صفحه 1 از 7 12345 ... آخرينآخرين
نمايش نتايج 1 تا 10 از 70

تاپیک: ضرب المثلهای کهن ایرانی(زنده شدن تایپ های قدیمی)

  1. #1
    اخراجی موقت
    رشته
    مهندسی مکانیک
    تاريخ عضويت
    2007/12
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    1948
    پست ها
    844

    پيش فرض ضرب المثلهای کهن ایرانی(زنده شدن تایپ های قدیمی)

    آب از سر چشمه گله !

    آب از آب تكان نميخوره !

    آب از سرش گذشته !

    آب پاكي روي دستش ريخت !

    آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم !

    آب را گل آلود ميكنه كه ماهي بگيره !

    آب زير پوستش افتاده !

    آب كه يه جا بمونه، ميگنده .

    آبكش و نگاه كن كه به كفگير ميگه تو سه سوراخ داري !

    آب كه از سر گذشت، چه يك ذرع چه صد ذرع ـ چه يك ني چه چه صد ني !

    آب كه سر بالا ميره، قورباغه ابوعطا ميخونه !

    آب نمي بينه و گرنه شناگر قابليه !

    آبي از او گرم نميشه !

    آتش كه گرفت، خشك و تر ميسوزد !

    آخر شاه منشي، كاه كشي است !

    آدم با كسي كه علي گفت، عمر نميگه !

    آدم بد حساب، دوبار ميده !

    آدم تنبل، عقل چهل وزير داره !

    آدم خوش معامله، شريك مال مردمه !

    آدم دست پاچه، كار را دوبار ميكنه !

    آدم زنده، زندگي ميخواد !

    آدم گدا، اينهمه ادا ؟!

    آدم گرسنه، خواب نان سنگك مي بينه !

    آدم ناشي، سرنا را از سر گشادش ميزنه !

    آرد خودمونو بيختيم، الك مونو آويختيم !

    آرزو بر جوانان عيب نيست !

    آستين نو پلو بخور !

    آسوده كسي كه خر نداره --- از كاه و جوش خبر نداره !

    آسه برو آسه بيا كه گربه شاخت نزنه !

    آشپز كه دوتا شد، آش يا شوره يا بي نمك !

    آش نخورده و دهن سوخته !

    آفتابه خرج لحيمه !

    آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هيچي !

    آفتابه و لولهنگ هر دو يك كار ميكنند، اما قيمتشان موقع گرو گذاشتن معلوم ميشه !

    آمدم ثواب كنم، كباب شدم !

    آمد زير ابروشو برداره، چشمش را كور كرد !

    آنانكه غني ترند، محتاج ترند !

    آنچه دلم خواست نه آن شد --- آنچه خدا خواست همان شد .

    آنرا كه حساب پاكه، از محاسبه چه باكه ؟!

    آنقدر بايست، تا علف زير پات سبز بشه !

    آنقدر سمن هست، كه ياسمن توش گمه !

    آنقدر مار خورده تا افعي شده !

    آن ممه را لولو برد !

    آنوقت كه جيك جيك مستانت بود، ياد زمستانت نبود ؟

    آواز دهل شنيده از دور خوشه !

    ارزان خري، انبان خري !

    از اسب افتاده ايم، اما از نسل نيفتاده ايم !

    آب از دستش نميچكه !

    از اون نترس كه هاي و هوي داره، از اون بترس كه سر به تو داره !

    از اين امامزاده كسي معجز نمي بينه !

    از اين دم بريده هر چي بگي بر مياد !

    از اين ستون بآن ستون فرجه !

    از بي كفني زنده ايم !

    از دست پس ميزنه، با پا پيش ميكشه !

    از تنگي چشم پيل معلومم شد --- آنانكه غني ترند محتاج ترند !

    از تو حركت، از خدا بركت .

    از حق تا نا حق چهار انگشت فاصله است !

    از خر افتاده، خرما پيدا كرده !

    از خرس موئي، غنيمته !

    از خر ميپرسي چهارشنبه كيه ؟!

    از خودت گذشته، خدا عقلي به بچه هات بده !

    از درد لا علاجي به خر ميگه خانمباجي !

    از دور دل و ميبره، از جلو زهره رو !

    از سه چيز بايد حذر كرد، ديوار شكسته، سگ درنده، زن سليطه !

    از شما عباسي، از ما رقاصي !

