صفحه 1 از 2 12 آخرينآخرين
نمايش نتايج 1 تا 10 از 11

تاپیک: واژه های ایرانی در زبان انگلیسی

  1. #1
    تازه وارد
    رشته
    غیر مهندسی
    تاريخ عضويت
    2009/10
    امتیاز
    16
    پست ها
    3

    پيش فرض واژه های ایرانی در زبان انگلیسی

    سلام
    اگر دوستان موافق باشند در این تاپیک به تاریخچه واژه های ایرانی در زبان انگلیسی و دیگر زبان های خارجی بپردازیم


    (ichijiku (無花果 “انجیر”
    از کلمه انجیر [anji:r] فارسی. این کلمه فارسی در زبان چینی، با سه نگاره (کانجی) چینی
    映日果 نوشته شده است که تلفظ این کلمه یعنی [ying jih kuo] را نشان می‌دادند که [kuo] به معنی میوه است. بعدها در زبان ژاپنی، با حفظ تلفظ، نگاره‌های دیگری برای این کلمه برگزیدند. نگاره‌هایی که ژاپنی‌ها، ای‌چی‌جی‌کو (انجیر) را با آن می‌نویسند (無花果) به معنی میوه بدون گل است. زیرا میوه انجیر بدون گل دادن و حتی پیش از رویش برگ، بر درخت ظاهر می‌شود. ظاهراً درخت انجیر گیاه بومی منطقه آسیای صغیر بوده است و مردمان شرق دور از طریق ایرانیان با آن آشنا شده اند


    (shishi (獅子 “شیر”

    از کلمه [še:r] فارسی میانه. کلمه شیر (حیوان درنده) فارسی، که در فارسی قدیم با یای مجهول تلفظ می‌شده است، پس از ورود به چینی با مضاعف سازی و همگون سازی به شکل [šizi] تلفظ شده و با نگاره‌های (獰猛) و بعدها (獅子) نوشته شده و با ورود به ژاپنی، به شی‌شی بدل گشته است. امروزه ژاپنی‌ها برای کلمه شیر از وام‌واژه [raion]، بر گرفته از lion انگلیسی استفاده می‌کنند. ولی کلمه [shishi] در صورت‌هایی مانند (ino shishi) به معنای “گراز” یا (shishi za) به


    (budou (葡萄 “انگور”

    از کلمه پهلوی [buda:wa] یا [buduwa] که ظاهراً باکلمه باده فارسی امروز همریشه است. این کلمه با ورود به چینی [putao] تلفظ شده و در ژاپنی به بودو تبدیل شده است. برخی نیز این کلمه چینی را از [ba:tak]، شکل قدیمی کلمه باده می‌دانند. شعرای قدیم ایران “باده” را از ریشه کلمه “باد” دانسته اند که احتمالاً صحت نداشته باشد


    (hatankyou (巴旦杏 “بادام”

    از کلمه فارسی بادام. تلفظ این کلمه در چینی [badan xing] است که [xing] به معنی “درخت میوه” است. امروزه هاتان‌کیو کلمه‌ای قدیمی در ژاپنی محسوب می‌شود و به جای آن، برای بادام، از وام‌واژه [aamondo] برگرفته از almond انگلیسی استفاده می‌کنند.


    (mitsutasou (密陀僧 “اکسید سرب PbO”

    از کلمه مُرداسنگ [murda:sang]، فارسی میانه. تلفظ این کلمه در زبان چینی [mituoseng] است. در لغتنامه دهخدا ذیل مدخل مرداسنگ آمده است:



    ­واژه‌هایی ­که از طریق زبان‌های اروپایی وارد ژاپنی شده‌اند

    دسته دوم از واژه‌های فارسی در زبان ژاپنی، آن واژه‌هایی هستند که در قرون متأخر، از طریق زبان‌های اروپایی، به‌ویژه زبان انگلیسی وارد زبان ژاپنی شده اند. برخی از این واژه‌های در دوران عظمت تمدن اسلامی، مستقیماً یا از طریق زبان عربی وارد زبان‌های اروپایی شده اند، برخی دیگر در عصر اعتلای امپراطوری عثمانی و سیطره آن بر بخشی از اروپا، از ترکی به این زبان‌ها راه یافته اند و برخی دیگر، در زمان اشغال شبه‌قاره هند توسط بریتانیا، از زبان هندی به انگلیسی راه یافته اند و از این زبان به سایر زبان‌های اروپا گسترده شده اند.




