برای دیدن نسخه كامل اینجا را كلیك كنید : مصراع بعدی این شعر رو پیدا کن و مصراع بعدی رو بذار
صفحه ها :
1
2
[
3]
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
laleh_a
2009/1/12, 12:59 PM
نومید و خسته بودم از آن جستجوی خویش
با ناز خنده کردم و گفتم بیا بیا
راهی دراز بود و شب عشرتی به پیش
نالید عقل و گفت کجا می روی کجا؟
..................................................
شب ها که دریا میکوفت سر را
............................................؟
Mahdi JooN
2009/1/12, 01:12 PM
شب ها كه دريا، مي كوفت سر را
بر سنگ ساحل، چون سوگواران
شب ها كه مي خواند ، آن مرغ دلتنگ
تنهاتر از ماه، بر شاخساران؛
مي سوزم از اين دوروئي و نيرنگ......
suratak
2009/1/12, 03:52 PM
می سوزم از این دوروئی و نیرنگ
یکرنگی کودکانه می خواهم
ای مرگ از آن لبان خاموشت
یک بوسه ی جاودانه می خواهم
*****سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
msglike
2009/1/12, 04:11 PM
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
آن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
_________________________________
تا دیده ی دل جانب او دوخته ام
...........
Mahdi JooN
2009/1/13, 06:58 AM
تا ديده دل جانب او دوخته ام
از خلق جهان ديده فرو دوخته ام
زين باده کشان اميد احسانم نيست
چشمي چوپياله بر سبو دوخته ام نيست
کسی کز تو پر آشوب نيست
اينهمه هم خوب شدن خوب نيست
جورو جفا کن که حبيب مني
مهر و وفا شيوه محبوب نيست
هرگزم در سر نباشد فكر نام...
suratak
2009/1/13, 03:49 PM
هرگزم در سر نباشد فکر نام
این منم کاینسان ترا جویم به کام
خلوتی می خواهم و آغوش تو
خلوتی می خواهم و لب های جام
*****در این درگه که گه گه
fandak
2009/1/13, 05:19 PM
در اين درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه. مشو غره به امروزت که از فردا ناي اگه
مصراع بعدی :گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
سرمد حیدری
2009/1/13, 05:24 PM
گفتم ؛ غم تـو دارم ، گفتا ؛ غمت سرآیـد
گفتم ؛ که ماه من شو ، گفتا ؛ اگر بـرآیـد
گفتم ؛ ز مهرورزان رسم وفـا بـیـامـوز
گفتا ؛ ز خوبـرویان ایـن کار کـمـتــر آیـد
گفتم ؛ که بـر خیـالت راه نـظر بـبـنـدم
گفتا ؛ که شبرو ست او از راه دیـگر آیـد
گفتم ؛ که بـوی زلفت گـمراه عالمم کـرد
گفتا ؛ اگر بـدانی هم اوت رهـبـر آیــد
گفتم ؛ خوشا هوا یی کزبـادصبح خیـزد
گفتا ؛ خنـک نـسـیمی کز کوی دلبـر آیـد
گفتم ؛ که نـوش لعلت ما را بـه آرزو کُشت
گفتا ؛ تـو بـنـدگی کـن کـو بـنـدهپـرور آیـد
گفتم ؛ دل رحیمت کـی عزم صلح دارد ؟
گفتا ؛ مـگـوی بـا کس تـا وقت آن در آیـد
گفتم ؛ زمان عشرت دیـدی که چون سر آمـد ؟
گفتا ؛ خمـوش حـافــظ کاین غصّه هم سر آیـد
-------------------------------------------------------------------------
بـر سر آنـم که گر ز دست بـر آیـد
*amin*
2009/1/13, 06:31 PM
بر سر آنم که گر ز دست برآيد
دست به کاری زنم که غصه سر آيد
خلوت دل نيست جای صحبت اضداد
ديو چو بيرون رود فرشته درآيد
صحبت حکام ظلمت شب يلداست
نور ز خورشيد جوی بو که برآيد
بر در ارباب بیمروت دنيا
چند نشينی که خواجه کی به درآيد
ترک گدايی مکن که گنج بيابی
از نظر ره روی که در گذر آيد
صالح و طالح متاع خويش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آيد
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آيد
غفلت حافظ در اين سراچه عجب نيست
هر که به ميخانه رفت بیخبر آيد
-------------------------------
مصراع بعد: استاد غزل سعدی است نزد همه کس لیکن
fandak
2009/1/13, 08:25 PM
استاد غزل سعديست نزد همه كس ليكن دل را نكند بيدار، الا غزل حافظ
غواص بحار شعر نادر بكفش افتد نظمي كه بود در بار، الا غزل حافظ
شعري كه پسنديده است آنست كه او دارد آن نيست بهر گفتار ، الا غزل حافظ
مصراع بعدی : در شعر بزرگ روم، اسرار بسي درج است
Mahdi JooN
2009/1/14, 06:56 AM
در شعر بزرگ روم، اسرار بسي درج است
شيرين نبود اي يار، الا غزل حافظ
اي فيض تتبع كن طرز غزلش چون نيست
شعري كه بود مختار ، الا غزل حافظ
باز هم قلبي به پايم اوفتاد...
fandak
2009/1/14, 07:32 AM
باز هم قلبی به پایم اوفتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیر و دار یک نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد
باز هم از چشمه لبهای من
تشنه ای سیراب شد ، سیراب شد
باز هم در بیستر آغوش من
رهروی در خواب شد ،در خواب شد
بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز
خود نمی دانم ، چه می جویم در او
عاشقی دیوانه می خواهم که زود
بگذرد از جان و مال و آبرو
او شراب بوسه می خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
من صفای عشق می خواهم از او
تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی می خواهد از من آتشین
تا بسوزاند در او تشویش را
او به من می گوید ، ای آغوش گرم
مست نازم کن که من دیوانه ام
من به او می گویم ای نا آشنا
بگذر از من ، من ترا بیگانه ام
آه از این دل ، آه از این جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا کس به آوازش نخواند......
مصراع بعدی : من نمی دانم
چرا می گویند...
اسب حیوان نجیبیست.. کبوتر زیباست..
fandak
2009/1/14, 07:32 AM
_____________@@__@_@@@
_____________@__@@_____@
____________@@_@__@_____@
___________@@@_____@@___@@@@@
__________@@@@______@@_@____@@
_________@@@@_______@@______@_@
_________@@@@_______@@______@_@
_________@@@@_______@_______@
_________@@@@@_____@_______@
__________@@@@@____@______@
___________@@@@@@@______@
__@@@_________@@@@@_@
@@@@@@@________@@_____
_@@@@@@@_______@_____
__@@@@@@_______@@_____
___@@_____@_____@_____
____@______@____@_____@_@@
_______@@@@_@__@@_@_@@@@@
_____@@@@@@_@_@@__@@@@@@@
____@@@@@@@__@@______@@@@@
____@@@@@_____@_________@@@
____@@_________@__________@
_____@_________@_____
_______________@_____
____________@_@_____
_____________@@_@_____
______________@@_____
Mahdi JooN
2009/1/14, 07:42 AM
من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است،
کبوتر زیباست.
وچرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست ،جور دیگر باید دید
واژه را باید شست .واژه باید خود باد ،خود باران باشد
چتر ها را باید بست ،
زیر باران باید رفت
ياد آنشب كه ترا ديدم و گفت.......
afsaneh_k
2009/1/14, 08:23 AM
ياد آنشب كه ترا ديدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من ديد در آن چشم سياه
نگهی تشنه و ديوانه عشق
ياد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
ياد آن خنده بيرنگ و خموش
كه سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند بجای
عشقی آلوده به نوميدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشك
حسرتی يخ زده در خنده سرد
.
.
.
به کجا باید رفت؟
Mahdi JooN
2009/1/14, 08:44 AM
بــــه کجـــا باید رفت؟
بـــا کدامین توشه بـــه سفر باید رفت؟
من نپرسیــــدم هیچ
هیچ کس نیز نگفت
نـــو جوانی سپری گشت به بازی به فراغت به نشاط
فارغ از نیک و بد و مـــرگ و حیات
بعـــد از آن باز نفهمیدم مــن
کـــه چسان عمر گذشت؟
لیک گفتند همــه که جوان است هنوز
بگـــذارید جــوانی بکنـــد
بهره از عمـــر برد، کــام روایی بکند
بگـــذارید که خوش باشد و مست
بعد از این باز او را عمری است
یک نفر بانگ برآورد که او
از هم اکنون باید فکـــر آینــده کنـــد
دیگـــری آوا داد:
کــــه چوفـــردا بشود فکـــر فردا بکند
سومی گفت:
همـــانگـــونه کـــه دیروزش رفت
بگذار امروزش همچنین فردایش
بـــا همه این احـــوال
من نپــــرسیدم هیچ
کـــه چسان دی گـــذشت؟
آن همـــه قـــدرت و نیروی عظیم
بــه چه ره مصرف گشت
يكشب لبان تشنه من با شوق...
afsaneh_k
2009/1/14, 09:05 AM
يكشب لبان تشنه من با شوق
در آتش لبان تو می سوزد
چشمان من اميد نگاهش را
بر گردش نگاه تو می دوزد
.
.
.
شکست عهد منو گفت هرچه بود گذشت...؟
Mahdi JooN
2009/1/14, 09:28 AM
شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت
بگریـــه گـفتـمش آری ولــی چه زود گذشت
بهار بود و تو بـــودی و عشق بــــود و امـیـد
بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گـذشـت
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم ....
fandak
2009/1/14, 12:00 PM
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
نقشی به یاد خط تو بر آب میزدم ابروی یار در نظر و خرقه سوخته جامی به یاد گوشه محراب میزدم هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست بازش ز طره تو به مضراب میزدم روی نگار در نظرم جلوه مینمود وز دور بوسه بر رخ مهتاب میزدم چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ فالی به چشم و گوش در این باب میزدم نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم بر کارگاه دیده بیخواب میزدم ساقی به صوت این غزلم کاسه میگرفت میگفتم این سرود و می ناب میزدم خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کام بر نام عمر و دولت احباب میزدم
مصراع بعدی : رونق عهد شباب است دگر بستان را
Mahdi JooN
2009/1/14, 12:14 PM
رونق عهد شباب است دگر بستان را
میرسد مژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمن بازرسی
خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
مي بندم اين دو چشم پرآتش را......
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پر تپش نشود قلبم
از شعلۀ نگاه پریشانش
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا بگذرم ز وادی رسوایی
تا قلب خامشم نکشد فریاد
رو می کنم به خلوت و تنهایی
دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن ...
فرح نوش
2009/1/15, 05:48 PM
دانی که چیست دولت دیداریاردیدن در کوی او گدائی بر خسروی گزیدن:confused:.
فرح نوش
2009/1/15, 05:50 PM
ای جان حدیث ما بر دلدار باز گو... .
*Afash*
2009/1/15, 07:05 PM
ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود
اين راز سر به مهر به عالم ثمر شود
گويند سنگ لعل شود بر مقام صبر
آري شود وليك به خون جگر شود
اي جان حديث ما بر دلدار باز گو
ليكن چنان مگو كه صبا را خبر شود
از كيمياي مهر تو زر گشت روی من
آري به يمن لطف شما خاك زر شود
بس نکته غير حسن ببايد كه تا كسي
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
گويند سنگ لعل شود بر مقام صبر
آري شود وليك به خون جگر شود
مصراع بعدی:
گفت موسی را یکی مرد جوان...
بارانی
2009/1/17, 11:31 AM
گفت موسی را یکی مرد جوان
که بیاموزم زبان جانوران
تا بود کز بانگ حیوانات و دد
عبرتی حاصل کنم در دین خود
چون زبانهای بنی آدم همه
در پی آبست و نان و دمدمه
بوک حیوانات را دردی دگر
باشد از تدبیر هنگام گذر
و...
امشب از آسمان ديده ی تو روی شعرم ستاره می بارد
امشب از آسمان ديده تو
روي شعرم ستاره مي بارد
در سكوت سپيد كاغذها
پنجه هايم جرقه مي كارد
شعر ديوانه تب آلودم
شرمگين از شيار خواهش ها
پيكرش را دوباره مي سوزد
عطش جاودان آتش ها
آري، آغاز دوست داشتن است
گر چه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
از سياهي چرا حذر كردن
شب پر از قطره هاي الماس است
آنچه از شب بجاي مي ماند
عطر سكر آور گل ياس است
آه، بگذار گم شوم در تو
كس نيابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من
آه، بگذار زين دريچه باز
خفته در پرنيان رؤياها
با پر روشني سفر گيرم
بگذرم از حصار دنياها
داني از زندگي چه مي خواهم
من تو باشم، تو، پاي تا سر تو
زندگي گر هزارباره بود
بار ديگر تو، بار ديگر تو
آنچه در من نهفته دريائيست
كي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين توفاني
كاش ياراي گفتنم باشد
بسكه لبريزم از تو، مي خواهم
بدوم در ميان صحراها
سر بكوبم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج درياها
بسكه لبريزم از تو، مي خواهم
چون غباري ز خود فرو ريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبك سايه تو آويزم
آري، آغاز دوست داشتن است
گر چه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
---------------------------------------------
<FONT color=red><STRONG>همهء هستي من آيهء تاريکيست <SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">
*Afash*
2009/1/17, 12:44 PM
همهء هستی من آیهء تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاهان شکفتن ها و رستن های ابدی آه کشیدم ، آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
مصراع بعدی:
ره ميخانه و مسجد كدام است
كه هر دو بر من مسكين حرام است...
(البته بيشتر بيته تا مصراع!! :biggrin: :biggrin:)
laleh_a
2009/1/18, 12:15 PM
ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهیست
بجویید ای عزیزان کین کدام است
............................................
ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
.................................................
ساقی حدیث سرو وگل ولاله میرود *** وین بحث باثلاله ی غساله میرود
می ده که نوعروس چمن حدحسن یافت *** کار این زمان زصنعت و لاله میرود
شکرشکن شوندهمه طوطیان هند *** زین قند پارسی که به بنگاله میرود
طی مکان مبین وزمان درسلوک شعر *** کاین طفل یک شبه ره یکساله میرود
ان چشم جاودانه عابد فریب بین *** کش کاروان سحر ز دنباله میرود
ازره مروبه عشوه ی دنیاکه این عجوز *** مکاره می نشیندو محتاله میرود
باد بهار می وزد از گلستان شاه *** وز ژاله باده در قدح لاله میرود
حافظ زشوق مجلس سلطان غیاث دین ***غافل مشو که کار تو از ناله میرود
----------------------------------
فراموشی رابستاییم
زیراکه یادماراپس ازمرگ
نزدیک ترین دوست نگاه میدارد
*Afash*
2009/1/18, 12:47 PM
فراموشی رابستاییم
زیرا که یادمان را پس از مرگ
نزدیک ترین دوست زنده نگاه میدارد
فراموشی را با دردناک ترین نفرین ها بیامیزیم
زیرا انسان
دوستانش را فراموش میکند
کتابهایی که خوانده است
را فراموش میکند
و رنگ مهربان نگاه یک رهگذر را هم
فراموش میکند
مصراع بعدی:
افسوس كه رفت عمر بر بيهوده... ( از رباعیات حکیم عمر خیام)
msglike
2009/1/18, 06:21 PM
افسوس كه رفت عمر بر بيهوده
هم لقمه حرام و هم نفس آلوده
_________________________
با دل روشن، در این ظلمت سرا افتاده ام
........................
رهی معیری
seeemesooo
2009/1/18, 06:21 PM
فراموشی رابستاییم
زیرا که یادمان را پس از مرگ
نزدیک ترین دوست زنده نگاه میدارد
فراموشی را با دردناک ترین نفرین ها بیامیزیم
زیرا انسان
دوستانش را فراموش میکند
کتابهایی که خوانده است
را فراموش میکند
و رنگ مهربان نگاه یک رهگذر را هم
فراموش میکند
مصراع بعدی:
افسوس كه رفت عمر بر بيهوده... ( از رباعیات حکیم عمر خیام)
افسوس كه عمر بر بيهوده برفت
محسوس نشد يك دم و آلوده برفت
اني كه به نام عمر او را گفتند
محبوس غمي بودو ناسوده برفت
از خيام كه نبود مجبور شدم خودم به سبكش يه چيزي بگم
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
فرح نوش
2009/1/19, 05:20 AM
افسوس كه رفت عمر بر بيهوده برفت
محسوس نشد يك دم و آلوده برفت
اني كه به نام عمر او را گفتند
محبوس غمي بودو ناسوده برفت
از خيام كه نبود مجبور شدم خودم به سبكش يه چيزي بگم
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو گفتم ای دل چه مهست این دل اشارت میکرد که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو گفتم این روی فرشتهست عجب یا بشر است گفت این غیر فرشتهست و بشر هیچ مگو گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو :cry::cry::cry:....:cry:. سری که برسرگردون به فخرمی سودم... .:cry:
Mahdi JooN
2009/1/19, 08:13 AM
سری که برسرگردون به فخر می سودم
به راستان که نهادم بر استان فراق
چگونه باز کنم بال در هوای وصال
که ریخت مرغ دلم پر در اشیان فراق
کنون چه چاره که دربحر غم به گردابی
فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق
بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود
ز موج شوق تو در بحر بی کران فراق...
من خيره به آئينه و او گوش بمن داشت....
laleh_a
2009/1/19, 09:31 AM
من خیره به آیینه و او گوش به من داشت
گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را
بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش
ای زن چه بگویم که شکستی دل ما را
.................................................. .........