    از كوزه همان برون تراود كه در اوست ! (( گر دايره كوزه ز گوهر سازند ))

    از كيسه خليفه مي بخشه !

    از گدا چه يك نان بگيرند و چه بدهند !

    از گير دزد در آمده، گير رمال افتاد !

    از ماست كه بر ماست !

    از مال پس است و از جان عاصي !

    از مردي تا نامردي يك قدم است !

    از من بدر، به جوال كاه !

    از نخورده بگير، بده به خورده !

    از نو كيسه قرض مكن، قرض كردي خرج نكن !

    از هر چه بدم اومد، سرم اومد !

    از هول هليم افتاد توي ديگ !

    از يك گل بهار نميشه !

    از اين گوش ميگيره، از آن گوش در ميكنه !

    اسباب خونه به صاحبخونه ميره !

    اسب پيشكشي رو، دندوناشو نميشمرند !

    اسب تركمني است، هم از توبره ميخوره هم ازآخور !

    اسب دونده جو خود را زياد ميكنه !

    اسب را گم كرده، پي نعلش ميگرده !

    اسب و خر را كه يكجا ببندند، اگر همبو نشند همخو ميشند !

    استخري كه آب نداره، اينهمه قورباغه ميخواد چكار ؟!

    اصل كار برو روست، كچلي زير موست !

    اكبر ندهد، خداي اكبر بدهد !

    اگر بيل زني، باغچه خودت را بيل بزن !

    اگر براي من آب نداره، براي تو كه نان داره !

    اگر بپوشي رختي، بنشيني به تختي، تازه مي بينمت بچشم آن وختي !

    اگه باباشو نديده بود، ادعاي پادشاهي ميكرد !

    اگه پشيموني شاخ بود، فلاني شاخش بآسمان ميرسيد !

    از اونجا مونده، از اينجا رونده !

    اگر جراحي، پيزي خود تو جا بنداز !

    اگه خدا بخواهد، از نر هم ميدهد !

    اگه خاله ام ريش داشت، آقا دائيم بود !

    اگه خير داشت، اسمشو مي گذاشتند خيرالله !

    اگر داني كه نان دادن ثواب است --- تو خود ميخور كه بغدادت خرابست !

    اگه دعاي بچه ها اثر داشت، يك معلم زنده نمي موند !

    اگه زاغي كني، روقي كني، ميخورمت !

    اگه زري بپوشي، اگر اطلس بپوشي، همون كنگر فروشي !

    اگه علي ساربونه، ميدونه شترو كجا بخوابونه !

    اگه كلاغ جراح بود، ماتحت خودشو بخيه ميزد .

    اگه لالائي بلدي، چرا خوابت نميبره !

    اگه لر ببازار نره بازار ميگنده !

    اگه مردي، سر اين دسته هونگ ( هاون ) و بشكن !

    اگه بگه ماست سفيده، من ميگم سياهه !

    اگه مهمون يكي باشه، صاحبخونه براش گاو مي كشه !

    اگه نخورديم نون گندم، ديديم دست مردم !

    اگه ني زني چرا بابات از حصبه مرد !

    اگه هفت تا دختر كور داشته باشه، يكساعته شوهر ميده !

    اگه همه گفتند نون و پنير، تو سرت را بگذار زمين و بمير !

    امان از خانه داري، يكي ميخري دو تا نداري !

    امان ازدوغ ليلي ، ماستش كم بود آبش خيلي !

    انگور خوب، نصيب شغال ميشه !

    اوسا علم ! اين يكي رو بكش قلم !

    اولاد، بادام است اولاد اولاد، مغز بادام !

    اول بچش، بعد بگو بي نمكه !

    اول برادريتو ثابت كن، بعد ادعاي ارث و ميراث كن !

    اول بقالي و ماست ترش فروشي !

    اول پياله و بد مستي !

    اول ، چاه را بكن، بعد منار را بدزد !

    اي آقاي كمر باريك، كوچه روشن كن و خانه تاريك !

    اين تو بميري، از آن تو بميري ها نيست !

    اينجا كاشون نيست كه كپه با فعله باشه !

    اين حرفها براي فاطي تنبون نميشه !

    اين قافله تا به حشر لنگه !

    اينكه براي من آوردي، ببر براي خاله ات !

    اينو كه زائيدي بزرگ كن !

    اين هفت صنار غير از اون چارده شي است !

    اينهمه چريدي دنبه ات كو ؟!