    از این دسته واژه‌ها در زبان ژاپنی می‌توان نمونه‌های زیر را مثال زد


    :


    ( totan (トタン ” شیروانی، آهن گالوانیزه”

    امروزه ژاپنی برای بام شیروانی خانه، از کلمه [totan yane] استفاده می‌کنند که [yane] به معنی بام است. برخی از آن‌ها شاید بدانند که [totan] واژه‌ای بیگانه است و شاید برخی اطلاع داشته باشند که این کلمه، از زبان پرتغالی وارد ژاپنی شده است. ولی مسلماً اغلب آن‌ها نمی‌دانند که [totan] در اصل کلمه‌ای فارسی است. [totan] شکل تغییر یافته واژه “توتیا” است که پرتغالی‌ها، به همراه خود این کالا وارد ژاپن کرده اند. تلفظ این کلمه در زبان پرتغالی، [tutanaga] است که در ژاپنی به توتان تبدیل شده است. در ذیل مدخل توتیا در دهخدا می‌خوانیم:



    توتیا، بمعنی سنگ سرمه. اصل این لغت دودها بوده و توتیا معرب آن است. اُکسید روی که در کوره‌هائی که روی و سرب را می گدازند حاصل می شود.


    .


    (bazaa (バザー “بازار”

    بازار کلمه‌ای فارسی است که در پهلوی [vacar] بوده است و در برخی گویش‌های ایران نظیر گیلکی و نطنزی، هنوز به همان شکل “واچار” تلفظ می‌شود. این واژه امروزه وارد بسیاری از زبان‌های دنیا شده است. در ترکی عثمانی (استانبولی)، روز یکشنبه را [pazar] می‌خوانند، از آن روی که این روز، روز برپایی بازار بوده است. “بازار” وارد زبان عربی نیز شده است و جمع مکسر “بیازره” هم برای آن ساخته شده است. “بازار” به گواه فرهنگ‌های ریشه‌شناسی ویکلی [۵] و کلین [۳] ، درسال ۱۵۸۸ از طریق زبان ایتالیایی [bazarra] وارد انگلیسی [bazaar] شده است و در قرن نوزدهم، از انگلیسی به ژاپنی رفته است




    .


    (pisutachio (ピスタチオ “پسته”

    کلمه فارسی پسته [pista] وارد زبان یونانی [pistakion] (به معنی درخت پسته) شده و از آنجا به لاتین [pistacium] راه یافته و از لاتین به ایتالیایی [pistacchio] رسیده و در سال ۱۵۹۸، وارد زبان انگلیسی [pistachio] شده است ونهایتاً از انگلیسی به بسیاری زبان‌ها از جمله ژاپنی راه یافته است.


    (kiosuku (キオスク “کیوسک”

    ریشه این کلمه، واژه “کوشک” فارسی به معنای قصر و بنای بلند است. [kushk] فارسی وارد ترکی عثمانی [koshk] شده است و از آنجا به زبان فرانسه [kiosque] رسیده و به سال ۱۶۲۵ وارد زبان انگلیسی [kiosk] شده است و در این زبان، معنای فعلی خود (اتاق کوچک) را یافته و نخستین بار برای باجه تلفن (telephone kiosk) در سال ۱۹۲۵ استفاده شده است و ژاپنی نیز این واژه را از انگلیسی وام گرفته است. این کلمه در معنای جدید و با تلفظ انگلیسی مجدداً به فارسی نیز راه یافته است



    (kyaraban (キャラバン “کاراوان، خانه سیار که به انتهای خودرو می‌بندند”

