری به نظر می‌رسد که تعاریف و مفاهیم مورد نظر هر پژوهنده‌ای ابراز شود تا امکان همزبانی و فهم و درک هر نوشته یا گفتاری در این باب فراهم شود.
    در معنای هویت
    هویت در لغت به معنای “بیان” و یا “نمایش” ماهیت شی یا پدیده در ذهن آدمی است. چنین تعریفی از هویت با آنچه که از هویت (Identity) به مفهوم رایج آن مستفاد می‌گردد، دارای نکات اشتراک و افتراق است. به این معنی که هویت در معنای رایج “شناسایی فرد یا پدیده‌ای است بر اساس نشانه‌ای قابل شناخت توسط یک گروه (کارت هویت، شناسنامه)”، و افتراق این دو از “تعیین‌کنندگی” ذهن انسانی در بیان هویت ناشی می‌شود. به طوری که در تعریف اول هویت بمثابه نشانه‌ای قراردادی و مورد قبول جمع معینی است و لذا ذهن انسانی در تبیین آن حضور ندارد، ولی در تعریف دوم، بازنمود آن (پدپده یا شئ) توسط ذهن گروه پایه شکل‌گیری ” هویت” است.
    در اینجا مراد از هویت، معنای دوم آن است که باعث ارتقاء هویت از یک نشانه صرف قراردادی به مفهومی عینی ـ ذهنی و پیچیده و موضوعی اساسی در قلمرو علوم اجتماعی و فرهنگ جوامع فراروینده می‌شود. ضمناً چون پدیده‌ها از لایه‌ها و وجوه مختلفی تشکیل می‌شوند، لذا هویت نیز بر وجوه مختلف آن پدیده قابل اطلاق است و بازنمود ذهنی آن شاخه‌های متعددی را شامل می‌شود، مثل هویت ملی، هویت شهری، هویت تاریخی و …..
    هویت شهری چیست؟
    در مورد هویت شهری باید گفت که چون “شهر” خود پدیده‌ای چند وجهی و سیستمی است که از زیرسیستم‌های مختلفی تشکیل شده است، هویت ناشی از آن (هویت شهری) نیز باید هم در معنای عام آن و هم متکی بر عناصر ساختاری متشکله آن، تعریف شود. از طرف دیگر چون هویت بازنمود ذهنی از پدیده عینی است لذا هویت هر پدیده از دو جزء اساسی عینی و ذهنی تشکیل می‌شود. لیکن زمانی می‌توان برای شیئی یا پدیده هویت قایل شد که آن عامل عینی باعث بروز برانگیختگی (بازنمود) ذهنی مشابه در ذهن گروه معینی شود. بنابراین می‌توان هویت را بازنمود ذهنی مشابه پدیده عینی از سوی گروه معینی دانست. این گروه می‌تواند ساکنین یک محله یا یک شهر باشد، تا کل مردم یک کشور، و در مراتبی، تا جامعه بشری را می‌تواند شامل شود. میزان شمولیت و گستردگی “گروه” به مقیاس و حوزه اثرگذاری پدیده مفروض باز می‌گردد. چنانچه بازتاب ذهنی جمعی در تواتر زمانی با سوژه یا عامل عینی انطباق یابد ـ یعنی واکنش ذهنی گروه در هر برخورد با پدیده و در هر زمان، یکسان بوده و باز تولید شود ـ می‌توان گفت که بازنمود ذهنی (هویت) پدیده پایدار است. در چنین شرایطی “خاطره جمعی” شکل گرفته و پدیدار می‌شود. در غیر اینصورت یعنی چنانچه بازنمود ذهنی تولید نشود و یا تولید شود ولی با عینیت پدیده هماهنگی نداشته باشد، خاطره جمعی دچار گسست می‌شود. پدیده گسست در خاطره جمعی یا هویت تاریخی بنظر معلول عوامل دوگانه است:
    الف) پدیده عینی دستخوش تغییرات اساسی و ساختاری شده، بطوریکه بازنمود واحدی را در ذهن گروه ایجاد نمی‌کند.
    ب) گروه همبسته دستخوش تغییر شده است، بطوریکه از بازتولید انگیزش ذهنی مشابه عاجز می‌گردد. در هر دو حالت گسست در هویت و خاطره جمعی بروز می‌کند که آثار آن بصورت خاطره‌های پراکنده، گسیخته و رو به زوال (فراموشی) بروز می‌کند.
    هویت و نشانه
    با پذیرش این فرض که میزان دربرگیرندگی (شمولیت) و گستردگی حوزه هویت به هر دو جنبه عینی و ذهنی پدیده وابسته است، آنگاه می‌توان نتیجه گرفت که چنانچه جمع کثیری با پدیده واحدی درگیری عاطفی و ذهنی پیدا کنند، و یا پدیده از گستردگی برخوردار باشد، گستره تاثیرگذاری و درنتیجه بازنمود ذهنی آن زیاد خواهد بود. بعنوان مثال ایستگاه و میدان راه‌آهن شاید به عنوان یک عامل عینی از جامعیت و حوزه تاثیرگذاری محدودی برخوردار باشد. لیکن به دلیل تداوم تاریخی، میلیونها ایرانی و شاید خارجی باآن ارتباط داشته که نتیجه نهایی آن بازنمود ذهنی گسترده در میان انبوه شهروندان تهرانی و کل کسانی است که به هر دلیل با میدان رابطه برقرار کرده‌اند.
    در مقابل پدیده ملیت ایرانی از چنان جامعیتی برخوردار است که در طول چند هزار سال باعث بازتولید هویت ملی در میان ایرانیان شده است. *
    براین اساس می‌توان هویت را در مفاهیم عام و خاص مطرح نمود که در هر کدام ویژگیهای بارز و تکرار شونده قابل درک است. از جمله مفاهیم عام هویت می‌توان به هویت فرهنگی، هویت ملی، شهری و یا قومی اشاره نمود و در مقابل از هویت در زیر سیستم‌ها (شهر بمثابه سیستم) می‌توان به هویت محله‌ای، هویت رفتاری (در یک گروه خاص یا به نمایندگی از یک گروه خاص در برابر گروههای متفاوت)، هویت اشرافی، هویت روشنفکری و … اشاره نمود.
    مقدمه ظاهراً اندکی به درازا کشید. لیکن به جرات می‌توان گفت که چنانچه در تبیین اینگونه موضوعات چالش برانگیز، تعاریف و مفاهیم و دسته‌بندیها به درستی مطرح نشوند، بی‌شک مقولات پیچیده‌تر آن نیز به نتیجه در خوری نمی‌انجامد.
    هویت شهری؛ تعامل یا تقابل سنت و مدرنیته؟
    شکل‌گیری و تداوم هویت شهری الزاماً به معنی حفظ کلیت ساختاری ـ عملکردی و اجزاء پدیده شهر نیست. در اینصورت هویت با سنت صرف و تقابل با هرگونه نوگرایی و نوسازی ملازمت می‌یافت. هویت به معنای تداوم و بازتولید انگیزش ذهنی در میان گروه خاص و درنتیجه شکل‌گیری خاطره جمعی از آن پدیده در میان گروه می‌باشد. در نتیجه اگر هویت را نوعی دلالت‌گری بر دلالت کننده فرض کنیم، یک ویژگی و یا حتی یک جزء انتزاعی از آن کل می‌تواند باز نمود انگیزش ذهنی و باز تولید آن شود. یک طاقنما یا یک درخت کهنسال از مجموعه میدان یک روستا، درب یک خانه قدیمی حتی اگر کل خانه رمبیده باشد، و حتی انتزاعی‌تر از این، تابلوی قدیمی یک عکاسخانه هم در صورت انتخاب درست می‌تواند خاطره جمعی از کلیت روستا یا خیابان را زنده کرده و تداوم بخشد و یا باعث باز نمود و انگیزش حسی ـ ذهنی در اذهان گروه خاص شود. بنابراین میدانچه، درخت کهنسال، و یا تابلوی عکاسخانه به عامل هویت بخش یک مجموعه، که دیگر نیست و یا مخروبه شده، بدل می‌شود.
    در اینجا هنر معماران و شهرسازان مجال بروز می‌یابد که ضمن نوسازی کوچه، محله و یا شهر بنا بر ضرورتهای روز، با حفظ عناصر خاصی باعث حفظ و تداوم هویت و بروز خاطره جمعی در گروه شوند.
    بنابر نظریه تکوین که سطوح واقعیت را از یکدیگر متمایز می‌سازد، تعامل، سازماندهی، روابط ساختاری و روابط دوسویه پدیده‌ها در سطحی از واقعیت، باعث بروز پدیده‌های جدید در حال تکوین در سطحی بالاتر می‌شود. بر پایه این نظریه بروز پدیده‌ها از سطح فیزیکی به شیمیایی، از شیمیایی به سطح زیستی و از این سطح به سطح روانی و در نهایت به سطح اجتماعی می‌رسد. بر این اساس در سطح معماری، تعامل، سازماندهی روابط ساختاری در روابط دو سویه باعث بروز پدیده در سطحی بالاتر ـ یعنی شهر ـ می‌شود. درنتیجه همانطور که برای شناخت شهر (پدیده در حال تکوین) نمی‌توان عناصر، سازمان و روابط آن را در سطحی پایین‌تر ـ یعنی معماری ـ بررسی کرد، برای شناخت هویت شهری هم که پدیده در حال تکوین در سطحی بالاتر و پیچیده‌تر است. نمی‌توان آن را به شناخت شهر و یا شناخت روانشناسی اجتماعی ساکنان شهر تقلیل داد.
