برای دیدن نسخه كامل اینجا را كلیك كنید : شهید مورد علاقه تو کیه؟+عکس
mim-shimi
2009/5/01, 11:06 AM
http://upload.iranblog.com/2/1204530189.jpg
در يكي از روزهاي مبارك سال 1336 نوگلي در بستان هميشه سرسبز اصفهان شكفت كه حسين ناميده شد. حسين از همان ابتدا، جان خويش در عطر بهشتي قرآن شستشو داد و همزمان با تحصيلات ابتدايي، با حضور در جلسات قرآن و مراسم مذهبي در باور كردن گوهر وجودش كوشيد. در ايام نوجواني، ذهن فعال و جستجوگرش، او را با دنياي سياست آشنا نمود و از هر فرصتي كه ممكن بود، براي دريافت حقايق و كشف واقعياتي كه بر كشور و جامعة ديني حاكم بود استفاده كرد. آن هنگام كه انقلاب اسلامي با شعلههاي فروزان خويش در حال سوزاندن برگ و با بيثمر طاغوت بود، حسين به اجبار، در خدمت وظيفه بود و در انتظار رايحهاي بود تا بتواند از جهنم خدمت به طاغوت خلاصي يابد. اين رايحهي آزادي بخش با پيام حضرت امام(ره) مبني بر خارج شدن سربازان از خدمت سربازي، به مشام حسين خرازي رسيد و او با فرار از خدمت، به درياي خروشان مردم انقلابي پيوست. با به ثمر نشستن انقلاب اسلامي ايران شهيد حسين خرازي در صف اولين خدمتگزاران به انقلاب وارد كميتة دفاع شهري شد. و به دليل برخورداري از روحيه بالا و قدرت مديريت مسؤوليتهاي مهمي در اين كميته به دست گرفت و در آرام كردن شهر اصفهان و ايجاد امنيت، نقش بسزايي ايفا كرد. هنوز چند صباحي از به ثمر نشستن درخت استقلال در ميهن اسلاميمان نگذشته بود كه دشمن براي سلطة مجدد خويش، دست به تحركات گوناگوني زد. يكي از توطئههاي دشمن، شروع فعاليت صد انقلاب در گنبد بود. شهيد خرازي با درك شرايط حساس آن روزها، عازم منطقه گنبد شد و در كنار ديگر سربازان انقلاب، موفق به آرام كردن اوضاع در آن منطقه گرديد. استكبار جهاني اين بار غائله كردستان را براي ساقط كردن نظام نو پاي اسلامي به راه انداخت و حسين خرازي، آماده و جان بر كف، در صف اوّل مبارزه با عوامل استكبار در كردستان قرار گرفت. او در يكي از درگيريها مجروح گرديد و براي خارج شدن از دسترس دشمن و پيوستن به نيروهاي خودي پنج كيلومتر سينهخيز راه پيمود. پس از بهبودي، بار ديگر به همراه گروهي از رزمندگان، عازم آن منطقه گرديد و با رشادتهاي كم نظيري كه از خود نشان داد سنندج را از كام دشمن بيرون آورده و تحت فرمان جمهوري اسلامي قرار گرفت. شهيد خرازي كه در فرماندهي و هدايت نيروها، تجربه بالايي به دست اورده بود به فرماندهي گردان ضربت منصوب شد و در آزادسازي شهرهاي كردستان از چنگال ضد انقلاب، تلاش بسياري از خود نشان داد.
«حضور در ميداني بزرگتر»
هنوز آرامش كامل در صحنهي كردستان پايدار نشده بود كه جبههاي ديگر عليه فرزندان انقلاب گشوده شد. شهيد حسين خرازي با توجه به اهميت جنگ در منطقه جنوب، راهي اين ديار شد و اولين خط دفاعي منظم در مقابل عراقيها را در جادة اهوازـآبادن كه به «خط شير» معروف شد تشكل داد و فرماندهي آن را به عهده گرفت. در عمليات شكستن حصر آبادن، به عنوان فرماندهي جبههي دارخوين وارد عمل شد و در عمليات بستان، كه فرماندهي تيپ امام حسين(ع) را به عهده داشت، ضربات مؤثري بر دشمن وارد نمود. در عمليات بزرگ فتحالمبين با درايت و كارداني ويژهاي كه داشت موفق شد در عمق پانزده كيلومتري مواضع دشمن نفوذ كرده و آنان را دور بزند و بدين طريق زمينه شكست دشمن را فراهم آورد. در عمليات بيتالمقدس جزء اولين نيروهايي بود كه توانست جاده اهوازـ خرمشهر را آزاد كند و زمينهي آزادي خرمشهر را از همين طريق ايجاد نمايد در عمليات رمضان، او به عنوان فرمانده لشكر امام حسين(ع) دشمن را تا ان سوي كانال ماهي به عقب راند و خسارات و تلفات سنگيني بر دشمن وارد ساخت. در عمليات خيبر، نام شهيد خرازي، قوت قلب رزمندگان ميشد و لرزه بر اندام دشمن ميانداخت. در اين عمليات شهيد خرازي به همراه رزمندگان در خط اول مبارزه حضور داشت و دست راستش را تقديم انقلاب نمود در عمليات والفجر8، لشكر امام حسين(ع) به فرماندهي ايشان، گارد رياست جمهوري عراق را در منطقه كارخانهي نمك فاو، در لابهلاي خاك و نمك مدفون نمود در جاي جاي جبههها، نام حسين خرازي آشنا بود و اثرات حضور و دلاورياش در تمام صحنهها مشهود بود. از حاج عمران تا خليج فارس، حماسهاي شكل نگرفت كه حسن خرازي در آن نقشي نداشته باشد.
«فصل پرواز»
او را كه در راه دفاع از انقلاب و اطاعت از مقتداي خويش، سري پر شور و دلي عاشق داشت بارها زخم و جراحت در اين راه بر جان خريده بود و هربار، بيباكتر از گذشته، پاي در ميدان نهاده بود. اما در عمليات كربلاي پنج، كه در آن صفحهاي ديگر بر كتاب حماسهي دليرمردان سپاه اسلام افزوده شد، آسمان خريدار روح حسين گرديد و هنگامي كه او عازم خط مقدم جبهه بود تركشي جان او را از تن خارج و كام او را با شهد شهادت، شيرين كرد. حسين خرازي، از ميان خاكيان رخت بربست و به ستارگان افلاك پيوست. به يقين حسين خرازي تنها به عشق رضايت پروردگار و دوستي اولياي خدا، اين همه درد و رنج و سختي به جان خريد و هيچ چيز جز شهادت و وصال حضرت دوست نميتوانست پاداش اين همه جانبازي و فدا كاري او باشد. اميد آن كه با الگو قرار دادن منش و رفتار خرازيها، بتوانيم در مسير رضايت حق و تحقق خواستههاي ولايت امر، گام برداريم.
«روحش شاد و راهش مستدام باد»
mim-shimi
2009/5/01, 11:16 AM
http://upload.iranblog.com/2/1204499615.jpg
اتاريخ تولد:18/10/1340.تاریخ شهادت:19/10/1384محل تولد :اصفهان /نجف آباد.طول مدت حیات :44محل شهادت :اسمان اروميه(پرواز اروميه تهران بهشت) مزار شهید:بهشت زهرااصفهان
غلامرضا يزداني در روز هجدهم دي ماه سال 1340 در شهرستان نجف آباد متولد شد. او در دبستان نهم آبان آموختن را آغاز نمود. دورهي راهنمايي را در مدرسه اميرکبير گذراند و به علت علاقه به دروس فني در رشته راه و ساختمان در هنرستان آيت الله طالقاني ادامه تحصيل داد.
دوران پاياني دبيرستان او مصادف بود با مسائل انقلاب و غلامرضا در اين مسير همراه مردم شد. او اعلاميهها را از قم به نجف آباد ميبرد و بين مردم پخش ميکرد. در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي دوره چريکي را به همراه شهيد حجت الاسلام منتظري، احمد کاظمي، غلامرضا صالحي در سوريه گذراند و پس از بازگشت به ايران در خرداد ماه سال 1359 موفق به اخذ مدرک ديپلم شد. با آغاز جنگ در کسوت بسيجي به جبهه رفت و تا پايان جنگ 108 ماه مردانه جنگيد. او در آغازين روزهاي جنگ در مغازه برادر مشغول به کار بود، اما حمايت از خاک ايران و اسلام را بر هر کاري مقدم دانست و رهسپار جنگ شد. چندي بعد در روز هجدهم دي ماه لبا سبز سپاه پاسداران را بر تن کرد. وي در غرب (مريوان- سنندج) با شهيدان نوراني و ناهيدي آشنا گشت و استفاده از ابزار آلات جنگ را فراگرفت.
سپس توپخانه تيپ 27 محمد رسول الله (ص) را راه اندازي کرد تا در عمليات فتحالمبين حماسهاي بينظير بيافريند. در عمليات رمضان مسئوليت فرماندهي توپخانه قرارگاه نصر را پذيرفت و در عمليات مسلم بن عقيل فرماندهي توپخانه قرارگاه ظفر را برعهده گرفت. سپس در عمليات والفجر مقدماتي، والفجر 1 فرماندهي توپخانه قرارگاه حمزه سيدالشهدا (عليه السلام) را به او سپردند. آنگاه گروه توپخانهي 40 رسالت را تأسيس کرد و اين گروه به قويترين گروه توپخانه سپاه تبديل شد. او توانست خدمات زيادي را در طول سالهاي دفاع مقدس ارائه کند به خصوص در عمليات بدر، نصر 4، فتح، والفجرها، کربلاي 5 و ... سال 1366 همزمان معاونت عملياتي توپخانه سپاه و فرماندهي توپخانه قرارگاه نجف اشرف را برعهده گرفت و توانست با آتش مؤثر خد عرصه را بر دشمن تنگ و زمينه را براي نفوذ نيروهاي پياده فراهم کند. از جمله: کريلاي 10، نصر 4، بيت المقدس 2 و 4 و سرانجام مرصاد.
بعد از اتمام جنگ نيز 15 روز در جبهه ماند. غلامرضا در سال 1362 همراه و همسفر خود را يافت و صاحب 3 فرزند شد. بعد از اتمام جنگ وارد دانشکده توپخانه سپاه پاسداران شد و دوره عالي توپخانه را با موفقيت گذراند. سال 1368 مدرک کارشناسي جغرافياي سياسي از دانشگاه امام حسين (ع) و در سال 1376 کارشناسي ارشد را در رشته مديريت امور دفاعي دريافت نمود.
بعد از آن مسئوليت دانشکده علوم و فنون توپخانه سپاه به او واگذار گرديد و ضمن آن به تدريس مشغول شد. نيروي هوايي سپاه پاسداران هم از خدمات او بيبهره نماند. به طوري که در سال 1377 به نيروي هوايي انتقال يافت و مدتي جانشين فرمانده يگان موشکي نيروي هوايي شد و چندي بعد بعنوان فرمانده پدافند هوايي نيروي هوايي برگزيده گشت.
سوم خرداد ماه سال 1369 مدال درجه 1 فتح را از دستان با برکت مقام معظم رهبري دريافت کرد و از سوي سردار کاظمي 4 مرتبه تشويق شد و به عنوان سردار نمونه معرفي گشت. سال 1382 به نيروي زميني برگشت و به فرماندهي توپخانه و موشکهاي نيروي زميني سپاه منصوب شد و علاوه بر وظايف شغلياش به کار جمعآوري يادنامه شهداي دوران دفاع مقدس روي آورد. سه کتاب سرداران آتش و درسهاي زيردرخت بلوط و جبههاي به عرض 6 متر از جمله فعاليتهاي فرهنگي او بود. وي در تاريخ نوزدهم دي ماه سال 1384 در حاليکه براي سازماندهي يک واحد توپخانه به اتفاق سردار کاظمي فرمانده نيروي زميني سپاه و تني چند از فرماندهان قصد سفر به اروميه داشت، براثر سانحه هوايي در سن 44 سالگي به بيکران شهادت بال گشود.
او در تاريخ 18/10 به دنيا آمد و در 18/10/1359 وارد سپاه شد و در 18/10/1382 به فرماندهي توپخانه نيروي زميني منصوب گشت و در تاريخ 19/10/1384 هديه تولدش که شهادت بود را از مولايش دريافت نمود
mim-shimi
2009/5/01, 11:27 AM
http://upload.iranblog.com/2/1204466515.jpg
در هشتمين روز ارديبهشت ماه 1341 در شهر چادگان و در خانوادهاي مذهبي پا به عرصهي وجود گذاشت و دوران كودكي و نوجواني را در همان شهر سپري كرد. در اواخر 1355 و در حالي كه چهارده سال بيشتر نداشت با جريانات سياسي آن زمان آشنا شد. در سن چهاردهسالگي در اثر مطالعه كتاب حكومت اسلامي حضرت امام(ره) وارد جريانات سياسي كشور شد بطوريكه در سال هزار و سيصد و پنجاه و هفت با تهيه، تكثير و توزيع اعلاميهها، نوارها و كتب امام خميني(ره) در منطقه فريدن اصفهان تأثير بسزايي در جهت ارتقاء سطح فكر مردم منطقه گذاشت.
به دليل فعاليتهاي انقلابي گسترده او در منطقه وي بارها و بارها توسط مزدوران رژيم شاه مورد تهديد و ضرب و شتم قرار گرفت و چندين بار از جمله در محرم سال هزار و سيصد و پنجاه و هفت منزل پدري ايشان به بهانه به اصطلاح «دفاع از قانون اساسي» مورد حمله قرار گرفت.
پس از طلوع خورشيد فروزان انقلاب اسلامي به عضويت كميتهي انقلاب اسلامي درآمد و مدت كوتاهي مسئوليت اطلاعات و عمليات اين ارگان را در اصفهان به عهده گرفت.
با تشكيل جهاد سازندگي به آن نهاد پيوست و سرانجام پس از استقرار سپاه پاسداران در منطقه فريدن در سال هزار و سيصد و پنجاه و هشت از اولين افرادي بود كه به عضويت اين نهاد مقدس درآمد. شهيد نبيالله شاهمرادي واحد اطلاعات سپاه فريدن را با توجه به تجربيات خويش راهاندازي نمود. ايشان طي اين دوره از فعاليت خود خدمات مهمي را به انجام رسانيد كه از مهمترين آنها ميتوان به شناسايي و مبارزه با عوامل مروج جريان انحرافي بهائيت، مبارزه با تحركات گروهكهاي ضدانقلاب به ويژه گروههاي چپ و كمونيستي، شناسايي و دستگيري تعداد قابل توجهي از عوامل و مرتبطين كودتاي نوژه و جمعآوري تعداد زيادي سلاح و مهمات غير قانوني در منطقه اشاره نمود. همزمان با شروع جنگ تحميلي عليرغم مسووليت وي در سپاه فريدن، به عنوان فرمانده تعدادي افراد داوطلب و در معيت شصت نفر ديگر از همرزمانش عازم جبهه شوش شد. اين شهيد بزرگوار موفق شد اطلاعات دقيقي از وضعيت دشمن را به ردههاي بالا منتقل نمايد و در نتيجه حساسيت و اهميت اين محور از جبهه جنگ را براي مسوولين محرز كند و نهايتاً با برنامهريزيهاي انجام شده جلوي نفوذ عوامل و تيمهاي جاسوسي و خرابكاري عراق از اين محور مسدود شد.
شهيد شاهمرادي در سال هزار و سيصد و شصت و دو به دنبال اوجگيري فعاليت گروهكهاي ملحد ضدانقلاب در استانهاي كردستان و آذربايجان غربي، عازم منطقه شمالغرب شده و در راستاي ايجاد امنيت و شناسائي و دفع توطئههاي دشمنان خارجي اقدام به سركوبي عوامل مسلح ضد انقلاب كه اقدام به شرارت و ناامني مينمودند كرد. از جمله مهمترين اقدامات شهيد شاهمرادي در اين دوره طراحي دهها عمليات اساسي و مؤثر عليه گروهكهاي ضدانقلاب بود كه در مجموع باعث افت شديد توان نظامي و تشكيلاتي آنها گرديد.
شهيد شاهمرادي در تيرماه سال هزار وسيصد و شصت و چهار ازدواج نمود كه حاصل اين ازدواج سه فرزند صالح ميباشد. پانزده روز بعد از ازدواج به همراه همسر خود به منطقه شمال غرب باز گشت. اين شهيد بزرگوار در تمام فعاليتهاي خود در منطقه شمال غرب و به تأسي از فرامين حضرت امام(قدسسره) و الگو قراردادن رفتار سردارشهيد محمد بروجردي، همواره وبا ظرافت خاصي صف مردم محروم و ستمديده كُرد را از صف ضدانقلاب جدا مينمود و رفتار بسيار محبتآميزي با مردم منطقه داشت بطوريكه تعدادي از اشرار فريبخورده ضدانقلاب از طريق اين رفتار اسلامي و محبتآميز سلاح را برزمين گذاشته و تسليم نيروهاي جمهوري اسلامي ايران شدند.
تيزبيني خاص، اشراف عميق بر اهداف دشمن و تسلط كافي بر منطقه، مديريت محبتآميز و رفتار صميمي او با همكاران و نيروهاي تحت امرش گرههاي زيادي را گشود و موفقيتهاي متعددي را نصيب كشور و منطقه شمال غرب نمود.
دوران دفاع مقدس كه به پايان رسيد او هنوز شوق خدمت در دورنش فروكش نكرده بو و اين چنين شد كه در ابتداي سال هزار و سيصد و شصت و نه به عنوان معاون اطلاعات قرارگاه حمزه سيدالشهداء(ع) فصل جديدي از زندگي خود را آغاز نمود. او طي يازده سال اقدامات بسيار مؤثري در جهت منسجم نمودن و هدفمند كردن فعاليتهاي جاري در منطقه انجام داد كه نقش مؤثري در جهت تأمين امنيت كامل و اقتدار نظام جمهوري اسلامي در منطقه شد. از جمله نكات بارز اين مقطع معرفي سردار كاظمي به عنوان فرمانده قرارگاه حمزهسيدالشهداء(ع) بود كه از اين زمان دور جديدي از فعاليتهاي شهيد حنيف آغاز شده و ايشان در ركاب اين فرمانده شجاع به فعاليت ادامه داد. اين دو شهيد بزرگوار با همكاري يكديگر موفق شدند بالاترين سطح اقتدار را براي جمهوري اسلامي ايران در منطقه بوجود آورند بطوريكه با فكر تيزهوشانه و تدابير سردار حنيف و در پرتو فرماندهي مقتدرانه سردار كاظمي، صحنه جنگ با ضد انقلاب كه تا پيش از اين در مناطق داخلي و مرزي كشورمان بود به آن سوي مرز(عمق خاك عراق) منتقل گرديد و همين موضوع باعث زمينگير شدن گروهكهاي ضدانقلاب شد چرا كه از اين زمان به بعد ضد انقلاب مجبور بود توان خود را جهت دفاع از نيروها ومقرهاي خود در خاك عراق بكارگيري نمايد و به اين ترتيب توان عملياتي و نظامي آنان كاملاً از بين رفت. با اين تدابير وضعيت نيروهاي خودي از حالت تدافعي و پايگاهي به حالت تهاجمي و آفندي تبديل شد و به اين ترتيب ابتكار عمل در صحنه كاملاً در دست جهموري اسلامي و سپاه پاسداران قرار گرفت.
شهيد نبيالله شاهمرادي در 1374 و به دنبال فعاليتها و خدمات ارزندهاش در منطقه شمال غرب به درجه سرتيپ دومي مفتخر گرديد و در 1380 با توجه به تثبيت امنيت در منطقه، ايشان به عنوان جانشين ستاد فرماندهي نصر و مسوول اطلاعات و عمليات و فرمانده قرارگاه نصر شمال غرب منصوب شد و دوران جديدي در خدمت به مردم ستمديده عراق براي او بوجود آمد.
در اين دوره سردار شاهمرادي تلاش زيادي جهت برقراري وحدت و هماهنگي بين گروههاي معارض رژيم بعث داشت كه نتيجه آن اتحاد گروههاي شيعه و كرد در مبارزه عليه رژيم ديكتاتور صدام بود. نكته قابل توجه در فعاليت سردار شاهمرادي طي اين دوره نگاه واقع بينانه به مسائل عراق و نيز برخورد صادقانه با گروههاي عراقي بود كه همين مسئله روابط محبتآميز خاصي را بين سران اين گروهها با سردار شاهمرادي بوجود آورده بود. هم از اين رو است كه سران گروههاي معارض عراقي به هنگام شنيدن خبر شهادت اين عزيز بسيار اندوهگين شده و از جمله آقاي جلال طالباني رئيس جمهور عراق و رهبر اتحاديه ميهني كردستان عراق، مسعود بارزاني رهبر حزب دمكرات و عبدالعزيز حكيم رئيس مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق اقدام به ارسال پيامهاي تسليت كمنظيري مينمايند.
به دنبال انتصاب سردار احمد كاظمي به عنوان فرمانده نيروي زميني سپاه و با توجه به آشنايي كامل ايشان با تواناييها و تجربيات سردار شاهمرادي در منطقه شمالغرب، از ايشان دعوت به همكاري نموده و در مهرماه سال هزار و سيصد و هشتاد و چهار وي را به عنوان معاون اطلاعاتي خود برميگزيند. شاهمرادي كه علاقه بسيار زيادي به سرداراحمد كاظمي داشت و از طرفي تجربه بسيار موفق و شيريني از همكاري با ايشان در منطقه شمال غرب كشور را چشيده بود، با تكيه بر تجارب ارزشمند 26 گذشته خود و تحت فرماندهي مقتدرانه احمد كاظمي شروع به فعاليت و خدمت در عرصه جديد مينمايد.
سر انجام در 19 ديماه1384 و در آستانه روز عرفه و در حالي كه با فرمانده نيروي زميني سپاه و جمعي از بهترين دوستان قديمي خود عازم منطقه شمالغرب بودند، در سرزمين مهدي باكري در منطقهاي كه پيش از بيست و دو سال از عمر خود را وقف خدمت در آنجا نموده بود، در اثر سانحه سقوط هواپيما به فيض شهادت رسيد.