    ریشه این کلمه، واژه فارسی “کاروان” است که با معنای دسته مسافران در بیابان، در جریان جنگ‌های صلیبی، از فارسی [karwan] وارد زبان فرانسه قدیم [carouan] شده و از زبان فرانسه میانه [caravane] در سال ۱۵۸۸، وارد زبان انگلیسی [caravan] شده است و در قرن هفدهم در معنای درشکه مسقف به کار رفته است و در قرن بیستم، معنای فعلی خود را یافته است و به زبان‌های مختلف دنیا از جمله به فارسی و ژاپنی صادر شده است



    (kaaki iro (カーキ色 “رنگ خاکی”

    [iro] به معنای رنگ است و [kaaki] ریشه در کلمه فارسی خاک دارد. این کلمه در جریان اشغال هند توسط بریتانیا و در سال ۱۸۵۷، از زبان اردو [khaki] و برای اطلاق به رنگ لباس نیروی زمینی ارتش بریتانیا وارد زبان انگلیسی [khaki] شد وامروزه نیز بیشتر برای اشاره به رنگ پارچه یونیفورم‌های نظامی به کار می‌رود و وارد برخی زبان‌ها از جمله ژاپنی شده است



    (orenji (オレンジ “پرتقال”

    از کلمه [orange] انگلیسی که خود ریشه در کلمه فارسی نارنگ دارد. [na:rang] فارسی در عربی به [naranj] بدل شده و از آنجا به لاتین [narancia] راه یافته و از لاتین به فرانسه قدیم [orenge] رسیده است و در سال ۱۳۰۰ میلادی وارد زبان انگلیسی شده است و ژاپنی‌ها این کلمه را از انگلیسی وام گرفته اند و هم در معنای پرتقال و هم به شکل [orenji iro] به معنی رنگ نارنجی استفاده می‌کنند. تا پیش از ورود [orenji] به ژاپنی، ژاپنی‌ها رنگ نارنجی را [kitsune iro] می‌گفتند که [kitsune] به معنی روباه است. عده‌ای بر آنند که حذف آوای /n/ از ابتدای این کلمه در زبان فرانسه، به این دلیل بوده است که گویشوران فرانسوی آن را با حرف تعریف زبان فرانسه (une narange) اشتباه گرفته اند.


    (shooru (ショール “شال”

    کلمه شال فارسی از زبان اردو [shal] وارد زبان انگلیسی [shawl] شده است و از انگلیسی به ژاپنی وارد گشته است. این کلمه از اردو، هندی، و سایر زبان‌های هندوستان، وارد زبان روسی [shal] و بسیاری زبان‌های دیگر نیز شده است.


    (pashumina (パシュミナ “پشمینه، شال یا روسری پشمی”

    این واژه نیز مانند شال، از کلمه فارسی [pashmina] با معنی پارچه مرغوب بافت کشمیر، از زبان اردو وارد انگلیسی [pashmina] شده و به ژاپنی نیز راه یافته است.


    (pajama (パジャマ “پیژامه”

    در دوران استعمار هند، مسلمانان هندوستان، ازار گشاد و راحتی را که بر تن می‌کردند [pajama] می‌نامیدند. انگلیسی‌ها این لباس را به عنوان شلوار شب خود برگزیدند و آن را به همه دنیا شناساندند. اصل این کلمه “پاجامه” (جامه‌ پا) فارسی بوده است که در سال ۱۸۰۰از هندی وارد زبان انگلیسی [pyjamas] شده و بعدها املای آن در انگلیسی آمریکایی به [pajamas] بدل گشته است. این واژه از انگلیسی به بسیاری از زبان‌های دنیا از جمله ژاپنی راه پیدا کرده است و ما ایرانی‌ها نیز آن را با تلفظ “پیژامه” از زبان فرانسه وام گرفته‌ایم.