آن که پا از سر نخوت ننهادی بر خاک
...............................................؟
Mahdi JooN
2009/1/19, 10:09 AM
آنکه پا از سر نخوت ننهادی بر خاک،
عاقبت خاک شد و خلق بر او میگذرند
کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق
تا دمی چند که باقیست،غنیمت شمرند
بیدل و خسته در این شهرم و دلداری نیست...
laleh_a
2009/1/19, 10:38 AM
بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست
غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست
شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست
ز آشنایان کهن یار و پرستاری نیست
.................................................. .........
ما چون دو دریچه روبروی هم
.....................................؟
ما چون دو دریچه، روبهروی هم،
آگاه ز هر بگو مگوی هم،
هر روز سلام و پرسش و خنده،
هر روز قرار روز آینده.
عمر آینهی بهشت، اما... آه
بیش از شب و روزِ تیرو دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خستهست،
زیرا یکی از دریچهها بستهست.
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد،
نفرین به سفر، که هر چه کرد، او کرد.
دل آزرده ی مارا به نسیمی بنواز / یعنی آن جان زتن رفته به تن بازرسان
................?
laleh_a
2009/1/19, 12:17 PM
دل آزرده ما را به نسیمی بنواز
یعنی آن جان ز تن رفته به تن باز رسان
ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند
یار مه روی مرا نیز به من باز رسان
.................................................
غمت در نهانخانه دل نشیند
....................................؟
afsaneh_k
2009/1/19, 05:34 PM
غمت در نهانخانه دل نشیند
بنازی که لیلی به محمل نشین
به دنبال محمل سبکتر قدم زن
مبادا غباری به محمل نشیند
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
زبامی که برخاست مشکل نشیند
بنازم به بزم محبت که آنجا
گدایی به شاهی مقابل نشیند
به پا گر خلد خار آسان بر آرم
چه سازم به خاری که بر دل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم
که از گریه ام ناقه در گل نشیند
خوشا کاروانی که شب را طی کرد
دم صبح اول به منزل نشیند
نوایی نوایی نوایی نوایی
همه باوفایند تو گل بی وفایی
الهی برافتد نشان جدایی
جوانی بگذرد تو قدرش ندانی
.
.
.
دانش طلب و بزرگی آموز...؟
seeemesooo
2009/1/19, 05:45 PM
«دانش طلب و بزرگی آموز// تا، به نگرند روزت از روز»
گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو
afsaneh_k
2009/1/19, 07:14 PM
گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو
که مرا دیدن تو بهتر از ایشان تو مرو
آفتاب و فلک اندر کنف سایه توست
گر رود این فلک و اختر تابان تو مرو
ای که درد سخنت صافتر از طبع لطیف
گر رود صفوت این طبع سخندان تو مرو
اهل ایمان همه در خوف دم خاتمتند
خوفم از رفتن توست ای شه ایمان تو مرو
تو مرو گر بروی جان مرا با خود بر ور
مرا مینبری با خود از این خوان تو مرو
با تو هر جزو جهان باغچه و بستان است
در خزان گر برود رونق بستان تو مرو
هجر خویشم منما هجر تو بس سنگ دل است
ای شده لعل ز تو سنگ بدخشان تو مرو
کی بود ذره که گوید تو مرو ای خورشید
کی بود بنده که گوید به تو سلطان تو مرو
لیک تو آب حیاتی همه خلقان ماهی
از کمال کرم و رحمت و احسان تو مرو
هست طومار دل من به درازی ابد
برنوشته ز سرش تا سوی پایان تو مرو
گر نترسم ز ملال تو بخوانم صد بیت
که ز صد بهتر وز هجده هزاران تو مرو
.
.
.
با دلی شاد به امید وصالی که ندیدم...؟
seeemesooo
2009/1/19, 07:38 PM
با دلي شاد به اميد وصالي كه نديدم
امدم تا به سراي تو در خانه نبودي
حلقه بر در زدم و از تو جوابي نشنيدم
بلكه بودي و در خانه به رويم نگشودي
اشك زد حلقه بچشم من و اهم به لب امد
ناگهان غيبت تو بست به دل راه اميدم
نا اميدانه زدم تكيه به ديوار _ز حسرت
رنج حرمان نكشيدي كه بداني چه كشيدم
با دلي تنگ به جبران گناهي كه نكردم
گريه ها كردم و بر اتش دل اشك فشاندم
يادگار تو همان حلقه ي زيباي طلا را
نگهي كردم و زان پس
روي ان چند نگين از گوهر اشك نشاندم
من به تو زنده ام و بي تو دلم خانه ي مرگست
تو مرا گرمي عشقي تو مرا نور اميدي
زندگي بي تو مرا نيست بجز شام سياهي
تو مرا پر تو مهري تو مرا بخت سپيدي
با دلي شاد به اميد وصالي كه نديدم
امدم تا به سراي تو و در خانه نبودي
حلقه بر در زدم و از تو جوابي نشنيدم
بلكه بودي و در خانه به رويم نگشودی
چون روزي و عمر بيش و کم نتوان کرد
afsaneh_k
2009/1/19, 08:09 PM
چون روزی و عمر بيش و کم نتوان کرد
خود را به کم و بيش دژم نتوان کرد
کار من و تو چنان که رای من و توست
از موم بدست خويش هم نتوان کرد
.
.
.
قدر اهل هنر کسی داند...؟
سرمد حیدری
2009/1/20, 12:58 AM
قدر اهل هنر كسي داند
كه هنر نامها بسي خواند
آنكه عيب از هنر نداند باز
زو هنرمند كي پذيرد ساز
------------------------------------------
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي جانسوز
هر طرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود ...........
Mahdi JooN
2009/1/20, 07:06 AM
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي جانسوز
هر طرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
من به هر سو مي دوم گريان
در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم تلخ و خروش گريه ام ناشاد
از دورن خسته ي سوزان
مي كنم فرياد ، اي فرياد ! ي فرياد :w06:
بيا دنيا نمي ارزد باين پرهيز و اين دوري........
laleh_a
2009/1/20, 08:06 AM
بیا دنیا نمی ارزد به این پرهیز و این دوری
فدای لحظه ای شادی کن این رویای هستی را
.................................................. ..............
برخیز و مخور غم جهان گذران
...................................؟
Mahdi JooN
2009/1/20, 08:10 AM
سلام بر لاله عزيز
برخيز و مخور غم جهان گذران
بنشين و جهان به شادماني گذران
در طبع جهان اگر وفا مي بودي
نوبت به تو خود نيامدي از دگران
رفتي و با تو رفت مرا شادي و اميد.........
سرمد حیدری
2009/1/20, 10:14 AM
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه تو را
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
یاد آر آن مرد ‚ آن مرد دیوانه را که خفت
یک شب بروی سینه تو مست عشق و ناز
لرزید بر لبان عطش کرده اش هوس
خندید در نگاه گریزنده اش نیاز
لبهای تشنه اش به لبت داغ بوسه زد
افسانه های شوق ترا گفت با نگاه
پیچید همچو شاخه پیچک به پیکرت
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه
هر قصه ایی که ز عشق خواندی
به گوش او در دل سپرد و هیچ ز خاطره نبرده است
دردا دگر چه مانده از آن شب ‚ شب شگفت
آن شاخه خشک گشته و آن باغ مرده است
با آنکه رفته یی و مرا برده یی ز یاد
می خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
----------------------------------------------------------
از من رمیدی و من ساده دل هنوز .....
Mahdi JooN
2009/1/20, 11:23 AM
از من رميده ئي و من ساده دل هنوز
بي مهري و جفاي تو باور نمي كنم
دل را چنان به مهر تو بستم كه بعد از اين
ديگر هواي دلبر ديگر نمي كنم
بی تو , مهتاب شبی , باز از اّن کوچه گذشتم.....
بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !
با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پيش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
فريدون مشيري
دوباره مينويسمت، بدون اينکه بشمرم
بدون اينکه عطرتو، به ذهن خونه بسپُرم
Mahdi JooN
2009/1/20, 11:46 AM
دوباره مينويسمت، بدون اينکه بشمرم
بدون اينکه عطرتو، به ذهن خونه بسپُرم
به ناخود آگاه خودم، سري دوباره ميزني
بدون اينکه حس کنم، هزار صفحه با مني
چه ساده ميرسم به تو، هميشه زود باورم
که خواب با تو بودنو، بدون گريه ميپرم
ترانهساز من شدي، پر از اميد و آرزو
چرا سکوت ميکني، به جاي من خودت بگو
اكنون منم كه در دل اين خلوت و سكوت...
RaminPSLP
2009/1/20, 07:18 PM
اکنون منم که در دل این خلوت و سکوت
ای شهر پرخروش ترا یاد کنم
دل بسته ام به او و تو او را عزیز دار
من با خیال او دل خود شاد کنم
باز در چهره خاموش خيال
afsaneh_k
2009/1/20, 10:18 PM
باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم و یک مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
که ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب که ترا دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه که هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
که سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم آیی
دیگر از کف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فکند بر جانت
فروغ فرخزاد
.
.
.
دل من دیر زمانیست که می پندارد...؟
Mahdi JooN
2009/1/21, 07:10 AM
دل من دیر زمانیست که می پندارد:
دوستی مثل گلی است
مثل نیلوفروناز
ساقه تردو ظریفی دارد
بی گمان سنگ دل است آنکه روا میدارد
جان این ساقه نازک را
دانسته… بیازارد!
به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود ...
فرح نوش
2009/1/21, 07:56 AM
بکوی میکده یارب سحر چه مشغله بود که جوش شاهدوساقی وشمع ومشعله بود,جای ان است که خون موج زنددردل لعل... .:cry:
Mahdi JooN
2009/1/21, 08:08 AM
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف میشکند بازارش
بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش....
RaminPSLP
2009/1/21, 02:09 PM
ما آزمودهايم در اين شهر بخت خويش
بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
از بس که دست ميگزم و آه ميکشم
آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خويش
دوشم ز بلبلي چه خوش آمد که ميسرود
گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خويش
کاي دل تو شاد باش که آن يار تندخو
بسيار تندروي نشيند ز بخت خويش
خواهي که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
بگذر ز عهد سست و سخنهاي سخت خويش
وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون
آتش درافکنم به همه رخت و پخت خويش
اي حافظ ار مراد ميسر شدي مدام
جمشيد نيز دور نماندي ز تخت خويش
حضرت لسان الغیب
بلبلي برگ گلي خوش رنگ در منقار داشت...
سرمد حیدری
2009/1/21, 04:49 PM
بلبلي برگ گلي خوش رنگ در منقار داشت _____ و اندر آن برگ و نوا خوش نالههاي زار داشت
گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست _____ گفت ما را جلوهء معشوق در اين كار داشت
يار اگر ننشست با ما نيست جاي اعتراض _____ پادشاهي كامران بود از گدائي عار داش
در نميگيرد نياز و ناز ما با حسن دوست _____ خرم آن كز نازنينان بخت برخوردار داشت
خيز تا بر كلك آن نقاش جان افشان كنيم _____ كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
گر مريد راه عشقي فكر بدنامي مكن _____ شيخ صنعان خرقه رهن خانهء خمار داشت
وقت آن شيرين قلندر خوش كه در اطوار سير _____ ذكر تسبيح ملك در حلقهء زنار داشت
چشم حافظ زير بام قصر آن حوري سرشت _____ شيوهء جنات تجري تحتها الانهار داشت
--------------------------------------------------------------------------------------------
لبها پريده رنگ و زبان خشك و چاك چاك
رخساره پر غبار غم از سالهاي دور
در گوشه اي ز خلوت اين دشت هولناك
جوي غريب مانده ي بي آب و تشنه كام
افتاده سوت و كور ..................
afsaneh_k
2009/1/21, 08:04 PM
لبها پریده رنگ و زبان خشک و چاک چاک
رخساره پر غبار غم از سالهای دور
در گوشه ای ز خلوت این دشت هولناک
جوی غریب مانده ی بی آب و تشنه کام
افتاده سوت و کور
بس سالها گذشته کز آن کوه سربلند
پیک و پیام روشن و پاکی نیامده ست
وین جوی خشک ، رهگذر چشمه ای که نیست
در انتظار سایه ی ابری و قطره ای
چشمش به راه مانده ، امیدش تبه شده ست
بس سالها گذشته که آن چشمه ی بزرگ
دیگر به سوی معبر دیرین روانه نیست
خشکیده است ؟ یا ره دیگر گرفته پیش ؟
او ساز شوق بود و سرود و ترانه داشت
و اکنون که نیست ، ساز و سرود و ترانه نیست
در گوشه ای ز خلوت دشت افتاده خوار
بر بستر زوال و فنا ، در جوار مرگ
با آن یگانه همدم دیرین دیر سال
آن هم نشین تشنه ، چنار کهن ، که نیست
بر او نه آشیانه ی مرغ و نه بار و برگ
آنجا ، در انتظار غروبی تشنه است
کز راه مانده مرغی بر او گذر کند
چون بیند آشیانه بسی دور و وقت دیر
بر شاخه ی برهنه ی خشکش ، غریب وار
سر زیر بال برده ، شبی را سحر کند
این است آن یگانه ندیمی که جوی خشک
همسایه است با وی و همراز و همنشین
وز سالهای سال
در گوشه ای ز خلوت این دشت یکنواخت
گسترده است پیکر رنجور بر زمین
ای جوی خشک ! رهگذر چشمه ی قدیم
وقتی مه ، این پرنده ی خوشرنگ آسمان
گسترده است بر تو و بر بستر تو بال
آیا تو هیچ لب به شکایت گشوده ای
از گردش زمانه و نیرنگ آسمان ؟
من خوب یادم آید ز آن روز و روزگار
کاندر تو بود ، هر چه صفا یا سرور بود
و آن پاک چشمه ی تو ازین دشت دیولاخ
بس دور و دور بود ، و ندانست هیچ کس
کز کوهسار جودی ، یا کوه طور بود
آنجا که هیچ دیده ندید و قدم نرفت
آنجا که قطره قطره چکد از زبان برگ
آنجا که ذره ذره تراود ز سقف غار
روشن چو چشم دختر من ، پاک چون بهشت
دوشیزه چون سرشک سحر ، سرد چون تگرگ
من خوب یادم آید ز آن پیچ و تاب هات
و آنجا که آهوان ز لبت آب خورده اند
آنجا که سایه داشتی از بیدهای سبز
آنجا که بود بر تو پل و بود آسیا
و آنجا که دختران ده آب از تو برده اند
و اکنون ، چو آشیانه متروک ، مانده ای
در این سیاه دشت ، پریشان وسوت و کور
آه ای غریب تشنه ! چه شد تا چنین شدی
لبها پریده رنگ و زبان خشک و چاک چاک
رخساره پر غبار غم از سالهای دور ؟
مهدی اخوان ثالث
.
.
.
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران...؟
a.sokut
2009/1/21, 08:34 PM
بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
هركو شراب فرقت روزي چشيده باشد
داند كه سخت باشد قطع اميدواران
گريه را به مستي بهانه كردم.............
laleh_a
2009/1/22, 09:22 AM
گریه را به مستی بهانه کردم
شکوه ها ز دست زمانه کردم
................................
گفتمش از دیدن رویت دلم وا می شود
.................................................. .؟
*Afash*
2009/1/22, 04:19 PM
سلام به همه دوستان ...
گفتمش : از دیدن رویت دلم وا می شود.
گفت : در هر کس چنین احوال پیدا می شود.
گفتمش : از سنگ هجرت کاشه صبرم شکست.
گفت : با چسب وفا این کاسه سالم می شود.
گفتمش : گاهی چرا از دیده پنهان می شوی؟
گفت : ماه گاهی نهان ، گاهی هویدا می شود.
گفتمش : رسوای خلقی گشته ام از عشق تو
گفت : آری هر که عاشق گشت رسوا می شود.
مصراع بعدی:
من دل به غم تو بسته دارم ای دوست...
RaminPSLP
2009/1/22, 04:40 PM
من دل به غم تو بسته دارم ای دوست.....درد تو به جان خسته دارم ای دوست
گفتی که به دل شکستگان نزدیکم.....من نیز دلی شکسته دارم ای دوست
راه تو به هر قدم که پویند خوش است.....وصل تو به هر سبب که جویند خوش است
روی تو به هر دیده که بینند نکوست.....نام تو به هر زبان که گویند خوش است
مجنون و پریشان تو ام دستم گیر.....چون دانی کز آن تو ام دستم گیر
هر بی سر و پایی دستگیری دارد.....من بی سرو سامان تو ام دستم گیر
ای دوست قبولم کن و جانم بستان.....مستم کن و از هر دوجهانم بستان
با هر چه دلم قرار گیرد بی تو.....آتش به من اندر زن و آنم بستان
وقتی شکستی و دید شکستنی است...
msglike
2009/1/22, 06:53 PM
وقتی شکستی و دید شکستنی است
وقتی بریدی و دیدی بریدنی است
برعرش تکیه کن بر خویش تکیه کن
وقتی رها شدی و نشد هیچکس رها
تنها شدی ،غریب، تنها تر از تمام غریبان روزگار
برعرش تکیه کن بر خویش تکیه کن
وقتی از موج خیز حادثه.....باری دلت گرفت
گویی تو گنگ خواب دیده و عالم تمام کر
توعاجزی زگفتن و خلق از شنیدنش
برعرش تکیه کن بر خویش تکیه کن
غنچه ای گفت به پژمرده گلی
....