خانواده، همكاران، دوستان و مريدان اين شهيد عزيز با سينهاي مالامال از اندوه و غم و گلويي پر از بغض، از اقصي نقاط كشور گرد هم آمده و در زير بارش برف، پيكر او و ديگر دوستانش را تشييع نموده و جلوههاي كمنظيري از وفاداري، عشق و محبت خود را به اين شهيد ابراز نمودند. پيكر اين شهيد عزيز در كنار دو تن از شهداي ديگر اين سانحه، فرمانده و دوست ديرينهاش شهيد احمد كاظمي و شهيد يزداني و در جوار شهداي والا مقامي همچون شهيد حسين خرازي مصطفي ردانيپور، در گلزار شهداي اصفهان به خاك سپرده شد
industrial66
2009/5/01, 03:13 PM
بدانید که نالایقترین بنده ها هم میتوانند ، به خواست او به بالاترین درجات دست یابند . فقط کافیست یک بار از ته دل صدایش کنید . دیگر مال خودتان نیستید ، مال او میشوید و دیگر هر چه میکنید او می کند و هر جا که میبرد او میبرد خدا گونه شدن مشقات و مصائب دارد زیرا کلیدش و نشانش همین است و در عوض آن چیز که برای شما می ماند ....... و آن بسیار عظیم و شیرین است . ( شهید امیر حاج امینی )
http://tbn3.google.com/images?q=tbn:uy-HYhB9DUcgdM:http://photoblog.ashouraeyan.com/data/media/20/sh-hajamini2-1.jpg (http://images.google.com/imgres?imgurl=http://photoblog.ashouraeyan.com/data/media/20/sh-hajamini2-1.jpg&imgrefurl=http://www.msak.mihanblog.com/post/246&usg=__lDYXTP05-aMs3w59nzcxPOhQwvc=&h=425&w=312&sz=37&hl=fa&start=15&um=1&tbnid=uy-HYhB9DUcgdM:&tbnh=126&tbnw=92&prev=/images%3Fq%3D%25D8%25B4%25D9%2587%25DB%258C%25D8%2 5AF%2B%25D8%25AD%25D9%2585%25DB%258C%25D8%25AF%2B% 25D8%25A7%25D9%2585%25DB%258C%25D9%2586%25DB%258C% 26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26um%3D1)
industrial66
2009/5/01, 03:15 PM
از شما خواهش میکنم و میخواهم که همیشه چند موضوع را مد نظر داشته باشید :هر گز دروغ نگویید ، زود قضاوت نکنید ، گذشت و ایثار داشته باشید ، خوش رو و خوش برخورد باشید ، صبور و مقاوم باشید و جبهه ها را پر نگه دارید ........( شهید امیر حاج امینی )
http://tbn2.google.com/images?q=tbn:djjuQeYShCD7SM:http://photoblog.ashouraeyan.com/data/media/20/sh-hajamini1-1.jpg (http://images.google.com/imgres?imgurl=http://photoblog.ashouraeyan.com/data/media/20/sh-hajamini1-1.jpg&imgrefurl=http://www.msak.mihanblog.com/post/246&usg=__VXfRJYLf7V7H-otFc1ZlPuA2vD8=&h=425&w=312&sz=35&hl=fa&start=18&um=1&tbnid=djjuQeYShCD7SM:&tbnh=126&tbnw=92&prev=/images%3Fq%3D%25D8%25B4%25D9%2587%25DB%258C%25D8%2 5AF%2B%25D8%25AD%25D9%2585%25DB%258C%25D8%25AF%2B% 25D8%25A7%25D9%2585%25DB%258C%25D9%2586%25DB%258C% 26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26um%3D1)
2 اردیبهشت 1388
"نشانهها"؛ زندگینامه پدران و مادران شهدای كرمان
http://www.irdc.ir/storage/images/20090422112355t200-naeshne.jpg
كتاب "نشانهها" با موضوع زندگینامه 18 نفر از والدین دارای 2 و 3 شهید استان كرمان به قلم علی رستمی، توسط نشر شاهد منتشر شده است.
خبرگزاری كتاب ایران (ایبنا)- "مشتاق به اداء تكلیف" (زندگینامه حاج اكبر آخیشك، پدر شهیدان حسن و احمد و جانباز70 درصد مهدی)، "راننده فرمانده لشگر" (زندگینامه حاجی انجم شعاع، جانباز 50 درصد و پدر شهیدان مجید و حمیدرضا)، "عكس رخ یار" (زندگینامه محمد قطبینژاد، پدر شهیدان عباس، داوود و غلامعلی)،" و اشاره امام زمان(عج) (زندگینامه بیبی جلیله قوامیراد، مادر شهیدان محمدحسن، محمدحسین و محمدعباس صیفالدینی) از جمله بخشهای كتاب "نشانهها" هستند.
"یوسفنامه" (مجموعه اشعار 200 شاعر با موضوع دفاع مقدس) و "یوسف ما" (زندگینامه شهید علیرضا خضایی) از آثار منتشر شده علی رستمی هستند.
http://www.irdc.ir/App_Themes/WebSite/Images/bullet-diamond-orange.gifشهید مطهری و مبارزه در سه جبهه (http://www.irdc.ir/fa/content/6278/default.aspx)
هدف از تشكیل حسینیه ارشاد ، رساندن پیام نو به نسلی نو بود . در این اقدام ، تلاش بر این بود تا تحریفات ، برچسبها ، كجفهمیها و سنتهای غلط از دامن اسلام زدوده شود و چهره واقعی اسلام به نمایش گذاشه شود . طبیعی است كه گزینش چنین راهی با مخالفت و شانتاژ از سوی كسانی همراه شود كه طاقت شنیدن حرفهای نو را نداشتند .
مطهری و همفكرانش را " سنی و وهابی " و حسینیه ارشاد را " یزیدیه اضلال " نامیدند .
اساسا چون مطهری برخوردار از یك شیوه سیاسی مبتنی بر نوعی تاكتیك مكتبی و هدفدار بود ، به مبارزه با سه جریان استبداد ، تحجر و روشنفكری پرداخت.
zadshafagh
2009/5/01, 03:50 PM
ايشان [شهيد مطهري] هنگامي که به مشهد آمدند گاهي اوقات به منزل ما وارد مي شدند البته ايشان در مشهد آشنا داشتند و جا و مکان هم داشتند منتهي به خاطر علاقه اي که من به ايشان داشتم و خودشان هم اين علاقه را مي دانستند مستقيما به منزل ما مي آمدند.اطاقي که ايشان شبها مي خوابيدند يک در فاصله داشت با اطاقي که من شب مي خوابيدم ايشان هميشه وقت خواب مقيد بود به خواندن قرآن نيمه شب، صداي ايشان را شنيدم که در هنگام تهجد و نماز شب خواندن گريه مي کردند. البته نماز شب خوان زياد داريم. اما نماز شب خواني که در آن نيمه شب با آن حال اشک بريزد و گريه کند کم داريم. بعدها از دوستان قديمي ايشان شنيديم که ايشان از همان زمان طلبگي هم نماز شب مي خوانده و اهل تهجدبوده اند.
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9604&stc=1&d=1241180246
zadshafagh
2009/5/01, 10:35 PM
شخصيت استادشهید مطهری، واجد پنچ بعد بود که در کمتر کسي جمع ميشوند:
1. طلبگي و حوزوي بودن: ايشان تا آخر عمر شريف خود طلبه ماندند و هيچگاه احساس فارغالتحصيلي نکردند، بلکه همواره احساس نياز به استاد و تعلم داشتند و تا آخر عمر، اين روحيه را در خود نگه داشتند و طالب علم ماندند. شاهد آن اين است که در اواخر عمر خود، با اين که خود، استاد مسلم فلسفه بودند و به نقد مارکسيسم ميپرداختند، خدمت استادشان، حضرت علامه طباطبايي ـ قدس سره ـ عرضه ميدارند که هنوز برخي از مباحث قوه و فعل برايشان حل نشده است، براي همين، علامه از قم به تهران ميروند و در منزل استاد با ايشان بحث ميکنند که نتيجه اين مباحثات، بعدها با نام «حرکت و زمان» به چاپ ميرسد.
2. ارتباط با دانشگاه و نسل جوان و به طور کل با انسان معاصر و دنياي جديد:
ايشان به خاطر ارتباط با محيط دانشگاه با پرسشها و شبهات جديد آشنا ميشدند و حتي گاه، آنها را به علامه طباطبايي نيز منتقل ميکردند. به اذعان خود ايشان، در کتاب «عدل الهي»، ايشان به دنبال پاسخگويي به سوالات مطرح در جامعه بودند و همواره دغدغه فکريشان، حل معضلات و پاسخ به نيازهاي فکري جامعه بود.
3. پيوند دو بعد بالا با يکديگر:
استاد شهيد وقتي از طريق ارتباط با دانشگاه، از دغدغهها و سؤالات آگاه ميشدند، با استفاده از علوم حوزوي، خود به آنها پاسخ ميدادند، برخلاف عدهاي که هرچند واجد هر دو بعد هستند، ولي ارتباطي بين آن دو برقرار نميکنند، با دانشگاه ارتباط دارند و پرسشهاي مطرح در آن را ميدانند، ولي کاري براي آن نميکنند. با اين که ميدانند، ولي عملکردشان با آنکه نميداند، يکي است.
4. زندگي و درگيري با شبهات و پرسشها:
او با شبهات مطرح در جامعه زندگي و خودش را با آنها درگير ميکرد؛ هم براي جواب به آنها، هم براي نحوه انتقال و طرح جوابها؛ يعني علاوه بر يافتن پاسخهاي مناسب، به دنبال طرح مسائل به بهترين بيان بود.
5. قدرت انتقال فوقالعاده:
بعد سابق باعث شده بود که استاد داراي ادبياتي قوي در انتقال مطالب باشد. او مسائل را با حفظ وزانت علمي آنقدر روان و روشن مطرح ميکرد که مطلب را به راحتي به مخاطب انتقال ميداد.
و.....
zadshafagh
2009/5/01, 11:46 PM
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9620&stc=1&d=1241208756
یکی از همراهان شهید مطهری نقل می کردند که موقع محاکمه ی گودرزی از گروه فرقان در زندان اوین بازپرس از متهم سوال کرد:انگیزه ی شما از ترور مطهری چه بود؟ گودرزی جواب داد: در کتابی خواندم که وقتی زر و زور وتزویر در یک جا جمع شود جامعه را به سمت انحطاط سوق می دهد, مطهری مظهر تزویر و سرمایه داری بود. درهمین لحظه اشک از چشمان همسر شهید جاری شد و گفت: اقای بازپرس اجازه بدهید مطلبی را از این آقا سوال کنم .آقای گودرزی همسر من مظهر سرمایه داری بود؟ کجا بودید آن زمانی که او را از دانشکده ی الهیات و معارف بیرون راندند وشوهر من مطهری در حمام های عمومی کیسه کشی می کرد و خرج ما را می داد.علامه ی مطهری نماد زر وزور بود؟؟؟
zadshafagh
2009/5/02, 07:59 AM
دبيرستان ميرفتم و دكتر مقدادي انگليسي درس ميدادند. امتحان زبان داشتم كه آن روزها شفاهي هم امتحان ميگرفتند. دكتر مقدادي از من خيلي خوشش ميآمد. يك روز از من پرسيد كه پدرم چه كاره است و من گفتم كه استاد الهيات و معارف اسلامي است. لبخندي زد و حس كردم كه راضي است.
گمان ميكردم شاهكار زدهام و حالا كه اين حرف را به پدرم بگويم، تشويقم ميكنند و ميگويند باريكلا پسر! وقتي به ايشان گفتم: نگاهي به من كردند و گفتند: اشتباه كردي، بايد ميگفتي پدرم روحاني است. استاد دانشگاه بودن كه شأني ندارد. اما روحانياي كه حقيقتاً نوراني عارف و مهذب باشد داراي شأن و ارزش بالايي است.
راوي: دكتر مجتبي مطهري
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9627&stc=1&d=1241238520
برهوت سبز
2009/5/02, 08:06 AM
سلام بر شهیدان
آنان که حسین و راهش را شناختند
احترام و ارادت من به تمامی شهدا، مخصوصا شهدای گمنام و آنان که تا ظهور ولیشان و به یاد مادرشان فاطمه مفقود و بی نشان در خاکند و به یاد برادرم.
سیب سرخ67
2009/5/02, 08:47 AM
نمی خواهم بدانم بعد مرگ من چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیارمشتاقم که از خاک گلویم صوتکی سازد گلویم صوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ وبازیگوش واو هر روز وپی درپی دم گرم خودش را در گلویم سخت بنوازد بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را......:gol: دکترعلی شریعتی
salahshur
2009/5/02, 09:22 AM
شهید مرتضی مطهری
مهمترین دستاوردهای شهید مرتضی مطهری در طول زندگیاش ارائه ایدئولوژی اسلامی از طریق درس و سخنرانی و تألیف کتاب است. حساسیت این گونه فعالیت فرهنگی خصوصاً در سالهای1351[/URL] تا 1357 به خاطر افزایش تبلیغات گروههای چپ و پدید آمدن گروههای مسلمان چپ و ظهور پدیده التقاط به اوج خود رسید. گذشته از امام خمینی، مطهری نیز دیگران را از همکاری با سازمان «مجاهدین خلق ایران[URL="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D8%AE% D9%84%D9%82_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86"] (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B1)» باز میداشت. در این سالها مطهری به توصیه روحالله خمینی هفتهای دو روز برای تدریس به قم میرفت و همزمان در تهران نیز به تدریس در منزل ادامه میداد. در سال به دنبال اختلاف با یکی از اساتید دانشکده الهیات زودتر از موعد مقرر بازنشسته شد. همچنین در طول این سالها، مطهری با همکاری تنی چند از شخصیتهای روحانی، «جامعه روحانیت مبارز» را بنیان گذارد بدان امید که روحانیت شهرستانها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.
http://www2.irib.ir/occasions/ImamAli/images/Motahari.gif
zadshafagh
2009/5/02, 03:12 PM
خدمتی که مرحوم مطهری به نسل جوان و دیگران کرده است، کم کسی کرده است. آثاری که از او هست، بی استثناء، همه ی آثارش خوب است و من کس دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگویم: «بی استثناء آثارش خوب است». ایشان بی استثناء آثارش خوب است، انسان ساز است، برای کشور خدمت کرده است. در آن حال خفقان خدمتهای بزرگ کرده است این مرد عالیقدر.
خداوند به حق رسول اکرم (ص)، او را با رسول اکرم (ص) محشور بفرماید.
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9633&stc=1&d=1241264442
mohandeseit
2009/5/02, 05:11 PM
امروز روز شهادت استاد متفکر شهید مطهری است.امیدوارم دریچه ای که این شخصیت بزرگ به روی ما گشوده است هیچ وقت فراموشمان نشود.
ان شاالله
Civil Boy
2009/5/02, 07:20 PM
لبخند عشق در واپسین لحظات وداع http://i16.tinypic.com/4lnbgpt.jpg
هرچی فکر کردم درباره این شهیدچی بنویسم دیدم هیچ چیز بهتر ازدستخط خود شهید نیست:
شهیدمحمدرضا حقیقی که شعر حضرت حافظ را اینگونه نوشته بود:
روز مرگم نفسی وعده دیدار بده وانگهم تابلحدخرم ودلشاد ببر
http://i10.tinypic.com/4msr70n.jpg
واما شعر حافظ:
روز مـرگم نفسی وعده دیدار بده وانـگهـم تا بلحـد فـارغ و آزادببـر
مزار این شهید در گلزار شهدای اهواز میباشد.
http://www.salijoon.info/tempel/2.gif
روزی برصفحه ای کهنه در دفتری پرازعشق دراین اطاق خواندم
که دخترکی نوشته بود:
حسودشهدا.....!
ازاین کلمه عرفان راآموختم
و رسم دلداگی را یادگرفتم.
یک غزل بس نیست هجـران تو را
کــاش صــد دیوان و شاعــر داشتـم
ای شهید...
http://www.filabad.com/images/news/khoramshahr13.jpg
یاد همه شهدا و از جان گذشتگان میهن گرامی باد.
کربلایی
2009/5/02, 09:36 PM
سالروز شهادت معلم شهید، استاد مطهری!!!
هیچی نمیتونم بگم...
امیدوارم ما هم با شهدا محشور بشیم
سلام به تمام دوستای گل.ممنون بابت پستهای قشنگ zadshafaghو احسان و تمام دوستای دیگه.
zadshafaghعزیز امیدوارم با شهدا محشور بشی.
من تو پستهای اولیه خودم تو این تاپیک از یه شخصیت به اسم عمو حسن گفته بودم.قول داده بودم بعد از امتحانات ارشد خاطرات این شهید رو براتون پست بذارم.هر چند قول من زیادی دیر انجام شد.اما تو فایل زیر 100خاطره کوتاه از عمو حسن رو براتون پست گذاشتم.
شهید حسن امیری
تولد:1295
شهادت:23دی1365
9638
موزه دفاع مقدس کرمانhttp://upload.iranblog.com/1/1206855704.jpg
جلوه گاه عاشق و معشوق
بدنبال محل وعده گاه، مسیر را طی می کنی،میدان بسیج، بلوار شهید عباسپور(پارادیس=بهشت) فرهنگسرای انقلاب و دفاع مقدس، موزه دفاع مقدس کرمان.
موزه دفاع مقدس کرمان یکی از موزه های کم نظیر و شاید بی نظیر کشورمان است که جلوه هایی از 8 سال رشادت و ایثارگری شیرمردان و شیر زنان این مرزوبوم را به نمایش می گذارد و طراحی زیبا و دلنواز آن چشم هر بیننده ای را خیره می کند.
زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهيدان و ايثارگران، ترسيم ابعاد توطئه دشمن، مشاركت و همدلي همه جانبه مردمي ،انعكاس پيام شهدا در قالب وصيت نامه ها، ایجاد حال و هوای روزهای دفاع مقدس و مناطق عملیاتی، بخشی از اهداف ساخت موزه دفاع مقدس كرمان و عقبه ای فرهنگی و هدیه ای به نسلهای بعد کشورمان است تا با عظمت و افتخار بر خود ببالند.
اين طرح فرهنگي، همزمان با برگزاري كنگره سرداران و ۸ هزار شهيد استان هاي كرمان و سيستان و بلوچستان و به همت و تدبير سردار خط شکن سپاه اسلام حاج قاسم سليماني فرمانده پيشين لشكر ۴۱ ثارالله و فرمانده کنونی سپاه قدس کشور انجام شد.
انتقال فرهنگ ايثار، جهاد و شهادت و همچنين اثبات حقانيت ملت مسلمان ايران در جنگ ۸ ساله ايران و عراق، در سال ۱۳۷۷آغاز شد و پس از ۱۱ ماه كار مداوم، مصادف با سالروز فتح خرمشهر (روز مقاومت ملي) به بهره برداري رسيد.
اين موزه را يكي از استادان دانشگاه علم و صنعت تهران طراحي كرده و در زميني به مساحت ۲۳ هزار مترمربع و با صرف هزينه اي بالغ بر ۱۱ ميليارد ريال، در مركز شهر و جنب مصلاي بزرگ كرمان، بعنوان یک مركز فرهنگي ساخته شد تا مامنی باشد برای یادگاران روزهای حماسه و ایثار و کاروانیان راهیان نور تا قبل از سفر به مناطق عملیاتی، توشه ای برگیرند.
از کنار 2 قبضه توپ ورودی موزه که وارد می شوی، یکی از مقدس ترین اماکن شهر کرمان را می بینی که مردم مانند امامزاده زیارتش می کنند، آرامگاه 8 شهید گمنام، 8سرباز گمنام وطن که عاشقانه عروج کرده اند و 8 مادر و پدر را سالها در انتظاری عاشقانه بیقرار کرده اند.
با نثار فاتحه و قرائت زیارتنامه شهدا عبور می کنی، 8 پله را که پایین می روی، بناگاه عشق متجلی می شود تندیس زیبای 26 سردار شهید که 2 سوی بلوار شهدا با شکوه نظاره ات می کنند و تو چقدر ناتوانی در برابر این همه عظمت و اگر گوش سپاری اینان بسان کبوتران سپیدبال عاشقی بسوی نور و معبود می خوانندت، شهدا سخن می گویند... .
8پله دیگر را که بالا می روی به ورودی موزه می رسی که روی 8 پایه قرار دارد حالا پشت پنجره فولادی از جنس پوکه ایستاد ه ای که نماد ضریح سیدالشهدا(ع) و پرچم يا ثارالله بر فراز آن قرار دارد کهتو را برای اتصال به عاشوراییان قرن بیستم فرا می خواند.http://upload.iranblog.com/1/1206855612.jpg
از اینجا دلت پرواز می کند به دوران عاشقی به دوران دفاع مقدس و همسنگر می شوی با شهدا، آری باید با وضو داخل شوی، اینجا مقدس است.http://upload.iranblog.com/1/1206826459.jpg
باز 8 پله و البته حوضی به شکل 8 ستاره را که طی کنی گنبد زیبای موزه رخ می نماید، گنبدی لاله ای شکل که بر 8 پایه استوار است و از آسمان بسان لاله ای در حال شکفتن است.
در اطراف گنبد 4 گلبرگ به شکل بادگیر قرار دارد که کویری بودن کرمان را می رساند و بعنوان نورگیر استفاده می شود.
استفاده از عنصر مس در روکش گنبد نیز استفاده سازنده از امکانات منطقه را می رساند.
معماری موزه تلفیقی از معماری اسلامی و ایرانی است چنانکه درب اصلی چوبی موزه بیننده را به یاد سنگرهای اجتماعی رزمندگان می اندازد.
پایت را که از درب چوبی داخل میگذاری تنت می لرزد، نوری قرمز از شیشه های چوبی 2 طرفت بیرون می زند و تو خود را روی پلی می بینی که از زیر آن خون شهید جریان دارد، با راهنمای موزه که خود از همین تبار است همراه میشوی..
شهید رجایی و پیام دادن
وقتی از شهید رجایی سوال می شود که چه پیامی برای پاسداران اسلام دارید؟
می گوید:«حقیقت امر این است که من قابل اینکه برای آنها پیام بدهم نیستم،برای اینکه آنها دارند با جان خود سرمایه گذاری می کنند.ما اینجا پشت میز نشسته ایم و روزی بیست نفر به ما می گویند خسته نباشید.من فکر می کنم پیش از اینکه من به آنها پیام بدهم،لازم است گوشهایم را برای پیام آنها آماده نمایم.»
ارتش ايران و لبنان و فلسطين مديون استراتژي جنگيدن شهيد چمرانه...
هنوز كه هنوزه نميدونن چطوري باهاش مقابله كنن..
روحش شاد..
haj morteza
2009/5/06, 11:02 AM
سرداران شهید محمد ابراهیم همت و مهدی خندان.....
سوگل 2
2009/5/06, 11:12 AM
شهید چمران
http://iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9690&stc=1&d=1241676814
روزي كه شهيد نامجوي حكم وزارت دفاع را گرفته بود پيش من آمد.من مسئول باتري سازي بودم.ايشان آمده بود جلو در و به انتظامات گفته بود:''به دكتر تبريزي بگوييد يك سرهنگ با شما كار دارد.''
مامور انتظامات به ايشان گفته بود كمي بايستد.با من تماس گرفته شد كه يك سرهنگ با شما كار دارد.گفتم:''بگوئيد بيايد داخل.''
پس از چند لحظه شهيد نامجوي را ديدم با احترام بلند شدم و گفتم:''پس چرا نگفتي وزير دفاع آمده؟''
شهيد نامجوي گفت:''من حتي اسمم را نگفتم كه مبادا از اسمم مرا بشناسند.''
امير سرلشگر شهيد سيد موسي نامجوي
سمت:نماينده نظامي امام(ره)در شوراي عالي دفاع-وزير دفاع
مزار:گلزار شهداي بهشت زهرا(س)
قطعه24 رديف70شماره25مكرر
salahshur
2009/5/07, 11:40 AM
شهید مصطفی چمران
من فقط به یه سری مطالبی که کمتر در مورد این شهید بزرگ بهش پرداخته شده میپردازم و در آخر پیام امام رو در رابطه با این شهید بزرگ میذارم
وی از 15 سالگی در جلسات تفسیر قرآن آیت الله طالقانی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B7 %D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C) در مسجد هدایت (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D9%87%D8 %AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA&action=edit&redlink=1) و در دروس فلسفه و منطق مرتضی مطهری (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C_%D9%85%D8%B7%D9%87% D8%B1%DB%8C) و نیز در جلسات دیگر شرکت داشت.