    بر پایه این نظریه، هویت شهری و علل و موجبات تعامل، سازماندهی و روابط ساختاری و دوسویه آن باید در سطح خودش بررسی و تحلیل شود.
    در شناخت هویت شهری باید هر دو سویه عینی و ذهنی آن یعنی شهر، ساختار و کالبد شهری، کارکرد اقتصادی آن، فضاهای عمومی و غیره، و نیز عامل ذهنی یعنی گروههای اجتماعی ساکن، سطح ادراک و شعور اجتماعی و توقعات و مطالبات آنها، وضعیت شهروندی، گروههای همگن و نظایر آن مورد بررسی و مطالعه قرار گیرند.
    بازنمود (هویت) شهری در یک شهر کوچک با تهران، در میان ساکنین تهران و حومه‌نشینان، گروههای فرودست و فرادست شهری و امثال آن یکسان نیست. البته در میان تفاوتهای متعدد و متنوع، در تعریف هر گروه از هویت، قطبی شدن جامعه به طبقات متفاوت، نقش بسیار مهمی در بروز تفاوت بازنمودها و تلقی هویت از منظر هر گروه دارد. بر این اساس قطبی شدن جامعه شهری باعث گسیختگی در بازنمود واحد از پدیده شهر در نزد این گروهها می‌شود. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که “هویت شهری” پدیده‌ای پیچیده، عینی ـ ذهنی و نسبی است.
    شهرهای امروزی ـ به ویژه در جوامع کمتر توسعه یافته ـ انعکاس کالبدی ـ فضایی مناسبات پیچیده اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی غالب شهر است. مهمتر از آن اینکه شهرها محل بروز تضادهای اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی ساکنین آن است. تضادها و انعکاس کالبدی ـ فضایی آن از مهمترین علل گسیختگی نظام شهری، و در نتیجه مهمترین مانع دستیابی به هویت شهری واحد است، که درنهایت به ناپایداری شهر منجر می‌شود.
    تجانس و هویت
    چنانچه هویت شهری را انعکاس ذهنی و بازنمود هماهنگی نظام شهری با اقلیم، فرهنگ و تاریخ شهر، انطباق طرح شهری با ساختار رفتاری و کنشهای اجتماعی ساکنین آن بدانیم، هرگونه ناسازگاری در زوج‌های مکمل برشمرده باعث از دست رفتن و یا مخدوش شدن هویت شهری می‌شود. در واقع هویت شهری واحد در نزد گروههای مختلف شهروندی، بنیان عاطفی و ذهنی پیوستگی شهر، علیرغم همه تنوع‌ها و تفاوتها، می‌باشد.
    هویت شهری نوعی دلالت‌گری است. لذا پیوندی دوسویه بین پدیده (سوژه) و ذهن گروه ایجاد می‌کند. پیوند بین سوژه یا موضوع (دلالت‌گر) در ذهن ما معنای (دلالت‌یاب) واحد و ویژه‌ای را برمی‌انگیزد. گروه همبسته و واجد تجانس اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی، از پدیده واحد، معنای واحدی را ارائه می‌دهد. این معنا که از برانگیختگی ذهنی و عاطفی گروه در برابر پدیده حاصل شده همان هویت است. هویت نوعی رابطه بین “معنا رسان” و “معنا ده ـ معنای تداعی شده در ذهن” است.
    هویت و قدرت
    اینکه چرا بین هویت، فرهنگ و قدرت در یک جامعه رابطه تنگاتنگی وجود دارد، و صاحبان قدرت نسبت به رابطه بین این عناصر بنیادی اجتماعی حساس هستند، اهمیت نقش هویت را بر ملا می‌سازد. هویت در همبستگی گروهی و طبقاتی و ملی نقش تعیین‌کننده داشته، و بمثابه ابزاری پیچیده و قدرتمند هر صاحب قدرتی را جهت در اختیار گرفتن، و استفاده و تحریف آن وسوسه می‌کند. در واقع چون اشیاء و پدیده‌ها ـ به ویژه شهری ـ از طریق هویت آنها درک می‌شوند، لذا فقدان هویت به “عدم” یا “نیستی” پدیده تعبیر می‌شود.
    به همین دلیل رابطه بین قدرت، فرهنگ و هویت در کشاکش گروهها و طبقات اجتماعی که تلاش می‌کنند بازنمود ذهنی خود را ارجح و نزدیکتر به واقعیت نشان دهند، تعیین می‌شود. طبقه همانگونه که به واسطه‌ی هستی خود تعریف می‌شود، به واسطه هستی ادراک شده‌اش نیز تعریف می‌شود (بوردیه، ۸۴ ـ۱۹۷۹، ص ۵۴۶(.
    هویت شهری ـ که خود جزء اساسی فرهنگ شهری محسوب می‌شود ـ در کنش و کشمکش گروههای مختلف، تداعی و بازنمودهای متفاوتی را باعث می‌شود. در این شرایط است که قدرتمندان تلاش می‌کنند درک خود (گروه یا طبقه خود) از هویت را به عنوان تنها بازنمود “درست”، در جامعه جاری کند. حالت دیگر آنست که گروههای ذینفوذ در چارچوب اهداف و سیاستهای خود، درک ویژه‌ای از هویت شهری را به فرودستان القا می‌کنند. برای این کار ابزار کافی مثل رسانه‌های صوتی ـ تصویری، روزنامه‌ها و غیره هم در اختیار دارند. از این طریق به دلخواه خود هویت مورد نظر را برای پدیده‌ها، شهر و فرهنگ جامعه سازمان می‌دهند. تحریف‌های تاریخی، نفی هویت گروههای قومی، وارونه جلوه دادن پدیده‌ها، تاریخ‌سازی و نهایتاً ایجاد آشفتگی ذهنی و انقطاع تداوم هویتی، از جمله روشهای مورد عمل قدرتمندان برای جعل، تحریف و یا آشفته کردن و پنهان‌سازی هویت واقعی است.
    در دوره معاصر که شهرها مهمترین مراکز تولید ثروت، علم، فناوری، آموزش، فعالیت‌های اقتصادی و فرهنگی و بطور کل مهمترین خاستگاه تمدن نوین بشری است، ” هویت شهری” از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار شده و از جمله مهمترین ابزار گروههای حاکم برای هدایت جامعه (شهری) در سمت و سوی دلخواه می‌باشد.
    نگاهی گذرا به ” فرهنگ‌سازی” رسانه‌های حکومتی و تلاش گردانندگان آنها برای ارائه هویت ویژه از شهر، خانواده، گروههای اجتماعی، ارزشها و باورها، گروههای سنی و جنسی و به‌ویژه جنبه‌هایی که از ” جوان‌” ،” روشنفکر، “شهر”، “حاشیه”، “شمال” و … به کرات نشان می‌دهند، هدفمندی برنامه‌ها را آشکار می‌کند.
    هویت و جامعه مدنی
    در این‌جا است که روشنفکران، جامعه‌شناسان، پژوهشگران شهری، و دیگر جریانهای “اندیشه محور” می‌باید با هوشمندی راهکارهای مقابله با فرهنگ سازیها و جعل هویت شهری و ملی را پیدا کنند و مردم را در تشخیص سره از ناسره یاری کنند. ارتقاء جامعه چند صدایی، حفظ و تقویت و پیش از آن معرفی خرده‌فرهنگهای موجود در جامعه ملی، آگاهی دادن به مردم در زمینه‌های فرهنگ و حقوق شهروندی، تلاش برای تداوم بخشیدن به خاطره جمعی تاریخی، تجربه‌اندوزی و اتکاء به فرهنگ و هویت ملی و شهری، و به ویژه تلاش مضاعف برای کمک به “حاشیه‌نشینان” که ضعیف‌ترین حلقه در برخورداری از فرهنگ و هویت شهری محسوب می‌شوند، از مهمترین عرصه‌های پیش‌رو هستند.
    پیش از این ضروری است که محدودیتها و موانعی که فرهیختگان جامعه در این راه با آن مواجه‌اند، و نیز مخاطراتی که در فرآیند تولید اندیشه ـ به ویژه در باب هویت شهری ـ و در کنش متقابل هویت فردی و جایگاه اجتماعی کنشگران فرهیخته را، در “میدان روشنگری”، تهدید می‌کند شناخت. نکته اصلی این است که پژوهشگر یا روشنفکر “فرودست‌ترین لایه طبقه فرادست” است که از سرمایه فرهنگی برخوردار بوده و در مقابله با “فرادستان طبقه فرادست” که معمولاً دارای سرمایه اقتصادی و قدرت سیاسی است، قرار می‌گیرد. قدرت (نوع اقتصادی و سیاسی) باعث می‌شود که طبقه فرادست شهر را در راستای تامین منافع گروهی خاص، هدایت، نوسازی یا تخریب ‌کند، بدون کمترین توجه به خاطره جمعی، هویت شهری، و سایر آثار فرهنگی و اجتماعی آن. قدرتمندان در تغییر “کالبدی ـ فضایی” شهر اهداف ویژه‌ای را تعقیب می‌کند که می‌باید درسکوت میان گفته‌هایشان آنها را جست. تخریب هویت شهری، آشفته‌سازی فرآیند بازتولید خاطره جمعی، جعل هویت و امثال آن، برای پنهان ساختن بی‌ریشگی و فقر فرهنگی خود، و فروکاستن از قابلیت هویت شهری در همبستگی شهروندان بکار گرفته می‌شوند.