    (pirafu (ピラフ “نوعی غذا با برنج و گوشت و سبزیجات”

    ریشه این کلمه، واژه فارسی “پلو” است. در تعریف پلو در دهخدا آمده است: “طعامی است که از برنج کنند و در آن گوشت و کشمش و خرما و مانند آن با ادویه کنند و آن را اقسام است”. پلوی فارسی با تلفظ قدیمی [pilaw] در دوران عثمانی وارد زبان ترکی [pilav] شده است و از آنجا به زبان‌های اروپایی از جمله انگلیسی [pilaf] و فرانسه [pilaf] راه یافته است. [pirafu] امروز به عنوان غذایی خاورمیانه‌ای در ژاپن شناخته می‌شود.
    ويرايش شده توسط s_t68_alone در 2009/10/21 در ساعت 06:13 PM

  2. تشكرها از اين پست


  3. #2
    عضو آواتار MICHAEL JACKSON
    رشته
    روانشناسی
    تاريخ عضويت
    2009/11
    محل سكونت
    tehran
    امتیاز
    37
    پست ها
    81

    پيش فرض

    Pas chand ta kalme ham man moarefy mikonamm be shoma

    mother.father/bad.

  4. تشكر از اين پست


  5. #3
    عضو فعال آواتار m@ys@m
    رشته
    غیر مهندسی
    تاريخ عضويت
    2008/4
    محل سكونت
    in your heart
    امتیاز
    3084
    پست ها
    2,063

    پيش فرض

    SCOOTER to ahang "nessaja" mige
    join the caravan
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]

  6. تشكر از اين پست


  7. #4
    عضو آواتار MICHAEL JACKSON
    رشته
    روانشناسی
    تاريخ عضويت
    2009/11
    محل سكونت
    tehran
    امتیاز
    37
    پست ها
    81

    پيش فرض

    برای حفظ فرهنگها و سنتهای اقليتهای قومی چه می توان کرد؟

    مسئله حقوق اقليتهای قومی در ايران و حفظ فرهنگ و زبان آنها موضوعی است که از ديرباز مورد بحث بوده و پيوسته از سوی برخی از اقليتها در مورد آن ابراز نگرانی شده است.

    آيدين از تبريز، از خوانندگان صفحه صدای شما، پيشنهاد کرده که اين موضوع را به بحث بگذاريم:

    "ما همواره نگران از دست رفتن هويت ايرانی و زبان فارسی در ميان نسل دومی های ايرانیان مهاجر در نقاط مختلف دنيا بوده ايم و در اين باره بسيار گفته و شنيده ايم. اما در مورد زبان، فرهنگ، هنر و ادبيات اقليتهای قومی و نژادی ايران که به مراتب جمعيتی بيشتر دارند و در واقع اکثريت جمعيت کشور را تشکيل می دهند به ندرت سخنی گفته يا شنيده ايم. "

    "من بسيار مشاهده کرده ام که کودکان اقليتهای ساکن مناطق مرکزی مانند تهران دچار نوعی بحران هويت شده اند و بسياری از آنها ترجيح می دهند با مخفی کردن اصالت نژادی خود از فضای سنگين تحقير اقليتها در ايران خلاص شود گو اينکه اين کودکان معصوم تنها به دليل ترک، عرب، لر و ... بودنشان گناهی نابخشودنی مرتکب شده اند که تنها با انکار اصالت خود و تلاش برای فارسی صحبت کردن بدون لهجه و فراموشی زبان مادری خود قادر به رهايی از تاوان گناه نابخشوده خود هستند. اين وضعيت، چه سياست منسجمی از سوی دولت باشد، چه يک نابهنجاری فرهنگی و چه يک سو تفاهم فرهنگی بوده باشد، به هيچ وجه پسنديده مردمانی با تاريخ درخشان نيست. ايران آثار ارزشمند تاريخی خود را مديون يکايک اقوام و نژادهای ساکن آن در طولانی اين سرزمين کهن است."

    نظر شما در اينمورد چيست؟ حفظ زبانها و فرهنگهای متنوع آنها چقدر اهميت دارد و چگونه می توان بقای آنها تضمين کرد؟

  8. #5
    مدیر سایت آواتار پیرجو
    رشته
    مهندسی شیمی
    تاريخ عضويت
    2006/12
    محل سكونت
    جهنم دنیای غم
    پست ها
    17,551

    پيش فرض

    Abbasi
    A Persian coin or unit of weight; an Afghan coin. Etymology: Abbas plus Persian suffix i; literally, "of Abbas", with reference to Abbas I (died 1628), shah of Persia. Not to be confused with the Abbasi family or the Abbasid dynasty.