سرمد حیدری
2009/1/22, 11:05 PM
صاف ودرد
غنچه اي گفت به پژمرده گلي كه زايام ،دلت زود آزرد
آب،افزون وبزرگ فضا ، زچه رو،كاستي و گشتي خرد
زين همه سبزه وگل خبر تو كي نه فتاد ونه شكسته ونه فُرد
گفت زنگي كه درآن آينه ماست نه چنانست كه دانند ستُرد
دي، مي هستي ما صافي بود صاف خُورديم و رسيديم به دَرد
خيره نگرفت،جهان رونق بگرفتش زمن وبر تو سپُرد
تا كن جاي براي تو فراخ باغبان فلكم سخت فشرد
چو توان گفت به يغما گرِد هر چون توان كرد ، چو مي بايد مُرد
تو بباغ آدمي و مارفتيم آنكه آورد تو را ، ما را بُرد
اندرين دفتر پيروز سپهر آنچه را ما نشمُرديم شمرد
غُنچه تاآب وهوا ديد شكفت چه خبر داشت كه خواهد پژمرد
ساقي ميكَده دهر قضاست
همه كس ، باده از اين ساغر خورد
--------------------------------------------------
صبحدم صاحب دلي در گلشني
RaminPSLP
2009/1/23, 04:10 PM
گل پژمرده
صبحدم صاحب دلي در گلشني *** شد روان بهرنظاره كردني
ديد گلهاي سپيدوسرخ وزرد *** ياسمين وخيري وريحان و ورد
بر لب جوها ميده لاله ها *** برگل وسوسن چكيده ژاله ها
هر تني،روشنتر از جاني ش *** هرگل سرخي، گلستاني شده
برگ گل ، شاداب وشبنم تابناك *** هر دواز آلايش پندار پاك
گوئي،آن صاحب نظر ،رائي نداشت *** فكرتوشوق تماشائي نداشت
نه سوي زيبا روخي ميكرد روي *** نه گلي نه غنچه اي ميكرد بوي
هرطرف گل بودآنجا وقت گشت *** جمله را ميديد اما ميگذشت
در صف گلهابديد او ناگهان *** كه گل پژمرده اي گشته نهان
دور افتاده زبزم يارها *** خوي كرده با جفاي خار ها
يكنفس بشكفته يك دم زيسته *** صبحدم،شبنم بر اوبگريسته
رونقش بشكسته چرخ گوژپشت *** زشت گشته برنيكويان كرده پشت
الغرض صاحب دل روشن روان *** آن گل پژمرده را چيدوشد روان
جمله خنديدند گلهلي دگر *** كه نبودي عارف وصاحب نظر
زين همه زيبائي و جلوه گري *** يك گل پژمرده با خود ميبري
اين معما را ندانستيم چيست *** وينكه بر ما برتري داديش كيست
گفت گل در بوستان بسيار بود *** ليك ما را نكته اي دركار بود
ما ازآن معنيش چدييم اي فتي *** كه نچيند،كس گلپژمرده را
كردم اين افتاده زان ره جستجوي *** كه بگردانند ازافتاده روي
زان ببرديم اي گل بي آب ورنگ *** كه زمانه عرصه بر وي كرد تنگ
وقت اين گل ميرود حالي زدست *** ديگران راتاشبانگه وقت ، هست
من ببويدنش زان كردم،هوس *** كاين چنين گل را نبويد، هيچكس
دي شكفت از گلبن و امروز شد *** اي عجب امروزها ديروز شد
عمر چون اوراق بي شيرازه بود *** اين گل پژمرده ديشب تازه بود
چون خريداران گرفتيمش بدست *** زانكه چرخ پير بازاش شكست
چونكه گلهاي ديگر زيبا ترند *** هم نظر بازان برآنان بگذرند
خلق را باشد هواي رنگ بو *** كس نپرسد كان گل پژمرده كو
يك پنجره براي ديدن...
(فروغ)
afsaneh_k
2009/1/23, 10:19 PM
یک پنجره برای دیدن / یک پنجره برای شنیدن / یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی / در انتهای خود به قلب زمین می رسد / و باز می شود بسوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ / یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را / از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم / سرشار می کند . / و می شود آنجا / خورشید را به غربت گل های شمعدانی میهمان کرد / یک پنجره برای من کافیست. / من از دیار عروسک ها می آیم / فروغ
.
.
.
دانی که را سزد صفت پاکی...؟
Mahdi JooN
2009/1/24, 01:43 PM
دانی که را سزد صفت پاکی
آن كو وجود پاك نيالايد
در تنگنای پست تن مسکین
جان بلند خویش نفرساید
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد........
*amin*
2009/1/25, 10:30 AM
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آن که مرغی ز قفس پریده باشد.
---------------------------------------------
هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد . . . .
*Afash*
2009/1/25, 03:50 PM
هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد
هر كه ما را خوار كرد از عمر برخوردار باد
هر كه اندر راه ما خارى فكند از دشمنى
هر گلى كز باغ وصلش بشكفد بى خار باد
مصراع بعدى:
تا مكتب جبهه خوب معنا نشود...
RaminPSLP
2009/1/25, 09:18 PM
تا مکتب جبهه خوب معنا نشود
آن روحیه دگر پیدا نشود
یاران بجا مانده مراقب باشید
خون شهدا فرش ره ما نشود
رو سر بنه به بالين تنها مرا رها كن...
afsaneh_k
2009/1/25, 09:54 PM
رو سر بنه به بالین تنها مرارها کن
ترک من خراب شب گرد مبتلاکن
ماییم و موج سودا شب تا بهروز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی بروجفا کن
از من گریز تا تو هم در بلانیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلاکن
ماییم و آب دیده در کنج غمخزیده
بر آب دیده ما صد جای آسیاکن
خیره کشی است ما را دارد دلیچو خارا
بکشد کسش نگوید تدبیر خونبهاکن
بر شاه خوبرویان واجب وفانباشد
ای زردروی عاشق تو صبر کنوفا کن
دردی است غیر مردن آن را دوانباشد
پس من چگونه گویم کاین دردرا دوا کن
در خواب دوش پیری در کوی عشقدیدم
با دست اشارتم کرد که عزمسوی ما کن
گر اژدهاست بر ره عشقی استچون زمرد
از برق این زمرد هی دفعاژدها کن
بس کن که بیخودم من ور توهنرفزایی
تاریخ بوعلی گو تنبیه بوالعلا کن
.
.
.
تا به کی باید رفت ؟
naghmeirani
2009/1/26, 01:02 AM
تا به كي بايد رفت ؟/ از دياري به دياري ديگر؟
نتوانم نتوانم جستن / هر زمان عشقي و ياري ديگر
كاش ما آن دو پرستو بوديم
كه همه عمر سفر مي كرديم
از بهاري به بهاري ديگر
سهراب سپهری
"ندانم ماجرایِ زندگانی"
Mahdi JooN
2009/1/26, 10:12 AM
ندانم ماجرایِ زندگانی
خیالی بود یا افسانه ای بود
ندیدم ذوقِ مستی لیک دانم
شرابی تلخ در پیمانه ای بود
مپرس از من نشانِ شادمانی
که ما پرورده ی درد و ملالیم
دمی مفتونِ افسونیم و نیرنگ
گهی بازیچه ی خواب و خیالیم
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست ...
a.sokut
2009/1/26, 01:15 PM
آواز عاشقانه ي مادر در گلو شكست
حق با سكوت بود، صدا در گلو شكست
ديگر دلم هواي سرودن نمي كند
تنها بهانه ي دل ما در گلو شكست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه هاي عقده گشا در گلو شكست
اي داد، كس به داغ دل باغ، دل نداد
اي واي، هاي هاي عزا در گلو شكست
آن روزها ي خوب كه ديديم، خواب بود
خوابم پريد و خاطره ها در گلو شكست
«بادا» مباد گشت و «مبادا»به باد رفت
«آيا» ز ياد رفت و «چرا» در گلو شكست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست
تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم
بغضم امان نداد و خدا...در گلو شكست
شيوه چشم تو چندان پي بيداد گرفت....
Mahdi JooN
2009/1/26, 02:24 PM
فتنه ی چشم تو چندان پی بیداد گرفت
که شکیب دل من دامن فریاد گرفت
آن که آیینه ی صبح و قدح لاله شکست
خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت
آه از شوخی چشم تو ، که خونریز فلک
دید این شیوه ی مردم کشی و یاد گرفت
منم و شمع دل سوخته یارب مددی
که دگر بار شب آشفته شد و باد گرفت
شعرم از ناله ی عشاق غم انگیز تر است
داد از آن زخم که دیگر ره بیداد گرفت
سایه ما کشته ی عشقیم ، که این شیرین کار
مصلحت را مدد از تیشه ی فرهاد گرفت
چشاتو وا نکن اينجا ، هيچ چي ديدن نداره......
سرمد حیدری
2009/1/26, 03:10 PM
چشاتو وا نکن اينجا ، هيچ چي ديدن نداره
صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره
توي آسموني که کرکسا پرواز ميکنن
ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره
دستاي نجيب ِ باغچه ، خيلي وقته خاليه
از تو گلدون ، گلاي کاغذي چيدن نداره
بذا باد بياد ، تموم ِ دنيا زير و رو بشه
قلباي آهني که ، ديگه تپيدن نداره
خيلي وقته ، قصه ی اسب ِ سفيد ، کهنه شده
وقتي که آخر ِ جادهها رسيدن نداره
نقض ِ قانون ِ آدمبزرگا جـُرمه ، عزيزم
چشاتو وا نکن ، اينجا هيچ چي ديدن نداره
---------------------------------------------------------------------
گويا دگر فسانه به پايان رسيده بود
ديگر نمانده بود برايم بهانهاي
جنبيد مشت مرگ و در آن خاك سرد گور
ميخواست پر كند
روح مرا، چو روزن تاريكخانهاي
RaminPSLP
2009/1/26, 03:36 PM
مهدی اخوان ثالث - فسانه
گویا دگر فسانه به پایان رسیده بود
دیگر نمانده بود برایم بهانه ای
جنبید مشت مرگ و در آن خاک سرد گور
می خواست پر کند
روح مرا ، چو روزن تاریکخانه ای
اما بسان باز پسین پرسشی که هیچ
دیگر نه پرسشی ست از آن پس نه پاسخی
چشمی که خوشترین خبر سرنوشت بود
از آشیان ساده ی روحی فرشته وار
کز روشنی چو پنجره ای از بهشت بود
خندید با ملامت ، با مهر ، با غرور
با حالتی که خوشتر از آن کس ندیده است
کای تخته سنگ پیر
آیا دگر فسانه به پایان رسیده است ؟
چشمم پرید ناگه و گوشم کشید سوت
خون در رگم دوید
امشب صلیب رسم کنید ، ای ستاره ها
برخاستم ز بستر تاریکی و سکوت
گویی شنیدم از نفس گرم این پیام
عطر نوازشی که دل از یاد برده بود
اما دریغ ، کاین دل خوشباورم هنوز
باور نکرده بود
کآورده را به همره خود باد برده بود
گویی خیال بود ، شبح بود، سایه بود
یا آن ستاره بود که یک لمحه زاد و مرد
چشمک زد و فسرد
لشکر نداشت در پی ، تنها طلایه بود
ای آخرین دریچه ی زندان عمر من
ای واپسین خیال شبح وار سایه رنگ
از پشت این حجاب بلورین اشک خویش
با یاد دلفریب تو بدرود می کنم
روح تو را و هرزه درایان پست را
با این وداع تلخ ملولانه ی نجیب
خشنود می کنم
من لولی ملامتی و پیر و مرده دل
تو کولی جوان و بی آرام و تیز دو
رنجور می کند نفس پیر من تو را
حق داشتی ، برو
احساس می کنم ملولی ز صحبتم
آن پاکی و زلالی لبخند در تو نیست
و آن جلوه های قدسی دیگر نمی کنی
می بینمت ز دور و دلم می تپد ز شوق
می بینم برابر و سر بر نمی کنی
این رنج کاهدم که تو نشناختی مرا
در من ریا نبود صفا بود هر چه بود
من روستاییم ، نفسم پاک و راستین
باور نمی کنم که تو باور نمی کنی
این سرگذشت لیلی و مجنون نبود - آه
شرم آیدم ز چهره ی معصوم دخترم
حتی نبود قصه ی یعقوب دیگری
این صحبت دو روح جوانمرد و مرد بود
یا الفت بهشتی کبک و کبوتری
اما چه نادرست در آمد حساب من
از ما دو تن یکی نه چنین بود ، ای دریغ
غمز و فریبکاری این خلق تنگ چشم
ما را چو دشمنی به کمین بود ، ای دریغ
مسموم کرد روح مرا بی صفاییت
بدرود ، ای رفیق می و یار مستی ام
من خردی تو دیدم و بخشایمت به مهر
ور نیز دیده ای تو ، ببخشای پستی ام
من ماندم و ملال و غمم ، رفته ای تو شاد
با حالتی که بدتر از آن کس ندیده است
ای چشمه ی جوان
گویا دگر فسانه به پایان رسیده است
*************************************
یارب که بقای جاودانی بادا
کامت بادا و کامرانی بادا
هر اشربهای کز پی درمان نوشی
خاصیت آب زندگانی بادا
(وحشی بافقی)
*************************************
وقتی دل سودایی میرفت به بستانها...
a.sokut
2009/1/26, 05:06 PM
وقتي دل سودايي ميرفت به بستانها *** بي خويشتنم كردي بوي گل و ريحانها
گه نعره زدي بلبل گه جامه دريدي گل *** با ياد تو افتادم از ياد برفت آنها
اي مهر تو در دلها وي مهر تو بر لبها *** وي شور تو در سرها وي سر تو در جانها
تا عهد تو دربستم عهد همه بشكستم *** بعد از تو روا باشد نقض همه پيمانها
تا خار غم عشقت آويخته در دامن *** كوته نظري باشد رفتن به گلستانها
آن را كه چنين دردي از پاي دراندازد *** بايد كه فروشويد دست از همه درمانها
گر در طلب رنجي ما را برسد شايد *** چون عشق حرم باشد سهلست بيابانها
من چه درپاي تو ريزم كه سزاي تو بود..........
هر تير كه در كيشست گر بر دل ريش آيد *** ما نيز يكي باشيم از جمله قربانها
هر كو نظري دارد با يار كمان ابرو *** بايد كه سپر باشد پيش همه پيكانها
گويند مگو سعدي چندين سخن از عشقش *** ميگويم و بعد از من گويند به دورانها
RaminPSLP
2009/1/26, 07:17 PM
مشنوای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز بجز فکر توام کاری هــست
گر بـــگویم که مرا با تـــو سرو کاری نیــست
در ودیــــوار گواهی دهــــدم کاری هــست
مـــن چه درپــــای تو ریزم که سـزای تو بود
سرو جان را نتوان گفت که مقداری هست
بکمـــــــند سر زلفت نـــــه من افـــتادم و بس
که به هر حلقه موی تو گرفــتاری هـست
در معمای رخ و زلف تو من حیرانم...
فرح نوش
2009/1/26, 07:41 PM
در معمای رخ و زلف تو من حیرانم
هر چه خواهم بروم می نشود می مانم
چشمم آندم که بر آن روی نگارین افتاد
خون من شد که بر آن یک نگهم تاوانم
رشته ی الفت ما را ببریدی به فراق
دردی افتاده بدل بر لبم آمد جانم
کمتر از سگ نبود این دلم از باب وفا
بر وفایت به ابد با دل خود مهمانم
همچو ژیکاسه بسی خار بلا بر تن و پشت
همت از ما شده دل را ببرت میخوانم
هم از آنروز که منصور غزلخوان تو شد
هی بدل وعده ی وصلت بدهم حیرانم
وقتی سیم حکم کند,زرخدا شود........:w06:
polo-adas
2009/1/26, 07:51 PM
وقتی که سیم حکم کند و زرخدا شود
وقتی دروغ داور هرماجرا شود
وقتی هوا هوای نفس هوای ذلت
سرپوش مرگ صدها صدا شود
بگذار دربزرگی این منجلاب پست
دنیای من به کوچکی انزوا شود
او را به خدا سپرده ام ، من دیگر . . .
naghmeirani
2009/1/26, 10:57 PM
او را به خدا سپرده ام ، من دیگر . . .
قادر به ادامه نیست این تن دیگر
در آینه ام ، مباد تکرار شود
این قصه ی تلخ دل سپردن دیگر
گر باز دگرباره ببینم مگر اورا ....
Mahdi JooN
2009/1/27, 07:11 AM
گر باز دگرباره ببینم مگر اورا
دارم ز سر شادی بر فرق سر او را
با من چو سخن گوید جز تلخ نگوید
تلخ از چه سبب گوید چندین شکر او را
سوگند خورم من به خدا و به سر او
کاندر دو جهان دوست ندارم مگر او را
ترا من دوست میدارم ندانم چیست درمانم...
afsaneh_k
2009/1/27, 07:57 AM
ترا من دوست میدارم ندانم چیست درمانم
نه روی هجر میبینم نه راه وصل میدانم
نپرسی هرگز احوالم نسازی چارهی کارم
نه بگذاری که با هرکس بگویم راز پنهانم
دلم بردی و آنگاهی به پندم صبر فرمایی
مکن تکلیف ناواجب که بیدل صبر نتوانم
اگر با من نخواهی ساخت جانم همچو دل بستان
که بیوصل تو اندر دل وبال دل بود جانم
.
.
.