  8. تشكر از اين پست


  9. #5
    مدیر تالار مهندسی شهرسازی آواتار هدیه.
    رشته
    مهندسی شهرسازی
    تاريخ عضويت
    2010/3
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    5895
    پست ها
    1,402

    پيش فرض هویت و بی‌هویتی شهری

    چکیده: شهرها، به ویژه شهرهای جدید، دارای نظام‌های نشانه‌شناختی و روابط اجتماعی‌ای هستند که به آنها ویژگی می‌دهد و هر شهری را از شهرهای دیگر جدا می‌کند. اما این نظام‌ها را باید با نظام‌هایی دیگر از شکل‌ها و معماری و شهرسازی ترکیب کرد تا به صورتبندی‌هایی رسید که از خلال آنها شهر بتواند خود را در فضا مشخص و قابلیت خوانایی و تشخیص خود را چه برای ساکنانش و چه به خصوص برای سایرین به وجود بیاورد. شهرهای کنونی ما برغم هویت‌های دیرینه بسیاری از آنها که در فضا‌ها و معماری‌شان تبلور یافته و آنها را دارای شناسنامه‌های کاملا گویا می‌کند، سال‌هاست به سوی نوعی بی‌شکلی پیش می‌روند که شکل بروز بیرونی آن پیش از هر چیز در یک معماری و شهرسازی بی‌هویت ولی کاملا سودجویانه است. در این مقاله تلاش شده است این امر مورد تحلیل قرار بگیرد.
    کلمه های کلیدی:
    • هویت

    • شهرسازی

    • معماری

    • فرهنگ شهری

    • انسان‌شناسی شهری

    • بی‌هویتی


    پیش از هر چیز باید از یک اصل موضوعه حرکت کنیم: اینکه برای درک فرهنگ نیاز به استفاده از تقسیم کلاسیک آن به دو بعد مادی و معنوی وجود دارد. بعد مادی یا محسوس فرهنگ، شامل همه پدیده‌هایی می‌شود که به صورت مستقیم «محسوس» هستند، یعنی به مادیت درآمده‌اند. هر یک از این پدیده‌ها را می‌توان با یک یا چند یک از حواس پنجگانه خود تشخیص داد و دریافت و ادراک کرد. این بعد از جمله شامل تمام ساخت‌ها و ساختارهای مادی، برای مثال فضاهای ساخته شده معماری، ساخته‌های دستی و هنری و غیره می‌شود. اما منظور از بعد معنوی فرهنگ، تمام پدیده‌های فرهنگی است که به صورت «مستقیم» مادیت نیافته و محسوس نشده باشند. البته بلافاصله باید اضافه کرد که این پدیده‌ها تقریبا همیشه صرفا از خلال تبلورشان در اشکال مادی برای ما قابل دریافت و ادراک می‌شوند. برای نمونه پدیده‌هایی مثل اندیشه، معانی، مفاهیم، اسطوره‌ها، خاطره‌ها، ذهنیت‌ها و غیره که یا تبدیل به «ساخته‌هایی» مادی می‌شوند و یا بدل به «برساخته »‌هایی ذهنی که آنها نیز از خلال فرایند «زبان» یعنی یک ابزار نمادساز تصویری (مکتوب یا شکلی) یا صوتی ( ملفوظ) به ما می‌رسند.
    همین جا باید اضافه کرد که این جدایی میان دو بعد مادی و معنایی فرهنگ امروز کمتر مورد پذیرش است و اغلب فرهنگ‌شناسان آنها را ابعادی جدایی‌ناپذیر می‌دانند که باید نه در یک رابطه تقابلی بلکه در پیچاپیچی مفهومی درک شوند. جدایی میان این دو مفهوم در اینجا و اصولا امری روش‌شناختی است.
    انتقال این دو بعد نیز از یک جامعه به جامعه دیگر نه آن گونه که پیشتر تصور می‌شد بر اساس حرکتی دوگانه و جدا از هم، بلکه به صورت یکپارچه انجام می‌گیرد، ولو آنکه در فرهنگ مقصد ( به نسبت فرهنگ مبداء) دچار دگرگونی‌های شکلی یا معنایی یا هر دو شود و به کلی تغییر کند. این یک واقعیت است که تفسیرپذیری و جابه‌جایی پدیده‌های فرهنگی در دستگاه‌های شناختی می‌تواند بر اساس موقعیت‌هایی متفاوت به بی‌نهایت کارکرد و شکل و وضعیت متفاوت اجتماعی، فرهنگی، نشانه‌شناختی، معنایی و یا نمادشناختی دامن بزند.
    با توجه به این نکات است که هویت داشتن یا از دست‌دادن هویت چه برای گروه‌های اجتماعی و افراد و چه به خصوص برای اشکال سازمان‌یافتگی گسترده‌ای همچون شهرها را باید در چارچوب این رابطه میان مادیت و معنا تحلیل کرد تا بتوان به نتایجی کاربردی و قابل اجرا رسید.