    Abkar
    A wine manufacturer or seller, whose trade is subject to abkari tax. Etymology: Persian abkar, from ab "water, liquid" (from Old Persian pi-) + kar, "worker" (from Middle Persian).

    Abkari
    Etymology: "abkari." manufacture or sale of intoxicating liquors or drugs.

    Absinthe
    Etymology: Perhaps from Persian aspand. alcoholic liqueur distilled from wine mixed with wormwood.

    Achaemenid
    Etymology: Greekified of Old Persian Hakhaamanesh. The Old Persian Achaemenid empire from 559 B.C. to 330 B.C.

    Achar
    Etymology: Persian achar. a pickled article of food as prepared in India: a pickle or relish

    Afreet
    Etymology: Arabic ifrit, probably from Persian afarida created being. a powerful evil jinni, demon, or monstrous giant in Arabic mythology.

    Afghanistan
    Afghan combined with Persian suffix stan. Literally meaning "Land of Afghans" in Persian.

    Ahriman
    from Persian Ahriman. Zoroastrian conception of evil.

    Ahu
    Etymology: Persian ahu, from Middle Persian ahuk. the common gazelle (Gazella subgutturosa) of central Asia.

    ahung
    Etymology: Chinese a-hong from Persian akhun. theologian, preacher.

    Ahura Mazda
    from Old. Pers Auramazdâ. Zoroastrian conception of God literally meaning wise lord.

    Akhundzada
    Etymology: Hindi akhundzada, from Persian, from akhund teacher + zada son. In India the son of a head officer – used as a title

    Algorithm
    from the name of the Persian scientist Al-Khwarizmi.

    Alkenkengi
    from Arabic al-kakanj the ground-cherry originally from Persian kakunaj.

    Amani
    Etymology: Hindi & Persian aman, from Arabic amanah security. The aman+i (where the suffix i is Persian).

    Angra Mainyu
    older version of Ahriman.

    Angaria
    Etymology: Late Latin, from Greek angareia, from angaros royal (Persian) courier. In Roman and civil law: a compulsory service exacted by the government, a lord, or the church

    Angel
    Etymology: Middle English angel, from Old French angele, from Late Latin angelus, from Greek angelos, literally, messenger, probably of Iranian origin; akin to the source of Greek angaros imperial Persian courier; perhaps akin to Sanskrit angiras one of a group of luminous divine beings. a supernatural spirit especially in Persian, Jewish, Christian, and Islamic theologies that is commonly depicted as being winged and serving as God's messenger and divine intermediary and as special guardian of an individual or nation.

    Apadana
    Etymology: Old Persian apadana palace, from apa- away + dana container. the great hall in ancient Persian palaces.

    Armenia
    etymology not necessarily Persian although first mentioned in the Old Persian inscription of the Achaemenids as Armina. Arman.

    arsenic
    from zarnig.

    Arya
    from Old Persian Ariya and Sanskrit Arya.

    Aryan
    See Arya above.
    As
    Etymology: Persian. a Persian card game similar to poker and by some thought to be its progenitor.

    Asafetida
    Etymology: Persian aza (mastic) + Latin foetida. tTe fetid gum resin of various Persian and East Indian plants of the genus Ferula occurring in the form of tears and dark-colored masses, having a strong odor and taste, and formerly used in medicine as an antispasmodic

    Asmodeus
    evil spirit, prince of demons, from L. Asmodaeus, from Gk. Asmodaios, from Talmudic Heb. Ashmeday, from Avestan (Old-Iranian) Aesh-ma-dæva, lit. "Aeshma the deceitful."

    Assassin
    Sometimes considered a Persian word; see Assassin and Hashshashin for discussion.

    aubergine
    from French, from Catalan albergínia, from Arabic الباذِنْجان (al-baðinjān), from Persian بادنجان Bâdinjân itself maybe originally from Sanskrit.

    Aumildar
    Etymology: from Arabic 'amal work + Persian -dar (agent suffix). A revenue collector in India.