یاد باد آنکه بر روی تو نظر بود مرا ؟
Mahdi JooN
2009/1/27, 08:12 AM
یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرا
رخ و زلفت عوض شام و سحر بود مرا
یاد باد آنکه ز نظارهی رویت همه شب
در مه چارده تا روز نظر بود مرا
هرکه مجنون نیست از احوال لیلی غافلست ......
*Afash*
2009/1/27, 10:36 AM
هرکه مجنون نیست از احوال لیلی غافلست
وانکه مجنون را بچشم عقل بیند عاقلست
قرب صوری در طریق عشق بعد معنویست
عاشق ار معشوق را بی وصل بیند واصلست
اهل معنی را از او صورت نمیبندد فراق
وانکه این صورت نمیبندد ز معنی غافلست
کی بمنزل ره بری تا نگذری از خویش ازآنک
ترک هستی در ره مستی نخستین منزلست
گر چه من بد نامی از میخانه حاصل کردهام
هر که از میخانه منعم میکند بی حاصلست
ایکه دل با خویش داری رو بدلداری سپار
کانکه دلداری ندارد نزد ما دور از دلست
مصراع بعدي :
عشق سلطانیست کو را حاجت دستور نیست...
Mahdi JooN
2009/1/27, 11:38 AM
عشق سلطانیست کو را حاجت دستور نیست
طائران عشق را پرواز گه جز طور نیست
کس نمیبینم که مست عشق را پندی دهد
زانکه کس در دور چشم مست او مستور نیست
پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست....
*Afash*
2009/1/27, 11:55 AM
پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست
حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست
شعر زلال جوشش احساس های من
از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست
یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است
این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست
خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی
بار غمت ـ عزیز تر از جان ـ کشیدنی ست
من در فضای خلوت تو خیمه می زنم
طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست
مصراع بعدي :
و خداوند آدم را آفرید
و خواست عشق بیافریند که تو را آفرید ...
سرمد حیدری
2009/1/27, 12:01 PM
پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست
حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست
شعر زلال جوشش احساس های من
از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست
یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است
این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست
خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی
بار غمت ـ عزیز تر از جان ـ کشیدنی ست
من در فضای خلوت تو خیمه می زنم
طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست
تا اوج ، راهی ام به تماشای من بیا
با بالهای عشق تو پرواز دیدنی ست
---------------------------------------------------------------
مويت رها مكن كه چنين بر هم اوفتد
فرح نوش
2009/1/27, 12:55 PM
مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد کشوب حسن روی تو در عالم اوفتد گر در خیال خلق پری وار بگذری فریاد در نهاد بنی آدم اوفتد افتاده تو شد دلم ای دوست دست گیر در پای مفکنش که چنین دل کم اوفتد در رویت آن که تیغ نظر میکشد به جهل مانند من به تیر بلا محکم اوفتد مشکن دلم که حقه راز نهان توست ترسم که راز در کف نامحرم اوفتد وقتست اگر بیایی و لب بر لبم نهی چندم به جست و جوی تو دم بر دم اوفتد سعدی صبور باش بر این ریش دردناک باشد که اتفاق یکی مرهم اوفتد
قومی بجد وجهد نهاده اند وصل دوست........
sahand126
2009/1/27, 12:58 PM
با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
همچون بنفشه سر بگریبان کشیده ام
رهي معيري
------------------------------------------------------
به روز واقعه تابوت ما ز سرو كنيد
RaminPSLP
2009/1/27, 02:14 PM
به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی * * * خیال سبزخطی نقش بسته ام جایی
امید هست که منشور عشقبازی من * * * از آن کمانچه ابرو رسد به طغرایی
سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت * * * در آرزوی سر و چشم مجلس آرایی
مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد * * * بیا ببین که، که را می کند تماشایی
به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید * * * که می رویم به داغ بلندبالایی
زمام دل به کسی داده ام من درویش * * * که نیستش به کس از تاج و تخت پروایی
در آن مقام که خوبان ز غمزه تیغ زنند * * * عجب مدار سری اوفتاده در پایی
مرا که از رخ او ماه در شبستان است * * * کجا بود به فروغ ستاره پروایی
فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب * * * که حیف باشد از او غیر او تمنایی
درر ز شوق برآرند ماهیان به نثار
اگر سفینه حافظ رسد به دریایی
***********************************************
ای آفتاب آینه دار جمال تو...
Mahdi JooN
2009/1/27, 02:26 PM
ای آفتاب، آيينه دار جمال تو
مشک سياه مجمره گردان خال تو
صحن و سرای ديده بشستم ولی چه سود
کاين گوشه نيست در خور خيل خيال تو
ای وای چه سرنوشت جانسوزی.........
naghmeirani
2009/1/27, 02:38 PM
آفتاب پرست
در خانه خود نشستهام نـاگاه
مـرگ آيد و گويـدم ز جا برخيـز
اين جامـهء عاريـت بدور افـكـن
ويـن بـاده جـانـگـزا بـكامـت ريز
خواهم كه مگر ز مرگ بـگـريزم
ميخندد و مي كشد در آغوشم
پـيـمانه ز دست مـرگ ميـگيرم
ميـلـرزد و با هـراس مي نوشم
آن دور در آن ديــار هـول انـگـيــز
بي روح فسرده خفـته در گـورم
لـب بر لـب من نهـاده كـژدمـها
بـازيـچه ء مار و طعـمـهء مـورم
در ظلمت نيمه شب كه تنها مرگ
بنشسته به روي دخمه ها بيدار
وامـــانــده مــار و مـــور و كـــژدم را
مي كاود و زوزه مي كشد كفتار
روزي دو به روي لاشه غوغايي است
آنـگـاه سـكـوت مـي كـنـد غـوغـا
بــرويـد ز نـسـيــم مــرگ خـاري چـنـد
پــوشد رخ آن مـغـاك وحـشـت زا
سالي نگذشته استخوان من
در دامن گور خـاك خواهد شد
و ز خـاطـر روزگـار بي انـجـام
ايـن قـصه دردنـاك خـواهد شد
اي رهـگـذران وادي هـستـي
از وحشت مرگ مي زنم فرياد
بر سينـه سرد گور بايد خـفـت
هر لحظه به مار بوسه بايـد داد
اي واي چه سرنوشت جانسوزي
اينـست حـديث تلـخ ما اينست
ده روزه ء عـمـر بــا هـمـه تـلـخي
انصاف اگر دهيم شيرين است
از گـور چـگـونه رو نـگـردانـم
مـن عـاشق آفـتـاب تـابـانم
من روزي اگر به مرگ رو كردم
از گفته ء خويشتن پشيمانم
من تشنهء اين هواي جان بخشم
ديـوانـه ايـن بـهــار و پــايـيــزم
تـا مرگ نيامده ست برخيـزم
در دامــن زنــدگي بــيــاويــزم
واي شما ، دل به عشق اگر نسپاريد ،
.............
*Afash*
2009/1/27, 03:29 PM
اي همه مردم ، درين جهان به چه كاريد ؟
عمـر گـرانمايه را چگونـه گـذرانيـد ؟
هرچه به عالم بود اگر به كف آريد
هيـچ نـداريـد اگـر عـشـق نـداريـد
واي شما ، دل به عشق اگر نسپاريد ،
گر به ثريا رسيد هيچ نيرزيد !
عشق بورزيد ،
دوست بداريد
مصراع بعدي:
آدمک آخر دنیاست ، بخند...
naghmeirani
2009/1/27, 03:50 PM
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دستخطی که تورا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
من به پایان دگر نیند یشم
.......
*Afash*
2009/1/27, 05:30 PM
اری اغاز دوست داشتن است
گر چه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
مصراع بعدی:
خواهم آمد امشب... یادت نرود...
naghmeirani
2009/1/27, 05:44 PM
خواهم امد امشب
یادت نرود
باز بگذار کمی پنجره را
و بمان بیدار... یادت نرود!
من به همراه نسیم
و به دنبال نگاه مهتاب
وبه اهنگ پر شب پره ها
دور فانوس نگاهت
خواهم امد امشب ... یادت نرود
توی کوچه های سرد خاطرات
.......
sahand126
2009/1/28, 07:38 AM
توی کوچه های سرد ِ خاطرات ، اشک ِ من پیرهنتو تر کرده ..."
-----------------------------------
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر
*amin*
2009/1/28, 11:54 AM
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
--------------------------------
مصراع بعد: ضیافتی که در آن توانگران باشند...
RaminPSLP
2009/1/28, 01:23 PM
ضیافتی که در آنجا توانگران باشند
شکنجهای است فقیران بیبضاعت را
درین زمان که عقیم است جمله صحبتها
کنارهگیر و غنیمت شمار عزلت را
***********************************
ساده لوحان جنون از بیم محشر فارغند...
Mahdi JooN
2009/1/28, 01:47 PM
ساده لوحان جنون از بیم محشر فارغند
بیم رسوایی نباشد نامهی ننوشته را
شد ره خوابیده بیدار و همان آسودهاند
برده گویا خواب مرگ این همرهان خفته را
دوست ميدارم من اين ناليدن دلسوز را....
*Afash*
2009/1/28, 02:21 PM
دوست ميدارم من اين ناليدن دلسوز را
تا بهر نوعي كه باشد بگذارنم روز را
شب همه شب انتظار صبحروئي ميرود
كان صباحت نيست اين صبح جان افروز را
وه كه گر من باز بينم چهر مهر افزاي او
تا قيامت شكر گويم طالع پيروز را
گر من از سنگ ملامت روي بر پيچم زنم
جان سپر كردند مردان ناوك دلدوز را
كامجويان را زنا كامي چشيدن چاره نيست
بر زمستان صبر بايد طالب نوروز را
عاقلان خوشه چين از سرّ ليلي غافلند
اين كرامت نيست جز مجنون خرمن سوز را
عاشقان دين و دنيا باز را خاصيتي است
كان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را
ديگري را در كمند آور كه ما خود بندهايم
ريسمان درپاي حاجت نيست دست آموز را
سعديا دي رفت و فردا همچنان موجود نيست
در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را
مصراع بعدي :
پيش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را ...
هزاردستان
2009/1/28, 04:44 PM
پيش ما رسم شكستن نبود عهد وفا را
الله الله تو فراموش مكن صحبت ما را
قيمت عشق نداند، قدم صدق ندارد
سست عهدي كه تحمل نكند بار جفا را
------------------------------------------
به گلستان نروم تا تو در آغوش مني...
naghmeirani
2009/1/28, 09:41 PM
به گلستان نروم تا تو در آغوش منی ** بلبل ار روی تو بیند طلب گل نکند
هرکه با دوست چو سعدی نفسی خوش دریافت ** چیز و کس در نظرش باز تخیل نکند
*****************در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
سرمد حیدری
2009/1/29, 12:38 AM
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن وسر حلقه ی رندان جهان باش
---------------------------------------------------
از بخت شـکوه دارم، از آسـمان شـکایت
russell
2009/1/29, 12:42 AM
از بخت شـکوه دارم، از آسـمان شـکایت
کردند قـسـمت ما خونین ترین حکایت
-----------------------------
نفسى همدم ما باش كه عالم نفسيست
hami_life
2009/1/29, 12:45 AM
از بخت شـکوه دارم، از آسـمان شـکایت
کردند قـسـمت ما خونین ترین حکایت
آغاز کی بیاید، انجام کی پذیرد
آن صبح بی بدایت، این شـام بی نهایت
درگوشـه کدامین؟ آرایم آشـیانه
کردی به خاک یکسـان، سـر تاسـر ولایت
افـتد اگر گذارت روزی به میهن من
» سـر ها بریده بینی بی جرم و بی جنایت «
کارش کشـد سـر انجام سـوی کجا ندانم؟
این مُلکِ بی عطوفت، این خلق بی کفایت
این خطه را چه رخـداد؟ این شـهر را چه افـتاد؟
سـر تاسـرش خشـونت، سـر تا سـرش سـعایت
این شـام تیره گون را روشـن نمی نماید
نی اختر سـعادت، نی کوکب هـدایت
قـول و قـرار زاهـد، باور نمی کند کـس
قـران اگر بخواند با چارده روایت
شـاعر بخوان دوباره، شـعر بلند یادت
مطرب دو باره سـرکش، چنگ ترانه هایت
باشه طلبت راسل
نفسى همدم ما باش كه عالم نفسيست
كان كسى نيست كه هرلحظه دلش پيش كسيست
تو كجا صيد من سوخته خرمن باشى
كه شنيدست عقابى كه شكار مگسيست
نه من دلشده دارم هوس رويت و بس
هر كرا هست سرى در سر او هم هوسيست
از دل ما نشود ياد تو خالى نفسى
حاصل از عمر گرانمايه ى ما خود نفسيست
**************************
از باغ می برند چراغانیت کنند
.....................
russell
2009/1/29, 12:53 AM
از باغ می برند چراغانیت کنند
تا کاج جشنهای زمستانیت کند
پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانیت کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانیت کنند
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
ز نقطه ای بترس که شیطانیت کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند
________________________
تعبير رفت يار سفرکرده ميرسد
naghmeirani
2009/1/29, 01:52 AM
ديدم به خواب دوش كه ماهي بر آمدي،
كز عكس روي او شب هجران سر آمدي.
تعبير رفت يار سفر كرده ميرسد،
اي كاش هرچه زودتر از در آمدي.
******************************
روزي كه ترا ببينم اي عمر عزيز،
..........................
*Afash*
2009/1/29, 10:12 PM
در سلسله عشق تو جان خواهم داد
در عشق تو ترك خانمان خواهم داد
روزي كه ترا ببينم اي عمر عزيز
آن روز يقين بدان كه جان خواهم داد
مصراع بعدی:
هر چند که رنگ و روی زيباست مرا ...
naghmeirani
2009/1/29, 11:55 PM
در سلسله عشق تو جان خواهم داد
در عشق تو ترك خانمان خواهم داد
روزي كه ترا ببينم اي عمر عزيز
آن روز يقين بدان كه جان خواهم داد
مصراع بعدی:
هر چند که رنگ و روی زيباست مرا ...
“هر چند که رنگ و روی زيباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا”
گفتم به عروس دهر کابين تو چیست....
*Afash*
2009/1/30, 12:17 AM
می خوردن و شاد بودن آيين منست
فارغ بودن ز کفر و دين؛ دين منست
گفتم به عروس دهر: کابين تو چيست؟
گفتا: دل خرم تو کابين منست
مصراع بعدی :
گر من ز می مغانه مستم، هستم ...
gholmorad
2009/1/30, 12:20 AM
گر من ز می مغانه مستم، هستم،
گر کافر و گبر و بتپرستم، هستم،
هر طايفهای به من گمانی دارد،
من زان خودم، چنان که هستم هستم
---------------------------------
شکرشکن شوند همه طوطيان هند
naghmeirani
2009/1/30, 12:34 AM
گر من ز می مغانه مستم، هستم،
گر کافر و گبر و بتپرستم، هستم،
هر طايفهای به من گمانی دارد،
من زان خودم، چنان که هستم هستم
---------------------------------
شکرشکن شوند همه طوطيان هند
شکر شکن شوند همه طوطیانِ هند
زین قندِ پارسی که به بنگاله میرود
گاه میگوید که...کو؟آخر چه شد؟
....
gholmorad
2009/1/30, 12:49 AM
گاه می خواهد که با فریاد خشم
زین حصار راز بیرونم کند
گاه میگوید که : کو ‚ آخر چه شد
آن نگاه مست و افسونکار تو ؟
دیگر آن لبخند شادی بخش و گرم
نیست پیدا بر لب تبدار تو
من پریشان دیده می دوزم بر او
بی صدا نالم که : اینست آنچه هست
-------------------------------------
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
*Afash*
2009/1/30, 01:01 AM
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که بر گردن آن می بینی
دستی است که بر گردن یاری بوده است
مصراع بعدی :
اکنون که ز خوشدلی به جز نام نماند ....
naghmeirani
2009/1/30, 01:30 AM
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده است
این دسته که بر گردن آن می بینی
دستی است که بر گردن یاری بوده است
مصراع بعدی :
اکنون که ز خوشدلی به جز نام نماند ....
اکنون که ز خوشدلی بجز نام نماند
يک همدم پخته جز می خام نماند
دست طرب از ساغر می باز مگیر
امروز که در دست بجز جام نماند
مصراع بعدی؟
گیتی آن شب اگر از شادیِ ما شاد نبود؟
...........
afsaneh_k
2009/1/30, 09:22 AM
گیتی آن شب اگر از شادی ما شاد نبود
راستی تا سحر از شاخ چرا گل می ریخت
شادی عشرت ما باغ گل افشان شده بود
که به پای تو ومن از همه جا گل می ریخت
(پاریزی)
.
.
.
سالها پیش از این می گفتی که مرا هیچ دوست می داری ؟
naghmeirani
2009/1/30, 12:21 PM
گیتی آن شب اگر از شادی ما شاد نبود
راستی تا سحر از شاخ چرا گل می ریخت
شادی عشرت ما باغ گل افشان شده بود
که به پای تو ومن از همه جا گل می ریخت
(پاریزی)
.
.
.
سالها پیش از این می گفتی که مرا هیچ دوست می داری ؟
سالها پيش از اين به من گفتی که مرا هيچ دوست می داری؟
گونه ام گرم شد زسرخی شرم شاد و سرمست گفتمت اری!
.
.
. می توانی تو به من زندگانی بخشی
*Afash*
2009/1/30, 04:10 PM
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو
گاه می اندیشد خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
روی خندان تو را کاش که می دیدم
شانه بالا زدنت را...حیف....