    طرح مساله
    زمانی که از پدیده هویت شهری سخن می‌گوئیم ابتدا باید رویکرد خود را نسبت به آن روشن کنیم. هویت مفهومی بوده است که همواره در خود انحرافی بالقوه و خطرناک از فرهنگ به سوی روان‌شناسی را حمل می‌کرده است و برای انسان‌شناس دقت به این مساله ضروری است. شاید رویکرد ساختاری لوی استروس را بتوان در اینجا به یاری گرفت که در درک این پدیده نیز همچون بسیاری از پدیده‌های دیگر، بر آن است که انسان‌ها زبان خود را بر اساس ساختارهای تقابلی ( یا دوتایی) شکل می‌دهند که در آن، هویت، یک «خود» است که تفاوت و تمایز را با «دیگری» بر اساس آنچه می‌پندارد «خود هست» و آنچه می‌پندارد «دیگری نیست» و یا برعکس، تعریف می‌کند. بنابراین هر هویتی برای درک خویشتن باید بفهمد که «چه چیزی یا چه کسی نیست» و برعکس.
    هویت از این لحاظ همواره به میزانی از خودمداری یا خودمحوری یا قوم‌مداری منجر می‌شود که تقریبا در همه جوامع انسانی دیده می‌شود و به نظر می‌رسد که در فرهنگ‌های انسانی امری ناگزیر باشد. با این وصف حرکت هویتی می‌تواند به شکلی مبالغه‌آمیز به هویتی انفرادیافته و پرخاش‌جو، بدل شود که تفاوت با دیگری را به یک بیگانه‌ترسی رسانده و رابطه را به رابطه‌ای سلسله مراتبی تبدیل کند که کار را حتی به نژادپرستی و مناسبات خشونت‌آمیز برساند. در این حال، «خود» در پی نابودی «دیگری» برمی‌آید، زیرا تصور می‌کند که دیگری عاملی تهدیدآمیز برای او است. نفرتی که بدین ترتیب شکل می‌گیرد، می‌تواند به کنش‌هایی به شدت بی‌رحمانه و غیرقابل تصور بیانجامد ( برای نمونه نگاه کنید به حوادث اروپای شرقی در آغاز دهه 1990، حوادث رواندا در آفریقا و حوادث کنونی در سودان و کنگو و تنش‌های دینی – قومی در عراق و پاکستان باز هم حال حاضر).
    نقطه معکوسی از این سخت شدن و تصلب هویتی را می‌توان در بی‌هویتی یا سست‌شدن هویت‌ها ببینیم. در این حالت عناصر و مولفه‌های تفاوت‌گذار هویتی، رو به کم‌رنگ شدن رفته و نمی‌توانند تفاوت‌هایی معنادار با دیگری به وجود بیاورند و حتی ممکن است دیگری برای هویت خودی، به الگویی آرمانی تبدیل شود که رسیدن به آن را برای خود آرزویی بپندارد. رویکرد فرد استعمارزده در برابر فرد استعمارگر اغلب چنین بوده و امروز نیز هنوز رویکرد برخی انسان‌های جهان سومی در برابر افراد کشورهای توسعه‌یافته که آنها را «پیشرفته»تر از خود می‌پندارند، چنین است. و یا باز، اغلب همین حقارت «خود» نسبت به «دیگری» را در رابطه روستائیان و شهری‌ها می‌بینیم و یا در رابطه طبقات فرودست نسبت به طبقات فرادست اجتماعی. چنین موقعیت و فرایندی را ما بی‌هویتی، بحران هویتی یا سست شدن هویتی می‌نامیم که البته با یکدیگر مترادف هستند اما لزوما یکی نیستند. این پدیده به همان اندازه پدیده هویت تشدیدشده خطرناک است، زیرا اگر در حالت اول، خشونت در رابطه‌ای از جانب «خود» به طرف «دیگری» تعریف می‌شود، در حالت دوم، همین اتفاق در جهت معکوس می‌افتد. البته در هر دو حالت، به دلایل واکنشی، ممکن است شاهد افزایش و تشدید و تعمیق خشونت‌ها و بی‌رحمی‌ها به صورت ناگزیر و در چرخه‌های باطل نیز باشیم.
    پرسش‌های مورد توجه ما در این جا آن است که هویت شهری را چگونه می‌توان تعریف کرد و بر این اساس چگونه و بر اساس چه مولفه‌هایی می‌توان آن را از بی‌هویتی تشخیص داد، شکل بروز بحران‌های هویتی در شهر چیستند و ما امروز در کشور خود در چه وضعیتی قرار داریم؟


    هویت شهری
    هویت شهری را باید نوعی هویت جمعی به حساب آورد. اما همین جا و از ابتدا تلاش کنیم موقعیت این تعریف را روشن‌تر کنیم تا از بی‌مفهومی در آن بگریزیم. اصولا ما می‌توانیم از طیفی از هویت‌های انسانی صحبت کنیم که هر چند لزوما شکل خطی و از ساده به پیچیده ندارند، اما به هر رو، نوعی منطق را در خود حمل می‌کنند. این هویت‌ها از اشکال بیولوژیک (زیستی) یعنی هویت در کالبد فردی و جنسیت و سن آغاز می‌شوند. هویت فردی با زایش یک انسان، بر اساس ساختارهای دوگانه‌ای که هم بیولوژیک و هم فرهنگی هستند، رشد می‌کند و سپس به هویت خانوادگی در قالب خانواده هسته‌ای و خانواده گسترده و سپس به هویت‌های مبتنی بر قالب‌های خویشاوندی همچون طایفه و دودمان و قبیله می‌رسد و سرانجام با افزوده شدن قالب‌های ذهنی و اسطوره‌ای و گروهی از عناصر ذهنی و مناسکی و باورها و اعتقادات دیگر و همچنین در تجربه زیست‌شده‌ای از تاریخ و جغرافیای معلوم یا مفروض، ممکن است به هویت‌های قومی – محلی یا جماعتی دیگری نیز برسد.
    این گروه از هویت‌ها، با هویت‌های اجتماعی ساخته‌شده، از جمله موقعیت‌های شغلی مادی فرد در جامعه، میزان سرمایه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و. .. ترکیب می‌شوند. سبک‌های زندگی متفاوت فردی و گروهی که روابطی مشخص، هر چند انعطاف‌پذیر و بسیار پویا را با فضا و زمان به وجود می‌آورند نیز در اینجا موثرند. فضا در این حال فضای متعارف زیست‌شده در حوزه عمومی و خصوصی و زمان، زمان متعارف در واحد روزمرگی تعریف می‌شود.
    بدین ترتیب، این کنشگران اجتماعی از مهم‌ترین محورهای شکل‌گیری هویت یک شهر به مثابه نقطه‌ای هستند که آنها گرد هم آمده و نیاز به همگرایی و همسازی با یکدیگر برای امکان‌پذیر کردن جامعه بودگی را دارند. اما هویت شهری لااقل از سه بعد دیگر نیز قابل بررسی است: بعد تاریخی، بعد جغرافیایی و بعد کارکردی. در بعد تاریخی، پیشینه یک شهر، همچون کارنامه‌ای که به شکل مکتوب یا به شکل شفاهی برای آن در نزد ساکنانش و در نزد دیگران ثبت شده است، از آن تصویری می‌سازد که مطلوب یا نامطلوب، شهر را به گونه‌ای، همراهی می‌کند و سیاستگذاران هر شهری باید بتوانند به شکلی که مناسب تشخیص می‌دهند آن را حفظ و تقویت کرده یا بر عکس تضعیف نموده و تغییر دهند. شهرهای قدیمی همواره چندین تصویر تاریخی را با خود حمل می‌کنند، هر چند ممکن است بدان شکل موزه‌ای بدهند.