    اينهمه خر هست و ما پياده ميريم !
    ويرايش شده توسط محـسن ز در 2009/9/15 در ساعت 02:18 PM

  2. تشكرها از اين پست


  3. #2
    اخراجی موقت
    رشته
    مهندسی مکانیک
    تاريخ عضويت
    2007/12
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    1948
    پست ها
    844

    پيش فرض

    ب
    با اون زبون خوشت، با پول زيادت، يا با راه نزديكت !

    با اين ريش ميخواهي بري تجريش ؟

    با پا راه بري كفش پاره ميشه، با سر كلاه !

    با خوردن سيرشدي با ليسيدن نميشي !

    باد آورده را باد ميبرد !

    با دست پس ميزنه، با پا پيش ميكشه !

    بادنجان بم آفت ندارد !

    بارون آمد، تركها بهم رفت !

    بار كج به منزل نميرسد !

    با رمال شاعر است، با شاعر رمال، با هر دو هيچكدام با هرهيچكدام هر دو !

    بازي اشكنك داره ، سر شكستنك داره !

    بازي بازي، با ريش بابا هم بازي !

    با سيلي صورت خودشو سرخ نگهميداره !

    با كدخدا بساز، ده را بچاپ !

    با گرگ دنبه ميخوره، با چوپان گريه ميكنه !

    بالابالاها جاش نيست، پائين پائين ها راش نيست !

    بالاتو ديديم ، پائينتم ديديم !

    با مردم زمانه سلامي و والسلام .

    تا گفته اي غلام توام، ميفروشنت !

    با نردبان به آسمون نميشه رفت !

    با همين پرو پاچين، ميخواهي بري چين و ماچين ؟

    بايد گذاشت در كوزه آبش را خورد !

    با يكدست دو هندوانه نميشود برداشت !

    با يك گل بهار نميشه !

    به اشتهاي مردم نميشود نان خورد !

    به بهلول گفتند ريش تو بهتره يا دم سگ ؟ گفت اگر از پل جستم رريش من و گرنه دم سگ !

    بجاي شمع كافوري چراغ نفت ميسوزد !

    بچه سر پيري زنگوله پاي تابوته !

    بچه سر راهي برداشتم پسرم بشه، شوهرم شد !

    بخور و بخواب كار منه، خدا نگهدار منه !

    بد بخت اگر مسجد آدينه بسازد --- يا طاق فرود آيد، يا قبله كج آيد !

    به درويشه گفتند بساطتو جمع كن ، دستشو گذاشت در دهنش !

    بدعاي گربه كوره بارون نمياد !

    بدهكار رو كه رو بدي طلبكار ميشه !

    برادران جنگ كنند، ابلهان باوركنند !

    برادر پشت ، برادر زاده هم پشت

    خواهر زاده را با زر بخر با سنگ بكش!

    برادري بجا، بزغاله يكي هفت صنار !

    براي كسي بمير كه برات تب كنه !

    براي همه مادره، براي ما زن بابا !

    براي يك بي نماز، در مسجد و نمي بندند !

    براي يه دستمال قيصريه رو آتيش ميزنه !

    بر عكس نهند نام زنگي كافور !

    به روباهه گفتند شاهدت كيه ؟ گفت: دمبم !

    بزبون خوش مار از سوراخ در مياد !

    بزك نمير بهار مياد --- كنبزه با خيار مياد !

    بز گر از سر چشمه آب ميخوره !

    به شتره گفتند شاشت از پسه ، گفت : چه چيزم مثل همه كسه ؟!

    به شتر مرغ گفتند بار ببر، گفت : مرغم، گفتند : بپر، گفت : شترم !

    بعد از چهل سال گدايي، شب جمعه را گم كرده !

    بعد از هفت كره، ادعاي بكارت !

    بقاطر گفتند بابات كيه ؟ گفت : آقادائيم اسبه !

    به كيشي آمدند به فيشي رفتند !

    به گربه گفتند گهت درمونه، خاك پاشيد روش !

    به كچله گفتند : چرا زلف نميزاري ؟ گفت : من از اين قرتي گيريها خوشم نمياد !

    به كك بنده كه رقاص خداست !

    بگو نبين، چشممو هم ميگذارم، بگو نشنو در گوشمو ميگيرم، اما اگر بگي نفهمم، نميتونم !

    بگير و ببند بده دست پهلوون !