و تکان دادن دست که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد
می توانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می بخشی
مصراع بعدی:
در گوش دلم گفت فلک پنهانی...
naghmeirani
2009/1/30, 04:33 PM
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو
گاه می اندیشد خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید
آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی
روی خندان تو را کاش که می دیدم
شانه بالا زدنت را...حیف....
و تکان دادن دست که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد
می توانی تو به من زندگانی بخشی
یا بگیری از من آنچه را می بخشی
مصراع بعدی:
در گوش دلم گفت فلک پنهانی...
در گوش دلم گفت فلک پنهانی
حکمی که قضا بود ز من میدانی
در گردش خویش اگر مرا دست بدی
خود را برهاندمی ز سرگردانی
کس غیب چه داند که چه خواهد بودن.....
*Afash*
2009/1/30, 04:45 PM
نتوان دل شاد را به غم فرسودن
وقت خوش خود به سنگ محنت سودن
کس غیب چه داند که چه خواهد بودن
می باید و معشوق و به کام آسودن
مصراع بعدی :
هان کوزه گرا بپای اگر هُشياری ...
naghmeirani
2009/1/30, 05:07 PM
.................................................. .................................................. .....................
هان کوزه گرا بپای اگر هُشياری
تا چند کنی بر گِل مردم خواری
انگشت فریدون و کف کيخسرو
بر چراغ نهاده ای چه می پنداری
ذاتِ تو غنی و ما همه محتاجیم.......
*Afash*
2009/1/30, 05:52 PM
یا رب مکن از لطف پریشان ما را
هر چند که هست جرم و عصیان ما را
ذات تو غنی و ما همه محتاجیم
محتاج بغیر خود مگردان ما را
مصراع بعدی :
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند ...
*amin*
2009/1/30, 08:04 PM
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند.
---------------------------------
پیر پیمانه کش ما که روانش خوش باد...
naghmeirani
2009/1/30, 08:30 PM
- پير پيمانه كش ما كه روانش خوش باد
گفت پرهيز كن از صحبت پيمان شكنان
زلفِ معشوق ندیدم به این زیبایی
*amin*
2009/1/30, 09:12 PM
لعل شاهد نشنیدم به این شیرینی
زلف معشوق ندیدم به این زیبایی
کاش یک روز سرِ زلف تو در دست افتد
تا ستانم من از او داد شب تنهایی
--------------------------------
ز دوستان دو رنگم همیشه دل تنگ است...
naghmeirani
2009/1/30, 10:53 PM
ز دوستان دو رنگم عجیب دل تنگ است
فدای همت آن دشمنی که یکرنگ است
تو گوهري كه در كف طفلي فتاده اي
......
Mahdi JooN
2009/1/31, 02:33 PM
تو گوهري كه در كف طفلي فتاده اي
من، ساده لوح كودك گوهر نديده ام
گاهي به سنگ جهل، گهر را شكسته ام
گاهي به دست خشم به خاكش كشيده ام
گفتم : تو شـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟....
naghmeirani
2009/1/31, 02:42 PM
تو گوهري كه در كف طفلي فتاده اي
من، ساده لوح كودك گوهر نديده ام
گاهي به سنگ جهل، گهر را شكسته ام
گاهي به دست خشم به خاكش كشيده ام
گفتم : تو شـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟....
گفتم : تو شـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟
گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟
گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟
گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟
بیستون را عشق کندو شهرتش فزهاد برد
......
*Afash*
2009/1/31, 09:25 PM
رنج گل بلبل کشید و برگ آن را باد برد
بیستون را عشق کندو شهرتش فرهاد برد
مصراع بعدی :
الهی گردن گردون شود خرد...
naghmeirani
2009/1/31, 09:44 PM
رنج گل بلبل کشید و برگ آن را باد برد
بیستون را عشق کندو شهرتش فرهاد برد
مصراع بعدی :
الهی گردن گردون شود خرد...
الهی گردن گردون شود خرد
که فرزندان آدم را همه برد
یکی ناگه که زنده شد فلانی
همه گویند فلان ابن فلان مرد
------------------------------------
هر سوی سرگردان و حیران در هوایت....
*Afash*
2009/1/31, 10:04 PM
دیریاست از خود، از خدا، از خلق دورم
با اینهمه در عین بیتابی صبورم
پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی
سرشاخههای پیچدرپیچ غرورم
هر سوی سرگردان و حیران در هوایت
نیلوفرانه پیچکی بیتاب نورم
بادا بیفتد سایهی برگی به پایت
باری، به روزی روزگاری از عبورم
از روی یکرنگی شب و روزم یکی شد
همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم
خط میخورد در دفتر ایام، نامم
فرقی ندارد بیتو غیبت یا حضورم
در حسرت پرواز با مرغابیانم
چون سنگپشتی پیر در لاکم صبورم
آخر دلم با سربلندی میگذارد
سنگ تمام عشق را بر خاک گورم
مصراع بعدی :
اکنون که ز خوشدلی بجز نام نماند ...
naghmeirani
2009/1/31, 10:22 PM
دیریاست از خود، از خدا، از خلق دورم
با اینهمه در عین بیتابی صبورم
پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی
سرشاخههای پیچدرپیچ غرورم
هر سوی سرگردان و حیران در هوایت
نیلوفرانه پیچکی بیتاب نورم
بادا بیفتد سایهی برگی به پایت
باری، به روزی روزگاری از عبورم
از روی یکرنگی شب و روزم یکی شد
همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم
خط میخورد در دفتر ایام، نامم
فرقی ندارد بیتو غیبت یا حضورم
در حسرت پرواز با مرغابیانم
چون سنگپشتی پیر در لاکم صبورم
آخر دلم با سربلندی میگذارد
سنگ تمام عشق را بر خاک گورم
مصراع بعدی :
اکنون که ز خوشدلی بجز نام نماند ...
اکنون که ز خوشدلی بجز نام نماند
يک همدم پخته جز می خام نماند
دست طرب از ساغر می باز مگیر
امروز که در دست بجز جام نماند
--------------------------------
عطر و گل و ترانه و سرمستیِ ترا....
*Afash*
2009/1/31, 10:27 PM
دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت
ای دخترِ بهار حسد می برم به تو
عطر و گل و ترانه و سرمستیِ ترا
با هر چه طالبی به خدا می خرم ز تو
مصراع بعدی :
سکوت چیست به جز حرف های ناگفته؟
naghmeirani
2009/1/31, 10:50 PM
دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت
ای دخترِ بهار حسد می برم به تو
عطر و گل و ترانه و سرمستیِ ترا
با هر چه طالبی به خدا می خرم ز تو
مصراع بعدی :
سکوت چیست به جز حرف های ناگفته؟
سكوت چیست....؟به جز حرفهای ناگفته
سكوت چیست....؟ به جز فریادهای بیصدا
سكوت چیست....؟ به جز رنجهای ناگفته
سكوت چیست....؟به جز كلامی به بلندای ناگفتن
سكوت چیست....؟به جز نگاه معصوم كودكی غمبار
--------------------------------------------------
در دورنماي عالم انساني......
سرمد حیدری
2009/2/01, 01:11 AM
در دورنمای عالم انسانی کوتاه سخن فقط علی می بینم
چون، اوج کمال بشری می بینم
چون، جمع صفان آدمی می بینم
در دورنمای عالم انسانی
کوتاه سخن، فقط علی می بینم
---------------------------------------------------------------------------
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را....
naghmeirani
2009/2/01, 01:46 AM
در دورنمای عالم انسانی کوتاه سخن فقط علی می بینم
چون، اوج کمال بشری می بینم
چون، جمع صفان آدمی می بینم
در دورنمای عالم انسانی
کوتاه سخن، فقط علی می بینم
---------------------------------------------------------------------------
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را....
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كسي يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
.........
همه خوش دل اینکه مطرب بزند به تار چنگی....
Mahdi JooN
2009/2/01, 07:06 AM
همه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی
ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز ...
*Afash*
2009/2/01, 07:41 AM
اي سرو ناز حسن که خوش ميروي به ناز
عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نياز
فرخنده باد طلعت خوبت که در ازل
ببريدهاند بر قد سروت قباي ناز
مصراع بعدي :
شيطان كه رانده گشت بجز يك خطا نكرد ...
Mahdi JooN
2009/2/01, 10:29 AM
شيطان كه رانده گشت بجز يك خطا نكرد
خود را براي ســــجده ي آدم رضـــــــا نكرد
شــــيطان هزار مرتبه بهتر ز بي نــــــــماز
او ســــــجده بر آدم ويــــن بر خدا نـــــــكرد
نشسته ماه بر گردونه عاج ....
naghmeirani
2009/2/01, 05:24 PM
شيطان كه رانده گشت بجز يك خطا نكرد
خود را براي ســــجده ي آدم رضـــــــا نكرد
شــــيطان هزار مرتبه بهتر ز بي نــــــــماز
او ســــــجده بر آدم ويــــن بر خدا نـــــــكرد
نشسته ماه بر گردونه عاج ....
نشسته ماه بر گردونه عاج.
به گردون می رود فریاد امواج.
چراغی داشتم ,کردند خاموش.
خروشی داشتم ,کردند تاراج....
( فريدون مشيری )
------------------------------------
دل بردی از من به یغماای ترک غارتگر من......
afsaneh_k
2009/2/01, 07:26 PM
دل بردی از من به یغماای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سرمن
عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد
رفتی چو تیر و کمان شداز بار غم پیکر من
بــار غــم عشــق او را گردون نیارد تحمل
چون می تواند کشـیدن این پیکر لاغر مــن
می سوزم از اشتیــاقت در آتشم از فراغـت
کانـون من سینــه مــــن سودای من آذر من
اول دلـــم را صفـــا داد آیینه ام را جـلا داد
آخر به باد فنا دادعشق تو خاکستر من
صفای اصفهانی
.
.
.
می نوشتم عشق دستم بوی شبنم می گرفت...
naghmeirani
2009/2/01, 10:45 PM
دل بردی از من به یغماای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سرمن
عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد
رفتی چو تیر و کمان شداز بار غم پیکر من
بــار غــم عشــق او را گردون نیارد تحمل
چون می تواند کشـیدن این پیکر لاغر مــن
می سوزم از اشتیــاقت در آتشم از فراغـت
کانـون من سینــه مــــن سودای من آذر من
اول دلـــم را صفـــا داد آیینه ام را جـلا داد
آخر به باد فنا دادعشق تو خاکستر من
صفای اصفهانی
.
.
.
می نوشتم عشق دستم بوی شبنم می گرفت...
مینوشتم عشق دستم بوی شبنم میگرفت
آهِ حوای درون دامان آدم میگرفت
مینوشتم شعر یک توده شقایق بود و آه
آشنا دستی ز دست باد مریم میگرفت
.
.
.
نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است
Mahdi JooN
2009/2/02, 12:40 PM
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر یه در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا
جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟
در باغ، وقت صبح چنين گفت گل به خار...
hami_life
2009/2/02, 12:56 PM
در باغ، وقت صبح چنین گفت گل به خار
کز خویش، هیچ نایدت ای زشت روی عار
گلزار، خانهی گل و ریحان و سوسن است
آن به که خار، جای گزیند به شورهزار
پژمرده خاطر است و سرافکنده و نژند
در باغ، هر که را نبود رنگ و بو و بار
با من ترا چه دعوی مهر است و همسری
ناچیزی توام، همه جا کرد شرمسار
در صحبت تو، پاک مرا تار و پود سوخت
شاد آن گلی، که خار و خسش نیست در جوار
گه دست میخراشی و گه جامه میدری
با چون توئی، چگونه توان بود سازگار
خندید خار و گفت، تو سختی ندیدهای
آری، هر آنکه روز سیه دید، شد نزار
ما را فکندهاند، نه خویش اوفتادهایم
گر عاقلی، مخند بافتاده، زینهار
گردون، بسوی گوشهنشینان نظر نکرد
بیهوده بود زحمت امید و انتظار
یکروز آرزو و هوس بیشمار بود
دردا، مرا زمانه نیاورد در شمار
پروین، ستم نمیکند ار باغبان دهر
گل را چراست عزت و خار از چه روست خوار
پروین اعتصامی
ای پیش پرواز کبوتر های زخمی...
*Afash*
2009/2/02, 01:01 PM
ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقودالاثر، بابای زخمی
دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟
تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی
توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد
اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سرکوفت خوردم
من بیست سالم شد هنوزم توی قابی ؟!
خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!
یک بار هم از گیرودار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو
برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش
شاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکی
جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی
عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است
ای دست هایت آرزوی دست هایم
ناز و ادایم مانده روی دستهایم
تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است
امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی
ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش
مصراع بعدي :
در باغ دلم بذر جنون ميريزي ...
naghmeirani
2009/2/02, 07:45 PM
ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقودالاثر، بابای زخمی
دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟
تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی
توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد
اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سرکوفت خوردم
من بیست سالم شد هنوزم توی قابی ؟!
خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!
یک بار هم از گیرودار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو
برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش
شاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکی
جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی
عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است
ای دست هایت آرزوی دست هایم
ناز و ادایم مانده روی دستهایم
تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است
امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی
ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش
مصراع بعدي :
در باغ دلم بذر جنون ميريزي ...
در باغ دلم بذر جنون ميريزى
سرسبزترين گياه اين جاليزى
از ساقه تو به آسمان خواهم رفت
اى دوست، تو لوبياى سحر آميزى !
----------------------------------------
مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش
afsaneh_k
2009/2/02, 07:49 PM
مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش
نتوانم كه گريزم نفسي از چنگش
آسمان با من و ما بيگانه
زن و فرزند و در و بام و هوا بيگانه
« خويش » در راه نفاق ـ
« دوست » در كار فريب ـ
« آشنا » بيگانه
.
.
دم غنيمت دان كه عالم يك دم است (http://iran-eng.com/showthread.php?p=576421#post576421)... ؟
naghmeirani
2009/2/02, 08:13 PM
مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش
نتوانم كه گريزم نفسي از چنگش
آسمان با من و ما بيگانه
زن و فرزند و در و بام و هوا بيگانه
« خويش » در راه نفاق ـ
« دوست » در كار فريب ـ
« آشنا » بيگانه
.
.
دم غنيمت دان كه عالم يك دم است (http://iran-eng.com/showthread.php?p=576421#post576421)... ؟
دم غنیمت دان که عالم یک دم است ..... آنکه با دم همدم است او آدم است
—---------------------------------------------------------------------------
پايان سخن شنو که ما را چه رسيد
RaminPSLP
2009/2/02, 09:34 PM
یک چند ز کودکی به استاد شدیم
یک چند ز استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک بر آمدیم و در خاک شدیم
*************************************
گر گویم عمرت از هزار افزون باد...
naghmeirani
2009/2/02, 10:59 PM
یک چند ز کودکی به استاد شدیم
یک چند ز استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک بر آمدیم و در خاک شدیم
*************************************
گر گویم عمرت از هزار افزون باد...
گرگويم عمرت از هزار افزون باد- قوليست خطا
ورگويم دشمنت واژگون باد- اين نيست دعا
اميد من آن است كه در روز جزا- در پيش خدا
نامت به شمار عادلان موزون باد- اينست دعا
****************************************
یا کمتر اندر دامِ خوبان مبتلا شو....
afsaneh_k
2009/2/03, 07:35 AM
يا كمتر اندر دام خوبان مبتلا شو
يا ناز و كم كن مرد ميدان بلا شو.
با بى وفايان يا دلاكم آشنا شو
سا آشنا خواهى شدن رو بى وفا شو.
ديگر وفا اى دل خريدارى ندارد
كم گو از اين كالا كه بازارى ندارد.
اى آبرو ريز اى دل ديوانه من
اى از قرار و صبر دين بيگانه من
اى از تو پر خون جام مى پيمانه اى دل
اى از تو ورد هر زبان افسانه من
تا چند هر شب تا سحر بيدار باشى
با مرغ شب دمساز و با غم يار باشى
تاكى بزلف دلبران پابندى اى دل
تاكى به اميد وفا خرسندى اى دل
تا چندى اى دل راستى تا چندى اى دل
وقت است كه از بگذشته پندى گيرى اى دل
هر كس كه باشد همچو تو اى دل دل او
آسان نگردد تا ابد يك مشكل او
"كرمانشاهي"
.
.
.
یادمان باشد به دل کوزه آب، که بدان سنگ شکست...?
Mahdi JooN
2009/2/03, 07:50 AM
یادمان باشد به دل کوزه آب، که بدان سنگ شکست
بستی از روی محبّت بزنیم
تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند...آبرویش نرود
یادمان باشد فردا حتماً، ناز گل را بکشیم
حق به شب بو بدهیم
و نخندیم دیگر به ترکهای دل هر گلدان
وبه انگشت نخی خواهیم بست، تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است
زندگی باید کرد
و بدانم که شبی، خواهم رفت
و شبی هست که نباشد پس از آن، فردایی
كار ما كـــــاش به ميدان حسادت نكشد......
afsaneh_k
2009/2/03, 02:52 PM
كار ما كـــــاش به ميدان حسادت نكشد
تا غرور من و تو بانگ رشادت نكشد
كـاش دعواي تو با حس غريبي كه منم
به كــــم و بيش بسازد، به زيادت نكشد
.
.
.
