برای دیدن نسخه كامل اینجا را كلیك كنید : حسینه باشگاه مهندسان ایران
صفحه ها :
[
1]
2
3
4
5
6
7
8
9
10
فانوس تنهایی
2008/12/20, 12:08 PM
سلام دوستان
امیدوارم دلتون پر از خدا باشه
این تاپیکو زدم که هر کی تو محرم درد دلی داره و میخواد حرفی بزنه بیاد اینجا
ایشالله که این تاپیک فقط مخصوص محرم نباشه
و همیشه باشه
یاعلی
سبز ترین باشید
تنهایی:gol:
baroonearamesh
2008/12/20, 12:13 PM
سلام
کار خوبی کردین . من که دلم خیلی گرفته . دلش می خواد بباره اما نمیشه .........
دلم می خواد برم .
خیلی خستم............
فانوس تنهایی
2008/12/20, 12:15 PM
دلم واسه محرم و کربلا تنگ شده
دلم میخواد تو بین الحرمین باشم
اونجایی که هر جاش تکه ای از بهشته
هر جای اونجا جایگاه یه شهیده
72 آلاله
بچه های بنی هاشم
بچه های حسین
وای رقیه
جای پای اون دختر سه ساله که کبود شده اونجا هست
فانوس تنهایی
2008/12/20, 12:22 PM
همه ماها میگیم
محرم داره میاد
امامون ظهور کنه
و ....
چرا هیچکدوم از ماها نمیگیم ما بریم به استقبال محرم
چرا نمیگیم ما بریم به دیدن مهدیمون
السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين
baroonearamesh
2008/12/20, 12:28 PM
میان منتظران هم عزیز من چه غریبی
فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی
همیشه باران را دوست داشتم
حرفهایت بوی بارن می دهد
بوی گرفتگی
و
تازگی و تری
دلم هوای باران کرده
مرا خیس باران کن
ممنون تنهایی جان شما خیلی خوبید خیلی خیلی
حرف دلتم قشنگه (یادته یه بار گفتم تاپیکات خیلی قشنگه گفتی اینا حرفه دلمه)
کیه که دلش واسه محرم تنگ نشه کیه که عشق حسین باهاش نباشه
امیدوارم این ماه فقط گریه نوحه نباشه و سعی کنیم که درس زندگی از امامانمون بگیریم
درس با خدابودن از خدا بودن
فانوس تنهایی
2008/12/20, 07:32 PM
دل تنگم
خیلی دلتنگم
داشتم تو کوچه های شهرمون قدم میزدم
پرچم های قرمز و سبز و زردی رو میدیدم که نام حسین بن علی علیه السلام اونا رو پر نور کرده بود
بوی محرم میومد ولی نگاهم به مغازه ها ، به زنگ های موبایل و ..... بود که صدای هایده ها و شکیلاها رو سر به فلک کشیده بود
دلم گرفته خیلی زیاد
فانوس تنهایی
2008/12/20, 11:59 PM
بوی محرم به مشامم میرسه
آسمان دلم بد گرفته
چشام پر شده از اشک
قاسم اون جوان سیزده ساله
ازش میپرسن مرگ چطوریه
میگه از عسل شیرینتر
به نظر شماها مرگ چطوریه
ای خدا.....
baroonearamesh
2008/12/21, 12:12 AM
تازه وقتی عزیزی را از دست میدهی می توانی اندکی بفهمی که زینب (س) عصر عاشورا چه کشید . میگویم اندکی چون مصایب ما در مقایسه با مصایب آن روز قابل مقایسه نیست.
دختر ناز دانه 3 ساله امام چه غمی داشت .چطور آن همه مصیبت را تحمل میکرد با آن کوچکیش در عین بزرگی.
من این تجربه تلخ و وحشتناک را داشتم و الهی هیچ کس داغ عزیزی را نبیند.
به راستی امان از دل زینب
فرهنگ
2008/12/21, 01:16 PM
وقتی یه بچه کوچیک رو می بینم خیلی دلم میگیره
وقتی خودمو میبینم که بعضی وقتا چطوری بیقرار بابام میشم تازه میفهمم که اوج فاجعه کربلا چه قدر بوده؟؟(البته بماند که درک ما از مسایل ناقصه..)
دیروز با دیدن پرچم سیاه دلم گرفت زیاد زیاد
مرسی عزیزم بابت تایپیکت
فانوس تنهایی
2008/12/21, 10:04 PM
بوی محرم
بوی کاروان عاشقانه حسینی می آید
عاشقان کجایید که عاشق واقعی می آید
همه گویند صبر ایوب من گویم صبر زینب
وای که زینب چه کشیده
شهادت پدر ، مادر ، سه برادرش ، فرزندان برادر
ای خدا
ام المصائب زینب
baroonearamesh
2008/12/21, 10:23 PM
محرم می آید تا یادمان باشد صبر یعنی چه
محرم می آید تا بفهمیم غم یعنی چه. مصیبت چه رنگی است .
امان از دل زینب امان
محرم میاد واسه اینکه یادمون نره
فاطمه چگونه فاطمه شد
صلح حسن (ع) یعنی چه
جهاد و شهادت حسین(ع) به چه خاطر بوده
و از شجاعت زینب درس بگیریم
ویادمون باشه چه الگوهایی داریم واسه اینکه انسانی که خدا میخواد باشیم
فانوس تنهایی
2008/12/23, 11:31 AM
نسیم پرچم هایی که نام حسین بر آنها حک شده نوازش میکنه
یه شب تلویزیون داشت مقتل رو میخوند
شب عاشورا بود
یه مطلب گفت که اشکمو در آورد
میگفت
اگه اشتباه نکنم
سه نور از آسمان به طرف زمین می آمد
و یک نور از زمین به طرف آسمان
ان سه نور حضرت رسول و حضرت علی و بی بی فاطمه بود
و اون یکی نوری که از زمین به آسمان میرفت بیش از دو متری به آسمان نرفت
و آن چیزی نبود به جز سر حسین بن علی علیه السلام که بر نیزه بود
اگه بد تعریف کردم ببخشید
فانوس تنهایی
2008/12/26, 03:30 PM
پرچم های مشکی را بر سر در خانه ها آویزان کنید
پیراهن های مشکی را به تن کنید
بوی نذری های محرم می آید
بوی شب نشینی های محرمی
صدای سینه زنان
صدای وای حسینا
آه
دلتنگم دلتنگ
آسمان و زمین گریه کننان ندای حسین جان سر میدهند
عشق خدا حسین
ای خدا جون
کربلایی
2008/12/27, 12:16 PM
سلام
حاجي هايي كه ميرن حج، احرام ميبندند! اونها محرم ميشن براي حج! براي طواف گرداگرد كعبه خدا!
ما هم هر سال با رسيدن ماه عزاي حسين(ع) احرام مي بنديم!
احرام عزا!!!
عزا براي يگانه كشتي نجات عالم...
ما هم محرم ميشيم براي طواف گرد كعبه دل!!!
براي صفا و مروه ميان بين الحرمين...
اما يادمان باشد كه كسي كه احرام مينده! خيلي چيزا براش حرام ميشه!
محرم حج نبايد گناه كنه!!!
سعي مي كنيم تا احرام ببنديم و گناه نكنيم...
baroonearamesh
2008/12/27, 12:23 PM
سلام
حاجي هايي كه ميرن حج، احرام ميبندند! اونها محرم ميشن براي حج! براي طواف گرداگرد كعبه خدا!
ما هم هر سال با رسيدن ماه عزاي حسين(ع) احرام مي بنديم!
احرام عزا!!!
عزا براي يگانه كشتي نجات عالم...
ما هم محرم ميشيم براي طواف گرد كعبه دل!!!
براي صفا و مروه ميان بين الحرمين...
اما يادمان باشد كه كسي كه احرام مينده! خيلي چيزا براش حرام ميشه!
محرم حج نبايد گناه كنه!!!
سعي مي كنيم تا احرام ببنديم و گناه نكنيم...
.
واقعا همینطوره . محرم شدن و حاجی شدن ربطی به مکه رفتن نداره.
شاید یکی بره مکه اما محرم واقعی نشه .
ویکی هم نره اما دلی محرم شده باشه.
خدا کنه بتونیم دلامون و محرم کنیم .
خیلی قشنگ نوشتین .
اما شرمنده تشکر ندارم باشه طلبتون .
فعلا این به جای تشکر.:gol:
baroonearamesh
2008/12/27, 12:30 PM
پرچم های مشکی را بر سر در خانه ها آویزان کنید
پیراهن های مشکی را به تن کنید
بوی نذری های محرم می آید
بوی شب نشینی های محرمی
صدای سینه زنان
صدای وای حسینا
آه
دلتنگم دلتنگ
آسمان و زمین گریه کننان ندای حسین جان سر میدهند
عشق خدا حسین
ای خدا جون
آره واقعا همه دلتنگیم .
اما از اون محرم تا این محرم چی کار کردیم ؟
یک ساله ها...........
چی تو وجودمون عوض شد ؟
چقدر تغییر کردیم ؟
دلامون چقدر به خدا نزدیک شده ؟
دلم می خواد تا دیر نشده تو این اومدن و رفتن ها.
یک چیزی تو وجودمون بشکنه . عوض بشه.
نکنه دیر بشه ................
نوشته های شما هم مثل همیشه قشنگه .
تشکر ندارم باشه طلب .
:gol: برا قلم زیباتون.
:gol: برا فکر قشنگتون.برای این تاپیک
فانوس تنهایی
2008/12/27, 08:22 PM
ز هر سو نوحه و بانگ فغان می آید
گویا محرم شده
نوای یا حسین بر گوش جان می آید
گویا محرم شده
کربلایی
2008/12/27, 10:11 PM
سلام
پيشنهادمي كنم از فردا شب هر كدوممون يه علم سياه دم در خونه مون بزنيم تا ...
حداقل يه پارچه سياه به ديوار اتاقمون بزنيم تا يادمون باشه كه ...
شايد هم من عقب مونده ام و خيلي ها قبلا كاراي بزرگ تري كرده اند.
يه پيشنهاد هم به مديران سايت دارم:
يه بنر خوب براي محرم طراحي بشه و در صفحه اول و يه جاي مناسب قرار داده بشه.
موفق باشيد
Sparrow
2008/12/27, 10:45 PM
السلام علی الحسین و اصحاب الحسین
به حسینه باشگاه خوش آمدید!
امروز روز اول محرمه.هدف از زدن این تاپیک شرکت در مراسم عزاداری سیدالشهدا در باشگاه مهندسان است.توی این حسینیه هر کس عکسی،دل نوشته ای،نوحه ای یا هر مطلب عاشورایی دیگری که داره قرار میده و رنگ و بوی عاشورایی به باشگاه خواهد بخشید،ان شاء الله!
فقط دوستان لطف کنند و برای حفظ شان ائمه از قرار دادن تمثال خودداری کنند.
http://img02.picoodle.com/img/img02/7/1/22/f_ai_5fdem_fd1a9fa.jpg
یا حسین
neda_shafa
2008/12/27, 11:32 PM
حـتی خـدا مـيان (http://www.emamhossein.com/bank%20shear%20_%20emamhossein.htm)حسـينيه غمـش (http://www.emamhossein.com/bank%20shear%20_%20emamhossein.htm)
سوگند خورده است به ماه محرمش (http://www.emamhossein.com/bank%20shear%20_%20emamhossein.htm)
شبهای قدر محترم و با فضيلت اند (http://www.emamhossein.com/bank%20shear%20_%20emamhossein.htm)
امّـا نمی رسند به شبهای مـاتمش (http://www.emamhossein.com/bank%20shear%20_%20emamhossein.htm)
اين دستمال گـريه پر از نـور می شود (http://www.emamhossein.com/bank%20shear%20_%20emamhossein.htm)
وقتی به دست روضـهء خورشيد می دمش (http://www.emamhossein.com/bank%20shear%20_%20emamhossein.htm)
چشمی كه از برای تو گريان نمی شود (http://www.emamhossein.com/bank%20shear%20_%20emamhossein.htm)
بايد حـواله داد به دست جـهنمش (http://www.emamhossein.com/bank%20shear%20_%20emamhossein.htm)
neda_shafa
2008/12/27, 11:36 PM
http://www.emamhossein.com/other%20pic/aliasghar1.jpg
وصيت نامه امام حسين (ع)
« بسم الله الرحمن الرحيم ...؛ اين وصيت حسينبيعلي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي ميدهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد (ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق ( اسلام ) را از سوي خدا ( براي جهانيان ) آورده است و شهادت ميدهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسانها را در چنين روزي زنده خواهد نمود. »
امام در وصيت نامهاش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود:
« من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواستهام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدّم، رسول خدا (ص) و راه و رسم پدرم، عليبنابيطالب (ع) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد ( و از من پيروي کند ) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند ( و از من پيروي نکند ) من با صبر و استقامت ( راه خود را ) را در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بنياميه حکم کند که او بهترين حاکم است.
و برادر ! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست. بر او توکل ميکنم و برگشتم به سوي اوست. »
neda_shafa
2008/12/27, 11:49 PM
یا حسین ادرکنی!
السلام علیک یا رقیه بنت الحسین(علیهما السلام)http://i26.tinypic.com/2entdlw.jpg
فانوس تنهایی
2008/12/27, 11:53 PM
برادر کار قشنگی کردی
حسینیه !!!
کاش بتونیم تو حسینیه دلمون عزادری کنیم
فانوس تنهایی
2008/12/27, 11:54 PM
زکریا جان
باید علم و پارچه سیاه تو دلمون نصب کنیم
تا همیشگی باشه
pinion
2008/12/28, 12:28 AM
این جمله ی دکتر شریعتی تمام بینش منو نسبت به امام حسین تغییر داد
http://eng2007ali.persiangig.com/image/of6lp5.jpg
Sparrow
2008/12/28, 02:18 AM
به خاطر ارادتی که به حضرت ابالفضل دارم:
http://i16.tinypic.com/6shj32s.jpg
اى زصهباى حسينى سرمست*** دستگير همه عالم بىدست
ما همه دست بدامان توايم*** ميزبان غم و ميهمان توايم
اى علمدار سپه كو علمت*** علم و دست زبازو قلمت
چرا اى غرقه خون از خاك صحرا برنمىخيزى*** حسين آمد به بالين تو از جابر نمىخيزى
نماز ظهر را باهم ادا كرديم در مقتل*** شده وقت نماز عصر آيا بر نمىخيزى
منم تنهاى تنها و عزيزانم به خون غلطان*** چرا بر يارى فرزند زهرا بر نميخيزى
جمال حق ز سر تا پاست عباس*** به يكتائى قسم يكتاست عباس
شب عشاق را تا صبح محشر*** چراغ روشن دلهاست عباس
خدا داند كه از روز ولادت*** امام خويش را ميخواست عباس
اگر چه زاده ام البنين است*** وليكن مادرش زهراست عباس
ملیسا
2008/12/28, 08:48 AM
:gol:مرسی کار خیلی قشنگی بود .:gol:
http://rds.yahoo.com/_ylt=A9G_bHIoGldJWG0Bjy.jzbkF/SIG=11mkjnf12/EXP=1230531496/**http%3A//i14.tinypic.com/2r1zbyb.jpg
baroonearamesh
2008/12/28, 09:51 AM
خیلی کار زیبای کردین .
تبریک میگم.:gol:
امیدوارم امسال عاشورامون با سالای دیگه فرق داشته باشه .
امیدوارم امسال تو همین ایام یه اتفاقی بیافته
تا به اصلمون نزدیک تر بشیم .
بشیم شیعه واقعی .
عزادار واقعی . نه فقط گریه کن .
اجرتون با امام حسین (ع) .
پرسیدم از هلال که چرا قامتت خم است
آهی کشید و گفت که ماه مُحرّم است
http://tinypic.com/4ifdude.jpg
فانوس تنهایی
2008/12/28, 07:08 PM
آه
طاقت نوشتن ندارم
آخر چه برای حسین و یارانش بنویسم
بنویسم آنها معلمان ما بودند
که کم گفتم
بنویسم آنان بهشتین که باز هم کم گفتم
چه بنویسم که ادعا داریم حسین پرستیم ولی وقتی به میدان میروم چه؟؟؟؟؟
فانوس تنهایی
2008/12/28, 08:05 PM
اومد
اون شبی که سالهاست
شاید بگید چرا سالها
هر روز امسال برای من سالی بود پر از درد و غم و آه
محرم آمد تا بهانه باشد بر اشکهای من
تا بدانند اشکهایم و غمهایم برای چیست
غمی که دوستش دارم
Sparrow
2008/12/28, 08:50 PM
سلام،
10 روز اول محرم در حسینیه باشگاه مراسم سخنرانی برقرار است.برای شب اول محرم مطلبی در رابطه با زیارت عاشورا قرار داده می شود:
زیارت عاشورا که از تعالیم امام باقر علیه السّلام است به دلیل آثار سازنده فردى و اجتماعى، بیان مواضع فکرى و عقیدتى شیعه و نشانه گرفتن خط انحراف، اهمیت ویژه و قابل تأملی دارد .درباره زیارت حضرت سیدالشهدا علیه السلام روایات بسیاری وجود دارد و در خصوص زیارت عاشوراى معروف، احادیث متعددى از امام باقر و امام صادق علیهما السّلام نقل شده است.
http://www.emamhossein.com/other%20pic/36.jpg
امام باقر (ع) این زیارت را به یکى از اصحابش به نام "علقمة بن محمد حضرى " آموزش داده است. از آن جا که زیارت، نوعى اعلام موضع و مشخص کردن خط فکرى است و آثار سازنده عجیبى دارد، آن چه به عنوان متن زیارتى خوانده مىشود، از نظر محتوا و جهت دهى، از حساسیتى ویژه برخوردار است. به همین جهت، ائمه با آموختن نحوه زیارت به یاران خود، به این عمل سازنده جهت و غناى بیشترى بخشیدهاند، به گونه اى که زیارتنامه هاى رسیده از معصومان مانند زیارت جامعه کبیره، عاشورا، آل یاسین و ناحیه مقدسه گنجینه اى از تعالیم و آموزشهاى عالى آنان است.
http://www.emamhossein.com/pic/BD14868_.GIF ایجاد پیوند معنوى با خاندان عصمت و تشدید علاقه و محبت به آنان
این محبت موجب مى شود که زائر، آن بزرگان را الگوى خویش سازد و در جهت همسویى فکرى و عملى با آنان بکوشد. همچنان که در قسمتى از زیارت، از خدا مىخواهد زندگى و مرگش را یکسره همانند آنان قرار دهد: "اللهم اجعل محیاى محیا محمد و آل محمد و مماتى ممات محمد و آل محمد." از آن جا که این محبت به خاطر خداوند است و خاندان عصمت از آن جهت که الهى و منسوب به او هستند، محبوب واقع شدهاند مایه تقرب به خداوند است. در قسمتى از این زیارت چنین مىخوانیم: "اللهم انى اتقرب الیک بالموالاة لنبیک و آل نبیک."
http://www.emamhossein.com/pic/BD14868_.GIF پیدایش روحیه ظلم ستیزى در زائر
تکرار لعن و نفرین بر ستمگران در این زیارت، موجب پیدایش روحیه ظلم ستیزى در زائر مىشود. او با اعلام برائت و نفرت از ستمگران و ابراز محبت به پیروان حق و دوستان خاندان عصمت، پایههاى ایمان دینى خود را مستحکم مىکند. مگر ایمان چیزى جز حب و بغض در راه خداست؛ "هل الایمان الا الحب و البغض"؟ مؤمن واقعى در برابر ستم، بىموضع نیست، از ستمگر، نفرت و انزجار آشکارى دارد و با مظلوم و جبهه حق، اعلام همراهى مىکند: "یا ابا عبدالله! انى سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم."
http://www.emamhossein.com/pic/BD14868_.GIF دورى جستن از خط انحراف
در این زیارت، ریشه هاى ظلم هدف قرار مى گیرند: "فلعن الله امة اسست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن الله امة دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التى رتبکم الله فیها". ستمى که در عاشورا تحقق یافت، در قلب تاریخ ستم، ریشه دارد. این ظلم، یک حلقه از حلقههاى ستمى است که با انحراف مسیر اصیل خلافت آغاز شد.
http://www.emamhossein.com/pic/BD14868_.GIF الهام گرفتن، درس آموختن و الگو قرار دادن اسوههاى هدایت
در این زیارت آمده است: "فاسئل الله الذى اکرمنى بمعرفتکم و معرفة اولیائکم و رزقنى البرائة من اعدائکم، ان یجعلنى معکم فى الدنیا و الآخرة و ان یثبت لى عندکم قدم صدق فى الدنیا و الاخرة". زائر پس از آن که به حق معرفت پیدا کرد و ستم و ستمگر را شناخت و از آنان دورى جست، با ثبات قدم در مکتب خاندان عصمت و پیروى عملى از آنان، خود را در مسیر سعادت دنیا و آخرت قرار مى دهد، یعنى، اسوه ها و الگوهاى هدایت را که از سوى خداوند منصوب شده اند سرمشق خود قرار مى دهد و همگامى با آنان را مى طلبد .
منبع : خبرگزاری مهر و مرکز مطالعات شیعه شناسی
Baran*
2008/12/28, 09:50 PM
چرا محرم؟!
پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام ميدانست و ترك مخاصمه ميكرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماههاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نميشود ميتوان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع ميشد به آن محرم گفتند.
اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه جاودان كربلاست.
اين ماه، يادآور دلاورمرديهاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاريهاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبهها و شعارهاي آگاهيبخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.
اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.
آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.
http://img.tebyan.net/big/1387/10/21098165133182332923913415916643244195255199.jpg
محرم از منظر ائمه(عليهم السلام)
شيعيان از امام رضا(عليه السلام)، چنين نقل شده است:
«وقتي محرم فرا ميرسيد، پدرم خندان ديده نميشد، حزن و اندوه تا پايان دهه اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصيبت و گريه ايشان بود.»(3)
همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره عاشورا ميفرمايد:
«كسي كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريهاش باشد، خداوند قيامت را روز شادماني و سرور او قرار خواهد داد.»(4)
اعمال شب اول ماه محرم
1ـ نماز: اين شب چند نماز دارد كه يكي از آنها به شرح ذيل است:
دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد يازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود.
در فضيلت اين نماز چنين آمده است:
«خواندن اين نماز و روزه داشتن روزش موجب امنيّت است و كسي كه اين عمل را انجام دهد، گويا تمام سال بر كار نيك مداومت داشته است.»(5)
2ـ احياي اين شب.(6)
3ـ نيايش و دعا.(7)
روز اول محرم
اول محرم هر سال اولين روز سال قمري است. از امام محمدباقر(عليه السلام) روايت شده است: «آن كس كه اين روز را روزه بدارد، خداوند دعايش را اجابت ميكند، همانگونه كه دعاي زكريا(عليه السلام) را اجابت كرد.»(8)
دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعاي زير قرائت گردد:
«اللّهم انت الاله القديم و هذه سنةٌ جديدةٌ فاسئلك فيها العصمة من الشيطان و القوَّة علي هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خداي قديم و جاوداني و اين سال، سال نو است، از تو ميخواهم كه مرا در اين سال از شيطان حفظ كني و بر نفس اماره (راهنمايي كننده) به بدي پيروز سازي.
منبع : 85b.blogfa
amir-asadi
2008/12/28, 10:09 PM
فرش بر رونق بازار حسین می نازد :gol: عرش بر جلوه رخسار حسین می نازد
ابر بر اشک عزادار حسین می نازد :gol: قبر شش گوشه به زوار حسین می نازد
کربلا هم به علمدار حسین می نازد
آیه لیله معراج حسین است حسین :gol: عشق را سلطنت و تاج حسین است حسین
فلک افتاده به پایش حسین است حسین
نه فقط عاشق مجنون به حسین می نازد :gol: مدعی دیده عالم به حسین می نازد
این حسین کیست که پرچم به سماوات زند :gol: این حسین کیست کلامی به مباهات زند
این حسین کیست دم از قاضی حاجات زند
هر کسی گفت حسین عزت او تامین است :gol: فاطمه ضامن اوست آخرتش تضمین است
مصطفی در صف محشر به حسین می نازد :gol: مرتضی ساقی کوثر به حسین می نازد
باید ای دل ، گل و خاک ، حرم غم باشی :gol: تا که حاجی کفن پوش محرم باشی
تا تو را جزء شهیدان بلا بنویسند :gol: اولین راه تو این است که محرم باشی
راه یک عمر جگر سوخته باید بروی :gol: تا دمی سینه زن وارث آدم باشی
Baran*
2008/12/28, 10:34 PM
http://ufile.info/up/files/ofy5o56v8n0u8l5dacoe.jpg
http://ufile.info/up/files/t6r8v0cedurevl9enty1.jpg
کربلایی
2008/12/28, 11:45 PM
سلام
اي سينه بسوز چون محرم آمد...
از قدس نواي آه و ماتم آمد...
با چند صد شهيد و سه صد زخمي...
در غزه دو روز زودتر غم آمد...
فقط كافيه يه كم به علت قيام امام حسين(ع) فكر كنيم، تا بفهميم كه الان وظيفه مون چيه!
اميدوارم مثل اون مردمي نشيم كه روسها ظهر عاشورا عالم قيام كرده شون رو دار زدند و اينها مشغول عزاداري براي حسين بودند!!!
فكر مي كنم الان زمانيه كه بايد امتحان پس بديم كه كي واقعا حسينه!!!
با علي در بدر بودن شرط نيست...
اي برادر نهروان در پيش داري...
کربلایی
2008/12/29, 12:01 AM
ما اکنون در برابر مفهوم جدیدی از کربلا و صحنه بزرگی از صحنههای کربلا قرار داریم. آنچه که امروز جریان دارد، به ما کمک میکند که آنچه در تاریخ رخ داده را بهتر درک کنیم. حقیقت کربلا این بود که گروهی به کرامت و عزت و شرف و حقوق امت خود پایبند بوده و با تسلیم و خفت در برابر طاغوت مخالفت کرده و مقاومت نمودند و هنگامی که بین دو گزینه تسلیم خفتبار و مواجهه نامتوازن و شهادت قرار گرفتند، آنها راه دوم، راه مقاومت و شهادت را انتخاب کردند.
این گروه مقاوم و مومن که در گرسنگی و تشنگی نگاه داشته شده و سپس شهید شدند، آیا همان اتفاقی نیست که در کربلا رخ داد؟ امام حسین (ع) مدرسه شهادت را در امتداد تاریخ پایهریزی کرد و گفت «هیهات منا الذله».
چرا هیهات منا الذله؟ آیا این یک موضوع شخصی بوده یا انسانی و التزام به عقاید و انسان و خدا؟
امام حسین میگوید: «خدا و رسول او و مومنان برای ما این را خواستهاند و امکان ندارد ما تن به حکم و حکومت ظالمان بدهیم».
هنگامی که انسان شهادت را بر فرمانبرداری از پست فطرتان انتخاب میکند، از کرامت خود چشمپوشی نکرده بلکه بر اساس فطرت و التزام و دین خود عمل کرده است و این همان اتفاقی است که در کربلا و جنگ تابستان 2006 افتاد. مقاومت و همراهان و یاران آن در برابر تسلیم خفتبار و گردن نهادن به شروط اسراییل و آمریکا و جنگ قرار گرفتند و شما مسیر و راه کرامت را انتخاب کردید و در نتیجه به پیروزی تاریخی دست یافتید. شما با منطق کربلایی و حسینی با ذلت مخالفت کرده و بر مقاومت پافشاری کردید، هر چند که هزاران نفر از شما شهید شده و هزاران خانه ویران شد و هیچ کمکی به شما نرسید و همراهی غریبی با متجاوز صورت میگرفت.
آنچه امروز در غزه جریان دارد، نسخه فلسطینی برابر اصل آن چیزی است که در لبنان رخ داد.
ما در لبنان میتوانیم به خوبی درک کنیم که در غزه چه میگذرد، چرا که دقیقا چنین تجربهای را پشت سر گذاشتیم. اکنون گزینهها، همان گزینهها هستند و به همان شکل با متجاوز همراهی میشود و انشاءالله نتیجه هم همان خواهد شد. اکنون میبینیم که مردم در غزه با گرسنگی و تشنگی و آهن و موشک محاصره شدهاند ولی هنوز مقاومت کرده و ابراز ضعف نمیکنند و اسماعیل هنیه از زیر آتش بلند شده و میگوید اگر غزه را به طور کامل از بین ببرید ما تسلیم نشده و از حقوق خود محافظت میکنیم.
این همان کربلای واقعی است. هنگامی که انسان با ذلت مخالفت کرده و آتش و تاریکی و مرگ را تحمل میکند.
بخشي از سخنان امروز سيدحسن نصرالله
neda_shafa
2008/12/29, 07:40 AM
عزاداری چیست؟
عزاداری از مقوله یاد و ذكر است. یاد كسی كه به مصیبتی دچار شده است و یاد كسی كه به علل طبیعی و غیر طبیعی از قبیل قتل، حادثه و امثال اینها از دنیا رفته است.
شكی نیست كه انسان موجودی است كه طبیعتاً فراموشكار است و نسبت به چیزهایی كه توجه به آنها برایش مفید است، دچار غفلت می شود. در این مواقع یادآوری و تذكّر آن چیز انسان را از ابتلا به حوادثی برایش مضرّ است نجات می دهد و از آثار خوب توجه به آن چیز مفید، بهره مند می سازذ.
یكی از قوانین مهم خلقت این است كه هر چیزی كه برای سعادت دنیا و آخرت انسان مفید، لازم و ضروری باشد،غفلت از آن انسان را دچار خسران دنیوی و یا اخروی می كند و به همین دلیل لازم است به هر وسیله ممكن او را متوجه آن چیز مهم كرد و غفلت او را بر طرف ساخت.
غمگین شدن، نارضایتی، تباكی، گریستن، جامه عزا بر تن كردن و ...همگی درجات و یا به بیان دیگر مراتبی از عزاداری اند؛ وسیله ای براى ذكر كسی كه به گونه ای از دست داده ایم ، راهی براى شناخت و سازندگی .
ارزش و نقش عزاداری
موضوع زیارت قبور مطهر و مقدّس معصومین (علیهم السلام) و اولیای دین و نیز توسل به ایشان و سوگواری در ایّام شهادت، همچنین بزرگداشت ایّام میلادشان و یا ایّامی كه به نحوی به آن انوار طیبه مربوط است، به خصوص در مورد سیّد الشهدا(ع) ، از مهمترین موضوعاتی است كه در فرهنگ اسلام و البته در عقاید شیعی، جایگاه بسیار رفیعی دارد.
هیچ عملی به اندازهء برپایی عزاداری برای امام حسین(ع) در حفظ دین از انحرافات و از هجوم بی امان دشمنان اسلام برای نابودی دین و همچنین توسعه فرهنگ دینی مؤثر نبوده و نیست. می توان چنین مجالسی را مهمترین "وسیله" برای صیانت از كیان دین و جامعه اسلامی و نیز بسط روح دین و دینداری دانست. چه زیبا فرمود رهبر كبیر انقلاب، امام خمینی (ره) :
امام حسین (ع) نجات داد اسلام را، ما برای یك آدمی كه نجات داده اسلام را و رفته و كشته شده، هر روز باید گریه كنیم، ما هر روز باید منبر برویم برای حفظ این مكتب. محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است. فداكاری سیّدالشهدا (ع) است كه اسلام را برای ما زنده نگه داشته است.
(صحیفه نور، ج 8، ص 69)
متأسفانه عزاداری ها با همهء اهمیّت و جایگاه مهمی كه دارند، در طول زمان دچار آفات، خطرات و انحرافاتی شده است كه این "وسیله" مهم را تا حدودی كمرنگ كرده است.
هیچ دینی و هیچ ملّتی در جهان، چنین "وسیله" قدرتمندی را برای پیشرفت و سعادت در دست ندارد.
با وجود بیان فلسفه عزاداری و نیز شرح زیارت عاشورا در مجالس عزاداری، به نظر می رسد هنوز نتوانسته ایم از این "وسیله" با عظمت استفاده كافی و لازم را برای پیشبرد اهداف مقدّس دین و مبارزه با دشمنان خونین آن بنماییم، باشد كه با درك صحیح از این موضوع گامهایی سازنده در جهت پیشرفت اهداف فرهنگ شیعی برداریم و به این فرمایش نورانی امیرالمؤمنین(علیه السلام) عمل كرده باشیم كه:
اِذا لَمْ یَكُنْ ما تُریدُ فَاردْ ما یَكونُ:
هر گاه آنچه را می خواهی نیست پس آنچه را كه هست بخواه
(غررالحكم، ج3، ص135)
مراتب سیر و سلوك عزادار
عزاداران، همانند مؤمنان دارای درجات و مراتب مختلفی هستند كه هر مرتبه، درجه و جایگاه عزادار را در نظام انسانیت و در نزد خداوند و نیز میزان قرب او را به سیّدالشهدا (ع) نشان می دهد.البته تمامی درجات عزاداری دارای اجر و ثواب الهی است و هر مرتبه خیر و ثوابی را نصیب عزادار می كند.
مراتب سیر و سلوك (file:///C:/Documents%20and%20Settings/RUOHOLLAH/My%20Documents/My%20WebZIP%20Sites/emamhossein/www.emamhossein.com/az4-1.htm)عزادار عبارتند از:
مرتبه اول عزاداری
مرتبه دوم عزاداری
مرتبه سوم عزاداری
مرتبه چهارم عزاداری
neda_shafa
2008/12/29, 07:56 AM
ميان حضرت عيسي و سيدالشهدا (ع) شباهتهاي بسياري است.
الف: حضرت مريم (س) صديقه امت مسيحيت است. ( آيه 57 سورهي مائده )
حضرت زهرا (س) نيز صديقه طاهره امت اسلام است. درباره هر دو بتول عذرا گفته شده است.
ب: شباهت ديگر در مدت حمل است. در کتاب نفسالمهموم و بحار جلد 10 آمده است که طول مدت حمل امام سوم شيعيان 6 ماه بود. هيچ کس 6 ماهه متولد نشد که در عين حال بماند؛ مگر حسين و عيسي.
عيسي گفت: اني عبدالله و امام (ع) فرمود: اني من المسلمين.
ج: شباهت ديگر آنها در عقيدهاي است که مردم در مسأله تفديه پيدا کردند و خيال کردند که آنها کشته شدند که گناه ديگران را به گردن بگيرند و ديگران آزاد باشند و تکليف ساقط شد.
دربارهي عيسي اصل کشته شدن دروغ است و درباره سيدالشهداء (ع) فلسفه کشته شدن اين نبود.
به قول مولوي: زانکه از قرآن بسي گمره شدند ... يعني هر دو وجود برکتخيز فوقالعاده شدند.
د: شباهت ديگر آن است که مسيحيان و مسلمانان، ولادت و عروج اين دو عزيز را بزرگ ميشمارند.
شايد شباهت بين عيسي و سيدالشهداء در يک امر ديگر هم باشد و آن عدم سابقه اسمي است و شايد اين جهت مربوط به يحيي باشد نه عيسي،
و: در اين صورت شباهت بين حسين (ع) و يحيي است چرا که هر دو شهيد امر به معروف و نهي از منکرند.
ه: شباهت ديگر بين آنها در انصار و حواريين است.
منبع: کتاب حماسه حسینی
neda_shafa
2008/12/29, 08:10 AM
کربلا در کربلا میمرد اگر زینب نبود......
زينب (س) در سال 6 هجرت سال صلح حديبيه چشم بر جهان هستي گذارد. زهرا (س) فرزند را به نزد اميرمؤمنان (ع) برد تا نامي براي ايشان انتخاب کند. امام (ع) فرمودند: من از رسول خدا (ص) پيشي نميگيرم. صبر ميکنيم تا پيامبر (ص) از سفر بازگردند. سه روز بعد رسول اکرم (ص) به خانه فاطمه (س) مهمان گشت. حضرت (ص) دست به آسمان برداشت و فرمود: من در نامگذاري کودک بر خداي تعالي پيشي نميگيرم. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و عرض کرد: خداوند تبارک و تعالي ميفرمايند: سمّ هذه الموعوده زينب، فقد اختار الله لها هذا الاسم ...
نام اين نوزاد را زينب بگذار زيرا خدا اين نام را برگزيده است.
پيامبر (ص) نوزاد را در آغوش گرفت؛ اشک، پهناي صورتش را پوشاند.
فاطمه (س) پرسيد: پدر چرا گريه ميکني؟ حضرت (ص) پاسخ داد: دخترم فاطمه بدان که بعد از وفات من و تو، اين دخترت به بلايا و مصايب صعب و دشواري دچار خواهد شد.
زینب و امام سجاد (ع)
زينب (س) در موارد عديدهاي جان امام سجاد (ع) را از خطر مرگ حتمي نجات داد. در هيچ شرايطي از امام غافل نشد و مراقب حضرت (ع) بود.
الف: در روز عاشورا، وقتي لشکر ابن سعدملعون براي غارتگري به خميهها ريختند و خواستند آن حضرت را به قتل برسانند، زينب (س) رو به دشمنان کرده و فرمود: « به خدا قسم نميگذارم او را بکشيد، مگر اين که اول مرا بکشيد.»
ب: روز يازدهم محرم، امام سجاد (ع) را به جهت بيماري روي شتر بستند. وقتي ازکنار پيکر شهدا ميگذشت، بغض سنگيني، راه گلويش را بست؛ تا آنجا که ديگران گمان کردند ايشان جان به جان آفرين تسليم ميکند. در همين لحظه زينب (س) سراسيمه خود را به او رساند و فرمود: « اي پسر برادر ! شيطان تو را دور نکند از صبر و تحملِ آن چه که ميبيني. بدان که اين عهديست از جانب خدا که با جد، پدرت و عمويت منعقد شده است. خداوند عهد و پيمان گرفته از اشخاصي از اين امت که متکبران و حيلهگران اين عالم، آنان را نميشناسند. ...»
امام (ع) پرسيد: اي عمه ! اين عهد و پيمان که ميگويي، کدام است؟ زينب (س) به وعدهاي که جبرائيل بر حضور اهل بيت پيامبر (ص) و شيعيان اميرمؤمنان (ع) در بهشت به پيامبر (ص) داده بود، اشاره کرد.
ج: مجلس ابن زياد: ابن زياد دستور قتل امام را صادر کرد. زينب (س) حضرت (ع) را در آغوش گرفت و فرمود: اگر بخواهيد او را بکشيد، بايد مرا از بين ببريد.
د: مجلس يزيد: در حضور يزيد، امام (ع) آيه 22 سوره حديد را تلاوت کرد. او نيز عصباني شده و دستور داد گردن حضرت (ع) را بزنند. بار ديگر فرياد زينب بلند شد: « اي يزيد آيا آنچه خونريزي کردي و کشتي، کافي نيست. به خدا سوگند که او را اگر خواستي بکشي، همهي ما را نيز با او به قتل برسان
این هم خطبه شام است که چون خیلی سوزناک بود دلم نیومد براتون نذارم.
خطبه شام
وقتي که امام سجاد (ع) را با اهل بيت وارد مجلس يزيد لعين کردند، سر مبارک حضرت سيدالشهدا (ع) را در آن مجلس آوردند و يزيد با چوبه دستي خود به دندانهاي حضرت ميزد و ميخواند:
به بازيچه گرفتند بنيهاشم ملک را و هيچ گونه خبري و وحيي نازل نگرديده است، آن چه گفتهاند، همهاش لهو و لعب ميباشد.
کاش اشياخ بنياميه که در جنگ بدر کشته شدند، حاضر بودند و ميديدند که من چگونه انتقام ايشان را از فرزندان قاتلان ايشان گرفتم.
خوشحال ميشدند و به من ميگفتند: اي يزيد، دستت تباه و شل نشود که نيک انتقام گرفتي.
و ما آنان را همچون بدر که ما را کشتند، جزا داديم و همانند بدر با ايشان رفتار کرديم، اينک اعتدال رعايت شده است.
و اگر من انتقام از فرزندان احمد نميگرفتم، از فرزندان خندف نبودم.
وقتي حضرت زينب اين اشعار و آن صحنه را ديد، گريبان چاک کرد و سپس با صداي پر از اندوه و حزين که قلوب را آتش ميزد و ميسوزاند، ندا داد، يا حبيباه يا رسول الله ! الخ
سپس به پا خاست و اين چنين به ايراد خطبه پرداخت:
حمد و سپاس مخصوص خداوندي است که پروردگار جهانيان است و درود و رحمت خدا بر رسول او محمد (ص) و هم بر همهي اهل بيت او باد ! خداي سبحان راست فرمود که: « فرجام کساني که مرتکب کارهاي زشت شدهاند، به جايي ميرسد که به تکذيب آيات خدا پرداخته و آن را به مسخره و استهزا ميگيرند. »
هان اي يزيد ! آيا گمان کردي که چون اکنون زمين و آسمان را بر ما تنگ کردي و ما را شهر تا شهر ، مانند اسيران کوچ دادي، از منزلت و مکانت ما کاستي و بر حشمت و کرامت خود افزودي؟ و قربت خود را در حضرت يزدان زياده کردي؟ که تکبر ورزيده و ديگران را ناقابل ميداني و با غرور به اطراف نگاه ميکني؛ در حالي که فوقالعاده شاد و مسرور هستي از اين که کارها طبق خواست و ميلت انجام شده و مقام و منصبي که شايستهي ماست، تو در دست گرفتهاي؟ نه چنين است اي يزيد ! آرامتر بران و کمي به خود آي ! مگر فراموش کردي فرمايش خداي تعالي را که فرمود: « البته گمان نکنند آنان که کفر ورزيدند، مهلت دادن ما برايشان بهتر است. همانا مهلت داديم تا بر گناه خود بيفزايند و از برايشان عذابي خوارکننده در پيش است. »
اي پسر آزاد شدگان ! آيا اين از عدل است که زنان و کنيزان خود را پشت پرده جاي دادهاي، ولي دختران پيامبر را در ميان نامحرمان اسير ساخته و پرده حرمتشان را دريدهاي؟ ايشان را از پرده بيرون آورده و چهره و صورتشان را آشکار ساختهاي به گونه اي که دشمنان خدا بر ايشان نظر افکنند؟ آنان را شهر به شهر گرداندهاي تا مردم شهر و باديه، دور و نزديک، تماشاگر آن باشند و افراد پست و شريف در ايشان چشم دوزند؟
و اين در حالي است که از مردانشان سرپرستي نمانده و به غير از آنان هم، هيچ حامي و سرپرستي ديگر ندارند.
البته چگونه ميتوان از فرزند کسي که با دهان خود جگر پاکان و شهيدان اسلام را ميخواست ببلعد، انتظار عاطفه داشت؟!
و از کسي که گوشت او از خون شهيدان روييده، چه انتظاري ميتوان غير از اين داشت؟! و چگونه در کينه و دشمني خود با اهل بيت کوتاهي کند، آن کسي که هميشه به ما از روي بغض و نفرت مينگرد و خاطرههاي دور زندگيشان، او را به انتقام و کينه وا ميدارد؟!
بدون اين که احساس گناه کني و جنايت خود را بزرگ شماري، ميگويي:
« اي کاش پدران ما بودند و از خوشحالي بانگ برميداشتند و ميگفتند: اي يزيد ! دست مريزاد ! در حالي که بر لب و دندان اباعبدالله (ع) چوب ميزني، بر لب دندان کسي که سيد و آقاي جوانان اهل بهشت است و در مجلس خود شاعري و نکتهپردازي ميکني.
آري ! تو چرا اين کار را نکني و اين سخنان را نگويي، در حالي که اين قدرت را يافتي که دل ما را خون کرده و قلب ما را جريحهدار کني و با ريختن خون ذرّيهي محمد – که خداوند بر او و خاندانش درود و رحمت فرستد. همانا که ستارگان درخشان از خاندان عبدالمطلب بودند – دل خويش را شفا بخشي.
اينک آبا و اجداد خود را صدا ميزني و گمان داري که آنان به سؤال تو جواب ميدهند، در حالي که خودت هم به زودي بدانها خواهي پيوست و آرزو خواهي کرد که اي کاش، دستم عاجز و زبانم لال بود که آن چه گفتم، نميگفتم و آن چه کردم، نميکردم و اي کاش از مادر نزاده بودم !
خدايا حق ما را از اين مردم بستان و از ستمکاران بر ما انتقام گير و خشم و غضب خود را شامل آناني کن که خون ما را ريختند و حاميان ما را کشتند!
هان اي يزيد ! به خدا قسم با اين جنايت، جز پوست خود را نشکافتي و جز گوشت بدن خود را قطعهقطعه نکردي، به زودي در محکمهي عدل الهي بر رسول خدا (ص) وارد خواهي شد؛ در حالي که بار ريختن خون ذرّيهي او را بر دوش داري و گناه و مکافات هتک حرمت عترت و پارههاي بدنش را بر گردن داري.
و آن روزي است که خداوند پيامبر و خاندانش را درکنار هم جمع ميکند و پراکندههاي آنان را گرد هم آورده و حق آنان را از دشمنان ميگيرد.
« و گمان مبر آناني که در راه خدا کشته شدند، مردگانند؛ بلکه ايشان زنده و در نزد پروردگار خود روزي ميخورند. »
اين براي تو کافي است که در روز قيامت داور محاکمهي خداوند باشد و طرف دعواي تو محمد (ص) و پشتيان او هم جبرئيل بوده باشد.
زود است کساني که فريب داده شدند و تو را بر مسند قدرت نشاندهاند عاقبت کار را دريابند !
در آن روز است که خواهند ديد چه سرنوشت دردناکي دارند و هر کس از ديگري بدبختتر است ! در آن روز معلوم خواهد شد چه کسي بيچارهتر و چه کسي شکست خورده است !
هان اي يزيد ! اگرچه حوادث روزگار مرا بدينجا کشانيد و اسيرم ساخت، ولي من قدرت تو را کوچک ميشمارم و اصرار دارم که با اين سخنان بر وجدان تو بکوبم و تو را توبيخ کنم. اما چه کنم که ديدههاي ما گريان است و دلهايمان از غم مرگ عزيزان سوزان.
آه ! که چه سرنوشت شگفتآوري است که حزب پاکيزه و نجيب خداوند، به دست حزب شيطانصفتي که اسيراني بودند و آزاد شدند، کشته گردند.
اين دستهاي شما از خونهاي ما آغشته است و دهانهايتان براي بلعيدن گوشت ما گشوده شده است. آن بدنهاي پاک و پارهپاره و بيسر، در معرض بادها و طوفانها بر خاک ماندهاند و اين مردم گرگصفت در بيابانها آنان را ديدار ميکنند.
اي يزيد! اگر تو قتل و اسارت ما را براي خود غنيمتي دانستهاي، بايد بداني که غرامت سنگيني را از اين بابت بايد بپردازي. روزي که در آن چيزي جز آن چه قبلاً براي خود ذخيره کردهاي نخواهي يافت و قطعاً خداوند به بندگان خود ستم نخواهد کرد.
از بيدادگريهايتان به خدا شکايت ميکنم و از او پناه و سرپرستي ميخواهم.
اي يزيد ! هر چه ميتواني در راه دشمنيها از راه حيله و مکر وارد شو و هر اندازه ميتواني سعي و کوشش خود را در راه خصومت ما به کار گير و همهي طرح و نقشههاي خود را به اجرا گذار، اما اين را بدان ! به خدا قسم ! که نميتواني نام ما را از خاطرهها و صفحهي تاريخ محو کني و نميتواني فروغ وحي را خاموش سازي و هرگز نميتواني طومار حيات و افتخار ما را در هم پيچي و نيز نخواهي توانست ننگ و عار هميشگي خودت را از دامن خويش بزدايي !
آيا جز اين است که رأي و عقل تو ضعيف و کودکانه است؟ و آيا جز اين است که دوران زندگيت زود سپري خواهد شد؟ و جز اين است که گروهي دور و اطراف تو را گرفتهاند، پراکنده ميگردند؟ به ياد روزي باش که منادي ندا دهد لعنت خداوند بر ستمکاران باد !
باري ! سپاس از آنِ خداوندي است که آغاز زندگي ما را خوشبختي و سعادت قرار داد و پايان آن را شهادت و رحمت.
از خداوند تعالي ميخواهم، پاداش و رحمت خود را برايشان تکميل گرداند و اجر و پاداش آنان را مزيد فرمايد و خلافت را که حق مسلم ماست ، بر ما شايسته گرداند که او خداي رحيم و پناهگاه دوستداشتني ما است.
در اين هنگام يزيد در جواب زينب گفت:
« يا صيحه تُحمَدُ من صَوائع ما اَهونَ الموتُ علي النّوائِع »
کنايه از اين که من کار خود را کردهام و اين سخنان چندان اثري ندارد، زنان نوحهکننده معمولاً بي اختيار سخن ميگويند و اين گونه سخن گفتن از زنان جگر سوخته پسنديده است !
و سپس امر کرد که آنان را برگردانند.
مزار پاک
در خصوص محل خاکسپاري زينب (س)، روايت بسياري آمده است. گروهي بر اين عقيدهاند که اهلبيت عصمت و طهارت بعد از رهايي در شام، به مدينه بازگشتند و به سوگواري پرداختند.
اما هنوز چهار ماه از ورود به مدينه نگذشته بود که امکلثوم دار فاني را وداع گفت و زينب (س) تمام عزيزانش را از دست داد. عقيله بنيهاشم 80 روز بعد از وفات خواهر، رحلت نمود و در قبرستان بقيع کنار قبر فاطمه بنتاسد و خواهرش امکلثوم به خام سپرده شد.
روايت ديگر آن است که يزيد براي بار دوم زينب (س) را به شام فرا خواند تا در آن جا تحت نظر باشد و نتواند با گفتارش، انقلابي که حاصل شده بود را توسعه دهد و در دمشق غريبانه جان به جان آفرين تسليم کرد.
اما اکثر مورخين معتقدند که يزيد، زينب (س) را از مدينه تبعيد کرد و حضرت (س) به دعوت يکي از دوستانش صبيه مسلحه بن مخلد انصاري به مصر، مهاجرت کرد و در شب يکشنبه چهاردهم ماه رجب سال 1362 ه.ق در سن 55 سالگي چشم از جهان فرو بست.
منبع: بزرگ بانوي جهان زينب (س)
دوستان عزیز،واقعه کربلا و آنچه که بر حسینیان گذشت خیلی عمیق تر از آنچه است که بر قلم و کاغذ پیاده شود.التماس دعا...
fandak
2008/12/29, 10:43 AM
و اینک محرم از راه میرسد
صدای پای کاروانیان است می شنوی ؟
مظلومان آل ابراهیم را میگویم آمدند...
آسمان آبی بود و زمین مدینه از هرم سوزان خورشید تفتیده، و اینجا محله بنی هاشم .
حسینم! برادر! شنیده ام که قصد سفر داری، منم ، محمد، زاده حنفیه
ای سوار سرگران، کم کن شتاب جان من لختی سبکتر زن رکاب
جان برادر تو بهترین و عزیزترینی و من در پند تو سزاوارترین.
یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟
جان جانان! چون دل به راه سپرده ای؛ لااقل از راهی سفر کن که عبد الله زبیر بدان سو رفت، تا گرفتار گرگان بنی امیه نگردی .
و حسین، زاده فاطمه در پاسخ می گوید : برادرم محمد؛ به سوی مکه می روم و از سرزمین حرام به سوی دل روانه خواهم شد .
نیایم "رسول گرامی اسلام" را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار .
و اکنون روز یکشنبه 28 رجب المرجب سال 60 هجری قمری است و امام علیه السلام راهی مکه می شود.
زمین خشک و سوزان و بیابان از فرط تشنگی تلظی می کند قافله در حرکت است ، امیر کاروان بی امان، چون شیری غران به گرد کاروان می نگرد .
پنج روز کاروان در سینه تفتیده بیابان و صحرایی سوزان .
از یک سو "ذو الحلیفه" و مردان و احرامیان و از سوی دیگر دزدان و حرامیان از آل ابی سفیان .
و اینک شب جمعه سوم شعبان المعظم سال شصت هجری قمری امام علیه السلام و همراهیان با جسمانی خسته و بی امان به بیت الله الحرام می رسند و چهار ماه و شش روز در مکه مکرمه ؛ مَحرم حرم می گردند .