چمران از اولین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%84% D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D 9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86) دانشگاه تهران بود.در مبارزات سیاسی دوران مصدق (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B5%D8%AF%D9%82)، از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت نفت (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%84%DB%8C_%D8%B4%D8%AF%D9%86_%D8%B5%D9%86 %D8%B9%D8%AA_%D9%86%D9%81%D8%AA) شرکت فعال داشت.
ر سال ۱۹۶۲ (۱۳۴۱)، پس از فارغ التحصیل شدن با خانواده خود به نیوجرسی منتقل شد و ضمن عضویت در شورای مرکزی جبهه ملی به عنوان عضو هیئت اجرایی و مسئول مالی به فعالیت پرداخت. تدارک اعتراضات و بسیج دانشجویان در جلوی سازمان ملل در نیویورک ـ در جلوی کاخ سفید در واشینگتن و همچنین سفارت ایران در شهر واشینگتن و سایر کنسولگری ها در شهرهای شیکاگو ـ نیویورک ـ سانفرانسیسکـو در جهت اعتراض به وضعیت سیاسی ـ اجتماعی ایران بخش عمده ای از تلاش و فعالیت هایش در این سال ها است.[/URL] ماجرای بست نشستن در عبادتگاه سازمان ملل بدین قرار است: در سازمان ملل، محلی به عنوان معبد طراحی گردیده که نه مسجد است نه کلیسا؛ صرفاً عبادتگاه است. اتاقی است بزرگ و ساده که به صورت یک اتاق آرام و فضایی روحانی طراحی شده و بازدیدکنندگان بعضاً در این محل لحظاتی توقف کرده و با خود خلوت و به نیایش درونی می پردازند. دوازده نفر از ایرانیان طبق قرار قبلی در این محل حاضر شده و اصطلاحاً بست می نشینند. پس از چند دقیقه توجه مأمورین به این نفرات که بیش از حد معمول در محل عبادتگاه توقف کرده اند جلب می شود. مامورین خواستار خروج این نفرات از عبادتگاه می شوند. جمع متحصن خواستار ملاقات با دبیر کل سازمان ملل می شوند که با مخالفت مأمورین روبرو می شوند. از طرفی دیگر، عده ای از اعضاء جبهه ملی و دانشجویان هم در خارج از ساختمان تجمع کرده و پلاکاردها و بیانیه هایی به زبان انگلیسی در اعتراض به شاه و هیئت حاکمه ایران بین توریست ها و مردم توزیع می کنند. خبر تحصن ایرانیان در محل سازمان ملل خبرنگاران را به آنجا می کشاند. مأمورین که از خروج متحصنین ناامید می شوند گارد مخصوص را آورده و دست و پای آنها را گرفته، کشان کشان از سازمان ملل بیرون می برند و خبرنگاران خارجی و تلویزیون های سراسری آمریکـا از این صحنه فیلمبرداری می کنند. روی زمین کشیده شدن دکتر چمران با سري بي مو به روی پله های سازمان ملل صحنه فجیعی را در اخبار کانال های مختلف تلویزیون آمریکا به وجود می آورد. این فیلم برای چمران بسیار گران تمام شد؛ زیرا این نوع حرکت ها برای یک محقق در یک شرکت بزرگ علمی قابل قبول نمی توانست باشد
چمران نسبت به گروههای سیاسی لبنان شناخت عمیقی داشت و در نوشته هایش انزجار از گروههای چپ موج می زند؛ وی آزردگی خاطر خویش را از باران تهمتهائی که گروههای مختلف سیاسی به او می زدند کتمان نمی کند. از جمله اتهامات بی اساسی که به دکتر زده بودند، تسلیم نمودن اردوگاه بزرگ فلسطینی تل زعتر به کتائب ( فالانژها ) بوده است. چمران با رهبران فلسطینی و در رأس آنها، یاسرعرفات (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%DA%86%D9%85%D8%B1% D8%A7%D9%86#cite_note-3) نیز تماس و همکاری نزدیک داشته است. در بحبوحه پیروزی انقلاب ۵۷، چمران در نظر داشت که پانصد رزمنده از سازمان "امل" را تجهیز نموده و خود را به وسط معرکه نبرد در ایران برساند. دولت سوریه نیز دادن امکانات و هواپیما برای انتقال رزمندگان را تقبل نموده بود تا در هر جا که سازمان امل می خواهد رزمندگانش را پیاده کند. اما نبرد در تهران ۲۴ ساعت بیشتر طول نمیکشد و طرح به مرحله اجرا در نمی آید.
با پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%DA%86%D9%85%D8%B1% D8%A7%D9%86#cite_note-7)، دکتر همراه با شماری از جنگندگان "امل" به ایران آمد و با آنکه قصد ماندن در ایران را نداشت، به توصیه سید روحالله خمینی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B1%D9%88%D8%AD%E2%80%8C%D8% A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8 C) در وطنش ماندگار شد. در اوایل پیروزی انقلاب، به تربیت اولین گروه از پاسداران انقلاب در سعدآباد پرداخت.
پیام حضرت امام خمینی بمناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران (http://www.chamran.org/)
بسم الله الرحمن الرحیم
انالله وانّاالیه راجعون
شهادت انسانساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به «ملاء اعلی»، دکتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولیعصر ارواحنا فداه تسلیت و تبریک عرض میکنم. تسلیت از آنرو، که ملت شهیدپرور ما سربازی را از دست داد، که در جبهههای نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ایران، حماسه میآفرید و سرلوحه مرام او اسلام عزیز و پبروزی حق بر باطل بود. او جنگجویی پرهیزگار و معلمی متعهد بود، که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت و تبریک از آنرو که اسلام بزرگ چنین فرزندانی تقدیم ملتها و توده های مستضعف میکند و سردارانی همچون او در دامن تربیت خود پرورش میدهد. مگر چنین نیست که زندگی عقیده و جهاد در راه آن است؟
چمران عزیز با عقیده پاک خالص غیروابسته به دستجات و گروههای سیاسی، و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و به آن ختم کرد. او در حیات، با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار کرد. او با سرافرازی زیست، و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید.
هنر آن است که بیهیاهوهای سیاسی، و «خودنمایی»های شیطانی، برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی، و این هنر مردان خداست. او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش بخیر.
و اما ما میتوانیم چنین هنری داشته باشیم، با خداست که دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند.
من این ضایعه را به ملت شریف ایران و لبنان، بلکه به ملتهای مسلمان و قوای مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم این مجاهد عزیز، تسلیت عرض میکنم. و از خداوند تعالی رحمت برای او، و صبر و اجر برای بازماندگان محترمش خواهانم.
اول تیرماه شصت
روح الله الموسوی الخمینی
[url]http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C_%DA%86%D9%85%D8%B1% D8%A7%D9%86
http://www.chamran.org/
maryam.joon
2009/5/07, 02:17 PM
شهید دکتر شریعتی...http://h1.ripway.com/ha007/sssssssshariyati.jpg
star_silver2050
2009/5/07, 03:40 PM
:gol:شهید منوچهر مدق نثار شادی روحش صلوات:gol:
من امسال عید رفتم راهیان نور
چقدر معنویت داشت همیشه فکر میکردم اخه مگه اونجا هم دیدن داره ولی وقتی رفتم دیگه دلم نمیخواست برگردم احساس میکردم روح های ملکوتی و ارواح طیبه ان شهیدان اونجا حضور دارند و چه فضای پاکی بود وقتی دیدم اون ها چه اهداف والایی در زندگیشون داشتند از خودم بدم اومد که جرا اینقدر غافلم ولی بعد از اون تصمیم گرفتم که بیشتر حواسم به خودم اهدافم افکارم ونگرشم به زندگی باشه تا اگر هم داشتم میلغزیدم راه برگشت داشته باشم
star_silver2050
2009/5/07, 03:58 PM
شهيد منوچهر مدق به روايت همسر شهيد
جنگ تمام شد و مرد به شهر برگشت. با تني خسته و زخمهايي در آن، كه آرام آرام خود را نشان ميداد. زخمهايي كه ميخواست سالهاي سخت ماندن را كوتاه كند، اما زندگي در كار ديگري بود؛ لحظهلحظهاش او را به خود پيوند ميزد و ماندن بهانهاي شده بود براي اين كه اين پيوند ردي بر زمين بگذارد.
سيد منوچهر مدق در روز سي و يکم خردادماه سال 1335 پا به عرصه هستي نهاد پدر تلاش بسياري براي تربيت اسلامي او انجام داد منوچهر تحصيلاتش را تا سال دوم دبيرستان ادامه داد سپس در يک معازه مکانيکي به کار پرداخت.زمانيکه مردم دسته دسته به خيابانها آمدند و فرياد مرگ بر شاه سر دادند او نيز در خيل کثير سربازان روحالله (ره) نسبت به عملکرد رژيم اعتراض نمود.روز چهارم تيرماه سال 1359 مصادف با نيمه شعبان با دوشيزهاي پارسا ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد با آغاز جنگ تحميلي دفاع از حريم ايران اسلامي را ارجحتر از مسائل ديگر دانست و عاشقانه عزم سفر بست و به عنوان آرپيجيزن و مسئول تدارکات گردان حبيب از تيپ حضرت رسول (ع) به مصاف باطل رفت مدق در اولين اعزامش مجروح شد و براي مداوا به شيراز و تهران منتقل گشت اما از پاي ننشست و بار ديگر قدم در راه جهاد نهاد.او در طول سالهاي دفاع از خاک کشور بارها مورد آماج تيرهاي دشمنان بعثي قرار گرفت در عمليات کربلاي 5 به علت پخش گازهاي شيميايي به بستر بيماري افتاد سال 1367 مسئوليت پادگان کرج را پذيرفت گاهي اوقات نيز براي پاکسازي مناطق جنگي و مرزداري به جنوب کشور رفت سال 1369 بعد از 4 ماه تلاش به علت شدت بيماري با آمبولانس به تهران انتقال يافت و در بيمارستان بستري گشت علاقه خاصي به ادامه تحصيل داشت ولي پزشکان به علت وجود ترکشهاي متعدد در سرش او را از اين کار منع کردند به ناچار جهت تامين معاش خانواده با ماشين در شهر به مسافربري مشغول شد.سرانجام اين سرباز سپاه توحيد پس از سالها صبوري به علت جراحات شيميايي در روز دوم آذرماه سال 1379 در سن 44 سالگي در بيمارستاني در تهران عاشقانه به عرش پر گشود و دنيا را به خاکيان سپرد.
پيوندآسماني
روزيکه به من پيشنهاد ازدواج داد گفت:«اگر قرار باشد اين انقلاب به من نياز داشته باشد و من به شما، من ميروم نياز انقلاب و کشورم را ادا کنم، بعد احساس خودم را ولي به شما يک تعلق خاطر دارم من مانع درس خواندن و کارکردن و فعاليتهايمان نميشوم، به شرطي که شما هم مانع نشويد گفتم:«اول بگذاريد تائيدتان کنم، بعد شما شرط بگذاريد» تا گوشهايشان قرمز شد، چشمم به چشمهايش پر از اشک بود طاقت نياوردم و بياختيار گفتم:«باشد، چشمهايش افتاد».عيد قربان عقد کرديم و روز نيمه شعبان سال 1359 عروسي گرفتيم سيد اخلاق خوبي داشت موقع امتحانها مرا کمک ميکرد يک ماه و نيم به شمال سفر کرديم اوائل من خوب غذا نميپختم اما هيچ اعتراضي نميکرد دوم مهر بود که اعلام شد سربازهاي منقضي 1356 بايد اعزام شوند بعدازظهر همان روز سيد با يکم کوله خاکي رنگ برداشت گفتم:«اين را براي چه گرفتهاي؟» گفت:«ما فردا عازميم ما جزء همان افرادي هستيم که اعلام شده بايد برويم». منوچهر رفت و 6 ماه برنگشت، براي او هم مهمترين مسئله دفاع از حريم ايران بود
اولين هديه
شب سال تحويل بود، سيد هنوز در جبهه بود، به تنهايي سفره هفت سين را انداختم و آرام شروع به خواندن قرآن کردم ساعت سه و نيم شب خواب بودم که متوجه شدم يک نفر به شيشه اتاق ميزدند سيد بود يک عروسک زيبا و يک دسته گل را به من داد، نگاهش کردم تمام پيکرش خالي بود يک ساعت و نيم خودش را شست تا خاکها از بدنش جدا شد، برايم تعدادي سنگ آورده بود، روي سنگها را با سوهان و سمباده صاف کرده و رويشان شعر و يا اسم من و خودش را کنده بود اين بهترين هديه و عيدي بود که من براي اولين بار در زندگي مشترکمان از او گرفتم.
عاشق نبرد
فرزند اولم علي روز تولد حضرت رسول به دنيا آمد، دو هفته بعد از تولد علي منوچهر تصميم گرفتم به جبهه برود اما من موافق نبودم به همين علت اصلا جوابي به صحبتهايش نميدادم يک روز منوچهر موقع نماز خواندن در حاليکه گريه ميکرد گفت:«خدايا من چکارکنم؟» خيلي بيغيرتي است که بچهها بروند روي مين و من اينجا پيش زن و بچهام باشم چرا توفيق جبهه بودم را ازم گرفتهاي؟» خرمشهر بايد آزاد ميشد، از جايش که برخاست گفتم:«تا حالا من مانعت بودم، ميخواهي بروي، برو مگر ما قرار نگذاشته بوديم جلوي يکديگر را نگيريم»، نگاهش را از من دزديد سرش را پائين انداخت و پاسخ داد:«اخر تو هنوز کامل خوب نشدهاي، گفتم:«نگران نباش» سيد صبح روز بعد همراه تيپ حضرت رسول (ص) راهي ديار عشق شد.
لحظه وداع
از خواب که بيدار شد، خنده روي لبش بود، با مهرباني گفت:«فرشته! وقت وداع است، بگذار برايت خوابم را بگويم خودت بگو اگر جاي من بودي ميماندي توي دنيا؟» دستش را گرفتم، شروع به صحبت کرد :«خواب ديدم ماه رمضان است و سفرهي افطار پهن است همهي شهدا دور سفره نشسته بودند به آنها حسرت ميخوردم يک نفر به شانهام زد نگاه کردم حاج عباديان بود گفت:«باباکجائي؟» ببين چقدر مهمان را منتظر گذاشتهاي» بغلش کردم و گفتم من هم خستهام حاجي دست گذاشت روي سينهام، گفت:«با فرشته وداع کن بگو دل بکند آن وقت ميآيي پيش ما ولي به زور نه».همانطور نگاهش کردم ادامه داد:«اگر مصلحت باشد خدا خودش راضيت ميکند» گفتم:«قرار ما اين نبود، بغض تلخي بر جانم نشست، شبهاي آخرحياتش بود، آنژيوکت از دستش درآمده بود خون بسياري روي زمين ريخت پرستار را صدا زدم، صداي اذان که در اتاق پيچيد آماده نماز شد، وضو گرفت با يک ليوان آب غسل شهادت کرد، نگاهم کرد براي آخرين بار گفت:«تو را به خدا تو را به جان عزيز زهرا (س) دل بکن، دلم نميخواست او را از دست بدهم، اما او زجر ميکشيد». لبخندي مهربان بر گوشه لبش بود، تشنگي بر او غلبه کرد آب ريختم در دهانش، اما نتوانست قورت بدهد، آب از گوشه لبش ريخت، اما «ياحسين» تشنگي زينت بخش لبان ترکيدهاش شد.
توسل به حضرت زهرا (س)
لباسهايش را که عوض کرد، در زدند در را که باز کردم مردي يا الله گويان داخل خانه شد، کنار منوچهر نشست يک دستش را گذاشت روي سينه منوچهر و دست ديگرش را گذاشت روي سرش و دعا خواند من و علي شگفت زده او را نگاه ميکرديم بعد به من گفت:«چهل شب عاشورا بخوان با صد لعن و صد سلام» اول با دورکعت نماز حاجت شروع کن، بين دعا اصلا حرف نزن، توان ايستادن نداشتم، امام زمان (عج) را صدازدم، پرسيدم:«شما کي هستيد؟» از کجا آمدهايد؟ در حاليکه داشت از خانه خارج ميشد، گفت:«از جائيکه آقاي مدق آن جاست، به دلت رجوع کن» با علي از پشت پنجره توي کوچه را نگاه کرديم، يک خانم همراهش بود، آن شب منوچهر نه آب خورد و نه غذا، تا صبح رو به قبله با حضرت زهرا (س) حرف زد، مدام ميگفت :«من شفا خواستم که آمديد من را شفا بدهيد؟» اگر بدانم شفاعتم ميکنيد، نميخواهم يک ثانيه ديگر بمانم تا حالا نديده بودمتان، دلم به فرشته و بچهها خوش بود، اما حالا ديگر نميخواهم بمانم ....».
سال پرواز
سال 1379 بود همه ميدانستيم سال آخري است که منوچهر کنارمان سال را تحويل ميکرد هرسال موقع تحويل سال نماز ميخواند و لحظهاي هم که سال تحويل ميشد در سجده بود نمازش که تمام شد دستش را دور گردن من و بچهها انداخت، و گفت:«شما به فکر چيزي هستيد که ميترسيد، اتفاق بيفتد، من نگران عيد سال بعد شما هستم، اين طوري که شما را ميبينم ميمانم چه جوري شما را بگذارم بروم، علي ناراحت شد و گفت:«بابا اول سال اين حرفها چيست که ميزني؟» خنديد و ادامه داد سالي که نکوست از بهارش پيداست من از خدا خواستهام توانم را بسنجد ديگر نميتوانم ادامه بدهم، همگي گريه ميکرديم ادامه داد:«سال ديگر چه بکشم که ديگر نميتوانم دل داريتان بدهم، باور کنيد خستهام هيچ فرقي نيست بين رفتن و ماندن من هميشه پيش شما هستم فرقش اين است که من شما را ميبينم و شما من را نميبينيد همينطور نوازشتان ميکنم اگر روحمان به هم نزديک باشد شما هم من را حس ميکنيد». خودش هم ميدانست سال 1379 سال پرواز منوچهر بود او به آسمانها رسيد و ما هنوز اسير اين دنياي خاکي هستيم تمام اميد علي و دخترم اين است که بابا هر شب آنها را نگاه ميکند و دست نوازش بر سرشان ميکشد.
سال پرواز
سال 1379 بود همه ميدانستيم سال آخري است که منوچهر کنارمان سال را تحويل ميکرد هرسال موقع تحويل سال نماز ميخواند و لحظهاي هم که سال تحويل ميشد در سجده بود نمازش که تمام شد دستش را دور گردن من و بچهها انداخت، و گفت:«شما به فکر چيزي هستيد که ميترسيد، اتفاق بيفتد، من نگران عيد سال بعد شما هستم، اين طوري که شما را ميبينم ميمانم چه جوري شما را بگذارم بروم، علي ناراحت شد و گفت:«بابا اول سال اين حرفها چيست که ميزني؟» خنديد و ادامه داد سالي که نکوست از بهارش پيداست من از خدا خواستهام توانم را بسنجد ديگر نميتوانم ادامه بدهم، همگي گريه ميکرديم ادامه داد:«سال ديگر چه بکشم که ديگر نميتوانم دل داريتان بدهم، باور کنيد خستهام هيچ فرقي نيست بين رفتن و ماندن من هميشه پيش شما هستم فرقش اين است که من شما را ميبينم و شما من را نميبينيد همينطور نوازشتان ميکنم اگر روحمان به هم نزديک باشد شما هم من را حس ميکنيد». خودش هم ميدانست سال 1379 سال پرواز منوچهر بود او به آسمانها رسيد و ما هنوز اسير اين دنياي خاکي هستيم تمام اميد علي و دخترم اين است که بابا هر شب آنها را نگاه ميکند و دست نوازش بر سرشان ميکشد.
در محضراو
سالهاي آخر حيات منوچهر بود، يک روز به من گفت:«وقتي من را گذاشتيد توي قبر، يک مشت خاک بپاش به صورتم»، پرسيدم:«چرا؟» گفت:«براي اينکه به خودم بيايم ببينم دنيايي که به آن دل بسته بودم، و به خاطرش معصيت ميکردم يعني همين، گفتم:«مگر تو چقدر گناه کردهاي؟» گفت:«خدا دوست ندارد، بندههايش را رسوا کند خودم ميدانم چه کارهام». باورم نميشد در نظر من او تمام کارهايش بر موازين دين اسلام بود حتي يادم هست يکبار مرا از منطقه جنوب به شهر آورد پول بنزين و استهلاک ماشين را حساب کرد، گفتم:«تو که براي مأموريت آمدي و بايد برمي گشتي حالا من هم با تو برميگردم، چه فرقي دارد؟» ابروانش را در هم کشيد و گفت:«فرقي دارد». حالا او اينگونه به من که اسير دنيا هستم وصيت ميکند، خدايا ما را از وسوسههاي شيطان نجات بده.
منبع:کتاب اينک شوکران 1
star_silver2050
2009/5/07, 04:04 PM
عاشقی به سبک "فرشته ملکی" و "منوچهر مدق"
ما فرار کردیم. چند نفر دنبالمان کردند. چادر و روسری را از سر من کشیدند و با باتوم می زدند به کمرم. یک لحظه موتورسواری که از آنجا رد می شد، دستم را از آرنج گرفت و من را کشید روی موتورش... . چند کوچه آن طرفتر نگه داشت. لباسم از اعلامیه باد کرده بود و یک طرفش از شلوارم زده بود بیرون. پرسید:"اعلامیه داری؟"، گفتم:"آره"، گفت:"عضو کدام گروهی؟"، گفتم:"گروه چیه؟ اینها اعلامیه ی امامند." کلاهش را بالا زد. تو اعلامیه ی امام پخش میکنی؟ به م برخورد. مگر من چه م بود؟... .
گفت:"وقتی حرفهای امام روی خودت اثر نداشته، چرا اینکار را میکنی؟ این وضع است آمده ای تظاهرات؟"... . من به خودم نگاه کردم. چیزی سرم نبود. خب، آن موقع که عیب نبود. تازه عرف بود...
دستش را دراز کرد و اعلامیه ها را خواست. به ش ندادم. گاز موتور را گرفت و گفت: "الان می برم تحویلت می دهم."؛ از ترس اعلامیه ها را دادم دستش. یکیش را داد به خودم. گفت:"برو بخوان، هر وقت فهمیدی توی اینها چی نوشته، بیا دنبال این کارها." نتوانستم ساکت بمانم تا او هرچه دلش می خواهد بگوید. گفتم: "شما که پیرو خط امامید، امام به شما نگفته زود قضاوت نکنید؟ اول ببینید موضوع چیه، بعد این حرفها را بزنید. من، هم چادر داشتم هم روسری، آنها از سرم کشیدند."، گفت: "راست می گویی؟"، گفتم:"دروغم چیه؟ اصلا شما کی هستید که من به شما دروغ بگویم؟"... .
با دو سه تا موتورسوار دیگر رفت همانجا که من درگیر شده بودم. حساب دو سه تا از مامورها را رسیدند و شیشه ی ماشینشان را خرد کردند. بعد او چادر و روسریم را که همان گوشه افتاده بود را برداشت و برگشت... . اعلامیه ها را گرفت و گفت:"این راهی که می آیی خطرناک است. مواظب خودت باش خانم کوچولو..." و رفت.