    Avesta
    see next entry.

    Avestan
    Etymology: Avesta, sacred books of the ancient Zoroastrian religion (from Middle Persian Avastik) + English -an. of or relating to the Avesta or to Avestan.

    Azadirachta
    Etymology: New Latin, from Persian azad dirakht, literally, free or noble tree.

    Azedarach
    Etymology: French azédarac, from Persian azad dirakht, literally, free or noble tree

    Azha
    from Persian Ashiyana (آشیانه)

    Azure (color)
    from Medieval Latin azura, from Persian lājaward
    در مقابل کاری که برای مردم انجام می دهی انتظار تشکر نداشته باش، این خود نوعی گدایی ایست. "پیرجو"

    آن روز چقدر نزدیک است، شیطان فریاد می زند آدم پیدا کنید، سجده خواهم کرد.....

    چیدن یک سیب و این همه تقاص!!!


    contact me | pirjo[@]iran-eng[dot]com

    contact me | pirjo[@]nigc[dot]info

  9. تشكر از اين پست


  10. #6
    کاربر فعال تالار زبان انگلیسی
    آواتار s_talone
    رشته
    غیر مهندسی
    تاريخ عضويت
    2009/11
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    3287
    پست ها
    2,145

    پيش فرض

    با سلام و تشکر از حسن و توجه شما دوستان

    (ichijiku (無花果 “انجیر”
    از کلمه انجیر [anji:r] فارسی. این کلمه فارسی در زبان چینی، با سه نگاره (کانجی) چینی 映日果 نوشته شده است که تلفظ این کلمه یعنی [ying jih kuo] را نشان می‌دادند که [kuo] به معنی میوه است. بعدها در زبان ژاپنی، با حفظ تلفظ، نگاره‌های دیگری برای این کلمه برگزیدند. نگاره‌هایی که ژاپنی‌ها، ای‌چی‌جی‌کو (انجیر) را با آن می‌نویسند (無花果) به معنی میوه بدون گل است. زیرا میوه انجیر بدون گل دادن و حتی پیش از رویش برگ، بر درخت ظاهر می‌شود. ظاهراً درخت انجیر گیاه بومی منطقه آسیای صغیر بوده است و مردمان شرق دور از طریق ایرانیان با آن آشنا شده اند


    (tafuta (タフタتافته، نوعی پارچه نازک براق”

    از [tafuta] برای دوخت لباس‌های زنانه و همچنین تهیه روبان استفاده می‌شود. واژه فارسی تافته [ta:fta] از طریق زبان ایتالیایی [taffeta] وارد زبان فرانسه [taffetas] شده و از آنجا به انگلیسی [taffeta] نیز راه یافته است. اما ظاهراً ژاپنی‌ها این واژه را از زبان فرانسه وام گرفته اند. این کلمه در زمان‌های مختلف و در زبان‌های گوناگون، برای اطلاق به انواع متفاوتی از پارچه به کار رفته است.





    (jasumin (ジャスミンگل یاسمن یا عصاره آن”


    از کلمه فارسی [yasmin] که به عربی [yas(a)min] راه یافته و از آنجا وارد زبان فرانسه میانه [jessemin] شده و از فرانسه [jasmin] در سال ۱۵۷۸، به انگلیسی [jasmine] راه یافته است. چینی‌ها نیز این کلمه را [ye xi meng] تلفظ می‌کنند و با نگاره‌های (耶悉茗) می‌نویسند. ژاپنی‌ها تا پیش از ورود [jasmine] از انگلیسی، برای نوشتن این کلمه از این سه نگاره چینی استفاده می‌کردند.


    (kyabia (キャビアخاویار”


    این کلمه را ژاپنی‌ها احتمالاً از زبان ایتالیایی [caviare] گرفته‌اند که ظاهراً از زبان ترکی به ایتالیایی راه یافته است. نیز این واژه از ایتالیایی وارد فرانسه [caviar] و در سال ۱۵۶۰، وارد انگلیسی [caviar] شده است. خاویار در فارسی با [kha:ya] و فارسی میانه [khayag] به معنی تخم هم‌خانواده است. محتملاً ریشه این کلمه در فارسی باستان [qvyaka*] بوده است که زبان‌شناسان تاریخی معتقدند از صورت‌های [owyo*] یا [oyyo*] در هند و اروپایی مادر به معنی تخم، به فارسی به ارث رسیده است.