    بلبل هفت تا بچه ميزاره، شيش تاش سسكه، يكيش بلبل !

    بمالت نناز كه بيك شب بنده، به حسنت نناز كه بيك تب بنده !

    بماه ميگه تو در نيا من در ميام !

    بمرغشان كيش نميشه گفت !

    بمرگ ميگيره تا به تب راضي بشه !

    بوجار لنجونه از هر طرف باد بياد، بادش ميده !

    بهر كجا كه روي آسمان همين رنگه !

    به يكي گفتند : سركه هفت ساله داري ؟ گفت : دارم و نميدم، گفتند : چرا ؟ گفت : اگر ميدادم هفت ساله نميشد !

    به يكي گفتند : بابات از گرسنگي مرد . گفت : داشت و نخورد ؟ !

    بمير و بدم !

    به گاو و گوسفند كسي كاري نداره !

    بيله ديگ، بيله چغندر !

  4. تشكرها از اين پست


  5. #3
    عضو فعال آواتار fonoon2
    رشته
    غیر مهندسی
    تاريخ عضويت
    2008/1
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    204
    پست ها
    118

    پيش فرض

    كفگير به ته ديك خورده
    براي پختن پلو بمقدار زياد از قابلمه هاي بزرگي به نام ديگ استفاده مي كنند. و از قاشق هاي بزرگي بنام كفگير براي هم زدن و كشيدن پلو استفاده مي شود .
    در زمانهاي قديم كه مردم نذر مي كردند و غذا مي پختن ، مردم براي گرفتن غذاي نذري صف مي كشيدند . از آنجا كه جنس كفگيرها فلزي بود وقتي به ديك مي خورد صدا مي داد .
    هنگامي كه غذا در حال تمام شدند بود و پلو به انتها ميرسيد اين كفگير در اثر برخورد به ديك صدا مي داد و آشپزها وقتي كه غذا تمام ميشد كفگير را ته ديك مي چرخاندند و با اينكار به بقيه كساني كه در صف بودند خبر ميدادند كه غذا تمام شده است .
    كم كم اين كار بصورت ضرب المثل در آمد و وقتي كسي از آنها سوال مي كرد كه غذا چي شد . مي گفتند از بدشانسي وقتي به ما رسيد كفگير به ته ديك خورد(يعني غذا تمام شد ) .

  6. تشكرها از اين پست


  7. #4
    عضو فعال آواتار fonoon2
    رشته
    غیر مهندسی
    تاريخ عضويت
    2008/1
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    204
    پست ها
    118

    پيش فرض

    پسری در کودکی تخم مرغی را دزديد وبه خانه آورد ،مادر بجای تنبيه او را تشويق کرد .گذشت تا اينکه در سن بزرگسالی شتری را دزديد اما مامورين اورا دستگير کردندو پس از مدتی به همين جرم خواستند که اورا به دار آويزند . پسر يک لحظه اجازه خواست تا صورت مادر خود را ببوسد و مامورين به او اجازه دادند. پسر به مادر گفت اجازه بده تا در اين وداع آخر زبان تو را ببوسم .همينکه مادر زبان خود را بيرون آورد پسر زبانش را از بن بيرون آورد و گفت تخم مرغ دزد شتر دزد ميشود . اگر تو مرا سرزنش کرده بودی امروز من شتر نميدزديدم

  8. تشكرها از اين پست


  9. #5
    عضو فعال آواتار fonoon2
    رشته
    غیر مهندسی
    تاريخ عضويت
    2008/1
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    204
    پست ها
    118

    پيش فرض

    ملا نصر الدين بر در خانه اش نشسته بود كه شخصی با اسبش از آنجا عبور كرد. ملا به آن شخص گفت بفرماييد وآن شخص سريع از اسبش پياده شد و گفت چشم ميخ اسبم را كجا بكوبم . ملا گفت ميخ اسبت را بر سر زبان من بكوب كه ديگر تورا تعارف نكنم.

  10. تشكرها از اين پست


  11. #6
    عضو فعال آواتار fonoon2
    رشته
    غیر مهندسی
    تاريخ عضويت
    2008/1
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    204
    پست ها
    118

    پيش فرض

    هنوز دو قورت و نيمش باقي مانده
    مي گويند حضرت سليمان زبان همه جانداران را مي دانست ، روزي از خدا خواست تا يك روز تمام مخلوقات خدا را دعوت كند .
    از خدا پيغام رسيد ، مهماني خوب است ولي هيچ كس نمي تواند از همه مخلوقات خدا يك وعده پذيرائي كند .
    حضرت سليمان به همه آنها كه در فرمانش بودند دستور داد تا براي جمع آوري غذا بكوشند و قرارگذاشت كه فلان روز در ساحل دريا وعده مهماني است .