"خانم کوچولو!" بعد آن همه رجزخوانی تازه به او گفته بود خانم کوچولو. به دختر نازپرورده ای که کسی به ش نمی گفت بالای چشمش ابروست. چادرش را تکاند و گره روسریش را محکم کرد. نمی دانست چرا، ولی از او خوشش آمده بود...
******
دکتر شفاییان صدام زد. گفت:"نمی دانم چطور بگویم، ولی آقای مدق، تا شب بیشتر دوام نمی آورد. ریه ی سمت چپش از کار افتاده. قلبش دارد بزرگ می شود و ترکش دارد فرومی رود توی قلبش." دیگر نمی توانستم تظاهر کنم. از آن لحظه اشک چشمم خشک نشد.منوچهر هم دیگر آرام نشد. از تخت کنده می شد. سرش را می گذاشت روی شانه ام و باز می خوابید. از زور درد، نه می توانست بخوابد، نه بنشیند. همه آمده بودند. هدی دست انداخت دور گردن منوچهر و همدیگر را بوسیدند. نتوانست بماند. گفت: "نمی توانم این چیزها را ببینم، ببریدم خانه."، فریبا، هدی را برد.
یکدفعه کف اتاق را نگاه کردم. دیدم کف اتاق پر از خون است. آنژیوکت از دست منوچهر در آمده بود و خونش می ریخت. پرستار داشت دستش را می بست که صدای اذان پیچید توی بیمارستان. منوچهر حالت احترام گرفت. دستش را زد توی خون ها که روی تشک ریخته بود و کشید به صورتش. پرسیدم:"منوچهر جان، چکار می کنی؟"، گفت:"روی خون شهید وضو می گیرم.".
یک لیوان آب خواست... . لیوان آب را گرفت. نیت غسل شهادت کرد و با دست راستش آب را ریخت روی سرش... . همدیگر را بغل کردیم و گریه کردیم. گفت:"تو را به خدا، تو را به جان عزیز زهرا دل بکن."، من خودخواه شده بودم. منوچهر را برای خودم نگه داشته بودم. حاضر شده بودم بدترین دردها را بکشد ولی بماند. دستم را بالا آوردم و گفتم:"خدایا! من راضیم به رضایت. دلم نمی خواهد منوچهر بیش از این عذاب بکشد."، منوچهر لبخند زد و شکر کرد... .
می خواستند منوچهر را ببرند سی سی یو. از سر تا نوک انگشتانش را بوسیدم. برانکار آوردند. با محسن دست بردیم زیر کمرش، علی پاهاش را گرفت و نادر شانه هاش را. از تخت که بلندش کردیم، کمرش زیر دستم لرزید. منوچهر دعا کرده بود آخرین لحظه روی تخت بیمارستان نباشد. او را بردند.
از در [سردخانه] که وارد شد، منوچهر را دید. چشم هاش را بست. گفت: "تو را همه جوره دیده ام. همه را طاقت داشتم، چون عاشق روحت بودم، ولی دیگر نمی توانم این جسم را ببینم.". [فرشته] دراز کشید توی پیاده رو و صورتش را گذاشت لب باغچه ی کنار جوی آب. علی زیر بغلش را گرفت، بلندش کرد و رفتند خانه. تنها بر می گشت. چقدر راه طولانی بود. احساس می کرد منوچهر خانه منتظر است. اما نبود. هدی آمد بیرون. گفت:"بابا رفت؟" و سه تایی هم را بغل گرفتند و گریه کردند... .
_________________________
منی که زیر نوازش های(!) پدر عزیزم با آن دست سنگینش و نیز در چوب "جور" استاد و معلم خوردن هایم هیچگاه به عنصر "گریه" دخیل نبستم، وقتی کتاب "اینک شوکران 1" که حاوی روایت زندگی عاشقانه ی "فرشته ملکی" و شهید "منوچهر مدق"(که بعد از دو دهه مجروحیت در سال 79 به شهادت رسید) را تمام کردم متوجه شدم چشم هایم خیس است؛ با وجود تمام غرور مردانگی این بیست و چند سال زندگی ام!
البته باید اعتراف کنم "خاکهای نرم کوشک" هم همین رفتار را با من کرده بود لکن این یکی چیز دیگری بود! بخوانیدش، مخصوصا زوج های جوان! به خدا از هزارتا کتاب اخلاق در خانه و خانواده و شیوه ی رفتار با همسر و چگونه بگوییم دوستت دارم و کذا و کذا بهتر و مفیدتر است. اگر خواندید و رفتارتان با همسرتان عوض نشد، هر فحشی به من دادید حلالتان
yareza2006
2009/5/08, 04:54 PM
جهادگر بسیجی شهید محمد علی شاهزیدی
http://upload.iranblog.com/3/1241806987.jpg
سر چهارراه نورباران که رسیدم شوکه شدم. دیوار های مسجد را با پارچه های قرمز پوشانده بودند.فهمیدم خبر محمد بلاخره امد.
خیلی وقت بود که سر کوچه و خیابان حجله سرخ شهید ندیده بودم اما محمد باز هم عطر دل انگیزی را در هوا فشاند که دیگر داشتم فراموش میکردم.
ایام فاطمیه به چند تا هیئت مختلف سر زدم که همه بالاتفاق در پایان این دعا را هم داشتند که محمد به خانواده اش برگردد. ومن محمد را نمیشناختم
اوارگی کوه بیابانم آرزوست داستان از همین جا آغاز میشود مصرعی که بر بالای فراخوان اردوی جهادی چاپ شده بود
در یکی از مناطق محروم استان اصفهان و محمد هم جز همین دانش آموزان ۱۴-۱۵ساله پایگاه است که مشتاقانه به خدمت محرومین میشتابد تمام داستان چیزی مشابه انچه است که در دیگر اردو های خدمت رسانی و جهادی و بسیج سازندگی یا هر اسم دیگری که رویش بگذارند رخ میدهد همان اخلاص همان شور و شوق همان….تا روز آخر نماز و ناهار
همه در اخرین گفتگو قبل از اغاز کار بر این نیت اند که نیت ها را خالص کنند و و زیر نظر استاد بنا مسجدی را که شروع کرده اند به پایان برسانند کسی میگوید هر آجر را به نیت شهیدی وووو
و یک تیم شناسایی متشکل از ۴ دانش اموزو مسئول اردو برای شناسایی روستاهای مجاور برای اردوهای بعدی اعزام میشود.
در کنار رودخانه پای یکی از بچه میلغزد و به میان اب های خروشان رودخانه می افتد محمد صبر را جایز نمیداند برای نجات دوستش درون اب میپرد …اما دقایقی بعد دوستش خود را به شاخه های درختی آویزان میکند و محمد در میان اب های خروشان…
اوارگی کوه و بیابانم ارزوست
و این میشود که در نوزدهم تیرماه ۱۳۸۵بنر های نصب شده در اصفهان عکسی از محمد در خود دارند که زیر نوشته تاریخ شهادت۴/۴/۸۵یکی از روستاهای دور افتاده شهرستان فریدن
و پارچه های سرخی که بر دیوار مسجد نورباران و خانه محمد نصب شده است
محمدجان شهادتت مبارک
منبعhttp://sajjad.ruhollah.org/?p=156
مزار این شهید در گلستان شهدای اصفهان نزدیک قبور فرماندهان و شهید طاهرزاده است.
zadshafagh
2009/5/08, 11:47 PM
شبکه خبر در حال پخش مستقيم از فرودگاه بين المللي بيروت :
سيد حسن نصرالله ، مقامات ارشد لبناني و چند تن از مقامات ايراني ، منتظر فرود هواپيماي حامل حاج احمد متوسليان و 3 تن ديگر از اسرا هستند ...
9:30 شب ، هواپيما آرام بر زمين مي نشيند .
آرام آرام ، اسيران لبناني و فلسطيني پياده مي شوند و با سيد حسن نصرالله و مقامات مصافحه مي کنند
همه منتظر 4 ديپلمات ايراني هستند ، اما خبري نيست ...
چند دقيقه بعد ، خبرنگار تلويزيون اعلام مي کند :
4 اسير ايراني همين حالا جداگانه وارد فرودگاه شدند .
آري ؛خبر حقيقت دارد ،
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9724&stc=1&d=1241813559
خودشان هستند ، اما ... اصلا چهره هايشان قابل شناسايي نيست !
حاج احمد خيلي شکسته شده ،موها و محاسنش هم کاملا سفيد شده ...
نزديک به نيمه شب است و کنفرانس خبري 4 ديپلمات برگزار مي شود .
چهره هاي نوراني و مظلومي که در پي سالها اسارت ، شکسته و مجروح شده اند ؛ در مقابل دوربين خبرنگاران قرار دارند .
سخن با کلام حاج احمد آغاز مي شود :کلامي از قرآن درباره وعده به مومنين و مجاهدين و پس از آن يادي از امام خميني (ره) ...
خبر دارند که ديگر امام در ميانشان نيست و با اشک از ادامه راه او مي گويند ..
شرح ماوقع آغاز مي شود و از روز چهاردهم تيرماه سال 1361 مي گويند که در منطقه برباره در جاده طرابلس ، چگونه به دست مزدوران حزب راستگراي مسيحي فالانژ ربوده شدند و در اين سالها از کجا به کجا منتقل شدند .
از رنج ها و شکنجه ها مي گويند و از رفتار وحشيانه صهيونيست ها با آنها ...
حاج احمد ناگهان از "همت" مي پرسد !
خبرنگاري مي گويد : " او همان اوايل که شما را اسير کردند ، به شهادت رسيد . "
غم ، تمام وجود حاج احمد را فرا مي گيرد و گويي تحمل تمام آن شکنجه ها و رنجهاي اسارت ، از شنيدن خبر شهادت دوست قديمي اش ، آسانتر بوده است ..
از دوستان و همرزمان ديگر سوال مي شود و يکي يکي درباره آنها توضيح داده مي شود
فردا شده است .
تيتر روزنامه هاي ايران :
" احمد متوسليان ، فرمانده ارشد دفاع مقدس ، به همراه سيد محسن موسوي ، تقي رستگار مقدم و کاظم اخوان ، پس از 26 سال اسارت ، از زندان هاي رژيم صهيونيستي آزاد شدند . "
پخش عادي شبکه ها قطع مي شود و خبر ورود 4 اسير را اعلام مي کند :رهبر معظم انقلاب به همراه جمعي از فرماندهان نيروهاي مسلح ، به استقبال حاج احمد متوسليان و ديگر اسيران ايراني آمده اند .
حاج احمد متوسليان با رهبر انقلاب مصافحه مي کند و آيت الله خامنه اي هم با ذکر خاطراتي از دوران جنگ ، تبسم را بر لبان حاضران مي نشاند .حاج احمد با تک تک فرماندهان مصافحه مي کند و بعضي ها را هم بيشتر در آغوش مي گيرد و گريه مي کند .
سعي مي کند نشان ندهد که چه احساسي نسبت به افراد دارد اما مي توان فهميد که حاج احمد از دست خيلي ها ناراحت است ..
تلوزيون ، چند روزي است که مستقيم و غيرمستقيم ، تصاوير مربوط به اين بازگشت را نشان مي دهد .
در ميان مردم ، صحبت هايي در گرفته که : " واکنش متوسليان به اقدامات همرزمان قديمي اش چيست؟! "
حاج احمد خبر ندارد که آن دوستش ، ميلياردها تومان خرج انتخابات کرده است و دوست ديگرش به چاپلوسي و کسب جايگاه مشغول است و هر کدام با ديگري در حال دعوا هستند !
از چند زنه شدن !!! برخي همرزمانش آگاه نيست و تازه مي فهمد که قراردادهاي کلان فلاني که زماني همرزمش بوده است ، براي چه کاري صورت گرفته است ..
حاج احمد در حال قدم زني در خيابان است ،اما کسي او را نمي شناسد !!
در و ديوارهاي شهر ، تبليغ کالاها و بازيگران سينما و خوانندگان را نمايش مي دهد
دخترک هاي خياباني با آن وضع نا به هنجارشان دل حاجي را مي لرزانند ..
باز با خود مي گويد :سردرگمم !
نمي دانم 27 سال از وطنم دور بوده ام يا مانند اصحاب کهف در خوابي 300 ساله به سر مي بردم ؟!
اين همه تغيير و تحول در اين مدت 26 ساله اتفاق افتاده ؟!
اين همه تقلب و فراموشي ارزشها و خيانت دوستان و رزمندگان ، در عرض اين سالها که نبوده ام رخ داده است
حاج احمد ، تازه در حال آشنايي با اين روزگار غريب است ؛
روزگاري که فقط جاه و مقام و قدرت طلبي ، حرف اول را در آن مي زند و ارزش هاي انساني و معنويات در کمتر کسي ديده مي شود ..ايران سال 88 ، براي او چندان پيشرفته نيست و از اين بابت تاسف مي خورد !
تاسف مي خورد که چرا تا به حال شهيد نشده است و به همت و باکري نپيوسته است ..
آري ،او هم مانند اصحاب کهف ، آرزوي مرگ مي کند و همه را به ياد جمله امام خميني مي اندازد :
" از خدا مي خواهم که به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد . ما همه راضي هستيم به رضايت او ، از خود که چيزي نداريم ؛ هر چه هست اوست . والسلام "(6/1/68)
کاش رويا نبود داستان آمدنت سردارhttp://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9725&stc=1&d=1241813662
((گرامی باد یاد وخاطره جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان فرمانده لشکر همیشه پیروز محمد رسول الله (ص) ))
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9726&stc=1&d=1241849479
شهید علم الهدی و خلوص نیت
حسین علم الهدی عشایر سوسنگرد و هویزه را در سال 59 برای اولین بار به زیارت امام خمینی (ره)برد.در این سفر تاریخی با وجود اینکه کلیه زحمات سفر،اعم از وقت گرفتن از دفتر امام تا رفت و آمد قطار و اتوبوس و نوشتن قطعنامه را حسین تحمل کرده بود اما حتی یک لحظه در تلویزیون مشاهده نشد و وقتی از او پرسیدند چرا خودت قطعنامه را نخواندی و صحبت نکردی؟گفت:«اگر در صحنه تلویزیون می افتادم ممکن بود شیطان بر من چیره شود و نیت من خالصانه و برای خدا نباشد.»
1028دقیق گزارش لحظه به لحظه ای از عملیات والفجر هشت.
9727
zadshafagh
2009/5/09, 11:24 PM
دوستان عزیز میخوام تو این پست و پست ها آینده چندشهید از 132 شهید سرافرازشهر عزیزم ماسال و خدمتتون معرفی کنم.
اینو هم اضافه میکنم که رزمندگان و شهدای ماسال تو شجاعت و رزم آوری تو لشکر گیلان زبانزد بودند.
سردارن شهید
دکتر پرویز محبی(اولین فرمانده سپاه ماسال)
http://www.javouni.ir/forum/picture.php?albumid=4&pictureid=1
سید جواد محمودی(جانشین گردان خط شکن حمزه سید الشهداء)
http://www.javouni.ir/forum/picture.php?albumid=4&pictureid=2
سیامک دولتی
http://www.javouni.ir/forum/picture.php?albumid=4&pictureid=4
عباس جلالیان
http://www.javouni.ir/forum/picture.php?albumid=4&pictureid=5
فاضل دولتی
http://www.javouni.ir/forum/picture.php?albumid=4&pictureid=3
قسمت شیرازی
http://www.sobh.org/images/album/shohada/defa/14-17-194/15.jpg
عباس ناد علی پور
سرهنگ خلبان حسین فرزانه
بیژن روشن
و....
phalagh
2009/5/09, 11:56 PM
عکس شهدا رو می بینیم و عکس شهدا عمل می کنیم........افسوس
برهوت سبز
2009/5/10, 02:59 PM
1028دقیق گزارش لحظه به لحظه ای از عملیات والفجر هشت.
9727
سلام به دوستان گلم
اومدم تشکر ویژه از شما و مخصوصاFZ.H , zadshafagh,phalsgh,yareza2006 بکنم
دست همتون درد نکنه
دوستون دارم:heart::gol::heart::gol:
zadshafagh
2009/5/10, 07:37 PM
نام شهيد : پرویز
نام خانوادگي : محبی
تاريخ تولد: 3/10/1337
محل تولد : ماسال
تاريخ شهادت : 19/7/60
محل شهادت : تهران (ماموریت)
آخرين مسئوليت: فرمانده سپاه ماسال
مزار شهيد : ماسال
http://www.javouni.ir/forum/picture.php?albumid=4&pictureid=1
شهید بزرگوار پرویز محبی در سال 1337 در شهر ماسال از یک خانواده مسلمان و مذهبی و با درآمدی متوسط دیده به جهان گشود. دوران تحصیلات ابتدایی را با موفقیت کامل و نمرات عالی به پایان رساند. سال های اول تا سوم متوسط را در دبیرستان شهید مطهری (ماسالی سابق) طی کرد و بعلت اینکه معتقد بود ماسال از امکانات آموزشی خوبی برخوردار نیست، به پدرش پیشنهاد کرد در شهرستان رشت به تحصیل اشتغال ورزد و سال چهارم متوسط را در دبیرستان شریعتی رشت خواند، اما روح علم طلبی بلند او ارضاء نشد و تصمیم گرفت بقیه تحصیلاتش را در تهران بگذراند، لذا سال پنجم متوسط را در دبیرستان مروی و سال ششم متوسط را در دبیرستان دارالفنون تهران که مدارس سطح بالای تهران بودند طی کرد،
با توجه به اینکه هنوز در سال 55 و 56 از انقلاب خبری نبود ولی همواره خواهران و اقوام و نزدیکان را امر به حفظ حجاب می نمود و معتقد بود که خانم ها باید حضرت زینب (س) را الگو و اسوه خود قرار دهند. وی در سال 56 در کنکور سراسری شرکت و در رشته تکنولوژی پزشکی دانشگاه شیراز قبول شد و بعد از مراحل گزینش برای ادامه تحصیل به آن دیار سفر کرد. ایشان چون از اعتقادات مذهبی فوق العاده قوی برخودار بود ، لذا از همان بدو ورود به دانشجویان مسلمان دانشگاه که فعالیت مخفی و پنهانی داشتند پیوست، و با شناخت کامل به اوضاع اجتماعی و سیاسی جامعه به آگاهی لازم دست یافت و برای رهائی از دام استعمار و استثمار و نجات از گرداب حکومت شاهی مبارزات سیاسی خود را توسعه داد. وی علاقه وافری به شهید آیت ا.. دستغیب داشت و در سخنرانیهای آن شهید بزرگوار شرکت می نمود و کتابهای ایشان را مطالعه می کرد و پیامها و نوارهای حضرت امام خمینی (ره) و آیت ا... دستغیب، را در هر فرصتی به زادگاهش می آورد و اقدام به تکثیر و بخش آن می نمود .
با اوج گیری تظاهرات ضد شاهی در تظاهرات شیراز شرکت می کرد و یکی از عوامل راه اندازی تظاهرات و تخریب مراکز فساد در شیراز بود.
ایشان یکی از عناصری بود که خواستار انقلاب فرهنگی در دانشگاهها بود ، و خود از نماینده دانشجویان در زمینه انقلاب فرهنگی در دانشگاه بود،و پس از تعطیلی دانشگاه ها مدتی برای مداوای بیماران به آباده رفت و در بیمارستان امام خمینی (ره) به مداوای بیماران همت گماشت.
بعد از آن رهسپار زادگاهش شد و در نهادهای انقلابی از جمله جهاد سازندگی و کمیته امداد امام و بنیاد مسکن و بخشداری مشغول بکار تلاش و فعالیت شد. و همزمان بسیج ماسال را که از ضروریات منطقه بود تاسیس و پس از آن سپاه پاسداران ماسال را در منطقه جنگلی تشکیل داد، و خود فرماندهی ماسال و شاندرمن چوکا و پره سر را بر عهده گرفت،
این جوان موفق و مومن و شجاع که از اخلاق نیکویی اسلامی برخودار بود و اعمال و رفتارش باعث شد که با وجود تبلیغات مسموم گروهکها ، تعداد زیادی از جوانان منطقه جذب و عاشق بسیج شوند . لذا بارها گروهکهای ملحد و منافقین مسلح و ضدانقلاب قصد ترور وی را نمودند و به لطف خدا موفق نشدند.
سرانجام این دلاور شجاع اسلام و انقلاب در مراجعت از آخرین ماموریت که با موفقیت در تهران انجام پذیرفته بود در تاریخ 19/7/60 در بین راه به درجه رفیع شهادت که آرزوی دیرینه اش بود نائل آمد . و پیکر مطهرش در پارک ماسال روبروی مسجد جامع ، مطابق وصیتش به خاک سپرده شد و بعد از آن شهدای دیگری به او پیوستند و گلستان شهدا جلوه خاصی به ماسال داد و به خاطر زحماتی که شهید پرویزمحبی برای منطقه انجام داد، بسیج ماسال نام محبی را به خود گرفت.
((جهت شادی روح پاکش صلوات))
خاطراتی از جنگ دریایی
وسط جنگ دریایی،یکباره دیدم می فهمم.دیدم این مصراع را چه خوب می فهمم.آنقدر خوب که تا آن وقت چیزی را به آن خوبی نفهمیده بودم،«به دریا بنگرم،دریا ته وینم»
***
فکر همه چیز را می کردیم،الا اینکه وسط آنهمه آب،آتش بگیریم.بنزین قایق پخش شده بود روی آب.تمام دریا آتش بود.نه در روی آب در امان بودیم،نه زیر آب.گیج شده بودیم.نمی دانستم کدام طرف خودی اند،کدام طرف دشمن.
***
پرسیدم«پدرت که شهید شد،چند سالت بود؟»
-دوازده سال.
-خاکش کجاست؟
-دریا.
***
حالا که جنگ تمام شده است،مدام می روم سرش داد می کشم.
فقط گوش می دهد.اسم بچه ها را که می برم،موج هم نمی زند.انگار از خجالتش است.
zadshafagh
2009/5/11, 11:11 PM
سال 1343 کودکي از سلالهي آل طه ديده به جهان هستي گشود. کودکي او در دامان پاک خانواده و با عشق به اهلبيت (ع) سپري گشت و همانجا آموخت که هيچگاه در برابر ظلم سر فرو نياورد.
سيد که با شنيدن کلام امام (ره) دلبستهي مکتب توحيد گشته بود، همگام باامت مبارز در راهپيماييها و تظاهراتها عليه حکومت فاسد پهلوي شرکت نمودو با پيروزي انقلاب و تشکيل جهاد سازندگي به صورت افتخاري به ياري مردم شتافت.
محمودي به دنبال صدور فرمان امام مبني بر تشکيل بسيج در سال 1359 به عضويت اين نهاد در آمد و در راه حمايت از انقلاب در مقابل منافقين و گروهکهابارها مورد ضرب و شتم قرار گرفت. چندي بعد به صورت افتخاري باسپاهپاسداران همکاري نمود و در مناطق چوکا، رضوانشهر، پرهسر و ماسال بامنافقين مبارزه کرد.
سيدجواد که تشنهي حضور در ميدان نبرد بود، با اصرار فراوان درفروردينماه سال 1361 قدم به ميدان ايثار نهاد و در عمليات بيتالمقدس ومحرم حضور يافت.