عاشق آن نيست که صدايش کني ؟
Mahdi JooN
2009/2/03, 03:09 PM
عاشق ان نیست که صدایش کنی
عاشق انست که رهایش کنی
مثال دلیست که خونیش کنی
صدای چهچه بلبل را بهانه کنی
بغض اه ناله را در لبخند تبسم کنی
با دیوانگی صفی را نادان کنی
در خانه حبس شوی با دیوار همدم شوی
مرامی که تو خواهی ای دل
عشقیست که سبوی ندارد در دل..
آغاز من ، تو بودی و پایان من تویی....
سرمد حیدری
2009/2/03, 04:57 PM
غاز من ، تو بودی و پایان من تویی
آرامش پس از شب توفان من تویی
حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح
زیباترین بهانه ایمان تویی
احساسهایی از متفاوت میان ماست
آباد از توام من و ، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی
پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سینه من ، آتش پنهان من تویی
هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است
تنهای من ! نهایت عرفان من تویی
-----------------------------------------------
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
naghmeirani
2009/2/03, 09:18 PM
غاز من ، تو بودی و پایان من تویی
آرامش پس از شب توفان من تویی
حتی عجیب نیست، که در اوج شک و شطح
زیباترین بهانه ایمان تویی
احساسهایی از متفاوت میان ماست
آباد از توام من و ، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک ، چه سخت یافتم :" انسان " من تویی
پیداست من به شعله تو زنده ام هنوز
در سینه من ، آتش پنهان من تویی
هر صبح ، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
هر چند سرنوشت من و تو ، دوگانگی است
تنهای من ! نهایت عرفان من تویی
-----------------------------------------------
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن.
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه ...
------------------------------------------------
آن دلی کز تو نلرزد به چه ارزد؟ای دل
.......
*Afash*
2009/2/04, 07:09 AM
کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق
آن دلی کز تو نلرزد به چه ارزد ای عشق؟
مصراع بعدي :
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من ...
Mahdi JooN
2009/2/04, 07:15 AM
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص و دریا کردنش با من
به من گو حاجت خود را اجابت میکنم آنی
طلب کن آنچه میخواهی مهیا کردنش با من
شب می رسد ز راه , راه هميشگی....
*amin*
2009/2/04, 10:31 AM
شب می رسد ز راه , راه هميشگی
شب , با همان ردای سياه هميشگی
ترديد در برابر, بد, خوب,نيستی
چشمت چراغ سبز و سه راه هميشگی
عاشق شدن گناه بزرگيست- گفته اند -
ماييم و ثقل بار گناه هميشگی!
می بينمت که صيد دل خسته می کنی
با سحر چشم-مهر گياه هميشگی-
ای کاش می شد آن که به ره باز بينمت
با شرم و ناز ونيم نگاه هميشگی!
نازت نمی کشم که لگد مال هرکسی
ماهی, ولی دريغ نه ماه هميشگی
بری بونس هلالی من - می خورد تو را -
شب - ماهی بزرگ سياه هميشگی!
با بی ستاره های جهان گريه کرده ام
يک آسمان ستاره گواه هميشگی
تا راز دل بگويم در خويشتن شدم
سر برده ام به چاه, به چاه هميشگی
-----------------------------------------
از مروت نیست گل دادن به دست دوستان...
anahita shams
2009/2/04, 10:51 AM
-----------------------------------------
از مروت نیست گل دادن به دست دوستان...
[/QUOTE]
از مروت نيست گل دادن به دست دوستان
تا توانی خاری ز راه دشمنان برداشتن
مصرع بعدی:
و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوس
ز حقه دهنش چون شکر فروریزد
من آن فریب که در نرگس تو میبینم
بس آب روی که با خاک ره برآمیزد
سرمد حیدری
2009/2/04, 11:22 AM
اگر روم ز پی اش فتنهها برانگيزد
ور از طلب بنشينم به کينه برخيزد
و گر به رهگذری يک دم از وفاداری
چو گرد در پی اش افتم چو باد بگريزد
و گر کنم طلب نيم بوسه صد افسوس
ز حقه دهنش چون شکر فروريزد
من آن فريب که در نرگس تو میبينم
بس آب روی که با خاک ره برآميزد
فراز و شيب بيابان عشق دام بلاست
کجاست شيردلی کز بلا نپرهيزد
تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز
هزار بازی از اين طرفهتر برانگيزد
بر آستانه تسليم سر بنه حافظ
که گر ستيزه کنی روزگار بستيزد
------------------------------------------------
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد...
naghmeirani
2009/2/04, 11:45 AM
اگر روم ز پی اش فتنهها برانگيزد
ور از طلب بنشينم به کينه برخيزد
و گر به رهگذری يک دم از وفاداری
چو گرد در پی اش افتم چو باد بگريزد
و گر کنم طلب نيم بوسه صد افسوس
ز حقه دهنش چون شکر فروريزد
من آن فريب که در نرگس تو میبينم
بس آب روی که با خاک ره برآميزد
فراز و شيب بيابان عشق دام بلاست
کجاست شيردلی کز بلا نپرهيزد
تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز
هزار بازی از اين طرفهتر برانگيزد
بر آستانه تسليم سر بنه حافظ
که گر ستيزه کنی روزگار بستيزد
------------------------------------------------
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد...
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
تکيه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
*******************************
با کمال احتياج، از خلق استغنا خوش است
anahita shams
2009/2/04, 11:48 AM
یکم شک دارم امیدوارم درست گفته باشم اگه کلمه ای اشتباه بود ببخشید
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد...
[/QUOTE]
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
تکيه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
آن چه سعي است من اندر طلبت بنمايم
اين قدر هست که تغيير قضا نتوان کرد
مصرع بعدی:
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
anahita shams
2009/2/04, 11:52 AM
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
تکيه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
*******************************
با کمال احتياج، از خلق استغنا خوش است
با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش است
با دهان خشک مردن بر لب دریا خوش است
مصرع بعدی:
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
naghmeirani
2009/2/04, 12:03 PM
با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش است
با دهان خشک مردن بر لب دریا خوش است
مصرع بعدی:
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
من و مست و تو دیوانه ما را که برد خانه؟
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هوشیار نمی بینم
هر یک بدتر از دیگر شوریده و دیوانه
هر گوشه یکی مستی، دستی زده بر دستی
وان ساقی سر مستی، با ساغر شاهانه
ای لولی بربط زن، تومست تری یا من؟
ای پیش چو تو مستی، افسون من افسانه
چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
***********************************
از چو من آزاده ای الفت بریدن سهل نیست
anahita shams
2009/2/04, 01:12 PM
من و مست و تو دیوانه ما را که برد خانه؟
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هوشیار نمی بینم
هر یک بدتر از دیگر شوریده و دیوانه
هر گوشه یکی مستی، دستی زده بر دستی
وان ساقی سر مستی، با ساغر شاهانه
ای لولی بربط زن، تومست تری یا من؟
ای پیش چو تو مستی، افسون من افسانه
چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
***********************************
از چو من آزاده ای الفت بریدن سهل نیست
از چو من آزاده ای الفت بریدن سهل نیست
می رود با چشم گریان سیل از ویرانه ام
آفتاب آهسته بگذارد درین غمخانه پای
تا مبادا چون حباب از هم بریزد خانه ام
رهی معیری
naghmeirani
2009/2/04, 02:57 PM
از چو من آزاده ای الفت بریدن سهل نیست
می رود با چشم گریان سیل از ویرانه ام
آفتاب آهسته بگذارد درین غمخانه پای
تا مبادا چون حباب از هم بریزد خانه ام
رهی معیری
سلام دوستِ عزیز:
مصرع یعدیِ کدام شعرو بنویسیم؟
anahita shams
2009/2/05, 12:13 AM
سلام دوستِ عزیز:
مصرع یعدیِ کدام شعرو بنویسیم؟
وای بچه ها شرمنده!!!!!!!!
مصرع بعدی:
به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه
به دامان گل تازه درآویزیم مستانه
naghmeirani
2009/2/05, 12:21 AM
وای بچه ها شرمنده!!!!!!!!
مصرع بعدی:
به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه
به دامان گل تازه درآویزیم مستانه
به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه,
به دامان گل تازه درآویزیم مستانه.
چو باده بر سر باده خوریم از گلرخ ساده,
بیا تا چون گل و لاله درآمیزیم مستانه ...
*********************************
دو دستم ساقۀ سبزِ دعایت
.............
*Afash*
2009/2/05, 05:30 PM
دو دستم ساقه سبز دعایت
گـل اشـکم نثـار خاک پایـت
دلم در شاخه یاد تو پیچیـد
چو نیلوفر شکفتـم در هوایت
به یادت داغ بـر دل مـی نشانـم
زدیده خون به دامن می فشانم
چو نــی گر نالم از سوز جـدایـی
نیستان را به آتش می کشانم
به یادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن
ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفتـه بـوی گـل پیــراهن مـن
مصراع بعدی :
جز نقش تو در نظر نيامد ما را ...
naghmeirani
2009/2/05, 05:38 PM
دو دستم ساقه سبز دعایت
گـل اشـکم نثـار خاک پایـت
دلم در شاخه یاد تو پیچیـد
چو نیلوفر شکفتـم در هوایت
به یادت داغ بـر دل مـی نشانـم
زدیده خون به دامن می فشانم
چو نــی گر نالم از سوز جـدایـی
نیستان را به آتش می کشانم
به یادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن
ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفتـه بـوی گـل پیــراهن مـن
مصراع بعدی :
جز نقش تو در نظر نيامد ما را ...
جز نقش تو در نظر نیامد ما را
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت
حقا که به چشم در نیامد ما را
=================================
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
................................
*Afash*
2009/2/05, 05:48 PM
ز هشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
مصراع بعدی :
ای دل تو به ادراک معما نرسی ...
naghmeirani
2009/2/05, 06:03 PM
ای دل تو به ادراک معما نرسی
در نکته زیرکان دانا نرسی.
اینجا به مِی و جام بهشتی میساز.
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی
===================================
به وصلِ خود دوایی کن دلِ دیوانۀ ما را
............ (http://www.google.com/search?hl=en&rls=CYBA,CYBA:2008-06,CYBA:en&q=related:adabsara.mihanblog.com/post/70)
*Afash*
2009/2/06, 12:27 PM
زحد بگذشت مشتاقي ودرد اندر غمت يا را
به وصل خود دوايي كن دل ديوانه ي ما را
علاج درد مشتاقان طبيب عام نشناسد
مگر ليلي كند درمان غم مجنون شيدا را
مصراع بعدی :
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود ...
anahita shams
2009/2/06, 01:08 PM
زحد بگذشت مشتاقي ودرد اندر غمت يا را
به وصل خود دوايي كن دل ديوانه ي ما را
علاج درد مشتاقان طبيب عام نشناسد
مگر ليلي كند درمان غم مجنون شيدا را
مصراع بعدی :
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود ...
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
مصرع بعدی:
باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
سرمد حیدری
2009/2/06, 03:58 PM
باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
من به اندازه یک ابر دلم میگیرد
وقتی از پنجره می بینم حوری
دختر بالغ همسایه
پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می خواند
چیزهایی هم هست لحظه هایی پر اوج
مثلا شاعره ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت
و شبی از شب ها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است ؟
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست ...
سهراب سپهری
-----------------------------------------
چون ميهمانان به سفرهي پر ناز و نعمتي
خواندي مرا به بستر وصل خود اي پري
هر جا دلم بخواهد من دست ميبرم
ديگر مگو: ببين به كجا دست مي بري
با ميهمان مگوي: بنوش اين، منوش آن
اي ميزبان كه پر گل ناز است بسترت
naghmeirani
2009/2/06, 04:51 PM
باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
من به اندازه یک ابر دلم میگیرد
وقتی از پنجره می بینم حوری
دختر بالغ همسایه
پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می خواند
چیزهایی هم هست لحظه هایی پر اوج
مثلا شاعره ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت
و شبی از شب ها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است ؟
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست ...
سهراب سپهری
-----------------------------------------
چون ميهمانان به سفرهي پر ناز و نعمتي
خواندي مرا به بستر وصل خود اي پري
هر جا دلم بخواهد من دست ميبرم
ديگر مگو: ببين به كجا دست مي بري
با ميهمان مگوي: بنوش اين، منوش آن
اي ميزبان كه پر گل ناز است بسترت
چون ميهمانان به سفرهي پر ناز و نعمتي
خواندي مرا به بستر وصل خود اي پري
هر جا دلم بخواهد من دست ميبرم
ديگر مگو: ببين به كجا دست مي بري
با ميهمان مگوي: بنوش اين، منوش آن
اي ميزبان كه پر گل ناز است بسترت
بگذار مست مست بيفتم كنار تو
بگذار هر چه هست بنوشم ز ساغرت
هر جا دلم بخواهد، آري، چنين خوش است
بايد دريد هر چه شود بين ما حجاب
بايد شكست هر چه شود سد راه وصل
ديوانه بود بايد و مست و خوش و خراب
گه ميچرم چو آهوي مستي، به دست و لب
در دشت گيسوي تو كه صاف است و بي شكن
گه مي پرم چو بلبل سرگشته با نگاه
بر گرد آن دو نو گل پنهان به پيرهن
هر جا دلم بخواهد، آري به شرم و شوق
دستم خزد به جانب پستان نرم تو
واندر دلم شكفته شود صد گل از غرور
چون ببنم آن دو گونه ي گلگون ز شرم تو
تو خنده زن چو كبك، گريزنده چون غزال
من در پيت چو در پي آهو پلنگ مست
وانگه ترا بگيرم و دستان من روند
هر جا دلم بخواهد آري چنين خوش است
چشمان شاد گرسنه مستم دود حريص
بر پيكر برهنه ي پر نور و صاف تو
بر مرمر ملايم جاندار و گرم تو
بر روي و ران و گردن و پستان و ناف تو
كم كم به شوق دست نوازش كشم بر آن
گلديس پاك و پردگي نازپرورت
هر جا دلم بخواهد من دست مي برم
اي ميزبان كه پر گل ناز است بسترت
تو شوخ پندگوي، به خشم و به ناز خوش
من مست پند نشنو، بيرحم، بي قرار
و آنگه دگر تو داني و من، وين شب شگفت
وين كنج دنج و بستر خاموش و رازدار
===============================
ما هیچ ؛رحمی کن به خود آخر خدا را.....
Mahdi JooN
2009/2/07, 07:21 AM
تا چند مي سوزي دلا .خود را و ما را
ما هيچ رحمي کن به خود اخر خدا را
تا چند خواهي عشق . درد بي دوا را
تا کي به جان بايد خريدن اين بها را
.
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري....
naghmeirani
2009/2/07, 09:59 AM
تا چند مي سوزي دلا .خود را و ما را
ما هيچ رحمي کن به خود اخر خدا را
تا چند خواهي عشق . درد بي دوا را
تا کي به جان بايد خريدن اين بها را
.
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري....
خستهام از آرزوها، آرزوهای شعاری
خستهام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری
لحظههای کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین، پلههای رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین، آسمان های اجاری
------------------------------------------
تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا؟
anahita shams
2009/2/07, 10:00 AM
تا چند مي سوزي دلا .خود را و ما را
ما هيچ رحمي کن به خود اخر خدا را
تا چند خواهي عشق . درد بي دوا را
تا کي به جان بايد خريدن اين بها را
.
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري....
خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده گریه های اختیاری
عصر جدولهای خالی پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی نیمکتهای خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی باد خواهد برد باری
(قیصر امین پور)
مصرع بعدی:
به چشم خویش دیدم آنشب ای خدا
که جام خود به جام دیگری زدی
چو فال حافظ زان میانه باز شد
تو فال خود به نام دیگری زدی
naghmeirani
2009/2/07, 10:06 AM
خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده گریه های اختیاری
عصر جدولهای خالی پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی نیمکتهای خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی باد خواهد برد باری
(قیصر امین پور)
مصرع بعدی:
به چشم خویش دیدم آنشب ای خدا
که جام خود به جام دیگری زدی
چو فال حافظ زان میانه باز شد
تو فال خود به نام دیگری زدی
به چشم خویش دیدم آنشب ای خدا
که جام خود به جام دیگری زدی
چو فال حافظ آن میانه باز شد
تو فال خود به نام دیگری زدی
برو برو به سوی او مرا چه غم
تو آفتاب او زمین من آسمان
بر او بتاب زانکه من نشسته ام
به ناز روی شانه ی ستارگان
بر او بتاب زانکه گریه می کند
در این میانه قلب من به حال او
کمال عشق باشد این گذشت ها
دل تو مال من تن تو مال او
تو که مرا به پرده ها کشیده ای
چگونه ره نبرده ای به راز من
گذشتم از تن تو زانکه در جهان
اگر به سویت این چنین دویده ام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بی فروغ من
خیال عشق خوشتر از خیال تو
کنون که در کنار او نشسته ای
تو و شراب و دولت وصال او
گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد
تن تو ماند و عشق بی زوال تو!!
--------------------------------
آمـــــد بهار ای دوستــــان منزل سوی بستـان کنیــم
anahita shams
2009/2/07, 10:39 AM
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم
بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان
جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم
آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم
وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم
مصرع بعدی:
خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
naghmeirani
2009/2/07, 10:47 AM
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم
بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان
جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم
آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم
وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم
مصرع بعدی:
خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو ...من نيستم
گفت: اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم
سال ها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
.................................
از صبا هر دم مشام جان ما خوش میشود
anahita shams
2009/2/07, 12:05 PM
خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو ...من نيستم
گفت: اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم
سال ها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
.................................