    روزي كه مهماني بود به اندازه يك كوه خوراكي جمع شده بود . در شروع مهماني يك ماهي بزرگ سرش را از آب بيرون آورد و گفت : خوراك مرا بدهيد .
    يك گوسفند در دهان ماهي انداختند . ماهي گفت : من سير نشدم . بعد يك شتر آوردند ولي ماهي سير نشده بود .
    حضرت سليمان گفت : او يك وعده غذا مهمان است آنقدر به او غذا بدهيد تا سير شود .
    كم كم هر چه خوراكي در ساحل بود به ماهي دادند ولي ماهي سير نشده بود . خدمتكاران از ماهي پرسيدند : مگر يك وعده غذاي تو چقدر است ؟‌
    ماهي گفت : خوراك من در هر وعده سه قورت است و اين چيزهائي كه من خورده ام فقط به انداره نيم قورت بود و هنوز دو قورت ونيمش باقي مانده است .
    ماجرا را براي سليمان تعريف كردند و پرسيدند چه كار كنيم هنوز مهمانها نيامده اند و غذاها تمام شده و اين ماهي هنوز سير نشده .
    حضرت سليمان در فكر بود كه مورچه پيري به او گفت : ران يك ملخ را به دريا بياندازيد و اسمش را بگذاريد آبگوشت و به ماهي بگوئيد دو قورت و نيمش را آبگوشت بخورد .


    از آن موقع اين ضرب المثل بوجود آمده و اگر فردي به قصد خير خواهي به كسي محبت كند و فرد محبت شونده طمع كند و مانند طلبكار رفتار كند مي گويند : عجب آدم طمعكاري است تازه هنوز دو قورت ونيمش هم باقي است .

  12. تشكرها از اين پست


  13. #7
    عضو فعال آواتار fonoon2
    رشته
    غیر مهندسی
    تاريخ عضويت
    2008/1
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    204
    پست ها
    118

    پيش فرض

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  14. تشكرها از اين پست


  15. #8
    عضو فعال آواتار fonoon2
    رشته
    غیر مهندسی
    تاريخ عضويت
    2008/1
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    204
    پست ها
    118

    پيش فرض

    هرگاه کسي به اميد موفقيت و انجام مقصود مدتها تلاش و فعاليت کند ولي با صراحت و قاطعيت پاسخ منفي بشنود و دست رد به سينه اش گذارند و بالمره او را از کار نااميد کنند، براي بيان حالش به ضرب المثل بالا استناد جسته مي گويند: «بيچاره اين همه زحمت کشيد ولي بالاخره آب پاکي روي دستش ريختند».

    هر گاه با زور و قلدري و به عنف از کسي پول و جنس بگيرند در اصطلاح عمومي آن را به "باج سبيل" تعبير مي کنند و مي گويند: «فلاني باج سبيل گرفت.» در عصر حاضر که دوران زور و قلدري به معني و مفهوم سابق سپري شده از اين مثل و اصطلاح بيشتر در مورد اخاذي و به ويژه رشاء و ارتشاء تعبير مثلي مي شود.

    اين مثل سائره در مورد افرادي به کار مي رود که سخت خشمگين شوند و حالتي غير ارادي و دور از عقل و منطق يه آنها دست دهد. در چنين مواقعي چهره اشخاص پرچين و سرخگونه مي شود، رگهاي پيشاني و شقيقه ورم ميکند، فريادهاي هولناک مي کشد و خلاصه اعمال و رفتاري جنون آميز از آنها سر مي زند.