سيد در طول سالهاي جنگ مسئوليتهاي سنگيني از جمله فرماندهي دسته،فرماندهي گردان و گروهان را نيز بر عهده داشت. سال 1365 از جبههي سليمانيه به جنوب رفت تا در عمليات کربلاي 5 با سمت معاونت فرماندهي گردان حمزه سيدالشهدا لشگر 16 قدس شرکت کند و سرانجام در روز بيست و دوم ديماه در سنّ 22 سالگي در شلمچه به لقا حق دست يافت و در جرگهي برگزيدگان قرار گرفت.
از او نيز 1 فرزند به يادگار ماند.
فرازی از وصیت نامه شهید:
... خدايا از تو سپاسگزارم که به من توفيق جهاد خالص را عنايت کردي.
خدايا نميدانم چه بگويم؛ کسي نيستم که با تو سخن بگويم خدايا ميداني کهمن ببريدم از غير و بپيوستم به تو. دل را پيراسته ساختم و سراپا به سوي تورو آورد و از کسي که خود به اعطاي تو محتاج است، روي بتافتم.
چه بسا مردمي را ديدم که غير از تو را طلبيدند، حقير و خوار شدند و ازديگري ثروت خواستند و فقير شدند و قصد بلندي کردند و خوار شدند و اما مناي پروردگار بزرگ، اينها را مشاهده کردم و طاقت نياوردم بمانم و در ايندنياي فاني زندگي حيواني داشته باشم.
. . . . خدايا خودت فرمودي که آيا ميخواهي شما را به يک تجارت سودمندبخوانم که از آتش جهنم به دور سازم و گفتي با مال و جانتان جهاد کنيد درراه الله.
خدايا اي معبود من، آمدم جهاد کنم با جان و مالم. من که غير از خود چيزيندارم؛ جز جان ناقابلم که آن را هم اگر قبول کني در راهت فدا ميکنم.
اي خداي من اي معشوق من و رازدار من، خدايا خيلي گناهکارم ميدانم گناهانم بخشيده نميشود مگر در راهت به خون خود بغلتم.
خدايا از تو سپاسگزارم که به من لطف کردي در عزاداري امام حسين (ع) شرکت کنم و بر سر و سينه بزنم. خدايا عاشق حسينت شدن خيلي زيباست و انسان احساس ميکند که سبک است اصلاً سنگيني احساس نميکنم؛ احساس ميکنم که مقداري محبتش را در قلبم روشن کردي، اگر اين کار را نکرده بودي مرا به اينجانميآوردي و مرا در راهش به شهادت نميرساندي.
http://www.javouni.ir/forum/picture.php?albumid=4&pictureid=6
((روحش شاد و یادش همیشه گرامی))
red hat
2009/5/13, 09:56 AM
شهید محمد ابراهیم همت...آخههههه
http://www.magiran.com/ppic/2825/3913/11-2.jpg
موزه دفاع مقدس کرمان
جلوه گاه عاشق و معشوق قسمت دوم
پایت را که از درب چوبی داخل میگذاری تنت می لرزد، نوری قرمز از شیشه های چوبی 2 طرفت بیرون می زند و تو خود را روی پلی می بینی که از زیر آن خون شهید جریان دارد، با راهنمای موزه که خود از همین تبار است همراه میشوی..
ابتدای بازدید در تالار آمفی تئاتر فیلمی پخش می شود از روزهای دفاع مقدس، از گریه های حاج قاسم در فراق یاران، التهاب صدای آهنگران، لحظه های شهادت و مردان بی ادعایی که نان خشک را بر خوراکهای پرزرق و برق دنیا برگزیدند و برای خدا رفتند، اشکها طاقت ماندن ندارند...
زیربنای ساختمان اصلی موزه 2550 مترمربع است، درطبقه میانی موزه 8 تالار با نامهای عبرت، بصیرت، نور، شقایق، ایثار، پیروزی و آزادی و شهدا قرار دارد که به زیبایی با سالن مرکزی موزه ارتباط دارند تا حداکثر استفاده از این فضا برده شود.
*تالار عبرت http://www.sajed.ir/pe/images/gallery/img_thumbnails/20061226_1252842784_005.jpg
در اين تالار دفاع مردم سلحشور ايران با جنگ هاي ۲۰۰ ساله قبل از انقلاب مقايسه شده و ن دوران با استفاده از اسناد و نقشه ها در معرض ديد بازديد كنندگان قرار گرفته است. در اين تالار عهد نامه هاي مختلفي كه در دوران هاي گذشته به واسطه آن سرزمين بزرگ ايران را تقسيم كرده اند از جمله قطعنامه تركمنچاي، گلستان و نيز متن قطعنامه ۱۹۷۵ الجزاير به نمايش گذاشته شده است.
* تالار بصيرت
در اين تالار اسناد قبل از آغاز جنگ و حمله هاي پراكنده دشمن، شليك خمپاره، تصرف برخي از پاسگاه هاي مرزي، مصوبه هیئت دولت عراق مبنی بر الحاق خوزستان به عراق(استان عربستان) و نیز تعدادی وسائل مخابراتی دوران جنگ به چشم می خورد..
* تالار نور
در اين تالار اسناد مربوط به شروع جنگ، دستور صدام حسين مبني بر تصرف شهرهاي مختلف ايران و كمك كشورهاي غربي و كشورهاي عرب به صدام و مظلومیت جمهوري اسلامي در جنگ دلت را چنگ می زند.http://www.sajed.ir/pe/images/gallery/img_pictures/originals/20061226_1137175450_004.jpg
* تالار شقايق
در اين تالار وحشيگري هاي صدام در قالب حمله هاي شيميايي، حمله به مراكز عمومي، مدارس، بيمارستان ها و شكنجه اسرای ایرانی بعنوان موارد نقض قوانین بین المللی و کنوانسیون ژنو ذکر شده که بوی خاک و خون و مظلومیت رابه مشام می رساند و شقایقهایی که پرپر شده اند.
تالار ایثار
در این تالار تصاویر ایثارگری مردم در قالب کمکهای غیرنقدی، کمکهای خواهران پشت جبهه و دانش آموزانی که قلکهای کوچکشان رابه جبهه ها هدیه می کنند، دل انگیز است و تندیس شهید محمد شهسواری دلاور کهنوجی که فریاد مرگ بر صدام ضد اسلام او در اوج اسارت، از طریق رسانه ها در سراسر دنیا مخابره شدو تن مستکبران را لرزلند.
* تالار پيروزي
در اين تالار به هویت و اصالتت افتخار می کنی و به رزمندگانی که غرور آفرین بودند، مدارك مربوط به پيروزي ها و پايداري مردم ايران، از جمله تصاویر فتح خرمشهر، دستورت امام(ره) و نامه هاي مبادله شده ميان رئيس جمهور وقت ايران و صدام حسين،و... اینجا به نمايش درآمده است.
* تالار شهدا
در این تالار مهمترین صفحه تاریخ این مرزو بوم ورق خورده است، تصاوير تعدادي از سرداران شهيد از سراسر ايران، لباس خون آلود شهید دادبین و پيراهن خون آلود سردار شهيد علي آقا ماهاني، كه باقيمانده پيكر پاكش پس از ۱۴ سال پيدا شد، خداجویانی که آوازه شان در سراسر گیتی از لبنان تا افغانستان، از چچن تا کوبا پیچیده است و باید سیرت آنان الگوی جوانان ما باشد.
* تالار آزادي
در اين تالار ماكت پويا و متحرك عمليات «والفجر ۸» جاي دارد. اين ماكت با استفاده از نور، تصوير و صدا به صورت الكترونيكي و مكانيكي عمليات والفجر ۸ و عبور رزمندگان از اروند را به مدت۵۰ دقيقه اجرا مي كند. در اين ماكت ۴۵ هزار متر سيم به كار رفته و حركت تانــك ها، نفربرها، سقوط هواپيما، بمباران هواپيماها، ريختن منورهاي خوشه اي، شليك تانك ها دقيقاً شبيه عمليات والفجر ۸ طراحي و در مقياس 1:11000 ساخته شده است، به طوري كه بيننده خود را در يك منطقه عملياتي احساس مي كند. اين ماكت به دست نيروهاي متخصص لشكر ۴۱ ثارالله طراحي و ساخته شده است.
ادامه دارد....
zadshafagh
2009/5/13, 11:47 PM
http://www.sobh.org/images/album/shohada/defa/14-17-194/11.jpg
قسمت شيرازي در سال 1346 در شهرستان ماسال ( استان گيلان ) ديده به جهان گشود. از همان کودکي روح ايمان در جانش ريشه دواند. خيلي زود با انديشههاي امام (ره) آشنا گرديد و سپرده مکتب توحيد گشت.
قسمت در سن 14 سالگي در اواخر سال 1360 به شوق حمايت از مرزهاي ايران اسلامي راهي ميدان جنگ شد. جوانان محل که شفيته رفتار و اخلاق او بودند،هر زمان که قسمت قصد اعزام داشت، همراه او حرکت ميکردند. شيرازي در آخرين مرخصي به زيارت امام رضا (ع) مشرف گشت و از آقا خواست برات شهادتش را امضا کند.
روز وداع با دنيا و تعلّقات دنيوي فرا رسيد. او در تاريخ 17/3/1363 هنگاميکه 17 سال بيشتر نداشت، در پاسگاه زيد عراق در حال سرکشي به نيروها بر اثراصابت ترکش خمپاره به جمجمه به شهادت رسيد.
رضايت مادر
http://www.sobh.org/images/album/shohada/defa/14-17-194/14.jpg
روزعروسي دخترم نزديک بود. به قسمت گفتم: در شهر بمان. اما او نپذيرفت. خبرناراحتي من به گوش فرمانده وقت سپاه رسيد. چند روز بعد فرمانده و تعدادي از پاسداران به منزل ما آمدند و از من خواستند مانع رفتن قسمت به جبهه نشوم. او گفت: « اگر قسمت نرود، معنايش اين است که ما اين دوره اعزام نيروبه مناطق عملياتي نداشته باشيم. »
ميدانستم هر بار که قسمت اعزام ميشود، بسياري از دوستانش هم با اوميروند. ديگر نتوانستم به اين همه جوان عاشق و سرباز روح الله (ره) نه بگويم. به رفتن قسمت رضايت دادم و او راهي ميدان آتش و خون شد.
آخرين ديدار
http://www.sobh.org/images/album/shohada/defa/14-17-194/17.jpg
بازهم بار سفرش را بست؛ دلم ميخواست کنارم بماند. گفتم: خانواده دلتنگ توهستند، کمي بيشتر پيش ما بمان. نگاهي از سرِ مهر به من انداخت و گفت: پدرجان اگر يک ترکش کوچک به جمجمهام اصابت کند، ديگر به جبهه نخواهم رفت.
ديگر کلامي نگفتم. قسمت رفت و به خواست خدا شاهد بزمگاه عشق حق گشت و سربي داغ به جمجمهاش نشست و کلامش خيلي زود به حقيقت پيوست. او در اوج زيستن به آسمان پر کشيد.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
zadshafagh
2009/5/13, 11:54 PM
عباس نادعلي پور در خانواده مذهبي در ماسال ديده به جهان گشود و در سن 6 سالگي وارد مدرسه شد. عباس در 10 سالگي تصميم به کار کردن گرفت تا بتواند به خانوادهاش کمک کند.
وي قبل از پيروزي انقلاب با راهنمايي برادرانه شهيد نادرخيرخواه علاقهي شديدي به اسلام و مسائل مذهبي پيدا کرد. به علت آمادگي ايشان در شروع انقلاب اسلامي بعنوان يک فرد انقلابي و مسلمان در مدرسه محبوب دوستانش شد و در افشاي ظلم و ستم رژيم پهلوي در تظاهرات شرکت فعالانه داشت.
همراه با پيروزي انقلاب اسلامي و با رشد گروهک هاي ضدانقلاب عباس نيز فعال تر از گذشته گرديد، مانند سد آهنين در مقابل منافقين موضعگيري مينمود و هميشه خاري در چشم دشمنان اسلام و انقلاب بود.
در سال 58 با تشکيل جهادسازندگي وي به جهاد رفت و به فعاليتهاي خود ادامه داد. زحمتهاي فراواني براي محرومان منطقه به همراه ديگر برادران جهادگر متحمل شد. از کار و کوشش باکي نداشت.
در درگيري هاي خياباني گروهک هاي منافقين، بسيار استوار بود و در بحث هاي خياباني حاضر بود و چندين بار به مرگ تهديد شد. اما به عنايت خداوند بزرگ و رهبري حضرت امام (ره) به فعاليت خود ادامه داد.
در سال 59 با تشکيل بسيج مستضعفين به بسيج پيوست و پس از آموزش هاي مختلف يکي از اعضاي فعال بسيج شد.
با تشکيل سپاه در سال 59 وي به صورت افتخاري در سپاه ماسال فعاليت ميکرد و در حال تحصيل بود در خرداد 60 به عشق الله و فرمان حضرت امام (ره) به کردستان رفت و حدود سه ماه و نيم در کردستان در منطقه بانه با ضد انقلاب مبارزه کرد و بعد از پايان مأموريت به ماسال بازگشت و عضو سپاه شد و از طرف سپاه پاسداران انقلاب اسلامي مستقر در ماسال مسئول آموزش نظامي بسيج گرديد.
عباس بعد از شش ماه در اين سمت براي دومين بار در ارديبهشت 1361 به جبهه اعزام شد و در عمليات غرورآفرين بيت المقدس شرکت داشت و دوباره به ماسال بازگشت و براي سومين بار در تاريخ 19 رمضان سال 1361 عازم جبهه شد و در عمليات پيروزمندانه رمضان شرکت داشت و اين بار بود که جبهه شلمچه شاهد جانبازي هاي اين سردار اسلام که يک پاسدار واقعي قرآن و تسليم محض در برابر خداوند بزرگ و ولايت فقيه بود و اين را در 27 رمضان مصادف با 28 تيرماه 1361 با ريختن خون سرخ خود در بيابان هاي آتشين کربلاي ايران شلمچه ثابت نمود و به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
مزار پاکش در گلزار شهداي ماسال استان گيلان قرار دارد.
روحش شاد – يادش گرامی
http://iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9807&stc=1&d=1242278185
اي كه از تربت من مي گذري مجنون باش
كه خريدار مجانين به قيامت زهراست
سلام به دوستان گلم.ايام فاطميه رو تسليت مي گم.
بي مناسبت نيست اين روزها كه رهبر عزيز به كردستان رفتند يادي از همه شهداي عزيزي كنيم كه تو كردستان به شهادت رسيدند.
http://iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9806&stc=1&d=1242278125
در آخرين لحظات زندگي شهيد محمود كاوه در بين شهدا از بي سيم اعلام مي كند من ميان لاله ها هستم و چند لحظه بعد او خود يكي از زيباترين لاله ها مي شود.
http://iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9808&stc=1&d=1242278496
zadshafagh
2009/5/14, 10:31 PM
به یاد تمامی شهدای زنده (جانبازان سرافراز):
اتل متل یه بابا
دلیر و زار و بیمار
اتل متل یه مادر
یه مادر فداكار
اتل متل بچهها
كه اونارو دوست دارن
آخه غیر اون دوتا
هیچ كسی رو ندارن
مامان بابا رو میخواد
بابا عاشق اونه
به غیر بعضی وقتا
بابا چه مهربونه
وقتی كه از درد سر
دست میذاره رو گیجگاش
اون بابای مهربون
فحش میده به بچههاش
همون وقتی كه هرچی
جلوش باشه میشكنه
همون وقتی كه هرچی
پیشش باشه میزنه
غیر خدا و مادر
هیچكسی رو نداره
اون وقتی كه باباجون
موجی میشه دوباره
دویدم و دویدم
سر كوچه رسیدم
بند دلم پاره شد
از اون چیزی كه دیدم
بابام میون كوچه
افتاده بود رو زمین
مامان هوار میزد
شوهرمو بگیرین
مامان با شیون و داد
میزد توی صورتش
قسم میداد بابارو
به فاطمه ، به جدش
تو رو خدا مرتضی
زشته میون كوچه
بچه داره میبینه
تو رو به جون بچه
بابا رو كردن دوره
بچههای محله
بابا یه هو دوید
و زد تو دیوار با كله
هی تند و تند سرش رو
بابا میزد تو دیوار
قسم میداد حاجی رو
حاجی گوشی رو بردار
نعرههای بابا جون
پیچید یه هو تو گوشم
الو الو كربلا
جواب بده به گوشم
مامان دوید و از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گریه میگفت
كشتند بچههارو
بعد مامانو هلش داد
خودش خوابید رو زمین
گفت كه مواظب باشین
خمپاره زد، بخوابین
الو الو كربلا
پس نخودا چی شدن؟
كمك میخوایم حاجی جون
بچهها قیچی شدن
تو سینه و سرش زد
هی سرشو تكون داد
رو به تماشاچیا
چشاشو بست و جون داد
بعضی تماشا كردن
بعضی فقط خندیدن
اونایی كه از بابام
فقط امروزو دیدن
سوی بابا دویدم
بالا سرش رسیدم
از درد غربت اون
هی به خودم پیچیدم
درد غربت بابا
غنیمت نبرده
شرافت و خون دل
نشونههای مرده
ای اونایی كه امروز
دارین بهش میخندین
برای خندههاتون
دردشو میپسندین
امروزشو نبینین
بابام یه قهرمونه
یهروز به هم میرسیم
بازی داره زمونه
موج بابام كلیده
قفل در بهشته
درو كنه هر كسی
هر چیزی رو كه كشته
یه روز پشیمون میشین
كه دیگه خیلی دیره
گریههای مادرم
یقه تونو میگیره
بالا رفتیم ماسته
پایین اومدیم دروغه
مرگ و معاد و عقبی
كی میگه كه دروغه؟
((ابوالفضل سپهر))
فضاي روباز موزهhttp://www.sajed.ir/pe/images/gallery/img_pictures/originals/20061226_1267298615_001.jpg
فضاي روباز در ۳ قسمت شامل نمايش سلاح هاي جنگي سنگين و سبك سنگرهاي خودي و سنگرهاي دشمن است. ۸۰ درصد تسلیحات موجود غنيمتي و متعلق به کشورهای سراسر جهان است و این در حالی است که حتی سیم خاردار را در جنگ به ما نمی فروختند، اما دلاورمردان ما با سلاحهای غنیمتی به جنگ دشمن می رفتند.
خمپاره انداز ابتکاری شهید حاج مهدی کازرونی و پل خیبر نمادی از خلاقیت و ابتکار رزمندگان ایرانی است که در اوج تحریمهای جهانی آغازی بود بر پیشرفت ایران و ایرانی و معبری برای دستیابی به فناوری هسته ای و پرتاب ماهواره ایرانی.
در ابتدای بخش روباز موزه 2 نفربر برزیلی قرار دارد که منافقین کوردل سوار بر آنها با سرعت 70 کیلومتر در ساعت بسوی تهران می تاختند، اما با عنایت الهی در عملیات مرصاد در خشم رزمندگان اسلام گرفتار شدند.
بعد از عبور از کانالها وارد منطقه عملياتي كربلاي ۵ و نمایی از منطقه شلمچه می شوی و مانند رزمنده ای پیروز از روی پل شناور خیبر، نیزارهای هور ومیدان مین عبور می کنی.
۳۰ هزار متر مربع آب در بركه، دقیقا شبیه آب گرفتگي هایی است كه نيروهاي دشمن در منطقه شلمچه به منظور جلوگيري از نفوذ رزمندگان ايجاد كرده بودند و چندين قايق نیز براي بازديد عملياتي و ديدار از منطقه فرضي دشمن در اين بركه قرار گرفته است.
به محض ورود به منطقه، سنسورها حضورت را احساس می کنند واز بلندگوهای پل و سنگرهاي خودي با صداي بسيار زيبا و افكت هاي ويژه عملياتي، تو را به حال و هوای کربلای 5 فرو می برند.
70 درصد صداها (افكت ها) مربوط به عمليات كربلاي ۵ است كه از بيسيم ها رد و بدل می شود و در داخل هر سنگر صداي مخصوص آن سنگر را می شنوی.
در سنگر اورژانس صداي آمبولانس و صحبت هاي پرستار و پزشك و ناله مجروحان جنگي ، در سنگر تبليغات صداي اذان و كلاس هاي مختلف حديث و قرآن، در سنگر اجتماعات سخنراني و در سنگر فرماندهي بحث توجيه نقشه عملياتي كربلاي ۵ بیقرارت می کند.
سيم هاي خاردار، موانع خورشيدي، ميدان هاي مين متعدد،كانال هاي شناسايي و صداهايي كه از سنگر عراقي ها توسط بيسيم گرفته شده عظمت این عملیات و فداکاری لشکر اسلام را به رخ می کشد.
و در آخر موزه دفاع مقدس كرمان به یادمان وگلزار شهدا می رسی، ۸ هزار سنگ قبر شهداي استان هاي كرمان و سيستان و بلوچستان که به تفکیک هر شهرستان به صورت نمادين ساخته شده است.
اینجا همه چیز به عدد 8 ختم می شود به تعداد حروف دفاع مقدس که به فرموده رهبر معظم انقلاب، گنجی عظیییم است که باید آنرا استخراج کنیم و اکنون ما باید از خود بپرسیم، بعنوان یک ایرانی برای استخراج این گنج چه کرده ایم؟؟
http://www.sajed.ir/pe/images/gallery/img_pictures/originals/20061226_1834496331_002.jpg
پايان استراتژي دفاع متحرك عراق در جريان جنگ تحميلی 1365
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/d/d4/Iran-Iraq_War.jpg/300px-Iran-Iraq_War.jpg
پس از شكستهاي پيدرپي نيروهاي عراق از رزمندگان اسلام در جريان جنگ تحميلي و از دست دادن مناطق استراتژيك جنگ، عراقيها تصميم گرفتند كه استراتژي موسوم به دفاع متحرك را در پيش گيرند. بر اساس اين استراتژي، موقعيت دفاعي فعلي دشمن به حالت تهاجمي تبديل شد و دشمن تلاش كرد با كسب پيروزي در عرصه جنگ، قدرت نظامي خود را بار ديگر به نمايش بگذارد. دشمن در اين راستا، به تهاجمات متعددي در نقاط مختلف جبهه دست زد و مناطـقي را به تصـرف خـود درآورد. اما اين روند كه از نيمه اسفند1364 آغاز شده بود با شروع عمليات حماسهآفرين كربلاي يك، با شكست روبرو گرديد و استراتژي دفـاع متحرك عراق نيز پس از هفتاد روز، با ناكامي كنار گذاشته شد.