    موزه‌ای کردن شهر یا انحراف هویتی
    فرایندی را که شاید بتوان «موزه‌ای کردن شهر» نامید یا «موزه‌ای کردن محله‌ای از شهر»، یعنی به نوعی جدا کردن بخشی از شهر از سایر نقاط آن و ایجاد مرزبندی‌هایی جغرافیایی و فرهنگی، اما تصنعی، که آن بخش را به جزئی تفکیک شده بدل کند، که البته این امر را باید کاملا از مفهوم «گتوئی شدن» در شهر تفکیک کرد. آنچه برای مثال ما درکاشان در «محله خانه‌های تاریخی» یا در «باغ فین» می‌بینیم، نمونه‌ای از این موزه‌ای کردن‌ها است. یا آنچه در روستای ابیانه می‌بینیم که باید آن را نوعی موزه‌ای کردن کامل یک روستا دانست. طبعا این روند، نوعی استفاده نادرست از بعد تاریخی شهر است که بدان ضربه می‌زند و مابقی فضای شهری را دچار نزول می‌کند.
    بعد جغرافیایی شهر، به موقعیت جغرافیایی – اقلیمی آن مربوط می‌شود که خود از عوامل مهم هویت دهنده به حساب می‌آید. شهرهای سنتی و قدیمی ما همواره دارای مشخصات طبیعی‌ای بوده‌اند که آنها را از شهرهای دیگر متمایز می‌کرده است. برای مثال شهرهای جنوب و یا شمال ما شهرهایی دریایی به حساب می‌آیند با مشخصاتی که این شهرها باید داشته باشند، اختلاف دما در این دو گروه از شهرها نیز باید هویتی کاملا متفاوت به آنها بدهد که بر فضا‌ها و روابط شهری تاثیر بگذارد. کما اینکه در شهرهای شمالی زندگی شبانه را کمتر می‌بینیم در حالی که در شهرهای جنوبی این زندگی کاملا رایج است. شهرهای کویری مرکزی یا شهرهای کوهستانی غربی کشور نیز دارای هویت‌های اقلیمی جغرافیایی کاملا بارزی هستند.
    اما این هویت‌ها به سرعت در حال نابود شدن‌اند و یا به صورتی گاه بسیار مضحک به سطح برخی از فضاهای شهری منتقل می‌شوند. برای مثال در تزئینات شهرهای جنوب استفاده از نخل‌های مصنوعی یا جانوران ( شترها، خروس‌ها و. .) چراغ‌دار یا در شهرهای شمال، استفاده از مجسمه‌های بزرگ ماهی در برخی میادین شهر را می‌توان نمونه‌هایی از این انتقال‌های فضایی سطحی به شمار آورد. در حالی که فضاسازی‌های شهری می‌توانست به صورت‌هایی بسیار بهتر نیز انجام بگیرد. البته ناگفته نگذاریم که گاه نیز این کار در برخی از شهرها از جمله در شمال و جنوب با برای مثال ایجاد فضاهای سبز مناسب انجام گرفته است. اما ما هنوز بسیار با شرایط آرمانی یعنی شکل دادن و تقویت هویت شهری بر اساس موقعیت جغرافیایی آن فاصله داریم.
    بعد دیگری که هویت شهر را می‌تواند به وجود بیاورد کارکردهای شهر است. این کارکردها در شهرهای ایرانی، همچون بسیاری از شهرهای دیگر اغلب به صورت کارکردهای سیاسی ( پایتخت و مراکز استان)، جهانگردی ( اصفهان و شیراز و یزد)، زیارتی ( مشهد و قم )، تجاری (تبریز)، صنعتی (اراک) و غیره دیده می‌شوند. طبعا برخی از این کارکردها می‌توانند مولفه‌های بیشتری را برای ایجاد هویت ایجاد کنند( مثلا کارکردهای حهانگردی یا زیارتی ) تا برخی دیگر ( کارکردهای تجاری و صنعتی) اما به هر حال ایجاد شدن هویت و شکل گرفتن تصویر شهر در هیچ یک از این موارد به صورت خودکار انجام نمی‌گیرد. دلیل این امر تا حد زیادی روشن است: کارکردهای یک شهر تقریبا هیچ گاه شکل خالص ندارند و با یکدیگر ترکیب می‌شوند. پس در هر شهری ما با گروهی از کارکردها سروکار داریم که بنا بر مورد و دوره و مناسبت و زمان و مکان‌های خاص و ارتباطاتی که ایجاد می‌شوند و یا ما قصد ایجادشان را داریم این یا آن کارکرد برجسته‌تر شده و یا کم‌رنگ‌تر می‌شوند.
    دقیقا بحث اساسی در آن است که ما باید در این زمینه سیاست‌گذاری‌های مشخصی داشته باشیم. در واقع همان‌گونه که در مباحث افتصادی صحبت از «مزیت نسبی» می‌شود، در مورد هویت‌های شهری نیز باید به ناچار از «هویت‌هایی با اولویت یا مزیت نسبی» سخن بگوئیم. در هر شهری ما به دلایل تاریخی، جغرافیایی و یا حتی به دلیل علاقمندی‌ها و سبک زندگی و احساس ساکنان خود آن شهر با نوعی مزیت نسبی در یک هویت روبرو هستیم. سیاست‌گذاری شهری در این حالت هیچ نیازی ندارد که به سوی تخریب این هویت برود. مگر آنکه این یک هویت کاملا منفی باشد که به آن شهر و یا به شهرهای دیگر ضربه بزند. در غیر این صورت می‌توان آن هویت را پذیرفت و یا تقویتش کرد.
    این امر بر خلاف آنچه ممکن است در نگاه اول به نظر بیاید سبب از میان رفتن هویت‌ها و کارکردهای دیگر شهر که به هر حال ضروری هستند نمی‌شود، و حتی برعکس می‌تواند زمینه را برای تقویت آنها نیز فراهم کند. برای مثال تقویت ظرفیت‌های حهانگردی در یک شهر، سبب ورود سرمایه‌هایی به شهر می‌شود که می‌توان علاوه بر تقویت این ظرفیت‌ها، صرف تقویت کارکردهای دیگر شهر و ایجاد موقعیت‌های جدید در آن نیز کرد. اما اینکه تصور کنیم تمام شهرها را می‌توان در تمام هویت‌ها تعریف کرد و همه هویت‌ها را در آنها تقویت کرد، تصوری بی‌پایه است که با وضعیت کنونی جابه‌جایی‌ها و گذارها و سیال بودن موقعیت‌ها و روابط انسانی در جهان مدرن انطباق ندارد.