مردمان در این ایام به زیارت امام می آیند ، عبد الله ابن مطیع عدوی به حضرتش عرض می کند فدایت گردم کوفه سرزمین بد یمنی است مبادا به آن سو رهسپری .
نیایم "رسول گرامی اسلام" را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار .
کوفیان بودند که خون بابت را بر زمین جاری کردند و پشت برادرت را خالی ساخته و به آن آقای بنی هاشم نیرنگ روا داشتند .
مولای من در حرم بمان بدرستیکه تو آقای عرب هستی و در تمام حجاز هماوردی برای تو نیست ، بخدا قسم اگر از میان ما بروی بنده دستان امویان خواهیم شد .
امروز روز ترویه است آقای خوبان و سرورجوانان بهشت در صحرای عرفات بر فراز جبل الرحمه با خدای بزرگ نجوا می کند : « اللهم انی ارغب الیک و اشهد بالربوبیته لک مقراً بانک ربی » خدایا من مشتاق توام و گواهی می دهم به پرودگاریت و اقرار می کنم که تو پروردگار منی .
روز ترویه ،وادی عرفات و حسین تنها با «خدای حسین» معبود من بنده ات در آستان تست و از فرط عشق گویا که در فناء تو فانی گشته است .
و بدینسان وعده الهی نزدیک می شود زاده اسماعیل به مذبح می رسد .
آی کاروانیان این جا کجاست ؟
عطش و آتش بردل غربت طعنه می زند و سنگ ریزه های سوزان کویر بر دلتنگی و خستگی کاروان نیشتر و بدنهای مالامال از تشنگی و گرسنگی آنان را می آزارد.
خورشید غروب دوم محرم ، به آرامی خود را در سینه افق جای می دهد ، سکوت بر کاروان سایه افکنده باز صدایی دوباره می پرسد اینجا کجاست ؟
پاسخی خسته می آید: اینجا ساحل فرات است.
نام دیگرش چیست ؟
مولای من نینوا ، غاضریه ، شفیه.
نه؛ نه؛ نام دیگری هم دارد؟
فریادی در سینه خفته به پاسخ می نشیند آقای من اینجا کربلاست.
آری حسین به کربلا می رسد ودل کویر را در تب و تاب می اندازد . آسمان نیز چهره در هم کشیده است .
زمین بغض خود را فرو می برد و فرات بی صدا به گریه می نشیند .
سیاهی شب با سپیده صبح در می آمیزد صدای چکاوکان مرگ به گوش می رسد.
ای سیاهی کیستی که راه را بر ما بسته ای ؟
منم حر پسر یزید ریاحی.
آقا!! از جانب عبید گماشته ام ، راه کوفه بر شما بسته است .
چند روزی بدین منوال گذشت، سپاهیان ایمان ، همراه با سپاه کفر رو به سوی یک خدا داشتند ، در صدر دو سپاه یک پیشوا به امامت می ایستاد و آن حسین زهرا بود.
اما ابلیس را نماینده ای بود در کوفه که سرشت او با قساوت و خونخوارگی پیمان بسته بود ،همو نامه ای به سوی حر گسیل داشت که : راه را بر حسین سد نما و آنان را به سوی دشت سوزان کربلا روانه و آب را بر آنان ببند و عرصه را بر آنان تنگ ساز .
یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟
حال کاروانیان به کربلا رسیدند حضرتش فرمود«اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء »
بـــــار بگشـــــایید اینجـــــــا کربلاست
آب و خاکـــش با دل و جان آشنــاست
السّــــــــــلام ای سرزمین کـــربــــــلا
السّــــــــــلام ای منــزل و مـــأوای مـا
السّــــــــــلام ای وادی دلجوی عشق
وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق
السّــــــــــلام ای خیمه گاه خواهـــرم
قتلگـــــــاه جــــانگـــــــــداز اکبــــــــرم
کــــــــــــربلا گــــــهواره اصغر تـــــویی
مقتـــــــل عباس نـــــــــام آور تــــویی
آمـــــــــــدم آغــــوش خود را بــــاز کن
بستــــــــــر مـــهمان خود را ســاز کن...
قافله شهادت در دل غاضریه خیمه می زند امام می فرماید : بخدا قسم اینجا شهادتگاه ماست کودکان ما را در این وادی به اسارت می برند و جگر گوشه هایمان در این وادی به خاک و خون می غلتند .
نفیر مرگ با آمدن پسر سعد بن ابی وقاص به صدا در می آید .
قاصد نفرت و غیض به سوی امام می آید چرا به عراق آمده اید؟
امام در پاسخ می فرماید عراقیان خود مرا با نگاشتن نامه خوانده اند اکنون اگر از آمدن من کراهت دارید به حجاز باز می گردم ، "عمر" نامه ای به ابن زیاد نوشت و ماجرا را گزارش کرد ، آن کور دل دنیا و آخرت در پاسخ گفت:حال که چنگالهای ما به سوی او نشانه رفته است امید بازگشت به حجاز دارد؟
دیگر راهی برای او نمانده است .
صدای نفیر بلند و بلند تر می شود .
و ناگهان هاتفی از آسمان بانگ بر می آورد: قتل الحسین بکربلا عطشاناً ....
fandak
2008/12/29, 10:44 AM
یا حسین
دیوونه كجا بره جز در خونه حسین دل عاشق نگیره چرا بهونه حسین
بخدا هر كی دم از عشق حسینی می زنه دست خالی نمی ره ازدر خونه حسین
از ازل تو دفترم یه مهر دیوونه زدن قفل زنجیر من وبه درب این خونه زدن
عمریه كه دلخوشم به اب ودونه حسین كجا بره جز درخونه حسین
با حسین دنیا برام بهشت خرمه بی حسین تموم زندگی برام جهنمه
دلمو گره زدم به اشیونه حسین كجا بره --------------
قربون اسم حسین وزینب وكرببلا قربون اكبر وعباس ستون خیمه ها
قربون اصغر ودختر سه ساله حسین كجا بره --------------
دلمون به عشق كربلا یه عمره می تپه ارزومون دیدن قبر حسین وزینبه
می زنیم به سینه تا بدن حواله حسین كجا بره --------------
اون روزی كه اهل اخرت همه گرفتارن اون زمان كه از حساب خود همه غمی دارن
عاشقا دیوونه هامی شن روونه حسینكجا بره--------------
هر گنه كاری كه با «توبه» در خونش بیاد از همه دنیا فقط رضای ارباب وبخواد
بدونه كه خوب شده باهاش میونه كجا بره---------------
fandak
2008/12/29, 10:45 AM
امشب دلم به نام حسین دم گرفته است
از عرش و فرش رنگ محرم گرفته است
می نالد عرش و فرش كه در طور كربلا
موسی عصای خویش چه محكم گرفته است
باز هم علی به سجده خون می كند نماز
شمشیر ظلم زاده ملجم گرفته است
از شدت بلا و مصیبت به نصف روز
سرو نگار قامت خود خم گرفته است
از شوق آب خون شده چشمان تشنگان
با ناله های آب حرم رم گرفته است
ان تشنگان جام الستی نگر كه غسل
خشكیده لب به چشمه زمزم گرفته است
آتش گرفت از غم هجران خیام عشق
دلها عجب شراره مبهم گرفته است
دولتسرای عشق به یغمای ظلم رفت
گلبرك غم فتاده و شبنم گرفته است
خون می چكد ز دیده طفلان بی پدر
از تازیانه نقشه پرچم گرفته است
fandak
2008/12/29, 10:45 AM
علت نامگذاری ماه محرم
http://img.tebyan.net/big/1387/10/671121212523796126971316225371129242149166.jpg
تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت حضرت علی (علیهالسلام) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی كه هجرت روی داده بود گرفتند.(1) علت نامگذاری این ماه آن بود كه در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام میدانستند.
ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجری كاروان حضرت امام حسین (علیه السلام) وارد كربلا شد و سپاهیان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده میشد در روزهای تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم میباشد او و یارانش را به شهادت رساندند.
امام هشتم شیعیان امام رضا(علیه السلام) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته میشد و در آن نمیجنگیدند ولی در این ماه، خونهای ما را ریختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسیر كردند و خیمهها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پیامبر را دربارة ذریهاش رعایت نكردند.
آیت الله میرزا جواد ملكی تبریزی در «مراقبات» نوشته است: «كودكانم را میدیدم كه در دهه نخست ماه محرم غذا نمیخوردند و به نان خالی اكتفا میكردند كسی هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان میكنم عشقی درونی آنان را برمیانگیخت.» (2) به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم میسازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (علیه السلام) از اول محرم، محافل و مجالسی را سیاهپوش كرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری میپردازند.(3)
پینوشتها:
1- تاریخ تحلیلی اسلام، دكتر سیدجعفر شهیدی، ص130.
2- پیامآور عاشورا، مهاجرانی، ص 11.
3- با اندكی دخل و تصرف، فرهنگ عاشورا جواد محدثی، ص 406 .
fandak
2008/12/29, 10:46 AM
اعمال ماه محرم
چرا محرم؟!
پيش از اسلام عرب، جنگ در اين ماه را حرام ميدانست و ترك مخاصمه ميكرد؛ لذا از آن زمان اين ماه بدين اسم نامگذاري شد.(1) و روز اول محرم را اول سال قمري قرار دادند.(2) در توضيح اين كه چرا ماههاي ديگر كه جنگ در آنها حرام است، محرم ناميده نميشود ميتوان گفت: چون ترك جنگ از اين ماه شروع ميشد به آن محرم گفتند.
اين ماه در مكتب تشيع يادآور نهضت حضرت سيدالشهدا و حماسه جاودان كربلاست.
اين ماه، يادآور دلاورمرديهاي ياران با وفاي اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، فداكاريهاي زينب كبري(سلام الله عليها)، حضرت سجاد(عليه السلام)، و همه اسراي كاروان امام حسين(عليه السلام)، است. اين ماه، يادآور خطبهها و شعارهاي آگاهيبخش سالار شهيدان، نطق آتشين حضرت زينب(سلام الله عليها) و خطابه غرّاي زين العابدين(عليه السلام)، است.
اين ماه، يادآور استقامت حبيب بن مظاهر و شهادت عون و جعفر است.
آري اين ماه، ماه پيروزي حق بر باطل است.
http://img.tebyan.net/big/1387/10/21098165133182332923913415916643244195255199.jpg
محرم از منظر ائمه(عليهم السلام)
شيعيان از امام رضا(عليه السلام)، چنين نقل شده است:
«وقتي محرم فرا ميرسيد، پدرم خندان ديده نميشد، حزن و اندوه تا پايان دهه اول بر او غالب بود و روز عاشورا، روز حزن و مصيبت و گريه ايشان بود.»(3)
همچنين حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره عاشورا ميفرمايد:
«كسي كه عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريهاش باشد، خداوند قيامت را روز شادماني و سرور او قرار خواهد داد.»(4)
اعمال شب اول ماه محرم
1ـ نماز: اين شب چند نماز دارد كه يكي از آنها به شرح ذيل است:
دو ركعت، كه در هر ركعت بعد از حمد يازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود.
در فضيلت اين نماز چنين آمده است:
«خواندن اين نماز و روزه داشتن روزش موجب امنيّت است و كسي كه اين عمل را انجام دهد، گويا تمام سال بر كار نيك مداومت داشته است.»(5)
2ـ احياي اين شب.(6)
3ـ نيايش و دعا.(7)
روز اول محرم
اول محرم هر سال اولين روز سال قمري است. از امام محمدباقر(عليه السلام) روايت شده است: «آن كس كه اين روز را روزه بدارد، خداوند دعايش را اجابت ميكند، همانگونه كه دعاي زكريا(عليه السلام) را اجابت كرد.»(8)
دو ركعت نماز خوانده شود و پس از آن سه بار دعاي زير قرائت گردد:
«اللّهم انت الاله القديم و هذه سنةٌ جديدةٌ فاسئلك فيها العصمة من الشيطان و القوَّة علي هذه النّفس الامّارة بالسُّوء»(9)؛ بارالها! تو خداي قديم و جاوداني و اين سال، سال نو است، از تو ميخواهم كه مرا در اين سال از شيطان حفظ كني و بر نفس اماره (راهنمايي كننده) به بدي پيروز سازي.
روز دوم محرم
در چنين روزي كاروان امام حسين(عليه السلام) در سال 61 ه .ق وارد سرزمين كربلا شد و با ممانعت لشكر حرّ مجبور به توقّف در آنجا گرديد.(10)
روز سوم محرم
از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل شده است:
«هر كس در اين روز روزه بگيرد، خداوند دعايش را اجابت كند.»(11)
در آن روز سپاه عمر بن سعد وارد كربلا شد.
روز چهارم محرم
بينتيجه بودن مذاكره حضرت سيدالشهداء(عليه السلام)، با عمر بن سعد براي وادار كردن لشكر وي به ترك جنگ و دعوت او و لشكرش جهت ملحق شدن به سپاه اسلام.
روز هفتم محرم
روزه گرفتن مستحب است.
روز نهم محرم
تاسوعاي حسيني، روز محاصره امام حسين(عليه السلام) و اصحابش در سرزمين كربلا توسط سپاه شمر.(12)
اعمال شب عاشورا
1ـ چند نماز براي اين شب در روايات آمده است كه يكي از آنها چنين است:
چهار ركعت نماز كه در هر ركعت بعد از سوره حمد، 50 بار سوره توحيد خوانده ميشود. پس از پايان نماز، 70 بار «سبحان الله والحمدالله و لا اله الاّ الله و الله اكبر ولا حول ولا قوة الاّ بالله العليّ العظيم» خوانده شود.(13)
2ـ احياي اين شب كنار قبر امام حسين(عليه السلام).(14)
3ـ دعا و نيايش. (15)
http://img.tebyan.net/big/1387/10/115209185243180236972481992451146156104191116.jpg
روز عاشورا
1ـ عزاداري بر امام حسين(عليه السلام) و شهداي كربلا، در اين مورد از امام رضا(عليه السلام) نقل شده است:
هر كس كار و كوشش را در اين روز، رها كند، خداوند خواستههايش را برآورد و هر كس اين روز را با حزن و اندوه سپري كند، خداوند قيامت را روز خوشحالي او قرار دهد. (16)
2ـ زيارت امام حسين(عليه السلام).(17)
3ـ روزه گرفتن در اين روز كراهت دارد؛ ولي بهتر است بدون قصد روزه، تا بعد از نماز عصر از خوردن و آشاميدن خودداري شود. (18)
4ـ آب دادن به زائران امام حسين(عليه السلام).(19)
5ـ خواندن سوره توحيد هزار مرتبه.(20)
6ـ خواندن زيارت عاشورا. (21)
7ـ گفتن هزار بار ذكر «اللّهم العن قتلة الحسين(عليه السلام).»(22)
روز دوازدهم محرم
ورود كاروان اسيران كربلا به كوفه و شهادت حضرت سجاد(عليه السلام) در سال 94 ه .ق.
روز بيست و يكم محرم
1ـ روزه اين روز مطلوب است. (23)
پينوشتها:
1- مصباح كفعمي، ص 509.
2- فرهنگ عاشورا، ص 405، جواد محدثي.
3- وسائل الشيعه، ج 5، ص 394، حديث 8.
4- همان، حديث 7.
5- بحارالانوار، ج 98، ص 333؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 294، حديث 1؛ مفاتيح الجنان، ص 286.
6- مصباح المتهجد، ص 783.
7- بحارالانوار، ج 98، ص 324.
8- عروة الوثقي، ج 2، ص 243؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 347، حديث 3.
9- بحارالانوار، ج 98، ص 334.
10- فرهنگ عاشورا، ص 406.
11- عروة الوثقي، ج 2، ص 242؛ وسائل الشيعه، ج 7، ص 348.
12- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 1.
13- همان، ص 295، حديث 4 و 5.
14- بحارالانوار، ج 98، ص 340.
15- همان، ص 338.
16- بحارالانوار، ج 98، ص 43، حديث 5.
17- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5 و 6.
18- وسائل الشيعه، ج 7، ص 338، حديث 7.
19- كامل الزيارات، ص 174، حديث 5.
20- وسائل الشيعه، ج 7، ص 339، حديث 8.
21- كامل الزيارات، ص 174.
22- مفاتيح الجنان، ص 298.
23- بحارالانوار، ج 98، ص 345، حديث 1.
fandak
2008/12/29, 10:47 AM
يام تسليت آغاز محرم(پيامك)
http://img.tebyan.net/big/1387/10/21618722517352117328321411373142624218.jpg
اين روزها حال و هواي شهرهامون، حال و هواي محرم را پيدا كرده است. بيرقهاي عزاي "يا حسين" بر سردر خانهها و مغازهها و اماكن مختلف برافراشته شده و با ديدن آنها دلها هوايي ميشوند. باز محرم رسيد و لباس مشكيها محيا، جهت به تن رفتن عاشقان و عزاداران امام حسين عليهالسلام شدهاند.
بغضها گلوي محبين حضرتش را ميفشارند و قلوبشان تنگ و نالان شده است. و اين نوا شنيده ميشود: با اين چه شورش است كه در خلق عالم است
- هلال ماه محرم است، دلم شكستهي غم است ندا رسد ز آسمان محرم است، محرم است
- امام حسين (عليه السلام) ميفرمايد: خداوند به هر کس راستگويي و نيکخويي و پاکدامني و پاکخوري روزي کند خير دنيا و آخرت را ويژه او ساخته است.
- امام حسين (عليه السلام) فرمود: گريستن از خشيت خدا، رهايي از آتش دوزخ است و فرمود: گريه ديدهها و خشيت دلها، رحمتي از خداست.
- امام حسين (عليه السلام) فرمود: شکرگزاري تو براي نعمت پيشين، نعمت تازه را سبب ميشود.
- يادتان باشد لباس مشكيام را تا كنيد گوشهاي از قبر من اين جامه را هم جا كنيد
كاش من در شام تاسوعا بميرم تا شما خرجيام را خرج نذر ظهر عاشورا كنيد
- ديباچه عشق و عاشقي باز شود دلها همه آماده پرواز شود
با بوي محرم الحرام تو حسين ايام عزا و غصه آغاز شود
السلام عليک يا ابا عبدالله
- به يكتايي قسم يكتاست عباس به مردي شهره دنياست عباس
اگر چه زاده امالبنين است وليكن مادرش زهراست عباس
- حلال جميع مشكلات است حسين شوينده لوح سيئات است حسين
اي شيعه تو را چه غم ز طوفان بلا آنجا كه سفينه النجات است حسين
- هر جا که ميروم ز غمت ديده پر نم است هر ماه من ز داغ تو ماه محرم است
عمري گريستم که موظف به گريهام گر نُه فلک به گريه شود باز هم کم است
مريم که در کتاب خدا ذکر نام اوست يک زينب تو اسوه و استاد مريم است
يک «يا حسين» گفتن من رمز آبروست نام حسين ترجمه اسم اعظم است
- کعبه يک زمزم اگر در همه عالم دارد چشم عشاق بنازم که دو زمزم دارد
هر کجا ملک خدا هست حسينيه توست هر که را مينگرم شور محرم دارد
نه محرم نه صفر بلکه همه دوره سال کعبه با ياد غمت جامه ماتم دارد
روضهخوان تو خدا، گريه کن تو آدم اشک ارثي است که ذريه آدم دارد
- منم آن عاشق دلخسته ديدار حسين منم آن خادم دلبسته به دربار حسين
خواهم سرو روان و جان دهم در ره تو تا بگويند كه ماييم فداكار حسين
- در كلاس عاشقي عباس غوغا ميكند در دل هر عاشقي عباس مأوا ميكند
هر كسي خواهد رود در مكتب عشق حسين ثبت نامش را فقط عباس امضاء ميكند
- دلم اي کاش امشب پر بگيرد دوباره عاشقي از سر بگيرد
رود در کربلاي عشق و آنجا سراغي از علي اکبر بگيرد
- محرم آمد و ماه عزا شد مه جانبازي خون خدا شد
جوان مردان عالم را بگوييد دوباره شور عاشورا بپا شد
- باز محرم شد و دلها شکست از غم زينب، دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد، دل صحرا شکست
قاسم و ليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست
- يه جائيه تو دنيا همه براش ميميرن تموم حاجتا رو همه از اون ميگيرن
بين دو نهر آبه، يه سرزمين خشکه شميم باغ و لالهاش خوشبو ز عطر مُشکه
شباي جمعه زهرا زائر اين زمينه سينهزن حسينه، يل ام البنينه
- السلام اي وادي کرببلا السلام اي سرزمين پر بلا
السلام اي جلوهگاه ذوالمنن السلام اي کشتههاي بي کفن
- کاش بوديم آن زمان کاري کنيم از تو و طفلان تو ياري کنيم
کاش ما هم کربلايي ميشديم در رکاب تو فدايي ميشديم
السلام عليک يا ابا عبدالله الحسين
- كربلا لبريز عطر ياس شد نوبت جانبازي عباس شد
السلام عليك يا ابالفضل العباس
- ديباچهي عشق و عاشقي باز شود دلها همه آمادهي پرواز شود
با بوي محرم الحرام تو حسين ايام عزا و غصه آغاز شود
- دل را اگر از حسين بگيرم چه كنم بي عشق حسين اگر بميرم چه كنم
فردا كه كسي را به كسي كاري نيست دامان حسين اگر نگيرم چه كنم
- فرشتهها از امشب صبوي غم مينوشن دوباره اهل جنت پيرهن سياه ميپوشن
- خنده كنان ميرود روز جزا در بهشت هر كه به دنيا كند گريه براي حسين
- اي ذبيح کربلا، جانها فداي حج تو اي که خود را در مناي عشق، قربان ميکني
- سلام من به محرم، محرم گل زهرا به لطمههاي ملائك به ماتم گل زهرا
- سلام من به محرم، به تشنگي عجيبش به بوي سيب زمين غم و حسين غريبش
- قيامت بي حسين غوغا ندارد شفاعت بي حسين معنا ندارد
حسيني باش كه در محشر نگويند چرا پروندهات امضاء ندارد
- آبروي حسين به كهكشان ميارزد ، يك موي حسين بر دو جهان ميارزد
گفتم كه بگو بهشت را قيمت چيست گفتا كه حسين بيش از آن ميارزد
- ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد بر دل فاطمه داغ عالم شد
فرا رسيدن ماه محرم را به عزادارن راستينش تسليت عرض ميكنم
- اي وجودت عشق را معناي حسين عالمي يك قطره تو دريا حسين
فرا رسيدن ماه محرم را به تمامي مسلمانان جهان تسليت ميگم
- پرسيدم: ازحلال ماه، چرا قامتت خم است؟ آهي كشيد و گفت: كه ماه محرم است
گفتم: كه چيست محرم؟ با ناله گفت: ماه عزاي اشرف اولاد آدم است
- السلام عليكم يا اباصالح المهدى(عج) السلام عليك يا امين الله فى ارض و حجته على عباده (يا صاحب الزمان آجرک الله) ماه محرم بر شما و عاشقان حسين تسليت عرض مينمايم.
- اردوي محرم به دلم خيمه به پا كرد دل را حرم و بارگه خون خدا كرد
- محرم آمد و ماه عزا شد مه جانبازي خون خدا شد
جوانمردان عالم را بگوييد دوباره شور عاشورا به پا شد
- يه جائيه تو دنيا همه براش ميميرن تموم حاجتا رو همه از ميگيرن
بين دو نهر آبه، يه سرزمين خشکه شميم باغ و لالهاش خوشبو ز عطر مُشکه
شباي جمعه زهرا زائر اين زمينه سينهزن حسينه، يل ام البنينه
- دوست دارم هر چي دارم بدم به راه تو حسين تا که سينهخيز بيام ميون بين الحرمين
السلام عليک يا ابا عبدالله
- کاش بوديم آن زمان کاري کنيم از تو و طفلان تو ياري کنيم
کاش ما هم کربلايي ميشديم در رکاب تو فدايي ميشديم
- كربلا لبريز عطر ياس شد نوبت جانبازي عباس شد
- ديباچهي عشق و عاشقي باز شود دلها همه آمادهي پرواز شود
با بوي محرم الحرام تو حسين ايام عزا و غصه آغاز شود
- نازم آن آموزگاري را که در يک نصف روز دانشآموزان عالم را همه دانا کند
ابتدا قانون آزادي نويسد بر زمين بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند
- دل را اگر از حسين بگيرم چه كنم بي عشق حسين اگر بميرم چه كنم
فردا كه كسي را به كسي كاري نيست دامان حسين اگر نگيرم چه كنم
- پرسيدم از هلال چرا قامتت خم است؟ آهي کشيد و گفت ماه محرم است
- باز محرم رسيد، ماه عزاي حسين سينهي ما ميشود، كرب و بلاي حسين
كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه تا كه بگيرم صفا، من ز صفاي حسين
- با آب طلا نام حسين قاب کنيد با نام حسين يادي از آب کنيد
خواهيد مه سربلند و جاويد شويد تا آخر عمر تکيه بر ارباب کنيد
فرا رسيدن ماه محرم تسليت باد.
- باز محرم شد و دلها شکست از غم زينب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
آب در اين تشنگي از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم و ليلا همه در خون شدند اين چه غمي بود که دنيا شکست
محرم ماه غم نيست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسين است
- هر دم به گوش ميرسد آواي زنگ قافله اين قافله تا كربلا ديگر ندارد فاصله
حلول ماه محرم، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسليت باد. التماس دعا
- نام من سرباز کوي عترت است دوره آموزشيام هيئت است
پادگانم چادري شد وصــلهدار سر درش عکس علي با ذوالفقار
ارتش حيــدر محل خدمتم بهر جانبازي پي هر فرصتم
نقش سردوشي من يا فاطمه است قمقمهام پر ز آب علقمه است
رنــگ پيراهــن نه رنــگ خاکــي است زينب آن را دوخته پس مشکي است
اسـم رمز حملهام ياس علــي افسر مافوقم عباس علي (ع)
fandak
2008/12/29, 10:52 AM
http://img.tebyan.net/big/1385/11/842221047612823059254203897519517924395176.jpg
behnaz 10
2008/12/29, 10:57 AM
ای وجودت عشق را معنای حسین عالمی یك قطره تو دریا حسین فرا رسیدن ماه محرم را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت می گم
behnaz 10
2008/12/29, 10:59 AM
پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی كشیدوگفت:كه ماه محرم است.گفتم: كه چیست محرم (http://amin.mihanblog.com/post/404)؟باناله گفت:ماه عزای اشرف اولادآدم است
السلام علیكم یااباصالح المهدى (عج)السلام علیك یاامین الله فى ارض وحجته على عباده(یاصاحب الزمان آجرک الله)ماه محرم بر شما و عا (http://karaj.mihanblog.com/post/category/2)شقان حسین تسلیت عرض مینمایم
behnaz 10
2008/12/29, 11:00 AM
اردوی محرم به دلم خیمه به پا كرد
دل را حرم و بارگه خون خدا كرد
محرم آمد و ماه عزا شد
مه جانبازی خون خدا شد
جوانمردان عالم را بگویید
دوباره شور عاشوار به پا شد
حسین میا به کوفه ، کوفه وفا ندارد ...
ای به دل بسته ، قدری آهسته
کن مدارا با ، زینب خسته .. (http://karaj.mihanblog.com/).
یا حسین مظلوم ...
یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن
تموم حاجتا رو همه از می گیرن
بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه
شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکه
شبای جمعه زهرا زائر این زمینه
سینه زن حسینه ، یل ام البنینه ...
دوست دارم هر چی دارم بدم به راه تو حسین
تا که سینه خیز بیام میون بین الحرمین
السلام ای وادی کرببلا
السلام ای سرزمین پر بلا
السلام ای جلوه گاه ذوالمنن
السلام ای کشته های بی کفن
کاش بودیم آن زمان کاری کنیم
از تو و طفلان تو یاری کنیم
کاش ما هم کربلایی می شدیم
در رکاب تو فدایی می شدیم
السلام علیک یا ابا عبدالله ...
كربلا لبریز عطر یاس شد. . . .نوبت جانبازی عباس شد
دیباچه ی عشق (http://amin.mihanblog.com/post/category/2) و عاشقی باز شود
دلها همه آماده ی پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و غصه آغاز شود
نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز
دانشآموزان عالم را همه دانا کند
ابتدا قانون آزا (http://amin.mihanblog.com/)دی نویسد بر زمین
بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند
دل را اگر از حسین بگیرم چه كنم
بی عشق حسین اگر بمیرم چه كنم
فردا كه كسی را به كسی كاری نیست
دامان حسین اگر نگیرم چه كنم
گویند كه در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست . . . علم فاطمه دست قلم عباس است.
پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است ؟
آهی کشید و گفت ماه محرم است...
باز محرم رسید، ماه عزای حسین
سینهی ما میشود، كرب و بلای حسین
كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه
تا كه بگیرم صفا، من ز صفای حسین
فرشتهها از امشب صبوی غم مینوشن
دوباره اهل جنت پیرهن سیاه میپوشن
با آب طلا نام حسین قاب کنید
با نام حسین (http://amin.mihanblog.com/post/404) یادی از آب کنید
خواهید مه سربلند و جاوید شوید
تا آخر عمر تکیه بر ارباب کنید
فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد
باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست
محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است
behnaz 10
2008/12/29, 11:01 AM
هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله ، این قافله تا كربلا دیگر ندارد فاصله . حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد . التماس دعا
behnaz 10
2008/12/29, 11:03 AM
عالم همه محو گل رخسار حسین است ، ذرات جهان درعجب از كار حسین است . دانی كه چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ، یعنی كه خدای تو عزادار حسین است
behnaz 10
2008/12/29, 11:04 AM
عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش ، از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین
http://img.tebyan.net/big/1387/10/21618722517352117328321411373142624218.jpg
behnaz 10
2008/12/29, 11:14 AM
http://iropic.persiangig.ir/iropic/ashoura.gif
کل یوم عاشورا
behnaz 10
2008/12/29, 11:15 AM
http://www.sacred-destinations.com/iraq/images/karbala/imam-hussein-shrine-c-waqar-bukhari.jpg
behnaz 10
2008/12/29, 11:16 AM
http://yekrangi.persiangig.com/image/moharram/Imam%20Hossein,%20Ashura%202.jpg
behnaz 10
2008/12/29, 11:17 AM
http://www.sharemation.com/masoudian/abas_5.jpg
کربلایی
2008/12/29, 03:12 PM
http://www.iran-eng.com/picture.php?albumid=382&pictureid=1078
نگين...NeGiN سبز
2008/12/29, 03:35 PM
سلام بر همه ي عاشقان حسين و اباالفضل
دوستان عزيز خوشحال مي شم كه يه سري به تاپيك زير بزنيد و در تكميلش كمك كنيد :
يه قطره آب نمونده تو مشك پاره پاره ///عباس ، آبروي آب از توست
http://www.iran-eng.com/showthread.php?p=608329#post608329 (http://www.iran-eng.com/showthread.php?p=608329#post608329)
التماس دعا
ryhan
2008/12/29, 05:25 PM
http://i41.tinypic.com/2z5p0lx.jpg
مربوب
2008/12/29, 08:08 PM
http://tbn2.google.com/images?q=tbn:WilKcCrfiKCzJM:http://ashura.persiangig.com/wallpaper/gallery1/Ali_02.JPG (http://images.google.com/imgres?imgurl=http://ashura.persiangig.com/wallpaper/gallery1/Ali_02.JPG&imgrefurl=http://www.2stan.ir/Post-710.aspx&usg=__uNNjBqaXXRuBl8H1Pavc0UoAQt4=&h=768&w=1024&sz=123&hl=fa&start=11&tbnid=WilKcCrfiKCzJM:&tbnh=113&tbnw=150&prev=/images%3Fq%3D%25D9%2585%25D8%25AD%25D8%25B1%25D9%2 585%26gbv%3D2%26hl%3Dfa)
سلام
امشب علم احمر جايش را به اسود داد
چه هياهويي بود در حرم عاشقاي مُحرم شده مَحرم سيدش در ايام محرم!!!
..........
تو رو خدا
به حرمت همين شبا
حشر بخوانيد
براي عاشوري غزوه!!!!!:crying2:
نسل كشي تا به كي
ie student
2008/12/29, 08:32 PM
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
از حریم کعبه جدش باشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
میبرد در کربلا هفتادو دو ذبح عظیم
پیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین
پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشگ و آه عالمی هم در قفا دارد حسین
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمیداند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت دیباج حرم چون گل بتاراجش برند
تا بجائی که کفن از بوریا دارد حسين
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بی حرمتیها کی روا دارد حسین
سروران پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سرح روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سر بقاچ زین نهاده راه پیمای عراق
مینماید خود که عهدی باخدا دارد حسین
او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون بدل از کوفیان بی وفا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بیوفا
با کدامین سرکند ، مشکل دوتا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان ازما ، یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت میکند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب میبندد بروی اهل بیت
داوری بین باچه قومی بی حیا دارد حسین
بعد از اینش صحنهها و پردهها اشکست و خون
دل تماشا کن چه رنگین پردهها دارد حسین
ساز عشق است و بدل هر زخم پیکان زخمهای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین زیرلب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین بچشم شهریار
کاندرین گوشه عزائی بی ریا دارد حسین
استاد شهریار
hami_life
2008/12/29, 08:54 PM
http://www.miadgah.ir/moharam/images/moharam/images/abalfazl_abbas_moharam.jpg
نام تو که عشق ناب دارد عباس
خاصیت آفتاب دارد عباس
ماتشنه یک جرعه سخاوت هستیم
مشک تو هنوز آب دارد عباس ؟
sogol1681
2008/12/29, 09:45 PM
اَيْنَ الطّالِبُ بِدَمِ اْلمَقتوُلِ بِكَرْبَلا
:)سلام عزيزان.... واقعاً سپاسگزارم... حركت خيلي جالبي رو شروع كردين... :gol::gol::gol:
sogol1681
2008/12/29, 09:50 PM
من كشته اشك هايم،
هيچ مومني مرا ياد نمي كند، مگر آنكه از سوز دل اشك مي ريزد...
.
.
.
.
.
السلام عليك يا ابا عبدالله
.
.
.
.
:redface::redface::redface::redface::redface:
Sparrow
2008/12/30, 07:47 AM
* در اين روز امام وارد سرزمين کربلا شدند.
* حرّ بن يزيد رياحی طي نامه ای عبيدالله بن زياد را از ورود امام به کربلا مطلع ساخت.
* امام حسين ( عليه السلام ) فرزندان و برادران وآهل بيت خود را جمع كرد و بعد نظري برآنها انداخته گريست و گفت : خدايا ما عترت پيامبر تو محمد ( صلي الله عليه وآله ) هستيم ، مارا ازحرم جدمان راندند ، وبني اميه درحق ما جفا روا داشتند . خدايا حق مارا از ستمگران بستان وما را بر بيدادگران پيروز گردان .
ام كلثوم ( عليها السلام ) به امام حسين ( عليه السلام ) گفت : اي برادر احساس عجيبي دراين وادي دارم واندوه هولناكي بردل من سايه افكنده است. امام حسين ( عليه السلام ) خواهر را تسلي داد .
* امام حسين( عليه السلام ) پس ازورود به كربلا به اصحاب خود فرمود :
مردم ، بندگان دنيا هستند و دين را همانند چيزي كه طعم ومزه داشته باشد . مي انگارند و تا مزه آن را برزبان خود احساس مي كنند آن رانگاه مي دارند وهنگاميكه بناي آزمايش باشد تعداد دينداران اندك مي شود .
***
نزول امام حسین علیهالسلام به زمین كربلا روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و یك بوده است.
در مقتل ابى اسحاق اسفراینى آمده است كه: امام علیهالسلام با یارانش سیر مىكردند تا به بلدهاى رسیدند كه در آنجا جماعتى زندگى مىكردند، امام از نام آن بلده سؤال نمود.
پاسخ دادند: «شط فرات» است.
آن حضرت فرمود: آیا اسم دیگرى غیر از این اسم دارد؟
جواب دادند: «كربلا».
پس گریست و فرمود: این زمین، به خدا سوگند زمین كرب و بلا است! سپس فرمود: مشتى از خاك این زمین را به من دهید، پس آن را گرفته بو كرد و از گریبانش مقدارى خاك بیرون آورد و فرمود: این خاكى است كه جبرئیل از جانب پرودگار براى جدم رسول خدا آورده و گفته كه این خاك از موضع تربت حسین است، پس آن خاك را نهاد و فرمود: هر دو خاك داراى یك عطر هستند!
در تذكره سبط آمده است كه امام حسین پرسید: نام این زمین چیست؟
گفتند: «كربلا». پس گریست و فرمود: كرب و بلأ. سپس فرمود: ام سلمه مرا خبر داد كه جبرئیل نزد رسول خدا بود و شما هم نزد ما بودى، پس شما گریستى، پیامبر فرمود: فرزندم را رها كن! من شما را رها كردم، پیامبر شما را در امان خودش نشاند، جبرئیل گفت: آیا او را دوست دارى؟ فرمود: آرى! گفت: امت تو او را خواهند كشت، و اگر مىخواهى تربت آن زمین كه او در آن كشته خواهد شد به تو نشان دهم! پیامبر فرمود: آرى! پس جبرئیل زمین كربلا را به پیامبر نشان داد.
در روایتى آمده است كه آن حضرت فرمود: ارض كرب و بلأ، سپس فرمود: توقف كنید و كوچ مكنید! اینجا محل خوابیدن شتران ما، و جاى ریختن خون ماست، سوگند به خدا در این جا حریم حرمت ما را مىشكنند و كودكان ما را مىكشند و در همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدم رسول خدا به همین تربت وعده داده و در آن تخلف نخواهد شد.
و چون به امام حسین علیهالسلام گفته شد كه این زمین كربلاست، خاك آن زمین را بوئید و فرمود: این همان زمین است كه جبرئیل به جدم رسول خدا خبر داد كه من در آن كشته خواهم شد.
سید ابن طاووس گفته است: امام علیهالسلام چون به زمین كربلا رسید پرسید: نام این زمین چیست؟ گفته شد: «كربلا».
فرمود: پیاده شوید! این مكان جایگاه فرود بار و اثاثیه ماست، و محل ریختن خون ما، و محل قبور ماست، جدم رسول خدا مرا چنین حدیث كرده است.
گر نام این زمین به یقین كربلا بود اینجا محل رفتن خون ما بود
و در روایتى آمده است كه آن حضرت فرمود: ارض كرب و بلأ، سپس فرمود: توقف كنید و كوچ مكنید! اینجا محل خوابیدن شتران ما، و جاى ریختن خون ماست، سوگند به خدا در این جا حریم حرمت ما را مىشكنند و كودكان ما را مىكشند و در همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدم رسول خدا به همین تربت وعده داده و در آن تخلف نخواهد شد.
سپس اصحاب امام پیاده شدند و بارها و اثاثیه را فرود آوردند، و حر هم پیاده شد و لشكر او هم در ناحیه دیگرى در مقابل امام اردو زدند.
روز دوم محرم
در این روز حر بن یزید ریاحى نامهاى به عبیدالله بن زیاد نوشت و در آن نامه او را از ورود امام حسین علیهالسلام به كربلا آگاه ساخت.
دعاى امام علیهالسلام
امام علیهالسلام فرزندان و برادران و اهلبیت خود را جمع كرد و بعد نظرى بر آنها انداخت گریست و گفت: خدایا! ما عترت پیامبر تو محمد صلى الله علیه و آله و سلم هستیم، ما را از حرم جدمان راندند، و بنى امیه در حق ما جفا روا داشتند. خدایا حق ما را از ستمگران بستان و ما را بر بیدادگران پیروز گردان.
ام كلثوم علیهاالسلام به امام علیهالسلام گفت: اى برادر! احساس عجیبى در این وادى دارم و اندوه هولناكى بر دل من سایه افكنده است.
امام حسین علیهالسلام خواهر را تسلى داد.
سخنان امام علیهالسلام
امام علیهالسلام پس از ورود به سرزمین كربلا به اصحاب خود فرمود:
"الناس عبید الدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلأ قل الدیانون.
مردم، بندگان دنیا هستند و دین را همانند چیزى كه طعم و مزه داشته باشد، مىانگارند و تا مزه آن را بر زبان خود احساس مىكنند آن را نگاه مىدارند و هنگامى كه بناى آزمایش باشد، تعداد دینداران اندك مىشود.
به دنبال اطلاع عبیدالله از ورود امام علیهالسلام به كربلا، نامهاى بدین مضمون به حضرت نوشت: به من خبر رسیده است كه در كربلا فرود آمدهاى، و امیرالمؤمنین یزید! به من نوشته است كه سر بر بالین ننهم و نان سیر نخورم تا تو را به خداوند لطیف و خبیر ملحق كنم! و یا به حكم یزید بن معاویه باز آیى! والسلام.
نامه امام علیهالسلام به اهل كوفه
امام علیهالسلام دوات و كاغذ طلب كرد و خطاب به تعدادى از بزرگان كوفه كه مىدانست بر رأى خود استوار ماندهاند، این نامه را نوشت: «بسم الله الرحمن الرحیم از حسین بن على به سوى سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبه و رفاعة بن شداد و عبدالله بن وال و گروه مؤمنین، اما بعد، شما مىدانید كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در حیات خود فرمود: هر كس سلطان ستمگرى را ببیند كه حرام خدا را حلال نماید و پیمان خود را شكسته و با سنت من مخالفت مىكند و در میان بندگان خدا با ظلم و ستم رفتار مىنماید، و اعتراض نكند قولا و عملا، سزاوار است كه خداى متعال هر عذابى را كه بر آن سلطان بیدادگر مقدر مىكند، براى او نیز مقرر دارد، و شما مىدانید و این گروه (بنى امیه) را مىشناسید كه از شیطان پیروزى نموده و از اطاعت خدا سرباز زده، و فساد را ظاهر و حدود الهى را تعطیل و غنائم را منحصر به خود ساختهاید، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كردهاند.
نامههاى شما به من رسید و فرستادگان شما به نزد من آمدند و گفتند كه شما با من بیعت كردهاید و مرا هرگز در میدان مبارزه تنها نخواهید گذارد و مرا به دشمن تسلیم نخواهید كرد، حال اگر بر بیعت و پیمان خود پایدارید كه راه صواب هم همین است، من با شمایم و خاندان من با خاندان شما و من پیشواى شما خواهم بود؛ و اگر چنین نكنید و بر عهد خود استوار نباشید و بیعت مرا از خود برداشتید، به جان خودم قسم كه تعجب نخواهم كرد، چرا كه رفتارتان را با پدرم و برادرم و پسر عمویم مسلم، دیدهام، هر كس فریب شما خورد ناآزموده مردى است. شما از بخت خود رویگردان شدید و بهره خود را در همراه بودن با من از دست دادید، هر كس پیمان شكند، زیانش را خواهد دید و خداوند به زودى مرا از شما بىنیاز گرداند، والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته.»
امام علیهالسلام نامه را بست و مُهر كرد و به قیس بن مسهر صیداوى داد تا عازم كوفه شود، و چون امام علیهالسلام از خبر كشته شدن قیس مطلع گردید گریه در گلوى او پیچید و اشكش بر گونهاش لغزید و فرمود: «خداوندا! براى ما و شیعیان ما در نزد خود پایگاه والایى قرار ده و ما را با آنان در جوار رحمت خود مستقر ساز كه تو بر انجام هر كارى قادرى.»
سپس امام حمد و ثناى الهى را بجا آورد و بر محمد و آل محمد درود فرستاد و همان خطبهاى را كه ما در منزل ذى حسم از آن بزرگوار نقل كردیم ایراد فرمود.
اظهارات یاران امام علیهالسلام
پس از سخنان امام، زهیر بپاخاست و گفت: اى پسر رسول خدا! گفتار تو را شنیدیم، اگر دنیاى ما همیشگى و ما در آن جاویدان بودیم، ما قیام با تو و كشته شدن در كنار تو را بر ماندن در دنیا مقدم مىداشتیم.
سپس بریر برخاست و گفت: یا بن رسول الله! خدا به وسیله تو بر ما منت نهاد كه ما در ركاب تو جهاد كنیم و بدن ما در راه تو قطعه قطعه شود و جد بزگوارت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در روز قیامت شفیع ما باشد.
و بعد، نافع بن هلال از جا بلند شد و عرض كرد: اى پسر رسول خدا! تو مىدانى كه جدت پیامبر خدا هم نتوانست محبت خود را در دلهاى همه جاى دهد و چنانچه مىخواست، همه فرمانپذیر او نشدند، زیرا كه در میان مردم، منافقانى بودند كه نوید یارى مىداند ولى در دل، نیت بیوفائى داشتند؛ این گروه، در پیش روى از عسل شیرینتر و در پشت سر، از حنظل تلختر بودند! تا خداى متعال او را به جوار رحمت خود برد؛ و پدرت على علیهالسلام نیز چنین بود، گروهى به یارى او برخاستند و او با ناكثین و قاسطین و مارقین قتال كرد تا مدت او نیز به سر آمد و به جوار رحمت حق شتافت؛ و تو امروز نزد ما بر همان حالى! هر كس پیمان شكست و بیعت از گردن خود برداشت، زیانكار است و خدا تو را از او بى نیاز مىگرداند، با ما به هر طرف كه خواهى، به سوى مغرب و یا مشرق، روانه شو، به خدا سوگند كه ما از قضاى الهى نمىهراسیم و لقاى پروردگار را ناخوش نمىداریم و ما از روى نیت و بصیرت هر كه را با تو دوستى ورزد، دوست داریم، و هر كه را با تو دشمنى كند، دشمن داریم.
http://img.tebyan.net/big/1385/11/2504616023162240949159212184292672236185.jpg
نامه عبیدالله به امام علیهالسلام
به دنبال اطلاع عبیدالله از ورود امام علیهالسلام به كربلا، نامهاى بدین مضمون به حضرت نوشت: به من خبر رسیده است كه در كربلا فرود آمدهاى، و امیرالمؤمنین یزید! به من نوشته است كه سر بر بالین ننهم و نان سیر نخورم تا تو را به خداوند لطیف و خبیر ملحق كنم! و یا به حكم یزید بن معاویه باز آیى! والسلام.
چون این نامه به امام رسید و آن را خواند، آن را پرتاب كرده فرمود: رستگار نشوند آن گروهى كه خشنودى مخلوق را به چشم خالق خریدند.
فرستاده عبیدالله گفت: اى ابا عبدالله! جواب نامه؟
امام فرمود: این نامه را جوابى نیست! زیرا بر عبیدالله عذاب الهى و ثابت است.
چون قاصد نزد عبیدالله بازگشت و پاسخ امام را بگفت، این زیاد بر آشفت و به سوى عمر بن سعد نگریست و او را به جنگ حسین فرمان داد.
عمر بن سعد كه شیفته ولایت «رى» بود، از قتال با حسین علیهالسلام عذر خواست.
عبیدالله گفت: پس آن فرمان ولایت رى را باز پس ده!
عبیدالله بن زیاد اندكى قبل از این واقعه دستور داده بود تا عمر بن سعد به سوى دستبى همراه با چهار هزار سپاهى حركت كند زیرا دیلمیان بر آنجا مسلط شده بودند، و ابن زیاد فرمان امارت رى را به نام عمر بن سعد نوشته بود، عمر بن سعد هم در حمام اعین خود را آماده حركت كرده بود كه خبر حركت امام به سمت كوفه به ابن زیاد رسید و او عمر بن سعد را طلب كرد و گفت: باید به جانب حسین روى و چون از این مأموریت فراغت یافتى، آنگاه به سوى رى روانه شو!
به همین جهت عمر بن سعد كه انصراف از حكومت رى براى او بسیار ناگورا بود به ابن زیاد گفت: امروز را به من مهلت ده تا بیندیشم!
عبیدالله بن زیاد شخصى را به نام سوید بن عبدالرحمن فرمان داد تا در این مسأله (فرار از جنگ) تحقیق كند و متخلفان را نزد او برد، و او یك نفر شامى را كه براى انجام امر مهمى از لشكرگاه به كوفه آمده بود، گرفته و نزد عبیدالله برد و او دستور داد سر آن مرد شامى را از تنش جدا نمایند تا كسى دیگر جرأت سرپیچى از دستورات او را نكند! نوشتهاند كه آن مرد شامى براى طلب میراث به كوفه آمده بود!
نوشتهاند كه: عمر بن سعد از سر شب تا سحر در اندیشه این كار بود و با خود مىگفت:
"اترك ملك الرى و الرى رغبتىام ارجع مذموما بقتل حسین و فى قتله النار التى لیس دونها حجاب و ملك الرى قوْ عینى."
سپس با اهل مشورت این مسأله را در میان گذاشت، همه او را از جنگ با حسین بن على علیهالسلام نهى كردند، و حمزة بن مغیره فرزند خواهرش به او گفت: تو را به خدا از این اندیشه در گذر زیرا مقاتله با حسین، نافرمانى خداست و قطع رحم كردن است، به خدا سوگند كه اگر همه دنیا از آن تو باشد و آن را از تو بگیرند بهتر است از آن كه به سوى خدا بشتابى در حالى كه خون حسین بر گردن تو باشد.
عمر بن سعد گفت: همین كار را انجام خواهم داد انشأ الله!
عمار بن عبدالله
عمار بن عبدالله از پدرش نقل كرده است كه: بر عمر بن سعد وارد شدم در حالى كه عازم به سوى كربلا بود، به من گفت: امیر، مرا فرمان داده است به سوى حسین حركت كنم. من او را از این كار نهى كردم و گفتم: از این قصد باز گرد! هنگامى كه از نزد او بیرون آمدم شخصى نزد من آمد و گفت: عمر بن سعد مردم را به جنگ با حسین فرا مىخواند؛ به نزد او رفتم در حالى كه نشسته بود، چون مرا دید روى از من گرداند، دانستم كه عازم حركت است و از نزد او بیرون آمدم.
عمر بن سعد نزد ابن زیاد رفت و گفت: مرا بدین مسئولیت گماردى و در ازاى آن، ولایت رى را به من اعطا كردى، و مردم هم از این معامله آگاهند، ولى پیشنهادى دارم و آن این است كه عدهاى از اشراف كوفه هستند كه در این مقاتله به همراهى آنان نیاز دارم! آنها را نزد خود فراخوان تا سپاه مرا در این مسیر همراهى باشند. سپس نام تعدادى از اشراف كوه را ذكر كرد، عبیدالله بن زیاد گفت: ما در این كه چه كسى را خواهیم فرستاد، از تو نظر خواهى نخواهیم كرد! اگر با این گروه كه همراه تو هستند، از عهده انچام این مأموریت بر مىآیى كه هیچ، در غیر این صورت باید از امارت رى چشم بپوسى!