  11. #7
    عضو
    رشته
    مهندسی برق
    تاريخ عضويت
    2013/1
    امتیاز
    53
    پست ها
    72

    پيش فرض

    نقل قول نوشته اصلي بوسيله پیرجو نمايش پست
    Abbasi A Persian coin or unit of weight; an Afghan coin. Etymology: Abbas plus Persian suffix i; literally, "of Abbas", with reference to Abbas I (died 1628), shah of Persia. Not to be confused with the Abbasi family or the Abbasid dynasty.Abkar A wine manufacturer or seller, whose trade is subject to abkari tax. Etymology: Persian abkar, from ab "water, liquid" (from Old Persian pi-) + kar, "worker" (from Middle Persian).Abkari Etymology: "abkari." manufacture or sale of intoxicating liquors or drugs.Absinthe Etymology: Perhaps from Persian aspand. alcoholic liqueur distilled from wine mixed with wormwood.Achaemenid Etymology: Greekified of Old Persian Hakhaamanesh. The Old Persian Achaemenid empire from 559 B.C. to 330 B.C.Achar Etymology: Persian achar. a pickled article of food as prepared in India: a pickle or relishAfreet Etymology: Arabic ifrit, probably from Persian afarida created being. a powerful evil jinni, demon, or monstrous giant in Arabic mythology.Afghanistan Afghan combined with Persian suffix stan. Literally meaning "Land of Afghans" in Persian.Ahriman from Persian Ahriman. Zoroastrian conception of evil.Ahu Etymology: Persian ahu, from Middle Persian ahuk. the common gazelle (Gazella subgutturosa) of central Asia.ahung Etymology: Chinese a-hong from Persian akhun. theologian, preacher.Ahura Mazda from Old. Pers Auramazdâ. Zoroastrian conception of God literally meaning wise lord.Akhundzada Etymology: Hindi akhundzada, from Persian, from akhund teacher + zada son. In India the son of a head officer – used as a titleAlgorithm from the name of the Persian scientist Al-Khwarizmi.Alkenkengi from Arabic al-kakanj the ground-cherry originally from Persian kakunaj.Amani Etymology: Hindi & Persian aman, from Arabic amanah security. The aman+i (where the suffix i is Persian).Angra Mainyu older version of Ahriman.Angaria Etymology: Late Latin, from Greek angareia, from angaros royal (Persian) courier. In Roman and civil law: a compulsory service exacted by the government, a lord, or the churchAngel Etymology: Middle English angel, from Old French angele, from Late Latin angelus, from Greek angelos, literally, messenger, probably of Iranian origin; akin to the source of Greek angaros imperial Persian courier; perhaps akin to Sanskrit angiras one of a group of luminous divine beings. a supernatural spirit especially in Persian, Jewish, Christian, and Islamic theologies that is commonly depicted as being winged and serving as God's messenger and divine intermediary and as special guardian of an individual or nation.Apadana Etymology: Old Persian apadana palace, from apa- away + dana container. the great hall in ancient Persian palaces.Armenia etymology not necessarily Persian although first mentioned in the Old Persian inscription of the Achaemenids as Armina. Arman.arsenic from zarnig.Arya from Old Persian Ariya and Sanskrit Arya.Aryan See Arya above.As Etymology: Persian. a Persian card game similar to poker and by some thought to be its progenitor.Asafetida Etymology: Persian aza (mastic) + Latin foetida. tTe fetid gum resin of various Persian and East Indian plants of the genus Ferula occurring in the form of tears and dark-colored masses, having a strong odor and taste, and formerly used in medicine as an antispasmodicAsmodeus evil spirit, prince of demons, from L. Asmodaeus, from Gk. Asmodaios, from Talmudic Heb. Ashmeday, from Avestan (Old-Iranian) Aesh-ma-dæva, lit. "Aeshma the deceitful."Assassin Sometimes considered a Persian word; see Assassin and Hashshashin for discussion.aubergine from French, from Catalan albergínia, from Arabic الباذِنْجان (al-baðinjān), from Persian بادنجان Bâdinjân itself maybe originally from Sanskrit.Aumildar Etymology: from Arabic 'amal work + Persian -dar (agent suffix). A revenue collector in India.Avesta see next entry.Avestan Etymology: Avesta, sacred books of the ancient Zoroastrian religion (from Middle Persian Avastik) + English -an. of or relating to the Avesta or to Avestan.Azadirachta Etymology: New Latin, from Persian azad dirakht, literally, free or noble tree.Azedarach Etymology: French azédarac, from Persian azad dirakht, literally, free or noble treeAzha from Persian Ashiyana (آشیانه)Azure (color) from Medieval Latin azura, from Persian lājaward
    thank U so much

