“خیام و آن دروغ دلاویز” اسم کتابیه که “هوشنگ معینزاده” در مورد خیام بصورت به رمان درآورده ؛ ماجرا از این قراره که “آقا رجب” که اتفاقا مرد مومنی هم بوده میمیره و میره بهشت ، در بدو ورودش به بهشت میبینه یه پیرمرد وایساده واسهی یه جمعی از کسالتبار بودن و …. بهشت حرف میزنه ، باهاش همصحبت میشه ، صحبتهای اون پیرمرد اون رو قانع نمیکنه اما تو دلش یه شکی بوجود میاره ؛ از اون پیرمرد جدا میشه تا بره یه چرخی تو بهشت بزنه ، طی این گشت و گذار یه اتفاقایی واس آقا رجب میفته و تا حدودی به حرفهای اون پیرمرد اعتقاد پیدا میکنه ، دوباره برمیگرده پیشش و اونجاست که میفهمه که اون پیرمرد ، “خیامه”.این دفعه آقا رجب و خیام به اتفاق هم تو بهشت میچرخن و اتفاقهای جالبی واسشون میفته ، که یکی از جالبترین اونها… بقیه رو خودتون بخونید!
این کتاب شامل هفت فصل بصورت زیره:
فصل اول:بسوی میعادگاه/فصل دوم:حکیم عمرخیام/فصل سوم:دیدار دو فرزانه/فصل چهارم:دادگاه عدل الهی /فصل پنجم:شکوهها و ناباوریها/فصل ششم:دیدار با بدعتگذارن/فصل هفتم:آخرین گفت و شنود




پاسخ با نقل قول






ثبت اين صفحه