عمر بن سعد چون پافشارى عبیدالله را مشاهده كرد گفت: خواهم رفت. (منبع (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31749.html))
rezamrna
2008/12/30, 08:04 AM
روایت است که چون تنگ شد برو میدان
فتاد از حرکت ذوالجناح از جولان
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه سید الشهدا بر جدال طاقت داشت
هوا ز باد مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
rezamrna
2008/12/30, 08:33 AM
بند اول
باز اين چو شورش است كه در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين
بى نفح صور خاسته تا عرش اعظم است
اين صبح تيره باز دميد از كجا كزو
كار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گويا طلوع مىكند از مغرب آفتاب
كاشوب در تمامى ذرات عالم است
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست
اين رستخيز عام كه نامش محرم است
درباره گاه قدس كه جاى ملال نيست
سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است
جن و ملك بر آدميان نوحه مىكنند
گويا عزاى اشرف اولاد آدم است
خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين
پرورده كنار رسول خدا حسين
rezamrna
2008/12/30, 08:36 AM
بند دوم
كشتى شكست خورده طوفان كربلا
در خاك و خون طبيده ميدان كربلا
گر چشم روزگار برو زار مىگريست
خون مىگذشت از سر ايوان كربلا
نگرفت دست دهر گلابى بغير اشك
ز آن گل كه شد شگفته به بستان كربلا
از آب هم مضايقه كردند كوفيان
خوش داشتند حرمت مهمان كربلا
بودند ديو و دد همه سيراب و ميمكيد
خاتم ز قحط آب سليمان كربلا
زان تشنگان هنوز بعيوق مىرسد
فرياد العطش ز بيابان كربلا
آه از دمى كه لشكر اعداد نكرد شرم
كردند رو بخيمه سلطان كربلا
آندم فلك بر آتش غيرت سپند شد
كز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
rezamrna
2008/12/30, 08:40 AM
بند سوم
كاش آنزمان سرادق گردون نگون شدى
وين خر گه بلند ستون بى ستون شدى
كاش آنزمان درآمدى از كوه تا بكوه
سيل سيه كه روى زمين قير كون شدى
كاش آنزمان ز آه جهان سوز اهلبيت
يك شعله برق خرمن گردون دون شدى
كاش آنزمان كه اين حركت كرد آسمان
سيماب وار گوى زمين بى سكون شدى
كاش آنزمان كه پيكر او شد درون خاك
جان جهانيان همه از تن برون شدى
كاش آنزمان كه كشتى آل نبى شكست
عالم تمام غرقه درياى خون شدى
آن انتقام گرنفتادى بروز حشر
با اين عمل معامله دهر چون شدى
آل نبى چو دست تظلم برآورند
اركان عرش را به تلاطم درآورند
rezamrna
2008/12/30, 08:41 AM
بند چهارم
برخوان غم چو عالميان را صلا زدند
اول صلا بسلسله انبيا زدند
نوبت با وليا چو رسيد آسمان طپيد
زان ضربتى كه بر سر شير خدا زدند
آن در كه جبرئيل امين بود خادمش
اهل ستم به پهلوى خيرالنسا زدند
بس آتشى ز اخگر الماس ريزهها
افروختند و در حسن مجتبى زدند
وانگه سرادقى كه ملك محرمش نبود
كندند از مدينه و در كربلا زدند
و ز تيشه ستيزه در آن دشت كوفيان
بس نخلها ز گلش آل عبا زدند
پس ضربتى كزان جگر مصطفى دريد
برحلق تشنه خلف مرتضى زدند
اهل حرم دريده گريبان گشوده مو
فرياد بر در حرم كبريا زدند
روح الامين نهاده بزانو سر حجاب
تاريك شد زديدن آن چشم آفتاب
rezamrna
2008/12/30, 08:43 AM
بند پنجم
چون خون ز حلق تشنه او بر زمين رسيد
جوش از زمين بذروه عرش برين رسيد
نزديك شد كه خانه ايمان شود خراب
از بس شكستها كه باركان دين رسيد
نخل بلند او چو خسان بر زمين زدند
طوفان به آسمان زغبار زمين رسيد
باد آن غبار چون بمزار نبى رساند
گرد از مدينه بر فلك هفتمين رسيد
يكباره جامه درخم گردون به نيل زد
چون اين خبر بعيسى گردون نشين رسيد
پر شد فلك زغلغله چون نوبت خروش
از انبيا بحضرت روح الامين رسيد
كرد اين خيال و هم غلط كاركان غبار
تا دامن جلال جهان آفرين رسيد
هست از ملال گرچه برى ذات ذوالجلال
او در دلست و هيچ دلى نيست بيملال
rezamrna
2008/12/30, 08:48 AM
بند ششم
ترسم اجزاى قاتل او چون رقم زنند
يكباره بر جريده رحمت قلم زنند
ترسم كزين گناه شفيعان روز حشر
دارند شرم كز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق بدر آيد ز آستين
چون اهلبيت دست در اهل ستم زنند
آه از دمى كه با كفن خون چكان ز خاك
آل على چو شعله آتش علم زنند
فرياد از آن زمان كه جوانان اهلبيت
گلگون كفن بعرصه محشر قدم زنند
جمعى كه زد بهم صفشان شور كربلا
در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع كنند باز
آن ناكسان كه تيغ به صيد حرم زنند
پس برسنان كنند سريرا كه جبرئيل
شويد غبار گيسويش از آب سلسبيل
rezamrna
2008/12/30, 08:54 AM
بند هفتم
روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار
خورشيد سر برهنه بر آمد ز كوهسار
موجى بجنبش آمد و برخاست كوه كوه
ابرى ببارش آمد و بگريست زار زار
گفتى تمام زلزله شد خاك مطمئن
گفتى فتاد از حركت چرخ بيقرار
عرش آنزمان بلرزه در آمد كه چرخ پير
افتاد در گمان كه قيامت شد آشكار
آن خيمهاى كه گيسوى حورش طناب بود
شد سرنگون زباد مخالف حباب وار
جمعى كه پاس محملشان داشت جبرئيل
گشتند بى عمارى محمل شتر سوار
با آنكه سر زد آن عمل از امت نبى
روح الامين زروح نبى گشت شرمسار
و انگه ز كوفه خيل الم روبشام كرد
نوعيكه عقل گفت قيامت قيام كرد
rezamrna
2008/12/30, 08:57 AM
بند هشتم
بر حربگاه چون ره آن كاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهة فكند
هم گريه بر ملايك هفت آسمان فتاد
هر جا كه بود آهوئى از دشت پا كشيد
هر جا كه بود طايرى از آشيان فتاد
شد وحشتى كه شور قيامت بباد رفت
چون چشم اهلبيت بر آن كشتگان فتاد
هر چند بر تن شهدا چشم كار كرد
بر زخمهاى كارى تيغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان
بر پيكر شريف امام زمان فتاد
بى اختيار نعره هذا حسين زو
سر زد چنانكه آتش از و در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعة الرسول
رو در مدينه كرد كه يا ايها الرسول
بند نهم
اين كشته فتاده بهامون حسين تست
وين صيد دست و پا زده در خون حسين تست
اين نخلتر كز آتش جان سوزتشنگى
دود از زمين رسانده بگردون حسين تست
اين ماهى فتاده بدرياى خون كه هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسين تست
اين غرقه محيط شهادت كه روى دشت
از موج خون او شده گلگون حسين تست
اين خشك لب فتاده دور از لب فرات
كز خون او زمين شده جيحون حسين تست
اين شاه كم سپاه كه با خيل اشگ و آه
خرگاه زين جهان زده بيرون حسين تست
اين قالب طپان كه چنين مانده بر زمين
شاه شهيد ناشده مدفون حسين تست
چون روى در بقيع بزهرا خطاب كرد
وحش زمين و مرغ هوا را كباب كرد
بند دهم
كاى مونس شكسته دلان حال ما ببين
ما را غريب و بيكس و بى آشنا ببين
اولاد خويش را كه شفيعان محشرند
در ورطه عقوبت اهل جفا ببين
در خلدبر حجاب دو كون آستين فشان
و اندر جهان معصيبت ما بر ملا ببين
نى نى ورا چو ابر خروشان به كربلا
طغيان سيل فتنه و موج بلا ببين
تنهاى گشتگان همه در خاك و خون نگر
سرهاى سروران همه بر نيزهها ببين
آن سر كه بود بر سر دوش نبى مدام
يك نيزهاش زدوش مخالف جدا ببين
آن تن كه بود پرورشش در كنار تو
غلطان بخاك معركه كربلا ببين
يا بضعة الرسول ز ابن زياد داد
كو خاك اهلبيت رسالت بباد داد
بند يازدهم
خاموش محتشم كه دل سنگ آب شد
بنياد صبر و خانه طاقت خراب شد
خاموش محتشم كه از ين حرف سوزناك
مرغ هوا و ماهى دريا كباب شد
خاموش محتشم كه از ين شعر خونچكان
در ديده اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم كه از ين نظم گريه خيز
روى زمين با شگ جگرگون كباب شد
خاموش محتشم كه فلك بسگه خون گريست
دريا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم كه بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتميان ماهتاب شد
خاموش محتشم كه ز ذكر غم حسين
جبريل را زروى پيمبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائى چنين نكرد
بر هيچ آفريده جفائى چنين نكرد
بند دوازدهم
اى چرخ غافلى كه چه بيداد كردهاى
وزكين چهها در ين ستم آباد كردهاى
پر طعنت ابن بس است كه با عترت رسول
بيداد كرده خصم و تو امداد كردهاى
اى زاده زياد نكرده است هيچ گه
نمرود اين عمل كه تو شداد كردهاى
كام يزيد دادهاى از كشتن حسين
بنگر كه را به قتل كه دلشاد كردهاى
بهر خسى كه بار درخت شقا و تست
در باغ دين چه با گل و شمشاد كردهاى
با دشمنان دين نتوان كرد آنچه تو
با مصطفى و حيدر و اولاد كردهاى
حلقى كه سوره لعل لب خود نبى برآن
آزردهاش به خنجر بيداد كردهاى
ترسم تو را دمى كه به محشر برآورند
از آتش تو رود به محشر درآورند
ryhan
2008/12/30, 10:46 AM
سلام دوستای عزیزم
من خیلی دنبال مداحی و نوحه گشتم ولی چیزه خوبی پیدا نکردم خوشحال می شم اگه
اگه مداحی یا نوحه یا روضه خوبی دارید که به دلتون نشسته به من هم بدین
یا علی
فانوس تنهایی
2008/12/30, 04:59 PM
حال که مینویسم نگاهم به ماهی است که تو آسمونه
دلش گرفته
آسمونو نگاه کن
یه بغض تو گلو داره
شده عینه من
داریم به عاشورا نزدیک میشیم
یه سوال دارم
آخه علی اصغر چی کار کرده بود
اون که فقط تشنه بود
فانوس تنهایی
2008/12/30, 05:01 PM
حال که مینویسم نگاهم به ماهی است که تو آسمونه
دلش گرفته
آسمونو نگاه کن
یه بغض تو گلو داره
شده عینه من
داریم به عاشورا نزدیک میشیم
یه سوال دارم
آخه علی اصغر چی کار کرده بود
اون که فقط تشنه بود
Civil Boy
2008/12/30, 06:45 PM
http://cartpostal.googlepages.com/hal-men-b.jpg
Civil Boy
2008/12/30, 06:50 PM
http://i13.tinypic.com/8etg85t.jpg
سرمد حیدری
2008/12/31, 12:48 AM
حسین(ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود. افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
فانوس تنهایی
2008/12/31, 02:17 AM
امشب تو حسینیه
همه داشتن سینه میزدن
منم دلم گرفته بود یه گوشه وایساده بودمو فکر میکردم
راستش یهو دیدم سینه زنی تموم شد
یه بغضی گلومو گرفته بود
داشتم از حسینیه میومدم بیرون که یهو یکی از دوستام جلومو گرفت
و گفت حلالم کن
بهش گفتم یعنی چی
گفت فردا دارم میرم کربلا
آخه داشتم دیوونه میشدم
میخواستم همون جا گریه کنم ولی .......
هر چی خواستم با اون دوستم تنها باشم نشد که نشد ..........
دلم خیلی گرفته
Sparrow
2008/12/31, 10:43 PM
اعزام لشكر به سوى كربلا
عمر بن سعد یك روز بعد از ورود امام به كربلا یعنى روز سوم محرم با چهار هزار سپاهى از اهل كوفه وارد كربلا شد.
برخى نوشتهاند كه: بنو زهره (قبیله عمر بن سعد) نزد او آمده و گفتند: تو را به خدا سوگند مىدهیم از این كار درگذر و تو داوطلب جنگ با حسین مشو، زیرا این باعث دشمنى میان ما و بنىهاشم مىگردد.
عمر بن سعد نزد عبیدالله رفت و استغفا كرد، ولى عبیدالله استعفاى او را نپذیرفت، و او تسلیم شد.
و برخى از تاریخ نویسان نوشتهاند: عمر بن سعد دو پسر داشت: یكى به نام حفص كه پدر را تشویق و ترغیب به رفتن كرد تا با امام علیهالسلام مقابله كند، ولى فرزند دیگرش او را به شدت از اقدام به چنین كارى بر حذر مىداشت، و سرانجام حفص نیز با پدرش راهى كربلا شد.
http://img.tebyan.net/big/1385/11/249125186182193121245339852135176174638220.jpg
خریدارى اراضى كربلا
از وقایعى كه در روز سوم ذكر شده، این است كه امام علیهالسلام قسمتى از زمین كربلا را كه قبرش در آن واقع، شده است، از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریدارى كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را براى زیارت قبرش راهنمایى نموده و زوار او را تا سه روز میهمانى نمایند.
هوشیارى یاران امام علیه السلام
هنگامى كه عمربن سعد به كربلا وارد شد عَزرْ بن قیس احمسى را نزد امام حسین علیه السلام فرستاد تا از امام سؤال كند براى چه به این مكان آمده است؟ و چه قصدى دارد؟
چون عزره از جمله كسانى بود كه به امام علیهالسلام نامه نوشته و او را به كوفه دعوت كرده بود، از رفتن به نزد آن حضرت شرم كرد، پس عمر بن سعد از اشراف كوفه كه به امام نامه نوشته و او را به كوفه دعوت كرده بودند خواست كه این كار را انجام دهند، تمامى آنها از رفتن به خدمت امام خوددارى كردند! ولى شخصى به نام كثیر بن عبدالله شعبى كه مرد گستاخى بود برخاست و گفت: من به نزد حسین رفته و اگر خواهى او را خواهم كشت!
عمر بن سعد گفت: چنین تصمیمى را فعلاً ندارم، ولى به نزد او رفته و سؤال كن براى چه مقصود به این سرزمین آمده است؟!
كثیر بن عبدالله به طرف امام حسین علیهالسلام رفت، ابو ثمامه صائدى كه از یاران امام حسین بود و چون كثیر بن عبدالله را مشاهده كرد به امام عرض كرد: این شخصى كه مىآید بدترین مردم روى زمین است!
سپس از منبر به زیر آمد و براى مردم شام نیز عطایائى مقرر كرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا كنند كه مردم براى حركت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوى نخیله حركت كرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن را به كربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین كمك نمایند.
پس ابو ثمامه راه را بر كثیر بن عبدالله گرفت و گفت: شمشیر خود را بگذار و نزد حسین علیهالسلام برو!
گثیر گفت: به خدا سوگند كه چنین نكنم! من رسول هستم، اگر بگذارید، پیام خود را مىرسانم، در غیر این صورت باز خواهم گشت.
ابو ثماه گفت:من دستم را روى شمشیرت مىگذارم، تو پیامت را ابلاغ كن.
كثیر بن عبدالله گفت: به خدا سوگند هرگز نمىگذارم چنین كارى كنى.
ابو ثمامه گفت: پیامت را به من بازگو تا من آن را به امام برسانم، زیرا تو مرد زشتكارى هستى و من نمىگذارم به نزد امام بروى.
پس از این مشاجره و نزاع، كثیر بن عبدالله بدون ملاقات بازگشت و جریان را به عمر بن سعد اطلاع داد. عمربن سعد شخصى به نام قرة بن قیس حنظلى را به نزد خود فرا خواند و گفت: اى قره! حسین را ملاقات كن و از علت آمدنش به این سرزمین جویا شو.
قرة بن قیس به طرف امام حركت كرد. امام حسین علیهالسلام به اصحاب خود فرمود: آیا این مرد را مىشناسید؟
حبیب بن مظاهر عرض كرد: آرى! این مرد تمیمى است و من او را به حسن رأى مىشناختم و گمان نمىكردم او در این صحنه و موقعیت مشاهده كنم.
آنگاه قرة بن قیس آمد و بر امام سلام كرد و رسالت خود را ابلاغ نمود، امام حسین علیهالسلام فرمود: مردم شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت كردهاند، و اگر از آمدن من ناخشنودید باز خواهم گشت.
قره چون خواست باز گردد، حبیب بن مظاهر به او گفت: اى قره! واى بر تو! چرا به سوى ستمكاران باز مىگردى؟ این مرد را یارى كن كه به وسیله پدرانش به راه راست هدایت یافتى.
قرة بن قیس گفت: من پاسخ این رسالت خود را به عمربن سعد برسانم و سپس در این امر اندیشه خواهم كرد! پس به نزد عمربن سعد باز گشت و او را از جریان امر با خبر ساخت، عمربن سعد گفت: امیدوارم كه خدا مرا از جنگ با حسین برهاند.
نامه عمر بن سعد
حسان بن فائد مىگوید: من نزد عبیدالله بودم كه نامه عمربن سعد را آوردند، و در آن نامه چنین آمده بود: چون من با سپاهیانم در برابر حسین و یارانش پیاده شدم، قاصدى نزد او فرستاده و از علت آمدنش جویا شدم، او در جواب گفت: اهالى این شهر براى من نامه نوشته و نمایندگان خود را نزد من فرستاده و از من دعوت كردهاند، اگر آمدنم را خوش نمىدارید، باز خواهم گشت.
عبیدالله چون نامه عمربن سعد را خواند، گفت:
"الان و قد علقت مخالبنا بهیرجو النجاة ولات حین مناص.
نامه عبیدالله به عمربن سعد
عبیدالله به عمربن سعد نوشت: نامه تو رسید و از مضمون آن اطلاع یافتم، از حسین بن على بخواه تا او و تمام یارانش با یزید بیعت كنند، اگر چنین كرد، ما نظر خود را خواهیم نوشت!
چون این نامه به دست عمربن سعد رسید، گفت: مىپندارم كه عبیدالله بن زیاد خواهان عافیت و صلح نیست.
عمربن سعد، نامه عبیدالله بن زیاد را به اطلاع امام حسین نرساند، زیرا مىدانست كه آن حضرت با یزید هرگز بیعت نخواهد كرد.
پس از اعزام عمربن سعد به كربلا، شمربن ذى الجوشن اولین فردى بود كه با چهار هزار نفر سپاهى آزموده براى جنگ با امام حسین علیهالسلام اعلام آمادگى كرد و بعد یزیدبن ركاب كلبى با دو هزار نفر و حصین بن نمیر با چهار هزار نفر كه جمعا بیست هزار نفر مىشدند.
عبیدالله بن زیاد پس از اعزام عمربن سعد به كربلا، اندیشه اعزام سپاهى انبوه را در سر مىپروراند، و بعضى نوشتهاند كه: مردم كوفه جنگ كردن با امام حسین علیهالسلام را ناخوش مىداشتند و هر كس را به جنگ آن حضرت روانه مىكردند، باز مىگشت.
عبیدالله بن زیاد شخصى را به نام سوید بن عبدالرحمن فرمان داد تا در این مسأله (فرار از جنگ) تحقیق كند و متخلفان را نزد او برد، و او یك نفر شامى را كه براى انجام امر مهمى از لشكر گاه به كوفه آمده بود، گرفته و نزد عبیدالله برد و او دستور داد سر آن مرد شامى را از تنش جدا نمایند تا كسى دیگر جرأت سرپیچى از دستورات او را نكند! نوشتهاند كه آن مرد شامى براى طلب میراث به كوفه آمده بود!
عبیدالله در نخیله
عبیدالله شخصا از كوفه به طرف نخیله حركت كرد و كسى را نزد حصین بن تمیم - كه به قادسیه رفته بود - فرستاد و او به همراه چهار هزار نفر كه با او بودند به نخلیه آمد، سپس كثیر بن شهاب حارثى و محمد بن اشعث و قعقاع بن سوید و اسمأ بن خارجه را طلب كرد و گفت: در شهر كوفه گردش كنید و مردم را به اطاعت و فرمانبردارى از یزید و من فرمان دهید، و آنان را از نافرمانى و بر پا كردن فتنه بر حذر دارید و آنان را به لشكرگاه فرا خوانید؛ پس آن چهار نفر طبق دستور عمل كردند و سه نفر از آنها به نخیله نزد عبیدالله باز گشتند، و كثیر بن شهاب در كوفه ماند و در میان كوچهها و گذرگاهها مىگشت و مردم را به پیوستن به لشكر عبیدالله تشویق مىكرد و آنان را از یارى امام حسین بر حذر مىداشت.
عبیدالله گروهى سواره را بین خود و عمربن سعد قرار داد كه هنگام نیاز از وجود آنها استفاده شود، و هنگامى كه او در لشكرگاه نخیله بود شخصى به نام عمار بن ابى سلامه تصمیم گرفت كه او را ترور كند، ولى موفق نشد و به طرف كربلا حركت كرد و به امام ملحق گردید و شهید شد.
http://img.tebyan.net/big/1385/11/21897214205119255148668159962066696192.jpg
(منبع (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31749.html))
Sparrow
2008/12/31, 10:44 PM
در این روز عبیدالله بن زیاد مردم را در مسجد كوفه گرد آورد و خود به منبر رفت و گفت: اى مردم! شما آل ابى سفیان را آزمودید و آنها را چنان كه مىخواستید، یافتید! و یزید را مىشناسید كه داراى سیره و طریقهاى نیكو است! و به زیر دستان احسان مىكند! و عطایاى او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! و اینك یزید دستور داده است كه بهره شما را از عطایا بیشتر كنم و پولى را نزد من فرستاده است كه در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت كنید.
سپس از منبر به زیر آمد و براى مردم شام نیز عطایائى مقرر كرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا كنند كه مردم براى حركت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوى نخیله حركت كرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن را به كربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین كمك نمایند.
پس از اعزام عمربن سعد به كربلا، شمربن ذى الجوشن اولین فردى بود كه با چهار هزار نفر سپاهى آزموده براى جنگ با امام حسین علیهالسلام اعلام آمادگى كرد و بعد یزیدبن ركاب كلبى با دو هزار نفر و حصین بن نمیر با چهار هزار نفر كه جمعا بیست هزار نفر مىشدند.
فانوس تنهایی
2009/1/01, 05:13 AM
برادر یاد ما هم باش
کار خیلی قشنگیه
الان دیگه اذونو گفتن
چند روزه خیلی دلم گرفته
ولی کسی نیست که باور کنه
حتی دلم.........
Sharif_
2009/1/01, 05:30 AM
در این روز عبیدالله بن زیاد مردم را در مسجد كوفه گرد آورد و خود به منبر رفت و گفت: اى مردم! شما آل ابى سفیان را آزمودید و آنها را چنان كه مىخواستید، یافتید! و یزید را مىشناسید كه داراى سیره و طریقهاى نیكو است! و به زیر دستان احسان مىكند! و عطایاى او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! و اینك یزید دستور داده است كه بهره شما را از عطایا بیشتر كنم و پولى را نزد من فرستاده است كه در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت كنید.
سپس از منبر به زیر آمد و براى مردم شام نیز عطایائى مقرر كرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا كنند كه مردم براى حركت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوى نخیله حركت كرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعى و شمر بن ذى الجوشن را به كربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین كمك نمایند.
پس از اعزام عمربن سعد به كربلا، شمربن ذى الجوشن اولین فردى بود كه با چهار هزار نفر سپاهى آزموده براى جنگ با امام حسین علیهالسلام اعلام آمادگى كرد و بعد یزیدبن ركاب كلبى با دو هزار نفر و حصین بن نمیر با چهار هزار نفر كه جمعا بیست هزار نفر مىشدند.
سلام ممنون
میشه بگی اینا رو تو کدوم کتاب نوشته تا من برم کامل بخونم
yalda.2008
2009/1/01, 06:46 AM
منم آرزومه کربلا برم
برام دعا کنید عاشق امام حسین وحضرت ابوالفضلم قربونشون برم:gol:
neda_shafa
2009/1/01, 01:20 PM
سلام خدمت دوستان
اجر همگی با سید و سالار شهیدان.
السلام علیک یا رقیه بنت الحسین (علیهما السلام)
ميلاد کوثر ثاني
درباره سنّ شريف حضرت رقيه (عليهاالسلام) در ميان تاريخ نگاران اختلاف نظروجود دارد. اگر اصل تولد ايشان را بپذيريم، مشهور اين است که ايشان سه يا چهار بهاربيشتر به خود نديده و در روزهاي آغازين صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است
نام گذاري حضرت رقيه (عليهاالسلام)
رقيه از «رقي» به معني بالا رفتن و ترقي گرفته شده است.(4) گويا اين اسم لقب حضرتبوده و نام اصلي ايشان فاطمه بوده است؛ زيرا نام رقيه در شمار دختران امام حسين(عليهالسلام) کمتر به چشم ميخورد و به اذعان برخي منابع، احتمال اين که ايشانهمان فاطمه بنت الحسين (عليهالسلام) باشد، وجود دارد.(5) در واقع، بعضي از فرزندانامام حسين (عليهالسلام) دو اسم داشتهاند و امکان تشابه اسمي نيز در فرزندان ايشانوجود دارد.
گذشته از اين، در تاريخ نيز دلايلي بر اثبات اين مدعا وجود دارد. چنانچه در کتابتاريخ آمده است: «در ميان کودکان امام حسين (عليهالسلام) دختر کوچکي به نام فاطمهبود و چون امام حسين (عليهالسلام) مادر بزرگوارشان را بسيار دوست ميداشتند، هرفرزند دختري که خدا به ايشان ميداد، نامش را فاطمه ميگذاشت. همان گونه که هرچهپسر داشتند، به احترام پدرشان امام علي (عليهالسلام) وي را علي ميناميد».(6) گفتنياست سيره ديگر امامان نيز در نام گذاري فرزندانشان چنين بوده است.
یا رقیه بنت الحسین ،ادرکنی!
.
monazzah
2009/1/01, 02:38 PM
نمی گم تابستون و هوای گرم نمی گم گرما خرما پزون می گم تو این هوای سرد بعضی وقتا که تشنت می شه و از تشنگی داری می میری . بری از تو یخچال یک لیوان آب سرد واسه خودت برزی و بخوری چه حالی بهت دست میده:smile:
اما بدون تو گرمای خرما پزون عراق تو اون گرما بعد از جنگ با اون همه سرباز . زره به اون سنگینی تنت باشه چند روز آب نخورده باشی برسی کنا آب سرد و گوارای دجله می دونی کی رو میگم آره خودشه قمر بنی هاشم مرد می خوام مثل اون باشه دستای نازنینش و زد تو آب یاد تشنگی داداش و بچه هاش افتاد آب رو ریخت سر جاش تا دجله تا قیامت در حسرت بسوزه از مردانگی عباس
آره اینه عباس ادات می شه که دوسش داری عاشقشی تا اسمش میاد دلت هوایی می شه . مشکلی واست پیش میاد یا می ترسی می گی یا عباس یا ابولفضل خوبه بگو اما یادت باشه که چرا عباس شد عباس .
واسه اینکه مردی شو ثابت کرد زیر قولش نزد با ادب بود.
( از اینکه ناراحتتون کردم معذرت می خوام با خودم درد دل کردم و مخاطب خودم بودم )
*Afash*
2009/1/01, 02:54 PM
شفاعت بى حسين معنا ندارد
قيامت بى حسين غوغا ندارد
حسينى باش كه در محشر نگويند
چرا پرونده ات امضا ندارد...
السلام عليك يا ابا عبد الله
السلام عليك يا ابن رسول الله
نگين...NeGiN سبز
2009/1/01, 04:46 PM
سلام دوستای عزیزم
من خیلی دنبال مداحی و نوحه گشتم ولی چیزه خوبی پیدا نکردم خوشحال می شم اگه
اگه مداحی یا نوحه یا روضه خوبی دارید که به دلتون نشسته به من هم بدین
یا علی
سلام
دوست عزيز مي تونيد به تاپيك زير مراجعه كنيد
البته هر شب آپ ميشه
ولي فعلا تعداد مداحي هاي گذاشته شده كم است ولي قول مي دم در چند شب اخير كاملش كنم
اميدوارم ازش استقبال بشه تا ادامه پيدا كنه
دانلود مداحي حضرت ابا عبدالله الحسين (ع)
http://www.iran-eng.com/showthread.php?t=68187
التماس دعا
behnaz 10
2009/1/01, 06:43 PM
ازت ممنونم rh68
Sparrow
2009/1/01, 07:58 PM
در این روز كه مطابق با روز یكشنبه بوده است، عبیدالله بن زیاد مرادى را به دنبال شبث بن ربعى فرستاد كه در دارالاماره حضور یابد، شبث بن ربعى خود را به بیمارى زده بود و مىخواست كه ابن زیاد او را از رفتن به كربلا معاف دارد، ولى عبیدالله بن زیاد براى او پیغام فرستاد كه: مبادا از كسانى باشى كه خداوند در قرآن فرموده است: «چون به مؤمنین رسند گویند: از ایمان آورندگانیم، و هنگامى كه به نزد یاران خود - كه همان شیاطینند - روند، اظهار دارند: ما با شماییم و مؤمنین را به سخره مىگیریم» ، و به او خاطر نشان ساخت كه اگر بر فرمان ما گردن مىنهى و در اطاعت مائى، در نزد ما باید حاضر شوى.
شبث بن ربعى، شبانگاه نزد عبیدالله آمد تا رنگ گونه او را نتوان به خوبى تشخیص داد! ابن زیاد به او مرحبا گفته و در نزد خود نشاند و گفت: باید به كربلا روى، پس شبث قبول كرد و عبیدالله او را به همراه هزار سوار به سوى كربلا گسیل داشت.
در تعداد كل لشكریانى كه به همراه عمربن سعد در كربلا حضور پیدا كردند تا با امام حسین علیهالسلام بجنگند، اختلاف است، ولى نكتهاى كه نباید فراموش كرد این است كه تعداد نظامیان جیرهخوارى كه از حكومت وقت، حقوق و لباس و سلاح و لوازم جنگى دریافت مىكردند سى هزار نفر بوده است.
سپس عبیدالله بن زیاد به شخصى به نام زحر بن قیس با پانصد سوار مأموریت داد كه بر جسر صراه ایستاده و از حركت كسانى كه به عزم یارى امام حسین از كوفه خارج مىشوند، جلوگیرى كند، فردى به نام عامر بن ابى سلامه كه عازم بود براى پیوستن به امام حسین علیهالسلام از برابر زحربن قیس و سپاهیانش گذشت، زحر بن قیس به او گفت: من از تصمیم تو آگاهم كه مىخواهى حسین را یارى كنى، باز گرد! ولى عامر بن ابى سلامه بر زحرى بن قیس و سپاهش حمله ور شد و از میان سپاهیان گذشت و كسى جرأت نكرد تا او را دنبال كند. عامر خود را به كربلا رساند و به امام حسین علیهالسلام ملحق شد تا به درجه رفیع شهادت نائل آمد، او از اصحاب امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیهالسلام بود كه در چندین جنگ در ركاب آن حضرت شمشیر زده است.
تعداد لشكر عمر بن سعد
در تعداد كل لشكریانى كه به همراه عمربن سعد در كربلا حضور پیدا كردند تا با امام حسین علیهالسلام بجنگند، اختلاف است، ولى نكتهاى كه نباید فراموش كرد این است كه تعداد نظامیان جیره خوارى كه از حكومت وقت، حقوق و لباس و سلاح و لوازم جنگى دریافت مىكردند سى هزار نفر بوده است.
سلام دوستان حسینی خوبم
دلم گرفته بود گفتم بیا این جا سلامی خدمت شاه کربلا و شاه عالم هستی عرض کنم
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین
سلام بر پدر بنده های خدا
سلام پدر عزیزم
پس کی می شه اون روزی که انتقام خونت رو بگیریم.
یا مهدی یا حسین
خوش بحال هر کسی که به خانه های بابا حسین(ع) دعوت شده خدا خیرتون بده که حداقل
این جا رو برای من که دعوت نامه ندارم باز کردین
نگين...NeGiN سبز
2009/1/02, 02:45 PM
مي دونم تا 10 محرم خيلي مونده ولي چه كنم كه امروز دلم هواي اون علي اصغر كوچولو رو كرده بود ......................
http://www.sobh.org/Monasebat/Vijename/sal84/84-moharam/images/tasvire-eshgh/45.jpg
علي جان امشبي را شب به صبح كن
عمو سقا است پس امشب تو صبر كن
عمو رفت و نيامد هيچ آبي
علي جان پس خود در خواست آب كن
علي گرديد سيراب از پيمبر
تو گويي اصغري بود و شد اكبر
التماس دعا
نگين...NeGiN سبز
2009/1/02, 04:20 PM
يا حضرت علي اصغر .................................................. ..........
http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2007/01/246112_orig.jpg
http://ufile.info/up/files/kp5lwqdzg6qbwci3xrwt.jpg
التماس دعا
فانوس تنهایی
2009/1/02, 07:36 PM
هر چه به عاشورا نزدیک میشویم دلتنگی ما شیعه ها بیشتر میشه
ما شیعه ها باید در این روز فریاد وا حسینا را به گوشه همه ای فرش و عرش نشینان برسانیم
به امید روزی که دلهایمان پر شود از نام حسین
Sparrow
2009/1/02, 07:40 PM
روز ششم محرم
عبیدالله در این روز نامهاى به عمر بن سعد نوشت كه: من از نظر كثرت لشكر اعم از سواره و پیاده و تجهیزات، چیزى را از تو فروگذار نكردم، توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را براى من مىفرستند!
وضعیت لشكر دشمن
چون مردم مىدانستند كه جنگ با امام حسین علیهالسلام در حكم جنگ با خدا و پیامبر اوست، تعداى در اثناى راه از لشكر دشمن جدا شده و فرار كردند.
نوشتهاند كه: فرماندهاى كه از كوفه با هزار رزمنده حركت كرده بود، چون به كربلا مىرسید فقط سیصد یا چهار صد نفر و یا كمتر از این تعداد همراه او بودند، بقیه به علت اعتقادى كه به این جنگ نداشتند، اقدام به فرار كرده بودند.
* دراين روز حبيب بن مظاهر به آن حضرت عرض کرد: يابن رسول الله (صلي الله عليه وآله) دراين نزديکي طائفه اي ازبني اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهي من به نزدآنها روم و ايشان را بسوي تو دعوت کنم شايد خداوند شراين گروه را ازتو باحضور بني اسد درکربلا دفع کند !
امام اجازه دادوحبيب بن مظاهر شبانگاه بيرون آمد ونزدآنهارفت وآنان را به ياري امام حسين(عليه السلام) فراخواند. گروهي ازمردان قبيله که تعدادشان به نود نفر مي رسيد بپاخاستند وبراي ياري امام حرکت کردند. درآن هنگام مردي نزد عمربن سعد رفته و اورا ازجريان کار آگاه کرد. عمرسعد نيزمردي را به نام ازرق با چهارصد سوار بسوي آن گروه روانه ساخت و دردل شب سواران ابن سعد درکنار فرات راه را برآنها گرفتند درحالي که باامام فاصله چنداني نداشتند .
طايفه بني اسد با سواران ابن سعد درآويختند اما چون دانستند که تاب مقاومت باآن گروه راندارند درسياهي شب پراکنده شدند و به قبيله خود بازگشتند وشبانه ازمحل خود کوچ کردند که مبادا عمربن سعد شبانه برآنها بتازد .
حبيب بن مظاهر به خدمت امام آمد و جريان را گفت امام حسين (عليه السلام) فرمود: لاحول و لاقوّة اِلاَّ بالله
behnaz 10
2009/1/02, 08:04 PM
از همه ی فعالان این تاپیک تشکر میکنم
علي110
2009/1/02, 08:15 PM
ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد، بر دل فاطمه داغ عالم شد
فرا رسیدن ایام ماه محرم به عزادارن راستینش تسلیت باد
***
ای وجودت عشق را معنای حسین، عالمی یك قطره تو دریا حسین
فرا رسیدن ماه محرم به تمامی مسلمانان جهان تسلیت باد
***
پرسیدم ازحلال ماه: چرا قامتت خم است؟
آهی كشید و گفت: كه ماه محرم است!
گفتم: مگر كه چیست محرم؟
با ناله گفت: ماه عزای اشرف اولاد آدم است!
***
اردوی محرم به دلم خیمه به پا كرد
دل را حرم و بارگه خون خدا كرد
***
آبروی حسین به كهكشان می ارزد
یك موی حسین بر دو جهان می ارزد
گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست
گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد
***
محرم آمد و ماه عزا شد
مه جانبازی خون خدا شد
جوانمردان عالم را بگویید
دوباره شور عاشورا به پا شد
***
حسین میا به کوفه، کوفه وفا ندارد
ای به دل بسته ، قدری آهسته
کن مدارا با ، زینب خسته
یا حسین مظلوم
***
یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن
تموم حاجتا رو همه از اون می گیرن
بین دو نهر آبه، یه سرزمین خشکه
شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عطر مُشکه
شبای جمعه زهرا زائر این زمینه
سینه زن حسینه، یل ام البنینه
***
دوست دارم هر چی دارم بدم به راه تو حسین
تا که سینه خیز بیام میون بین الحرمین
***
السلام ای وادی کرببلا
السلام ای سرزمین پر بلا
السلام ای جلوه گاه ذوالمنن
السلام ای کشته های بی کفن
***
کاش بودیم آن زمان کاری کنیم
از تو و طفلان تو یاری کنیم
کاش ما هم کربلایی می شدیم
در رکاب تو فدایی می شدیم
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
***
كربلا لبریز عطر یاس شد
نوبت جانبازی عباس شد
***
دل را اگر از حسین بگیرم چه كنم
بی عشق حسین اگر بمیرم چه كنم
فردا كه كسی را به كسی كاری نیست
دامان حسین اگر نگیرم چه كنم
***
دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود
دلها همه آماده ی پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و غصه آغاز شود
***
نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز
دانشآموزان عالم را همه دانا کند
ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین
بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند
***
گویند كه در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست
علم فاطمه دست قلم عباس است
***
فرشتهها از امشب صبوی غم مینوشن
دوباره اهل جنت پیرهن سیاه میپوشن
***
باز محرم شد و دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم و لیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست
محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است
***
عالم همه محو گل رخسار حسین است
ذرات جهان درعجب از كار حسین است
دانی كه چرا خانه ی حق گشته سیه پوش
یعنی كه خدای تو عزادار حسین است
***
باز محرم رسید، ماه عزای حسین
سینهی ما میشود، كرب و بلای حسین
كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه
تا كه بگیرم صفا، من ز صفای حسین
***
عالم همه قطره و دریاست حسین
خوبان همه بنده و مولاست حسین
ترسم كه شفاعت كند از قاتل خویش
از بس كه كَرَم دارد و آقاست حسین
***
هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله
این قافله تا كربلا دیگر ندارد فاصله
حلول ماه محرم، ماه پژمردن گلستان فاطمه تسلیت باد . التماس دعا
Civil Boy
2009/1/02, 08:24 PM
چند حديث از امام حسين
هركه امانتدار نيست ايمان ندارد
به هيچ چيز غير از اطاعت خدا شادماني مكن
پايان خيرات و نيكوئي ها از آغازش زيباتر است
بهترين مردم كسي است كه با افرادي كه با او بريده اند بپيوندد
بزرگترين مصيبت ها مصيبتي است كه به دين انسان وارد مي آيد
http://pccity.files.wordpress.com/2008/08/ya-hossein.jpg
behnaz 10
2009/1/02, 08:27 PM
با تشکر................
industrial66
2009/1/03, 07:27 AM
پیش رخ تو ماه هویدا نشود
بیچاره دلی که بر تو شیدا نشود
از نوکر بد هم که بپرسی گوید
ارباب به خوبی تو پیدا نشود
فانوس تنهایی
2009/1/03, 10:33 AM
دیشب توی نت دنبال یه چیزی واسه هیئت میگشتم
که گفتم واسه شماها بگم
کسی تا حالا فکر کرده بود
سر بریده آقا حسین بن علی علیه السلام بر سر نیزه چه آیه ای از قرآن رو تلاوت کرده بود؟؟
منم دیشب متوجه شدم
آیه 9 سوره کهف بود
خیلی جالبه حتما بخونید
behnaz 10
2009/1/03, 10:38 AM
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=7066&stc=1&d=1230970051
Sparrow
2009/1/03, 11:27 AM
ز برج خيمه برآمد چو قاسم بن حسن
سهيل سر زده گفتي مگر ز سمت يمن
ز خيمگاه به ميدان كين روان گرديد
رخ چو ماه تمام و قدي چو سرو چمن
گرفت تيغ عدو سوز را به كف چون هلال
نمود در بر خود پيرهن به شكل كفن
قاسم بن الحسين عليه السلام به عزم جهاد قدم به سوي معركه نهاد، چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام نظرش بر فرزند برادر افتاد كه جان گرامي بر كف دست نهاده آهنگ ميدان كرده، بيتواني پيش شد و دست به گردن قاسم درآورد و او را در بر كشيد و هر دو تن چندان بگريستند كه در روايت وارد شده حَتّي غٌشِي عَلَيْهِما، پس قاسم گريست و دست و پاي عم خود را چندان بوسيد تا اذن حاصل نمود، پس جناب قاسم عليه السلام به ميدان آمد در حالي كه اشكش به صورت جاري بود و ميفرمود:
اِنْ تَنْكرُوٌني فَانَا اْبنُ الْحَسَنِ
سِبْطِ النَّبِيّ الْمُصْطَفي الْمُؤْتَمِن
هذا حُسَيْنٌ كَالْاَسيرالْمُرْتَهَن
بَيْنَ اُناسٍ لاسُقُوا صَوْبَ المَزنِ
پس كارزار سختي نمود و به آن صغر سن و خردسالي سي و پنج تن را به درك فرستاد. حميد بن مسلم گفته كه من در ميان لشكر عمر سعد بودم پسري ديدم كه به ميدان آمده گويا صورتش پاره ماه است و پيراهن و ازاري در برداشت و نعليني در پا داشت كه بند يكي از آنها گيسخته شده بود و من فراموش نميكنم كه بند نعلين چپش بود، عمرو بن سعد ازدي گفت: به خدا سوگند كه من بر اين پسر حمله ميكنم و او را به قتل ميرسانم، گفتم سبحان الله اين چه اراده است كه نمودهاي؟ اين جماعت كه دور او را احاطه كردهاند از براي كفايت امر او بس است ديگر ترا چه لازم است كه خود را در خون او شريك كني؟ گفت به خدا قسم كه از اين انديشه برنگردم، پس اسب برانگيخت و رو برنگردانيد تا آنگاه كه شمشيري بر فرق آن مظلوم زد و سر او شكافت پس قاسم به صورت بر روي زمين افتاد و فرياد برداشت كه يا عماه چون صداي قاسم به گوش حضرت امام حسين عليه السلام رسيد تعجيل كرد مانند عقابي كه از بلندي به زير آمد صفها را شكافت و مانند شير غضبناك حمله بر لشكر كرد تا به عمرو (لعين) قاتل جناب قاسم رسيد، پس تيغي حواله آن ملعون نمود، عمرو دست خود را پيش داد حضرت دست او را از مرفق جدا كرد پس آن ملعون صيحه عظيمي زد. لشكر كوفه جنبش كردند و حمله آوردند تا مگر عمرو را از چنگ امام عليه السلام بربايند همينكه هجوم آوردند بدن او پامال سم ستوران گشت و كشته شد. پس چون گرد و غبار معركه فرو نشست ديدند امام عليه السلام بالاي سر قاسم است و آن جوان در حال جان كندنست و پاي به زمين ميسايد و عزم پرواز به اعلي عليين دارد و حضرت ميفرمايد سوگند با خداي كه دشوار است بر عم تو كه او را بخواني و اجابت نتواند و اگر اجابت كند اعانت نتواند و اگر اعانت كند ترا سودي نبخشد، دور باشند از رحمت خدا جماعتي كه ترا كشتند. هذا يَوْم وَاللهِ كَثُرَواتِرُهُ وَ قَلَّ ناصِرُهُ.
(http://www.emamhossein.com/shahadate%20ghasem.htm#%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB %8C%20%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87)
آنگاه قاسم را از خاك برداشت و در بر كشيد و سينه او را به سينه خود چسبانيد و به سوي سراپرده روان گشت در حالي كه پاهاي قاسم در زمين كشيده ميشد. پس او را برد در نزد پسرش علي بن الحسين عليه السلام در ميان كشتگان اهلبيت خود جاي داد، آنگاه گفت بارالها تو آگاهي كه اين جماعت مار ا دعوت كردند كه ياري ما كنند اكنون دست از نصرت ما برداشته و با دشمن ما يار شدند، اي داور دادخواه اين جماعت را نابود ساز و ايشان را هلاك كن و پراكنده گردان و يكتن از ايشان را باقي مگذار، و مغفرت و آمرزش خود را هرگز شامل حال ايشان مگردان.
آنگاه فرمود اي عموزادگان من صبر نمائيد اي اهلبيت من شكيبائي كنيد و بدانيد بعد از اين روزخواري و خذلان هرگز نخواهيد ديد.
مخفي نماند كه قصه دامادي جناب قاسم عليه السلام در كربلا و تزويج او فاطه بنت الحسين (ع) را صحت ندارد چه آنكه در كتب معتبره به نظر نرسيده و به علاوه آنكه حضرت امام حسين عليه السلام را دو دختر بوده چنانكه در كتب معتبره ذكر شده، يكي سكينه كه شيخ طبرسي فرمود: سيدالشهداء عليه السلام او را تزويج عبدالله كرده بود و پيش از آنكه زفاف حاصل شود عبدالله شهيد گرديد. و ديگر فاطمه كه زوجه حسن مثني بوده كه در كربلا حاضر بود چنانكه در احوال امام حسين عليه السلام به آن اشاره شده، و اگر استناداً به اخبار غير معتبره گفته شود كه جناب امام حسين عليه السلام را فاطمه ديگر بوده گوئيم كه او فاطمه صغري است و در مدينه بوده و او را نتوان با قاسم بن حسن عليهماالسلام بست و الله تعالي العالم.
شيخ اجل محدث متتبع ماهر ثقه الاسلام آقاي حاج ميرزا حسين نوري نور الله مرقده در كتاب لؤلؤ و مرجان فرموده و به مقتضاي تمام كتب معتمده سالفه مولفه در فن حديث و انساب و سير نتوان براي حضرت سيدالشهداء عليه السلام دختر قابل تزويج بيشوهري پيدا كرد كه اين قضيه قطع نظر از صحت و قسم آن به حسب نقل و قوعش ممكن باشد. اما قصه زبيده و شهربانو و قاسم ثاني در خاك ري و اطراف آن كه در السنه عوام دائر شده، پس از آن خيالات واهيه است كه بايد در پشت كتاب رموز حمزه و ساير كتابهاي معجوله نوشت، و شواهد كذب بودن آن بسيار است، و تمام علماي انساب متفقند كه قاسم بن الحسن (ع) عقب ندارد انتهي كلامع رفع مقامه.
(http://www.emamhossein.com/shahadate%20ghasem.htm#%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB %8C%20%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87)
بعضي از ارباب مقاتل گفتهاند كه بعد از شهادت جناب قاسم عليه السلام بيرون شد به سوي ميدان عبدالله بن الحسن عليه السلام و رجز خواند:
اِنْ تُنْكِرُوني فَانَا ابْنُ حَيْدَرَه
ضْرغامُ اجامٍ وَ لَيْثٌ قَسْوَرَه
عَلَي الاَعادي مِثْلَ ريحٍ صَرْصَرَهٍ
اَكيلُكُمْ بِالسًّيْفِ كَيْلَ السَّنْدَرَهِ
و حمله كرد و چهارده تن را به خاك هلاك افكند، پس هاني بن ثبيت خضرمي بر وي تاخت و او را مقتول ساخت پس صورتش سياه گشت. و ابوالفرج گفته كه حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام فرموده كه حرمله بن كاهل اسدي او را به قتل رسانيد.
مؤلف گويد: كه مقتل عبدالله را در ضمن مقتل جناب امام حسين عليه السلام ايراد خواهيم كرد انشاءالله تعالي.
و ابوبكر بن الحسن (ع) كه مادرش ام ولد بوده و با جناب قاسم عليه السلام برادر پدر مادري بود، عبدالله بن عقبه غنوي او را به قتل رسانيد. و از حضرت باقر عليه السلام مرويست كه عقيه غنوي او را شهيد كرد، و سليمان بن قته اشاره به او نمود در اين شعر:
وَ في اَسَدٍ اُخْري تُعَدُّو تُذْكَرُ
وَ عِنْدَ غَنِيّ قَطْرَه مِنْ دِمائِنا
برگرفته از کتاب منتهی الامال ، اثر حاج شیخ عبّاس قمی
(منبع (http://www.emamhossein.com/shahadate%20ghasem.htm))
salman hatami
2009/1/03, 11:38 AM
سلام
من تازه به اين تاپيک سر زدم .
ببينم تو حسينيه باشگاه مداحي و سخنراني هم مي کنند ؟
اگه مي کنند سند روضه ها و مقاتل و احاديث رو هم مي گن يا مثل بقيه هيئت هاست ؟
حيف که درست نيست يه بانک اطلاعاتي از مجعولات ديني درست کنيم و گرنه بد نبود يه تاپيک درست مي کرديم و اين روضه و احاديث جعلي رو مي نوشتيم . اينجوري لا اقل کسايي که اينجا مي اومدن همه مداح ها و سخنران ها رو يه جور نمي ديدن و دنبال آدم حسابياشون مي رفتن .
مي دونيد قسمت دردناک داستان چيه ؟ يه اتفاقي برام افتاد که براي هرکسي نقل کردم همه بارها شاهدش بودن تو جاهاي مختلف :
تو يه جايي يه سخنراني يه حرف چرت و پرتي گفت . ما هم خواستيم عکس العمل نشون بديم که ديديم همه مشتاقانه دارن گوش ميدن !!!(بلاتشبيهِ موضوع ياد فيلم بهداشت دهان و دندان برره افتادم !!! ) تنها کاري که تونستم بکنم اين بود که خارج بشم و ديگه به اون هيئت نرم. (موضع انفعال رو توجه کنيد !!!! )
درد اينه دوستان که مردم ما اين اراجيف رو دوست دارن .
اين داستان رو واسه هر کي گفتم تقريباَ همه يه تجربه مشابه داشتن .
بد نيست يه کم با هم فکر کنيم .
حاتمي
Sparrow
2009/1/03, 11:50 AM
سلام
من تازه به اين تاپيک سر زدم .
ببينم تو حسينيه باشگاه مداحي و سخنراني هم مي کنند ؟
اگه مي کنند سند روضه ها و مقاتل و احاديث رو هم مي گن يا مثل بقيه هيئت هاست ؟
حيف که درست نيست يه بانک اطلاعاتي از مجعولات ديني درست کنيم و گرنه بد نبود يه تاپيک درست مي کرديم و اين روضه و احاديث جعلي رو مي نوشتيم . اينجوري لا اقل کسايي که اينجا مي اومدن همه مداح ها و سخنران ها رو يه جور نمي ديدن و دنبال آدم حسابياشون مي رفتن .
مي دونيد قسمت دردناک داستان چيه ؟ يه اتفاقي برام افتاد که براي هرکسي نقل کردم همه بارها شاهدش بودن تو جاهاي مختلف :
تو يه جايي يه سخنراني يه حرف چرت و پرتي گفت . ما هم خواستيم عکس العمل نشون بديم که ديديم همه مشتاقانه دارن گوش ميدن !!!(بلاتشبيهِ موضوع ياد فيلم بهداشت دهان و دندان برره افتادم !!! ) تنها کاري که تونستم بکنم اين بود که خارج بشم و ديگه به اون هيئت نرم. (موضع انفعال رو توجه کنيد !!!! )
درد اينه دوستان که مردم ما اين اراجيف رو دوست دارن .
اين داستان رو واسه هر کي گفتم تقريباَ همه يه تجربه مشابه داشتن .
بد نيست يه کم با هم فکر کنيم .
حاتمي
سلام دوست عزیز،
یکی از دلایلی که این حسینیه زده شده اینه که مطالب و اسناد مربوط به کربلا و عاشورا از منابع معتبر جمع آوری بشه و در اون قرار بگیره تا کسانی که پای منابر میشینن،یعنی من و شما،اطلاعات جامعی داشته باشیم تا هر حرفی رو به سادگی قبول نکنیم.مطالبی که حداقل بنده در اینجا قرار دادم از سایت های معتبر و به همراه معرفی منابع معتبر از سوی ایشان بوده که با مراجعه به آدرسی که در مطالب قرار داده شده می توانید به لیست این منابع دسترسی داشته باشید.
در مورد مداحی هم،تاپیک مخصوص به خود دارد و در حسینیه مداحی قرار داده نمی شود چون باید مضمون مداحی ها و نحوه خواندن در آنها مورد بررسی قرار بگیرد که مستلزم صرف وقت زیادی است.