حمله هواپيماهاي عراق به ناو آمريكايي استارك (1366ش)
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/5/55/USS_Stark.jpg/800px-USS_Stark.jpg
در جريان جنگ تحميلي عراق عليه ايران، هواپيماهاي جنگنده عراقي به ناو آمريكايي استارك در خليجفارس حمله كرده و 37 نظامي آمريكا را كشتند و تعدادي را مجروح نمودند. اين حادثه همزمان با آغاز افزايش حضور نيروهاي نظامي آمريكا در خليجفارس به بهانه حفظ امنيت نفتكشها صورت گرفت. رژيم عراق بلافاصله پس از حمله به ناو استارك، ضمن غير عمدي خواندن اين حمله، از واشنگتن عذرخواهي نمود و آمادگي خود را براي پرداخت غرامت به اين دولت اعام كرد. آمريكا نيز با آنكه همواره حساسيت زيادي در مورد تهاجم به نظاميان و كشتيهاي جنگي خود نشان ميدهد، به راحتي از كنار اين حادثه گذشت، چراكه آمريكا، پشتيبان عراق در جنگ اين كشور عليه ايران بود. با اين حال برخي معتقدند، حمله عراق به ناو اسـتارك، سـناريوي مشـترك واشـينگتن و بغداد براي ناامن جلوه دادن منطقه خليجفارس و حضور بيشتر ناوهاي آمريكايي در اين منطقه بوده است
از زاد شفق عزیز بخاطر یاداوری جانبازان ممنونم
درد دل یک جانباز
http://www.bachehayeghalam.com/images/janbaz01.jpg
بیــش از هــــفتاد سال ار جنگ جهانی دوم میگذرد اگر امکاناتی فراهم شد و سری به کشورهای اروپایی و امریکایی که جنگ درآن کشورها سال 1939 شروع و 1945 میلادی خاتمـــــه یافت و حدود پنجــــــاه میلیون نفر به نوعی در این جنگ 6 ساله درگیر بودند بزنید نگاه دولت و ملت را به بازماندگان نبرد 6 ساله شاهد خواهید بود . دولتمردان و مردم ایثارگریهای سربازانی که در برابر تهاجم دشمن افسار کسیخته مقاومت کردند و به درجـــــه رفیع شهادت نائل آمدند یا بعنوان مجروحان جنگی باقی ماندند را فراموش نکرده اند . و هر سال در مراسم با شکوهی که در میادین بزرگ شهر ها و روستاها برگزار میشود چنان تجلیلی از آنان به عمل می آورنــد که شور و شعف تمامی وجود هر بیننده و شنونده ای را فرا میگیرد .
بازماندگان جنگ و خانواده هایشان چنان قرب و منزلتی دارند که گویـــا این انـــــسانهای نیمه جان که هنوز آثار جراحت بر اندامشان خودنمایی میکند ناجیان دولت و ملت بوده اند . در اکثر کشور ها چنان ارج و اعتباری بــرای آنان قائل هستند که باید از نزدیک دید و لمس کرد . دولت و ملت دست در دست یکدیگر نهاده اند و حامی این گروه در زمـــینه های سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی مـــیباشند .
کشور ما در موارد مذکور چنان با این دلسوختگان برخورد کرده است که گاه خود آنها بر مظلومیت خویش گریسته وگوشه انزوا را بر میگزینند. نگاهی گذرا به مصوباتی که دولت و مجلس هر از چند گاهی در مورد شهدا و ایثارگران داشته و در رسانه ملی به کرات به نمایش گذاشته شده یا تیتر روزنامه ها بوده یا در مصاحبه های مقامات کشوری و لشکــری از اهم مســــائل بوده نه تنها نگاه مردم بلکه نسل سوم رانیز نسبت به آنها نامهربان کرده اند و با شعارهای دادن فرش و ماشین و بخچال و تلوزیون و سهمیه دانشگاه و اشتغال، معافیت گمرک و پلاک مخصوص اتومبیل و هزاران
وعده و وعید بدهکار هم شده اند .
آقای رئـــیس جمهور، دولتــــمردان عزیز ، کرسی نشینان واجب الاکرام ، اجازه ندهید کسانیکه در طــول هشت سال دفاع مقدس جان بر کف دست گذاشتند و با خدای خویش معامله کردند اینک هـــــر دم آرزوی رفتن پیش یارانشان را بکنند . اگــر مرهمی بر زخمهای کهنه شان نمی گذارید . اگر ریــــــه آتش گرفته ار گازهای شیمیایی شان را درمانی نیـــست ، اگر با این همه بوق و کرنا هنوز نیاز دارویشان را نتوانسته اید برآورده کنید ، اگر دست و پایشان را گاهی در مـی آورند تا لحظه ای آسوده بیارامند . اگر چشمانشان رادیگر رمقی برای دیدن نیست ،اگر موج جنگ آنها را به قفس انداخته، اگر بر صندلی چرخدار تکیه رده اند و شما به هزار و یک دلیل قادر به مــداوای این همه درد نیستید . اگر سالها قبل روز میلاد پرچمدار کربلا دلشان را به کارت تبریکی شاد میکردیـد و باعــــث مـی شــدید تا یک روز نزد همسر و فرزندان احساس بودن کنند و امروز بـه علت کسری بودجه این مهم مقدور نمی باشد.
نـــگویید مشکل مسکن تمام جانبازان حل شده آیا با شش میلیون تومان وام بانکی میشود صاحب مسکن شد ؟ نــــگویید جانبازان مــی توانند خـــودرویی به ارزش چهل میلیون تومان ! از خارج وارد کنند و از پرداخت عوارض وگمرکــی معاف هستند ، بگویید جانبازانی که فاقد دو دست یا پا یا قطع نخاع باشند شامل این بخشودگی میشوند . نگویید به جانبازان پلاک مخصوص تردد اتومبیل داده میشود بگوببد به جانبازان بالای 70% این پلاک اهدا میشود.
بیایید فــــــبل از اینکه مطلبی را بگویید یا تصویب کنید و افکار عمومی را تحت الشعاع قرار دهید و آنها را بدهکار مردم نمایید وازه جانباز را به صورت عام به کار نبرید ، دقیقـا" مشخص کنید بخـشش ملوکانه تان شامل کدام گروه از فراموش شدگان میشود . والسلام
http://milliharakat.com/Wpimgs/pico/photo1234724740.jpg
اردیبهشت هشتاد و هشت شمسی
در يادداشتهاي باقي مانده از شهيدان گردانهاي فكه:
امروز روز پنجم است كه در محاصره هستيم.آب را جيره بندي كرده ايم.نان را جيره بندي كرده ايم.عطش همه را هلاك كرده همه را جز شهدا كه حالا كنار هم در انتهاي كانال خوابيده اند.ديگر شهدا تشنه نيستند.فداي لب تشنه ات اي پسر فاطمه(س).
http://iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9857&stc=1&d=1242475199
http://iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9858&stc=1&d=1242476021
"خواهرانم حجاب شما كوبنده تر از سرخي خون من و ساير شهدا است."
شهيد ابوالفضل فراهاني
http://iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9859&stc=1&d=1242476424
"خدايا
به آبروي فاطمه (س)
به آبروي آن صدمات و لطماتي كه آن حضرت در دنيا متحمل شدند
از گناهانمان درگذر."
" شهيد مهدي زين الدين"
http://iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9860&stc=1&d=1242478155
ذره ذره غبار دلت را به اروند بسپار.مبادا آب بنوشي...اينجا سرزمين حاجيان لب تشنه است.اينجا حج حسينيان زمان كامل مي شود.آنان كه به جاي گشتن بر دور كعبه سنگي به نداي حق لبيك گفتند و در كربلا همچون ستارگان در طواف خورشيد بر گرد امام عشق طواف كردند.
zadshafagh
2009/5/16, 11:40 PM
اتل متل يه مادر
نحيف و زار و خسته
با صورتي حزين و
دستاي پينه بسته
بپرس ازش تا بگه
چه جور ميشه سوخت و ساخت
با بيست هزار تومن پول
اجاره خونه پرداخت
اجارههاي سنگين
خرج مدرسه ما
خرج معاش خونه
خرج دواي مينا
بپرس ازش تا بگه
چه جوري ميشه جنگ كرد
با سيلي جاي سرخاب
صورتا رو قشنگ كرد
بپرس ازش تا بگه
چه جوري ميشه جنگ كرد
يااينكه بي رنگ مو
موي سياهو رنگ كرد
وقتي كه گفتند بابا
تو جبههها شهيد شد
خودم ديدم يك شبه
چند تا موهاش سفيد شد
مي خواي بدوني چرا
نصف موهاش سفيده؟
بپرس كه بعد بابا
چي ديده، چي كشيده
يا ميره داروخانه
برا دواي مينا
يا كه ميره سمساري
يا كه بهشت زهرا(س)
يه روز به دنبال وام
مامان ميره به بنياد
يه روز به دنبال كار
پيرِ آدم درمياد
هر وقت به مامان ميگم:
«طعم غذات عاليه»
مامان با گريه ميگه:
«جاي بابات خاليه»
بعضي روزا كه توي
خونه غذا نداريم
غذاي روز قبلو
برا مينا ميذاريم
مينا با غم ميپرسه:
«غذا فقط همينه؟»
مامان با گريه ميگه:
«بابات كجاس ببينه؟»
وقتي كه بيست ميگيرم
مياد پيشم ميشينه
نوازشم ميكنه
نمرهها مو ميبينه
ميگم: «معلمم گفت
كه نمره هات عاليه»
مامان با گريه ميگه:
«جاي بابات خاليه»
يه بار گفتم: «مامان جون
اين آقا بقاليه
با طعنه گفت تو خونه
جاي بابات خاليه؟»
تا حرف من تموم شد
با دست تو صورتش زد
با گريه گفت: «اي خدا
بيشرفي تا اين حد؟»
ميگم : «مامان راست بگو
اگه بابا دوست داشت
چرا ازت جدا شد
پس چرا تنهات گذاشت؟»
چشم ميدوزه تو چشمام
لب ميگزه ، ميخنده
بيرون ميره از اتاق
محكم در و ميبنده
رفتم و از لاي در
توي اتاقو و ديدم
صداي گريههاشو
از لاي در شنيدم
داشت با بابام حرف ميزد
چشاش به عكس اون بود
انگار كه توي گلوش
يه تيكه استخون بود
«مرتضي جون ميدونم
زندهاي و نمردي
بعد خدا و مولا
ما رو به كي سپردي؟
دست خوش آقا مرتضي
خوش به حالت كه رفتي
ما اينجا مستأجريم
تو اونجا جا گرفتي؟
خواستگاريم يادته؟
چند تا سكه مهرمه
مهريه مو كي ميدي؟
گره توي كار مه
مهريهمو كي ميدي
دختر مون مريضه
بياببين كه موهاش
تند تند داره ميريزه
مهريهمو كي ميدي؟
اجاره خونه داريم
صاحب خونه ميگفتش
ديگه مهلت نداريم
امروز كه صاحب خونه
اومد برا اجاره
همسايمون وقتي گفت
مهلت بده نداره
يهو تو كوچه داد زد:
اينا همش بهونهاس
دقّ اجاره داره
دردش اجاره خونهاس
به من چه شوهرش رفت
يا كه زن شهيده
خونه اجاره كرده
يا خونه مو خريده؟
درد دل خستهمو
فقط برا تو گفتم
چون از تموم مردم
«به من چه» ميشنفتم
ميگم خونه نداريم
خيلي مريضه بچه
ساية سرنداريم
همه ميگن «به من چه»
با آه خود به عكس
بابا جونم جون ميده
چادرو وَرميداره
موهاشو نشون ميده
صورتشو ميذاره
روصورت شهيدش
بابام نگاه ميكنه
به موهاي سفيدش
اشك مامان ميريزه
روصورت باباجون
بابام گربه ميكنه
براي غمهاي اون
بابا با چشماش ميگه
قشنگِ مهر بونم
همسر خوب و تنهام
غصه نخور ميدونم
اتل متل يه مادر
نحيف و زار و خسته
با صورتي حزين و
دستاي پينه بسته
دستاي پينهدارش
عجب حماسه سازه
دستايي كه شوهرش
خيلي به اون مينازه
دستايي كه پرچمِ
بابا رو ورميداره
توي خزون غيرت
دستايي كه بهاره
دستايي كه عينهو
دست بابا ميمونه
نميذاره سلاحِ
بابام زمين بمونه
دستي كه بچههاشو
بسيجي بار مياره
بذر غيرت و ايمان
تو روحشون ميكاره
درسته كه شوهرش
تو جبههها شهيد شد
درسته كه موي اون
بعد بابا سفيد شد
اما خون بابا و
موهاي مادر من
وقتي با هم جمع شدن
سيلي زدن به دشمن
سرخي صورت اون
سرخي خون باباست
موي سفيد مادر
افتخار بچههاست
بايد فهميده باشي
چه جوري ميشه جنگ كرد
با سيلي جاي سرخاب
صورتا رو قشنگ كرد
بايد فهميدهباشي
چه جوري ميشه جنگ كرد
يا اينكه بيرنگ مو
موي سياهو رنگ كرد
اتل متل يه مادر
خيلي چيزا ميدونه
از بيمروّتيها
از بازي زمونه
اي كه در اين حوالي
غربت مارو ديدي
صداي نالههاي
مادرمو شنيدي
دست رو گوشات گذاشتي
چشماتو خيره كردي
زل زدي به مادرم
فكر كردي خيلي مردي؟
تو كه به زخم قلب
مامان نمك گذاشتي
اگه مامان بميره
مادرمو تو كشتي
اگه بابام نبودش
هر چي داشتي ميخوردن
مال و منالت كه هيچ
مادرتم ميبردن
اگه مامان بميره
دق ميكنم، ميميرم
پيش خدا و بابام
من جلو تو ميگيرم
ابوالفضل سپهر
http://iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9886&stc=1&d=1242592513
28اردیبهشت 1364سالروز شهادت سید مجتبی هاشمی
یاد و خاطره شهید سید مجتبی هاشمی فرمانده فدائیان اسلام گرامی باد.
برهوت سبز
2009/5/19, 01:32 PM
[quote=FZ.H;871686]http://iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9886&stc=1&d=1242592513
28اردیبهشت 1364سالروز شهادت سید مجتبی هاشمی
یاد و خاطره شهید سید مجتبی هاشمی فرمانده فدائیان اسلام گرامی باد.
[/quote
سلام آجی
در موردش چه مطلبی داری بدی؟میخوام بیشتر آشنا شم
پرفسور"گرهارد فرایلینگر" استاد و رییس سابق بخش جراحی پلاستیک دانشگاه وین: "رژیم صدام در جنگ تحمیلی علیه ایران، از سلاح متعدد شیمیایی علیه مردم و رزمندگان ایرانی استفاده کرده است."
http://www.chemical-victims.com/_chemical-v/images/1454/sayer%20-photo/Multimedia_pics_1385_5_photo_89.jpg
پرفسور"گرهارد فرایلینگر" استاد و رییس سابق بخش جراحی پلاستیک دانشگاه وین: "رژیم صدام در جنگ تحمیلی علیه ایران، از سلاح متعدد شیمیایی علیه مردم و رزمندگان ایرانی استفاده کرده است."
به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح شیمیایی، وی که در همایش بینالمللی "بررسی پیامدهای کاربرد سلاح شیمیایی علیه ایران" سخن میگفت، به تجربه پزشکی خود در زمینه درمان مصدومان شیمیایی ایران در وین اشاره کرد.
این متخصص اتریشی تصریح کرد: آزمایشهای پزشکی روی مصدومان ایرانی که بر اثر استفاده از سلاح شیمیایی عراق حادثه دیدیده بودند، نشان میداد که این بیماران علاوه بر گاز خردل، از طریق دیگر گازهای شیمیایی نظیر سولفورید و گوگرد نیز دچار مسمومیت شدهاند.
وی با بیان این که هیچ کس انتظار ندارد که مصدومان شیمیایی به حالت عادی بازگردند، گفت: تلاش پزشکان برای به حداقل رساندن آثار استفاده از مواد شیمیایی بر جسم مصدومان و کاهش دردهای آنان است. http://i31.tinypic.com/2uf61yg.jpg (http://i31.tinypic.com/2uf61yg.jpg)
فرایلینگر، گفت: بررسیها روی مصدومان شیمیایی ایران نشان میداد که استشمام گازهای شیمیایی موجب اثرگذاری آن بر دستگاه تنفسی و بخصوص ریه مصدومان شده بود.
وی افزود: وضعیت نخستین گروه بیماران ایرانی که به دلیل مصدومیت ناشی از سلاح شیمیایی در سال ۱۹۸۴به وین آورده شدند، بسیار شوک برانگیز بود و پزشکان به خاطر حاد بودن وضعیت جسمانی آنان، نمیتوانستند برای مدت طولانی آنان را در بیمارستان بستری کنند.
این پزشک، یادآور شد: برخی از این بیماران تا ۵۰درصد در اثر استشمام گازهای شیمیایی آسیب جسمی دیده بودند و برخی دیگر از آنان به طور شدید در معرض استنشاق این گازها قرار داشتند که نشان میداد این افراد به طور مداوم در معرض حملات شیمیایی قرار داشتهاند.
فرایلینگر گفت: گازهای شیمیایی علاوه بر تاثیر بر پوست که موجب تیرگی پوست مصدومان و زدن تاولهای شدید روی آن شده بود، بر اندامهای داخلی آنان نظیر دستگاه گوارشی، ریه و کلیهها نیز اثر گذاشته بود که این مسئله پزشکان معالج را تحتتاثیر قرار داد به نوعی که آنان نمیدانستند با این وضعیت چه کار کنند.
وی یادآور شد: برخی از این مصدومان جان باختند و کالبدشکافیهایی که روی پیکر آنان با مجوز خانوادههای آنان صورت گرفت، نشان داد که بسیاری از اندامهای داخلی آنان بر اثر گازهای شیمیایی به طور کامل از بین رفته است.
این پزشک اتریشی در پایان خاطرنشان کرد: پزشکان تنها خواهند توانست به کم تر شدن رنجها و دردهای مصدومان شیمیایی کمک کنند.
http://www.videos.informationclearinghouse.info/gazachild.jpg
zadshafagh
2009/5/22, 11:23 PM
خرمشهر را خدا آزاد کرد.
امام خمینی(ره)
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9961&stc=1&d=1243021757
گرامی باد سوم خرداد سالروز آزادی غرور آفرین خونین شهر
[/quote
سلام آجی
در موردش چه مطلبی داری بدی؟میخوام بیشتر آشنا شم[/quote]
سلام داداش گلم.مطلب که ندارم و سایتی رو نمی شناسم که به شما ارجاع بدم.من یه فیلم از ایشون دیدم.شهید سید هاشمی اوایل جنگ گروه فدائیان اسلام رو پایه گذاری می کنه و از طرفی نیروهای مردمی رو برای دفاع از خرمشهر سازمان دهی می کنند و در دفاع از خرمشهر جنگهای نامنظم رو هدایت می کنه.البته سایت شهید آوینی رو یه سر بزن.اگه خودم مطلب جدیدی رو سعی می کنم پیدا کنم و براتون پست میذارم.
برهوت سبز
2009/5/23, 03:29 PM
خرمشهر را خدا آزاد کرد.
امام خمینی(ره)
قربون خدا برم و لطفش پس اون جونهایی که رو سیم خوار دار موندند و اونا که آب بردشون و اونا که هنوزم پیدا نشدن چی؟
اونا چه نقشی تو جنگ داشتند
و اونا که تو جنگ تو کانادا تحصیل میکردن و الان سمت دارن چی؟؟؟؟
همش خدا؟ بیچاره بندهای خدا...؟از دور میگفتند لنگش کن و ... هی..........
یا صاحب الزمان میبینی و نمیآی؟
fateme_en
2009/5/23, 03:59 PM
قربون خدا برم و لطفش پس اون جونهایی که رو سیم خوار دار موندند و اونا که آب بردشون و اونا که هنوزم پیدا نشدن چی؟
اونا چه نقشی تو جنگ داشتند
و اونا که تو جنگ تو کانادا تحصیل میکردن و الان سمت دارن چی؟؟؟؟
همش خدا؟ بیچاره بندهای خدا...؟از دور میگفتند لنگش کن و ... هی..........
یا صاحب الزمان میبینی و نمیآی؟
فکر میکنید اونا بخاطر کی بود که رفتن؟این یه رابطه طولی هستش اونا بخاطر خواست خدا بود که رفتن اگه خدا هم نمی خواست و یاریشون نمیکرد موفق نمیشدن و الان هم مزد طلب نکردشونو دارن از خدا می گیرن.دنیا همینه هر کسی راه شو انتخاب میکنه و به اندازه وسعت انتخابش منزلت پیدا میکنه.زمان جنگ هم زمان انتخاب بود البته همیشه زمان انتخاب هست.خیلی از همونایی که زمان جنگ رفتن کانادا الان دارن به مردمشون خدمت میکنن خیلی ها هم...
برهوت سبز
2009/5/23, 04:06 PM
فکر میکنید اونا بخاطر کی بود که رفتن؟این یه رابطه طولی هستش اونا بخاطر خواست خدا بود که رفتن اگه خدا هم نمی خواست و یاریشون نمیکرد موفق نمیشدن و الان هم مزد طلب نکردشونو دارن از خدا می گیرن.دنیا همینه هر کسی راه شو انتخاب میکنه و به اندازه وسعت انتخابش منزلت پیدا میکنه.زمان جنگ هم زمان انتخاب بود البته همیشه زمان انتخاب هست.خیلی از همونایی که زمان جنگ رفتن کانادا الان دارن به مردمشون خدمت میکنن خیلی ها هم...
چه دیدگاه مثبتی!!!!
اگه شهدا و جانبازای زمین گیر میدونستند، حتما راه دوم انتخاب میکردند....
عزیز من مومن حزب الهی ش هیچ کمکی به خلق خدا نمیکنه تا منفعش توش نباشه وای بر احوال اون کانادایی که باباش بیشک میلیاردر ایرانه!!!! نمیگی اینهمه پول از کجا؟
نکنه در راه خدا save کرده تا در صورت به خطر افتادنش همه رو در راهش صرف کنه!!!!!
این جهاد اکبره پس.......تو شیشه کردن خون خلق خدا جهت مصارف احتمالی در راه خدا
fateme_en
2009/5/23, 04:32 PM
منم که گفتم هر کسی به وسعت دیدش انتخاب میکنه و نتیجه میگیره.حالا یکی دنیا رو می خواد و برای جمع ثروت هر کاری میکنه یکی هم نه.همیشه خوب و بد وجود داره حالا تو یه دوره از زمان بدی بیشتره تو یه دوره خوبی. که الان داره بدی زیاد میشه بخاطر همینه در بیشتر نقاط جهان دارن همه برای اومدن اون کسی دعا میکنن که میاد همه چیزو درست کنه و ظلمو ریشه کن کنه.و ما هم برای زودتر اومدنش باید شرایطو مهیا کنیم.فرمایشات شما رو هم قبول دارم دوست عزیز
fateme_en
2009/5/23, 04:38 PM
درضمن اون شهدا و جانبازاا چیزی رو دیدن که راهشونو هیچ وقت حاضر نیستن عوض کنن.اینو با قطعیت به شما میگم
پدر شهید جهان آرا خطاب به مجلس: خرمشهر اب ندارد
سید هدایت جهان آرا پدر شهید جهان آرا نیز با قرار گرفتن پشت تریبون مجلس خطاب به نمایندگان اظهار داشت: خدا به شما لطف کرده و شما را نماینده شهرهایتان قرار داده تا به مردم آن کمک کنید.http://www.dsrc.ir/Upload/Book/Images/Book313870630112504.jpg
مجلس شورای اسلامی امروز با دعوت از امیر دریابان شمخانی و خانواده شهدای فهمیده، جهان آرا و صیاد شیرازی سوم خرداد و روز فتح خرمشهر را گرامی داشت.
به گزارش خبرنگار پارلمانی مهر، نمایندگان مجلس در آغاز جلسه علنی امروز یکشنبه مراسم گرامی داشت سوم خرداد را برگزار کردند.