    برعکس می‌توان و باید شرایطی را فراهم کرد که شهرها بتوانند با یکدیگر وارد روابطی پویا شوند که به ساکنان خود اجازه دهند بین یکدیگر به چرخش در آیند. در اینجا البته ما با موضوع مهم احساس وفاداری و تعلق به مثابه مولفه‌های تقویت کننده هویت شهری روبرو می‌شویم که نباید بیش از اندازه درباره آنها مبالغه کرد. واقعیت آن است که یک شهر به دلایل خاصی می‌تواند هویت‌ها و احساس تعلق‌های ثانویه‌ای را ایجاد کند که لزوما با زاده‌شدن در آن پدید نمی‌آیند. برای مثال هیچ اشکالی وجود ندارد که کسی که به مناسک و باورهای دینی بیشتر از دیگران احساس تعلق خاطر می‌کند از یک شهر دینی و زیارتی مهاجرت کرده و در شهر دیگری ساکن شود و برعکس کسی که بیشتر، روابط با جهانگردان را می‌پسندد می‌تواند از یک شهر زیارتی به یک شهر جهانگردی کوچ کند. سبک‌های زندگی انسان‌ها در دنیای جدید به شدت با یکدیگر تفاوت می‌یابند و بهتر است هر کس در محیطی زندگی کند که به آن بیشتر احساس نزدیکی و شباهت فرهنگی می‌کند ولو آنکه متولد آنجا نباشد.
    بی‌هویتی شهری
    در موقعیتی بر خلاف آنچه در بالا ذکر آن رفت ما با گام‌هایی بزرگ به سوی بی‌هویت شدن شهر و ساکنانش می‌رویم به خصوص زمانی که مولفه‌هایی استوار برای ایجاد هویت شهری وجود نداشته باشد. برای مثال شهرهای تجاری، صنعتی و حتی سیاسی، مولفه‌های اندکی برای ایجاد هویت شهری دارند و در چنین حالتی با خطر بزرگ‌تری برای ایجاد بی‌هویتی در شهروندان خود مواجه می‌شوند. اما پیش از آنکه بگوئیم چگونه باید از این بی‌هویتی پرهیز کرد. اصولا این سئوال را مطرح کنیم که چرا هویت شهری لازم است و چرا ما به بی‌هویتی به دیده یک پدیده منفی می‌نگریم؟ آیا بی‌هویتی را نباید امروز بیشتر در قالب آنچه «جهان‌وطنی » و «چند فرهنگی » بودن تعریف می‌شوند، دید و نه در قالب یک امر منفی و تقلیل دهنده فرهنگ؟
    پاسخ به نظر ما روشن است: اولا زمانی که از یک هویت شهری صحبت می‌شود به هیچ وجه بحث بر سر «خالص بودن» چنین هویتی نیست، اصولا خالص و منحصر به فرد بودن هویت امروز به هیچ رو به مثابه چیزی که در واقعیت وجود داشته باشد، مورد تایید فرهنگ‌شناسان نیست، زیرا آن را صرفا یک توهم می‌دانند که حتی در گذشته نیز باید درباره وجود آن شک کرد. در حقیقت فرهنگ‌های انسانی تقریبا همیشه با یکدیگر در تماس و مبادله بوده‌اند و بنابراین دائما به اشکال «پیوندی» امکان زایش و تداوم می‌داده‌اند. مساله هویت و احساس تعلق داشتن به شهر، برعکس امری است که باید به صورت نسبی به آن نگاه کرد، زیرا سبب ایجاد حس وفاداری به شهر و تلاش بیشتر برای ساختن و سرمایه‌گذاری‌های مادی و معنوی در شهر در درازمدت می‌شود.
    باید توجه داشت که همان پدیده‌ای که امروز در جهان با عنوان «فرار مغزها» به آن اشاره می‌شود، در سطوح ملی اکثر کشورها از جمله کشور خود ما نیز وجود دارد و آن گریز روستائیان به شهرها و گریز ساکنان شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ است. دلیل نخست این امر نیز نبود هویت‌ها و احساس‌های تعلق قوی نسبت به شهر سکونتگاه است. این مساله پی‌آمدهای بسیار سختی چه در نقاط مبدا و چه در نقاط مقصد دارد. در نقاط مبدا، مساله به خالی شدن نیروهای زبده و کارا منجر شده و روند توسعه و رشد شهر یا کشور را به تعویق انداخته و گاه کاملا با مشکل و بحران روبرو می‌کند. در حالی که در نقاط مقصد اغلب ما را با وضعیت‌هایی غیرقابل مدیریت روبرو می‌کند، یعنی موقعیت افرادی که در عین گذار از یک مجموعه فرهنگی به مجموعه فرهنگی دیگر تمایل بدان دارند که هویت اولیه خود را حفظ کنند. اینجا به مساله «جهان‌وطنی» و «چندفرهنگی» بودن می‌رسیم که خصوصیت تقریبا تمام شهرهای بزرگ و عاملی در جذابیت آنها است. اما در عین حال عاملی در مشکلات و تنش‌های بی‌شمار میان این گروه‌های انسانی متفاوت از لحاظ فرهنگی نیز هست. بنابراین هر چند که نمی‌توان مانع مهاجرت‌ها و اختلاط‌های فرهنگی شد، اما نباید به این توهم نیز دچار شد که دنیای آینده دنیایی خواهد بود که هرگونه رابطه سرزمینیت در آن به فراموشی سپرده شده باشد.
    سرزمینیت یا رابطه فرهنگ با سرزمینی که در آن به وجود آمده و رشد کرده است، البته رو به کم‌رنگ شدن است، و انقلاب اطلاعاتی در سال‌های آینده بی‌شک این رابطه را دائما کم‌رنگ‌تر می‌کند. اما ما هنوز فاصله بسیار زیادی با زمانی داریم که این رابطه به کلی از میان برود. هنوز برای مثال تقریبا هیچ چشم‌اندازی در مورد از میان رفتن دولت‌های ملی که تنها واحدهای سیاسی به رسمیت شناخته‌شده در جهان کنونی و واحد‌هایی کاملا سرزمینیت یافته هستند، دیده نمی‌شود. این دولت‌ها هنوز هم برغم تمام مباحثی که در ظاهر می‌کنند، هدف خود را در سیاست‌گذاری‌های کلان و استراتژیک خود، یکسان‌سازی و شبیه‌سازی‌های فرهنگی جمعیت مردم خود قرار می‌دهند و این تقریبا در همه دولت‌ها دیده می‌شود. بحث بر سر زبان‌ها و دفاع از فرهنگ‌های حاشیه‌ای بخشی از این بحث است که اهمیتی روزافزون دارد.