یا علی
salman hatami
2009/1/03, 11:58 AM
سلام دوست عزیز،
یکی از دلایلی که این حسینیه زده شده اینه که مطالب و اسناد مربوط به کربلا و عاشورا از منابع معتبر ....
.....
یا علی
سلام
روي صحبت من شخص خاصي نبود (اين و گفتم که سوء تفاهمي پيش نياد) اما ايجاد اين تاپيک با اين هدف کار خيلي ارزشمنديه .
حاتمي
نگين...NeGiN سبز
2009/1/03, 02:39 PM
عالي بود دوست عزيز
التماس دعا
Civil Boy
2009/1/03, 05:07 PM
بچه ها یه سری به اینجا بزنید بد نیست
همایش شیرخوارگان (http://www.iran-eng.com/showthread.php?t=68617)
Sparrow
2009/1/03, 05:50 PM
در این روز عبدالله بن زیاد نامهاى به نزد عمربن سعد فرستاد و به او دستور داد تا با سپاهیان خود بین امام حسین و اصحابش و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن حتى قطرهاى آب را به امام ندهد، همانگونه كه از دادن آب به عثمان بن عفان خوددارى شد!!
عمربن سعد نیز فوراً عمر بن حجاج را با پانصد سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسى امام حسین و یارانش به آب شدند، و این رفتار غیر انسانى سه روز قبل از شهادت امام حسین علیهالسلام صورت گرفت. در این هنگام مردى به نام عبدالله بن حصین ازدى كه از قبیله بجیله بود فریاد برداشت كه: اى حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانى نخواهى دید! به خدا سوگند كه قطرهاى از آن را نخواهى آشامید تا از عطش جان دهى!
امام حسین علیهالسلام فرمود: خدایا او را از تشنگى بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار مده!
حمید بن مسلم مىگوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالى كه بیمار بود، قسم به آن خدایى كه جز او پروردگارى نیست، دیدم كه عبدالله بن حصین آنقدر آب مىآشامید تا شكمش بالا مىآمد، و آن را بالا مىآورد! و باز فریاد مىزد: العطش! باز آب مىخورد تا شكمش آماس مىكرد ولى سیراب نمىشد! و چنین بود تا جان داد.
(منبع (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31750.html#00))
Sparrow
2009/1/03, 05:56 PM
پس حضرت بر در خيمه آمد و به جناب زينب سلام الله عليه فرمود كودك صغيرم را به من سپاريد تا او را وداع كنم، پس آن كودك معصوم را گرفت و صورت به نزد او برد تا او را ببوسد كه حرمله بن كامل اسدی لعين تيری انداخت و بر گلوی آن طفل رسيد و او را شهيد كرد. و باين مصيبت اشاره كرده شاعر در اين شعر:
فَقَبَّلَ مِنْهُ قَبْلهُ السَّهْمُ مَنْحَراً
وَ مُنْعَطِفِ اَهْوي لِتَقْبيلِ طِفْلِهِ
پس آن كودك را به خواهر داد، زينب سلام الله عليه او را گرفت و حضرت امام حسين عليه السلام كفهاي خود را زير خون گرفت همينكه پر شد به جانب آسمان افكند و فرمود سهل است بر من هر مصيبتي كه بر من نازل شود زيرا كه خدا نگران است.
سبط ابن جوزي در تذكره از هشام بن محمد كلبي نقل كرده كه چون حضرت امام حسين عليه السلام ديد كه لشكر در كشتن او اصرار دارند قرآن مجيد را برداشت و آنرا از هم گشود و بر سر گذاشت و در ميان لشكر ندا كرد:
بَيْني وَ بَيْنَكُمْ كِتابُ الله وَجَدّدي مُحَمّّدٌ رَسُولُ اللهِ صَلّي الله عَلَيْه و الِهِ.http://www.emamhossein.com/other%20pic/35.jpg
اي قوم براي چه خون مرا حلال ميدانيد آيا من پسر دختر پيغمبر شما نيستم؟ آيا به شما نرسيد قول جدم در حق من و برادرم حسن عليه السلام.
هذانِ سَيّدِا شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ.
در اين هنگام كه با آن قوم احتجاج مينمود ناگاه نظرش افتاد به طفلي از اولاد خود كه از شدت تشنگي ميگريست حضرت آن كودك را بر دست گرفت و فرمود:
يا قَوْمُ اِنْ لَمْ تَرْحَمُوني فَارْحَمُوا هذا الطّفْلَ.
اي لشكر اگر بر من رحم نميكنيد پس بر اين طفل رحم كنيد، پس مردي از ايشان تيري به جانب آن طفل افكند و او را مذبوح نمود. امام حسين عليه السلام شروع كرد به گريستن و گفت اي خدا حكم كن بين ما و بين قومي كه خواندند ما را كه ياري كنند بر ما پس كشتند ما را، پس ندائي از هوا آمد كه بگذار او را يا حسين كه از براي او مرضع يعني دايهايست در بهشت.
در كتاب احتجاج مسطور است كه حضرت از اسب فرود آمد و با نيام شمشير گودي در زمين كند و آن كودك را به خون خويش آلوده كرد پس او را دفن نمود.
طبري از حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام روايت كرده كه تيري آمد رسيد بر گلوي پسري از آن حضرت كه در كنار او بود پس آن حضرت مسح ميكرد خون را بر او و ميگفت: اَلَلّهَمَّ احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْم دَعَوْنا لِيَنْصُرُونا فَقَتَلُونا.
(منبع (http://www.emamhossein.com/shahadate%20aliasghar.htm))
behnam-t
2009/1/03, 07:11 PM
حمد لله هله رایجدی وفا بازاری***گرمدور عشقیله شاه شهدا بازاری
معرفت مشتریسی دادو ستدن قاشماز***عارف سود ورر فعل و شرا بازاری
شام الاندا یولوم دوشسه آخار گوز یاشیم***سومدی زینب او پر نشفو نما بازاری
کوفده مسلم حبیبیله ملاقات الدی***نه گذورسن ددی سر گشته اخا بازاری؟
ددی مدتی بو سیمانی خضاب اتممیشم***سنده آل ایندی که خلوتدی حنا بازاری
بو حنانین نچه گونن سورا رنگی سولاجاخ***گل گدک باغلامامش کرببلا بازاری
phalagh
2009/1/03, 07:22 PM
http://mouood.org/images/news3/Gozaresh%20Tasviri/shirkhargan01.jpg
http://mouood.org/images/news3/Gozaresh%20Tasviri/shirkhargan02.jpg
http://mouood.org/images/news3/Gozaresh%20Tasviri/shirkhargan03.jpg
http://mouood.org/images/news3/Gozaresh%20Tasviri/shirkhargan04.jpg
http://mouood.org/images/news3/Gozaresh%20Tasviri/shirkhargan05.jpg
http://mouood.org/images/news3/Gozaresh%20Tasviri/shirkhargan06.jpg
http://mouood.org/images/news3/Gozaresh%20Tasviri/shirkhargan07.jpg
http://mouood.org/images/news3/Gozaresh%20Tasviri/shirkhargan08.jpg
neda_shafa
2009/1/03, 07:58 PM
سلام خدمت همه ی دوستان
می خوام امشبو بخونم واستون از سر احساس
که چرا هرکی گرفتار میشه میاد پیش عباس
مگه عیسی،گل مریم،به مسیحی مقتدی نیست؟
مگه موسی،پور عمران،به کلیمی مقتدی نیست؟
مگه زرتشتی و بودا واسه آتیش نمیمیرن؟
پس چرا حاجتاشونو از آقای ما میگیرن؟
بذار تا برات بگم من،جوابای این سوالا
جوابایی که میدم من،نشنیدی تا به حالا
تا مسیحی میگه عیسی،عیسی میگه :یا اباالفضل
تا کلیمی میگه موسی،موسی میگه : یا اباالفضل
تا که زرتشتی و بودا میبینن آتیش نیازه
میگه آتیش: کمی مهلت،تا آقام آتیش بسازه
السلام علیک یا اباالفضل العباس(ع)
السلام علیک یا حسین بن علی(ع)
التماس دعا!
behnam-t
2009/1/03, 09:50 PM
والشمس والضحی ای من سن گوزل علامت
سن یاتمسان یارالی من قالمشام خجالت
یا ابی عبدالله. . ..
just a dream
2009/1/03, 10:05 PM
السلام عليك يا أباعبدالله
وعلي الارواح التي حلت بفنائك عليكم مني جميعا
سلام الله أبدا مابقيت وبقي الليل والنهار
ولاجعله الله آخر العهد مني لزيارتكم
السلام علي الحسين
وعلى علي بن الحسين
وعلى أولاد الحسين
وعلى أصحاب الحسين
R@mtin.eng
2009/1/03, 10:11 PM
محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر . . .
http://usera.imagecave.com/mycave20/Day_86/ResizeofzohreAshoora.jpg
industrial66
2009/1/04, 05:20 AM
اصغر سند فتح حسین ا مضا کرد
با حنجر پاره خصم را رسوا کرد
قربان دو دست کوچکش کز ره لطف
صد ها گره از کار بزرگان وا کرد
تا نیاید مهدی(عج) ما عزاداریم
تا نیاید مهدی (کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا)
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست
این چه غمی ایست که عالم همه با هم توان تحملش را ندارد
امان از دل ذینب
امان از دل ذینب
که او بود تنها کسی که به تنهایی این غم را تحمل کرد
و چه زیبا تحمل کرد
و چه استوار بود بانویم ذینب
behnam-t
2009/1/04, 12:43 PM
زد نعره که ای مردم ما نیز مسلمانیم***گر دشمن اسلامیم ما بنده ی یزدانیم
ور دشمن یزدانیم ما وارث و مهمانیم***گر زنده به مهمانیم پس از چه گرو گانیم؟
وز آنچه گروگانیم آخر ز چه عطشانیم؟؟؟؟
behnam-t
2009/1/04, 12:56 PM
حسین خوب میداند که کوفیان عهد شکنن اما به 12000نامه ی آنها اعتماد نکند پس چه کند؟اون از حاجیان مکه.اون از مدینه شهر انصار.اون از بصره که 5 قبیله هیچ کدام به یاری نیامدند حسین تنها ماند تنهای تنها پس چه کند؟چه کند؟!!. . .
Sparrow
2009/1/04, 03:17 PM
چون تشنگى، امام حسین و اصحابش را سخت آزرده كرده بود، آن حضرت كلنگى برداشت و در پشت خیمهها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كند، آبى پس گوارا بیرون آمد، همه نوشیدند و مشگها را پر كردند، سپس آن آب ناپدید گردید و دیگر نشانى از آن دیده نشد.
خبر این ماجرا شگفتانگیز و اعجازآمیز توسط جاسوسان به عبیدالله رسید، و پیكى نزد عمربن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه مىكند و آب به دست مىآورد، و خود و یارانش مىنوشند! به محض این كه نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین و اصحابش بیشتر سخت بگیر و با آنان چنان رفتار كن كه با عثمان كردند!!
اى از آن را نخواهى آشامید تا از عطش جان دهى!
امام حسین علیهالسلام فرمود: خدایا او را از تشنگى بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار مده! حمید بن مسلم مىگوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالى كه بیمار بود، قسم به آن خدایى كه جز او پروردگارى نیست، دیدم كه عبدالله بن حصین آنقدر آب مىآشامید تا شكمش بالا مىآمد، و آن را بالا مىآورد! و باز فریاد مىزد: العطش! باز آب مىخورد تا شكمش آماس مىكرد ولى سیراب نمىشد! و چنین بود تا جان داد.
عمربن سعد طبق فرمان عبیدالله بیش از پیش بر امام علیهالسلام و یارانش سخت گرفت تا به آب دست نیایند.
ملاقات یزید بن حصین همدانى و عمر بن سعد
(http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31750.html#00)چون تحمل عطش خصوصاً براى كودكان دیگر امكانپذیر نبود، مردى از یاران امام حسین علیهالسلام به نام یزیدبن حصین همدانى كه در زهد و عبادت معروف بود به امام گفت: به من اجازه ده تا نزد عمربن سعد رفته و با او در مورد آب مذاكره كنم، شاید از این تصمیم برگردد!
امام علیهالسلام فرمود: اختیار با توست.
او به خیمه عمربن سعد وارد شد بدون آن كه سلام كند، عمربن سعد گفت: اى مرد همدانى! چه عاملى تو را از سلام كردن به من بازداشت؟! مگر من مسلمان نیستم و خدا و رسول او را نمىشناسم؟!
آن مرد همدانى گفت: اگر تو خود را مسلمان مىپندارى، پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفتهاى و آب فرات را كه حتى حیوانات این وادى از آن مىنوشند، از آنان مضایقه مىكنى و اجازه نمىدهى تا آنان نیز از این آب بنوشند حتى اگر جان بر سر عطش بگذارند؟ و گمان مىكنى كه خدا و رسول او را مىشناسى؟!
عمربن سعد سر به زیر انداخت و گفت: اى همدانى! من مىدانم كه آزار كردن این خاندان حرام است! اما عبیدالله مرا به این كار واداشته است! و من در لحظات حساسى قرار گرفتهام و نمىدانم باید چه بكنم؟! آیا حكومت رى را رها كنم، حكومتى كه در اشتیاق آن مىسوزم؟ و یا این كه دستانم به خون حسین آلوده گردد در حالى كه مىدانم كیفر این كار، آتش است؟ ولى حكومت رى به منزله نور چشم من است. اى مرد همدانى! در خودم این گذشت و فداكارى را كه بتوانم از حكومت رى چشم بپوشم نمىبینم؟!
یزیدبن حصین همدانى باز گشت و ماجرا را به عرض امام رسانید و گفت: عمربن سعد حاضر شده است كه شما را براى رسیدن به حكومت رى به قتل برساند!
http://img.tebyan.net/big/1385/11/160761951684217376464324418614011658184.jpg
آوردن آب از فرات
(http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31750.html#00)بهر حال هر لحظه تب عطش در خیمهها افزون مىشد، امام علیهالسلام برادر خود عباس بن على بن ابى طالب را فرا خواند و به او مأموریت داد تا همراه سه نفر سواره و بیست نفر پیاده جهت تدارك آب براى خیمهها حركت كند در حالى كه بیست مشگ با خود داشتند. آنان شبانه حركت كردند تا به نزدیكى شط فرات رسیدند در حالى كه نافع به هلال پیشاپیش ایشان با پرچم مخصوص حركت مىكرد.
امام صادق علیهالسلام فرمود: تاسوعا روزى است كه در آن روز امام حسین و اصحابش را محاصره كردند و لشكر كوفه و شام در اطراف او حلقه زده و ابن مرجانه و عمربن سعد به جهت كثرت لشكر و سپاه، اظهار شادمانى و مسرت مىكردند، و در این روز حسین را تنها غریب یافتند و دانستند كه دیگر یاورى به سراغ او نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند كرد، سپس امام صادق علیهالسلام فرمود: پدرم فداى آن كسى كه او را غریب و تنها گذاشته و در تضعیف او كوشیدند.
عمر و بن حجاج پرسید: كیستى؟
نافع بن هلال خود را معرفى كرد.
ابن حجاج گفت: اى برادر! خوش آمدى، علت آمدنت به اینجا چیست؟
نافع گفت: آمدهام تا از این آب كه ما را از آن محروم كردهاند، بنوشم.
عمرو بن حجاج گفت: بنوش، تو را گورا باد.
نافع بن هلال گفت: به خدا سوگند در حالى كه حسین و یارانش تشنه كامند هرگز به تنهایى آب ننوشم.
سپاهیان عمرو بن حجاج متوجه همراهان نافع بن هلال شدند، و عمرو بن حجاج گفت: آنها نباید از این آب بنوشند، ما را براى همین جهت در این مكان گماردهاند.
در حالى كه سپاهیان عمرو بن حجاج نزدیكتر مىشدند، عباس بن على به پیادگان دستور داد تا مشگها را پر كنند، و پیادگان نیز طبق دستور عمل كردند، و چون عمرو بن حجاج و سپاهیانش خواستند راه را بر آنان ببندند، عباس بن على و نافع بن هلال بر آنها حمله ور شدند و آنها را به پیكار مشغول كردند، و سواران، راه را بر سپاه عمرو بن حجاج بستند تا پیادگان توانستند مشگهاى آب را از آن منطقه دور كرده و به خیمهها برسانند.
سپاهیان عمرو بن حجاج بر سواران تاختند و اندكى آنها را به عقب راندند تا آن كه مردى از سپاهیان عمرو بن حجاج با نیزه نافع بن هلال، زخمى عمیق برداشت و به علت خونریزى شدید، جان داد، و اصحاب به نزد امام باز گشتند.
ملاقات امام علیهالسلام و عمر بن سعد
(http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31750.html#00)امام حسین علیهالسلام مردى از یاران خود به نام عمرو بن قرظه انصارى را نزد عمر بن سعد فرستاد و از او خواست كه شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتى داشته باشند، و عمربن سعد پذیرفت. شب هنگام، امام حسین علیهالسلام با بیست نفر از یارانش و عمربن سعد با بیست نفر از سپاهیانش در محل موعود حضور یافتند.
امام حسین علیهالسلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود عباس بن على و فرزندش على اكبر را در نزد خود نگاه داشت، و همینطور عمربن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش، به بقیه همراهان دستور باز گشت داد.
ابتدا امام حسین علیهالسلام آغاز سخن كرد و فرمود: اى پسر سعد! آیا با من مقابله مىكنى و از خدایى كه بازگشت تو به سوى اوست، هراسى ندارى؟! من فرزند كسى هستم كه تو بهتر مىدانى! آیا تو این گروه را رها نمىكنى تا با ما باشى؟ و این موجب نزدیكى تو به خداست.
عمربن سعد گفت: اگر از این گروه جدا شوم مىترسم كه خانهام را خراب كنند!
امام حسین فرمود: من براى تو خانهات را مىسازم.
عمربن سعد گفت: من بیمناكم كه املاكم را از من بگیرند!
امام فرمود: من بهتز از آن به تو خواهم داد، از اموالى كه در حجاز دارم. و به نقل دیگرى امام فرمود كه: من «بغیبغه» را به تو خواهم داد، و آن مزرعه بسیار بزرگى بود كه نخلهاى زیاد و زراعت كثیرى داشت و معاویه حاضر شد آن را به یك میلیون دینار خریدارى كند ولى امام آن را به او نفروخت.
عمربن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانوادهام از خشم ابن زیاد بیمناكم و مىترسم كه آنها را از دم شمشیر بگذراند!
امام حسین علیهالسلام هنگامى كه مشاهده كرد عمربن سعد از تصمیم خود باز نمىگردد، از جاى برخاست در حالى كه مىفرمود: تو را چه مىشود ؟! خداوند جان تو را به زودى در بسترت بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد، به خدا سوگند من مىدانم از گندم عراق جز به مقدارى اندك نخورى!
عمربن سعد با تمسخر گفت: جو، ما را بس است!!
و برخى نوشتهاند كه: امام حسین علیه السلام به او فرمود: مرا مىكشى و گمان مىكنى كه عبیدالله ولایت رى و گرگان را به تو خواهد داد؟! به خدا سوگند كه گواراى تو نخواهد بود، و این عهدى است كه با من بسته شده است، و تو هرگز به این آرزوى دیرینه خود نخواهى رسید! پس هر كارى كه مىتوانى انجام ده كه بعد از من روى شادى را در دنیا و آخرت نخواهى دید، و مىبینم كه سر تو را در كوفه بر سر نى مىگردانند! و كودكان سر تو را هدف قرار داده و به طرف او سنگ پرتاب مىكنند.
نامه عمربن سعد به عبیدالله
(http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31750.html#00)بعد از این ملاقات، عمربن سعد به لشكرگاه خود باز گشت و به عبیدالله بن زیاد طى نامهاى نوشت: خدا آتش فتنه را بنشانید و مردم را بر یك سخن و رأى متحد كرد! این حسین است كه مىگوید یا به همان مكان كه از آنجا آمده، بازگردد، یا به یكى از مرزهاى كشور اسلامى برود و همانند یكى از مسلمانان زندگى كند، و یا این كه به شام رفته تا هر چه یزید خواهد درباره او انجام دهد!! و خشنودى و صلاح امت در همین است!
امام علیهالسلام به حضرت عباس بن على فرمود: اگر مىتوانى آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خداى خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگزاریم. خداى متعال مىداند كه من به خاطر او نماز و تلاوت كتاب او (قرآن) را دوست دارم.
افترأ و بهتان
(http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31750.html#00)
عقبة بن سمعان مىگوید: من با امام حسین از مدینه تا مكه و از مكه تا عراق همراه بودم و تا لحظهاى كه آن حضرت شهید شد، از او جدا نشدم، آن بزرگوار نه در مدینه و نه در مكه و نه در میان راه و نه در عراق و نه در برابر سپاهیان دشمن، تا لحظه شهادت سخنى نگفت مگر این كه من آن را شنیدم، به خدا سوگند آنچه را كه مردم مىگویند و گمان دارند كه او گفته است كه: بگذارید من دستم را در دست یزید بگذارم، یا مرا به سر حدى از سر حدات اسلامى بفرستید، چنین سخنى نفرمود! فقط مىگفت: بگذارید من در این زمین پهناور بروم تا ببینم امر مردم به كجا پایان مىپذیرد.
برخى نوشتهاند كه: عمربن سعد، كسى را نزد عبیدالله فرستاد و این پیام را بدو رسانید كه: اگر یكى از مردم دیلم (كنایه از مردم بیگانه) این مطالب را از تو خواهد و تو آنها را نپذیرى، درباره او ستم روا داشتهاى.
پاسخ عبیدالله
(http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31750.html#00)چون عبیدالله نامه عمربن سعد را در نزد یاران خود قرائت كرد گفت: ابن سعد در صدد چارهجویى و دلسوزى براى خویشان خود است.
در این هنگام، شمربن ذى الجوشن از جاى برخاست و گفت: آیا این رفتار را از عمربن سعد مىپذیرى؟ حسین به سرزمین تو و در كنار تو آمده است، به خدا سوگند كه اگر او از این منطقه كوچ كند و با تو بیعت نكند، روز به روز نیر ومندتر گشته و تو از دستگیرى او عاجز خواهى شد، این را از او مپذیر كه شكست تو در آن است! اگر او و یارانش بر فرمان تو گردن نهند انگاه تو در عقوبت و یا عفو آنان مختار خواهى بود.
ابن زیاد گفت: نیكو رأیى است و رأى من نیز بر همین است. اى شمر! نامه مرا نزد عمربن سعد ببر تا بر حسین و یارانش عرضه كند، اگر از قبول حكم من سرباز زدند با آنها بجنگد، و اگر عمربن سعد حاضر به جنگ با آنها نشد تو امیر لشكر باش و گردن عمربن سعد را بزن و نزد من بفرست!
تهدید به عزل
(http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31750.html#00)سپس نامهاى به عمربن سعد نوشت كه: من تو را به سوى حسین نفرستادم كه از او دفع شر كنى! و كار به درازا كشانى! و به او امید سلامت و رهایى و زندگى دهى و عذر او را موجه قلمداد كرده و شفیع او گردى! اگر حسین و اصحابش بر حكم من سر فرود آورده و تسلیم مىشوند آنان را نزد من بفرست، و اگر از قبول حكم من خوددارى كردند با سپاهیان خود بر آنان بتاز و آنان را از دم شمشیر بگذران و بند از بند آنان جدا كن كه مستحق آنند! و چون حسین را كشتى، پیكر او را در زیر سم اسباب لگدكوب كن كه او قاطع رحم و ستمكار است! و نمىپندارم كه پس از مرگ او این عمل (لگدكوب كردن) به او زیانى برساند ولى سخنى است كه گفتهام و باید انجام شود!! پس اگر فرمان ما را اطاعت كردى تو را پاداش دهم، و اگر از فرمان من سرباز زدى از لشكر ما كنارهگیر و مسؤلیت آنها را به شمربن ذى الجوشن واگذار كه ما فرمان خویش را به او دادهایم، والسلام.
(منبع (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31750.html#00))
Sparrow
2009/1/04, 03:48 PM
http://www.emamhossein.com/other%20pic/70.jpg
شهادت جناب ابوالحسن علي بن الحسين الاكبر سلام الله عليه
مادر آنجناب ليلي بنت ابي مره بن عروه بن مسعود ثقفي است، و عروه بن مسعود يكي از سادات اربعه در اسلام و از عظماي معروفين است و او را مثل صاحب يس و شبيهترين مردم به عيسي بن مريم گفتهاند. و علي اكبر عليه السلام جواني خوش صورت و زيبا در طلاقت لسان و صباحت رخسار و سيرت و خلقت اشبه مردم بود به حضرت رسالت صلي الله عليه و آله شجاعت از علي مرتضي عليه السلام داشت، و به جميع محامد و محاسن معروف بود چنانكه ابوالفرج از مغيره روايت كرده كه يك روز معاويه در ايام خلافت خويش گفت سزاوارتر مردم به امر خلافت كيست؟ گفتند جز تو كسي را سزاوارتر ندانيم، معاويه گفت نه چنين است بلكه سزاوارتر براي خلافت علي بن الحسين عليه السلام است و جدش رسول خدا صلي الله عليه و آله است، و جامع است شجاعت بني هاشم و سخاوت بني اميه و حسن منظر و فخر و فخامت ثقيف را.
بالجمله آن نازنين جوان عازم ميدان گرديد، و از پدر بزرگوار خود رخصت جهاد طلبيد، حضرت او را اذن كارزار داد. علي عليه السلام چون به جانب ميدان روان گشت آن پدر مهربان نگاه مأيوسانه به آن جوان كرد و بگريست و محاسن شريفش را به جانب آسمان بلند كرد و گفت:
اي پروردگار من گواه باش بر اين قوم هنگامي كه به مبارزت ايشان ميرود جواني كه شبيهترين مردم است در خلقت و خلق و گفتار با پيغمبر تو، و ما هر وقت مشتاق ميشديم به ديدار پيغمبر تو نظر به صورت اين جوان ميكرديم، خداوندا بازدار از ايشان بركات زمين را و ايشان را متفرق و پراكنده ساز و در طرق متفرقه بيفكن ايشان را و واليان را از ايشان هرگز راضي مگردان چه اين جماعت ما را خواندند كه نصرت ما كنند چون اجابت كرديم آغاز عداوت نمودند و شمشير مقاتلت بر روي ما كشيدند.
آنگاه بر ابن سعد (ملعون) صيحه زد كه چه ميخواهي از ما، خداوند قطع كند رحم ترا و مبارك نفرمايد بر تو امر ترا و مسلط كند بر تو بعد از من كسي را كه ترا در فراش بكشد براي آنكه قطع كردي رحم مرا و قرابت مرا با رسول خدا صلي الله عليه و آله مراعات نكردي، پس به صوت بلند اين آيه مباركه را تلاوت فرمود:
اِنَّ اللهَ اصْطفي آدمَ وَ نُوحاً وَ الَ اِبراهيمَ وَ الَ عِمرانَ عَلي العالمينَ ذُرِيّهً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَميعٌ علَيمٌ.
و از آن سوي جناب علي اكبر عليه السلام چون خورشيد تابان از افق ميدان طالع گرديد و عرصه نبرد را به شعشه طلعتش كه از جمال پيغمبر (ص) خبر ميداد منور كرد.
ذَكَروُا بِطَلْعَتِهِ النَّبِيَّ فَهَلَّلوُا
لَمّا بَدا بَيْنَ الصُّفُوفِ وَ كبًّرَوُا
فَافْتَنَّ فيهِ النّاظِروُنَ فَاِصْبَعٌ
يُوْمي اِلَيْه بِها وَ عَيْنَ تَنْظُروُا
پس حمله كرد، و قوت بازويش كه تذكره شجاعت حيدر صفدر ميكرد در آن لشكر اثر كرد و رجز خواند:
اَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيًّ
نَحْنُ وَ بَيْتِ اللهِ اَوْلي بِالنَّبِي
اَضْرِبُكُمْ بِالسَّيْفِ حَتّ يَنْثَي
ضَرْبَ غُلامٍ هاشِميِ عَلوِيّ
وَلا يَزالُ الْيَوْمَ اَحْمي عْنَ اَبي
تَاللهِ لايَحْكُمُ فينَا ابْنُ الدَّعي
همي حمله كرد و آن لئيمان شقاوت انجام را طعمه شمشير آتشبار خود گردانيد. بهَر جانب كه روي ميكرد گروهي را به خاك هلاك ميافكند، آنقدر از ايشان كشت تا آنكه صداي ضجه و شيون از ايشان بلند شد، و بعضي روايت كردهاند كه صد و بيست تن را به خاك هلاك افكند. اين وقت حرارت آفتاب و شدت عطش و كثرت جراحت و سنگيني اسلحه او را به تعب درآورد، علي اكبر عليه السلام از ميدان به سوي پدر شتافت. عرض كرد كه اي پدر تشنگي مرا كشت و سنگيني اسلحه مرا به تعب عظيم افكند آيا ممكن است كه بشربت آبي مرا سقايت فرمايي تا در مقاتله با دشمنان قوتي پيدا كنم؟ حضرت سيلاب اشك از ديده باريد و فرمود واغوثاه اي فرزند مقاتله كن زمان قليلي پس زود است كه ملاقات كني جدت محمد صلي الله عليه و آله را پس سيراب كند ترا به شربتي كه تشنه نشوي هرگز و در روايت ديگر است كه فرمود اي پسرك من بياور زبانت را پس زبان علي را در دهان مبارك گذاشت و مكيد و انگشتر خويش را بدو داد و فرمود كه در دهان خود بگذار و برگرد به جهاد دشمنان.
فَاِنّي اَرْجُو انّضك لاتُمْسي حَتّي يَسْقيكَ جَدُّكَ بِكَاْسِهِ الاَوْفي شَرْبَهً لاتَظْمَا بَعْدَها اَبَداً
پس جناب علي اكبر عليه السلام دست از جان شسته و دل بر خدا بسته به ميدان برگشت و اين رجز خواند:
الْحَرْبُ قَدْ باَنَتْ لَهاض الْحَقايِقُ
وَ ظَهَرَتْ مِنْ بَعْدِها مَصادِق
وَاللهِ رَبّ الْعَرْشِ لانُفارِقُ
جُمُوعَكُمْ اَوْ تُعْمَدَ الْبَوارِقُ
پس خويشتن را در ميان كفار افكند و از چپ و راست همي زد و همي كشت تا هشتاد تن را به درك فرستاد، اين وقت مره بن منقذعبدي لعين فرصتي به دست كرده شمشيري بر فرق همايونش زد كه فرقش شكافته گشت و از كارزار افتاد. و موافق روايتي مره بن منفذ چون علي اكبر عليه السلام را ديد كه حمله ميكند و رجز ميخواند، گفت گناهان عرب بر من باشد اگر عبور اين جوان از نزد من افتاد پدرش را به عزايش نشانم، پس همينطور كه جناب علي اكبر عليه السلام حمله ميكرد به مره به منقذ برخورد مره لعين نيزه بر آن جناب زد و او را از پا در آورد. و به روايت سابقه پس سواران ديگر نيز علي (ع) را به شمشيرهاي خويش مجروح كردند تا يك باره توانائي از او برفت دست در گردن اسب در آورد و عنان رها كرد اسب او را در لشكر اعداء از اين سوي بدان سوي ميبرد و بهر بيرحمي كه عبور ميكرد زخمي بر علي (ع) ميزد تا اينكه بدنش را با تيغ پاره پاره كردند. وَ قالَ اَبٌوالْفَرَجُ وَ جَعَلَ يَكرُّ كَرَّه بَعْدَ كَرَّهٍ حَتّي رُمِيَ بِسَهْمٍ فَوَقَعَ في حَلْقِهِ فَخَرَقَهُ وَ اَقْبَلَ يَنْقَلِبُ في دَمِهِ.
و به روايت ابوالفرج همينطور كه شهزاده حمله ميكرد بر لشكر تيري به گلوي مباركش رسيد و گلوي نازنينش را پاره كرد. آن جناب از كار افتاد و در ميان خون خويش ميغلطيد و در اين اوقات تحمل ميكرد، تا آنگاه كه روح به گودي گلوي مباركش رسيد و نزديك شد كه به بهشت عنبر سرشت شتابد صدا بلند كرد: يا اَبَتاه عَلَيْكَ مِنّيِ السًّلامُ هذا جَدّي رَسُولُ اللله يَقْرَؤُكَ السَّلام وَ يَقُولُ عَجّلِ الْقُدُومَ اِلَيْنا.
و به روايت ديگر ندا كرد: يا اَبَتاه هذا جَديّ رَسُولُ اللهِ صَلّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ قَدْسَقاني بِكَاْسِهِ الاَوْفي شَرْبَه لااَضْمَأ بَعْدَها اَبَداً وَ هُوَ يَقُولُ العَجَلَ العَجَلَ فَاِنَّ لَكَ كَاساً مَذْخوُرَه حَتّي تَشْرِيَهَا السّاعَه. يعني اينك جد من رسول خدا صلي الله عليه و آله حاضر است و مرا از جام خويش شربتي سقايت فرمود كه هرگز پس از آن تشنه نخواهم شد و ميفرمايد: اي حسين تعجيل كن در آمدن كه جام ديگر از براي تو ذخيره كردهام تا در اين ساعت بنوشي پس حضرت سيدالشهداء عليه السلام بالاي سر آن كشته تيغ ستم و جفا آمد، به روايت سيد بن طاوس صورت بر صورت او نهاد: شاعر گفته:
چهر عالمتاب بنهادش به چهر
شد جهان تار از قرآن ماه و مهر
سر نهادش بر سر زنواي ناز
گفت كاي باليده سر و سرفراز
اين بيابان جاي خواب ناز نيست
كايمن از صياد تيرانداز نيست
تو سفر كردي و آسودي ز غم
من در اين وادي گرفتار الم
و فرمود خدا بكشد جماعتي را كه ترا كشند، چه چيز ايشان را جري كرده كه از خدا و رسول نترسيدند و پرده حرمت رسول را چاك زدند، پس اشگ از چشمهاي نازنينش جاري شد و گفت: اي فرزند عَلَي الدُنيا بَعَدَكَ العفَا بعد از تو خاك بر سر دنيا و زندگاني دنيا. شيخ مفيد ره فرموده اين وقت حضرت زينب سلام الله عليها از سراپرده بيرون آمد و با حال اضطراب و سرعت به سوي نعش جناب علي اكبر ميشتافت و ندبه بر فرزند برادر ميكرد، تا خود را به آن جوان رسانيد و خويش را بر روي او افكند، حضرت سر خواهر را از روي جسد فرزند خويش بلند كرد و به خيمهاش بازگردانيد و رو كرد به جوانان هاشمي و فرمود كه برداريد برادر خود را پس جسد نازنينش را از خاك برداشتند و در خيمهاي كه در پيش روي آن جنگ ميكردند گذاشتند.
مؤلف گويد: كه در باب حضرت علي اكبر عليه السلام دو اختلافست.
يكي آنكه در چه وقت شهيد گشته، شيخ مفيد و سيد بن طاوس و طبري و ابن اثير و ابوالفرج و غيره ذكر كردهاند كه اول شهيد از اهل بيت عليهم السلام علي اكبر بوده و تاييد ميكند كلام ايشان را زيارت شهداء معروفه السَّلامُ عَليكَ يا اَوّل قَتيل مِن نَسْلِ خَير سَليلولكن بعضي از ارباب مقاتل اول شهيد از اهل بيت را عبدالله بن مسلم گفتهاند و شهادت علي اكبر را در اواخر شهداء ذكر كردهاند.
دوم اختلاف در سن شريف آن جنابست كه آيا در وقت شهادت هيجده ساله يا نوزده ساله بوده، و از حضرت سيد سجاد عليه السلام كوچكتر بوده يا بزرگتر و به سن بيست و پنچ سالگي بوده؟ و مابين فحول علماء در اين باب اختلاف است، و ما در جاي ديگر اشاره باين اختلاف و مختار خود را ذكر كرديم و بهر تقدير اين مدتي كه در دنيا بود عمر شريف خود را صرف عبادت و زهادت و اطعام مساكين و اكرام وافدين وسعه در اخلاق و توسعه در ارزاق فرموده به حدي كه در مدحش گفته شده:
لَمْ تَرَعَيْنُ نَظَرَتْ مِثْلَهُ
مِنْمُحْتَفٍ يَمْشي وَلاناعِلٍ
(الابيات)
و در زيارتش خوانده ميشود:
اَلسَّلامَ عَلَيْكَ اَيُّهَا الصّدّيقُ وَ الشَّهيدُ الْمُكَرَّمُ وَ السَّيّدُ المُقَدَّمُ الّذَي عاشَ سَعيداً وَ ماتَ شَهيداً وَذَهَبَ فَقيداً فَلَمْ تَتَمَتَّعْ مِنَ الدُّنْيا اِلاّ بِالْعَمَلش الصّالِحِ وَ لَمْ تَتَشاغَلْ اِلاّ بِالْمَتْجَرش الرّابِحِ.
و چگونه چنين نباشد آن جواني كه اشبه مردم باشد به حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و اخذ آداب كرده باشد از دو سيد جوانان اهل جنت، چنانچه خبر ميدهد از اين مطلب عبارت زيارت مرويه معتبره آن حضرت اّلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ و آيا والده آن جناب در كربلا بوده يا نبوده؟ ظاهر آنست كه نبوده و در كتب معتبره نيافتم در اين باب چيزي. و اما آنچه مشهور است كه بعد از رفتن علي اكبر عليه السلام به ميدان، حضرت حسين عليه السلام نزد مادرش ليلي رفت و فرمود برخيز و برو در خلوت دعا كن براي فرزندت كه من از جدم شنيدم كه ميفرمود دعاي مادر در حق فرزند مستجاب ميشود الخ به فرمايش شيخ ما تمام دروغست.
(منبع (http://www.emamhossein.com/shahadate%20aliakbar.htm))
نگين...NeGiN سبز
2009/1/04, 04:52 PM
آقا جون يادته
پارسالو يادته دعوتم كردي به كربلات
منم عين اين بچه هاي درس خون پامو كردم توي يه كفشو گفتم من نميام من كنكور دارم امسال بايد از عيدم بهترين استفادرو كنم
آقا جون
آقا جون ميشه امسالم برام دعوت نامه بفرستي :cry:
خودم مي دونم چه قدر بدم
خودم مي دونم از پارسال تا حالا چه گناهايي كه نكردم
آقا ولي من كربلا مي خوام
مي دونم بد كردم با خودم ولي قسم به عزت و جلالت آقا جون امسالم منو دعوت كن به حرمت
اون حرم ابالفضل اون شيش گوشه ي قشنگ خودت
آقا نزار يه خواب و خيال بشه
آقا قبلا از اين كه اون سرورتون منو ببره برات كربلامونو توي اين شبا بنويس :cry:
کربلایی
2009/1/05, 12:56 AM
سلام من قبلا يه قطعه از شعر زير رو گذاشته بودم ولي يكي از دوستان خواستار كاملش بودند:
يخيلدي سقا يره ، باش يارالي قان جلير (سقا در حالي كه از سر زخمي اش خون مي آمد زمين خورد)
او سسلنير يا حسين ، داده اوخ وران جلير (او صدا ميزند يا حسين ولي در جوابش تير اندازان ميايند)
يا حسين! داده جل ، جل هرايه هارداسان (اي حسين به دادم بيا، بيا به كمك كجايي!)
جلدي زهرا آنان ، كربلايه هارداسان (مادرت زهرا به كربلا آمد، كجايي؟)
منيم آغام اوز آغام ، وار اورك ده سوز آغام (اقاي من، اي آقاي من در سينه ام حرف دارم آقا)
من سن سيز دوزمميرم ، سن بو درده دوز آغام (من بدون تو نمي تونم صبر كنم تو در اين درد صبر كن آقا)
حيدر اوپن اللره ، دوشمن ديدي جوز آغام (به دسته ايي كه حيد بوسه زده بود دشمن چشم دوخته آقا)
آختاريديم بو حالي هر ججه جونوز آغام ( هر شب و روز دنبال چنين حالي بودم آقا)
شكر اولا گوللاريم حق يولونداقطع اولوب (خدا را شكر بازوانم در راه حق جدا شده اند)
سو يولي جوزلمه جوزلريمه قان دولوب ( منتظر آب نباش چراكه چشمانم از خون پر شده)
جورسه رقيه اگر پيكريمين ياراسين (اگر رقيه زخمهاي پيكرم را ببيند)
بوشلار قاچار چولره اصغرين گهوارسين (گهواره اصغر را ول مي كند و به بيابنها فرار مي كند)
يخدي يره حرمله صبريمين ديوارسين (حرمله ديوار صبرم را زمين زد)
سو توچولدي مشك دين چسدي سقا چارسين (آب از مشك ريخت و چاره سقا بريد)
واي منه واي منه واي ربابه واي منه (واي بر من واي بر من واب بر حال رباب واي بر من)
جل يولون جوزليرم جوزلريم قربان سنه (بيا منتظر راهت هستم ، چشمانم فداي تو)
دوزدي بلالي اولار پهلوان لارين باشي (درسته كه سر پهوانان پر خطر مي شود)
بلا جونون ده سينار قهرمانارين باشي (و در روز بلا سر قهرمانان مي شكند)
گوي اولسون بو داستان داستانارين باشي (بگذار اين داستان سرامد همه داستانها باشد)
گولسيز علمدار اولوب باش يارانارين باشي (علمدار بي دست سرامد سرشكستگان(قمه زنان) شده)
دوشميشم توپراغا يارلي وجودينن (با بدني زخمي بروي خاك افتاده ام)
يارديلار باشيمي بير آغير عمودينن (سرم را با يك عمود سنگين زخم كردند)
من سني اي يوسفيم ساتماديم اهريمنه (اي يوسف من، من تو را به اهريمن نمي فروشم)
گالديم بويانديم گانا منت اولماسين سنه (ماندم و به خون غلتيدم هيچ منتي هم ندارد)
بسدي فقط فاطمه لاي لاي دسين منه (همين كه مادرت براي من لالايي بخواند كافيست)
او سسلسين جان بالا من ده دييم جان ننه (او مي گويد اي فرزندم و من مي گويم اي مادر عزيزم)
قلبيمي يانديران نيلگون جمالي دي (جمال نيلگونش قلبم را آتش مي زند)
جلدي زهرا ولي سينه سي يارالي دي (مادرت آمد ولي سينه اش زخمي ست)
غملي امان نامه نين ماجراسي بيريانا (ماجراي آن امان نامه پر غم يك طرف)
گيزلاروين گوخودان آه و ناله سي بيريانا (و آه و ناله دختران يك طرف)
پرچم دوتان اللرين ابتلاسي بيريانا (افتادن دستاني كه پرچم مي گرفتند يك طرف)
بيلار هامي بير يانا ديل ياراسي بيريانا (همه اينها يك طرف و زخم زبانها يك طرف)
طعنه دشمن ويرور قلبدين ياراليام (دشمن طعنه مي زند و من از قلب زخميم)
حال مشكيم چيمين منده دست خاليم (مانند حال مشكم من هم دستم خاليس)
التماس دعا
sepehrkhosrowdad
2009/1/05, 03:24 AM
من دنبال عدل خدا هستم!
اینجا می تونم چیزی، نشونی ازش پیدا کنم؟!
فانوس تنهایی
2009/1/05, 03:54 AM
ای خدا
هر شب دلتنگیای من بیشتر میشه و به عاشورا نزدیکتر
امشب وقتی اومدم نت
یکی از دوستام بهم زنگ زد . گفت برو ببین اسامی مجروحان حادثه کاظمین کیا هستند
آه
چی بگم .
اسم یکی از همشهریامو دوستام تو لیست اسامی شهدا بود
آخ که نمیدونستم
چی بگم
فقط به دوستم اس ام اس دادمو گفتم
شهید
ای خدا میشه لیاقتشو داشته باشم
یعنی میشه ای خدا
دلم تنگ شده
انقدر آدم بدی هستم که لیاقت اینجور جاها رو ندارم چه برسه به شهادت
بچه ها خیلی دعام کنید
کاشکی بتونم ........
ای خدا
industrial66
2009/1/05, 05:36 AM
جز درگه تو نیست مرا ماوایی
تا بوده نبوده جز توام مولایی
من نوکر نالایقم اما چه کنم
بیرونم اگر کنی ندارم جایی
بچه ها این شبها هم برا من خیلی دعا کنید منم گذر نامه م را دادم برای کربلا اول گفتن می شه نزدیک عید الان می گن عقب میفته ...
دلم بدجور هواییه وقتی می گن عجب صفایی داره ضریح خشگله آقام ابوالفضل دیگه ...
خیلی خیلی التماس دعا
behnam-t
2009/1/05, 10:20 AM
دوستان میخوام امروز از بی خاصیتی این کوفیان بگم بدا به حال ایشان هر چه بر سر این کوفیان اید بلا شک لایق آنند یکی از این دونان از یاران پیامبر بود *بعد از رحلت پیامبر موذن زنی شد که ادعای پیامبری داشت!!!* در قتل عثمان شرکت داشت*بعد با امام علی بیعت کرد!!*در جنگ صفین از خوارج شد!!!*بعد از شهادت علی با امام حسن عهد بست*به معاویه نامه نوشت که حسن(ع)را ترور کند!!!*بعد از امام حسن در مکه با حسین بود*از کوفه به امام حسین نامه نوشت و امضا کرد که بیا!!*در کربلا از سرلشگران عمر سعد بود!!!*با مختار قیام کرد تا انتقام حسین را بگیرد*!!!!!*در قتل مختار نقش مستقیم داشت!!!!*در سن 70 سالگی با مرگ طبیعی مرد
حالا شما بگین از اینان انتظار وفا نا معقول نیست؟؟؟
neda_shafa
2009/1/05, 10:23 AM
جز درگه تو نیست مرا ماوایی
تا بوده نبوده جز توام مولایی
من نوکر نالایقم اما چه کنم
بیرونم اگر کنی ندارم جایی
بچه ها این شبها هم برا من خیلی دعا کنید منم گذر نامه م را دادم برای کربلا اول گفتن می شه نزدیک عید الان می گن عقب میفته ...
دلم بدجور هواییه وقتی می گن عجب صفایی داره ضریح خشگله آقام ابوالفضل دیگه ...
خیلی خیلی التماس دعا
سلام دوست عزیز سلام منو هم به سالار دشت کربلا(ع) و حضرت عباس (ع) برسان و ازشان بخواه منو هم بطلبند برای پابوسی
التماس دعا! ان شاء الله کارهایتان درست شود.
بسم رب المهــــدی
آمده ام
اینبار با دنیایی از دلتنگی
آمده ام تا باز هم تو تنها کس تنهاییم باشی
با من
منی که خسته ام از تکرر ثانیه های سرد بی کسی
تو که شاهد تمام ثانیه های این شکنجه ی نا تمامی
خودت بگو:
تاکی؟
تو که باور داری
که آسمان این شهر آبی نیست
بگذار به پرواز دلخوش باشم
به تماشای ماه
و تماشای ثانیه های اشکبار تنهایی کسانی که تو را دارند و تنها هستند...!!!
کاش باز هم کنار شب بوهای باغچه
نشانی از تو می یافتم!
کمکم کن باز هم با معجزه ی نگاهت عبور کنم
نمی خواهم رد پای بی کسی را در چشمان کسی بیابم که تو را دارد
تو که سایه ی حضورت تمام حجم این شهر خاموش را فرا گرفته
یاریم کن مثل همیشه
با من باش مثل همیشه
بی تو بودن باور بیهودگی است!
*********************************
ازخدایا دفتر جرم مرا روز ازل باز مکن
من به امید عطای تو گنهکار شدم
phalagh
2009/1/05, 10:33 AM
تاپیک تا آخر ماه صفر مهم شد.
neda_shafa
2009/1/05, 10:33 AM
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
آداب ماه محرم
1- سزاوار است كه حال دوستان آل محمد صل الله عليه و آله در دهه اول محرم تغيير نموده و در دل و سيماى خود، آثار اندوه و درد اين مصيبتهاى بزرگ را آشكار نمايند.
2- خوب است كه مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتى خوابيدن و گفتن به دست مى آيد، ترك نمايند و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است .
3- خوب است كه روز تاسوعا و عاشورا، ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهند.
4- مستحب است كه در دهه اول محرم ، هر روز امام حسين عليه السلام را با زيارت عاشورا زيارت نمايند.
5- سزاوار است كه اگر مى توانند مراسم عزادارى آن حضرت را در منزل خود با نيتى خالص بر پا نمايند و اگر نمى توانند در مساجد يا منازل دوستانش به برپايى اين مراسم كمك كنند.
6- شايسته است كه هر روز مقدارى از اوقات خود را در مكانهاى عمومى به عزادارى بپردازد.
7- مستحب است كه در آخر روز عاشورا، زيارت تسليت را بخوانند.
8- يكى از اعمال مهم دهه اول ، دعاى اول ماه است و براى اينكه اول اين ماه ، اول سال بوده و از طرف ديگر دعاهاى قبل از وقت نيز تاءثير خاصى در برآورده شدن حاجات و رسيدن به امور مهم دارد؛ اين دعا تاءثير زيادى در سلامتى و دورى از آفات دينى و دنيايى آن سال و بهبودى حال و به دست آوردن نيكيها دارد.
9- بهتر است كه در شب اول ، بعضى از نمازهايى را كه در اين شب وارد شده به مقدار حال و توانايى خود بخواند؛ حداقل دو ركعت نمازى را كه شامل حمد و يازده بار قل هو اللّه احد است را بخواند. بعد از آن ، دعايى را كه پيامبر صل الله عليه و آله بعد از اين نماز خوانده است و در كتاب اقبال نقل شده را بخواند و فرداى آن روز را روزه بگيرد. در روايت آمده است كسى كه چنين عملى را انجام بدهد مانند كسى است كه به مدت يك سال كارهاى خوب انجام داده و تا سال آينده محفوظ خواهد بود.
10- مستحب است كه روز سوم را روزه بگيرد. در روايت آمده است : حضرت يوسف عليه السلام در اين روز از چاه خارج شد. و اگر كسى اين روز را روزه بگيرد، خداوند مشكل او را برطرف نموده و سختيها را بر او آسان مى نمايد.
11- روايت شده است : مستحب است كه انسان تمام ماه را روزه بگيرد. و در مورد روزه روز تاسوعا و عاشورا روايت مخصوص داريم ، اما احتياط اين است كه روز عاشورا را روزه نگيرد ولى از خوردن و آشاميدن تا عصر خوددارى نمايد و آنگاه چيزى بخورد يا بياشامد؛ به جهت اين كه امام حسين عليه السلام و ياران حضرت در عصر از غصه هاى اين دنياى پست رهايى يافتند.
12- از كارهايى مثل سرمه كشيدن و غير آن ، بهتر است پرهيز شود.
13- مستحب است كه شب عاشورا تا صبح پيش قبر امام حسين عليه السلام بماند.
14- از شيخ مفيد رحمة اللّه روايت شده است كه شب بيست و يكم محرم ، شب زفاف سرور تمام زنان جهان حضرت فاطمه عليه السلام است و به همين جهت روزه آن روز مستحب مى باشد.
15- مستحب است كه در آخر ماه محرم محاسبه نفس ، استغفار و دعا براى اصلاح حال ، صورت پذيرد.(3) (http://www.ghadeer.org/akhlagh/adab2000/footnt01.htm#link3)
ای پیر ای جوان به گوش باشید که ماه محرم است
ماه علم دار کربلا , ماه حسین است
این ماه , ماه درس شجاعت است
ماه آزادگی , ماه شهامت است
این ماه یادآور خاطره کربلا است
این ماه هزاران سال است که نینوا است
من یقیین دارم که این ماه همیشه جاوید است
پس این ماه همان ماه امید است
neda_shafa
2009/1/05, 10:38 AM
تاپیک تا آخر ماه صفر مهم شد.