در این جلسه علی لاریجانی رئیس مجلس نطق طولانی به مناسبت این روز قرائت کرد و سپس امیر دریابان شمخانی نیز طی سخنانی این روز را گرامی داشت و از رشادت های مدافعان خرمشهر سخن گفت و تقدیر کرد.
سید هدایت جهان آرا پدر شهید جهان آرا نیز با قرار گرفتن پشت تریبون مجلس خطاب به نمایندگان اظهار داشت: خدا به شما لطف کرده و شما را نماینده شهرهایتان قرار داده تا به مردم آن کمک کنید.
وی افزود: خرمشهر، هنوز آب خوردن ندارد، گاز ندارد خرمشهری که ایران را نجات داد هنوز ساخته نشده است.
جهان آرا تاکید کرد: چه زمانی می خواهند به خرمشهر برسند، فقط می آیند خرمشهر و حرف می زنند این شهر 25 هزار جوان بیکار دارد 300 دختر در انتظار جهیزیه هستند و می خواهم ببینم می توانم با هزینه 50 جهیزیه به خرمشهر باز گردم.
این سخنان پدر شهید جهان آرا موجب خنده نمایندگان شد، که وی تاکید کرد: آقایان نخندید ، باید دست به جیب شوید متوسط هر جهیزیه 600 هزارتومان است به مستضعفان خرمشهرکمک کنید.
جهان آرا با تاکید براینکه مدافعان خرمشهر کاری کردند که همه دنیا حیران هستند، گفت: عراقی ها کسانی هستند که بچه های امام حسین (ع) را شهید کردند و امروز ما خرمشهر را ول کردیم آن وقت به آنها کمک می کنیم که همان ها پدر ما را در آورده اند.http://www.kurd.medu.ir/5808/5808Docs/notice/khoramshar.jpg
وی خطاب به نمایندگان گفت: شما نمایندگان به دولت فشار آورید تا خرمشهر را آباد کند.
به نقل از تابناک
وصیتنامه:
با هم اهتمام به حبل الله کنید و در راه خدا به پیش بروید که خدا با شماست.(امام خمینی)
بسم الله الرحمن الرحیم
یا ایها الذین آمنوا استَجیبوا لِلهِ والرَّسول اذا دَعاکُم
لما یحییکم.
(ای کسانی که ایمان آورده اید!اجابت کنید خدا و رسولش را اگر
دعوت شدید همانطوری که زنده می کنند شما را(قرآن کریم))
سپاس و ستایش بیکران خدای را که بر ما منت نهاد و در رحمت
الهی اش را برویمان باز نمود تا در راه او جهاد کنیم و هدف عالیه
انسانی خود را دریابیم و پاس نعمت عظیمی را که زبان از شکر آن
قاصر و جسم ناتوان است بدانیم.سپس سر به سجده نهاده و از
درگاه حضرت الوهیت از آن بی نیاز با زبان نیازمندی زمزمه سر داده
اللهم لک الحمد حمد الشاکرین،اللهم انی اعوذ بک.که خداوندا تا
تو را دارم از ناتوانی خویش و نیازمندی خود شکوه ندارم و تو را جویم
چون هر چه گم کرده ام یکجا در وجود تو به دست می آورم.
اینک که اراده سفر کرده ام و کاروان ره به دیار عشق دارد و در این
راه رنجها بسیار است.بار خدایا این عزیمت را بر ما آسان گردان و
از خطر گمراهی و وسوسه های شیطانی و حیرت ما را ایمن
فرما.
خدایا بازگشت این سفر را به سوی خود آنچنان کن که باز آمدنم با
غم و اندوه و سرافکندگی نباشد و اکنون که از خانه بیرون روم و
خانواده خویش را تنها گذارم به سرپرستی مطمئن و مهربان،سخت
نیازمندند و به یاد تو و در برابر قدرت و عظمت تو ای خداوند بزرگ
هیچ دشواری،دشوار نخواهد بود.
بار خدایا مرا به هنگام حمله بر عدو،تو چنان شجاعتی ده که از
کوههای آتش و دریای امواج باکی نداشته باشم و لطمات سنگین
حادثه کوچکترین ارزشی در راه پیشرفتم نداشته باشد و بر چهره
مرگ لبخند زنم و همچنان خندان در آغوش امواج معرکه فرو روم یا
در خون خویش با مردانگی غرق شوم که آنگاه به ساحل پیروزی با
افتخار دست یافته ام.خدایا نبردی که در آن شرکت دارم شرافت
شخصی و نوعی خود و حرمت و ناموس دین اسلام در گرو آن است
،خدایا چنان کن که سستی نجویم و به فرماندة خویش خیانت نکنم.
سخنی کوتاه با برادران پاسدارم:برادرانم این لباسی که آغشته به
خون هزاران شهید است در زندگی ، لباس شرافت و پس از مرگ،
حریر بهشت خواهد بود که لباسی سنگین و پرمسئولیت است.
سخنی با خانواده ام : پدر و مادر عزیزم،بنده بی ریا می گویم هر چه فکر کرده ام
چطور زحمات طاقت فرسای شما را جبران کنم جز این نبوده که فرزند خلف و فداکار و
سربازی برای خمینی روح خدا باشم و از او راه بجویید که راه خدا می رود و آگاه باشید
که دنیا جای تن آسایی و تن پروری نبوده و اگر به حکم وظیفه از منطقة وظیفة خود
فرار کنیم در دو جهان جز مذلت و ننگ به همراه نخواهد بود:gol:
.
درود بر مهدی موعود آخرین ذخیره الهی
علی نقی ملکی 8/7/1362
zadshafagh
2009/5/25, 12:10 AM
شهید محمد جهان آرا در روز 9 شهریور ماه سال 1333 در خرمشهر بدنیا آمد. سیزده ساله بود که پایش به فعالیتهای دینی مساجد و هیأت های مذهبی باز شد. در کلاسهای آموزش و تفسیر قرآن شرکت میکرد و عضو ثابت جلسات هفتگی هیأت های مذهبی بود. او در همین سال ها با یک گروه مبارز مخفی به نام «حزبالله» خرمشهر» آشنا شد. دو سال بعد یعنی در 1351 گروه حزبالله توسط عوامل ساواک شناسایی شد و تمام اعضایش از جمله محمد دستگیر و زندانی شدند. او به خاطر سن کمش به یک سال زندان محکوم شد.
در سال 1354 دیپلمش را گرفت. در کنکور دانشگاه قبول شد و برای ادامهی تحصیل راهی مدرسهی عالی بازرگانی تبریز شد. در دانشگاه نیز فعالیتهای سیاسی او همچنان ادامه داشت او به همراه دوستانش انجمن اسلامی مدرسهی عالی بازرگانی را پایهگذاری کرد. اعلامیههای انقلابی و جزوهها و بیانیههای ضد رژیم توسط این انجمن اسلامی میان دانشجویان توزیع میشد. در سال 1355 محمد به عضویت گروه «منصورون» که یک گروه مذهبی معتقد به مبارزه مسلحانه بود پیوست. از آن پس محمد فعالیتهای انقلابی خود را چه در زمینهی مبارزهی مسلحانه و چه در زمینه فعالیتهای تبلیغی و آگاه کننده گسترش داد. وقتی تظاهرات مردمی علیه رژیم شاه در روزهای بهار و تابستان 1357 اوج گرفت. محمد نیز به همراه دوستانش با فعالیتهای چریکی و مسلحانه به حرکت مردم یاری میرساند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی محمد پس از دو سال و نیم زندگی مخفی به خرمشهر بازگشت. او دو دوستانش در خرمشهر گروهی تشکیل دادند به نام کانون فرهنگی نظامی انقلابیون خرمشهر.
هدف این کانون حراست از نظام نوپای انقلابی در برابر حملاتی بود که از طرف بازماندگان رژیم و یا طرفداران تجزیه خوزستان به آن می شد.
محمد جهان آرا در سال 1358 ازدواج کرد. در همان سال ها فرماندهی سپاه خرمشهر را به عهده گرفت و همزمان جهاد سازندگی خرمشهر را نیز پایهگذاری کرد. با شروع جنگ دوش به دوش مردم از شهر دفاع کرد. بعد از سقوط خرمشهر و عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا تمامی نیروها یک دل به دشمن یورش بردند. اولین گام آنها شکستن محاصرهی آبادان بود این پیروزی در مهر 1360 روی داد. به دنبال این پیورزی در روز هفتم مهر محمد جهان آرا و تعداد دیگری از فرماندهان راهی تهران شدند تا گزارش عملکرد شجاعانه نیروها را به رهبر انقلاب بدهند.
در میانهی راه هواپیمای حامل آنها دچار نقص فنی شد و سقوط کرد و جهان آرا و دیگر مسافران هواپیما به شهادت رسیدند
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=9993&stc=1&d=1243197146.
برهوت سبز
2009/5/25, 09:24 AM
تشکر ویژه از "زادشفق" عزیز بابت این موضوع
سلام به همه دوستان.مهدی جان این حرف شهید باکری هست که فرمودند مردم بعد از جنگ سه دسته می شن.یه دسته می گن چرا اصلا جنگیدیم و عده دیگه می گن که حالا که جنگیدیم بهتره از موقعیت استفاده کنیم و عده دیگه فقط می نشینند و غصه می خورن.داداش گلم به قول شهید مطهری اشخاص رو نباید معیار حق و باطل چیزی قرار بدی بلکه این حق است که معیار تمایز افراد می شن.بنابراین شما که خودتون بهتر از ما می دونید اگه همون موقع هم جنگ نمی شد و ایران دفاع از خودش نمی کرد تو ایران دسته ها و گروههایی بودند که بعد از اون می گفتند چرا نجنگیدیم.
ما دفاع کردیم نه اینکه جنگی رو شروع کرده باشیم.شما که بهتر از من میدونید که تو عملیات والفجر بچه های ما مثل قرقی از روی سیم خاردارها رد می شدند تا گروههای بعدی به راحتی بتونند وارد عملیات بشن.بچه هایی بودند که در حالی که جون داشتند خودشون رو سیم خاردار می انداختند چون فرصت پاکسازی نبود و باید به هر نحوی بچه ها رد می شدند ما اینطوری دفاع کردیم.حالا بهتره کمی فکر کنیم که شهدا واسه چی اینجوری از خودشون گذشتند؟
http://iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10004&stc=1&d=1243309275
درست یادم نیست به کدام شهرستان مسافرت می کردیم.وقتی به یکی از قهوه خانه های وسط راه رسیدیم،توقف کردیم تا چای بخوریم.راننده کامیونی با دست و بال روغنی روبروی باهنر نشسته بود و از او چشم بر نمی داشت.حواسم را جمع راننده کامیون کردم.دیدم نم نم گریه می کند.وقتی مرا متوجه خود دید گفت:«برادر توی کدام مملکت دیده ای که وزیر با یک راننده کامیون توی قهوه خانه دور افتاده،اینجوری کنار هم باشن.»
دکتر باهنر که متوجه حالات راننده کامیون شده بود،او را به کنار خودمان دعوت کرد و چند دقیقه حرف زدیم.
(به نقل از یکی از همکاران شهید)
خرمشهر که پس از 34روز مقاومت در برابر دشمن سقوط کرده بود،بعد از 575روز اشغال به طور کامل آزاد شد.
فتح خرمشهر در مرحله چهارم عملیات بیت المقدس در سال 1361اتفاق افتاد.
طی عملیات بیت المقدس شهرهای خرمشهر و هویزه،جاده اهواز-خرمشهر،منطقه جفیر و 180کیلومتر مرزاز خرمشهر تا شلمچه و کوشک-طلائیه تا هورالهویزه آزاد شد.
فرمانده عراقی نیروهای مستقر در خرمشهر سرهنگ«احمد طارق زیدان»
بوده که هنگام فرار از شهر روی مین رفته و زخمی شد.
mohandeseit
2009/5/26, 12:16 PM
خدايا كاش حال و روزمان مانند اول بود
نميخواهم دگر دود و دم اين شهر درهم را
خدايا كاشكي در سينه هامان گاز خردل بود
برهوت سبز
2009/5/26, 01:40 PM
سلام به همه دوستان.مهدی جان این حرف شهید باکری هست که فرمودند مردم بعد از جنگ سه دسته می شن.یه دسته می گن چرا اصلا جنگیدیم و عده دیگه می گن که حالا که جنگیدیم بهتره از موقعیت استفاده کنیم و عده دیگه فقط می نشینند و غصه می خورن.داداش گلم به قول شهید مطهری اشخاص رو نباید معیار حق و باطل چیزی قرار بدی بلکه این حق است که معیار تمایز افراد می شن.بنابراین شما که خودتون بهتر از ما می دونید اگه همون موقع هم جنگ نمی شد و ایران دفاع از خودش نمی کرد تو ایران دسته ها و گروههایی بودند که بعد از اون می گفتند چرا نجنگیدیم.
ما دفاع کردیم نه اینکه جنگی رو شروع کرده باشیم.شما که بهتر از من میدونید که تو عملیات والفجر بچه های ما مثل قرقی از روی سیم خاردارها رد می شدند تا گروههای بعدی به راحتی بتونند وارد عملیات بشن.بچه هایی بودند که در حالی که جون داشتند خودشون رو سیم خاردار می انداختند چون فرصت پاکسازی نبود و باید به هر نحوی بچه ها رد می شدند ما اینطوری دفاع کردیم.حالا بهتره کمی فکر کنیم که شهدا واسه چی اینجوری از خودشون گذشتند؟
آبجی گلم سلام
امام صادق:از دری که فقر میآید از همان در فساد وارد میشود
گلم، سال 61 جنگ(دفاع از میهن ) تمام شدو خرمشهر آزاد. قرار بر تحویل اسرا و مجروحین و پرداخت غرامت به ایران از طرف عربستان و بازگشت به مرزهای قبلی از سوی هر دو طرف بود
قبول دارین یا نه؟
اگه آره بگین تا بقیه رو بگم....
منتظر آجی گلم میمونم که با قاطعیت جواب بده:بلی/نه
آبجی گلم سلام
امام صادق:از دری که فقر میآید از همان در فساد وارد میشود
گلم، سال 61 جنگ(دفاع از میهن ) تمام شدو خرمشهر آزاد. قرار بر تحویل اسرا و مجروحین و پرداخت غرامت به ایران از طرف عربستان و بازگشت به مرزهای قبلی از سوی هر دو طرف بود
قبول دارین یا نه؟
اگه آره بگین تا بقیه رو بگم....
منتظر آجی گلم میمونم که با قاطعیت جواب بده:بلی/نه
دوست خوبم جوابتو تو پیام دادم.اینو گفتم تا دیگر دوستام فکر نکنند سکوت کردم.
http://iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10023&stc=1&d=1243429239
http://iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10024&stc=1&d=1243429262
zadshafagh
2009/5/27, 07:12 PM
دوستان بعد نیست تو ایام فاطمیه یک خاطره از شهید عبدالحسین برونسی این عاشق دلسوخته حضرت زهرا (س) را ذکرکنم:
شهید برونسی نقل میکرد:شب عملیات خوردیم به یک میدان مین. یک گردان منتظر دستور من بود.گشتیم شاید معبر عراقی ها را پیدا کنیم، پیدا نکردیم. متوسل شدم به بی بی حضرت زهرا(س)،قلبم شکست. گریه ام گرفت . نمیدانم چند دقیقه گذشت. یکدفعه گویی از اختیار خودم بیرون آمدم. رفتم سراغ گردان ، تو ی حال از خود بخودی دستور برپا دادم، بعد هم دستور حمله .
بچه های اطلاعات داد وبیداد میکردند. محمد رضا فداکار میگفت:آن شب حتی یک مین هم عمل نکرد. چند روزبعد سه تا از بچه هاگذرشان افتاده بود به همان میدان مین، اولین نفر که پا میگذارد توش یک مین عمل میکند و پاش قطع میشود! بچه ها با سنگ و کلاه بقیه مین ها را امتحان کردند، همه منفجر میشوند.
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10032&stc=1&d=1243438875
در تاریخ
9/3/1361فرمانده دلاور و جاویدالاثر لشکر27 محمد رسول الله (ص) پس از فتح خرمشهر با حضرت امام خمینی (ره)ملاقات نمود.
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10086&stc=1&d=1243755863
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10087&stc=1&d=1243756235
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10088&stc=1&d=1243756598
software_eng
2009/5/31, 12:04 PM
در روایت آمده است:
سر شهید در دامان دو حوریه بهشتی قرار می گیرد درحالی که آن دوگرد و غبار از چهره او می زدایند به او می گویند شهادت در راه خدا و ورود به ضیافت الهی بر تو مبارک باد.
وسائل الشیعه/ج11/ص20/ح19
شهید مورد علاقه من امیر مومنان حضرت علی (ع) هستش که به نظر من شهیدی بالاتر از ایشون وجود نداره.
برهوت سبز
2009/5/31, 01:22 PM
درود بر شهید آزاده از دنیا که بیشک دنیا آزادگی او را دگر بار ندید حربن زیاد
mohandeseit
2009/5/31, 08:51 PM
سلام بر امام شهدا و همه شهدايي كه با اشاره او جان را در طبق اخلاص نهادند.اميدواريم كه در اين انتخابات شرمنده امام و شهدا نشويم و اسير احساسات نشويم و فرد اصلح را انتخاب كنيم.
khazan1346
2009/5/31, 10:00 PM
شهید آوینی با قلم و صدای روحبخشش بهمراه دوربین همیشه همراه جنگ را جاودانه کرد بنده روایت فتح را با آوینی از سال سالهای اولیه همراه بودم به ایشان ارادت دارم وامیدوارم شافع در آخرتم باشند.
به یاد شهدای مسجد زاهدان.
"از تفرقه و دو دستگی دوری جویید.نگذارید خون شهیدان پایمال شود که فردای قیامت باید جوابگوی آنها باشید."
"شهید علی دهقان."
mohandeseit
2009/6/01, 06:23 PM
شهيد حاج احمد كاظمي: "خدايا زماني از تو شهادت را ميخواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت" وچه زيبا به آرزويش رسيد.
سلام به همه دوستان گلم.فایلی که میذارم مبحثش در مورد مسئله جنگ هست و اینکه از همین الان بگم دوستای گلم اگه مطلب زیر رو خوندن ممنون می شم به جای اینکه اینجا منظورم تو تاپیک پست بذارند اول به خودم پیام بدن.و بهتره نظرات خودشون رو شخصا به من بگن.چون دوست ندارم شلوغ کاری شه.
تو نمایشگاه مطبوعات چند میزگرد تخصصی با حضور کارشناسان برپا شد که یکی از میزگردها «میزگرد بررسی جنگ از منظر امام »بود.که با حضور دکتر ابراهیم فیاض،استاد دانشگاه تهران و آقای حمید داودآبادی،نویسنده و محقق دفاع مقدس بود.
این میزگرد در مجله امتداد ویژه نوروز چاپ شده.
10126
برهوت سبز
2009/6/02, 08:26 AM
سلام به همه دوستان گلم.فایلی که میذارم مبحثش در مورد مسئله جنگ هست و اینکه از همین الان بگم دوستای گلم اگه مطلب زیر رو خوندن ممنون می شم به جای اینکه اینجا منظورم تو تاپیک پست بذارند اول به خودم پیام بدن.و بهتره نظرات خودشون رو شخصا به من بگن.چون دوست ندارم شلوغ کاری شه.
تو نمایشگاه مطبوعات چند میزگرد تخصصی با حضور کارشناسان برپا شد که یکی از میزگردها «میزگرد بررسی جنگ از منظر امام »بود.که با حضور دکتر ابراهیم فیاض،استاد دانشگاه تهران و آقای حمید داودآبادی،نویسنده و محقق دفاع مقدس بود.
این میزگرد در مجله امتداد ویژه نوروز چاپ شده.
10126
فقط و فقط منظورت منم ، آره؟؟؟؟؟
باشه بابا
رسوای عام شدم ولی واقعا ممنون از اینهمه تایپیک زیبا که لطف میکنی
یه تشکر ویژه از جانب من
سلام داداش مهدی.منظورم شما نبودید.من خاک زیر پای همه خانواده شهدا هستم.
"سعی کنید نماز را فراموش نکنید،از سربازان امام زمان(عج)باشید و خون شهیدان را مقدس دارید و همیشه از اسلام پاسداری کنید."
"شهید محمود قاشق تراش"
mohandeseit
2009/6/03, 05:12 PM
روز 14خرداد روزي كه روح خدا به خدا پيوست را به همه دوستان تسليت عرض ميكنم.
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10216&stc=1&d=1244230327
ای عموی دشت کربلا،عموی منو شفا بده.
خدایا پرواز را به ما بیاموز تا مرغ دست آموز نشویم،و از نور خویش آتش در ما بیفروز تا در سرمای بی خبری نمانیم.خون شهیدان را در تن ما جاری گردان تا به ماندن خو نکنیم و دست آن شهیدان را بر پیکرمان آویز تا مشت خونینشان را برافراشته داریم.
خدایا،چشمی عطا کن تا برای تو بگرید،دستی عطا کن تا دامانی جز تو نگیرد،پایی عطا کن که جز راه تو نرود و جانی عطا کن که برای تو برود.
«شهید مهدی رجب بیگی»
fateme_en
2009/6/12, 03:43 PM
من عمو و داییم شهید شدن در اولین فرصت حتما یه اسکن از عکساشون و وصیت نامه ها میگیرم و میذارم.
@ RESPINA @
2009/6/12, 03:57 PM
خدایا راه شهدا را در دل این مرز و بوم بیانداز تا حرمت نگهدار باشیم.....
آمین....
دایی عزیزم سلام ما رو به مادرتوم فاطمه زهرا(ص) برسون بگو واسه این زمینی های دعا کنه که محتاج دعاییم....
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10385&stc=1&d=1245162235
با لقمه حرام نمی شود جنگید
سفره وسط سنگر پهن بود و قابلمه و بشقاب ها پر.
-مهمان نمی خواهید؟
حاج حسین خرازی بود،با چشمانی براق و لبانی خندان.
-این همه غذا؟منتظر کس دیگری هستید؟
-نه حاجی،دوازده نفریم؛اما گفتیم 21نفر و غذا گرفتیم.
پیشانی اش پر خط و صورتش برافروخته شد.
فریاد زد:
-برپا!همه بیرون!
زمین پر سنگریزه،آفتاب داغ،دوازده نفر سینه خیز،بعد کلاغ پر.
از پا که افتادند،گفت:آزاد!خیلی سبک شدید،ها؟آن همه گوشت و دنبه حرام عرق شد و ریخت پایین.با لقمه حرام نمی شود جنگید.
@ RESPINA @
2009/6/16, 10:30 PM
FZ.H عزیز منم الان متوجه شدم بهت تسلیت میگم عزیز...
برهوت سبز
2009/6/17, 09:06 AM
سلام به تمام بچه های گل باشگاه که از روی اخلاص همیشه به این تالار میآن
با خبر شدیم ماما بزرگ FZ.Hبه دیدار حضرت دوست شتافت و به رحمت خدا پیوست
جا داره تو این تالار که همیشه شاهد حضور پررنگ و زیبای این دوستمونه بهش تسلیت بگیم
لطفا پیام تسلیت به این دوستمون رو توی پروفایلش قرار بدین نه تالار
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10388&stc=1&d=1245216927
نشستم روبروش.زانوهاش را جمع کرده بود توی سینه اش.چانه اش را گذاشته بود روی کنده زانوهاش.