  16. تشكرها از اين پست


  17. #9
    عضو فعال آواتار fonoon2
    رشته
    غیر مهندسی
    تاريخ عضويت
    2008/1
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    204
    پست ها
    118

    پيش فرض

    اگر براي من آب نداشته باشد، براي تو نان که دارد

    عقيده و نظريه بعضيها در اموري اظهار مي شود که اگر ديگران را احتمال زيان و ضرر باشد آنها از آن سود و فايده ميبرند. پاسخ اين دسته از مردم همان است که در عنوان اين قسمت آمده است.
    اما ريشه تاريخي اين ضرب المثل:
    ميرزا آقاسي صدراعظم محمد شاه قاجار در برنامه خود دو موضوع توپ ريزي و حفر قنوات را در صدر مسايل قرار داده بود. افزايش توپ را موجب تقويت ارتش و حفر قنوات را عامل اصلي توسعه کشاورزي مي دانست. هر وقت فراغتي پيدا مي کرد به سراغ مقنيان مي رفت و آنها را در حفر چاه و قنات تشويق و ترغيب مي کرد. اگر چه ملا قربانعلي بيدل و يا بقولي يغماي جندقي، در وصف حاج ميرزا آقاسي چنين سروده است:
    نگذاشت براي شاه حاجي درمي شد صرف قنات و توپ، هر بيش و کمي
    نه مزرع دوست را از آن آب نمي نه لشکر حضم را از آن توپ غمي
    ولي رباعي بالا در مورد توپ ريزي حاجي اگر تا حدودي واقعيت داشته باشد دور از انصاف است که سعي و تلاش وي را در حفر چاهها و قنوات عديده به منظور توسعه کشاورزي در ايران آنچنان خالي از فايده بدانيم که مزرعه دوست را از آن آب نم و نصيبي نرسيده باشد. حقيقت اين است که غالب مزارع حومه تهران هنوز از رهگذر قنوات حاجي ميرزا آقاسي، که بعضاً داير است، مشروب مي شوند (با نهايت تأسف در حال حاضر غالب اين مزارع جزء محدوده شهر تهران در آمده و در آنها خانه سازي شده است) و اگر به ساير قنوات کور و از کار افتاده هم توجه مي شد از حيز انتفاع نمي افتادند.
    باري، روزي حاج ميرزا آقاسي براي بازديد يکي از قنوات رفته بود تا از عمق مادر چاه و ميزان آب آن آگاهي حاصل کند. مقني اظهار داشت: «تا کنون به آب نرسيده ايم و فکر نمي کنم در اين چاه رگه آب وجود داشته باشد.»
    حاجي گفت: «به کار خودتان ادامه دهيد و مأيوس نباشيد.» چند روزي از اين مقدمه گذشت و مجدداً حاجي ميرزا آقاسي به سراغ آن چاه رفت و از نتيجه حفاري استفسار کرد. مقني موصوف که به حسن تشخيص خود اطمينان داشت در جواب حاجي گفت: «قبلا عرض کردم که کندن چاه در اين محل بي حاصل است و به آب نخواهيم رسيد.»
    حاج ميرزا آقاسي به حرفهاي مقني توجهي نکرد و گفت: «باز هم بکنيد و به جلو برويد، زيرا بالاخره به آب خواهيد رسيد.»
    دفعه سوم که حاجي ميرزا آقاسي براي بازديد مادر چاه رفته بود، مقني سر بلند کرد و گفت: «حضرت صدراعظم، باز هم تکرار مي کنم که اين چاه آب ندارد و ما داريم براي کبوترهاي خدا لانه مي سازيم! صلاح در اين است که از ادامه حفاري در اين منطقه خودداري شود.» حاجي ميرزا آقاسي که در توپ ريزي و حفر قنوات عشق و علاقه عجيبي داشت و گوش او در اين دو مورد به حرف نفي بدهکار نبود با شنيدن جمله اخير که مقني اظهار داشته بود از کوره در رفت و فرياد زد: «احمق بيشعور، به تو چه مربوط است که اين زمين آب ندارد، اگر براي من آب نداشته باشد، براي تو نان که دارد.»
    مقني ديگر حرفي نزد و به سعي و تلاش خود ادامه داد تا همان طوري که خود به نان رسيد، حاج ميرزا آقاسي را به آب رسانيد و اين عبارت طنز آميز حاجي از آن تاريخ به صورت ضرب المثل در آمد.