از صبا هر دم مشام جان ما خوش میشود
از صبا هر دم مشام جان ما خوش ميشود
آري آري طيب انفاس هواداران خوش است
ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد
ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است
مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق
دوست را با ناله شبهاي بيداران خوش است
نيست در بازار عالم خوشدلي ور زان که هست
شيوه رندي و خوش باشي عياران خوش است
از زبان سوسن آزادهام آمد به گوش
کاندر اين دير کهن کار سبکباران خوش است
حافظا ترک جهان گفتن طريق خوشدليست
تا نپنداري که احوال جهان داران خوش است
مصرع بعدی:
من پا به پای موكب خورشيد
يك روز تا غروب سفر كردم
naghmeirani
2009/2/07, 12:15 PM
از صبا هر دم مشام جان ما خوش ميشود
آري آري طيب انفاس هواداران خوش است
ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد
ناله کن بلبل که گلبانگ دل افکاران خوش است
مرغ خوشخوان را بشارت باد کاندر راه عشق
دوست را با ناله شبهاي بيداران خوش است
نيست در بازار عالم خوشدلي ور زان که هست
شيوه رندي و خوش باشي عياران خوش است
از زبان سوسن آزادهام آمد به گوش
کاندر اين دير کهن کار سبکباران خوش است
حافظا ترک جهان گفتن طريق خوشدليست
تا نپنداري که احوال جهان داران خوش است
مصرع بعدی:
من پا به پای موكب خورشيد
يك روز تا غروب سفر كردم
من پا به پای موکب خورشید
یک روز تا غروب سفر کردم
دنیا چه کوچک است
وین راه شرق و غرب،
چه کوتاه!
تنها دو روز راه میان زمین و ماه
اما من و تو دور ...
خواهشم روز وشب اينست بدر گاه خدا
*Afash*
2009/2/07, 09:52 PM
مادرا گرچه چو تصوير خيالي شب وروز
در سراپرده اين چشم پر آبم آيي
خواهشم روز وشب اينست بدر گاه خدا
كه كند لطفي و گه گاه به خوابم آيي
مصراع بعدی :
جز من اگرت عاشق شیداست بگو ...
naghmeirani
2009/2/07, 10:13 PM
مادرا گرچه چو تصوير خيالي شب وروز
در سراپرده اين چشم پر آبم آيي
خواهشم روز وشب اينست بدر گاه خدا
كه كند لطفي و گه گاه به خوابم آيي
مصراع بعدی :
جز من اگرت عاشق شیداست بگو ...
جز من اگرت عاشق شیداست بگو
ور میل دلت به جانب ماست بگو
ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو، نیست بگو ،راست بگو
------------------------------------------
اي به قربان تو جان دردمند من الهي ....
Mahdi JooN
2009/2/17, 02:59 PM
يه راهنمايي...:w09:
ما كه چيزي پيدا نكرديم...:w10:
naghmeirani
2009/2/17, 04:16 PM
يه راهنمايي...:w09:
ما كه چيزي پيدا نكرديم...:w10:
جز من اگرت عاشق شیداست بگو
ور میل دلت به جانب ماست بگو
ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو، نیست بگو ،راست بگو
------------------------------------------
به می سجاده رنگين کن گرت پير مغان گويد
سرمد حیدری
2009/2/19, 01:21 AM
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید....که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
--------------------------------
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستين سرد نمناكش
باغ بي برگي
روز و شب تنهاست ...
naghmeirani
2009/2/19, 01:46 AM
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید....که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
--------------------------------
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستين سرد نمناكش
باغ بي برگي
روز و شب تنهاست ...
باغ من / دفتر شعر "زمستان"
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستين سرد نمناكش
باغ بي برگي
روز و شب تنهاست
با سكوت پاك غمناكش
ساز او باران، سرودش باد
جامه اش شولاي عرياني ست
ور جز اينش جامه اي بايد
بافته بس شعله ي زر تا پودش باد
گو بريد، يا نرويد، هر چه در هر كجا كه خواهد
يا نميخواهد
باغبان و رهگذاري نيست
باغ نوميدان
چشم در راه بهاري نيست
گر ز چشمش پرتو گرمي نمي تابد
ور به رويش برگ لبخندي نمي رويد
باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست؟
داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت
پست خاك مي گويد
باغ بيبرگي
خنده اش خوني ست اشك آميز
جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن
پادشاه فصلها، پاييز
مهدی اخوان ثالث
===========================
ما را میانِ خلق رسوا کردی ای دل......
Mahdi JooN
2009/2/19, 10:19 AM
بس در سر زلف بتان جا کردی ای دل
ما را ميان خلق رسوا کردی ای دل
غافل مرا از فکر فردا کری ای دل
تا از کجا ما را تو پيدا کردی ای دل
از من رميده ئي و من ساده دل هنوز........
naghmeirani
2009/2/19, 11:13 PM
بس در سر زلف بتان جا کردی ای دل
ما را ميان خلق رسوا کردی ای دل
غافل مرا از فکر فردا کری ای دل
تا از کجا ما را تو پيدا کردی ای دل
از من رميده ئي و من ساده دل هنوز........
از من رمیده ئی و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبرِ دیگر نمی کنم.
=====================
مرغِ صاحب آشیان را بیمِ طوفانست و باد
........................؟
zahra.as
2009/2/23, 05:03 PM
اگر بتونيد مصرع بعدي اين مصرع را برام پيدا كنيد ممنون مي شم فقط مي دونم شجريان خوندتش
زآستين طبيبان هزار خون بچكد
naghmeirani
2009/2/23, 09:55 PM
اگر بتونيد مصرع بعدي اين مصرع را برام پيدا كنيد ممنون مي شم فقط مي دونم شجريان خوندتش
زآستين طبيبان هزار خون بچكد
زآستین طبیبان هزار خون بچکد
گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش
به کوی میکده گریان و سرفکنده روم
چرا که شرم همی آیدم زحاصل خویش
saeed99
2009/2/24, 08:45 AM
جز من اگرت عاشق شیداست بگو
ور میل دلت به جانب ماست بگو
ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو، نیست بگو ،راست بگو
------------------------------------------
اي به قربان تو جان دردمند من الهي ....
با درود
من چه ام؟ شمع شب افروزی به كوی بی وفائی
مشعل خود سوزی و تا سر نبرده شام گاهی
يا سخن با من بگو تا خوش كنم دل را به حرفی
يا نوازش كن دلم را با نگاه گاه گاهی
هيچ می دانی چها می دانم از چشم خموشت؟
رازها خواند دل من از سكوت هر نگاهی
داروی دردم تو داری نا اميد از در مرانم
ای به قربان تو جان دردمند من الهی
برای مصرع بعدی پست جدید نمی دم چون مرغ صاحب آشیان هنوز بیم طوفان و باد داره.
تشکرندارم
naghmeirani
2009/2/24, 12:19 PM
يه راهنمايي...:w09:
ما كه چيزي پيدا نكرديم...:w10:
سلام دوستِ عزیز:خسته نباشید.
من چه ام؟ شمع شب افروزی به كوی بی وفائی
مشعل خود سوزی و تا سر نبرده شام گاهی
يا سخن با من بگو تا خوش كنم دل را به حرفی
يا نوازش كن دلم را با نگاه گاه گاهی
هيچ می دانی چها می دانم از چشم خموشت؟
رازها خواند دل من از سكوت هر نگاهی
داروی دردم تو داری نا اميد از در مرانم
ای به قربان تو جان دردمند من الهی
*************************************
ای که میدانی ندارم غیرِ درگاهت پناهی.....
saeed99
2009/2/25, 05:56 PM
سلام دوستِ عزیز:خسته نباشید.
من چه ام؟ شمع شب افروزی به كوی بی وفائی
مشعل خود سوزی و تا سر نبرده شام گاهی
.
.
.
.
.
*************************************
ای که میدانی ندارم غیرِ درگاهت پناهی.....
با درود
کارت عالیه naghmeirani
ای که میدانی ندارم غیردرگاهت پناهی
دیگر از من بر مگردان روی خود گاهی نگاهی
پست بعدی پس از یافتن مصرع دوم مرغ صاحب آشیان...
naghmeirani
2009/2/25, 08:48 PM
با درود
کارت عالیه naghmeirani
ای که میدانی ندارم غیردرگاهت پناهی
دیگر از من بر مگردان روی خود گاهی نگاهی
پست بعدی پس از یافتن مصرع دوم مرغ صاحب آشیان...
سلام دوستِ عزیز:
خسته نباشید.ممنون از لطفتون.
مصرعِ بعدیِ کدام بیت رو باید بنو یسیم؟
saeed99
2009/2/25, 10:28 PM
سلام دوستِ عزیز:
خسته نباشید.ممنون از لطفتون.
مصرعِ بعدیِ کدام بیت رو باید بنو یسیم؟
با درود
نمی دانم روال کار این تاپیک چطور است .
اینکه گفتم پست بعدی پس از یافتن مصرع دوم مرغ صاحب آشیان ...
به این دلیل بود که هنوز یک پست بی جواب مانده.
بهر حال مصرع دوم این بیت را پیدا کنید
ای شاهباز دوری ما از تو لازمست...
naghmeirani
2009/2/25, 11:07 PM
با درود
نمی دانم روال کار این تاپیک چطور است .
اینکه گفتم پست بعدی پس از یافتن مصرع دوم مرغ صاحب آشیان ...
به این دلیل بود که هنوز یک پست بی جواب مانده.
بهر حال مصرع دوم این بیت را پیدا کنید
ای شاهباز دوری ما از تو لازمست...
اي شاهباز دوري ما از تو لازمست *** گنجشك را چه زهره هم آشيانيت ...
برایِ من که دلم چون غروبِ پاییز است
.......
saeed99
2009/2/25, 11:26 PM
اي شاهباز دوري ما از تو لازمست *** گنجشك را چه زهره هم آشيانيت ...
برایِ من که دلم چون غروبِ پاییز است
.......
با درود
برای من که دلم چون غروب پاییز است
شنیدن صدای تو از دور هم دل انگیز است
که عقاب دیگر آمد به شکار این کبوتر ...
naghmeirani
2009/2/25, 11:44 PM
با درود
برای من که دلم چون غروب پاییز است
شنیدن صدای تو از دور هم دل انگیز است
که عقاب دیگر آمد به شکار این کبوتر ...
تو نه مرغ این شکاری پی صید دیگری رو
که عقاب دیگر آمد به شکار این کبوتر.
بلبل به انتظارِگلی ماند تا بهار....
zahra.as
2009/3/04, 06:59 PM
سلام بچه ها و گلابتون عزيز اميدوارم بتونيد كمك كنيد من دو بيت زير را كه از دو شعر جداگانه است شنيدم اما متاسفانه كل شعر و خوانندش رو فراموش كردم خواهش مي كنم اگر مي دونيد اين دوبيت كه از دوشعر جداگانه هستند متعلق به چه شعري مي باشند و خواننده هر كدومشون كي بوده و چه جوري مي شه اين آهنگ ها را پيدا كرد كمك كنيد باور كنيد خيلي حياتيه
1- اي قوم به حج رفته كجاييد كجاييد
معشوق همين جاست بياييد بياييد
2- اي ساربان اي ساربان آهسته ران آهسته ران كارام جانم مي رود
وين دل كه باخود داشتم با دلستانم مي رود
saeed99
2009/3/04, 07:14 PM
سلام بچه ها و گلابتون عزيز اميدوارم بتونيد كمك كنيد من دو بيت زير را كه از دو شعر جداگانه است شنيدم اما متاسفانه كل شعر و خوانندش رو فراموش كردم خواهش مي كنم اگر مي دونيد اين دوبيت كه از دوشعر جداگانه هستند متعلق به چه شعري مي باشند و خواننده هر كدومشون كي بوده و چه جوري مي شه اين آهنگ ها را پيدا كرد كمك كنيد باور كنيد خيلي حياتيه
1- اي قوم به حج رفته كجاييد كجاييد
معشوق همين جاست بياييد بياييد
2- اي ساربان اي ساربان آهسته ران آهسته ران كارام جانم مي رود
وين دل كه باخود داشتم با دلستانم مي رود
با درود
اول خوشحال شدم فکر کردم مصرع بعدی شعر بلبل به انتظار گلی ماند تا بهار
را پیدا کردید.
خوب من اینها را بلدم ،شاید مفید باشه.
این شعر را مولوی سروده.
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید گر صورت بیصورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
ای ساربان را هم فکر کنم سعدی سروده.
متن کامل ای ساربان در :
http://matin.blogfa.com/post-1006.aspx
برای پیدا کردن آهنگ هم می تونید توی گوگل جستجو کنید.
naghmeirani
2009/3/04, 07:36 PM
با درود
اول خوشحال شدم فکر کردم مصرع بعدی شعر بلبل به انتظار گلی ماند تا بهار
را پیدا کردید.
خوب من اینها را بلدم ،شاید مفید باشه.
این شعر را مولوی سروده.
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید گر صورت بیصورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
ای ساربان را هم فکر کنم سعدی سروده.
متن کامل ای ساربان در :
http://matin.blogfa.com/post-1006.aspx
برای پیدا کردن آهنگ هم می تونید توی گوگل جستجو کنید.
سلام دوستِ عزیز:
تقدیم به شما.شاد باشید.
بلبل به انتظارِگلی ماند تا بهار
من با چه انتظا ر بخواهم بهار را
"عماد خراسانی"
آن لعل سخن که جان دهد مرجان را .....
saeed99
2009/3/05, 10:12 AM
سلام دوستِ عزیز:
تقدیم به شما.شاد باشید.
بلبل به انتظارِگلی ماند تا بهار
من با چه انتظا ر بخواهم بهار را
"عماد خراسانی"
آن لعل سخن که جان دهد مرجان را .....
با درود
دوست خوبم خیلی لطف کردید. توانایی شما در ادبیات بی نظیر است.:gol:
با کسب اجازه از محضر دوست خوبم سرمد حیدری (ایجاد کننده جستار ) اگر موافق باشید هر پستی که تا دو سه روز جوابش پیدا نشد، شرکت کننده ها اعلام کنند بعد کسی که شعر را گفته جواب را پست کند.
آن لعل سخن که جان دهد مرجان را
بیرنگ چه رنگ بخشد او مرجان را
باشد چو پیاله غرقه در خون ...
بارانی
2009/3/05, 10:29 AM
باشد چو پیاله غرقه در خون
چشمی که شد آشنای ساقی
و...
خدایا هر که با من آشنا شد
naghmeirani
2009/3/05, 10:58 AM
با درود
دوست خوبم خیلی لطف کردید. توانایی شما در ادبیات بی نظیر است.:gol:
با کسب اجازه از محضر دوست خوبم سرمد حیدری (ایجاد کننده جستار ) اگر موافق باشید هر پستی که تا دو سه روز جوابش پیدا نشد، شرکت کننده ها اعلام کنند بعد کسی که شعر را گفته جواب را پست کند.
آن لعل سخن که جان دهد مرجان را
بیرنگ چه رنگ بخشد او مرجان را
باشد چو پیاله غرقه در خون ...
سلام دوستِ خوبم:ممنون از لطفتون.کلید تشکر ندارم.شرمنده
saeed99
2009/3/05, 04:28 PM
باشد چو پیاله غرقه در خون
چشمی که شد آشنای ساقی
و...
خدایا هر که با من آشنا شد
با درود
خدايا هر که با من آشنا شد
دوروزي بود و زود از من جدا شد
نمي دانم از اول بي وفا بود
و يا نازش کشيدم بي و فا شد
ياقوت لب لعل تو ياقوت مرا قوت...
با عرض پوزش ؛ كليد تشكرم فعال نيست.
naghmeirani
2009/3/05, 08:56 PM
با درود
خدايا هر که با من آشنا شد
دوروزي بود و زود از من جدا شد
نمي دانم از اول بي وفا بود
و يا نازش کشيدم بي و فا شد
ياقوت لب لعل تو ياقوت مرا قوت...
با عرض پوزش ؛ كليد تشكرم فعال نيست.
یاقوت لب لعل تو یاقوت مرا قوت
یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت
قربان وفاتم به وفاتم گذری کن
تا بوت مگر بشنوم از رخنه تابوت
****************************
دیدی چه آوردی ای دوست از دستِ دل بر سرِ من....
هزاردستان
2009/3/06, 12:04 AM
یاقوت لب لعل تو یاقوت مرا قوت
یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت
قربان وفاتم به وفاتم گذری کن
تا بوت مگر بشنوم از رخنه تابوت
****************************
دیدی چه آوردی ای دوست از دستِ دل بر سرِ من....
دل بردي از من به يغما اي ترك غارتگر من
ديدي چه آوردي اي دوست از دست دل بر سر من
عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد
رفتي چو تير و كمان شد از بار غم پيكر من
---------------------------------------------------
من دست نخواهم برد الا به سر زلفت ...
naghmeirani
2009/3/06, 12:22 AM
دل بردي از من به يغما اي ترك غارتگر من
ديدي چه آوردي اي دوست از دست دل بر سر من
عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد
رفتي چو تير و كمان شد از بار غم پيكر من
---------------------------------------------------
من دست نخواهم برد الا به سر زلفت ...
من دست نخواهم برد الا به سرزلفت
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی
******************
مخند ای گلِ سر خوش ؛به داغِ لاله مخند...
saeed99
2009/3/06, 06:08 PM
من دست نخواهم برد الا به سرزلفت
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی
******************
مخند ای گلِ سر خوش ؛به داغِ لاله مخند...