وقتي به القاب زيباي حضرت عباس مي نگريم، آنها را همچون آيينه اي مي يابيم كه هركدام،جلوه اي از روح زيبا و فضايل حضرتِ ابوفضايل را نشان ميدهد. القاب حضرت عباس، برخي در زمان حياتش هم شهرت يافته بود، برخي بعدها بر او گفته شد و هر كدام مدال افتخار و عنوان فضيلتي است جاودانه.
چه زيباست كه اسم، با مسمّي و لقب، با صاحب لقب هماهنگ باشد و هركس شايسته و درخور لقب و نام و عنواني باشد كه با آن خوانده و ياد ميشود.
نام اين فرزند رشيد اميرالمؤمنين «عباس» بود، چون شيرآسا حمله ميكرد و دلير بود و در ميدانهاي نبرد، همچون شيري خشمگين بود كه ترس در دل دشمن ميريخت و فريادهاي حماسياش لرزه بر اندام حريفان ميافكند.
كُنيه اش «ابوالفضل» بود، پدر فضل؛ هم به اين جهت كه فضل، نام پسر او بود، هم به اين جهت كه در واقع نيز، پدر فضيلت بود و فضل و نيكي زادة او و مولود سرشت پاكش و پروردة دست كريمش بود.
او را «ابوالقِربه» (پدر مشك) هم ميگفتند به خاطر مشكِ آبي كه به دوش ميگرفت و از كودكي ميان بني هاشم سقّايي ميكرد«سقّا» لقب ديگر اين بزرگ مرد بود. آب آور تشنگان و طفلان، به خصوص درسفر كربلا، ساقي كاروانيان و آب آور لب تشنگان خيمه هاي ابا عبدالله(ع) بود و يكي از مسؤوليتهايش در كربلا تأمين آب براي خيمه هاي امام بود و وقتي از روز هفتم محرّم، آب را به روي ياران امام حسين(ع) بستند، يك بار به همراهي تني چند از ياران، صف دشمن را شكافت و از فرات آب به خيمه ها آورد. عاقبت هم روز عاشورا در راه آب آوري براي كودكان تشنه به شهادت رسيد (كه در آينده خواهد آمد). او از تبار هاشم و عبدالمطلب وابوطالب بود، كه همه از ساقيانِ حجاج بودند.علي(ع) نيز ان همه چاه و قنات حفر كرد تا تشنگان را سيراب سازد. در روز صفّين هم سپاه علي(ع) پس از استيلا بر آب، سپاه معاويه را اجازه داد كه از آن بنوشد تا شاهدي بر فتوّت جبهة علي(ع) باشد. عباس، تداوم آن خط و اين مرام و استمرار اين فرهنگ و فرزانگي است. دركربلا هم منصب سقّايي داشت تا پاسدار شرف باشد.
لقب ديگرش «قمر بني هاشم» بود. در ميان بني هاشم زيباترين و جذابترين چهره را داشت و چون ماه درخشان در شب تار ميدرخشيد.
او با عنوانِ «باب الحوائج» هم مشهور است. استان رفيعش قبله گاه حاجات است و توسّل به آن حضرت، برآورندة نياز محتاجان و دردمندان است. هم در حال حيات درِ رحمت و بابِ حاجت و چشمة كرم بود و مردم حتي اگر با حسين(ع) كاري داشتند از راه عباس وارد ميشدند، هم پس از شهادت به كساني كه به نام مباركش متوسّل شوند، عنايت خاصّ دارد و خداوند به پاسِ ايمان و ايثار و شهادت او، حاجت حاجتمندان را بر مي آورد. بسيارند آنان كه با توسّل به استان فضل اباالفضل(ع) و روي آوردن به درگاه كرم و فتوّت او، شفا يافته اند يا مشكلاتشان برطرف شده و نيازشان بر آمده است. دركتابهاي گوناگون، حكايات شگفت وخواندني از كرامت حضرت اباالفضل(ع) نقل شده است. خواندن و شنيدن اين گونه كرامات (اگر صحيح و مستند باشد) بر ايمان وعقيده و محبّت انسان ميافزايد.
يكي ديگر از لقبهاي او «رئيس عسكر الحسين» است، فرمانده سپاه حسين(ع).
او به «علمدار» و «سپهدار» هم معروف است. اين لقب در ارتباط با نقش پرچمداري عباس در كربلاست. وي فرمانده نظامي نيروهاي حق در ركاب امام حسين(ع) بود و خود سيّدالشهدا او را با عنوانِ «صاحب لواء» خطاب كرد كه نشان دهندة نقش علمداري اوست «عبدصالح» (بندة شايسته) لقب ديگري است كه در زيارتنامة او به چشم ميخورد، زيارتنامه اي كه امام صادق(ع) بيان فرموده است. اين كه يك حجّت معصوم الهي، عباسِ شهيد را عبدصالح و مطيع خدا و رسول و امام معرفي كند، افتخار كوچكي نيست.
يكي ديگر از لقبهايش «طيّار» است، چون همانند عمويش جعفر طيّار به جاي دو دستي كه از پيكرش جدا شد، دو بال به او داده شده تا در بهشت بال در بال فرشتگان پرواز كند. اين بشارت را پدرش اميرالمؤمنين(ع) در كودكي عباس، آن هنگام كه دستهاي او را مي بوسيد و ميگريست به اهل خانه داد تا تسلاي غم و اندوه آنان گردد.
«مواسي» از لقبهاي ديگر اوست و اشاره به مواسات و ازخود گذشتگي و فدا شدن او در راه برادرش امام حسين(ع) دارد.
براي عباس بن علي(ع) شانزده لقب شمرده اند كه هريك، جلوه اي از روح بلند و عظمت او را نشان ميدهد.
عباس در طول زندگي، پيوسته جانش را سپر حفاظت از امام زمان خويش ساخته بود و همراه امام حسين بود و از او جدا نميشد و در راه حمايت از او ميجنگيد. سايه به ساية امام حركت ميكرد و خود، سايه اي از وجود سيدالشهدا بود. با آن كه خود از نظر علم و تقوا و شجاعت و فضيلت، در درجة بالايي بود و الگويي مثال زدني در اين بزرگيها و كرامتها محسوب ميشد، امّا خود را يك شخصيّت فاني در وجود برادرش و ذوب شده در سيدالشهدا و مطيع محض مولاي خود ساخته بود و آن گونه عمل ميكرد تا به ديگران درس «ولايت پذيري» و موالات و مواسات بياموزد و شيوة صحيح ارتباط با ولي خدا را نشان دهد.
شايد اين نكتة لطيف كه ميلاد امام حسين در سوم شعبان و ميلاد اباالفضل در چهارم شعبان است، رمز ديگري از وجودِ سايه اي آن حضرت نسبت به خورشيد امامت باشد، كه در تمام عمر و همهء زندگي، حتي در روز تولّد هم، يك روز پس از امام حسين است و شاهدي بر اين پيروي و متابعت (البته با حدود بيست سال فاصله) .
در حادثة عاشورا و در آن شب موعود و خدايي هم، محافظت و پاسداري از خيمه هاي حسيني را بر عهده داشت و نگهبان حريم و حرم امامت بود.
اين لقبهاي معنيدار و گويا، هر يك تابلويي است كه فضايل او را نشان ميدهد و ما را به خلوتسراي روحِ بلند و قلبِ استوار و ايمان ژرف و جانِ نوراني او رهنمون ميشود و محبّت آن سرباز فداكار قرآن و دين را در دلها افزون ميسازد.
اينك كه سخن از كنيه ها و لقبهاي اوست، همين جا به برخي تعابير كه ائمّه دربارة او دارند، اشاره ميكنيم:
در زيارتنامه اي كه از قول امام صادق(ع) روايت شده است، خطاب به حضرت عباس(ع) چنين آمده است:
«سلام بر تو، اي بندة صالح، فرمانبردار خدا و پيامبر و اميرمؤمنان و امام حسن و امام حسين. خدا را گواه ميگيرم كه تو بر همان راهي رفتي كه مجاهدان و شهيدانِ «بدر» رفتند: راه مجاهدان راه خدا، خيرخواهان در جهاد با دشمنان خدا، ياوران راستين اولياي خدا و مدافعان از دوستان خدا... ».
تعبيرات بلندي را كه امام صادق(ع) دربارة او دارد در بخشهاي پيشين نيز ياد كرديم.
در زيارت ناحية مقدّسه نيز كه از زبان امام زمان(ع) امده است، خطاب به او چنين دارد:
«سلام بر ابوالفضل العباس فرزند اميرالمؤمنين، ان كه جانش را فداي برادرش كرد، آن كه از ديروزِ خود براي فردايش بهره گرفت، آن كه خود را فداي حسين كردوخود را نگهبان او قرار داد، آن كه دستانش قطع شد...».
و چه زيبا اين روح مواسات و ايثار، در اوج تشنگي در شطِّ فرات، در اين شعرها ترسيم شده است:
كربلا كعبة عشق است و من اندر احرام
شد در اين قبلهء عشّاق، دو تا تقصيرم
دست من خورد به آبي كه نصيب تو نشد
چشم من داد از ان آبِ روان، تصويرم
بايد اين ديده و اين دست دهم قرباني
تا كه تكميل شود حجّ من و تقديرم
از بزرگترين فضيلتها و عبادتهاي وي، نصرت و ياري پسر پيامبر و حمايت ازفرزندان زهراي اطهر و سيراب كردن كودكان تشنة اباعبدالله الحسين(ع) بود و فدا كردنِ جانِ عزيز در اين راه پاك.
برگرفته از :
sagha-t.persianblog.com
neda_shafa
2009/1/05, 10:39 AM
تاپیک تا آخر ماه صفر مهم شد.
وقتي به القاب زيباي حضرت عباس مي نگريم، آنها را همچون آيينه اي مي يابيم كه هركدام،جلوه اي از روح زيبا و فضايل حضرتِ ابوفضايل را نشان ميدهد. القاب حضرت عباس، برخي در زمان حياتش هم شهرت يافته بود، برخي بعدها بر او گفته شد و هر كدام مدال افتخار و عنوان فضيلتي است جاودانه.
چه زيباست كه اسم، با مسمّي و لقب، با صاحب لقب هماهنگ باشد و هركس شايسته و درخور لقب و نام و عنواني باشد كه با آن خوانده و ياد ميشود.
نام اين فرزند رشيد اميرالمؤمنين «عباس» بود، چون شيرآسا حمله ميكرد و دلير بود و در ميدانهاي نبرد، همچون شيري خشمگين بود كه ترس در دل دشمن ميريخت و فريادهاي حماسياش لرزه بر اندام حريفان ميافكند.
كُنيه اش «ابوالفضل» بود، پدر فضل؛ هم به اين جهت كه فضل، نام پسر او بود، هم به اين جهت كه در واقع نيز، پدر فضيلت بود و فضل و نيكي زادة او و مولود سرشت پاكش و پروردة دست كريمش بود.
او را «ابوالقِربه» (پدر مشك) هم ميگفتند به خاطر مشكِ آبي كه به دوش ميگرفت و از كودكي ميان بني هاشم سقّايي ميكرد«سقّا» لقب ديگر اين بزرگ مرد بود. آب آور تشنگان و طفلان، به خصوص درسفر كربلا، ساقي كاروانيان و آب آور لب تشنگان خيمه هاي ابا عبدالله(ع) بود و يكي از مسؤوليتهايش در كربلا تأمين آب براي خيمه هاي امام بود و وقتي از روز هفتم محرّم، آب را به روي ياران امام حسين(ع) بستند، يك بار به همراهي تني چند از ياران، صف دشمن را شكافت و از فرات آب به خيمه ها آورد. عاقبت هم روز عاشورا در راه آب آوري براي كودكان تشنه به شهادت رسيد (كه در آينده خواهد آمد). او از تبار هاشم و عبدالمطلب وابوطالب بود، كه همه از ساقيانِ حجاج بودند.علي(ع) نيز ان همه چاه و قنات حفر كرد تا تشنگان را سيراب سازد. در روز صفّين هم سپاه علي(ع) پس از استيلا بر آب، سپاه معاويه را اجازه داد كه از آن بنوشد تا شاهدي بر فتوّت جبهة علي(ع) باشد. عباس، تداوم آن خط و اين مرام و استمرار اين فرهنگ و فرزانگي است. دركربلا هم منصب سقّايي داشت تا پاسدار شرف باشد.
لقب ديگرش «قمر بني هاشم» بود. در ميان بني هاشم زيباترين و جذابترين چهره را داشت و چون ماه درخشان در شب تار ميدرخشيد.
او با عنوانِ «باب الحوائج» هم مشهور است. استان رفيعش قبله گاه حاجات است و توسّل به آن حضرت، برآورندة نياز محتاجان و دردمندان است. هم در حال حيات درِ رحمت و بابِ حاجت و چشمة كرم بود و مردم حتي اگر با حسين(ع) كاري داشتند از راه عباس وارد ميشدند، هم پس از شهادت به كساني كه به نام مباركش متوسّل شوند، عنايت خاصّ دارد و خداوند به پاسِ ايمان و ايثار و شهادت او، حاجت حاجتمندان را بر مي آورد. بسيارند آنان كه با توسّل به استان فضل اباالفضل(ع) و روي آوردن به درگاه كرم و فتوّت او، شفا يافته اند يا مشكلاتشان برطرف شده و نيازشان بر آمده است. دركتابهاي گوناگون، حكايات شگفت وخواندني از كرامت حضرت اباالفضل(ع) نقل شده است. خواندن و شنيدن اين گونه كرامات (اگر صحيح و مستند باشد) بر ايمان وعقيده و محبّت انسان ميافزايد.
يكي ديگر از لقبهاي او «رئيس عسكر الحسين» است، فرمانده سپاه حسين(ع).
او به «علمدار» و «سپهدار» هم معروف است. اين لقب در ارتباط با نقش پرچمداري عباس در كربلاست. وي فرمانده نظامي نيروهاي حق در ركاب امام حسين(ع) بود و خود سيّدالشهدا او را با عنوانِ «صاحب لواء» خطاب كرد كه نشان دهندة نقش علمداري اوست «عبدصالح» (بندة شايسته) لقب ديگري است كه در زيارتنامة او به چشم ميخورد، زيارتنامه اي كه امام صادق(ع) بيان فرموده است. اين كه يك حجّت معصوم الهي، عباسِ شهيد را عبدصالح و مطيع خدا و رسول و امام معرفي كند، افتخار كوچكي نيست.
يكي ديگر از لقبهايش «طيّار» است، چون همانند عمويش جعفر طيّار به جاي دو دستي كه از پيكرش جدا شد، دو بال به او داده شده تا در بهشت بال در بال فرشتگان پرواز كند. اين بشارت را پدرش اميرالمؤمنين(ع) در كودكي عباس، آن هنگام كه دستهاي او را مي بوسيد و ميگريست به اهل خانه داد تا تسلاي غم و اندوه آنان گردد.
«مواسي» از لقبهاي ديگر اوست و اشاره به مواسات و ازخود گذشتگي و فدا شدن او در راه برادرش امام حسين(ع) دارد.
براي عباس بن علي(ع) شانزده لقب شمرده اند كه هريك، جلوه اي از روح بلند و عظمت او را نشان ميدهد.
عباس در طول زندگي، پيوسته جانش را سپر حفاظت از امام زمان خويش ساخته بود و همراه امام حسين بود و از او جدا نميشد و در راه حمايت از او ميجنگيد. سايه به ساية امام حركت ميكرد و خود، سايه اي از وجود سيدالشهدا بود. با آن كه خود از نظر علم و تقوا و شجاعت و فضيلت، در درجة بالايي بود و الگويي مثال زدني در اين بزرگيها و كرامتها محسوب ميشد، امّا خود را يك شخصيّت فاني در وجود برادرش و ذوب شده در سيدالشهدا و مطيع محض مولاي خود ساخته بود و آن گونه عمل ميكرد تا به ديگران درس «ولايت پذيري» و موالات و مواسات بياموزد و شيوة صحيح ارتباط با ولي خدا را نشان دهد.
شايد اين نكتة لطيف كه ميلاد امام حسين در سوم شعبان و ميلاد اباالفضل در چهارم شعبان است، رمز ديگري از وجودِ سايه اي آن حضرت نسبت به خورشيد امامت باشد، كه در تمام عمر و همهء زندگي، حتي در روز تولّد هم، يك روز پس از امام حسين است و شاهدي بر اين پيروي و متابعت (البته با حدود بيست سال فاصله) .
در حادثة عاشورا و در آن شب موعود و خدايي هم، محافظت و پاسداري از خيمه هاي حسيني را بر عهده داشت و نگهبان حريم و حرم امامت بود.
اين لقبهاي معنيدار و گويا، هر يك تابلويي است كه فضايل او را نشان ميدهد و ما را به خلوتسراي روحِ بلند و قلبِ استوار و ايمان ژرف و جانِ نوراني او رهنمون ميشود و محبّت آن سرباز فداكار قرآن و دين را در دلها افزون ميسازد.
اينك كه سخن از كنيه ها و لقبهاي اوست، همين جا به برخي تعابير كه ائمّه دربارة او دارند، اشاره ميكنيم:
در زيارتنامه اي كه از قول امام صادق(ع) روايت شده است، خطاب به حضرت عباس(ع) چنين آمده است:
«سلام بر تو، اي بندة صالح، فرمانبردار خدا و پيامبر و اميرمؤمنان و امام حسن و امام حسين. خدا را گواه ميگيرم كه تو بر همان راهي رفتي كه مجاهدان و شهيدانِ «بدر» رفتند: راه مجاهدان راه خدا، خيرخواهان در جهاد با دشمنان خدا، ياوران راستين اولياي خدا و مدافعان از دوستان خدا... ».
تعبيرات بلندي را كه امام صادق(ع) دربارة او دارد در بخشهاي پيشين نيز ياد كرديم.
در زيارت ناحية مقدّسه نيز كه از زبان امام زمان(ع) امده است، خطاب به او چنين دارد:
«سلام بر ابوالفضل العباس فرزند اميرالمؤمنين، ان كه جانش را فداي برادرش كرد، آن كه از ديروزِ خود براي فردايش بهره گرفت، آن كه خود را فداي حسين كردوخود را نگهبان او قرار داد، آن كه دستانش قطع شد...».
و چه زيبا اين روح مواسات و ايثار، در اوج تشنگي در شطِّ فرات، در اين شعرها ترسيم شده است:
كربلا كعبة عشق است و من اندر احرام
شد در اين قبلهء عشّاق، دو تا تقصيرم
دست من خورد به آبي كه نصيب تو نشد
چشم من داد از ان آبِ روان، تصويرم
بايد اين ديده و اين دست دهم قرباني
تا كه تكميل شود حجّ من و تقديرم
از بزرگترين فضيلتها و عبادتهاي وي، نصرت و ياري پسر پيامبر و حمايت ازفرزندان زهراي اطهر و سيراب كردن كودكان تشنة اباعبدالله الحسين(ع) بود و فدا كردنِ جانِ عزيز در اين راه پاك.
برگرفته از :
sagha-t.persianblog.com
Sparrow
2009/1/05, 10:51 AM
شمر نامه را از عبیدالله بن زیاد گرفته و از نخلیه كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود به شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم الحرام وارد كربلا شد و نامه عبیدالله را براى عمربن سعد قرائت كرد.
ابن سعد به شمر گفت: واى بر تو! خدا خانهات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینى براى من آوردهاى! به خدا سوگند كه تو عبیدالله را از قبول آنچه من براى او نوشته بودم باز داشتى و كار را خراب كردى، من امیدوار بودم كه این كار به صلح تمام شود، به خدا سوگند حسین تسلیم نخواهد شد زیرا روح پدرش در كالبد اوست.
شمر به او گفت: بگو بدانم چه خواهى كرد؟! آیا فرمان امیر را اطاعت كرده و با دشمنش خواهى جنگید و یا كناره خواهى گرفت و من مسؤلیت لشكر را به عهده خواهم داشت؟
عمربن سعد گفت: امیرى لشكر را به تو واگذار نمىكنم و در تو این شایستگى را نمىبینم، و من خود این كار را به پایان مىرسانم، تو امیر پیاده نظام باش.
و بالاخره عمربن سعد شامگاه روز پنجشنبه نهم محرم الحرام خود را براى جنگ آماده كرد.
شمر نامه را از عبیدالله بن زیاد گرفته و از نخلیه كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود به شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم الحرام وارد كربلا شد و نامه عبیدالله را براى عمربن سعد قرائت كرد.
ابن سعد به شمر گفت: واى بر تو! خدا خانهات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینى براى من آوردهاى! به خدا سوگند كه تو عبیدالله را از قبول آنچه من براى او نوشته بودم باز داشتى و كار را خراب كردى، من امیدوار بودم كه این كار به صلح تمام شود، به خدا سوگند حسین تسلیم نخواهد شد زیرا روح پدرش در كالبد اوست.
امام صادق علیهالسلام فرمود: تاسوعا روزى است كه در آن روز امام حسین و اصحابش را محاصره كردند و لشكر كوفه و شام در اطراف او حلقه زده و ابن مرجانه و عمربن سعد به جهت كثرت لشكر و سپاه، اظهار شادمانى و مسرت مىكردند، و در این روز حسین را تنها غریب یافتند و دانستند كه دیگر یاورى به سراغ او نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند كرد، سپس امام صادق علیهالسلام فرمود: پدرم فداى آن كسى كه او را غریب و تنها گذاشته و در تضعیف او كوشیدند.
امان نامه
(http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31750.html#00)چون شمر، نامه را از عبیدالله گرفت تا در كربلا به ابن سعد ابلاغ كند، او و عبدالله بن ابى المحل (كه ام البنین عمه او بود) به عبیدالله گفتند: اى امیر! خواهرزادگان ما همراه با حسیناند، اگر صلاح مىبینى نامه امانى براى آنها بنویس! عبیدالله پیشنهاد آنها را پذیرفت و به كاتب خود فرمان داد تا امان نامهاى براى آنها بنویسد.
رد امان نامه
(http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31750.html#00)عبدالله بن ابى المحل امان نامه را به وسیله غلام خود – كزمان - به كربلا فرستاد، و او پس از ورود به كربلا متن امان نامه را براى فرزندان ام البنین قرائت كرد و گفت: این امان نامهاى است كه عبدالله بن ابى المحل كه از بستگان شماست فرستاده است؛ آنها در پاسخ كزمان گفتند: سلام ما را به او برسان و بگو: ما را حاجتى به امان نامه تو نیست، امان خدا بهتر از امان عبیدالله پسر سمیه است.
همچنین شمر به نزدیكى خیام امام آمد و عباس و عبدالله و جعفر و عثمان علیهالسلام فرزندان على بن ابى طالب علیهالسلام (كه مادرشان ام البنین است) را صدا زد، آنها بیرون آمدند، شمر به آنها گفت: براى شما از عبیدالله امان گرفتهام!، و آنها متفقا گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!!
اعلان جنگ
(http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31750.html#00)پس از رد امان نامه، عمربن سعد فریاد زد كه: اى لشكر خدا! سوار شوید و شاد باشید كه به بهشت مىروید!! و سواره نظام لشكر بعد از نماز عصر عازم جنگ شد.
در این هنگام امام حسین علیهالسلام در جلوى خیمه خویش نشسته و به شمشیر خود تكیه داده و سر بر زانو نهاده بود، زینب كبرى شیون كنان به نزد برادر آمد و گفت: اى برادر! این فریاد و هیاهو را نمىشنوى كه هر لحظه به ما نزدیكتر مىشود؟!
امام حسین علیهالسلام سر برداشت و فرمود: خواهرم! رسول خدا را همین حال در خواب دیدم، به من فرمود: تو به نزد ما مىآیى.
زینب از شنیدن این سخنان چنان بیتاب شد كه بى اختیار محكم به صورت خود زد و بناى بیقرارى نهاد.
امام گفت: اى خواهر! چاى شیون نیست، خاموش باش، خدا تو را مشمول رحمت خود گرداند.
در این اثنا حضرت عباس بن على آمد و به امام علیهالسلام عرض كرد: اى برادر! این سپاه دشمن است كه تا نزدیكى خیمهها آمده است!
امام در حالى كه بر مىخاست فرمود: اى عباس! جانم فداى تو باد! بر اسب خود سوار شو و از آنها بپرس: مگر چه روى داده؟ و براى چه به اینجا آمدهاند؟!
حضرت عباس علیهالسلام با بیست سوار كه زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر از جلمه آنان بودند، نزد سپاه دشمن آمده و پرسید: چه رخ داده و چه مىخواهید؟!
گفتند: فرمان امیر است كه به شما بگوییم یا حكم او را بپذیرید و یا آماده كارزار شوید!
عباس علیهالسلام گفت: از جاى خود حركت نكنید و شتاب به خرج ندهید تا نزد ابى عبدالله رفته و پیام شما را به او عرض كنم. آنها پذیرفتند و عباس بن على علیهالسلام به تنهایى نزد امام حسین علیهالسلام رفت و ماجرا را به عرض امام رسانید، و این در حالى بود كه بیست تن همراهان او سپاه عمر بن سعد را نصیحت مىكردند و آنان را از جنگ با حسین بر حذر مىداشتند و در ضمن از پیشروى آنها به طرف خیمهها جلوگیرى مىكردند.
سخنان حبیب بن مظاهر و زهیر
(http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31750.html#00)حبیب بن مظاهر به زهیر بن قین گفت: با این گروه سخن باید گفت، خواهى تو و اگر خواهى من.
زهیر گفت: تو به نصیحت این قوم آغاز سخن كن.
حبیب رو به سپاه دشمن كرده و گفت: بدانید كه شما بد جماعتى هستید، همان گروهى كه نزد خدا در قیامت حاضر شوند در حالى كه فرزندان رسول خدا و عترت و اهلبیت او را كشته باشند.
عزرة بن قیس گفت: اى حبیب! تو هر چه خواهى و هر چه مىتوانى خودستائى كن!
زهیر گفت: اى عزره! خداى عز و جل اهلبیت را از هر پلیدى دور نموده و آنها را پاك و منزه داشته است، از خدا بترس كه من خیر خواه توام، تو را به خدا از آن گروه مباش كه یارى گمراهان كنند و به خاطر خشنودى آنان، نفوسى را كه طیب و طاهرند، بكشند.
عزره گفت: اى زهیر! تو از شیعیان این خاندان نبوده بلكه عثمانى هستى.
زهیر گفت: آیا در اینجا بودنم به تو نمىگوید كه من پیرو این خاندانم؟! به خدا سوگند كه نامهاى براى او ننوشتم و قاصدى را نزد او نفرستادم و وعده یارى هم به او ندادم، بلكه او را در بین راه دیدار نمودم و هنگامى كه او را دیدم، رسول خدا و منزلت امام حسین علیهالسلام نزد او را به یاد آوردم، چون دانستم كه دشمن بر او رحم نخواهد كرد، تصمیم به یارى او گرفتم تا جان خود را فداى او كنم، باشد كه حقوق خدا و پیامبر او را كه شما نادیده گرفتهاید، حفظ كرده باشم.
امام علیهالسلام به حضرت عباس بن على فرمود: اگر مىتوانى آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خداى خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگزاریم. خداى متعال مىداند كه من به خاطر او نماز و تلاوت كتاب او (قرآن) را دوست دارم.
(منبع (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2007/1/21/31750.html#00))
Sparrow
2009/1/05, 10:58 AM
حضرت عباس عليه السلام كه اكبر اولاد ام البنين و پسر چهارم اميرالمؤمنين عليه السلام بود و كنيتش ابوالفضل و ملقب به سقا و صاحب لواي امام حسين عليه السلام بود، چنان جمال دل آرا و طلعتي زيبا داشت كه او را ماه بني هاشم ميگفتند و چندان جسيم و بلند بالا بود كه بر پشت اسب قوي و فربه بر نشستي پاي مباركش بر زمين ميكشيدي. او را از مادر و پدر سه برادر بود كه هيچكدام را فرزند نبود. ابوالفضل عليه السلام اول ايشان را به جنگ فرستاد تا كشته ايشان را به بيند و ادراك اجر مصائب ايشان فرمايد. پس از شهادت ايشان به نحوي كه ذكر شد بعضي از ارباب مقاتل گفتهاند كه چون آن جناب تنهائي برادر خود را ديد به خدمت برادر آمده عرض كرد اي برادر آيا رخصت ميفرمائي كه جان خود را فداي تو گردانم؟ حضرت از استماع سخن جانسوز او به گريه آمد و گريه سختي نمود، پس فرمود اي برادر تو صاحب لواي مني چون تو نماني كس با من نماند. ابوالفضل عليه السلام عرض كرد سينهام تنگ شده و از زندگاني دنيا سير گشته ام و اراده كرده ام كه از اين جماعت منافقين خونخواهي خود كنم.حضرت فرمود پس الحال كه عازم سفر آخر گريده اي، پس طلب كن از براي اين كودكان كمي از آب، پس حضرت عباس عَلَيْه السًَلام حركت فرمود و در برابر صفوف لشكر ايستاد و لواي نصيحت و موعظت افراشته و هر چه توانست پند و نصيحت كرد و كلمات آن بزر گوار اصلاً در قلب آن سنگدلان اثر نكرد.
(http://www.emamhossein.com/shahadate%20abbas.htm#%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB% 8C%20%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87)
لاجرم حضرت عباس عَلَيْه السًَلام به خدمت برادر شتافت و آنچه از لشكر ديد به عرض برادر رسانيد.كودكان اين بدانستند بناليدند و نداي العطش العطش در آوردند، جناب عباس عَلَيْه السًَلام بي تابانه سوار بر اسب شده و نيزه بر دست گرفت و مشگي برداشت و آهنگ فرات نمود شايد كه آبي به دست آورد.پس چهار هزار تن كه مو كل بر شريعة فرات بودند دور آن جناب را احاطه كردند و تيرها به چلة كمان نهاده و به جناب او انداختند، جناب عباس عَلَيْه السًَلام كه از پستان شجاعت شير مكيده چون شير شميده بر ايشان حمله كرد و زجز خواند
لا اَرْهَبُ الْمُوْتَ اِذشا الْمَوتُ زَقَا
حَتّي اُوراي فِي الْمَصاليتِلِقا
نَفْسي لِنَفْس الًمُصطَفَي الطُّهرْوَقا
اِنّي اَنَا الْعّباسُ اَغْدُوا بِالسَّقا
وَ لا اَخافُ الشَّرَ يَوْمَ الْمُلْتَقي
و از هر طرف كه حمله مي كرد لشكر را متفرق مي ساخت تا آنكه به روايتي هشتاد تن را به خاك هلاك افكند، پس وارد شريعه شد و خود را به آب فرات رسانيد چون از زحمت گير و دار و شدت عطش جگرش تفته بود خواست آبي به لب خشك تشنة خود رساند دست فرا برد و كفي از آب برداشت تشنگي سيدالشهداء عَلَيْه السلام و اهلبيت او را ياد آورد آب را از كف بريخت:
پر كرد مشگ و پس كفي از آب برگرفت
ميخواست تا كه نوشد از آن آب خوشگوار
شد با روان تشنه از آب روان روان
چون اشك خويش ريخت ز كف آب و شد سوار
آمد به يادش از جگر تشنة حسين (ع)
دل پر ز جوش و مشگ بدوش آن بزرگوار
كردند حمله جمله بر آن شبل مرتضي
يك شير در ميانه گرگان بيشمار
يك تن كسي نديده و چندين هزار تير
يك گل كسي نديده و چندين هزار خار
مشگ را پر آب نمود و بر كتف راست افكند و از شريعه بيرون شتافت تا مگر خويش را به لشكرگاه برادر برساند و كودكان را از زحمت تشنگي برهاند. لشكر كه چنين ديدند راه او را گرفتند و از هر جانب او را احاطه كردند، و آن حضرت مانند شير غضبان بر آن منافقان حمله ميكرد و راه ميپيمود. ناگاه نوفل الارزق و به روايتي زيدبن ورقاء كمين كرده از پشت نخلي بيرون آمد و حكيم بن طفيل او را معين گشت و تشجيع نمود پس تيغي حواله آن جناب نمود آن شمشير بر دست راست آن حضرت رسيد و از تن جدا گرديد، حضرت ابوالفضل عليه السلام جلدي كرد و مشك را بدوش چپ افكند و تيغ را به دست چپ داد و بر دشمنان حمله كرد و اين رجز خواند:
اِنيّ اُحامي اَبَداً عَنْديني
وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُمُ يَميني
نَجْلِ النَّبّي الطّاهِرِ الاَمينِ
وَ عَنْ اِمامٍ صادِقِ الْيَقين
(به خدا سوگند، اگر دست راستم را قطع كردید، من تا ابد از دینِ خود حمایت ميكنم و از امام راستینی كه یقینی صادق دارد و فرزند پیامبر پاك و امین است)
پس مقاتله كرد تا ضعف عارض آن جناب شد، ديگر باره نوفل (لعين) و به روايتي حكيم بن طفيل لعين از كمين نخله بيرون تاخت و دست چپش را از بند بينداخت، جناب عباس عليه السلام اين رجز خواند:
يا نَفْسُ لاتَخْشي منَ الْكُفّارِ
وَ اَبْشِري بِرحْمَهِ الْجَبّارِ
مَعَ النَّبِيّ السَّيّدِ الْمُختارِ
قَدْ قَطَعُوا بِبَغْيِهِمْ يَساري
(ای نفس، از كافران نترس! تو را بشارت باد به رحمت پروردگار، همراه پیامبر برگزیدة خدا. اینان با ستم خویش دست چپم را قطع كردند. خدایا اتش دوزخ را به آنان بچشان)
فَاَصْلِهِمْ يا رَبّ حّر َّ النّار
و مشگ را به دندان گرفت و همت گماشت تا شايد آب را به آن لبان تشنگان برساند وناگاه تيري بر مشگ آب آمد و آب آن بريخت و تير ديگر بر سينهاش رسيد و از اسب در افتاد.
عَمُّوهُ بِالنَّبْلِ وَالسَّمْرِ الْعَواسِل
وَالْبَيْضِ الْفَواصِلِ مِنْ فَرْق اِلي قَدَم
فَخَرّض لِلاَرْضِ مَقْطُوعَ الْيَديْنِ لَهُ
مِنْ كُلّ مَجْدٍ يمينٌ غَيْرَ مُنْجَذِمٍ
پس فرياد برداشت كه اي برادر مرا درياب، به روايت مناقب ملعوني عمودي از آهن بر فرق مباركش زد كه به بال سعادت به رياض جنت پرواز كرد. چون جناب امام حسين عليه السلام صداي برادر شنيد، خود را به او رسانيد ديد برادر خود را در كنار فرات با تن پاره پاره و مجروح با دستهاي مقطوع بگريست و فرمود:
اَلانَ اِنْكَسَرَ ظَهْري وَ قَلَّتْ حيلَتي. اكنون پشت من شكست و تدبير و چاره من گسسته و به روايتي اين اشعار انشاء فرمود:
تَعَدَّيْتُمُ ياشَرَّ قَوْمٍ بِبَغْيكُمْ
وَ خالَفْقُمُوا دينَ النًّبِيّ مُحَمدٍ
اَما كانِ خَيْرُ الرُّسْلِ وَصّاكُمُ بنا
اَما نَحْنُ مِنْ نَسْلِ النَّبِيّ الْمُسَدَّدِ
اَما كانَتِ الزَّهْرآءُ اُمّيَ دُونَكُمْ
اَما كانِ مِنْ خَيْرِ الْبَريَّهِ اَحْمَدِ
لَعِنْتُم وَاُخْزيتُمْ بِماقَدْ جَنَيْتُمُ
فَسَوْفَ تُلاقُوا حرَّ نارٍ تُوَقَّدُ
در حديثي از حضرت سيد سجاد عليه السلام مرويست كه فرمودند خدا رحمت كند عمويم عباس را كه برادر را بر خود ايثار كرد و جان شريفش را فداي او نمود تا آنكه در ياري او دو دستش را قطع كردند و حق تعالي در عوض دو دست او دو بال به او عنايت فرمود كه با آن دو بال با فرشتگان در بهشت پرواز ميكند و از براي عباس عليه السلام در نزد خدا منزلتي است در روز قيامت كه مغبوظ جميع شهداء است و جميع شهداء را آرزوي مقام اوست.
نقل شده كه حضرت عباس عليه السلام در وقت شهادت سي و چهار ساله بود و آنكه ام البنين مادر جناب عباس عليه السلام در ماتم او و برادران اعياني او بيرون مدينه در بقيع ميشد و در ماتم ايشان چنان ندبه و گريه ميكرد كه هر كه از آنجا ميگذشت گريان ميگشت، گريستن دوستان عجيبي نيست مروان بن الحكم كه بزرگتر دشمني بود خاندان نبوت را چون ام البنين عبور ميكرد از اثر گريه او گريه ميكرد.
اين اشعار از ام البنين در مرثيه حضرت ابوالفضل عليه السلام و ديگر پسرانش نقل شده:
يا مَنْ رَاَي العَبّاسَ كَرَّعَلي جَماهيرِ النَّقَدِ
وَ وَراهُ مِنْاَبْنآءِ حَيْدَرَ كُلُّ لَيْثٍ ذي لَبَدٍ
انُبتُ اَنّص ابْني اُصيبَ بِرَاْسِهِ مَقْطُوعَ يَدٍ
وَيْلي عَلي شِبْلي اَمالَ بِرَاْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ
لَوْ كانَ سَيْفُكَ في يَدَيْكَ لَمادضني مِنْهُ اَحَدٌ
(مضمون اين ابيات جانسوز آنكه : هان اى كسى كه فرزند عزيزم ، عباس را ديده اى كه با دشمن در قتال است و آن فرزند حيدر كرار، پدر وار، حمله مى كند و فرزندان ديگر على مرتضى ، كه هر يك نظير شير شكارى هستند، در پيرامون وى رزم مى كنند، آه كه من خبر داده اند كه بر سر فرزندم عباس عمود آهن زدند در حاليكه دست در بدن نداشته است . اى واى بر من ! چه بر سرم آمد و چه مصيبتى بر فرزندانم رسيد؟! اگر فرزندم عباس دست در تن داشت ، كدام كس را جراءت بود كه به وى نزديك شود.)
وَلَها ايْضاً:
لاتَدْعُونّي وَيْكِ اُمّ الْبنَينَ
تًذَكّريني بِلُيوُثِ الْعَرينِ
كانَتْ بَنُونَ لي اُدعي بِهمْ
وَالْيَوْمَ اَصْبَحْتُ وَلا مِنْ بَنينِ
اَرْبَعَه مِثْلُ نسُورُ الرُّبي
قَدْ و اصَلوُا الْمَوْتَ بِقَطْعِ الوتينِ
تَنازَعَ الْخِرصانُ اَشْلائهُمْ
فَكُكُّهُمْ اَمْس صريعاً طَعينِ
يا لَيْتَ شِعْري اَكْما اَخُبرَوُا
بِاَنَّ عَبّاساً قَطيعُ اليَمينِ
(يعنى اى زنان مدينه ، ديگر ام البنين نخوانيد و مادر شيران شكارى ندانيد، مرا فرزندانى بود كه به سبب آنها ام البنينم مى گفتند، ولى اكنون ديگر براى من فرزندى نمانده همه را از دست داده ام . آرى ، من چهار باز شكارى داشتم كه آنها را هدف تير قرار دادند و رگ گردن آنها را قطع نمودند و دشمنان با نيزه هاى خود ابدان طيبه آنها را از هم متلاشى كردند و در حالى كه روز را به پايان بردند كه همه آنها با جسد چاك چاك بر روى زمين افتاده بودند. اى كاش مى دانستم آيا اين خبر درست است كه دستهاى فرزندم قمر بنى هاشم عليه السلام را از تن جدا كردند؟!)
شعری دیگر در مرثية حضرت ابوالفضل سلام الله عليه، و شايسته است که در اينجا اين چند شعر ذكر شود:
ام البنين مضطر نالد چو مرغ بى پر
گويد به ديده تر، ديگر پسر ندارم
زنها! مرا نگوييد ام البنين از اين پس
من ام بى بنينم ، ديگر پسر ندارم
مرا ام البنين ديگر مخوانيد
به آه و ناله ام يارى نماييد
بنالم بهر عباسم شب و روز
شده آهم به جانم آتش افروز
به دشت كربلا آن مه جنبينم
شنيدم بود سقاى حسينم
به دريا پا نهاد و تشنه برگشت
حسينش تشنه بود، از آب لب بست
گذشت از آب و كسب آبرو كرد
به سوى خيمه ها با آب رو كرد
ز نخلستان چو بر سوى خيم شد
به دست اشقيا دستش قلم شد
شنيدم آنكه جدا شد ز قامت عباس
دو دست بر اثر ظلم قوم حق نشناس
به چشم راست خدنگش رسيده از الماس
چمن خزان شد و پژمرده گشت چون گل ياس
http://i13.tinypic.com/6nu3n1f.jpg
industrial66
2009/1/05, 12:27 PM
در آسمان چشمم هر شب ستاره دارم
اشکی به دیده آهی بر دل هماره دارم
دشمن زبس پیاپی سیلی به صورتم زد
نه گوش مانده بهرم نه گوشواره دارم
دانم چرا دو دیده بر روی هم نهاده
دیدی که من لباسی خاکی و پاره دارم
روی مرا چو دیدی یاد مدینه کردی
من هم از این مصیبت داغی دوباره دارم
-----------------------------------------------------------------
پیر همه بود اگر چه او کوچک بود
صبرش به غریبی پدر اندک بود
می کرد به نی اشاره می گفت رباب
ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود
industrial66
2009/1/05, 12:30 PM
به روضه هم صدایت می شوم من
اسیر و مبتلایت می شوم من
چو اشکم می شود از دیده جاری
سزاوار دعایت می شوم من
اگر تقوی به پشت گریه باشد
به باطن آشنایت می شوم من
گدایی از در تو پادشاهی است
گدای هر گدایت می شوم من
دلم را گر بسازی خیمه گاهت
مقیم کربلایت می شوم من
ببین من مانده ام با رو سیاهی
بگو پس کی فدایت می شوم من
چو خاک پاک تو درمان درداست
مریض خاک پایت می شوم من
الهی از غلام خود نرنجی
به قربان وفایت می شوم من
مشو راضی که دنیایی شوم من
دعایم کن که زهرایی شوم من
فانوس تنهایی
2009/1/05, 05:42 PM
بچه ها محرم داره تموم میشه
میبینید چقدر زود دیر میشه
شب تاسوعای حسینی اومد
امسال حسین رو تو دلتمون جا دادیم؟؟؟
فانوس تنهایی
2009/1/05, 05:43 PM
محرم ماه الفت با جنون است
چراغ کوچه هايش بوي خون است
محرم حرمت خون است و خنجر
تلاطم مي کند حنجربه حنجر
دل من فداي دو دست اباالفضل
به قربان چشمان مست اباالفضل
ربود از همه ساقيان گوي سبقت
به چوگان دل ناز شست اباالفضل
غم ِ زهرا مرا سوز درون داد
دم ِ حيدر به من شور جنون داد
حسين آمد به زخم دل نمک ريخت
مرا با شور عاشورا در آميخت
مرا سوداي زينب در به در کرد
نصيبم جرعه اي خون جگر کرد
ز فرط تشنگي بي تاب گشتم
عطش ديدم ز خجلت آب گشتم
چه ها گويم ز مَشک تيرخورده
ز دست ساقي شمشير خورده
به خاک افتاد مشک از دست ساقي
دو عالم پر شد از بوي اقاقي
مشامم پر شد از داغ شهيدان
که مي گردم بيابان در بيابان
فانوس تنهایی
2009/1/05, 05:45 PM
خلاصه زندگی حسین بن علی علیه السلام
ولادت
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , که درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا کودک را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اکرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبير) (4) که به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن که تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) کشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)
حسين (ع ) و پيامبر (ص )
از ولادت حسين بن على (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى که پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم که رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى که نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (8)
انس بن مالک روايت مي کند: وقتى از پيامبر پرسيدند کدام يک از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (10)
ابوهريره که از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي کند که : رسول اکرم را ديدم که حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر کس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر که با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملکوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند که فرمود:حسين از من و من ازحسينم (12)
حسين (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى که جز به انصاف حکم نکرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى که در زمان حکومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...
در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي کرد, و در چند سالى که حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يک سرباز فداکار، همچون برادر بزرگوارش مي کوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شرکت داشت.(13)
به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت کرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي کرد. در زمان حکومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده کرد که سخن ميگفت. بي درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)
امام حسين (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) که دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد که با معاويه صلح کند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريک رنج هاى برادر بود و چون ميدانست که اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
حتى يک روز که معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشکند و سزاى ناهنجاريش را به کنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و کوبنده خاموشش ساخت . (15)
امام حسين (ع ) در زمان معاويه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد که معاويه با اتکا به قدرت اسلام , بر اريکه حکومت اسلام به ناحق تکيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حکومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم کند تا او را از جايگاه حکومت اسلامى پايين بکشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشکار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حرکت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت که اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه کشته مي شد, از اين کشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن که گاهى محيط و حرکات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديک اميدوار مي ساخت که اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى که معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت کرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى کوبنده براى او نوشت .(16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نکرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...
فانوس تنهایی
2009/1/05, 05:48 PM
قيام حسينى
يزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامى تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت کند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاکم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه که افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاک که حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي کند) بر مسند حکومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينک که حکومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به کوفه هم رسيد. کوفيان ازامام حسين (ع ) که در مکه به سر مي برد دعوت کردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفى را از نزديک ببيند و برايش بنويسد. مسلم به کوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت کردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حرکت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) کوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حکومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد کرد, و ليکن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت که به سوى کوفه حرکت کند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى که همه مردم مکه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مکه برساند, آن حضرت در مکه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مکه به طرف عراق خارج شد و با اين کار هم به وظيفه خويش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نکرده ,بلکه عليه او قيام کرده است .
يزيد که حرکت مسلم را به سوى کوفه دريافته و از بيعت کوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (که از پليدترين ياران يزيد و از کثيفترين طرفداران حکومت بنى اميه بود) به کوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتکار و بي ايمان کوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و کار به جايى رسيد که عده اى از همان کسانى که براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى که از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى که در مکه اقامت گزيد, و در طول راه مکه به کربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت که : مقصود من از حرکت , رسوا ساختن حکومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منکر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود که خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست که آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او کسى نبود که در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسين (ع ) در کربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حرکت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشديد کرد. به ويژه که خود در طول راه مي فرمود: من کان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. (20) هر کس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد که حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين که فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد کشيد.
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افکار و نظريه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و کوچکترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلکه با اصحاب و فرزندان که هر يک ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و کشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى که خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاک حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم که در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نکبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتکار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت کردند که يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريکه اى که او بر آن تکيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تکميل کرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان که نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا کنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين که خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان که صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن که اشعار را تمام کردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود. (21)
نيز از آن جناب است که فرمود: گريستن و بي تابى کردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , که ثواب و جزايى گرانمايه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که يکى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد که به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى که به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. (23)
امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يکون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . (24) زيرا که اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است که به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملکوت خوبي ها و پاکدامني ها و فداکاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشکوه و حماسه ساز کربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لکن بايد دانست که نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اکتفا کرد, بلکه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداکارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.
-----------------------------------------------------------
پي نوشتها:
(1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگرى هم گفته شده است , ولى ما قول مشهور بين شيعه را نقل کرديم . ر. به . ک . اعلام الورى طبرسى , ص 213.
(2) احتمال دارد منظور از اسما, دختر يزيد بن سکن انصارى باشد. ر. به . ک . اعيان الشيعه , جزء 11 , ص 167.
(3) امالى شيخ طوسى , ج 1, ص 377.
(4) شبر بر وزن حسن , و شبير بر وزن حسين , و مبشر بر وزن محسن , نام پسران هارون بوده است و بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است - تاج العروس , ج 3 , ص 389, اين سه کلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد که حسن و حسين و محسن در زبان عربى دارد - لسان العرب , ج 66, ص 60.
(5) معانى الاخبار, ص 57.
(6) در منابع اسلامى درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسيارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ک . وسائل الشيعه , ج 15, ص 143 به بعد.
(7) کافى , ج 6, ص 33.
(8) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 - کمال الدين صدوق , ص 152.
(9) سنن ترمذى , ج 5, ص 323.
(10) ذخائر العقبى , ص 122.
(11) الاصابه , ج 11, ص 30.
(12) سنن ترمذى , ج 5, ص 324 - در اين قسمت رواياتى که در کتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سنديت داشته باشد.
(13) الاصابه , ج 1, ص 333.(14) تذکرة الخواص ابن جوزى , ص 34 - الاصابه , ج 1, ص 333, آن طور که بعضى ازمورخين گفتهاند اين موضوع تقريبا در سن ده سالگى امام حسين (ع ) اتفاق افتاده است .
(15) ارشاد مفيد, ص 173.
(16) رجال کشى , ص 94 - کشف الغمة , ج 2, ص 206.
(17) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 184 - لهوف , ص 20.
(18) روز هشتم ماه ذيحجه مستحب است که حاجيها به منى بروند, و در آن زمان به اين حکم استحبابى عمل ميکردند, ولى در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم يکسره به عرفات ميروند.
(19) کامل الزيارات , ص 68 به بعد - مشير الاحزان , ص 9.
(20) لهوف , ص 53.
(21) کامل الزيارات , ص 105.
(22) کامل الزيارات , ص 101.
(23) کامل الزيارات , ص 121.
(24) کامل الزيارات , ص 147
Sparrow
2009/1/05, 07:51 PM
از بعض ارباب مقاتل نقل است كه چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام نظر كرد هفتاد و دو تن از ياران و اهلبيت خود را شهيد و كشته بر روي زمين ديد عازم جهاد گرديد، پس به جهت وداع زنها رو به خيمه كرد و پردگيان سرادق عصمت را طلبيد و ندا كرد كه اي سكينه، اي فاطمه، اي زينب، اي ام كلثوم. عَلَيْكُنَّ مِنّي السَّلامُ:
فَقٌمن وَاَرْسَلنَ الدُّموُعَ تَلَهُفّا
وَاَسْكَنَّ مِنهُ الذَّيلَ مُنتجِباتِ
اِلي اَيْنَ يَابْنَ الْمُصْطَفي كوْكَبَ الدُّجي
وَ يا كَهْفَ اَهْلِ الْبَيْتِ في الاْزَماتِ
فَيا لَيْتَنا مِتْنا وَلَمْ نَرَمانَري
وَ يا لَيْتَنا لَمْ نَمْتَحِنْ بِحَيات
فَمَنْ لِلْيَتامي اِذْ تَهَدَّمَ رُكْنُهُمْ
وَ مَنْ لَلْعُذاري عِنْدَ فَقْدِ وُلاه
سرگشته بانوان سراپرده عفاف
زد حلقه گرد او همه چون هاله گرد ماه
آن سر زنان به ناله كه شد حال ما زبون
وين موكنان بگريه كه شد روز ما تباه
پس سكينه عرض كرد يا اَبَه اَسَتَسْلَمْت لِلْمَوتِ اي پدر آيا تن به مرگ دادهاي؟ فرمود چگونه تن به مرگ ندهد كسي كه ياور و معيني ندارد عرض كرد پس ما را به حرم جدمان بازگردان، حضرت در جواب بدين مثل تمثل جست:
هَيْهاتَ لَوتُرِكَ الْقَطالَنام.
اگر صياد از مرغ قطا دست بر ميداشت آن حيوان در آشيانة خود آسوده ميخفت. كنايت از آنكه اين لشكر دست از من برنميدارند، و نميگذارند كه شما را به جائي برم، زنها صدا به گريه بلند كردند، حضرت ايشان را ساكت فرمود. و گويند كه آن حضرت رو به ام كلثوم نمود و فرمود.
اوُصيكِ يا اُخَيَّه بِنَفْسِكِ خَيْراً وَ اِنّي بارِرٌ اِلي هؤلاءِ الْقَوْم.