    موقعیت ایران
    در ایران مساله بی‌هویت شدن شهری به دو دلیل اساسی صورت گرفته است: نخست به دلیل بحران‌های عمومی اقتصادی که به رشد بی‌رویه جمعیت شهری در فاصله سال‌های 1335 تا امروز یعنی از زمانی که درآمدهای نفتی به صورت وسیع و روزافزون وارد کشور شدند، اتفاق افتاد و ایران را از کشوری کاملا روستایی، خودکفا با مردمانی که سختی را در زندگی روزمره خود احساس و آن را مدیریت می‌کردند، به کشوری در حال کاملا شهری، با مردمی بیشتر مصرف‌کننده و گاه صرفا آسایش‌طلب و گریزان از سختی و کار درازمدت بدل کرد و طبعا این اتفاق در زمینه فضایی و در مدتی بسیار کوتاه ( کمتر از 50 سال)، نمی‌توانست بدون ساخت‌وسازهایی بی‌هویت و صرفا برای تامین مسکن در کوتاه‌مدت‌ترین و نازل‌ترین قیمت ممکن، همراه باشد. نتیجه این امر نیز کاملا آشکار است: امروز کمتر شهری را می‌توان در ایران دید که در ساخت‌وسازهای عمومی چه مسکونی و چه ادرای شبیه دیگر شهر‌ها نباشد همه جا مصالح یکسان، نقشه‌های یکسان و ساختارهای یکسانی را می‌بینیم که اکثرا نیز در پایین‌ترین سطح از لحاظ زیباشناسی و فناوری قرار دارند و این طبعا به روند شکل‌گیری هویت شهری ضربه سختی می‌زند، زیرا افراد در زندگی روزمره خود در فضاهایی شبیه‌شده و بی‌روح و بی‌معنی زندگی می‌کنند. دلیل دیگری که سبب این بی‌هویتی شده است، افزایش اشکال موجود در سبک زندگی است که آن هم به دلیل انقلاب اطلاعاتی و رسانه‌هایی که تاثیر هر چه بیشتری بر رفتارها و اندیشه‌های افراد می‌گذارند و همچنین به دلیل تضعیف ساختارها و مولفه‌های سنتی راهنما که به سبک‌های زندگی سامان داده و آنها را با یکدیگر سازگار می‌کردند اتفاق افتاده است. امروز افراد تصور می‌کنند از این حق و به خصوص از این امکان برخوردارند که به هر شکل و به هر سبکی که بخواهند زندگی کنند و این را به سطح شهر و فضاهای آن منتقل می‌کنند که نتیجه، طبعا ایجاد فضاهای ناسازگار و بی‌ربط با یکدیگر است که زندگی را برای همه مشکل می‌کند.
    واقعیت آن است که بدون وجود ساختارهایی که بتوانند این سبک‌های زندگی را با یکدیگر هماهنگ و یکدست کنند، امکان عملی همزیستی آنها جز با افزایش فشارها و کنترل‌های اجتماعی که آنها نیز کیفیت زندگی شهری را کاهش می‌دهند، وجود ندارد. بنابراین ما نیاز به کاری فرهنگی داریم که بتواند سیاست‌گذاری‌های شهری را با رشد فکری و کنشی اعضای جامعه سازگار کرده و به عبارت دیگر بتواند نوعی جامعه‌بودگی و شهروندی را در کشوری که به صورت عملی تا به این حد شهری شده ولی ابدا آمادگی چنین وضعیتی را ندارد، فراهم کند.