با درود
مخند ای گل سرخوش بداغ لاله ، مخند
كه عمر بر تو واين داغدار مي گذرد
برای آنكه نسوزند لاله ها زين داغ
بباغ عمرعماد از كنار می گذرد
******************
پيش ما سوختگان مسجد و ميخانه يكيست...
naghmeirani
2009/3/06, 10:46 PM
با درود
مخند ای گل سرخوش بداغ لاله ، مخند
كه عمر بر تو واين داغدار مي گذرد
برای آنكه نسوزند لاله ها زين داغ
بباغ عمرعماد از كنار می گذرد
******************
پيش ما سوختگان مسجد و ميخانه يكيست...
پيش ما سوختگان، مسجد و ميخانه يكيست.
حرم و دير يكي، سبحه و پيمانه يكي است
اينهمه جنگ و جدل حاصل كوته نظريست
گر نظر پاك كني، كعبه و بتخانه يكيست ...
***********************************
از گل شنیدم بویِ او، مستانه رفتم سویِ او.....
afsaneh_k
2009/3/06, 11:15 PM
از گل شنیدم بوی او
مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او
در کوی جان منزل کند
وای ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد...
.
.
.
همه می پرسند:چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟....
naghmeirani
2009/3/07, 12:37 AM
از گل شنیدم بوی او
مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او
در کوی جان منزل کند
وای ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد...
.
.
.
همه می پرسند:چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟....
همه می پرسند چیست در زمزمه ی مبهم آب؟
چیست در همهمه ی دلکش برگ ؟
چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند
که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال ...
+++++++++++++++++++++++++++
ای دلبرِ ما مباش بی دل برِ ما....
saeed99
2009/3/07, 07:34 AM
همه می پرسند چیست در زمزمه ی مبهم آب؟
چیست در همهمه ی دلکش برگ ؟
چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند
که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال ...
+++++++++++++++++++++++++++
ای دلبرِ ما مباش بی دل برِ ما....
با درود
ای دلبر ما مباش بی دل بر ما
یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما
نه دل بر ما دلبر اندر بر ما
یا دل بر ما فرست یا دلبر ما
ابو سعید
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ ++
دل من دل من دل من بر تو ...
m2002k
2009/3/07, 09:32 AM
با درود
دل من دل من دل من بر تو ...
دل من دل من دل من بر تو *** رخ تو رخ تو رخ بافر تو
صنما صنما اگر جان طلبی *** بدهم بدهم به جان و سر تو
کف تو کف تو کف رحمت تو *** لب تو لب تو لب شکر تو
دم تو دم تو دم جان وش تو *** می تو می تو می چون زر تو
در تو در تو در بخشش تو *** گل تو گل تو گل احمر تو
ديوان شمس مولانا
******
عزیزون از غم و درد جدایی ...
saeed99
2009/3/07, 02:08 PM
دل من دل من دل من بر تو *** رخ تو رخ تو رخ بافر تو
صنما صنما اگر جان طلبی *** بدهم بدهم به جان و سر تو
کف تو کف تو کف رحمت تو *** لب تو لب تو لب شکر تو
دم تو دم تو دم جان وش تو *** می تو می تو می چون زر تو
در تو در تو در بخشش تو *** گل تو گل تو گل احمر تو
ديوان شمس مولانا
******
عزیزون از غم و درد جدایی ...
با درود
عزیزون از غم و درد جدایی
به چشمونم نمونده روشنایی
گرفتارم به دام غربت و درد
نه یار و همدمی نه آشنایی
************************
بهاری چنین باد و شش ساله ماهی...
naghmeirani
2009/3/07, 04:40 PM
با درود
عزیزون از غم و درد جدایی
به چشمونم نمونده روشنایی
گرفتارم به دام غربت و درد
نه یار و همدمی نه آشنایی
************************
بهاری چنین باد و شش ساله ماهی...
کنونست وقت، اوحدی، گر جوانی
چو مرغان عاشق در آیی بناله
بهاری چنین باد و شش ساله ماهی
صبوحی کن از بادهی پنج ساله
++++++++++++++++++
نمیدانم چه میگوید نسیم صبح در گوشم....
m2002k
2009/3/07, 04:46 PM
کنونست وقت، اوحدی، گر جوانی
چو مرغان عاشق در آیی بناله
بهاری چنین باد و شش ساله ماهی
صبوحی کن از بادهی پنج ساله
++++++++++++++++++
نمیدانم چه میگوید نسیم صبح در گوشم....
به دامن میدود اشکم، گریبان میدرد هوشم
نمیدانم چه میگوید نسیم صبح در گوشم
به اندک روزگاری بادبان کشتی می شد
ز لطف ساقیان، سجادهی تزویر بر دوشم
"صائب تبريزي"
*****
در عشق تو شد موی زبانم به گزاف ...
naghmeirani
2009/3/07, 04:51 PM
بهاری چنین باد و شش ساله ماهی
صبوحی کن از بادهی پنج ساله
"غزليات اوحدي"
*****
در عشق تو شد موی زبانم به گزاف ...
در عشق تو شد موی زبانم به گزاف
کان موی میان ز غم دلم کرد معاف
"خاقانی"
نمیدانم چه میگوید نسیم صبح در گوشم....
m2002k
2009/3/07, 05:02 PM
در عشق تو شد موی زبانم به گزاف
کان موی میان ز غم دلم کرد معاف
"خاقانی"
نمیدانم چه میگوید نسیم صبح در گوشم....
به دامن میدود اشکم، گریبان میدرد هوشم
نمیدانم چه میگوید نسیم صبح در گوشم
به اندک روزگاری بادبان کشتی می شد
ز لطف ساقیان، سجادهی تزویر بر دوشم
"صائب تبريزي"
********
لیلی که مراد جان من اوست...
psychic
2009/3/07, 05:15 PM
یلی که مراد جان من اوست
فیروزی جاودان من اوست،
گو با پدرش که: کین نورزد
با من,که جهان بدین نیرزد
باشم به حریم احترامش
داماد نه، کمترین غلامش»
آن یار تمام بیکم و کاست
گریان ز حضور قیس برخاست
داده ام انصاف و شد معلوم من کاندر جهان ...
naghmeirani
2009/3/07, 05:16 PM
به دامن میدود اشکم، گریبان میدرد هوشم
نمیدانم چه میگوید نسیم صبح در گوشم
به اندک روزگاری بادبان کشتی می شد
ز لطف ساقیان، سجادهی تزویر بر دوشم
"صائب تبريزي"
********
لیلی که مراد جان من اوست...
لیلی که مراد جان من اوست ** فیروزی جاودان من اوست
"جامی"
بی زحمت تو با تو وصالی است مرا...
m2002k
2009/3/07, 05:26 PM
لیلی که مراد جان من اوست ** فیروزی جاودان من اوست
"جامی"
بی زحمت تو با تو وصالی است مرا...
بی زحمـــت تو با تو وصالی است مرا
فارغ ز تو با تو حسب حالی است مرا
"خاقاني"
*******
من نیستم حریف زبانت، مگر زنم....
saeed99
2009/3/07, 05:36 PM
لیلی که مراد جان من اوست ** فیروزی جاودان من اوست
"جامی"
بی زحمت تو با تو وصالی است مرا...
با درود
بی زحمت تو با تو وصالی است مرا
فارغ ز تو با تو حسب حالی است مرا
در پیش خیال تو خیال است تنم
پیوند خیال با خیالی است مرا
بی زحمـــت تو با تو وصالی است مرا
فارغ ز تو با تو حسب حالی است مرا
"خاقاني"
*******
من نیستم حریف زبانت، مگر زنم....
با درود
من نیستم حریف زبانت، مگر زنم
از بوسه مهر بر لب حاضر جواب تو
من آن زمان چون قلم سر ز سجده بردارم
که طی چو نامه شود روزگار فرقت تو
درختان جمله رقاص و سرانداز...
m2002k
2009/3/07, 05:50 PM
با درود
من نیستم حریف زبانت، مگر زنم
از بوسه مهر بر لب حاضر جواب تو
من آن زمان چون قلم سر ز سجده بردارم
که طی چو نامه شود روزگار فرقت تو
درختان جمله رقاص و سرانداز...
ز باد و بوی توســـت امروز در باغ
درختان جمله رقاص و ســـرانداز
چو شاخ لاغـری افزون کند رقص
تو میوه سوی شاخ لاغــــر انداز
"ديوان شمس مولوي"
******
غم عشقت ز گنج رایگان به...
saeed99
2009/3/07, 06:02 PM
ز باد و بوی توســـت امروز در باغ
درختان جمله رقاص و ســـرانداز
چو شاخ لاغـری افزون کند رقص
تو میوه سوی شاخ لاغــــر انداز
"ديوان شمس مولوي"
******
غم عشقت ز گنج رایگان به...
با درود
غم عشقت ز گنج رایگان به
وصال تو ز عمر جاودان به
دل دیوانه باز بر در عشق...
naghmeirani
2009/3/07, 06:31 PM
با درود
غم عشقت ز گنج رایگان به
وصال تو ز عمر جاودان به
دل دیوانه باز بر در عشق...
دل دیوانه باز بر در عشق
به دمی درکشید ساغر عشق
گو شـمـع میارید در این جمع که امـشـب ....
m2002k
2009/3/07, 06:35 PM
با درود
غم عشقت ز گنج رایگان به
وصال تو ز عمر جاودان به
دل دیوانه باز بر در عشق...
دل دیوانـــــه باز بر در عشـــــق
به دمی درکشید ساغر عشـق
عشاق نامهي عراقي
******
هست ایام عید و فصل بهار...
naghmeirani
2009/3/07, 06:50 PM
دل دیوانـــــه باز بر در عشـــــق
به دمی درکشید ساغر عشـق
عشاق نامهي عراقي
******
هست ایام عید و فصل بهار...
هست ایام عید و فصل بهار
جشن جمشید و گردش گلزار.
منوچهری
گو شـمـع میارید در این جمع که امـشـب ....
afsaneh_k
2009/3/07, 08:56 PM
گو شـمـع میارید در این جمع که امـشـب
در مـجـلـس ما ماه رخ دوست، تمام اسـت
در مذهـب ما باده حـلال اسـت ولیکـن
بی روی تو ای سرو گـل اندام ،حرام اسـت
تا گـنـج غـمـت در دل ویرانه مقیم اسـت
هـمواره مرا کوی خرابات، مـقام اسـت
از نـنـگ چـه گویی که مرا نام ز ننگ اسـت
وز نام چـه پرسی که مرا ننـگ ز نام اسـت
.
.
.
خرم آن فرخنده طالع را که چشم...؟
m2002k
2009/3/07, 09:30 PM
گو شـمـع میارید در این جمع که امـشـب
در مـجـلـس ما ماه رخ دوست، تمام اسـت
در مذهـب ما باده حـلال اسـت ولیکـن
بی روی تو ای سرو گـل اندام ،حرام اسـت
تا گـنـج غـمـت در دل ویرانه مقیم اسـت
هـمواره مرا کوی خرابات، مـقام اسـت
از نـنـگ چـه گویی که مرا نام ز ننگ اسـت
وز نام چـه پرسی که مرا ننـگ ز نام اسـت
.
.
.
خرم آن فرخنده طالع را که چشم...؟
خرم آن فرخنده طالع را که چشم
بر چنان روي اوفتد هر بامداد
"سعدي"
******
افسوس که صاحب نفسی پیدا نیست...
naghmeirani
2009/3/07, 09:42 PM
خرم آن فرخنده طالع را که چشم
بر چنان روي اوفتد هر بامداد
"سعدي"
******
افسوس که صاحب نفسی پیدا نیست...
افسوس که صاحب نفسی پیدا نیست
فریاد که فریادرسی پیدا نیست
بس لابه نمودیم و کس آواز نداد
پیداست که در خانه کسی پیدا نیست.
ملک الشعرا بهار ...
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد....
afsaneh_k
2009/3/07, 10:20 PM
عید آمد و عید آمد٬ یاری که رمید امد
عیدانه فراوان شد٬ تا باد چنین بادا
فرعون بدان سختی ٬ با ان همه بدبختی
نک موسی عمران شد٬ تا باد چنین بادا
ان گرگ بدان زشتی ٬ با جهل و فرا مشتی
نک یوسف کنعان شد ٬ تا باد چنین بادا
شمس الحق تبریزی ٬ ازبس که در امیزی
تبریز خراسان شد ٬ تا باد چنین بادا
از اسلم شیطانی٬ شد نفس تو ربانی
ابلیس مسلمان شد ٬تا باد چنین بادا
بر روح برافزودی تا بود چنین بودی
فر تو فروزان شد تا باد چنین بادا
خاموش که سرمستم٬بر بست کسی
دستم اندیشه پریشان شد ٬ تا با چنین بادا
.
.
.
جوانی پاک باز پاک رو بود...؟
naghmeirani
2009/3/07, 10:26 PM
عید آمد و عید آمد٬ یاری که رمید امد
عیدانه فراوان شد٬ تا باد چنین بادا
فرعون بدان سختی ٬ با ان همه بدبختی
نک موسی عمران شد٬ تا باد چنین بادا
ان گرگ بدان زشتی ٬ با جهل و فرا مشتی
نک یوسف کنعان شد ٬ تا باد چنین بادا
شمس الحق تبریزی ٬ ازبس که در امیزی
تبریز خراسان شد ٬ تا باد چنین بادا
از اسلم شیطانی٬ شد نفس تو ربانی
ابلیس مسلمان شد ٬تا باد چنین بادا
بر روح برافزودی تا بود چنین بودی
فر تو فروزان شد تا باد چنین بادا
خاموش که سرمستم٬بر بست کسی
دستم اندیشه پریشان شد ٬ تا با چنین بادا
.
.
.
جوانی پاک باز پاک رو بود...؟
جوانی پاکباز پاک رو بود
که با پاکیزه رویی در گرو بود
با مه تو عیدوارم روز و شب ...
saeed99
2009/3/08, 07:18 AM
جوانی پاکباز پاک رو بود
که با پاکیزه رویی در گرو بود
با مه تو عیدوارم روز و شب ...
با درود
تا به سالی نیستم موقوف عید
با مه تو عیدوارم روز و شب
زان شبی که وعده کردی روز بعد
روز و شب را میشمارم روز و شب
برخیز که باد صبح نوروز...
naghmeirani
2009/3/08, 08:38 AM
با درود
تا به سالی نیستم موقوف عید
با مه تو عیدوارم روز و شب
زان شبی که وعده کردی روز بعد
روز و شب را میشمارم روز و شب
برخیز که باد صبح نوروز...
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه میکند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
در مـجـلـس ما عـطر میامیز کـه ما را....
saeed99
2009/3/08, 10:01 AM
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه میکند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
در مـجـلـس ما عـطر میامیز کـه ما را....
با درود
در مجلس ما عطر مياميز که ما را
هر لحظه ز گيسوی تو خوش بوی مشام است
از چاشنی قند مگو هيچ و ز شکر
زان رو که مرا از لب شيرين تو کام است
شاه ما از پرده برجان چو خود را جلوه کرد...
naghmeirani
2009/3/08, 10:08 AM
با درود
در مجلس ما عطر مياميز که ما را
هر لحظه ز گيسوی تو خوش بوی مشام است
از چاشنی قند مگو هيچ و ز شکر
زان رو که مرا از لب شيرين تو کام است
شاه ما از پرده برجان چو خود را جلوه کرد...
شاه ما از پردۀ برجان چو خود را جلوه کرد
جان ما بی خويش شد زيرا که شه بی خويش بود
با صد هــزار ديده تمـاشــا كنم ترا.....
saeed99
2009/3/08, 10:44 AM
شاه ما از پردۀ برجان چو خود را جلوه کرد
جان ما بی خويش شد زيرا که شه بی خويش بود
با صد هــزار ديده تمـاشــا كنم ترا.....
با درود
با صدهزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
مستانه کاش در حرم و دیر بگذری
تا قبله گاه مؤمن و ترسا کنم تو را
************************************************
يك ره اگر به سوى من آيى نگار من...
afsaneh_k
2009/3/08, 01:15 PM
يك ره اگر به سوى من آيى نگار من!
يك دم اگر تو نشينى كنار من
از چهره براندازى از نقاب يار من!
»زيبا شود به كارگه عشق كار من
هر گه نظر به صورت زيبا كنم ترا«
خورشيد را اگر ز كرامت به من دهند
مهتاب را اگر ز سخاوت به من دهند
فردوس را »رضا« به تمامت به من دهند
»طوبى و سدره اگر به قيامت به من دهند
يكجا فداى قامت رعنا كنم ترا
.
.
.
ای دل عشاق به دام تو صید....؟
saeed99
2009/3/08, 02:01 PM
يك ره اگر به سوى من آيى نگار من!
يك دم اگر تو نشينى كنار من
از چهره براندازى از نقاب يار من!
»زيبا شود به كارگه عشق كار من
هر گه نظر به صورت زيبا كنم ترا«
خورشيد را اگر ز كرامت به من دهند
مهتاب را اگر ز سخاوت به من دهند
فردوس را »رضا« به تمامت به من دهند
»طوبى و سدره اگر به قيامت به من دهند
يكجا فداى قامت رعنا كنم ترا
.
.
.
ای دل عشاق به دام تو صید....؟
با درود
ای دل عشاق به دام تو صيد
ما به تو مشغول و تو با عمرو و زيد
*********************
يار ديرينه، مرا، گو، به زبان توبه مده...
Powered by vBulletin® Version 4.2.0 Copyright © 2013 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.