  18. تشكرها از اين پست


  19. #10
    عضو فعال آواتار fonoon2
    رشته
    غیر مهندسی
    تاريخ عضويت
    2008/1
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    204
    پست ها
    118

    Im Msn

    آب زير کاه

    آب زير کاه به کساني اطلاق مي شود که زندگي و حشر و نشر اجتماعي خود را بر پايه مکر و عذر و حيله بنا نهند و با صورت حق به جانب ولي سيرتي نامحمود در مقام انجام مقاصد شوم خود برآيند. اين گونه افراد را مکار و دغلباز نيز مي گويند و ضرر خطر آنها از دشمن بيشتر است. زيرا دشمن با چهره و حربه دشمني به ميدان مي آيد، در حالي که اين طبقه در لباس دوستي و خيرخواهي خيانت مي کنند.
    اکنون بايد ديد در اين عبارت مثلي، آبي که در زير کاه باشد چگونه ممکن است منشأ زيان و ضرر شود.
    آب زير کاه از ابتکارات قبايل و جوامعي بود که به علت ضعف و ناتواني جز از طريق مکر و حيله ياراي مبارزه و مقابله با دشمن را نداشته اند. به همين جهت براي آنکه بتوانند حريف قوي پنجه را مغلوب و منکوب نمايند، در مسير او باتلاقي پر از آب حفر مي کردند و روي آب را با کاه و کلش طوري مي پوشانيدند که هيچ عابري تصور نمي کرد "آب زير کاهي" ممکن است در آن مسير و معبر وجود داشته باشد. بايد دانست که ايجاد اين گونه باتلاقهاي آب زيرکاه صرفاً در حول و حوش قرا و قصبات مناطق زراعي امکان پذير بود، تا براي عابران وجود کاه و کلش موجب توهم و سوءظن نشود و دشمن با خيال راحت و بدون دغدغه خاطر و سرمست از باده غرور و قدرت در آن گذرگاه مستور از کاه و کلش گام بر مي داشت ون در درون آب زير کاه غرقه مي شد.
    آب زير کاه در قرون و اعصار قديمه جزء حيله هاي جنگي بود و سپاهيان متخاصم را از اين رهگذر غافلگير و منکوب مي کردند.
    البته اين حيله جنگي در مناطق باتلاقي و نقاطي که شاليزاري داشت - مانند گيلان و مازندران - بيشتر معمول و متداول بود تا همان طوري که گفته شد، موجب سوءظن دشمن نگردد. طريقه اش اين بود که در مسير قشون مهاجم باتلاقهاي پراکنده و متعدد و کم عرض حفر مي کردند و روي باتلاقها را با کاه و کلشن مي پوشانيدند. بديهي است عبور از اين مناطق موجب مي شد که قسمت مقدم مهاجمين يعني پيشتازان و سوارکاران در باتلاقهاي سرپوشيده فرو روند و پيشروي آنها دچار کندي شود تا براي مدافعان فرصت و امکان آمادگي و تجهيز سپاه فراهم آيد. في المثل اسپهبد فرخان بزرگ، فرزند دابويه، معاصر عبدالملک مروان، که بعد از پدر بر مسند حکومت طبرستان نشست و از گيلان تا نيشابور را در حيطه تصرف آورده بود؛ براي جلوگيري از عصيان و سرکشي ديلمي ها و ساير طاغيان و سرکشان: «از آمل تا ديلمستان چنان به اصطلخ (گويش مازندراني به معني استخر) و خندق و مثل هذا استوار گردانيد که جز پياده را عبور ممکن نبودي».

  20. تشكرها از اين پست


صفحه 1 از 7 12345 ... آخرينآخرين

تاپیک های مشابه

  1. هک شدن سایت های افغانستان توسط هکرهای ایرانی
    توسط Arman 512™ در تالار آخرین اخبار و تحولات IT
    پاسخ ها: 0
    آخرین ارسال: 2012/7/30, 05:16 PM
  2. فرهنگ کامل ضرب المثلهای فارسی_چاپ شده بسال1347
    توسط Schneider در تالار کتابخانه الکترونیکی
    پاسخ ها: 1
    آخرین ارسال: 2009/12/03, 01:13 PM
  3. پاسخ ها: 39
    آخرین ارسال: 2009/9/24, 10:26 PM

عبارت‌های مرتبط

ضرب المثل های قدیمی

ضرب المثل در مورد خیر خواهی

ضرب المثل خیر خواهی

ضرب المثلهای قدیمی

ضرب المثل هاي قديمي

ضرب المثل های قدیمی ایرانیریشه ضرب المثل آشپز که دوتا شدضرب المثل قدیمی

ثبت اين صفحه

ثبت اين صفحه

قوانين ارسال

  • شما نمی‌توانيد تاپيک جديد ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيد پاسخ ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانید فایل ضمیمه ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيدنوشته‌های خود را ويرايش كنيد
  •