    نتیجه گیری
    شهرهای ما امروز از نوعی بی‌هویتی رنج می‌برند که گاه تلاش می‌کنند آن را با رویکردهای موزه‌ای جبران کنند. ایجاد محلات خاص یا ساختن بنا‌ها و استقرار مجسمه‌هایی خاص در این یا آن گوشه شهر، نشانه‌ای از این تلاش برای ایجاد دوباره هویت است. اما این تلاش‌ها به خودی خود نمی‌توانند به نتیجه‌ای برسند، زیرا برای آنکه کارایی حداقلی پیدا کنند باید با سیاست‌گذاری‌های فضایی در سطوح کلان‌تری، از جمله در حوزه ساخت و سازهای مسکونی و تجاری و اداری همراه باشند که امروزه ابدا چنین وضعیتی وجود ندارد. طرح‌های جامع شهری عملا تبدیل به الگوهایی تصنعی و صوری شده‌اند که ( صرف نظر از بی‌معنایی، بخش مطالعات اجتماعی در آنها که به مطالعات سطحی جمعیت‌شناسی خلاصه می‌شود) با سازوکارهای اداری به سادگی قابل تغییر هستند و همین امر شهرها را دائما به موجودیت‌هایی زشت‌تر تبدیل می‌کند که آنها را کاملا در تقابل با شهرهای سنتی زیبای ما قرار می‌دهد.
    زیبایی سنتی حاصل همانگی میان ابعاد تاریخی، جغرافیایی و کارکردی شهرها بود و خود را نه فقط در فضاهای عمومی بلکه در فضاهای خصوصی و از آن بیشتر در خصلت یافتن محلی مردم و اخلاق و کنش‌های آنها نشان می‌دادند. ما چنین شهرهایی را تقریبا از دست داده‌ایم، اما این بدان معنا نیست که نتوانیم بار دیگر به هماهنگی و هویت‌بخشی به شهرهایمان نایل آئیم. این کار باز هم باید بر اساس همان روند، یعنی ایجاد همسازی میان سه بعد مزبور انجام بگیرد و در این صورت بی‌شک منابع سنتی و قدیمی می‌توانند به یاری ما بیایند، هر چند که باید هر چه سریع‌تر از صوری‌گرایی و تقلید از شکل‌های سنتی بدون در نظر گرفتن محتواهای آنها فاصله بگیریم و در عین حال این نکته را هم در نظر داشته باشیم که شهر امروزی باید به هر رو شهری جهانی باشد، زیرا حتی دورافتاده‌ترین شهر نیز نمی‌تواند خود را از سیستم جهانی جدا کند.

    ناصر فکوهی



  10. تشكر از اين پست


تاپیک های مشابه

  1. تداوم هویت در منظر شهری
    توسط هدیه. در تالار مقالات
    پاسخ ها: 0
    آخرین ارسال: 2012/10/09, 07:43 PM
  2. پاسخ ها: 4
    آخرین ارسال: 2012/9/20, 02:24 PM
  3. [ فرهنگی ] Ccaتلفيق طبيعت، هنر معماري و بافت شهري
    توسط vahid_pakrou در تالار معماری جهان
    پاسخ ها: 0
    آخرین ارسال: 2007/4/01, 06:50 PM

عبارت‌های مرتبط

دانلود کتاب هویت شهری

دانلود مقاله در مورد هویت منظر شهری

دانلود کتاب در مورد هویت منظر شهری

هویت شهری

دانلود کتاب هویت شهر: نگاهی به هویت شهر تهران

دانلود كتاب در زمينه هويت

دانلود کتات هویت شهر

مقاله در مورد هویت شهری

ثبت اين صفحه

ثبت اين صفحه

قوانين ارسال

  • شما نمی‌توانيد تاپيک جديد ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيد پاسخ ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانید فایل ضمیمه ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيدنوشته‌های خود را ويرايش كنيد
  •