  12. #8
    عضو
    رشته
    مهندسی برق
    تاريخ عضويت
    2013/1
    امتیاز
    53
    پست ها
    72

    پيش فرض

    So Amazing! I enjoyed it

  13. #9
    عضو فعال آواتار Miss Independent
    رشته
    مهندسی معماری
    تاريخ عضويت
    2011/12
    محل سكونت
    تهران
    امتیاز
    545
    پست ها
    316

    پيش فرض

    واژه "ایرانی" ؟؟ :|
    "ایرانی" ملیته، نه زبان!

    واژه "فـــــارسی" ....
    Live, Laugh, Love
    ...That's all it takes to have a great life
    ..................................................................
    [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ]


  14. تشكر از اين پست


  15. #10
    عضو فعال آواتار Amin.M.1986
    رشته
    مهندسی مواد و متالورژی
    تاريخ عضويت
    2009/6
    محل سكونت
    طهرون
    امتیاز
    155
    پست ها
    206

    پيش فرض

    دوستان کلمه SAHARA توی [مشاهده ی لینک ها فقط برای اعضا امکان پذیر است. ] معنی صحرا میده



    من قويا احساس مي كنم كه پيشرفت معنوي درمرحله اي ايجاب مي كند كه از كشتن جانداران ديگر براي ارضاي نيازهاي تني خود دست برداريم . ماهاتما گاندي


    ------


  16. تشكر از اين پست


صفحه 1 از 2 12 آخرينآخرين

تاپیک های مشابه

  1. پاسخ ها: 8
    آخرین ارسال: 2012/3/17, 05:00 PM
  2. آشنایی با برخی واژه های ایرانی!
    توسط Schneider در تالار گفتگوی آزاد
    پاسخ ها: 4
    آخرین ارسال: 2011/12/01, 08:30 PM
  3. آشنایی با برخی واژه های ایرانی
    توسط 13sharare13 در تالار گفتگوی آزاد
    پاسخ ها: 1
    آخرین ارسال: 2011/11/22, 01:14 PM
  4. آشنایی با برخی واژه های ایرانی ( طنز )
    توسط سروش7 در تالار گفتگوی آزاد
    پاسخ ها: 1
    آخرین ارسال: 2011/11/02, 09:55 PM
  5. واژه های جدید فرهنگستان زبان فارسی!
    توسط King Paker در تالار گفتگوی آزاد
    پاسخ ها: 6
    آخرین ارسال: 2009/9/07, 01:12 AM

عبارت‌های مرتبط

کلمه های چینی

تاریخچه آموزش زبان انگلیسی در ایران

تعریف واژه های میوه و سبزی

واژه های ایرانی در زبان انگلیسی

میوه های ایرانی به زبان انگلیسی

اسامي سبزيجات وميوه جات به انگليسي باتلفظ

کلمه خدا به زبان چینی

لیست لغات انگلیسی که وارد زبان فارسی شده است

ثبت اين صفحه

ثبت اين صفحه

قوانين ارسال

  • شما نمی‌توانيد تاپيک جديد ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيد پاسخ ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانید فایل ضمیمه ارسال كنيد
  • شما نمی‌توانيدنوشته‌های خود را ويرايش كنيد
  •