قسمت سوم
گاندی به همین نحو، شدیداً به مخالفت با برداشتی از مذهب هندو بر می خیزد که نجس شماری را بخشی از این مذهب می داند، و می نویسد: ((اگر نجس شماری بخشی از اصول عقاید مذهب هندو بود، من از اینکه خود را هندو بنامم امتناع می کردم.))
گاندی برای مبارزه با نجس شماری، از سال 1919، یک رشته اصلاحات اجتماعی پیشنهاد می کند. او خود با نجس ها زندگی می کند و در کار نظافت –که مختص آنها شمرده می شود- با آنان مشارکت می کند؛ نام روزنامه خود را هریجن (فرزندان یا امّت خدا) می گذارد – و این همان نامی است که بر نجس ها نیز گذارده است؛ و بارها روزه می گیرد تا بتواند حقّ ورود به معابد را برای آنان کسب کند. پس عدم خشونت، به عقیدۀ گاندی، تنها نباید الهام بخش عمل مقاومت در برابر انگلیسی ها باشد، بلکه باید مشوّق هندیان در ادارۀ بهتر کشورشان نیز باشد. بدین حساب، عدم خشونت گاندی صرفاً وسیله ا یبرای اعتراض و نافرمانی نیست، بلکه وسیله ای برای ادارۀ دموکراتیک جامعه نیز هست.
از دیدگاه گاندی، آزاد ساختن هندیان بدان معناست که به آنان امکان داده شود خود بار سرنوشت خود را بر دوش گیرند، به نحوی که بتوانند خود را از قید هرگونه خود کامگی در امان نگه دارند. بدین علت است که می گوید: (( به دنبال آن نیستم که هند را تنها از یوغ انگلیسیها آزاد کنم. تصمیم دارم آن را از قید تمامی اشکال بندگی که بر دوشش سنگینی می کند رها سازم.)) به تعبیر دیگر، استراتژی عملِ عاری از خشونت، در نظر گاندی، تصاحب قدرت در هند نیست، بلکه اجرا و اعمالِ قدرت به وسیلۀ هندیان است. گاندی می گوید: ((استقلال بیش از آنکه اخراج انگلیسی ها باشد، آن است که بیاموزیم خود را اداره کنیم.)) پس هندیان باید بیاموزند که با یکدیگر زندگی کنند و هیچگونه استبدادی را نپذیرند، یعنی باید در ضمیر هر هندی این آگاهی پدید آید که خود معمار سرنوشت خود است. بدین علت است که گاندی معتقد است دموکراسی و عدم خشونت، به نوعی، جوهر واحدی دارند، و به همین دلیل است که می گوید: ((دموکراسی حقیقی تنها می تواند از دل عدم خشونت پدید آید.))
بی تردید گاندی می داند که شرط ادارۀ جامعه بر طبق اصل عدم خشونت شرطی بی اندازه دشوار است، اما او نا امید نمی شود، چون در 1940 می نویسد که در اندیشۀ چنان عصر زرّینی نیست، بلکه ((امکان ایجاد جامعه ای که در آن عدم خشونت دست بالا را داشته باشد)) معتقد است.
پس آنچه گاندی به ما می آموزد این است که عدم خشونت هنوز از ما بسیار دور است، و در هر مرحلۀ تاریخی که در آن مسئلۀ دموکراسی و تساهل دینی، فرهنگی و سیاسی برای انسانها طرح میشود، آنان مجدداً به دیدار اندیشۀ عدم خشونت می شتابند. قطعاً زمان آن فرا رسیده است که همراه با گاندی ، ما نیز به این مهم آگاه شویم که : ((خشونت خودکشی است)) و ((جهان از کینه و نفرت خسته شده است)). زمان آن فرا رسیده است که تصدیق کنیم خشونت نه طریقه ای است برای فکر کردن به آن کس که با ما متفاوت است و نه شیوه ای است برای ادارۀ امور سیاسی جامعه یا فائق آمدن بر معارضه ها و درگیریها. مهاتما گاندی به ما نشان داد که عدم خشونت در تاریخ بشر یک امکان است.
ثبت اين صفحه