(http://www.emamhossein.com/shahadate%20emamhossein.htm#%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8% A7%DB%8C%20%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87)در اثبات الوصيه است كه امام حسين عليه السلام حاضر كرد علي بن الحسين عليه السلام را و آن حضرت بیمار بود پس وصيت فرمود به او به اسم اعظم و مواريث انبياء عليهم السلام و آگاه نمود او را كه علوم و صحف و مصاحف و سلاح را كه از مواريث نبوتست نزد ام سلمه رضي الله عنها گذاشته و امر كرده كه چون امام زين العابدين عليه السلام برگردد به او سپارد.
در دعوات راوندي از حضرت امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده كه فرمود پدرم مرا در بر گرفت و به سينه خود چسباند در آن روز كه كشته شد وَالدّمآءُ تَغْلي و خونها در بدن مباركش جوش ميخورد، و فرمود اي پسر من حفظ كن از من دعائي را كه تعليم فرمود آنرا به من فاطمه صلوات الله عليه و تعليم فرمود به او رسول خدا صلي الله عليه و آله و تعليم نمود به آن حضرت جبرئيل از براي حاجت و مهم و اندوه و بلاهاي سخت كه نازل ميشود و امر عظيم و دشوار و فرمود بگو:
بِحَقّ يس وَالْقُرانِ الْحَكيمِ وَ بِحَقّ طه وَالْقُرانِ الْعَظيم يا مَنْ يَقْدِرُ عَلي حَوائِج السّائِلينَ يا مَنْ يَعْلَمُ ما في الضَّميرِِ يا مُنَفّسَ عَنِ الْمَكروُبينَ يا مُفَرّجَ عَنِ الْمَغْمُومينَ يا ارحِمَ الشَّيْخ الْكبيرِ يا رازِقَ الّطِفْلِ الصَّغيرِ يا مَنْ لايَحْتاجُ اِلَي التَّفْسيرِ صَلّ عَلي مُحًّمَدٍ وَ الِ مُحَّمَدٍ وَ افعَلْ بي كَذا وَ كَذا.
در كافي روايت شده كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام وقت وفات خويش حضرت امام محمد باقر عليه السلام را به سينه چسبانيد و فرمود اي پسر جان من وصيت ميكنم ترا به آنچه كه وصيت كرد به من پدرم هنگامي كه وفاتش حاضر شد و فرمود اين وصيت را پدرم به من نموده فرمود,
يا بُنّيَّ اِيّاكَ وَ ظُلْمَ مَنْ لايَجِدُ عَلَيْكَ ناصِراً اِلاّض اللهُ.
اي پسر جان من بپرهيز از ظلم بر كسي كه ياوري و دادرسي ندارد مگر خدا.
راوي گفت پس حضرت سيدالشهداء عليه السلام به نفس نفيس عازم قتال شد. امام زين العابدين عليه السلام چون پدر بزرگوار خود را تنها و بيكس ديد با آنكه از ضعف و ناتواني قدرت برداشتن شمشير نداشت راه ميدان پيش گرفت، ام كلثوم از قفاي او ندا در داد كه اي نور ديده برگرد، حضرت سجاد عليه السلام فرمود كه اي عمه دست از من بردار و بگذار تا پيش روي پسر پيغمبر صلي الله عليه و آله جهاد كنم، حضرت سيدالشهداء عليه السلام به ام كلثوم فرمود كه باز دار او را تا كشته نگردد و زمين از نسل آل محمد عليهم السلام خالي نماند. بالجمله امام حسين عليه السلام در چنين حال از محبت امت دست بازنداشت و همي خواست بلكه تني چند به راه هدايت درآيد و از آن گمراهان روي برتابد. لاجرم ندا در داد كه آيا كسي هست كه ضرر دشمن را از حرم رسول خدا صلي الله عليه و آله بگرداند؟ آيا خداپرستي هست كه در باب ما از خدا بترسد؟ آيا فريادرسي هست كه اميد ثواب از خدا داشته باشد و به فرياد ما برسد؟ آيا معيني و ياوري هست كه به جهت خدا ياري ما كند؟ زنها كه صداي نازنينش را شنيدند به جهت مظلومي او صدا را به گريه و عويل بلند كردند.
در كتاب احتجاج مسطور است كه حضرت از اسب فرود آمد و با نيام شمشير گودي در زمين كند و آن كودك را به خون خويش آلوده كرد پس او را دفن نمود.
طبري از حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام روايت كرده كه تيري آمد رسيد بر گلوي پسري از آن حضرت كه در كنار او بود پس آن حضرت مسح ميكرد خون را بر او و ميگفت: اَلَلّهَمَّ احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْم دَعَوْنا لِيَنْصُرُونا فَقَتَلُونا.
پس امر فرمود آوردند حبرهاي و آن جامهاي است يماني آن را چاك كرد و پوشيد پس با شمشير به سوي كارزار بيرون شد، انتهي. بالجمله چون از كار طفل خويش فارغ شد سوار بر اسب شد و روي به آن منافقان آورد و فرمود:
كَفَرَ الْقَوْمُ وَ قِدْماً رَغِبُوا
عَنْ ثَوابِ الله رَبّ الثّقَلَيْنِ
قَتَلَ الْقَوْمُ عَلِيّاً وَابْنَهُ
حَسَنَ الْخَيرِ كَريمَ الاَبَوَيْنِ
حَنَقاً مِنْهُمْ وَ قالُوا اَجْمِعُوا
اُحْشُرُوا النَّاس اِلي حَرْبِ الْحُسَيْنَ
پس مقابل آن قوم ايستاد و در حالتي كه شمشير خود را برهنه در دست داشت و دست از زندگاني دنيا شسته و يك باره دل به شهادت و لقاي خدا بسته و اين اشعار را قرائت ميفرمود:
اَنَا ابْنُ عِليّ الّطُهْرِ مِنْالِ هاشِمٍ
كَفاني بِهذا مُفْخَرًا حينَ اَفْخَرُ
وَجَدّي رَسُولَ اللهِ اَكْرَمُ مَنْ مَشي
وَ نَحْنُ سِراجُ اللهِ فيِ الْخَلْقِ يَزْهَرُ
وَ فاطِمَهُ اَمّي مِنْ سُلالَهِ اَحْمَدَ
وَ عَمّي يُدْعي ذاالْجَناحَيْن جَعْفَرٌ
وَ فينا كِتابُ اللهِ اُنْزِلَ صادِقاً
وَ فينَا الْهًدي وَالْوَحْيُ بِالْخَيْر يُذْكَرُ
وَ نَحْنُ اَمانُ اللهِ لِلناسِ كُلّهمْ
نَسُرُّ بِهاذا في الاَنامِ وَ نَجْهَرُ
وَ نَحْنُ وَلاهُ الْحُوْضِ نَسْقي وُلاتِنا
بِكَاْس رَسُولِ اللهِ ما لَيْسَ يُنْكَرُ
وَ شيعَتُنا فيِ النّاسِ اَكْرَمُ شيعَهٍ
وَ مُبْغِضُنا يَوْمَ الْقِيامَهِ يَخْسُرُ
پس مبارز طلبيد و هر كه در برابر آن فرزند اسد الله الغالب ميآمد او را به خاك هلاك ميافكند تا آنكه كشتار عظيمي نمود و جماعت بسيار از شجاعان و ابطال رجال را به جهنم فرستاد، ديگر كسي جرئت ميدان آن حضرت نكرد.
پس آن جناب حمله بر ميمنه نمود و فرمود:
اَلْمَوْتُ خَيْرٌ مِنْ رُكُوبِ الْعارِ
وَالْعارُ اَوْلي مِنْ دُخُولِ النّارِ
(مرگ بهتر از زندگی ذلت بار است و ننگ بهتر از وارد شدن در آتش دوزخ است)
پس حمله بر مسيره كرد و فرمود:
انا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِ
الَيْتُ اَنْ لا اَنْثَني
اَحْمي عَيالاتِ اَبيً
اَمْضي عَلي دين النّبي
بعض از رواه گفته به خدا قسم هرگز نديدم مردي را كه لشكرهاي بسيار او را احاطه كرده باشند و ياران و فرزندان او را به جمله كشته باشند و اهلبيت او را محصور و مستأصل ساخته باشند شجاعت و قوي القلبتر از امام حسين عليه السلام چه تمام اين مصائب در او جمع بود به علاوه تشنگي و كثرت حرارت و بسياري جراحت و با وجود اينها گرد اضطراب و اضطرار بر دامن وقارش ننشست و به هيچگونه آلايش تزلزل در ساحت وجودش راه نداشت و با اينحال ميزد و ميكشت، و گاهي كه ابطال رجال بر او حمله ميكردند و چنان بر ايشان ميتاخت كه ايشان چون گله گرگ ديده ميرميدند و از پيش روي آن فرزند شير خدا ميگريختند، ديگر باره لشكر گرد هم در ميآمدند و آن سي هزار نفر پشت با هم ميدادند و حاضر به جنگ او ميشدند، پس آن حضرت بر آن لشكر انبوه حمله ميافكند كه مانند جراد منتشر از پيش او متفرق و پراكنده ميشدند و لختي اطراف او از دشمن تهي ميگشت. پس از قلب لشكر روي به مركز خويش مينمود و كلمه مباركه لاحَوْلَ وَلاقُوّهَ اِلاّ بِاللهِ را تلاوت ميفرمود
شايسته است در اين مقام كلام (جميز كار كردن) هندوي هندي را در شجاعت امام حسين عليه السلام نقل كنيم:
شيخ مرحوم در لؤلؤ مرجان از اين شخص نقل كرده كه كتابي در تاريخ چين نوشته به زبان اردو كه زبان متعارف حاليه هند است و آنرا چاپ كردند، در جلد دوم در صفحه 111 چون به مناسبتي ذكري از شجاعت شده بود اين كلام كه عين ترجمه عبارت اوست در آنجا مذكور است:
«چون بهادري و شجاعت رستم مشهور زمانه است لكن مرداني چند گذشته كه در مقابلشان نام رستم قابل بيان نيست چنانچه حسين بن علي عليهماالسلام كه شجاعتش بر همه شجاعان رتبه تقدم يافته چرا كه شخصي كه در ميان كربلا به ريگ تفته با حالات تشنگي و گرسنگي مردانگي به كار برده باشد به مقابل او نام رستم كسي آرد كه از تاريخ واقف نخواهد بود. قلم كه را يارا است كه حال حسين عليه السلام برنگارد، و زبان كه را طاقت كه مدح ثابت قدمي هفتاد و دو نفر در مقابله سي هزار فوج شامي خونخوار و شهادت هر يك را چنانچه بايد ادا نمايد، نازك خيالي كجا اينقدر رسا است كه حال و دلهاي آنها را تصوير كند كه بر سرشان چه پيش آمد از آن زماني كه عمر سعد (ملعون) با ده هزار فوج دور آنها را گرفته تا زماني كه شمر (ملعون) سر اقدس را از تن جدا كرد. مثل مشهور است كه دواي يك، دو باشد يعني از آدم تنها كار برنميآيد تا دومي برايش مددكار نباشد. مبالغه بالاتر از آن نيست كه در حق كسي گفته شود كه فلان كس را دشمن تنگ كرده بودند با وجود آن ثابت قدمي را از دست ندادند. چنانچه از چهار طرف ده هزار فوج يزيد بود كه بارش نيزه و تيرشان مثل بادهاي تيره طوفان ظلمت برانگيخته بودند. دشمن پنجم حرارت آفتاب عرب بود كه نظيرش در زير فلك صورت امكان نپذيرفته، گفته ميتوان شد كه تمازت و گرمي عرب غير از عرب يافت نميتواند شد. دشمن ششم ريگ تفيدة ميدان كربلا بود كه در تمازت آفتاب شعله زن و مانند خاكستر تنور گرم سوزنده و آتش افكن بوده بلكه درياي قهاري ميتوان گفت كه حبابهايش آبلههاي پاي بني فاطمه بودند، واقعي دو دشمن ديگر كه از همه ظالمتر يكي تشنگي و دوم گرسنگي مثل همراهي دغاباز ساعتي جدا نبودند، خواهش و آرزوي اين دو دشمن همان وقت كم ميشد كه زبانها از تشنگي چاك چاك ميگرديدند. پس كساني كه در چنين معركه هزارها كفار را مقابله كرده باشند بهادري و شجاعت برايشان ختم است».
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را.
رَجَعَ الْكَلامُ اِلي سِياقِهِ الاَوَّل:
اين وقت ابن سعد لعين بدانست كه در پهن دشت آفرينش هيچكس را آن قدرت و توانائي نيست كه با امام حسين عليه السلام كوشش كند و اگر كار بدينگونه رود آن حضرت تمام لشكر را طمعه شمشير خود گرداند. لاجرم سپاهيان را بانگ بر زد و گفت:
واي بر شما آيا ميدانيد كه با كه جنگ ميكنيد و با چه شجاعتي رزم ميدهيد اين فرزند انزع البطين غالب كل غالب علي بن ابيطالب عليه السلام است، اين پسر آن پدر است كه شجاعان عرب و دليران روزگار را به خاك هلاك افكنده. همگي همدست شويد و از هر جانب بر او حمله آريد:
اَعْياهُمْ اَنْ يَنالوُهُ مَبارَزَه
فَصَوَّبُوا الرَّايَ لَمّا صَعَّدُوا الْفِكَرا
اَنْ وَجَّهُوا نَحْوَهُ فِي الْحَرْبِ اَرْبَعَهً
السَّيْفَ وَ السَّهْمَ وَ الْخِطّيَّ وَالحَجَرا
پس آن لشكر فراوان از هر جانب بر آن بزرگوار حمله آوردند و تيراندازان تيرها بر كمان نهادند و بسوي آن حضرت رها كردند.
Sparrow
2009/1/05, 07:59 PM
پس دور آن غريب مظلوم را احاطه كردند و مابين او و خيام اهلبيت حاجز و حائل شدند، و جماعتي جانب سرادق عصمت گرفته. حضرت چون اين بدانست بانگ بر آن قوم زد و فرمود كه اي شيعيان آل ابوسفيان اگر دست از دين برداشتيد و از روز قيامت و معاد نميترسيد پس در دنيا آزاد مرد و با غيرت باشيد رجوع به حسب و نسب خود كنيد زيرا كه شما عرب ميباشيد. يعني عرب غيرت و حميت دارد شمر (ملعون) بيحيا رو به آن حضرت كرد و گفت چه ميگوئي اي پسر فاطمه؟ فرمود ميگويم من با شما جنگ دارم و مقاتلت ميكنم و شما با من نبرد ميكنيد، زنان را چه تقصير و گناه است؟ پس منع كنيد سركشان خود را كه متعرض حرم من نشوند تا من زندهام. شمر صيحه در داد كه اي لشكر از سراپردة اين مرد دور شويد كه كفوي كريم است و قتل او را مهيا شويد كه مقصود ما همين است. پس سپاهيان بر آن حضرت حمله كردند و آن جناب مانند شير غضبناك در روي ايشان درآمد و شمشير در ايشان نهاد و آن گروه انبوه را چنان به خاك ميافكند كه باد خزان برگ درختان را. و بهر سو كه رو ميكرد لشكريان پشت ميدادند. پس از كثرت تشنگي راه فرات در پيش گرفت، كوفيان دانسته بودند كه اگر آن جناب شربتي آب بنوشد ده چندان از اين بكوشد و بكشد. لاجرم در طريق شريعه صف بستند و راه آب را مسدود نمودند و هرگاه آن حضرت قصد فرات مينمود و بر او حمله ميكردند و او را بر ميگردانيدند.
اعور سلمي و عمر و بن حجاج كه با مردانی كماندار نگهبان شريعه بودند بانگ بر سپاه زدند كه حسين را راه بر شريعه مگذاريد، آن حضرت مانند شير غضبان برايشان حمله ميافكند و صفوف لشكر را بشكافت و راه شريعه را از دشمن بپرداخت و اسب را به فرات راند و سخت تشنه بود و اسب آن جناب نيز تشنگي را از حد افزون داشت سر به آب گذاشت. حضرت فرمود كه تو تشنه و من نيز تشنهام به خدا قسم كه آب نياشامم تا تو بياشامي، كانه اسب فهم كلام آن حضرت كرد، سر از آب برداشت يعني در شرب آب من بر تو پيشي نميگيرم، پس حضرت فرمود آب بخور من ميآشامم و دست فرا برد و كفي آب بر گرفت تا آن حيوان بياشامد كه ناگاه سواري فرياد برداشت كه اي حسين تو آب مينوشي و لشكر به سراپردهات ميروند و هتك حرمت تو ميكنند.
چون آن معدن حميت وغيرت اين كلام را از آن ملعون شنيد آب از كف بريخت و به سرعت از شريعه بيرون تاخت و بر لشكر حمله كرد تا به سراپردة خويش رسيد معلوم شد كه كسي متعرض خيام نگشته و گوينده اين خبر مكري كرده بوده. پس دگرباره اهلبيت را وداع گفت، اهلبيت همگان با حال آشفته و جگرهاي سوخته و خاطرهاي خسته و دلهاي شكسته در نزد آن حضرت جمع آمدند و در خاطر هيچ آفريده صورت نبندد كه ايشان به چه حالت بودند و هيچكس نتواند كه صورت حال ايشان را تقرير يا تحرير نمايد.
كه تصويرش زده آتش بجانم
من از تحرير اين غم ناتوانم
شنيدن كي بود مانند ديدن
ترا طاقت نباشد از شنيدن
بالجمله ايشان را وداع كرد و به صبرو شكيبائي ايشان را وصيت نمود و فرمان داد تا چادر اسيري بر سر كنند و آماده لشكر مصيبت و بلا گردند، و فرمو د بدانيد كه خداوند شما را حفظ و حمايت كند و از شر دشمنان نجات دهد و عاقبت امر شما را به خير كند و دشمنان شما را به انواع عذاب و بلا مبتلا سازد و شما را به انواع نعم و كرم مزد و عوض كرامت فرمايد، پس زبان به شكوه ميگشائيد و سخني ميگوئيد كه از مرتبت و منزلت شما بكاهد، اين سخنان بفرمود و رو به ميدان نمود. شاعر در اين مقام گفته:
آمد به خيمگاه وداع حرم نمود
بر كودكان نمود به حسرت همي نگاه
اين را نشاند در بر و بر رخ فشاند اشگ
آنرا گذاشت بر دل و از دل كشيد آه
در اهلبيت شور قيامت بپا نمود
وز خيمهگاه گشت روان سوي حربگاه
او سوي رزمگاه شد و در فقاي او
فرياد واخاه شد و بانگ وا اباه
پس عنان مركب به سوي ميدان بگردانيد و بر صف لشكر مخالفان تاخت ميزد و ميانداخت و با لب تشنه و بدن خسته از كشته پشته ميساخت و مانند برگ خزان سرهاي آن منافقان را بر زمين ميريخت و به ضرب شمشير آبدار خون اشرار و فجار را با خاك معركه ميريخت و ميآميخت، لشكر از هر طرف او را تيرباران نمودند، آن حضرت در راه حق آن تيرها را بر رو و گلو و سينه مبارك خود ميخريد و از كثرت خدنگ كه بر چشمههاي زره آن حضرت نشست سينه مباركش چون خارپشت گشت. در اين وقت حضرت از بسياري جراحت و كثرت تشنگي و بسياري ضعف و خستگي توقف فرمود تا ساعتي استراحت كرده باشد كه ناگاه ظالمي سنگي انداخت به جانب آن حضرت آن سنگ بر جبين مباركش رسيد و خون از جاي او بر چشم و چهره خود را از خون پاك كند تا ناگاه تيري كه پيكانش زهرآلوده و سه شعبه بود بر سينه مباركش و به قولي بر دل پاكش رسيد و از آن سوي سر بدر كرد و حضرت در آنحال گفت:
بِسْمِ اللهِ وَ باللهِ وَ علي مِلَّهِ رَسُولِ اللهِ صَلّي الله عَلَيْهِ وَ الِهِ.
(http://www.emamhossein.com/shahadate%20emamhossein.htm#%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8% A7%DB%8C%20%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87)
آنگاه رو به سوي آسمان كرد و گفت اي خداوند من ، تو ميداني كه اين جماعت ميكشند مردي را كه در روي زمين پسر پيغمبر جز او نيست. پس دست برد و آن تير را از قفا بيرون كشيد و از جاي آن تير مسموم مانند ناودان خون جاري گرديد، حضرت دست به زير آن جراحت ميداشت چون از خون پر شد به جانب آسمان ميافشاند و از آن خون شريف قطرهاي برنميگشت ديگرباره كف دست را از خون پر كرد و بر سر و روي و محاسن خود ماليد و فرمود كه با سر و روي خون آلود و به خون خويش خضاب كرده جدم رسول خدا (ص) را ديدار خواهم كرد و نام كشندگان خود را به او عرض خواهم داشت. مؤلف گويد: كه صاحب معراج المحبه اين مصيبت را نيكو به نظم آورده است، شايسته است كه من آن را در اينجا ذكر كنم، فرموده:
به مركز باز شد سلطان ابرار
كه آسايد دمي از زخم پيكار
فلك سنگي فكند از دست دشمن
به پيشاني وجه الله احسن
چه زد از كينه آن سنگ جفا را
شكست آيينة ايزد نما را
كه گلگون گشت روي عشق سرمد
چه در روز احد روي محمد
دلي روشنتر از خورشيد روشن
نمايان شد ز زير چرخ جوشن
يكي الماس وش تيري ز لشگر
گرفت اندر دل شه جاي تا پر
كه از پشت و پناه اهل ايمان
عيان گرديد زهرآلوده پيكان
مقام خالق يكتاي بيچون
ز زهر آلوده پيكان گشت پرخون
سنان زد نيزه بر پهلو چنانش
كه جنب الله بدريد از سنانش
بديدارش دل آرا رايت افراخت
سمند عشق بار عشق بگذاشت
بشكر وصل فخر نسل آدم
برو افتاد و ميگفت اندر آندم
تَرَكْتُ الْخَلْقَ طُرّافي هَواكا
وَاَيْتَمْتُ الْعيالَ لِكَيْ اَراكا
وَلَوْ قَطّعْتَني فِي الْحُبّ اِرْباً
لَما حَنَّ الْفُؤادُ اِلي سِواكا
اين وقت ضعف و ناتواني بر آن حضرت غلبه كرد و از كارزار بازايستاد و هر كه به قصد او نزديك ميآمد يا از بيم يا از شرم كناره ميكرد و برميگشت. تا آنكه مردي از قبيله كنده كه نام نحسش مالك (لعين) بن يسر بود به جانب آن حضرت روان شد و ناسزا و دشنام به آن جناب گفت و با شمشير ضربتي بر سر مباركش زد كلاهي كه بر سر مقدس آن حضرت بود شكافته شد و شمشير بسر مقدسش رسيد و خون جاري شد به حدي كه آن كلاه از خون پر شد. حضرت در حق او نفرين كرد و فرمود: با اين دست نخوري و نياشامي و خداوند ترا با ظالمان محشور كند. پس آن كلاه ديگر بر سر گذاشت و عمامه بر روي آن بست. مالك بن يسر آن كلاه پرخون را كه از خز بود برگرفت و بعد از واقعه عاشورا به خانه خويش برد و خواست او را از آلايش خون بشويد زوجهاش ام عبدالله بنت الحر البدي كه آگه شد بانگ بر او زد كه در خانه من لباس مأخوذي فرزند پيغمبر را ميآوري؟ بيرون شو از خانه من خداوند قبرت را از آتش پر كند و پيوسته آن ملعون فقير و بدحال بود و از دعاي امام حسين عليه السلام هر دو دست او از كار افتاد بود و در تابستان مانند دو چوب خشك ميگرديد و در زمستانت خون از آنها ميچكيد و بر اين حال خسران بود تا به جهنم واصل شد.
و به روايت سيد ره و مفيد (ره) لشكر لحظه از جنگ آن حضرت درنگ كردند پس از آن رو به او آوردند و او را دائره وار احاطه كردند. اين هنگام عبدالله بن حسن كه در ميان خيام بود و كودكي غيرمراهق بود چون عم بزرگوار خود را بدين حال ديد تاب و توان از وي برفت و به آهنگ خدمت آن حضرت از خميه بيرون دويد تا مگر خود را به عموي بزرگوار رساند. جناب زينب سلام الله عليها از عقب او بشتاب بيرون شد و او را بگرفت و از آن سوي امام عليه السلام نيز ندا در داد كه اي خواهر عبدالله را نگاه دار مگذار كه در اين ميدان بلاانگيز آيد و خود را هدف تير و سنان بيرحمان نمايد. جناب زينب هر چه در منع او اهتمام كرد فايده نبخشيد و عبدالله از برگشتن به سوي خيمه امتناع سختي نمود و گفت به خدا قسم كه از عموي خويش مفارقت نكنم و خود را از چنگ عمهاش رهانيد و به تعجيل تمام خود را به عموي خود رسانيد و در اين وقت ابحر (لعين) ابن كعب شمشير خود را بلند كرده بود كه به حضرت امام حسين عليه السلام فرود آورد كه آن شاهزاده رسيد و به آن ظالم فرمود واي بر تو اي پسر زانيه ميخواهي عموي مرا بكشي آن ملعون چون تيغ فرود آورد عبدالله دست خود را سپر ساخت و در پيش شمشير داد، شمشير دست آن مظلوم را قطع كرد چنانكه صداي قطع كردنش بلند شد و به نحوي بريده شد كه با پوست زيرين بياويخت. آن طفل فرياد برداشت كه يا ابتاه يا عماه حضرت او را بگرفت و بر سينه خو د چسبانيد و فرمود اي فرزند برادر صبر كن بر آنچه بر تو فرود آيد و آنرا از در خير و خوبي به شمار گير، هم اكنون خداوند ترا با پدران بزرگوارت ملحق خواهد نمود پس حرمله (لعين) تيري به جانب آن كودك انداخت و او را در بغل عم خويش شهيد كرد.
حميد بن مسلم گفته كه شنيدم حسين عليه السلام در آن وقت ميگفت:
اَلَلّهُمَّ اَمْسِكْ عَنْهُمْ قِطْرِ السَماءِ وَ امْنَعْهُمْ بَرَكاتِ الاَرْضِ الخ.
شيخ مفيد ره فرمود كه رجاله حمله كردند از يمن و شمال بر كساني كه باقيمانده بودند با امام حسين عليه السلام پس ايشان را به قتل رسانيدند و باقي نماند با آن حضرت جز سه نفر يا چهار نفر.
سيد بن طاوس (ره) و ديگران فرمودهاند كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام فرمود بياوريد براي من جامهاي كه كسي در آن رغبت نكند كه آنرا در زير جامههايم بپوشم تا چون كشت شوم و جامههايم را بيرون كنند آن جامه را كسي از تن من بيرون نكند. پس جامهاي برايش حاضر كردند، چون كوچك بود و بر بدن مباركش تنگ ميافتاد آنرا نپوشيد، فرمود اين جامه اهل ذمت است جامه از اين گشادتر بياوريد پس جامه وسيعتر آوردند آنگاه در پوشيد. و به روايت سيد ره جامه كهنه آوردند حضرت چند موضع آنرا پاره كرد تا از قيمت بيفتد و آنرا در زير جامههاي خود پوشيد فَلَمّا قُتِلَ جَرّدَوُهُ مِنْهُ چون شهيد شد آن كهنه جامه را نيز از تن شريفش بيرون آوردند.
لباس كهنه بپوشيد زير پيرهنش
كه تا برون نكند خصم بدمنش ز تنش
لباس كهنه چه حاجت كه زير سم ستور
تني نماند كه پوشند جامه يا كفنش
شيخ مفيد (ره) فرموده كه چون باقي نماند با آن حضرت احدي مگر سه نفر از اهلش يعني از غلامانش، رو كرد بر آن قوم و مشغول مدافعه گرديد، و آن سه نفر حمايت او ميكردند تا آن سه نفر شهيد شدند و آن حضرت تنها ماند و از كثرت جراحت كه بر سر و بدنش رسيده بود سنگين شده بود و با اين حال شمشير بر آن قوم كشيده و ايشان را به يمين و شمال متفرق مينمود شمر (ملعون) كه خمير ماية هر شر و بدي بود چون اين بديد سواران را طلبيد و امر كرد كه در پشت پادگان صف كشند و كمانداران را امر كرد كه آن حضرت را تيرباران كنند، پس كمانداران آن مظلوم بيكس را هدف تير نمودند و چندان تبر بر بدنش رسيد كه آن تيرها مانند خار خارپشت بر بدن مباركش نمايان گرديد. اين هنگام آن حضرت از جنگ باز ايستاد و لشكر نيز در مقابلش توقف نمودند. خواهرش زينب سلام الله عليها كه چنين ديد بر در خيمه آمد و عمر سعد را ندا كرد و فرمود: وَيْحَكَ يا عُمرَ اَيُقْتَلُ ابَوعَبْداللهِ وَ اَنْتَ تَنْظُرُ اِلَيْهِ عمر سعد جوابش نداد. و به روايت طبري اشگش به صورت و ريش نحسش جاري گرديد و صورت خود را از آن مخدره برگردانيد، پس جناب زينب عليهاالسلام رو به لشكر كرد و فرمود واي بر شما آيا در ميان شما مسلماني نيست؟ احدي او را جواب نداد.
(http://www.emamhossein.com/shahadate%20emamhossein.htm#%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8% A7%DB%8C%20%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87)
سيد بن طاوس (ره) روايت كرده كه چون از كثرت زخم و جراحت اندامش سست شد و قوت كارزار از او برفت و مثل خارپشت بدنش پر از تير شده بود اين وقت صالح (لعين) بن وهب المزني وقت را غنيمت شمرده از كنار حضرت درآمد و با قوت تمام نيزه بر پهلوي مباركش زد چنانكه از اسب درافتاد و روي مباركش از طرف راست بر زمين آمد و در اين حال فرمود:
بِسْمِ الله وَ باللهِ عَلي مِلَّهِ رَسُولِ اللهِ.
پس برخاست و ايستاد.
فَلَمّا خَلي سَرْجُ الْفَرسِ مِنْ هَيْكَلِ الوَحْي وَ التَّنْزيل وَ هَوي عَلَي الارْضِ عَرْشُ الْمَلِكِ الْجَليلِ جَعَلَ يُقاتِلُ وَ هُوَ راجِلٌ قِتالاً اَفْعَدَ الْفَوارِسَ وَ اَرْعَدَ الْفَرائِصَ وَ اَذْهَلَ عُقوُلَ فُرسانِ الْعَرَبِ وَ اَطارِعَنِ الُّرؤُسِ الاَلْبابَ وَ الّلًبَبِ.
Sparrow
2009/1/05, 08:03 PM
حضرت زينب سلام الله عليها كه تمام توجهش به سمت برادر بود چون اين بديد از در خيمه بيرون دويد و فرياد برداشت كه وا اخاه وا سيداه وا اهلبيتاه اي كاش آسمان خراب ميشد و بر زمين ميافتاد و كاش كوهها از هم ميپاشيد و بر روي بيابانها پراكنده ميشد.
راوي گفت كه شمر بن ذي الجوشن (ملعون) لشكر خود را ندا در داد براي چه ايستادهايد و انتظار چه ميبريد؟ چرا كار حسين را تمام نميكنيد؟ پس همگي بر آن حضرت از هر سو حمله كردن حصين (لعين) بن تميم تيري بر دهان مباركش زد ابوايوب (ملعون) غنوي تيري بر حلقوم شريفش زد و زرعه (لعين) بن شريك بر كف چپش زد و قطعش كرد و ظالمي ديگر بر دوش مباركش زخمي زد كه آن حضرت بر وي درافتاد و چنان ضعف بر آن حضرت غالب شده بود كه گاهي به مشقت زياد برميخاست، طاقت نميآورد و بر روي ميافتاد تا اينكه سنان ملعون نيز بر گلوي مباركش فرو برد پس بيرون آورده و فرو برد در استخوانهاي سينهاش و بر اين هم اكتفا نكرد آنگاه كمان بگرفت و تيري بر نحر شريف آن حضرت افكند كه آن مظلوم درافتاد. در روايت ابن شهر آشوب است كه آن تير بر سينه مباركش رسيد پس آن حضرت بر زمين واقع شد و خون مقدسش را با كفهاي خود ميگرفت و ميريخت بر سر خود چند مرتبه پس عمر سعد (ملعون) گفت به مردي كه در طرف راست او بود از اسب پياده شو و به سوي حسين رو و او را راحت كن. خولي (لعين) بن يزيد چون اين بشنيد به سوي قتل آن حضرت سبقت كرد دويد چون پياده شد و خواست كه سر مبارك آن حضرت را جدا كند رعده و لرزشي او را گرفت و نتوانست شمر (ملعون) با وي گفت خدا بازويت را پاره پاره گرداند چرا ميلرزي؟ پس خود آن ملعون كافر سر مقدس آن مظلوم را جدا كرد.
سيد بن طاوس (ره) فرمود كه سنان بن انس لعنه الله پياده شد و نزد آن حضرت آمد و شمشير را بر حلقوم شريفش زد وميگفت والله كه من سر ترا جدا ميكنم و ميدانم كه تو پسر پيغمبري و از همه مردم از جهت پدر و مادر بهتري پس سر مقدسش را بريد.
در روايت طبري است كه هنگام شهادت جناب امام حسين عليه السلام هر كه نزديك او ميآمد سنان بر او حمله ميكرد و او را دور مينمود براي آنكه مبادا كس ديگر سر آن جناب را ببرد تا آنكه خود او سر را از تن جدا كرد و به خولي سپرد.
فَاجِعَهٌ اِنْ ارَدْتُ اكْتُبُها
مُجْمَلَهً ذِكْرُها لِمُدَّكَّرٍ
جَرَتْ دُمُوعي وَ حال حائِلُها
مابَيْنَ لَحْظِ الْجُفُونِ وَالزُّبُرِ
پس در اين هنگام غبار سختي كه سياه و تاريك بود در هوا پيدا شد و بادي سرخ وزيدن گرفت و چنان هوا تيره و تار شد كه هيچكس عين و اثري از ديگر نميديد، مردمان منتظر عذاب و مترصد عقاب بودند تا اينكه پس از ساعتي هوا روشن شد و ظلمت مرتفع گرديد.
ابن قولويه قمي (ره) روايت كرده است كه حضرت صادق عليه السلام فرمود در آن هنگامي كه حضرت امام حسين عليه السلام شهيد گشت لشكريان شخصي را نگريستند كه صيحه و نعره ميزند گفتند بس كن اي مرد اين همه ناله و فرياد براي چيست؟ گفت چگونه صحيه نزنم و فرياد نكنم و حال آنكه رسول خدا صلي الله عليه و آله را ميبينم ايستاده گاهي نظر به سوي آسمان ميكند و زماني حربگاه شما را نظاره ميفرمايد از آن ميترسم كه خدا را بخواند و نفرين كند و تمام اهل زمين را هلاك نمايد و من هم در ميان ايشان هلاك شوم. بعضي از لشكر با هم گفتند كه اين مردي است ديوانه و سخن سفيهانه ميگويد، و گروهي ديگر كه توابون آنها را گويند از اين كلام متنبه شدند و گفتند به خدا قسم كه ستمي بزرگ بر خويشتن كرديم و به جهت خوشنودي پسر سميه سيد جوانان اهل بهشت را كشتيم و همانجا توبه كردند و بر ابن زياد خروج كردند و واقع شد از امر ايشان آنچه واقع شد. راوي گفت فدايت شوم آن صيحه زننده چه كس بود فرمود ما او را جز جبرئيل ندانيم.
شيخ مفيد (ره) در ارشاد فرموده كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام از دنيا رفت در روز شنبه دهم محرم سال شصت و يكم هجري بعد از نماز ظهر آن روز در حالي كه شهيد گشت و مظلوم و عطشان و صابر بر بلايا بود به نحوي كه به شرح رفت و سن شريف آن جناب در آن وقت پنجاه و هشت سال بود كه هفت سال از آنرا با جد بزر گوارش رسول خدا صلي الله عليه و آله بود و سي و هفت سال با پدرش اميرالمؤمنين عليه السلام و با برادرش امام حسين عليه السلام چهل و هفت سال و مدت امامتش بعد از امام حسين عليه السلام يازده سال بود، و خضاب ميفرمود با حنا و رنگ در وقتي كه كشته شد خضاب از عارضش بيرون شده بود.
برگرفته از کتاب منتهی الامال
مؤلف حاج شیخ عبّاس قمی
(منبع (http://www.emamhossein.com/shahadate%20emamhossein.htm))
التماس دعا
http://i6.tinypic.com/7wu8u89.jpg
سرمد حیدری
2009/1/05, 09:26 PM
ای زینب، ای زبان علی در کام با ملت خویش حرف بزن.
ای زن، ای آنکه مردانگی در رکاب تو جوانمردی آموخت.
زنان ملت ما اینا که نام تو آتش عشق بر جانشان میافکن به تو مهتاجند. بیش از همه وقت. جهل از یکسو به اسارت و ذلتشان نشانده است و غرب از سوی دیگر به اسارت پتهان و ذلت تازهشان میکشاند و از تو و از خویش بیگانشان میسازد. آنان را بر استکبار کهنه و نو و ملعبه سازان تعصب قدیم و تفنن جدید به نیروی فریادهایی که بر سر یک شهر، شهر قصاوت و وحشت میکوبیدی و پایههای یک قصر، قصر جنایت و قدرت را میلرزاندی برآشوب. تا در خویش برآشوبند وتاروپود این پردههای این عنکبوت فریب را بدرند تا در برابر این طوفان بر باد دهندهای که نلرزید را آغاز کرده است ایستادن را بیاموزند. تا این ماشین هولناک را که از آنان بازیچههای جدیدی میسازد باز برای استسمار جدید، برای اغفال جدید، برای پر کردن ایام فراغت و برای لذت بخشیدن به هوسهای کثیف ، برای شور آفریدن به تالارها و خلوتهای بی شور و بی روح اشرافیت جریح، و برای سرگرمی زندگی پوچ و بی هدف جامعه رفاق در هم بشکند. و خود را از حرمهای اسارت قدیم و بازارهای بی حرمت جدید به امامت تو ای زینب نجات بخش.
نگين...NeGiN سبز
2009/1/05, 10:16 PM
سلام بر همگي
بچه ها امشب شب ابالفضل من بود
شب آقا و مولا و سرور من بود
امشب تا صبح به ياد اون قراره يه كار كوچولو انجام بدم
بچه ها دعا كنيد كه براي فردا خوب بشم بتونم نذرمو ادا كنم
التماس دعا
artemiss
2009/1/05, 10:20 PM
سلام بر همگي
بچه ها امشب شب ابالفضل من بود
شب آقا و مولا و سرور من بود
امشب تا صبح به ياد اون قراره يه كار كوچولو انجام بدم
بچه ها دعا كنيد كه براي فردا خوب بشم بتونم نذرمو ادا كنم
التماس دعا
انشالله که بتونی انجامش بدی
سرمد حیدری
2009/1/05, 10:21 PM
سلام بر همگي
بچه ها امشب شب ابالفضل من بود
شب آقا و مولا و سرور من بود
امشب تا صبح به ياد اون قراره يه كار كوچولو انجام بدم
بچه ها دعا كنيد كه براي فردا خوب بشم بتونم نذرمو ادا كنم
التماس دعا
به حق ابالفضل که بتونید ادا کنید.
jentleman_arch
2009/1/05, 10:47 PM
سلام بر همگي
بچه ها امشب شب ابالفضل من بود
شب آقا و مولا و سرور من بود
امشب تا صبح به ياد اون قراره يه كار كوچولو انجام بدم
بچه ها دعا كنيد كه براي فردا خوب بشم بتونم نذرمو ادا كنم
التماس دعا
سلام...انشالله كه بتونيد نذرتونو ادا كنيد:gol:
علي110
2009/1/05, 10:56 PM
با سلام
اجرکم عندا...
علي110
2009/1/05, 11:01 PM
سلام
بسیار جالب بود
baroonearamesh
2009/1/05, 11:38 PM
سلام
شبتون بخیر
عزاداری هاتون قبول درگاه حق .
التماس دعا..
اگر یادتان بود و باران گرفت دعایی به حال بیابان کنید .:gol:
109696b
2009/1/05, 11:39 PM
محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است
ماه عشق و شور و فریاد است
ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.
سلام بر حسین (ع)
علي110
2009/1/06, 12:02 AM
دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم
بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم
فردا که کسی را به کسی کاری نیست
دامان حسین اگر نگیرم چه کنم
محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است
گویند که در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست . . . علم فاطمه دست قلم عباس است.
اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد
دل را حرم و بارگه خون خدا کرد
محرم آمد و ماه عزا شد
مه جانبازی خون خدا شد
جوانمردان عالم را بگویید
دوباره شور عاشوار به پا شد
حسین میا به کوفه ، کوفه وفا ندارد …
ای به دل بسته ، قدری آهسته
کن مدارا با ، زینب خسته …
یا حسین مظلوم
دوست دارم هر چی دارم بدم به راه تو حسین
تا که سینه خیز بیام میون بین الحرمین
neda_shafa
2009/1/06, 12:04 AM
:gol:[quote=علي110;633270]سلام
بسیار جالب بود[/quote
:gol:سلام خدمت دوستان:gol:
:gol:آهتگ معروف "مهدی بیا " را برایتان میگذارم. :gol:
التماس دعا:gol:
:gol:دلهایتان سبز:gol:
neda_shafa
2009/1/06, 12:07 AM
امام سجاد (علیه السلام)
مختصر حالات ششمين معصوم ، چهارمين اختر امامت
آن حضرت روز جمعه يا پنج شنبه ، 15 جمادى الثّانى يا 23 شعبان ، سال 36 يا 38 هجرى (3) (http://www.ghadeer.org/site/qasas/lib/sajad/footnt01.htm#link3)، در شهر مدينه منوّره تولّد يافت .
نام : علىّ(4) (http://www.ghadeer.org/site/qasas/lib/sajad/footnt01.htm#link4) صلوات اللّه و سلامه عليه .
كنيه : ابوالحسن ، ابومحمّد، ابوالقاسم و... .
لقب : سجّاد، زين العابدين ، زين الصّالحين ، سيّد العابدين ، سيّد السّاجدين ، ذو الثّفنات ، ابن الخيرتَيْن ، مجتهد، عابد، زاهد، خاشع ، بكّاء، امين و... .
نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از: للّه للّه ((وَما تَوْفيقى إ لاّ بِاللّه )) ، ((الْحَمْدُ لِلّهِ العَلِيِّ)) ، ((إ نَّ اللّهَ بالِغُ اءَمْرِهِ)) و ((الْعِزَّةُ لِلّهِ)) .
دربان : ابو خالد كابلى ، ابو جبلة ، يحيى بن امّ طويل .
پدر: امام ابو عبداللّه الحسين ، سيّد الشّهداء عليه الصّلاة والسّلام .
مادر: معروف به شهربانو، شاهزاده ايرانى ، دختر يزدجرد - كه آخرين پادشاه فارس بود - مى باشد؛ و در زمان عُمَر به اسارت مسلمين در آمد و امام علىّ عليه السّلام از فروش او مانع شد و فرمود:
او شريف زاده است ، آزادش بگذاريد تا از مسلمين هر كه را بخواهد با او ازدواج نمايد و مهريه اش از بيت المال پرداخت شود.
پس با انتخاب خود، امام حسين عليه السّلام را براى همسرى خويش برگزيد كه پس از ازدواج با او، امام سجّاد عليه السّلام از ايشان تولّد يافت .
حضرت در صحرا و صحنه كربلاء حضور داشت و مصائب سخت و دلخراشى را متحمّل شد، كه عُمْر آن حضرت را در آن لحظات ، بين 22 تا 24 سال گفته اند؛ و نسل شجره مباركه بنى الزّهراء توسّط امام سجّاد عليه السّلام تكثير و منتشر گرديد.
آن حضرت پس از شهادت پدر بزرگوارش امام حسين عليه السّلام مبارزات گوناگونى عليه دستگاه حكومتى بنى اميّه داشت و به شيوه هاى مختلفى در فرصت هاى مناسب ، در هوشيارى بخشيدن جامعه نسبت به دستگاه ظالم لحظه اى سكوت و آرامش نداشت ، از طريق سخنرانى ، تشكيل جلسات دعا و مناجات ، گريه و اظهار مظلوميّت و تظلّم و... .
آن حضرت يكى از چهار نفر گريه كننده گان عالم به شمار آمده ، كه پس از جريان دلخراش كربلاء مرتّب در هر فرصت مناسبى بر مظلوميّت پدرش امام حسين عليه السّلام و ياران باوفايش مى گريست ، و جنايات دستگاه بنى اميّه را افشاء مى كرد.
مدّت عمر: آن حضرت مدّت دو سال و چند ماه در حيات جدّش امام اميرالمؤ منين عليه السّلام ، و حدود دوازده سال در حيات عمويش امام مجتبى عليه السّلام ، و 23 يا 24 سال نيز با پدرش ، و حدود 35 سال امامت و رهبريّت جامعه اسلامى را بر عهده داشت كه جمعا عمر آن حضرت را حدود 57 سال گفته اند.
مدّت امامت : آن حضرت روز دهم محرّم الحرام ، سال 61 هجرى پس از شهادت پدر بزرگوارش ، در سنين 23 يا 24 سالگى به منصب امامت و خلافت نايل آمد و تا 12 يا 25 محرّم سال 94 يا 95، امامتش به طول انجاميد كه جمعا حدود 35 سال امامت و رهبريّت را بر عهده داشته است .
شهادت : حضرت روز شنبه ، دوازدهم يا بيست و پنجم محرّم ، سال 94 يا 95 هجرى قمرى (5) (http://www.ghadeer.org/site/qasas/lib/sajad/footnt01.htm#link5)، توسّط هشام بن عبدالملك مروان به وسيله زهر، مسموم و به درجه رفيع شهادت نائل گرديد.
محلّ دفن : پيكر مطهّر و مقدّس آن بزرگوار در قبرستان بقيع كنار عمويش امام حسن مجتبى عليهماالسّلام دفن گرديد.
تعداد فرزندان : مرحوم سيّد محسن امين تعداد پانزده پسر و چهار دختر براى حضرتش نام برده است .
خلفاى هم عصر آن حضرت : يزيد بن معاويه بن ابى سفيان ، فرزندش معاوية بن يزيد، مروان بن حكم ، عبدالملك بن مروان ، وليد ابن عبدالملك .
نماز آن حضرت : دو ركعت است ، كه در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، صد مرتبه آية الكرسى يا سوره توحيد خوانده مى شود، و بعد از سلام نماز، تسبيحات حضرت زهراء عليهاالسّلام گفته شود؛ و پس از آن حوايج مشروعه خود را از درگاه خداوند منّان تقاضا و درخواست نمايد.(6) (http://www.ghadeer.org/site/qasas/lib/sajad/footnt01.htm#link6)
علي110
2009/1/06, 12:07 AM
با سلام
بسیار زیبا بود
موفق باشی
neda_shafa
2009/1/06, 12:09 AM
امام سجاد در روز عاشورا
در زمینه وضعیت جسمانی حضرت سجاد علیه السلام در روز عاشورا نقلهای تاریخی متفقند که آن حضرت در این روز دچار بیماری شدیدی بودند، به صورتی که مطلقاً از امکان حضور در نبرد برخوردار نبوده و در خیمه مخصوص استراحت می کردند و حضرت زینب سلام الله علیها مرتب از ایشان پرستاری می نموده اند و حالشان طوری بوده که حتی نمی توانستند در مقابل پای پدر بایستند.
اولین نقل قولی که از حضرت علی بن الحسین علیه السلام _ در روز عاشورا انجام شده این است که حضرت فرمود: چون سپاه دشمن به دست حضرت حسین علیه السلام رو نمود. آن حضرت دستش را بلند نموده و عرض کرد: «اللهم انت ثقتی فی کلَ رب. . . » تا آخر دعای بلند و ملکوتی حضرت حسین علیه السلام نقل قول دیگری که از حضرت سجاد علیه السلام در روز عاشورا رسیده، مربوط به قصه تناول یک سیب از طرف پدرشان است. نقل قولی از حضرت که امام سجاد علیه السلام می فرمایند: از او شنیدم که این را ساعتی قبل از شهادتش می فرمود.
همچنین حضرت زین العابدین علیه السلام فرموده اند: چون که امر بر حضرت حسین بن علی بن ابی طالب سخت شد کسانی که با او بودند به او نگریستند پس حضرتش به خلاف همه آنان بود. چرا که آنان هر چه امر مشکلتر و سخت تر می شد، رنگشان تغییر می کرد و ارکان بدنشان می لرزید و قلوبشان فاتف بود. ولی امام حسین علیه السلام و بعضی از همراهانش که از خصائص اصحاب او بودند، رنگهایشان می درخشید و اعضاء و جوارحشان آرام می گرفت و نفوسشان از حالت آرامش برخوردار بود. پس بعضی از آنان به بعض دیگر گفتند که: نگاه کنید ابداً از مرگ باکی ندارد.
و سپس حضرت سجاد علیه السلام سخنان گوهر بار پدر را خطاب به اصحابش نقل می کنند. (برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به «موسوعه کلمات الحسین » اعداد و عهد تحقیقات باقرالعلوم صفحه 497)
همچنین از حضرت زین العابدین علیه السلام روایت شده است که فرمود: پدرم در روزی که کشته شد، در حالی که خونها { از بدنش } می جوشید من را به سینه چسبانید و فرمود: «ای پسرم، از من حفظ کن دعایی را که فاطمه صلوات الله علیها من را تعلیم نمود و رسول الله صلی الله علیه و آله او را تعلیم کرده بود و جبرئیل به پیامبر در حاجتها و امور مهم و غم و غصه ها تعلیم داده بود و همچنین در امور مهمی که از آسمان نازل می شود و کارهای بزرگ و سهمگین؛
فرمود بخوان: بحق یس والقرآن الحکیم، و بحق طه و القرآن العظیم، یا من یقدر علی حوائج السائلین، یا من یعلم ما فی الضمیر، یا منفّس ان المکروبین، یا راحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا من لا یحتاج الی التفسیر، صلی علی محمد و آل محمد و افعل بی کذا و کذا » و بالاخره آخرین مطلبی که از حضرت زین العابدین علیه السلام در روز عاشورا تا قبل از شهادت حضرت امام حسین علیه السلام نقل شده است مربوط به آخرین وداع ایشان با پدرشان می باشد.
منابع:
بحارالانوار،ج 45،ص54
معانی الاخبار، ص 218
دعوات راوندی، ص 54، حدیث 137
neda_shafa
2009/1/06, 12:11 AM
سلام دوستان!
این عکس که براتون گذاشتم ،عکس داخل خانه خدا است.
سرمد حیدری
2009/1/06, 12:16 AM
ای زینب ای زبان علی در کام
ای رسالت حسین بر دوش
ای که از کربلا میآیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قدار غدار جلادان به گوش تاریخ میرسانی .
ای زینب با ما سخن بگو
ای دختر علی، نگو که بر شما چه گذشت، نگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی، نگو که جنایت آنجا تا بهکجا رسید، مگو که خداوند آن روز عظیمترین و با شکوهترین ارزشها و عظمتهایی را که آفریده است یکجا، در ساحل فرات و ر روی ریگزارهای تفدیدهی بیابان چگونه به نمایش آورد و بر فرشتگانش عرضه کرد تا بدانند که چرا میبایست بر آدم سجده کنند.
آری ای زینب، نگو که در آنجا بر شما چه رفت ، نگو که دوستانتان چه کردند، دشمنانتان چه کردند. ما همه را میدانیم، همه را شنیدهایم.
آری ای پیامبر انقلاب حیسن. تو پیام کربلا و شهیدان را بدرستی گذاردهای. تو خود شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی همچون برادرت که با قطره قطره خون خویش سخن میگفت.
ای زینب. مگو که بر شما چه گذشت، ببین که بر ما چه میگذرد.
دمی هم به ما گوش کن تا مصائب خویش را با تو واگوییم ای رسول امین حسین.
Sparrow
2009/1/06, 12:26 AM
http://i40.tinypic.com/5pndj.jpg
یا ابالفضل
التماس دعا
کربلایی
2009/1/06, 12:59 AM
سلام
در حديثي از امام رضا(ع) نقل شده كه به يكي از اصحابش فرمود: «هر وقت خواستي گريه كني، بر حسين ابن علي ابن اب طالب گريه كن! چراكه او را چون گوسفندي سر بريدند!»
اين حديث يه نكته ريز داره كه حيفم مياد نگم
اگه دقت كنيد امام ميگه چون گوسفندي سر بريدند!
شما اگه الان سر خيابون ببينيد كه يه عده دارن سر يه گربه رو مي برند اعتراض مي كنيد كه آقا اين چه كاريه؟ حيون بيگناه رو چرا سر مي بريد!
اما اگه ببينيد سر يه گوسفند رو مي برند چي؟ اعتراض مي كنيد؟ خب معلومه كه نه! ميگيد دارن مي برند كه از گوشتش استفاده كنند! شايد هم قربوني باشه و بريد تشويقشون هم بكنيد! كلا لياقت گوسفند به اينه كه سرش رو ببرند!
امام هم به اين مصيبت اشاره ميكنه كه سر حسين(ع) رو بريدند و حتي يه نفر هم اعتراض نكرد كه چرا؟؟؟
چون مردم اونقدر خر شدند كه فكر مي كردند كار ثواب مي كنند! كار ثواب با بريدن سر دردانه پيغمبر! يعني انسان تا اين حد ميتونه غافل بشه از حقيقت!
براستي كه :
«قسم به زمان!
همانا انسان هر لحظه در خسران است!
بجز كساني كه ايمان آوردند و كار نيك كردند و به حق و صبر چنگ زدند!
و چه كم بودند مومناني كه با جهاد خير به ريسمان حق و صبر دست آويختند!
موفق باشيد
نگين...NeGiN سبز
2009/1/06, 09:34 AM
هنگامي كه حضرت آدم عليه السلام به عرش نگاه كرد و نامهاي پنج تن از آل عبا را ديد جبرئيل آنها را به او معرفي كردو گفت : براي اينكه توبه ات قبول شود اين مطالب را بگو
(( يا حَميدُ بِحقّ محمّد وَ يا عالِيُ بِحقّ علي و يا فاطرُ بِحقّ فاطمه وَ يا مُحسِنُ بِحقّ الحَسن وَ يا قَديم الاِحسان بِحقّ الحُسين )) .
هنگامي كه حضرت آدم عليه السلام پنجمين نام آل عبا را به زبان آورد ، از گونه هايش اشك سرازير شد و قلب او اندوهگين گرديد و گفت :
چرا ياد و نام پنجمين را به زبان آوردي قلبم را آزرده ميكند و اشك از ديدگانم جاري ميشود ؟
در اين موقع جبرئيل شروع به نوحه سرايي درباه ي مصائب امام حسين عليه السلام كرد و آدم عليه السلام به همراه فرشتگان همگي گريستند .
جبرئيل گفت : بر فرزندت حسين عليه السلام در راه حق و عدالت ، مصيبتي فرود مي آيد كه همه مصائب ، در برابر آن كوچك است .
حضرت آدم عليه السلام پرسيد : آن مصيبت چيست ؟
جبرئيل گفت : او تنها و غريبانه و بدون هيچ يار و ياوري ، و با لب تشنه به شهادت مي رسد . اي كاش امام را در سرزمين كربلا ميديدي كه از شدّت تشنگي فريادش به آسمان بلند بود اما كسي جز شمشيرها به كمك او نمي شتافتند . سر او را از قفا بريدند و خيمه ها و حرم او را غارت كردند و سر مقدّس او و اصحاب و يارانش به همراه بانوان حرم ، در شهرها مي گردانند .*
منبع:وبلاگ قرآن وعترت
التماس دعا
نگين...NeGiN سبز
2009/1/06, 09:38 AM
السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين
و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين
سلام . . .
توروخدا با اون قبلاي پاكتون من و بقيه رو فراموش نكنيد ...
ميون اشكايي كه براي مظلوميت سيدالشهدا ميريزيد مارو فراموش نكنيد ...
از همتون التماس دعا دارم ...
نگين...NeGiN سبز
2009/1/06, 09:51 AM
بچه ها مي دونم همتون توي اين شبا زيارت عاشورا رو يك بار رو حتما مي خونيد
التماس دعا
نمي دونم تا حالا كدوماتون زيارت حضرت ابالفضل رو خوندين
من تا 2 سال پيش نمي دونستم چنين زيارتي وجود داره
خوب آخه من كه كل مفاتيح الجنان رو نخونده بودم
خلاصه اين كه نمي خوام سرتونو درد بيارم
اما بهتون توصيه مي كنم يك بار بخونيد
راستي معنيشو يادتون نره ، يه نگاه گذرا هم شده بندازيد
التماس دعا
فانوس تنهایی
2009/1/06, 09:53 AM
سلام رها
تو هم ما رو دعا کن
اگه میتونی از نت پیدا کن اینجا بذار
منظورم زیارت حضرت ابالفضله
فانوس تنهایی
2009/1/06, 09:54 AM
نمیدونم کسی به امضای من نگاه کرده یا نه
امظام واسه امروزه
میخوام یه بار دیگه اینجا بنویسم
فقیر تو هستم
کرم نما به دستم
نماز عشقمو
به تو اقامه بستم
نگين...NeGiN سبز
2009/1/06, 09:57 AM
سلام رها
تو هم ما رو دعا کن
اگه میتونی از نت پیدا کن اینجا بذار
منظورم زیارت حضرت ابالفضله
فكر نمي كنم توي نت باشه
اما فكر كنم الان وقت داشته باشم بتايپم
در اسرع وقت اين كارو مي كنم
التماس دعا تنهايي و ساير دوستان
نگين...NeGiN سبز
2009/1/06, 10:02 AM
تنهايي صوتش رو پيدا كردم
اجازه بدي متنش رو هم مي نويسم با هم مي زارم
امضاتونو ديده بودم و واقعا زيباست
التماس دعا
نگين...NeGiN سبز
2009/1/06, 11:20 AM
تا حد امكان سعي كردم خوانا در بياد
دانلود صوت :
http://snd.tebyan.net/hozeh/soundgallery/doa/Ziarat/h_abbas_01.wma
http://ufile.info/up/files/j3xc55hra5zxonx5aed3.jpg
http://ufile.info/up/files/ifc8zu60iyyan64c7l28.jpg
http://ufile.info/up/files/e5tmlin0scyh6feyw5j8.jpg
http://ufile.info/up/files/xd93ewfa31cvl8koqkwm.jpg
http://ufile.info/up/files/mkjyxfjvt3fbxfbnuw62.jpg
ادامه در پست بعد
نگين...NeGiN سبز
2009/1/06, 11:23 AM
http://ufile.info/up/files/w6d2vqvi6qk0u81y88nm.jpg
http://ufile.info/up/files/ntd0929nm94vq66tke7u.jpg
http://ufile.info/up/files/pc75l9t19vu0b813woyc.jpg
http://ufile.info/up/files/np5kspalsmde6bopjsq2.jpg
http://ufile.info/up/files/mq1rv3ks2cojno8qovof.jpg
التماس دعا
R@mtin.eng
2009/1/06, 11:51 AM
اگه امروز که روز تاسوعاست میخواین یه مداحی خوب گوش کنید لینک زیر رو باز کنید و توی این صفحه که باز میشه حسین یار منه خریدار منه رو دانلود کنید ;)
لینک حسین یار منه _ جواد مقدم (http://www.zakerin.ir/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=64&Itemid=58)
.
ne_sh67
2009/1/06, 12:13 PM
سلام به همه ی دوستان! به نظر من به حای گوش دادن به مداحی ها که غالبا محتوای زیادی برای دانشجوی امروزی نداره و همش تکرار مکررات بی آبی و تشنگی است و بیشتر احساسات آنسانی تحت الشعاع قرار میده تا عقل بشری. کتاب " شهید جاوید " دانلود کرده و مطالعه کنید. اگه کسی تونست لینک دانلودش اینجا بذاره خوشحال میشو!!;)
R@mtin.eng
2009/1/06, 01:01 PM
سلام به همه ی دوستان! به نظر من به حای گوش دادن به مداحی ها که غالبا محتوای زیادی برای دانشجوی امروزی نداره و همش تکرار مکررات بی آبی و تشنگی است و بیشتر احساسات آنسانی تحت الشعاع قرار میده تا عقل بشری. کتاب " شهید جاوید " دانلود کرده و مطالعه کنید. اگه کسی تونست لینک دانلودش اینجا بذاره خوشحال میشو!!;)
اونم خوبه ... هرچی جای خودش ;)
فانوس تنهایی
2009/1/06, 01:12 PM
تاسوعا شد
من فقط یه حرفی میزنم
چقدر خوبه تو حسینیه دلمون عزاداری کنیم
یعنی اون روز میرسه
امروز میخوام تو حسینیه باشگاه واسه دوستم که تو انفجار کاظمین شهید شد
عزاداری کنم:crying2:
سعید جان شهادت مبارک
industrial66
2009/1/06, 01:12 PM
دو دستم را به یاد دست زهرا مادرت دادم
به یاد او که شد نقش زمین بر خاک افتادم
اگر چه من نبودم روز سیلی خوردن زهرا
ولی روی کبودش بود ، دائم در دل و یادم
بیاد روز بسته بودن دست علی آمد
کنار من که بی دستم کند از لطف امدادم
شنیدم مصطفی در مقدم زهرا بپا خواست
خجالت قاتل من شد که از این فیض افتادم
بپای حرف اول کز لب ام البنین آمد
حریم علقمه شاهد بود مردانه استادم
زیارت کردن رخسارزهرا چون گرانقدراست
برای دیدن روی کبودش چشم خود دادم
کشیدم ذره ای رنج دو دست بسته ی حیدر
شدم شرمنده ی طفلان تو ای میر و استادم
ne_sh67
2009/1/06, 01:15 PM
میشه از فواید گوش دادن به مداحی ده مورد ذکر کنید!!؟؟
sh.mojtaba
2009/1/06, 01:23 PM
سلام
مهمترین فایده ی گوش دادن به مداحی یادآوری مصایب سیدالشهدا است. به نظر من توی محرم شیعه ها باید به یاد اربابشون و مصائب اربابشون باشند و این مهمترین فایده ی شنیدن مداحی هستش.
فانوس تنهایی
2009/1/06, 01:30 PM
نمیدونم کدوم یک از بزگان معاصرمون این حرف رو زد
ولی فکر میکنم که دکتر شریعتی باشه
که میگه امروز فریاد وا حسینای شیعه باید به گوش جهانیان رسانده شود
نمیگم این فریاد با روضه و سنیه زدن رسونده بشه
با خیلی از کارای دیگه ام میشه
ولی ما شیعه ها ادمای حساسی هستیم
و با گوش دادن روضه ، امام حسین رو بیشتر میشناسیم
حتی اگه به نظر من یه کتاب رو به صورت روضه بخونی
بیشتر میفهمیم تا اینکه بخوایم خودمون بخونیم
ne_sh67
2009/1/06, 01:36 PM
میشه بگید محتوای عمومی مداحی ها چیه؟؟!!ما اشک برای چی میریزیم؟؟!!برای لب تشنه یا دست نگرفته حسین؟یا اینکه اگه هر کدوم از ما بودیم چیکار میکردیم؟میموندیم یا میرفتیم؟یا اینکه هدف امام حسین چی بود؟؟!!
فانوس تنهایی
2009/1/06, 01:38 PM
اشک داریم واسه خودمون میریزم
واسه اینکه چرا یک سال گذشت و ما نشدیم حسینی
فانوس تنهایی
2009/1/06, 04:36 PM
غروب عصر عاشورا شد
جاتون خالی از تو اتاقم دارم حسینیه رو تماشا میکنم
پرچم ها با کوچیکترین نوازش نسیم حرکت میکنند
غروب آسمون شده سرخ رنگ
صدای اذون میاد
وای که چه صحنه ای شده
یعنی تو کربلا تو این لحظه علی اصغر و قاسم و اکبر چه میکردن
حسین با این همه عاشق چی کار میکنه
ای خدا
محرم تموم شد
دلمونو حسینی نگه دار
neda_shafa
2009/1/06, 10:29 PM
سلام دوستان ،امشب شب عاشورای حسینی است. به همگی تسلیت می گویم و از همه تان التماس دعا می خواهم.
التماس دعا
:gol::gol::gol:
بسم رب المهــــدی
آمده ام
اینبار با دنیایی از دلتنگی
آمده ام تا باز هم تو تنها کس تنهاییم باشی
با من
منی که خسته ام از تکرر ثانیه های سرد بی کسی
تو که شاهد تمام ثانیه های این شکنجه ی نا تمامی
خودت بگو:
تاکی؟
تو که باور داری
که آسمان این شهر آبی نیست
بگذار به پرواز دلخوش باشم
به تماشای ماه
و تماشای ثانیه های اشکبار تنهایی کسانی که تو را دارند و تنها هستند...!!!
کاش باز هم کنار شب بوهای باغچه
نشانی از تو می یافتم!
کمکم کن باز هم با معجزه ی نگاهت عبور کنم
نمی خواهم رد پای بی کسی را در چشمان کسی بیابم که تو را دارد
تو که سایه ی حضورت تمام حجم این شهر خاموش را فرا گرفته
یاریم کن مثل همیشه
با من باش مثل همیشه
بی تو بودن باور بیهودگی است.
:gol::gol::gol:
یا صاحب الزمان بحق جدک الحسین بن علی علیه السلام ادرکنی!
phalagh
2009/1/07, 12:42 AM
ترکیب بندی برای شب عاشورا اثر دکتر احمد جلالی که به گفته خودشون:"چون شاعر نيستم، جسارت ورزيدم و با تضمين کامل يا ناقص، يا اقتباس از ابيات يا مصرع هائی از حافظ و مولانا سعی کردم جانی در کلام بدمم و قوتی بدان بياميزم و ضعفم را جبران کنم؛ و اگر نيت توسل نبود، کجا جرات می داشتم که تضمين های مکرر از سخن حافظ را در دل سرودة خود جای دهم."
ببخشید که طولانیه اما خیلی زیباست.
شب وصل است و تبِ دلبری جانان است / ساغر وصل لبالب به لب مستان است
در نظر بازيشان اهل نظر حيران است / گوئيا مشعله از بامِ فلک ريزان است
چشم جادوی سحر زين شب و تب گريان است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
«يارب اين بوی خوش از روضة جان می آيد؟ / يا نسيمی است کزان سوی جهان می آيد؟»
«يارب اين نور صفات از چه مکان می آيد؟» / «عجب اين قهقهه از حورِ جنان می آيد!»
يارب اين آبِ حيات از چه دلی جوشان است؟ [1]
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
«چه سَماع است که جان رقص کنان» می آيد؟ / «چه صفير است که دل بال زنان می آيد؟»
چه پيامی است؟ چرا موج گمان می آيد؟ / چه شکار است؟ چرا بانگ کمان می آيد؟
چه فضائی است؟ چرا تير قضا پران است؟[2]
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست / شاه بنشسته، بر او حلقة ياران الست
«پيرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست»[3] /چار تکبير زده يکسره بر هر چه که هست[4]
خيمه در خيمه صدای سخن قرآن است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
وَه از آن آيتِ رازی که در آن محفل بود / «مفتی عقل در اين مسئله لايعقل بود»
«عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود» / «خم می بود که خون در دل و پا در گل بود»[5]
ساغر سرخ شهادت به کف مستان است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
اين حسين است که عالم همه ديوانة اوست / او چو شمعی است که جانها همه پروانة اوست[6]
شرف ميکده از مستی پيمانة اوست / هر کجا خانه عشق است همه خانة اوست
حاليا خيمه گهش بزمگه رندان است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
قل هوالله بزايد زلبش، رمز احد / لم يلد گويد و لم يولد و الله صمد
اين تمنا ز احد در دل او رفته زحد: / می وصلی بچشان - تا در زندان ابد
بشکنم - از خم وحدت که چنين جوشان است[7]
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
محرمان حلقه زده در پی پيغامی چند: / «چشم اِنعام مداريد ز اَنعامی چند»
«فرصتِ عيش نگه دار و بزن جامی چند» / که نماندست ره عشق مگر گامی چند[8]
در بلائيم ولی عشق بلا گردان است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
امشب است آنکه «ملايک در ميخانه زدند / گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند»
«با من راه نشين باده مستانه زدند» / «قرعه فال به نام من ديوانه زدند»[9]
يوسفِ فاطمه را ننگِ جهان زندان است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
هان که گوی فلک صدق به چوگان من است / ساحت کون و مکان عرصه ميدان من است
ديدة فتح ابد عاشق جولان من است / هر چه در عالم امر است به فرمان من است[10]
پيش ما آتش نمرود گلِ بستان است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
«هان و هان ناقة حقيم» مجوئيد حيَل / «تا نبرد سرتان را سرِ شمشيرِ اجل»
«پيش جان و دل ما آب و گلی را چه محل؟» / «کار حق کن فيکون است نه موقوف علل»[11]
بی فروغ رخ او ، جان و جهان بی جان است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
ظهر فردا عملِ مذهب رندان بکنم / «قطع اين مرحله با مرغ سليمان» بکنم
حمله بر شعبده از دولت قرآن بکنم / «آنچه استاد ازل گفت بکن»، آن بکنم[12]
عاقبت خانه ظلم است که آن ويران است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
«نقدها را بود آيا که عياری گيرند / تا همه صومعه داران پی کاری گيرند»[13]
و به تاريکی شب ره به کناری گيرند / صادقان زآينة صدق، غباری گيرند[14]
صحنة مشهد ما صحن نگارستان است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
گفت عباس که: من از سر جان برخيزم / از «سر جان و جهان دست فشان برخيزم»
«از سر خواجگی کون و مکان برخيزم» / من «ببويت ز لحد رقص کنان برخيزم»[15]
اين چه روح است و کرامت که در اين ياران است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
در شب قتل، نگفت از سر و سامان، زينب/ «داشت انديشه فردای يتيمان، زينب»[16]
گفتی از يادِ پريشانی طفلان، زينب / داشت آن شب همه گيسوی پريشان، زينب»
اين چه خوابی است که در خوابگه شيران است؟
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
ظهر فردا، قد رعنای حسين است کمان / باز جويد شه بی يار ز عباس نشان
ز علمدارِ خود آن خسرو شمشاد قدان / «که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان»[17]
قرص خورشيد هم از خجلت او پنهان است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
علی اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند: / صبر از اين بيش ندارم، چکنم تا کی و چند؟
جان به رقص آمده از آتش غيرت چو سپند / بوسه ای بر لب خشکم بزن ای چشمه قند
دستی اندر خم زلفی که چنين پيچان است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
«او سليمان زمان است که خاتم با اوست» / «سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست»
نفس «همت پاکان دو عالم با اوست» / زخم شمشير و سنان چيست؟ «که مرهم با اوست»[18]
پس چه رازی است که خنجر به گلو بُران است؟
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
شام فردا که رسد، زينبِ گريان و دوان / در هياهوی رذيلانة آن اهرمنان
پرسد از پيکر صدچاک شه تشنه زبان / «که شهيدان که اند اينهمه خونين کفنان؟»[19]
جگر رود فرات از تف او سوزان است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
او که دربانی ميخانه فراوان کرده است[20] / نوش پيمانة خون بر سر پيمان کرده است
اشک را پيرهنِ يوسفِ دوران کرده است / چنگ بر گونه زده موی پريشان کرده است
در دل حادثه مجموعِ پريشانان است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
******
يارب اين شام سيه را به جلالی درياب / بال و پر سوخته را با پر و بالی درياب
«تشنة باديه را هم به زلالی درياب»[21] / جشن دامادی جان را به جمالی درياب
که عروسِ شرف از شوق حنابندان است
امشبی را شه دين در حرمش مهمان است / ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع
phalagh
2009/1/07, 12:52 AM
پی نوشتای پست قبلم.
___________________________
[1]نگاه کنيد به غزل مولانا با مطلع: يارب اين بوی خوش از روضه جان می آيد؟ (غزل 806 ، چاپ فروزانفر)
[2] همان
[3] حافظ: زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پيرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگير که ندادند جز اين تحفه به ما روز الست
[4] حافظ: مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست که به پيمانه کشی شهره شدم روز الست
من همان دم که وضو ساختم از چشمة عشق چار تکبير زدم يکسره بر هر چه که هست
[5] نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: ياد باد آنکه سر کوی توام منزل بود
[6] بازگوئی بيتی از يک نوحة قديمی که می گفت:
اين حسين کيست که عالم همه ديوانة اوست وين چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
مصرع اول، اشکالی در وزن دارد که در بازنويسی، ضمن رفع آن، وجه توصيفی بيت نيز مناسب تر می نمايد.
[7] اشاره به بيتی از غزلی مشهور با مطلع «روزها فکر من اين است و همه شب سخنم» که سراينده اش به روشنی معلوم نيست:
مرغ باغ ملکوتم، نيم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
می وصلی بچشان تا در زندان ابد از سرِ عربده مستانه به هم درشکنم
[8] نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: حسب حالی ننوشتيم و شد ايامی چند
[9] نگاه کنيد به غزل مشهور حافظ با مطلع: دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند
[10] نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
[11] نگاه کنيد به غزل مولانا با مطلع: شتران مست شدستند ببين رقص جمل (غزل 1344).
[12] نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: سالها پيروی مذهب رندان کردم
[13] مطلع غزل حافظ
[14] مورخان گفته اند که يزيديان جنگ را در عصر تاسوعا آغاز كردند؛ و امام برادر خود عباس (ع) را فرستاد تا شبي را مهلت بخواهد. مشهور آن است كه دليل اين مهلت طلبي، تدارك فرصتي شبانه براي راز و نياز با خداوند بود. اما در روايت طبري و انشاي زيباي فارسي ابوعلي بلعمي ( حدود 1100 سال پيش در دوره سامانيان)، نكته اي در بيان نيت واقعي امام از زمان خواهي آمده است كه عميقا تكان دهنده است: «پس حسين اين مردمان را يكان يكان كه به نصرت او آمده بودند، بنشاند و همه مهتران و بزرگان بودند و ايشان را خطبه كرد و گفت آنچه بر شما بود كرديد و من شما را نه به حرب آوردم، اكنون حرب پيش آمد و من از جان خويش نوميد گشتم و شما را از بيعت خويش بحل كردم. شما بازگرديد و برويد و مرا امشب زمان خواستن بكار نبود، از بهر شما خواستم تا هر كه خواهد رفتن، برود». امام مي خواست با استفاده از تاريكي شب، امكان يك تصميم آزاد و دور از هرگونه تحميل پنهاني را در اختيار آناني كه به رهائي از معركه مي انديشيدند بگذارد. « نقدها» را عيار گرفت.
[15] نگاه کنيد به غزل مشهور حافظ با مطلع: مژده وصل تو کو کز سر جان برخيزم
[16] بازگوئی بيتی از يک نوحة قديمی که می گفت:
در شب قتلِ حسين، بی سر و سامان زينب داشت انديشة فردای يتيمان زينب
که گذشته از اشکالِ وزن در مصرع اول، وصف «بی سر و سامانی» ، احساس ضعف و درماندگی و سرگشتگی را تداعی می کند که زيبندة برخوردِ فخيمِ آن شبِ خاندان و يارانِ امام -که سلام بر آنها باد - نيست. با توجه به آنچه که در تواريخ از گفتگوی امام و زينب (ع) در شب عاشورا، و سفارشهای عزتمندانه امام و عکس العمل بزرگ منشانة بانوی کربلا (ع)، و دلداری دادن او حتی به علی بن حسين (ع)، آمده است، انديشة پريشانی طفلان و فردای يتيمان، مسئوليت زينب بود نه سرگشتگی او. کيفيت ادامة اين ماموريت و ايفای اين مسئوليت از سوی او، مويد قدرت شخصيت و علو روحی او در مواجهه با آن مصائب سنگين است. پس به هر روی، اين ويرايش لازم می نمود.
[17] نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: شاه شمشادقدان، خسرو شيرين دهنان
[18] نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: آن سيه چرده که شيرينی عالم با اوست
[19] باز هم نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: شاه شمشادقدان، خسرو شيرين دهنان
[20] نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: سالها پيروی مذهب رندان کردم، ونيز غزل او با مطلع: ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی
[21] نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: ای که مهجوری عشاق روا می داری
artemiss
2009/1/07, 12:53 AM
ای حرمت قبله حاجات ما
ذکــر تـو تسبیح مناجـات ما
چهار امامی که ترا دیده ان
دست علم گیر تو بوسیده اند
آقا امیرالمومنین - آقا امام حسن - آقا امام زین العابدین و حتی امام باقر سه ساله دست عباس را بوسیدند و گریه کردند
ای اهل حرم میر علمدار نیامد: سردار حسین سید و سالار نیامد...
*******
آب ميخواست ببوسد لبت، امّا هيهات
اين سبك مايه، كم از همّت و مقدار تو بود.....
sepehrkhosrowdad
2009/1/07, 01:00 AM
بچه ها، من توی 1دوراهی زندگی گیر کردم، واسم دعا کنید.....
ممنون!
ببخشید کاسه گدایی دستم گرفتم!
artemiss
2009/1/07, 01:03 AM
انشالا که بتونین درست تصمیم بگیرین:gol:
industrial66
2009/1/07, 05:38 AM
امروز روز آخر حسین است
گیسو پریشان خواهر حسین است
امروز صاحب عزا تو هستی
چشم غریبت مضطر حسین است
امروز می روی به سوی مقتل
حاضر به مقتل مادر حسین است
امروز خون از چشم تو روان است
اشک تو نذر دختر حسین است
امروز چشم تو شبیه زینب
بر نیزه زائر سر حسین است
امروز آنکه مثل مادر توست
در دانه ی نیلوفر حسین است
امروز جان مادرت تو بنویس
این بینوا هم نوکر حسین است
نگين...NeGiN سبز
2009/1/07, 02:59 PM
سلام بر همه ي دوستان
اومدم بازم بگم التماس دعا
نذرمو ادا كردم
يه چيزي مي خوام بگم ولي نمي دونم بگم يا نه
من دعوت شدم ولي باز هم نمي دونم يه جورايي دودلم برم يا نرم
باز اون طرف اومد گفت مياي بريم گفتم نه
دليلم هم اينه كه مي ترسم
به نظر من اين جور جاها رفتن يه جور لياقت مي خواد و حرمتي لازمه كه من مي ترسم نتونم اين حرمتو بعد از بازگشت نگهش دارم
نمي دونم ولي با تو جه به اعتقادي كه به حضرت ابالفضل دارشم هميشه دوست دارم وقتي كه مي رم حرمشو برگشتم ديگه آدم ديگه اي شده باشم
برام دعا كنيد
دعا كنيد كه با خودم بتونم كنار بيام و از اين دو راهي در بيام
راستي بچه ها شما عاشوراي امسال چه عهدي با امام حسين بستين ؟
بياين همه عهد ببنديم كه از اين به بعد نماز اول وقت بخونيم
التماس دعا
sepehrkhosrowdad
2009/1/07, 03:17 PM
اول وقت که شاید نشه اما از تاسوعا عهد کردم دیگه نمازم رو ترک نکنم!
سرمد حیدری
2009/1/07, 03:26 PM
اول وقت که شاید نشه اما از تاسوعا عهد کردم دیگه نمازم رو ترک نکنم!
منم از چند سال پیش که تصمیم گرفتم تا حالا ترکش نکردم. سپهر ترکش نکن تاثیرشو خواهی دید. مهمترین اثرش آرامشیه که موقع نماز خوندن بهت دست میده.
نگين...NeGiN سبز
2009/1/07, 03:29 PM
اول وقت که شاید نشه اما از تاسوعا عهد کردم دیگه نمازم رو ترک نکنم!
منم از چند سال پیش که تصمیم گرفتم تا حالا ترکش نکردم. سپهر ترکش نکن تاثیرشو خواهی دید. مهمترین اثرش آرامشیه که موقع نماز خوندن بهت دست میده.
دوستان اين عاليه
ولي كاش در اول وقت بودنش هم با اماممون عهد كنيم و تا عاشوراي سال بعد خودمونو بيازماييم
التماس دعا
sepehrkhosrowdad
2009/1/07, 03:35 PM
می ترسیدم نتونم، بعد بدقول شم دیگه به آرزوهام نرسم و امام ها حرفم رو گوش ندن!
سرمد حیدری
2009/1/07, 03:39 PM
می ترسیدم نتونم، بعد بدقول شم دیگه به آرزوهام نرسم و امام ها حرفم رو گوش ندن!
نیاز نیست عهد کنی. ولی سعی کن انجامش بدی.
*Afash*
2009/1/07, 03:39 PM
شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام
روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )
روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام
روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام
روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام
روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام
روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام
روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام
روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام
روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان
روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا
روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه
*Afash*
2009/1/07, 03:41 PM
زينب كبري (س) در دوران رهبري كاروان آزادگان سرافراز انقلاب عاشورا، از كربلا تا به كوفه و پس از آن تا شام و سپس تا مدينه از بازماندگان شهيدان كربلا سرپرستي و پرستاري و سركشي مي كرد و سنگ صبور آنان و پناهگاه كودكان و زنان بود و با تمام توان و نيروي خويش به آنان كمك مي نمود و آنان را دلداري مي داد و مشكلاتشان را برطرف مي نمود و به سلامتي، پوشيدگي، رفع گرسنگي و تشنگي آنان توجه ويژه و تأكيد داشت و سرانجام مبارزان و آزادگان همراه انقلاب حسيني را به وطن خويش بازگرداند. علاوه بر آنچه ذكر شد، در مدينه نيز بازماندگان و بستگان شهيدان كربلا را فراموش نكرد و غمخوار و مددكار و ياور آنان ماند.
زينب(س) هنگامي كه از كربلا به مدينه بازگشت، به ملاقات و ديدار ام البنين، مادر چهار شهيد بزرگوار كربلا، عباس، جعفر، عبدا... و عثمان شتافت و پس از آن هم تا زنده بود همواره روزهاي عيد نيز از وي ديدار مي كرد.
مطلب مهم و قابل توجهي كه از مجموع مطالب ذكر شده به دستمي آيد اين است كه حضرت زينب(س) به خاطر پرورش يافتن در خاندان وحي و آگاهي از قدر و منزلت شهيد و شهادت و همچنين جايگاه و ارزش شهادت طلبي، همراه امام حسين(ع) به سفر رفت و حتي فرزندان خود را به ميدان نبرد فرستاد تا اينكه به شهادت رسيدند.
عزیزان التماس دعا
industrial66
2009/1/07, 03:47 PM
وا غربتا شام غریبان حسین است
این اولین شام یتیمان حسین است
دیگر غروب روز عاشورا رسیده
شام عزا و غصه و غمها رسیده
دیگر گلی در بوستان باقی نمانده
دیگر برای عشق مشتاقی نمانده
دیگر منای عشق قربانی ندارد
جز این حدیث عشق پایانی ندارد
گلزارزهرا ز آتش بیداد سوزد
اندر میان خیمه ها سجاد سوزد
آتش گرفتن دامن طفلی حزینه
او می دود بر خارها سوی مدینه
دشمن هجوم خویش را آغاز کرده
با تازیانه کودکان را ناز کرده
جبهه خموش و قلب طفلان پر خروش است
از قتلگه آوای یا زهرا به گوش است
زینب کنار کشته ها با قلب خسته
شد روبرو با مادر پهلو شکسته
گفتا بیا مادر دلم پر شور و شین است
من زینب غمدیده ام این هم حسین است
فانوس تنهایی
2009/1/07, 07:07 PM
شام غریبان حضرت ابا عبدالله الحسین شد
زینب الان داره چی میکشه
رقیه سه سال داره پا برهنه با لباس آتیش گرفته کجا میدوه
از علی اصغر و قاسم و علی اکبر چه خبرا
راستی سقای حرم کجاست
http://ufile.info/up/files/frttpqrju69zua5mi8fw.jpg
http://ufile.info/up/files/9kmwv8u90e1ljhlih1d8.jpg
http://ufile.info/up/files/0skvh0a9an61jul2v1pb.jpg
http://ufile.info/up/files/8qy9wsp88wcicc38ni48.jpg
neda_shafa
2009/1/08, 04:00 PM
سلام خدمت همگی
به همگی خسته نباشید عرض می کنم و التماس دعا !
neda_shafa
2009/1/09, 02:13 PM
السلام علیک یا سجاد بن الحسین !
با سلام خدمت دوستان،شهادت جان گداز امام سجاد،امام چهارم شیعیان(علی بن
الحسین علیه السلام) را به همگی تسلیت عرض می کنم.
Sparrow
2009/1/09, 04:39 PM
در زمینه وضعیت جسمانی حضرت سجاد علیه السلام در روز عاشورا نقلهای تاریخی متفقند که آن حضرت در این روز دچار بیماری شدیدی بودند، به صورتی که مطلقاً از امکان حضور در نبرد برخوردار نبوده و در خیمه مخصوص استراحت می کردند و حضرت زینب سلام الله علیها مرتب از ایشان پرستاری می نموده اند و حالشان طوری بوده که حتی نمی توانستند در مقابل پای پدر بایستند.
اولین نقل قولی که از حضرت علی بن الحسین علیه السلام _ در روز عاشورا انجام شده این است که حضرت فرمود: چون سپاه دشمن به دست حضرت حسین علیه السلام رو نمود. آن حضرت دستش را بلند نموده و عرض کرد: «اللهم انت ثقتی فی کلَ رب. . . » تا آخر دعای بلند و ملکوتی حضرت حسین علیه السلام نقل قول دیگری که از حضرت سجاد علیه السلام در روز عاشورا رسیده، مربوط به قصه تناول یک سیب از طرف پدرشان است. نقل قولی از حضرت که امام سجاد علیه السلام می فرمایند: از او شنیدم که این را ساعتی قبل از شهادتش می فرمود.
همچنین حضرت زین العابدین علیه السلام فرموده اند: چون که امر بر حضرت حسین بن علی بن ابی طالب سخت شد کسانی که با او بودند به او نگریستند پس حضرتش به خلاف همه آنان بود. چرا که آنان هر چه امر مشکلتر و سخت تر می شد، رنگشان تغییر می کرد و ارکان بدنشان می لرزید و قلوبشان فاتف بود. ولی امام حسین علیه السلام و بعضی از همراهانش که از خصائص اصحاب او بودند، رنگهایشان می درخشید و اعضاء و جوارحشان آرام می گرفت و نفوسشان از حالت آرامش برخوردار بود. پس بعضی از آنان به بعض دیگر گفتند که: نگاه کنید ابداً از مرگ باکی ندارد. و سپس حضرت سجاد علیه السلام سخنان گوهر بار پدر را خطاب به اصحابش نقل می کنند. (برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به «موسوعه کلمات الحسین » اعداد و عهد تحقیقات باقرالعلوم صفحه 497)
همچنین از حضرت زین العابدین علیه السلام روایت شده است که فرمود: پدرم در روزی که کشته شد، در حالی که خونها { از بدنش } می جوشید من را به سینه چسبانید و فرمود: «ای پسرم، از من حفظ کن دعایی را که فاطمه صلوات الله علیها من را تعلیم نمود و رسول الله صلی الله علیه و آله او را تعلیم کرده بود و جبرئیل به پیامبر در حاجتها و امور مهم و غم و غصه ها تعلیم داده بود و همچنین در امور مهمی که از آسمان نازل می شود و کارهای بزرگ و سهمگین؛
فرمود بخوان: بحق یس والقرآن الحکیم، و بحق طه و القرآن العظیم، یا من یقدر علی حوائج السائلین، یا من یعلم ما فی الضمیر، یا منفّس ان المکروبین، یا راحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا من لا یحتاج الی التفسیر، صلی علی محمد و آل محمد و افعل بی کذا و کذا » و بالاخره آخرین مطلبی که از حضرت زین العابدین علیه السلام در روز عاشورا تا قبل از شهادت حضرت امام حسین علیه السلام نقل شده است مربوط به آخرین وداع ایشان با پدرشان می باشد.
وداع با پدر در روز عاشورا
چون کار در روز عاشورا بر حضرت حسین علیه السلام سخت شد و تنهای تنها ماند نگاهی به خیمه های خالی برادرانش انداخت . سپس به سراغ خیمه های بنی عقیل رفت، آن را هم خالی یافت، و بعد به سوی خیمه های اصحابش رفت و احدی از آنان را در آن نیافت و در حالی که می فرمود: «لا حول وَ لا قُوه الا بالله العلی العظیم » به سراغ خیمه فرزندش زین العابدین علیه السلام آمد و او را دید که بر روی قطعه ای از پوست به پشت خوابیده است، زینب علیها سلام به پرستاری او مشغول است.
چونکه حضرت علی بن الحسین علیه السلام به پدر نگریست خواست به پا خیزد، ولی به خاطر شدت مرض نتوانست و لذا به عمه اش فرمود: «من را به سینه خود تکیه بده چرا که این پسر رسول خداست که می آید، از این رو حضرت زینب پشت سر ایشان نشست و او را به سینه گرفت و حضرت حسین علیه السلام شروع کرد به پرسیدن احوال او و ایشان مرتب حمد خداوند را به جای می آورد، پس عرض کرد: پدرجان امروز با این منافقین چه کردی؟ »
حضرت حسین علیه السلام فرمود: ای پسرم، شیطان بر آنان مسلط شد،آنان خدا فراموش نمودند و آتش جنگ بین ما و ایشان که خدا لعنتشان کند شعله ور شد، تا اینکه زمین از خون ما و ایشان لبریز گردید.
حضرت علی بن الحسین - علیه السلام- عرض کرد: عمویم عباس کجاست؟ پس چونکه از عمویش پرسید گریه راه گلوی حضرت زینب را بند آورد و شروع کرد به نگاه کردن به برادرش که چگونه پاسخ ایشان را می دهد چرا که او را به شهادت عمویش عباس خبر نداده بود، زیرا می ترسید مرضش شدید تر شود.
پس حضرت حسین علیه السلام فرمود: ای پسرم، عمویت کشته شد و در کنار فرات دستانش را قطع کردند. » پس علی بن الحسین گریه شدیدی نمود تا از حال رفت و چونکه بحال آمد باز از یک یک عموها می پرسید و امام حسین علیه السلام پاسخ می دادند: «که کشته شد »
حضرت پرسید: برادرم علی کجاست و حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین؟
امام حسین علیه السلام فرمودند:ای پسرم، بدان که در خیمه ها جز من و تو مرد زنده ای وجود ندارد و اینها که از آنان سئوال می کنی همگی کشته شده و پیکر آنان روی زمین افتاده است. » در این هنگام علی بن الحسین علیه السلام در حالی که به شدت می گریست به عمه اش فرمود: ای عمه جان شمشیر و عصا برایم بیاورید.
پدرش به او فرمود: «با آنها چه می کنی؟ » جواب داد:می خواهم با تکیه بر عصا به میدان جنگ بروم و از فرزند رسول خدا دفاع کنم ،چرا که بعد از او خیری در زندگی نیست.
حضرت امام حسین علیه السلام او را از این کار منع نمود و او را به سینه خود چسبانید و به او فرمود: ای پسرم، تو پاک ترین فرزندان و با فضیلت ترین عترت من تو هستی ، تو جانشین من می باشی برای سرپرستی اطفال و زنان چرا که آنان غریبانی هستند که آنان را ذلّت و یتیمی و بد گوئی دشمنان و ناگواری روزگار احاطه کرده. هر گاه صدای آنها به گریه بلندشد آنان را ساکت کن، و اگر وحشت کردند آنان رادلداری ده، و پریشانی آنها را با کلام نرم آرامش بخش خود آرام نما،. چرا که از مردانشان جز تو کسی نمانده است که به او انس بگیرند و ناراحتی وغم و غصه خود را به او بگویند.
سپس حضرت امام حسین -علیه السلام- حضرت سجاد -علیه السلام- را به دست خود محکم گرفتند و به بالاترین صدایشان فریاد بر آوردند که «ای زینب، و ای ام کلثوم و ای سکینه و ای رقیّه و ای فاطمه، سخن مرا بشنوید و بدانید این فرزند من جانشین و خلیفه من بر شماست و او «مفترض الطاعه »و اطاعتش واجب است .
سپس به فرزندش فرمود: ای فرزندم، سلام مرا به شیعیانم برسان و به آنان بگو: پدرم غریبانه از دنیا رفت، پس برای او گریه کنید و او شهید گشت.
البته در سند دیگر که در بحار الانوار نقل شده است چنین آمده که: هنگامیکه حضرت حسین علیه السلام به چپ و راست نگاه کرد و کسی از اصحابش ندید، علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام خارج شد و از شدت بیماری قدرت نداشت شمشیر خود را حمل کند و ام کلثوم از پشت سر او را صدا زد: فرزندم برگرد.
حضرت هم می فرمود: « عمه جان، مرا بگذار تا در جلوی فرزند رسول خدا جنگ کنم. » بدان حال امام حسین علیه السلام فرمودند: ای ام کلثوم، او را بگیر تا زمین از نسل آل محمد صلی الله علیه و آله خالی نماند. »
امام سجاد علیه السلام در عصر عاشورا
پس از اینکه حضرت امام حسین علیه السلام در عصر عاشورا به شهادت رسید، سپاهیان عمر سعد وحشیانه به سوی خیمههای اهل بیت حمله کردند.
در این میان حضرت امام سجاد علیه السلام نیز که به شدت بیمار و بستری بود، مورد آزار و اذیت قرار گرفت.
حضرت زینب سلام الله علیها روایت چنین میکند:
کنار خیمه ایستاده بودم که ناگاه، مردی کبودچشم (خولی) به سوی خیمه آمد و آن را غارت کرد. امام سجاد علیه السلام روی فرش پوستی خوابیده بود. خولی پوست را چنان از زیر امام کشید که امام با صورت روی خاک افتاد. سپس متوجه من شد، جلو آمد و مقنعهام را کشید و گوشواره از گوشم بیرون آورد که گوشم پاره شد.
فاطمه صغری (دختر امام حسین علیه السلام) نیز چنین روایت میکند:
کنار خیمهها از هوش رفته بودم. وقتی به هوش آمدم دیدم عمهام نزد من است و گریه میکند و میفرماید:
برخیز به خیمه برویم، ببینم بر سر بانوان و برادر بیمارت چه آمده. برخواستم و گفتم: آیا پارچهای هست تا با آن سرم را از نامحرمان بپوشانم؟
زینب فرمود:
دخترم، عمه تو نیز مثل توست. به خیمه بازگشتیم و دیدیم همهی خیمه را غارت کردهاند.
امام سجاد با صورت بر زمین افتاده بود و از شدت گرسنگی و تشنگی و درد، توان نشستن ندارد. ما هم شروع کردیم به گریهکردن بر او و او هم برای ما گریه کرد.
آتش زدن خیام
اموال اهل بیت، نوبت به سوزاندن خیمهها شد. حضرت زینب نزد امام سجاد علیه السلام رفت و پرسید:
ای یادگار گذشتگان و پناه باقیماندگان! خیمهها را آتش میزنند. ما چه کنیم؟
امام فرمود:« فرار کنید.» همه کودکان و بانوان، گریان و فریادزنان سر به بیابانها گذاشتند.
ولی حضرت زینب کنار بستر امام سجاد علیه السلام ماند چون امام بر اثر شدت بیماری قادر به فرار نبود.
یکی از سربازان دشمن میگوید:
« بانوی بلندقامتی را کنار خیمهای که آتش در اطراف آن شعله میکشید، دیدم. آن بانو گاهی به راست و چپ و گاهی به آسمان نگاه میکرد و از شدت ناراحتی دستهایش را به هم میزد. گاهی هم وارد خیمه میشد و بیرون میآمد. به سرعت نزد او رفتم و گفتم:« ای بانو، مگر شعله آتش را نمیبینی؟ چرا مانند سایر بانوان فرار نمیکنی؟»
او گریه کرد و فرمود:
« ما شخص بیماری درون این خیمه داریم که قدرت نشستن و برخاستن ندارد. چگونه او را تنها بگذارم و بروم در حالی که آتش از هر سو در اطرافش شعله میکشد؟»
حمید بن مسلم که یکی از گزارشنویسان حادثه ی کربلا و از افسران لشگر عمر سعد بوده است، میگوید:
علی بن الحسین علیه السلام بیمار بود و در بستر دراز کشیده بود. عدهای از سپاه عمر سعد با شمر به خیمه او حمله کردند و به شمر گفتند:
این علیل و مریض را نمیکشی؟ من گفتم:
سبحان الله! مگر نمیبینید که سخت بیمار است و امیدی به بهبودیاش نیست؟!» و آن قدر اصرار کردم تا منصرف شدند.
(منبع (http://noorportal.net/951/1198/1590/2765/14456.aspx))
Sparrow
2009/1/09, 05:32 PM
سلام دوستان عزیز،
متاسفانه ماجرای قیام امام حسین و ماجرای کربلا همیشه با فرا رسیدن روز عاشورا و عزاداری در این روز پایان می گیره با وجود اینکه شاید اتفاق اصلی بعد از روز عاشوراو با سخنان حضرت زینب-علیها السلام- و امام زین العابدین-علیه السلام- در کوفه و شام و روشن سازی قیام کربلا و سرگذشت امام حسین و اصحابش بود.چرا که اگر حضرت زینب-علیها السلام- و امام زین العابدین-علیه السلام- با سخنان خود یاد و خاطره کربلا رو زنده نگه نمی داشتند الان من و شما یادی از امام حسین و کربلا نمی کردیم.
متاسفانه کمتر کسی از ماست که به درستی بداند پس از کربلا چه بر کاروان امام حسین گذشته و چه کرده اند؟
من قصد دارم تا بعد از این به ماجرای کاروان اسرای کربلا بپردازم و تا جای ممکن ماجراهای رخ داده رو اینجا قرار بدهم.از شما دوستان عزیز نیز تقاضا دارم تا در صورتیکه مطلبی در این رابطه ،که از صحت آن تا حد ممکن اطمینان دارید، در اختیار دارید یا با آن برخورد کردید در اینجا قرار دهید تا استفاده کنیم.
اجر شما با آقا امام زمان!
یا حسین
Sparrow
2009/1/11, 09:39 PM
http://img.tebyan.net/big/1387/10/21234104118116572172081781973252391892382.jpg
حادثه خونين كربلا، عصر روز عاشورا با شهادت امام حسين(عليه السلام) و اصحابش پايان پذيرفت و بخش دوم نهضت حسينى به رهبرى امام سجاد(عليه السلام) و عمه بزرگوارشان، حضرت زينب كبري (عليهاالسلام) آغاز شد.
حركت كاروان اسيران كربلا به سمت كوفه در روز يازدهم محرم سال 61 هجري، يعني فرداي عاشوراي حسيني ثبت شده است. عمر سعد كاروان اسراي اهل بيت(عليهم السلام) را به سمت كوفه حركت داد. كاروان 12 محرم سال 61 هجري به كوفه رسيدند.
كوفه براى خاندان پيامبر اكرم شهرى آشنا بود، برخى از بانوان اسير در كاروان همچون، حضرت زينب(عليهاالسلام) روزگارى نه چندان دور، خود بانوى گرانقدر اين شهر بود و در اين شهر جلسه تفسير قرآن داشت. اين شهر مدتى مركز حكومت امام على(عليه السلام) بود و مردم اين شهر خاندان على(عليه السلام) را از ياد نبرده بودند.
اهـل بـيـت رسـول خـدا را هـمـانـنـد اسـيـران وارد كوفه كردند. امام سجاد(عليه اسللام) از شدت بيمارى رنجور شده بود، ولى با اين حال او را در غل و زنجير كرده بودند.
آيا اين همان كوفهاي هست كه تو در آن تفسير قرآن ميگفتي؟!
آيا اين همان كوچهاي هست كه كوچههايش، خاك پاي تو را مريدانه به چشم ميكشيد؟
آيا اين همان كوفهاي است كه زنانش، زينب را برترين بانوي عالم ميشمردند و مردانش بر صلابت عقيله بني هاشم سجود ميبردند؟
نه، باور نميتوان كرد.
اين همه زيور و تزيين و آذين براي چيست؟
اين صداي دهل و دف از چه روست؟
اين مطربان و مقنيان در كوچه و خيايان چه ميكنند؟
اين مردم به شادخواري كدام فتح و پيروزي اين چنين دست ميافشانند و پاي ميكوبند؟
در اين چند صباح، چه اتفاقي در عالم افتاده است؟
چه بلايي، چه حادثهاي، چه زلزلهاي، كوفه و مردمش را اين چنين دگرگون كرده است؟
چرا همه چشمها خيره به اين كاروان غريب است؟ به دختران و زنان بي سرپناه؟ اين چشمهاي دريده از اين كاروان چه ميخواهند؟
سخنراني حضرت زينب (عليهاالسلام) برابر مردم شهر كوفه
بشير بن حذلم اسدى مىگويد: در آن روز متوجه زينب دختر اميرالمومنين(عليهماالسلام) شدم، به خدا سوگند! در عين حال كه سخنورى توانا و بى نظير بود، حيا و متانت سراپاى او را فرا گرفته بود و گويا سخنان گهربار على(عليه السلام) از زبان رساى او فرو مىريخت و او علىوار سخن مىراند. مـردم كـوفـه با ديدن كاروان اسيران شيون و زارى سر دادند. زينب كبرى(عليهااسللام) به مردم اشاره كرد خاموش باشيد! در اين هنگام نفسها در سينهها حبس گشت و زنگهاى شتران از صدا افتاد پس زينب كبرى(عليهاالسلام) شروع به سخنرانى نمود: (1)
اتَبْكُونَ؟! فَلا رَقَاتِ الدَّمْعَةُ، وَلا هَدَاءَتِ الرَّنَّةُ، اِنَّمَا مَثَلُكُمْ كَمَثَلِ الَّتى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ انْكاثا، تَتَّخِذونَ ايْمانَكُمْ دَخَلا بَيْنَكُمْ... .
اى مردم كوفه! اى اهل خدعه و غدر! آيا براى گرفتارى ما گريه مىكنيد؛ پس اشك چشمانتان خشك نشود! و نالههايتان فرو نشيند!
مَثل شما مردم، مَثل آن زني است كه رشته خود را بعد از آن كه محكم تابيده شده باشد تاب آن را باز گرداند. شما ايمان خود را مايه دغلى و مكر و خيانت در ميان خود مىگيريد؛ آيا در شما صفتى هست الا لاف و گزاف زدن و به جز آلايش به آنچه موجب عيب و عار است و سينههايتان مملو از كينه و زبان سرشار از چاپلوسى است... .
شما همانند گياهى هستيد كه در منجلابها مىرويد كه قابل خوردن نيست يا به نقرهاى مانيد كه گور مرده را به آن آرايش دهند.
ظاهرت چون گور كافر پر حلل
باطنت قهر خدا عزوجل
آگاه باشيد كه بد كارى بوده آنچه را كه نَفْسهاى شما براى شما پيش فرستاد كه موجب سخط الهى بود و شما در عذاب آخرت، جاويدان و هميشگي خواهيد بود.
آيا گريه و ناله مىنماييد، به خدا كه بايد گريه بسيار و خنده كم داشته باشيد؛ زيرا به حقيقت كه به ننگ و عار روزگار آلوده شديد كه اين پليدي و آلودگي را به هيچ آبى نتوان شست؛ گناه كشتن فرزند خاتم پيامبران و آقا و سرور جوانان اهل بهشت را چگونه ميتوان شست؟!
كشتن همان كسى كه در امور، پناه شما و در هنگام نزول بلا، فريادرس شما و در مقام حجت با خصم، رهنماى شما و در آموختن سنت رسول الله (صلي الله عليه و آله)، بزرگ شما بود.
آگاه باشيد كه بد گناهى بود كه به جا آورديد، هلاكت و دورى از رحمت الهى بر شما باد و به تحقيق كه به نوميدى كشيد كوشش شما و زيانكار شد دستهاى شما و در اين معامله، دچار خسارت و ضرر شديد. به غضب خداى عزوجل برگشتيد و داغ ذلت بر شما نشست؛ واى بر شما باد، اى اهل كوفه!
آيا مىدانيد جگرگوشه رسول خدا(صلى الله عليه و آله) را پاره پاره نموديد. آيا ميدانيد بانوان محترمه و با عزتِ در گوهر را آشكار ساختيد؟! ميدانيد خون رسول خدا را ريختيد و حرم او را ضايع ساختيد؟!
به تحقيق كه كارى قبيح و زشت انجام داديد كه موجب سرزنش است و ظلمى به اندازه زمين و آسمان نموديد.
آيا تعجب ميكنيد كه اگر آسمان، خون بر سرتان باريده است و البته عذاب روز بازپسين خواركنندهتر است و در آن روز شما را ياورى نخواهد بود.
پس به واسطه آن كه خدا به شما مهلت داده از حد خويش خارج نگرديد؛ زيرا عجله در انتقام، خداى را به شتاب نمىآورد و او بىتابي نمىكند كه بر خلاف حكمت كارى كند و نمىترسد كه خونخواهى كردن از دست او برود. به درستى كه پروردگار به انتظار بر سر راه است (تا داد مظلوم از ظالم ستاند).
راوى گويد: به خدا سوگند! مردم كوفه را در آن روز ديدم همه حرّان و عطشان، دستان بر دهان گرفته و گريه مىكردند.
پيرمردى را ديدم در پهلويم ايستاده چنان گريه مىكرد كه ريشش از اشك چشمانش تَر شده بود و گفت: پدر و مادرم به فداى شما باد؛ پيران شما از بهترين پيران عالمند و جوانان شما بهترين جوانان و زنانتان بهترين زنان و نسل شما بهترين نسلهاست و اين نسل خوار و مغلوب ناكسان نمىگردد.
حال وظيفه امام سجاد(ع) بود كه آرمان كربلائيان را در لباس جهاد اسارت و در قالب جدال و مواعظ احسن به گوش همگان برساند. و مردمان مقهور سياست جهالت پرورى امويان را به اسلام راستين، اسلام محمد و على(ع) و اسلام قرآن رهنمون گردد. مسؤوليت سترگ پيام رسانى عاشورائيان بر شانه هاى امام ساجدان و عارفان سنگينى مى كرد. او مى بايست در عصر نوميدى از پيروزى حركت مسلحانه به روش ديگر به بيان مسأله رهبرى و امامت، لزوم شناخت امام عادل و نشانه هاى امام عدل و نشانه هاى رهبران فاسد و ستم پيشه بپردازد. و مردم غافل و به جهل واداشته را به وظايف شان در برابر رهبر عادل و همت براى اصلاح جامعه بيدار سازد. تفكر اصيل اسلامى را براى جامعه تبيين نمايد تا اميد به ايجاد حكومت اسلامى توسط خاندان وحى را در دل همگان احيا سازد. از سوى ديگر او خود شاهد واقعه كربلا بود و همت گمارد؛ تا ياد و خاطره حماسهسازان عاشورا را در نهاد جامعه اسلامى بارور سازد. دشمن نيز همچون تمامى عصرها اين نكته را دريافته بود كه مركز اصلى انقلابها و مبارزات عدالتخواهانه مردم، ولايت و امامت است. هدف قطعنامه عبيداللَّه بن زياد كه نوشته بود: «مردى از خاندان حسين(ع) را زنده مگذاريد». حتى نوشته اند عبيدالله براى دستگيرى و تحويل امام زين العابدين و تحويل او به مأموران پسر زياد، جايزه قرار داد.
على بن الحسين(ع) در سرزنش مردم شهر كوفه چنين فرمود:
مردم، آنكه مرا مى شناسد، مى شناسد. آنكه مرا نمى شناسد خود را به او مى شناسانم. من على، فرزند حسين، فرزند على بن ابيطالبم. من پسر آنم كه حرمتش را در هم شكستند و نعمت و مال او را به غارت بردند و خاندان وى را اسير كردند. من پسر آنم كه در كنار نهر فرات سر بريدند، در حالى كه نه به كسى ستم كرده و نه با كسى مكرى به كاربرده بود. من پسر آنم كه او را از قفا سر بريدند و اين مرا فخرى بزرگ است.
مردم آيا شما به پدرم نامه ننوشتيد؟ و با او بيعت نكرديد؟ و پيمان نبستيد؟ و فريبش نداديد؟ و به پيكار او برنخاستيد؟ چه زشتكارانيد و چه بدانديشه و كرداريد. اگر رسول خدا به شما بگويد: فرزندان من را كشتيد! و حرمت مرا در هم شكستيد! شما از امت من نيستيد، به چه رويى به او خواهيد نگريست؟
سخنان امام سجاد(ع) تحولى شگفت در كوفيان ايجاد كرد و از هر سو بانگ گريه برخاست. مردم يكديگر را سرزنش كردند. سپس على بن الحسين(ع) بر اين نكته تأكيد كرد كه سيرت ما بايد چون سيرت رسول خدا باشد كه نيكوترين سيرت است. مردم كوفه كه مجذوب سخنان حماسى و مخلصانه سيد ساجدان قرار گرفته بودند، فرياد برآوردند كه ما فرمانبردار توايم و از تو نمى بريم و با هر كس كه گويى پيكار مى كنيم و با آنكه خواهى در آشتى به سر مى بريم! يزيد را مى گيريم و از ستمكاران بر تو بيزاريم.
امام على بن الحسين(ع) از موضع سست كوفيان آشنا بود فرمود:
هيهات! اى فريبكاران دغل باز، اى اسيران شهوت و آز. مى خواهيد با من هم كارى كنيد كه با پدرانم كرديد؟ نه به خدا. هنوز زخمى كه زده ايد خون فشان است و سينه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان است. تلخى اين غمها گلوگير و اندوه من تسكين ناپذير است. از شما مى خواهم نه با ما باشيد نه بر ما.
اولين رويارويى و برخورد زين العابدين(ع) با حاكمان اموى پس از واقعه كربلا، برخورد و گفتگوى امام با پسر زياد حاكم خيره سر كوفه بود. وقتى اسيران آل محمد(ص) را وارد كاخ ابن زياد نمودند، عبيدالله بن زياد از نام او پرسيد. فرمود من على فرزند حسينم. ابن زياد گفت: مگر خداوند على بن الحسين را نكشت؟ امام على(ع) فرمود: برادرى داشتم كه مردم او را كشتند. پس زياد گفت: خداوند او كشت، امام(ع) فرمود: «اللَّه يتوفى الانفس حين موتها». استدلال امام(ع) اشاره به اين بوده كه آنها برادرش را كشتند و خداوند او را قبض روح كرد.
ابن زياد كه مست غرور و كينه بود از اين حركت استدلالى سيّد عارفان درمانده گشت و سخت خشم گرفت و دستور داد تا او را بكشند. اين منطق آنان بود كه هر كس در مقابل آنان با شجاعت به افكار و پندارهاى نارواى آنان پاسخ گويد و نقد كند، تهديد به مرگ شود. ولى پسر مرجانه مى بايست دريابد كه على بن الحسين(ع) چونان بزدلان كوفى نبود كه با يك خروش، خويش را ببازد. او با قاطعيت و شجاعت تمام در پاسخ ابن زياد فرمود:
«أبالقتل تُهِدّدنى؟ أما علمت انّ القتلَ لَنا عادةً و كرامتنا الشَّهادة»؛
آيا من را از مرگ مى ترسانى؟ مگر نمى دانى شهادت ميراث كرامت و افتخار ماست.
آنگاه ابن زياد رو به حضرت زينب (س) كرده و گفت: سپاس خدا را كه رسوايتان كرد، شما را كشت و ادعايتان را تكذيب كرد.
زيـنـب (س) فـرمـود: سـپاس خدا را كه ما را به وسيله پيامبرش محمد(ص) گرامى داشت و از پليدى پاك كرد، تنها فاسق است كه رسوا مى شود و فاجر است كه تكذيب مى شود.
گفت: چگونه ديدى كارى را كه خدا با برادر و خاندانت كرد؟
حضرت فـرمـود: من جز زيبايى نديدم، آنها كسانى بودند كه خدا شهادت را برايشان مقدر كرده بود و آنها هم به قتلگاه خويش آمدند، به زودى خدا ترا با آنها در يك جا جمع خواهد كرد و به محاكمه خواهد كشيد، ببين آنگاه پيروزى از آن كيست، مادرت به عزايت بنشيند پسر مرجانه!
ابن زياد از خشم شعله ور شد، چنانكه گويى قصد جانش را دارد. عمرو بن حريث گفت: اى امير! اين زن است به خاطر گفته هايش نبايد مؤاخذه شود.
ابن زياد گفت: با كشتن حسين و عاصيان متمرد خاندانت، خدا قلبم را شفا داد.
زيـنـب دلـش شـكـسـت و گـريـسـت فرمود: به جان خودم، بزرگم را كشتى، خاندانم را اسير كردى، شاخه هايم را شكستى و ريشه ام را بريدى، آرى اگر شفاى تو در اين است شفا گرفته اى.
نكته مهمى كه در اين گفتگوها به چشم مى خورد، اولاً قاطعيت و شجاعت و روحيه شهادت طلبى اين دو بزرگوار است و ديگر آگاهى كامل امام سجاد(ع) و حضرت زينب(س) به نوع پشتوانه فكرى حكومت امويان در جوامع بشرى. حكومتها هر اندازه كه توانمند و مقتدر باشند، بى شك نيازمند پشتوانه فلسفى و عقيدتى اند تا تكيه گاه نظام سياسى و اقتصادى آنان بوده و توجيه گر رفتار و مواضع آنها باشد. اين پشتوانه فكرى بر حسب تفاوت جامعه ها مختلف است. بنى اميه نيز براى تخدير افكار مردم و رام ساختن آنان شگردهاى زيادى داشتند كه يكى از راهكارهاى اساسى آنان جبرگرايى بود. در برابر هر كارى تلقين مى نمودند كه اين كار خدا بود كه اينگونه شد و اگر مصلحت خدايى ايجاب نمى كرد اين گونه نمى شد. و اين خود يكى از حربه هاى سياسى آنان براى ظلم و جنايت بود.
امام على بن الحسين(ع) بهمراه عمه بزرگوار خود به عنوان پيام رسانان كربلاي حسيني و با وقوف و آگاهى كامل به اين نيرنگ سياسى امويان، هم در كاخ ابن زياد و هم در قصر يزيد در شام، به مبارزه با اين پندار فكرى امويان پرداختند و آن را نشانه رفتند و با استدلال به آيات قرآن آن را مورد حمله قرار دادند.
اسـيـران را بـراى مـدتى كه در تاريخ ضبط نشده در كوفه نگه داشتند در اين مدت به دستور ابن زياد سرهاى شريف شهدا را گاهى بر درگاه كاخ نصب مى كردند و بر روى نى در كوچه هاى كوفه و قبايل اطراف مى چرخاندند.
سپس ابن زياد ملعون درباره اسيران و سرهاى شهدا از يزيد كسب تكليف كرده بود و يزيد به او دستور داده بود اهل بيت رسول خدا (ص) را به شام بفرستد.
پی نوشت:
1- لهوف سيد بن طاووس
(منبع1 (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2009/1/11/83068.html))
(منبع2 (http://www2.irib.ir/occasions/voroude%20osara%20be%20kofe%5Cosara%20dar%20kufe.h tm))
amirand
2009/1/12, 08:22 AM
السلام علی الحسین وعلی علی ابن الحسین وعلی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین وعلی عباس اخ الحسین
فانوس تنهایی
2009/1/12, 09:43 AM
سلام
میدونید ماها چه جوری هستیم
همینجور که اسپاروی عزیز گفتند
ماها شیعه حسین تا روز عاشورایی
بازم همون ظاهر بینی
کسی اصلا توجه نمیکنه که بعد از عاشورا تازه دردا شروع شد
تازه مصیبت زینب شروع شد
گریه های رقیه شروع شد
چرا کسی نمیبینی که علی بن الحسین رو به زنجیر کشیدن
و خیلی چراهای دیگه
نگين...NeGiN سبز
2009/1/12, 12:47 PM
سلام
میدونید ماها چه جوری هستیم
همینجور که اسپاروی عزیز گفتند
ماها شیعه حسین تا روز عاشورایی
بازم همون ظاهر بینی
کسی اصلا توجه نمیکنه که بعد از عاشورا تازه دردا شروع شد
تازه مصیبت زینب شروع شد
گریه های رقیه شروع شد
چرا کسی نمیبینی که علی بن الحسین رو به زنجیر کشیدن
و خیلی چراهای دیگه
دقيقا همين طوره تنهايي
تازه از عاشورا تمام مصايب شروع مي شه
خودمو مي گم هر روز ميام به اين تاپيك متنهاي دوستان رو هم مي خوندم ولي دستم به نوشتن نمي رفت
اتفاقاتي داره ميفته كه خودم هم سر در گم شدم
دعا يادتون نره دوستان
موفق باشين
فانوس تنهایی
2009/1/12, 01:59 PM
پاسخ: بعد از حادثه کربلا حضرت زینب (س)، حدود یک سال و شش ماه زندگى کرد. حضرت در کاروان اسیران، همراه دیگر باقى ماندگان غافله کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد. اگر چه در واقع رهبرى بازماندگان بر عهده امام سجاد (ع) بود، اما به ظاهر زینب کبرى (س) رهبرى را برعهده داشت.
سخنرانى قهرمانانه زینب (س) در کوفه، موجب تحول در افکار عمومى شد. وى در برابر نعره مستانه عبیدالله بن زیاد، آن گاه که به پیروزیش مىنازید و مىگفت: "کار خدا را با خاندانت چگونه دیدى؟!" با شهامت و شجاعت و صف ناپذیرى گفت: "ما رأیت الا جمیلا؛ جز زیبایى چیزى ندیدهام. شهادت براى آنان مقدر شده بود. آنان به سوى کشتن گاه خویش رفتند به زودى خداوند آنان و تو را مىآورد تا در پیشگاه خداوند داورى خواهید.
آن گاه که ابن زیاد دستور قتل امام سجاد (ع) را صادر کرد، زینب (س) با زیرکى تمام، زمام عواطف را به دست گرفت و برادر زادهاش را در آغوش گرفت و گفت: اگر خواستى او را بکشى مرا هم بکش. به دنبال حرکت زینب (س)، ابن زیاد از کشتن امام سجاد (ع) منصرف شد.
کاروان آزادگان به دمشق رفت. در شام نیز زینب (س) توانست افکار عمومى را متحول نماید. در جلسهاى که یزید به عنوان پیروزى ترتیب داده بود و در حضور بازماندگان واقعه کربلا، سربریده حسین (ع) را در تشت نهاد و با چوبدستى به صورتش مىزد، زینب کبرى (س) با سخنرانى خویش غرور یزید را در هم کوبید و او را از کرده خویش پشیمان کرد. سرانجام یزید مجبور شد کاروان را با احترام به مدینه برگرداند.
در مدینه نیز زینب (س)، پیام آور شهیدان، ساکت ننشست. او با فریادش مردم مدینه را بر ضد حکومت یزید شوراند. حاکم مدینه در پى تبعید حضرت زینب (س) برآمد. به نوشته برخى حضرت به شام سفر نمود و در همان جا درگذشت. برخى دیگر گفتهاند: حضرت به مصر هجرت نمود و در تاریخ پانزدهم رجب سال 62 هجرى درگذشت.(1)
پىنوشتها:
1- زینب پیام آور عاشورا، سید عطاء الله مهاجرانى، ص 287 به بعد.
فانوس تنهایی
2009/1/12, 02:00 PM
تا حالا به این جمله دقت کردید که چقدر معنا داره
کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود
کربلایی
2009/1/12, 05:49 PM
سلام
الا اي اهل عالم! بدانيد حسين ابن علي را كنار آب لب تشنه چون گوسفندي سر بريدند!!!
اي مردم!
اي نا اهلان كوفه!
و اي حراميان!
اينك خوب بدانيد و بخاطر بسپاريد كه شهيد هميشه تاريخ زنده هست!
كجا رفتند آن مردماني كه به هواي شهادت و بقصد تقرب حسين را در كربلا سر بريدند؟
كجايند آناني كه عمر سعد ها و يزيدها آيا برايشان مجلس شهادت گرفتند؟
آيا انان اينك زنده اند؟
اما خوب ببينيد!
چشمان كورتان را باز كنيد و بنگريد!
اين حسين ابن علي همچنان زنده هست و بين شيعيان نفس مي كشد!!!
آري حسين حق است و حق نيز با اوست! همچنان كه پدر بزرگوارش حق است و حق با اوست!
ذره ذرات وجودي محو يار ايلر حسين(حسين ذره ذرات وجود را محو يار مي كند!)
جان مس اولسا زر ناب ايلر حسين(اگر جانت از مس باشد حسين آن را طلاي ناب مي كند)
گوي داغيلسين هر دو عالم يارين آدي باتماسين(بگذار هر دو عالم ويران شود اما اسم يار فروكش نكند)
گوي داغيلسين هر دو عالم قاراه پرچم باتماسين(بگذار هر دو جهان ويران شود ولي پرچم سياه نخوابد)
کربلایی
2009/1/12, 06:11 PM
سلام
آيا تا كنون هيچ به نماز امام چهارم انديشيده اي؟
نمازي ميان غربت غريب بيابان!!!
امام نمازش را غريبانه بقصد قرب آغاز مي كند!
در اوج آوارگي،بلاتكليفي و بي پناهي به بهترين پناه عالم رجوع مي كند!!!
الله اكبر!
الله اكبر!
بسم الله الرحمن الرحيم
عجب خدايي! چه مهربان است و چه رحيم!!!
شگفتا!
خلوت حزناكيست،نرم نرمك از غربت به قربتي آشنا مي رسي!!!
آسمان زار مي زند! اما نمي گريد!
ابرها خون مي گريند! اما هنوز نمي بارند!
كاش امروز برارند!!!
كاش كاش و فقط كاش!
زمين را ببين! خون است و خشم و سكوت!
سكوتي كه حتي دل سنگ را نيز به فرياد مي آورد! چرا؟ تا كي اين چنين سكوت؟آيا كافي نيست تا روباه ها به خود آيند؟
خداي من!
اينجا دريايي ست انگار بيكرانه!!!
قل هو الله احد!!!
آري بگو! تو نيز با امامت زمزمه كن!
اوست خدايي كه چون او نيست! اوست خداي تنها و .....
سبحان الله!!!
چه مي گويم؟
من كجا و نماز امام كجا؟
الحمد الله!!!
شكر كه مرا هنوز دليست عاشق!!!
لا الله الا الله!!!
و گواهي مي دهم خدايي جز خداي حسين نيست!!!
خداي حسين و تمام حسينيان!!!
اوست خدايي كه وصفش ناممكن است!
الله اكبر!!!
و خداوند برتر از آن است كه وصف شود!!!
آسمان همچنان زار ميزند!
ابرها باز هم ميگريند!
اما نمي بارند!!! كاش جمعه ديگر ببارند! اي كاش كاش كاش!!!
و اينك اين علي ابن حسين است كه اينگونه راه پدر را ادامه مي دهد!
آيا كسي هست پسر فاطمه را ياري كند؟
التماس دعا
موفق باشيد
نگين...NeGiN سبز
2009/1/13, 02:07 PM
درختان را دوست می دارم
که به احترام تو قیام کرده اند
و آب را
که مهر مادر توست
خون تو شرف را سرخگون کرده است:
شفق ، آینه دار نجابتت
و فلق محرابی
که تو در آن نماز صبح شهادت گزارده ای.
در فکر آن گودالم
که خون تو را مکیده است
هیچ گودالی را چنان رفیع ندیده بودم
در حضیض هم می توان عزیز بود
از گودال بپرس!
نگين...NeGiN سبز
2009/1/13, 02:08 PM
شمشیری که بر گلوی تو آمد
هر چیز و همه چیز را
به دو پاره کرد:
هر چه در سوی تو حسینی شد
و دیگر سو یزیدی.
اینک ماییم و سنگ ها
ماییم و آبها
درختان، کوهساران، جویباران، بیشه زاران
که برخی یزیدی
وگرنه حسینی اند
خونی که از گلوی تو تراوید
همه چیز و هرچیز را در کائنات به دوپاره کرد!
در رنگ!
اینک هر چیز یا سرخ است
یا حسینی نیست!
نگين...NeGiN سبز
2009/1/13, 02:09 PM
آه ای مرگ تو معیار!
مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت
و آن را بی قدر کرد
که مردنی چنان،
غبطه بزرگ زندگانی شد!
خونت
با خونبهای حقیقت
در یک طراز ایستاد
و عزمت ضامن دوام جهان شد
- که جهان با دروغ می پاشد -
و خون تو امضای "راستی" است.
نگين...NeGiN سبز
2009/1/13, 02:10 PM
تو را باید در راستی دید
و در گیاه
هنگامی که می روید
در آب
وقتی می نوشاند
در سنگ
چون ایستادگی است
در شمشیر
آن زمان که می شکافد
و در شیر
که می خروشد
در شفق که گلگون است
در فلق که خنده خون است
در خواستن
برخاستن
تو را باید در شقایق دید
در گل بویید
تو راباید از خورشید خواست
در سحر جست
از شب شکوفاند
با بذر پاشاند
با باد پاشید
در خوشه ها چید
تو را باید تنها در خدا دید
هر کس هر گاه، دست خویش
از گریبان حقیقت بیرون آورد
خون تو از سرانگشتانش تراواست
ابدیت آینه ای ست :
پیش روی قامت رسای تو در عزم
آفتاب لایق نیست
وگرنه می گفتم
جرقه نگاه توست
نگين...NeGiN سبز
2009/1/13, 02:10 PM
تو تنهاتر از شجاعت
در گوشه روشن وجدان تاریخ
ایستاده ای
به پاسداری از حقیقت
و صداقت
شیرین ترین لبخند
بر لبان اراده توست
چندان تناوری و بلند
که به هنگام تماشا
کلاه از سر کودک عقل می افتد
بر تالابی از خون خویش
در گذرگه تاریخ ایستاده ای
با جامی از فرهنگ
و بشریت رهگذار را می آشامانی
- هر کس را که تشنه شهادت است -
نگين...NeGiN سبز
2009/1/13, 02:11 PM
نام تو خواب را بر هم می زند
آب را توفان میکند
کلامت قانون است
خرد در مصاف عزم تو جنون
تنها واژه تو خون است ، خون
ای خداگون!
مرگ در پنجه تو
زبون تر از مگسی ست
که کودکان به شیطنت در مشت می گیرند
و یزید بهانه ای
دستمال کثیفی
که خلط ستم را در آن تف کردی
و در زباله تاریخ افکندی
یزید کلمه نبود
دروغ بود
زالویی درشت
که اکسیژن هوا را می مکید
مخنثی که تهمت مردی بود
بوزینه ای با گناهی درشت:
"سرقت نام انسان"
و سلام بر تو
که مظلوم ترینی
نه از آن جهت که عطشانت شهید کردند
بل از این رو که دشمنت این است
نگين...NeGiN سبز
2009/1/13, 02:12 PM
مرگ سرخت
تنها نه نام یزید را شکست
و کلمه ستم را بی سیرت کرد
که فوج کلام را نیز در هم می شکند
هیچ کلام بشری نیست
که در مصاف تو نشکند
ای شیرشکن!
خون تو بر کلمه فزون است
خون تو در بستری از آن سوی کلام
فراسوی تاریخ
بیرون از راستای زمان
می گذرد
خون تو در متن خدا جاری است
نگين...NeGiN سبز
2009/1/13, 02:12 PM
یا ذبیح الله
تو اسماعیل برگزیده خدایی
و رویای به حقیقت پیوسته ابراهیم
کربلا میقات توست
محرم میعاد عشق
و تو نخستین کسی
که ایام حج را
به چهل روز کشاندی
- و اتممناها بعشر -
آه
در حسرت فهم این نکته خواهم سوخت
که حج نیمه تمام را
در استلام حجر وانهادی
و در کربلا
با بوسه بر خنجر تمام کردی
مرگ تو
مبدا تاریخ عشق
آغاز رنگ سرخ
معیار زندگی است
نگين...NeGiN سبز
2009/1/13, 02:13 PM
خط تو با خون تو آغاز می شود
از آن زمان که تو ایستادی
دین راه افتاد
و چون فرو افتادی
حق برخاست
و تو شکستی و " راستی " درست شد
و از روانه ی خون تو
بنیاد ستم سست شد
در پاییز مرگ تو
بهاری جاودانه زایید
گیاه رویید
درخت بالید
و هیچ شاخه ای نیست
که شکوفه سرخ ندارد
و اگر ندارد
شاخه نیست
هیزمی است ناروا بر درخت مانده
نگين...NeGiN سبز
2009/1/13, 02:13 PM
تو راز مرگ را گشودی
کدام گره، با ناخن عزم تو وا نشد؟
شرف به دنبال تو لابه کنان می دود
تو فراتر از حمیتی
نمازی، نیتی
یگانه ای، وحدتی
آه ای سبز!
ای سبز سرخ!
ای شریفتر از پاکی
نجیب تر از هر خاکی
ای شیرین سخت
ای سخت شیرین!
تو دهان تاریخ را آب انداخته ای
ای بازوی حدید
شاهین میزان
مفهوم کتاب، معنای قرآن!
نگاهت سلسله تفاسیر،
گامهایت وزنه خاک
و پشتوانه افلاک
کجای خدا در تو جاری ست
کز لبانت آیه می تراود؟
عجبا!
حیرانی مرا با تو پایانی نیست
چگونه با انگشتانه ای از کلمات
اقیانوسی را می توان پیمانه کرد؟
نگين...NeGiN سبز
2009/1/13, 02:14 PM
بگذار بگریم
خون تو در اشک ما تداوم یافت
و اشک ما صیقل گرفت
شمشیر شد
و در چشمخانه ستم نشست
تو قرآن سرخی
"خون آیه" های دلاوریت را
بر پوست کشیده صحرا نوشتی
و نوشتارها
مزرعه ای شد
با خوشه های سرخ
و جهان یک مزرعه شد
با خوشه ، خوشه ، خون
و هر ساقه:
دستی و داسی و شمشیری
و ریشه ستم را وجین کرد
و اینک
و هماره
مزرعه سرخ است
نگين...NeGiN سبز
2009/1/13, 02:14 PM
یا ثارالله
آن باغ مینوی که تو در صحرای تفته کاشتی
با میوه های سرخ
با نهرهای جاری خوناب
با بوته های سرخ شهادت
و آن سروهای سبز دلاور،
باغی ست که باید با چشم عشق دید
اکبر را
صنوبر
بوفضایل را
و نخلهای سرخ کامل را
نگين...NeGiN سبز
2009/1/13, 02:15 PM
حر، شخص نیست
فضیلتی ست،
از توشه بار کاروان مهر جدامانده
آن سوی رود پیوستن
و کلام و نگاه تو
پلی ست
که آدمی را به خویش بازمی گرداند
و توشه را به کاروان
و اما دامنت:
جمجمه های عاریه را
در حسرت پناه یافتن
مشتعل می کند
از غبطه سر گلگون حر
که بر دامن توست
ای قتیل!
بعد از تو
"خوبی" سرخ است
و گریه سوگ
خنجر
و غمت توشه ی سفر
به ناکجاآباد
و رد خونت
راهی
که راست به خانه ی خدا می رود...
تو از قبیله خونی
و ما از تبار جنون
خون تو در شن فرو شد
و از سنگ جوشید
ای باغ بینش
ستم ، دشمنی زیباتر از تو ندارد
و مظلوم، یاوری آشناتر از تو
تو کلاس فشرده تاریخی
کربلای تو
مصاف نیست
منظومه بزرگ هستی است
طواف است
نگين...NeGiN سبز
2009/1/13, 02:15 PM
پایان سخن
پایان من است
تو انتها نداری...
نگين...NeGiN سبز
2009/1/13, 02:18 PM
با سلام بر همه ي دوستان
اين 13 قسمتي كه مشاهده مي كنيد شعر خط خون از علي موسوي گرماروديه
وقتي اين شعرو ديدم به نظرم خيلي جالب اومد گفتم براي شما دوستان هم بزارم كه قسمت قسمتش كردم تا راحت تر باشه خوندنش
موفق باشين
يا علي :gol:
Sparrow
2009/1/14, 03:18 PM
یزید بن معاویه (لعنة الله علیهما)، به عبیدالله بن زیاد دستور داد كه سر مطهر فرزند علی(علیه السلام) را با سرهاى جوانان و یاران آن جناب كه در ركاب آن حضرت شهید شده بودند با كالاها و زنان اهل بیت و عیالات آن حضرت را روانه شام نماید.
در تاریخ آمده بعد از آن كه ابن زیاد یك روز (یا چند روز بنا به روایتی) سرهای شهدای كربلا را در كوچهها و محلههای كوفه گردانید، آنها را به شام نزد یزید بن معاویه فرستاد ابن زیاد سرهای شهدای كربلا را به زحر بن قیس سپرد و راهی شام نمود.
ابن زیاد پس از فرستادن سر امام حسین(علیه السلام)، اسراء را در 15 محرم با شمر ذی الجوشن و مخفر بن ثعلبه عائذی به شام فرستاد و به دست و پا و گردن مبارك امام سجاد(علیه السلام) زنجیر انداخت و اسراء را سوار بر شتر بیجهاز نمود. آن شقى، اهل بیت عصمت و طهارت را مانند اسیران كفار، دیار به دیار با ذلت و انكسار طوری كه مردم به تماشاى آنها مىآمدند، به شام آورد.
منابع و اسناد مدتی را كه اسرا از كوفه به شام در حركت بودند را ذكر نكردند چه وقایعی اتفاق افتاده و تنها به برخی بیادبیهای حاملین سرهای مبارك از قبیل شراب اشاره دارند و در طول مسیر از شهرهای مختلف گذر میكردند.
جریان راهب مسیحی
حاملان سرهای شهدا در اولین منزل جهت استراحت بار انداختند، با سر مقدس به بازی و تفریح مشغول شدند و مقداری از شب را به عیش و نوش گذراندند، به ناگاه دستی از دیوار بیرون آمد و با قلمی آهنین این شعر را با خون نوشت:
اَتَرْجُو اُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْنا
شَفاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسابِ
آیا گروهی كه امام حسین(علیه السلام) را كشتند در روز قیامت امید شفاعت جدش را دارند؟
حاملان سرها بسیار ترسیدند، برخی از آنها برخاستند تا آن دست و قلم را بگیرند كه ناگهان ناپدید گشت، وقتی برگشتند دوباره آن دست با جوهر خون آشكار شد و این شعر را نوشت:
فَلا وَ الله لَیْسَ لَهُم شَفیع وَ هُمْ یَومَ القیامَة فی الْعَذاب
بخدا سوگند شفاعت كنندهای برای آنها نخواهد بود و آنها روز قیامت در عذاب خواهند بود
دوباره عدهای خواستند آن دست را بگیرند كه باز ناپدید شد، برای بار سوم كه برگشتند آن دست با همان شرایط این شعر را نوشت:
وَ قَد قتلُو الحُسینَ بحكم جَور
وَ خالف خَلفَهُم حكم الكِتاب
امام حسین (علیه السلام) را از روی ظلم و ستم شهید كردند و با این كارشان مخالف قرآن عمل نمودند.
حاملان سر، از غذا خوردن پشیمان شدند و با ترس بسیار آن شب را نخوابیدند، در نیمه شب صدایی به گوش راهب دیر رسید كه در آنجا زندگی می كرد. راهب خوب گوش داد: ذكر تسبیح الهی را شنید. راهب برخاست و سر خود را از پنجره بیرون كرد متوجه شد از نیزهای كه كنار دیوار دیر گذاشتهاند نوری عظیم به سوی آسمان افراشته شده و فرشتگان از آسمان گروه گروه فرود میآیند و میگویند:
السلام علیك یابن رسول الله ... السلام علیك یا ابا عبدالله.
راهب از دیدن این حالات متعجب شد و ترس او را فرا گرفت. از صومعه خارج شد و میان یاران ابن زیاد رفت و پرسید: بزرگ شما كیست؟ گفتند: خولی. به نزد خولی رفت و پرسید: این سر كیست؟ گفت: سر مرد خارجی است (نعوذبالله) كه در سرزمین عراق خروج كرد و ابن زیاد او را كشت. راهب گفت: نامش چیست؟ خولی جواب داد: حسین بن علی بن ابیطالب(علیه السلام).
باز پرسید: نام مادرش چیست؟ خولی گفت: فاطمه بنت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله).
راهب با تعجب پرسید: همان محمدی كه پیغمبر خودتان است؟
خولی گفت: آری. راهب فریاد میزد كه هلاكت برای شما باد به خاطر كاری كه كردید. از آنها خواهش كرد سر مبارك حسین(علیه السلام) را تا صبح نزد او بگذارند. خولی گفت: نمیتوانیم بدهیم تا نزد یزید بن معاویه ببریم و از او جایزه بگیریم. راهب گفت: جایزه تو چقدر است؟
خولی پاسخ داد: ده هزار درهم. راهب گفت كه من ده هزار درهم به تو میدهم. خولی هم پذیرفت، درهم را گرفت و سر مطهر را به راهب سپرد.
راهب سر مطهر را به مشك خوشبو نمود و آن را روی سجادهاش گذاشت و تمام شب را گریه كرد. وقتی صبح شد به سر منور عرض كرد: ای سر من، من جز خویشتن، چیزی ندارم ولی شهادت میدهم كه معبودی جز خدا نیست، جد تو محمد(صلی الله علیه و آله) پیامبر خداست و گواهی میدهم كه من غلام و بنده تو هستم و عرض كرد:
ای اباعبدالله بخدا سوگند، بر من سخت است كه در كربلا نبودم و جان خود را فدای تو نكردم. ای اباعبدالله، هنگامی كه جدت را دیدار میكنی گواهی ده كه من شهادتین گفتم و در خدمت تو اسلام آوردم. آنگاه گفت: اشهد ان لا اله الا الله ... صبح سر را به آنها تحویل داد، پس از این دیدار از صومعه خارج و خود را خدمتكار اهل بیت كرد.
ابن هشام میگوید: وقتی سر را از راهب گرفتند، به راه افتادند تا نزدیك دمشق رسیدند به یكدیگر گفتند بیائید این درهمها را میان خود تقسیم كنیم تا یزید از آنها خبردار نشود، كیسههای درهم را باز كردند و دیدند سفال شده است. بر روی آن نوشته شده است "فلا حسبن الله غافلا عما یعلم الظالمون" (سوره ابراهیم، آیه 42)؛ گمان مبرید خدا از آنچه ستمكاران انجام میدهند غافل است. بر روی دیگری نوشته بود گو سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون"؛ و به زودی ستمكاران بدانند چه سرانجامی دارند.
حاملان سر، سفالها را در نهری ریختند. خولی گفت: این راز را پوشیده نگهدارید و با خود گفت: انا لله و انا الیه راجعون، حذر الدنیا والاخرة.
تاریخ، حوادث میان راه شام را مشخص نكرده است كه حاملان سرها چند منزل، استراحت كردند و چه بر آنها گذشت؟ ابن شهر آشوب میگوید یكی از كرامات امام زیارتگاههایی است كه از سر ایشان به جای مانده است؛ در كربلا و در شهرهای عسقلان، موصل، نصیبین، حماه، حمص، دمشق و دیگر مكانها میباشد. (یعنی این كه وجود سر مقدس امام در این مكانها ، زیارتگاههای معروف دارد، برای نمونه وقتی خواستند به شهر موصل روند شخصی را به نزد حاكم شهر موصل فرستاند كه توشه و آذوقه برای آنها فراهم كند و شهر را آذین كنند، اهل موصل گفتند هر چه میخواهید برای شما فراهم میكنیم ولی از آنها درخواست كردند كه به شهر نیایند، بیرون شهر منزل كنند و از همانجا بروند، آنها در یك فرسخی شهر منزل كردند و سر شریف را روی سنگی نهاند، از آن سر مقدس قطره خونی بر آن سنگ چكید و مانند چشمهای از آن خون میجوشید.)
مردم هنگام محرم اطراف آن جمع میشدند و مراسم عزاداری بر پا میكردند و این مراسم تا زمان عبدالملك بن مروان حكم به جا بود و او دستور داد آن سنگ را از آنجا به جای دیگری ببرند لذا اثر آن محو شد البته در جای سنگ گنبدی ساختند.
حاملان سر نزدیك هر شهری از كربلا (از كوفه تا دمشق) میرسیدند جرأت نداشتند كه وارد شوند، میترسیدند قبائل عرب علیه آنها شورش كنند و سر را از آنها بگیرند لذا از بیراهه میرفتند و فقط برای آذوقه، شخصی را میفرستاند و میگفتند این سر یك خارجی است.
بی احترامی به سر امام حسین علیه السلام
"ابن لهیعه" و غیر او روایت كردهاند: در بیت الله الحرام طواف مىكردم ناگاه مردى را دیدم كه گفت: خداوندا! مرا بیامرز؛ اگر چه گمان ندارم كه بیامرزى! من به او گفتم :
اى بنده خدا! از خداى تعالى بپرهیز و چنین سخنان باطل نگو؛ زیرا اگر گناهانت به اندازه قطرات باران یا برگ درختان باشد و تو استغفار نمایى، خداى عزوجل گناهانت را مىبخشد كه غفور و رحیم است .
آن مرد گفت: به نزد من بیا تا قصه خویش را به تو حكایت نمایم .من به نزدش رفتم و گفت :
بدان كه من با چهل و نه نفر دیگر همراه سر نازنین حضرت امام حسین (علیه السلام) به شام رفتیم و برنامه ما این بود كه چون شب مىشد آن سر مبارك را در میان تابوت مىگذاردیم و بر دور آن تابوت جمع مىشدیم و به شرابخوارى مىپرداختیم .
شبى همراهان من به عادت شبهاى پیش به شرب خمر مشغول شدند و مست گشتند و من آن شب لب به شراب نزدم و چون شب كاملا تاریك شد، صدایی از رعدی به گوشم رسید و برقى را مشاهده كردم و ناگهان دیدم درهاى آسمان باز گردید، حضرت آدم، حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت اسماعیل، حضرت اسحاق و پیغمبر ما حضرت محمد (صلى الله علیه و آله) از آسمان نازل شدند و جبرئیل با گروهى از ملائكه در خدمت ایشان بودند.
جبرئیل به نزدیك آن تابوت كه سر مطهر در آن بود رفته و آن را بیرون آورد و بر سینه خود چسبانید و بوسید. سایر انبیاء (علیهم السّلام) هم مانند جبرئیل، آن سر مبارك را زیارت مىكردند و حضرت رسول به محض دیدن سر نازنین، گریه نمود و انبیاء (علیهم السّلام) به او تعزیت و تسلیت مىگفتند.
جبرئیل به خدمتش عرضه داشت: یا محمد! به درستى كه خداوند عزوجل مرا امر فرموده كه مطیع فرمانت باشم تا آنچه كه در حق امت خود بفرمایى به جا آورم؛ اگر مىفرمایى زمین را به زلزله در آورم تا سطح زمین از زیر ایشان برگردانم چنانكه بر قوم لوط چنین كردم.
رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: چنین منما؛ زیرا مرا با امت وعدهگاهى است در روز قیامت در حضور پروردگار عالمیان. پس ملائكه به سوى ما آمدند تا ما را به قتل رسانند، من فریاد الامان به سوى پیامبر عالمیان، بر آوردم. رسول خدا فرمودند: برو خدا تو را نیامرزد!
در كتاب "تذییل" محمد بن نجار شیخ المحدثین بغداد دیدم كه در ذكر حالات على بن نصر شبوكى، به اسناد خود همین روایت را ذكر نموده بود فقط با این تفاوت كه: وقتی حضرت امام حسین (علیهالسلام) به درجه شهادت نائل آمد - سر مطهر آن حضرت را به سوى شام خراب، مىبردند و در هر منزلى كه فرود مىآمدند، حمل كنندگان آن سر مقدس، مىنشستند و شراب میخوردند و بعضى از ایشان آن سر انور را به نزد بعضى دیگر مىآورد، پس در آن حین دستى از غیب بیرون آمد و با قلم آهنى این شعر را بر دیوار نوشت :
اَتَرْجُو اُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْنا
شَفاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسابِ
آیا امتى كه حسین (علیه السّلام) را كشتند؛ در روز قیامت امید شفاعت جد او را دارند؟!
ماموران ابن زیاد چون این صحنه را دیدند، همگى بگریختند.
(منبع (http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/ImamHossein/2009/1/12/83168.html))
فانوس تنهایی
2009/1/15, 10:33 PM
آری
دیگر صحرای کربلا جزء نسیمی که خاک شهدا را نوازش میکند کسی نیست
در شام
زینب به سر زنان
سجاد در زنجیر
و رقیه به دنبال پدر
دیگر از صدای گریه های اصغر خبری نیست
دیگر از مشک سقا خبری نیست
دیگر قاسم سیزده ساله در کنار مادر نیست
جوان بنی هاشم کجاست
آه
neda_shafa
2009/1/16, 10:06 AM
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علی قاسم بن الحسن المجتبی(ع)
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین و علی اباالفضل العباس و علی فاطمه الزهرا و علی علی بن ابی طالب و علی حسن بن علی و علی محمد رسول الله جد الحسین.
و السلام علی ائمه المعصومین!
نگين...NeGiN سبز
2009/1/16, 09:30 PM
اي صاحب اين ماه
يا حسين ،يا ابالفضل قسمتون مي دم نيوشاي عزيز رو به محفل گرم خانوادش برگردونيد
آمين
فانوس تنهایی
2009/1/19, 05:09 PM
کسی از حال زینب سلام الله با خبره
ماها ( اول از همه خودمو میگم ) تا عاشوار حسینی هستیم
بعد از عاشورا دیگه نمیدونیم حسین کیه
درهای حسینیه رو میبنیدم تا محرم سال دیگه
ای خدا
فانوس تنهایی
2009/1/24, 12:17 PM
ای کاش این حال و هوای حسینی فقط برا محرم نبود
ای کاش غیر از محرم هم به اون خوبی بودیم که تو محرم هستیم
ای کاش به جای اینکه این قدر دلم برا کربلا پر بزنه برا خود حسین پر بزنه
بارانی
2009/1/24, 12:42 PM
از اول محرم همش ترس تموم شدنش رو داشتم...از اول هی با خودم می گفتم چی میشد همیشه این حال و هوا بود...محلمون خیلی با صفا شده بود ایام غم بود ولی از بس خوبی میدیدی دلت شاد می شد...
خیلی حیف شد..خیلی زود گذشت...کی میدونه تا سال دیگه هستیم این همه صفارو باز ببینیم یا نه؟؟؟
کاش هر روزمون رو میتونستیم محرمی کنیم...چقدر دنیا قشنگ میشد...
فانوس تنهایی
2009/1/24, 01:03 PM
از اول محرم همش ترس تموم شدنش رو داشتم...از اول هی با خودم می گفتم چی میشد همیشه این حال و هوا بود...محلمون خیلی با صفا شده بود ایام غم بود ولی از بس خوبی میدیدی دلت شاد می شد...
خیلی حیف شد..خیلی زود گذشت...کی میدونه تا سال دیگه هستیم این همه صفارو باز ببینیم یا نه؟؟؟
کاش هر روزمون رو میتونستیم محرمی کنیم...چقدر دنیا قشنگ میشد...
بارانی جان
نمیدونم چرا ماها اینجوری هستیم
به قول یکی از دوستام میگه تا امام حسین زنده است هی تو سر خودمون میزنیم
حالا که عاشورا شهید میشه
یادمون میره امام حسینی هم هستش
راستش نگاه به همین حسینیه باشگاه بکن
چه گرد وخاکی گرفته
ماها حسینمون فقط ده روزه
فانوس تنهایی
2009/1/24, 01:03 PM
از اول محرم همش ترس تموم شدنش رو داشتم...از اول هی با خودم می گفتم چی میشد همیشه این حال و هوا بود...محلمون خیلی با صفا شده بود ایام غم بود ولی از بس خوبی میدیدی دلت شاد می شد...
خیلی حیف شد..خیلی زود گذشت...کی میدونه تا سال دیگه هستیم این همه صفارو باز ببینیم یا نه؟؟؟
کاش هر روزمون رو میتونستیم محرمی کنیم...چقدر دنیا قشنگ میشد...
بارانی جان
نمیدونم چرا ماها اینجوری هستیم
به قول یکی از دوستام میگه تا امام حسین زنده است هی تو سر خودمون میزنیم
حالا که عاشورا شهید میشه
یادمون میره امام حسینی هم هستش
راستش نگاه به همین حسینیه باشگاه بکن
چه گرد وخاکی گرفته
ماها حسینمون فقط ده روزه
بارانی
2009/1/24, 01:23 PM
بارانی جان
نمیدونم چرا ماها اینجوری هستیم
به قول یکی از دوستام میگه تا امام حسین زنده است هی تو سر خودمون میزنیم
حالا که عاشورا شهید میشه
یادمون میره امام حسینی هم هستش
راستش نگاه به همین حسینیه باشگاه بکن
چه گرد وخاکی گرفته
ماها حسینمون فقط ده روزه
آی گفتی...
ظهر عاشورا جاتون خالی مثل هر سال نذری داشتیم.تو مسجد پخش می کنیم از مسجد که با مادرم بر می گشتم یه سری جوون و آدم مسن خیلی بد مدل ایستاده بودند حسابی می خندیدن..حدود ساعت 3 بود...مامانم خیلی ناراحت شد..گفت:ای روزگار امام حسین رو کشتند خیالشون راحت شد...بابا تازه عزاداری باید شروع شه...
واقعا کاش این هم جا بیفته...محرم،عزاداری امام حسین تازه بعد از عاشورا و...باید شروع شه...ولی همه بعد از اون دیگه فکر می کنند تموم شد...روز از نو روزی از نو....
فانوس تنهایی
2009/1/24, 01:31 PM
بارانی شاید مقصر ماهام باشیم که فقط حرفشو میزنیم
ولی هیچکدوممون عمل نمیکنیم
بارانی
2009/1/24, 01:35 PM
صد در صد...اگر جای این حرفا عمل بود که دنیا گلستون می شد.
دوست داشتم یه کاری می تونستم انجام بدم...ولی به ذهن ناقص خودم چیزی نرسیده هنوز...
sh.mojtaba
2009/1/29, 10:20 PM
سلام
ببخشید توی بحثتون فضولی میکنم...
به نظر من حسینیه یک میعادگاه هستش با امام ها و یک یادآوری برای ما که زنده نگه داریم یاد امام حسینمون رو.
چرا دیگه بچه ها توی حسینیه شعرهای مداحی رو نمیگذارند. البته من از اول نتونستم شرکت کنم و حالا هم فقط به این جهت این حرف ها رو میگم که بچه ها یادشون بیاد:
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
....
فانوس تنهایی
2009/1/31, 05:45 PM
سلام
ببخشید توی بحثتون فضولی میکنم...
به نظر من حسینیه یک میعادگاه هستش با امام ها و یک یادآوری برای ما که زنده نگه داریم یاد امام حسینمون رو.
چرا دیگه بچه ها توی حسینیه شعرهای مداحی رو نمیگذارند. البته من از اول نتونستم شرکت کنم و حالا هم فقط به این جهت این حرف ها رو میگم که بچه ها یادشون بیاد:
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
....
سلام
شهادت دختر سه ساله حسین بن علی علیه السلام
حضرت رقیه را به همه شیعیان جهان تسلیت میگم
industrial66
2009/1/31, 07:16 PM
منم شهادت حضرت رقیه را به همه ی شیعیان جهان تسلیت می گم .
http://www.syria-haj.com/Portals/0/رقیه%20بنت%20الحسین.jpg
فانوس تنهایی
2009/1/31, 10:43 PM
دیگر کسی یاد حسین نیست
دیگر کسی یاد زینب نیست
دیگر کسی یاد سه ساله حسین نیست
او که دلتنگی پدر را نتوانست تحمل کنه
شهادت رقیه بنت الحسین رو تسلیت میگم
http://ufile.info/up/files/l1bn272jc69nwgqbevym.jpg
http://ufile.info/up/files/qv223rgkzl0zrxbivmro.gif
http://ufile.info/up/files/sf3ub10qbest50bae2i2.jpg
http://ufile.info/up/files/xoje1uv9ihdxkid0vfbj.jpg
کربلایی
2009/2/01, 11:08 AM
سلام
اين چند وقته نمي دونم چم شده!!!
حس مي كنم بين من و آقا يه فاصله ي بزرگي افتاده!!!
حتي چند هفته اي هست كه قسمت نمي شه برم هيئت!!!
بچه تو رو خدا دعا كنيد دوباره آقا منو هم به جمع عاشقاش راه بده!!!
فانوس تنهایی
2009/2/15, 10:53 AM
فرار رسیدن اربعین حسینی رو خدمت همه دوستداران اهل بیت تسلیت عرض میکنم
http://ufile.info/up/files/751adcshift6noubepcb.jpg
اربعین
در فرهنگ اسلامی و در معارف عرفانی، عدد چهل (اربعین) جایگاه خاصی دارد. چله نشینی برای رفع حاجت یا رسیدن به مقامات سلوک و عرفان معروفاست. حفظ کردن چهل حدیث، اخلاص چهل صباح، کمال عقل در چهل سالگی، دعا برای چهل مؤمن، چهل شب چهارشنبه و... بسیاری از این نمونهها و موارد. در فرهنگ عاشورا، اربعین به چهلمین روز شهادت حضرت حسین بن علی(ع) گفته میشود که مصادف با روز بیستم ماه صفر است. از سنتهای مردمی، گرامیداشت چهلم مردگان است که به یاد عزیز فوت شده خویش، خیرات و صدقات میدهند و مجلس یاد بود بپا میکنند. در روز بیستم صفر نیز شیعیان، عظیم ترین مراسم سوگواری را در کشورها و شهرهای مختلف به یاد عاشورای حسینی بر پا میکنند و همراه با دستههای سینه زنی و عزاداری به تعظیم شعائر دینی میپردازند. در شهر کربلا اربعین حسینی عظمت و شکوه خاصی دارد و دستههای عزادار، مراسمی پرشور بر پا میکنند.
در نخستین اربعین شهادت امام حسین(ع)، جابر بن عبد الله انصاری و عطیه عوفی موفق به زیارت تربت و قبر سید الشهدا شدند. بنا به برخی نقلها، در همان اربعین، کاروان اسرای اهل بیت(ع) در بازگشت از شام و سر راه مدینه، از کربلا گذشتند و با جابر دیدار کردند. البته برخی از مورخان هم آن را نفی کرده و نپذیرفتهاند. از جمله مرحوم محدث قمی در «منتهی الآمال» دلایلی ذکر میکند که دیدار اهل بیت از کربلا در اربعین اول نبوده است. بعضی از علما نیز در این باره تحقیق مبسوط و مستقلی انجام دادهاند که منتشر شده است. به هر حال، تکریم این روز و احیای خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شور عاشورایی در زمانهای بعد بوده است. در تاریخ انقلاب اسلامی ایران نیز، سنت احیای اربعین تاثیر مهمی در شور گستری در شهرها داشت و در چهلم شهدای حادثه قم (درتاریخ 19 دی 1356 ش) مردم غیرتمند و مسلمان تبریز قیام کردند و شهید دادند. در اربعین شهدای تبریز، شهرهای دیگر مجلس یادبود گرفته، تظاهرات کردند و همین گونه اربعین ها به هم وصل شد و سراسر ایران به نهضت پیوست، تا آنکه انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال 1357 ش به پیروزی رسید. این به برکت الهام گیری از فرهنگ شهادت و ایثار خون بود کهملت قهرمان ایران، از عاشورا گرفته بود. «اربعین»، تداوم «عاشورا» بود و «ذکر»، رسالت بازماندگان پس از خون و شهادت.
به یاد کربلا دلها غمین است
دلا خون گریه کن چون اربعین است
پیام خون، خطاب آتشین است
بقاء دین، رهین اربعین است
که تاریخ پر از خون و شهادت
سراسر اربعین در اربعین است
الامام الحسین علیه السلام:
أنَا قَتیلُ العَبَرَةِ لایَذكُرُنی مُؤمِنٌ إلّا استَعبَر َ
امام حسین علیه السلام:
من كشته اشكم؛ هر مؤمنى مرا یاد كند، اشكش روان شود.
كامل الزیارات، ص 215
Powered by vBulletin® Version 4.2.0 Copyright © 2013 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.