قمقمه آبم را در آوردم،گرفتم طرفش.خیره شده بود به غروب.بغض کرده بود.از لبهاش قطره های خون سر می خوردند زیر گلوش.
گفتم:«بخور دیگه.قسمت این جوری بوده.حالا که تو زنده موندی،نباید تا ابد آب بخوری؟»
بغش ترکید.اشکهاش راه افتاد.بریده بریده گفت:«آب...آب...آب...نمی دونی چقدر از شنیدن اسمش حالم به هم می خوره.چی می گی تو؟آب بخورم؟برا چی؟آب دیگه به چه دردی می خوره؟آب فقط اون موقع مزه داشت که با هم بودیم.آب اونجا آب بود،به درد می خورد.چه جوری من آب بخورم،تک و تنها؟»
"کتاب عطش از مجموعه روزگاران"
گفتگو زیبا و خواندنی پايگاه شوراي هماهنگي و نظارت بر ترويج فرهنگ ايثار و شهادت با بازیگر و جانیاز دفاع مقدس رضا ایرانمنش
http://www.iranbazigar.com/images/newsfa/Image_store_Folder/large/200707251047111683.jpg
به نام خدا
1) ممکن است برداشتهای مختلٿی از مفهوم ایثار ارائه شود، تعریف شما به عنوان یکی از فعالین حوزه سینما از ایثار چیست ؟
در مٿهوم ایثار معانی بسیار پیچیده و متعالی نهفته که در این مختصر نمیگنجد، اما در تعریٿ عامیانه آن از خود گذشتگی و جان در کٿ نهادن بیشتر رایج است. در سینما باید در دهههای 60 و نیمههای دهه 70 پیرامون آن بیشتر پرداخته و آثار قابل تامل و ارائهای را هم داریم. به نظر من ایثار تنها خدای متعال را دیدن است
2) اهمیت رسانههایی مثل تلویزیون، رادیو، سینما و اینترنت که شاید بتوان گٿت جزو پرمخاطبترین رسانههای دنیا امروز به حساب میآیند در ترویج ٿرهنگ ایثار چه میباشد ؟ ویژگیهای یک رسانه خوب را در حوزه انتقال مٿاهیم ٿرهنگی چگونه چه ميدانيد؟
تمامی رسانههایی که نام بردید به نوبه خود موثر و با اهمیت میباشند و سینما و تلویزیون به دلیل پرمخاطبترین رسانهها اهمیت بسزایی دارند که باید بیش از دیگران براین مسئله توجه و دقت نمایند
3) باید بپذیریم کسی که وارد دنیای هنر میشود، متکی به احساس ظریٿی است. هنر پنجرهای به سوی واقعیتهای ملموس و غیر ملموس است. چگونه میتوان از طریق این احساس، مٿاهیم ظریٿ ارزشی را منتقل کرد ؟
روح لطیٿ و حساس دارای قلبی رئوٿ و بی آلایش است که در اکثر آنانیکه دست در هنر دارند موجود میباشد؛ و این خود زمینه بسیار خوبی برای انتقال و القاء مٿاهیم ارزشی در جهت صحیح آن میباشد
4) مهمترین آموزههای سینمای دٿاع مقدس چه بوده است ؟ و شما عملکرد کیٿی سینمای دٿاع مقدس را چگونه ارزیابی میکنید ؟
لازم به ذکر است که با توجه به زحماتی که در این مقوله از ابتدای پدید آمدن "ژانر" یا نوع جدیدی در سینما که نام سینمای دفاع مقدس به خود گرفت کشیده شده است. اما دقیقاً هنگامی که این نوع سینمایی به اوج شکوفایی خود دست یافت، به گونهای نامحسوس و ظریف ریشههای آن را خشکانده و ضد ارزشها جای نو را گرفتند و به نظر این حقیر پیرامون سینمای دفاع مقدس نه اینکه هیچ کاری انجام نمیگیرد بجز یک سری شعار بلکه آن را به ورطه ٿراموشی هم سپردهاند
5) از بین ٿیلمهای تهیه شده در حوزه دٿاع مقدس، کدام ٿیلم بهتر توانسته مٿهوم ایثار را به عرصه ظهور بگذارد ؟
ما حدوداً قریب به 200 اثر از دٿاع مقدس داریم که اگر از حق نگذریم تعدادی از کارها خود را به واقعیات جنگ هشت سالهمان نزدیک کردند اما هنوز این نطٿه تازه شکل گرٿته است داشت جان میگرٿت که جانش را گرٿتند. از جمله ٿیلمهایی که میتوان نام برد هور در آتش، لیلی با من است، مهاجر، پرواز در شب، تونل، بلمی به سوی ساحل، سجاده آتش، آخرین شناسایی، دکل، بوی پیراهن یوسٿ، دیدبان و ...
6) از آنجایی که هنر میتواند به نحو موثری در آموزش به کار گرٿته شود، بدین طریق چگونه میتوان ٿرهنگ ایثار و شهادت را به نسل جدید منتقل ساخت ؟
اگر نخواهیم شعار بدهیم و واقعیات را مطرح کنیم برای اینکه این نسل انقلاب و هشت سال دٿاع مقدس سوخته نشوند میبايست ٿرهنگسازی کرد، یعنی از همان بدو کودکی باید زمینهسازی كرد. مثلاً با ساخت کارهای انیمیشن دٿاع مقدسی که برای کودک و نوجوان جذاب است شروع کرد و به جای اینکه سوپر استارهای غربی را برای جوانانمان اسطوره نکنیم، شهدایمان اسطورههای آنان شوند و این جز مقابله با تهاجم ٿرهنگی چیز دیگر نمیطلبد. لذا در مقابله با آن باید از طریق ٿرهنگ یعنی همان حربهای که غرب به آن متوصل شد و هزینهای که متحمل شد و این خود مستلزم هزینه است که ما متاٌسٿانه بابت بسیاری از کنٿرانسها و سمینارهای بی نتیجه و پر خرج، هزینه میکنیم الا در مسائل ٿرهنگی – هنری
7) مصادیق مٿهوم ایثار در اذهان مردم متٿاوت است. به طور مثال شاید بسیاری از ٿداکاریهایی که اٿراد انجام میدهند در نظر مردم، آن طور که شايسته است جلوه نکند. به نظر شما این تٿاوت در دیدگاهها، از کجا ناشی میشود ؟
عدم اطلاع رسانی و همان ٿرهنگ سازی که عرض کردم
8) به نظر شما چرا مٿاهیم ارزشی جنگ درست و مناسب به جوانان منتقل نشده است؟
زیرا زیر بنایی به قضیه ترویج ٿرهنگ ایثار و شهادت نپرداختهایم؛ زیرا آدمهای جنگمان را که روزی اٿتخار آٿرینان این مرز و بوم بودند، پس از جنگ آدمهای منٿعل، گوشه نشین و ٿراموش شده گشتند، حال چگونه انتظار داریم مٿاهیم ارزشیمان را به آنها تٿهیم کنیم، به خدا با سخنرانی چند روحانی و عزاداریها و میزگردهای مرسوم و خسته کننده نمیشود . باید ترٿند جدیدی زد، روشهايي که جوان امروز جذب آن شود و همواره راهها وجود دارد تا این اتٿاق بیٿتد اما چرا این اتٿاق نمیاٿتد برای خود من هم سوال است
9) با معرٿی الگوهای موٿق و ممتاز ایثارگر در زمینه موضوعات علمی، هنری و ادبی چگونه میتوانیم به انتقال ارزش ایثار به نسل آتی کمک کنیم ؟
باید با برنامهریزی دقیق و کارشناسانه این عمل صورت پذیرد که خدای ناکرده جواب عکس ندهد. ببینید ما هنوز یک بنای یاد بود سربازان یا دلاوران جنگ را نداریم میخواهم بپرسم اگر برج میلاد تهران را بنای یادبود دلاوران جنگ نامگذاری میکردیم بهتر نبود. در تمام دنیا حتی کشورهایی که متجاوز هم بودهاند آدمهای جنگشان را چه آنها که در طول تجاوز به حریم و خاک کشوری جانشان را از دست دادهاند و چه کسانی که جراحتی برده و مصدوم و معلول شدند و یا کسانی که مدتها در اسارت بودهاند و یا حتی کسانی که ٿقط حضور داشتهاند و هیچ صدمهای ندیدهاند جز اٿتخارات و برایشان احترامی وصٿ ناشدنی قائل میشوند، در حالیکه ما برای بچههای جنگمان چه کردیم، جنگ تمام شد و آنها هم ٿراموش. آیا تلاشی کردیم در راستای احترام گذاردن به آنها و قدرشناسی به آنها در حالیکه مداٿع بودند و از جان گذشته و بی مدعا
10) وجه اٿتراق ٿیلمهایی که حول موضوعات دٿاع مقدس ساخته شدهاند با سایر ٿیلمها، از جنبههای مختلٿ چه میباشد ؟
تنها در نوع آن است. و یک ٿرق مهم آنکه ارزشی بودن آن و ایثارگریش میباشد
11) با توجه به بیانات اخیر مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه زمانی رسیده که باید با رویکردی نو، همراه با موضوعات تازه به سینمای دٿاع مقدس نگریسته شود، به نظر شما از کجا میتوان منابع این موضوعات را استخراج کرد ؟
همانگونه که مقام عظمی ولایت ٿرمودند باید با نگاهی نو به مقوله دٿاع مقدس پرداخت، باید سرمایهگذاری کرد. باید باندبازیها را کنار گذاشت و بسیاری موارد دیگر، بدون حب و بغض دست به دست هم بدهیم تا از نو ارزشهایمان را که آیندگان شدیداً نیازمند آنها هستند زنده کرده و نگاه داریم
12) شما به عنوان بازیگر ٿیلمهای دٿاع مقدس آرزو دارید به جای کدام شهید بازی کنید ؟ علت آن چیست ؟ و بهترین نقشی که تا به حال بازی کردهاید کدام نقش و در چه ٿیلمی است. هنگام بازی در این نقش چه حسی به شما دست داده است ؟
شهید خرازی؛ خاطراتی که از ایشان در طول جنگ بسیار جذاب و عالی و قابل طرح است. یکی از بهترینها سجاده آتش و دکل بودهاند لذا به واقعیت بسیار نزدیک و گروهی بودند که جنگ را لمس کرده بودند و من حس می کردم واقعاً در دوران هشت سال دٿاع مقدس زندگی می کنم
13) در خاطرات شما نقل شده که هنگام ضبط ٿیلم سجاده آتش با شهید صیاد شیرازی آشنا و هم صحبت شده اید. برجسته ترین ویژگی های شخصیتی که در وجود ایشان یاٿتید چه بود؟
یکی از اٿتخارات بنده است که با شهید صیاد شیرازی آشنا شدم. و در طول مدتی که با ایشان رٿت و آمد و دیدار داشتم جز خلوص نیت، خاکی بودن، آسمانی بودن چیزی ندیدم. امیدوارم بنده حقیر را شٿاعت نماید و کاری کنیم ٿردای قیامت در محضر شهدا سربلند باشیم نه شرمنده.
http://newsimg.bbc.co.uk/media/images/44263000/jpg/_44263045_afghanmine1_416.jpg
پرويز پرستويي ظهر امروز در جمع خبرنگاران در كرمان با بيان اينكه فيلم "به نام پدر" يكي از فيلمهاي چندگانه ابراهيم حاتميكيا و با يك موضوع واقعي است گفت: براي من پذيرفتن نقش در اين فيلم يك تكرار نبود بلكه حضور در يكي ديگري از فيلمهاي حاتمي كيا بود كه در اين فيلم حرف تازهاي را بزند .
وي گفت:واقعيتهاي جنگ 8 ساله ما بسيار كم گفته شده و به تبعات پس از جنگ نيز كمتر پرداخته شده است.
پرستويي ادامه داد: به نظر من اين يك بحث مهم و قابل پرداخت است كه به ازاي هر ايراني 2 عدد مين آماده انفجار در كشور وجود دارد .
وي با بيان اينكه پرداختن به نسل سوم و نسلي كه جنگ را از نزديك نديده در «به نام پدر» يكي ديگر از خصوصيات بارز اين فيلم است گفت: حاتميكيا يكي از معدود كارگردانهاي كشور است كه سعي دارد كارهاي نادري را ارايه دهد و همواره بسته به اعتقاداتش و همراه با زمان فيلم مي سازد.
پرستويي در بخش ديگري از صحبتهاي خود با بيان اينكه جنگ تحصيلي بخشي از تاريخ كشور ماست كه نميتوانيم آن را ناديده بگيريم افزود:بايد بسيار بيش از آنچه كه در حال حاضر هست به دفاع مقدس اهميت داده شود و اين امر فقط نبايد منحصر به هفته دفاع مقدس باشد بلكه پرداختن به دفاع مقدس در ابعاد مختلف بايد هميشگي باشد.
بازيگر نقش اول فيلم «آژانس شيشهاي» همچنين با انتقاد از كمكاري هنرمندان در امر دفاع مقدس به كم شدن فعاليتها در مورد اين ژانر سينمايي اشاره كرد و گفت: مسئله دفاع مقدس در سينماي كشور از ياد رفته و كارگردانهاي آن نيز در حال كنار كشيدن از اين عرصه هستند.
پرستويي گفت:ما در سينماي كشورمان به همه ژانرهاي اجتماعي، هنري و از اين قبيل نياز داريم اما به هر حال نميتوان تاريخ دفاع مقدس را پس زد و من اعتقاد دارم موضوعاتي در جنگ هست كه به درد ساختار امروز جامعه ما ميخورد.
وي با انتقاد از بعضي صحبتهاي مطرح شده مبني بر اينكه حاتمي كيا و تيم همراه وي باز هم سراغ فيلمي با موضوع تكراري رفتهاند افزود:جانبازان و كساني كه در دفاع مقدس هستند هنوز در گوشه گوشه جامعه در حال نفس كشيدن هستند و كسي نميتواند آنها را حذف كند و در واقع جنگ ما هنوز ادامه دارد .
پرستويي تصريح كرد: بايد بيانديشيم كه اين آدمها هستند و البته طلبكار هم هستند و ما اگر قرار است تاريخ خود را حفظ كنيم ،نبايد بخشي از ان را حذف كنيم.
وي تاكيد كرد:بايد علاوه بر دفاع مقدس به تبعات پس از جنگ نيز به طور جدي توجه شود زيرا اين امر ميتواند عامل اصلي فرهنگسازي در جامعه امروز باشد.
پرستويي گفت:تبعات پس از جنگ آنقدر بار معنايي دارد كه تا مدتها ميتوان در مورد آن فيلمهاي مختلف ساخت .
وي همچنين گفت:به احتمال زياد حضور بعدي وي نيز در فيلمي با موضوع دفاع مقدس خواهد بود
http://www.iran-newspaper.com/1385/850226/html/258561.jpg
zadshafagh
2009/6/17, 11:53 PM
پندار ما این است که ما مانده ایم وشهدا رفته اند اما حقیقت این است که زمان ما را با خود برده است وشهدا مانده اند.
"شهید آوینی"
zadshafagh
2009/6/18, 12:05 AM
ای شهید:
پرسیدی بعد از تو ما چه کردیم؟
جوابت دادیم هیچ!
از حرمت آلاله ها نوشتیم در حالیکه پایمان روی لاله ها بود.
شهدا شرمنده ایم......
zadshafagh
2009/6/18, 12:29 AM
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10420&stc=1&d=1245271720
برای معرفی ایشان به عنوان فرمانده نیروی زمینی پشت تریبون رفتم.در حین صحبتهایم هنگامیکه گفتم سرتیپ احمد کاظمی از نظر من(( شهید زنده ))است او شروع کرد به گریه. فیلمش را فکر میکنم پخش کرده اند.
خودش که پشت تریبون آمد گفت((خدایا شهادت را نصیبم کن ،دلم برای حسین خرازی پر میکشد،دلم برای شهدا پر میکشد))می گفت((دنیا را رها کنید، دنیا را ول کنید همه چیز را درآخرت پیدا کنید و رضای خدا را بر رضای مخلوق ارجحیت دهید))
به نقل از سرلشکر رحیم صفوی
mohandeseit
2009/6/18, 09:55 AM
شهدا براي خدا كار كردند،ماهم اگر براي خدا كار كنيم در راه آنها هستيم.در آستانه سالروز شهادت اسطوره علم و جهاد وآزادگي شهيد دكتر مصطفي چمران هستيم.ان شاالله همه رهرو ايشان باشيم.
پس دعوت این یادواره با شما دوست گلم.
mohandeseit
2009/6/19, 01:42 PM
سلام به همه دوستان گل. ازهمگي دعوت مي كنم كه در روز 31 خردادماه سالروز شهادت اسطوره علم،جهاد وعرفان شهيد دكتر مصطفي چمران در همين تاپيك يعني تاپيك خودتون كه هميشه توش حضور پيدا ميكنيد جمع بشيد تا اين روز را با خاطرات و عكسها و... از اين شهيد گرامي بداريم.چون اعضاي اين تاپيك همواره سري به اين تاپيك ميزنند من براي آنها در پروفايلشان دعوتنامه نميگذارم و افراد غريبه تر را دعوت ميكنم ودر اكثر تاپيك ها ي باشگاه فراخوان گذاشته ام.(مي توانيد تاپيك هاي نوشته شده توسط من را سرچ كنيد) همچنين آدرس تاپيك را در همه دعوتنامه ها نوشته ام. به هر حال از دوستان ميخواهم كه آنها نيز به نوبه خود كار فراخواني را انجام دهند و دوستان خود را خبر كنند. " با تشكر برادر كوچك شما "
ali hamraeiiyan
2009/6/19, 10:46 PM
شهدا شمع محفل بشریتند
کار بسیار قشنگیه اجرتون با سید و سالار شهیدان آقا ابا عبدالله الحسین
zadshafagh
2009/6/19, 11:53 PM
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10461&stc=1&d=1245442937
شب عملیات بود.حسین به نیروها گفت:خوب گوش کنید ، دشمن تازه بیدارشده وفهمیده از کجا ضربه اصلی رو خورده.ننه من غریبم بازی در نیارید،اگه کسی میخواد بره،تا درگیری شروع نشده بره،برسیم تو چزابه محشر به پا میشه.قبل از عملیات هم به شما گفتم جنگ ما از وقتی شروع میشه که برسیم چزابه.
امشب و فردا باید عاشورایی بجنگید.اطمینان داشته باشید این رمل ها برای ما کربلا میشه.نیروهای خودتون رو خوب توجیه کنید که بند پوتین های خودشون رو محکم ببندند. مهمات نداریم ،اسلحه نداریم قبول نیست، دشمن رو منهدم کنید واسلحه اونو بردارید.
سیویکم خرداد، بیست و هفتمین سالگرد شهادت دکتر مصطفی چمران (1311 ـ 1360) است. وی در دهلاویه و بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن به شهادت رسید. به گزارش ایبنا مصطفی چمران سال 1311 در تهران متولد شد.
وی تحصیلات دوران متوسطه را در دارالفنون و دبیرستان البرز گذراند و سپس در دانشکده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد. چمران سال 1336 در رشته الکترومکانیک فارغالتحصیل شد و یکسال به تدریس در دانشکده فنی پرداخت. http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/2/16/8576_288.jpg
وی در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به آمریکا اعزام و با ممتازترین درجه علمی موفق به اخذ مدرک دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما شد. مصطفی چمران در آمریکا، با همکاری بعضی از دوستانش، برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا را پایهریزی کرد و از موسسان انجمن دانشجویان ایرانی در کالیفرنیا بود. به همین دلیل بورس تحصیلی وی از سوی رژیم شاه قطع شد.
وی پس از قیام 15 خرداد سال 1342 رهسپار مصر شد و مدت دو سال سختترین دورههای چریکی و پارتیزانی را آموخت. وی به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته شد و فوراً مسوولیت تعلیم چریکان مبارز ایرانی را برعهده گرفت.
ایجاد پایگاه چریکی مستقل برای تعلیم مبارزان ایرانی ضرورت پیدا کرد و از اینرو دکتر چمران رهسپار لبنان شد تا چنین پایگاهی را ایجاد کند. او به کمک امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، حرکت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را بر اساس اصول و مبانی اسلامی پیریزی کرد.
دکتر چمران با پیروزی انقلاب اسلامی بعد از 21 سال به ایران بازگشت و همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب به کار گرفت. پس از درگیری با ضد انقلاب در پاوه، فرمان انقلابی امام خمینی (ره) صادر و فرماندهی منطقه نیز به دکتر چمران واگذار شد. چمران بعد از پیروزی در این صحنه وزیر دفاع شد. نمایندگی مردم تهران در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی و نمایندگی حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع از دیگر مسوولیتهای اوست. http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/2/29/29826_918.jpg
دکتر مصطفی چمران پس از شروع جنگ تحمیلی رژیم صدام علیه ایران به جنوب کشور رفت. چمران سیام خرداد ماه 1360 یعنی یک ماه پس از پیروزی در ارتفاعات اللهاکبر، در جلسه فوقالعاده شورای عالی دفاع در اهواز، از عدم تحرک و سکون نیروها انتقاد کرد و پیشنهادهای نظامی خود را و از جمله حمله برای آزادسازی بستان ارائه داد. وی سیویکم خرداد 1360 در دهلاویه و بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن به شهادت رسید.
مهمترین کتابهایی که از شهید مصطفی چمران و درباره ایشان تاکنون منتشر شدهاند، عبارتند از:
ـ زندگینامه شهید دکتر مصطفی چمران / بنیاد شهید چمران.
ـ مرد عمل، جهاد و شهادت (سخنرانی استاد سیدعلی خامنهای به مناسبت چهلمین روز شهادت شهید دکتر مصطفی چمران)/ حزب جمهوری اسلامی / 1360.
ـ جهاد و شهادت / حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی / 1361.
ـ جنایات بعث عراق در ارتباط با صهیونیست جهانی و انقلاب اسلامی / مصطفی چمران / قیام (قم) / 1364.
ـ ای خون آرام باش (مجموعه خاطرات رزمندگان ارتش جمهوری اسلامی ایران) / مصطفی چمران؛ به کوشش سیدامیر معصومی / دفتر ادبیات و هنر مقاومت / 1372.
ـ لبنان / مصطفی چمران / بنیاد شهید چمران / 1376.
ـ سردار خوبیها /بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس، مدیریت انتشارات / 1377.
ـ تاریخ انقلاب برای کودکان و نوجوانان (کتاب 8: 1362: به سوی پیروزی) / با اهتمام مصطفی خرامان / نشر تاریخ و فرهنگ / 1378.
ـ تاریخ انقلاب، برای کودکان و نوجوانان (کتاب 6: 1360: آسمان پر ستاره) / با اهتمام مهرداد غفارزاده / نشر تاریخ و فرهنگ / 1378.
ـ یک آسمان ستاره / مهدی فتحی / اسپید / 1378.
ـ رقصی چنین میانه میدانم آرزوست / شهید دکتر مصطفی چمران / بنیاد شهید چمران؛ بنیاد حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس / 1378.
ـ چمران، به روایت همسر شهید (نیمه پنهان ماه؛ 1) / حبیبه جعفریان / روایت فتح / 1378.
ـ شهید سرافراز دکتر مصطفی چمران (یاران امام به روایت اسناد ساواک؛ 11) / وزارت اطلاعات، مرکز بررسی اسناد / 1378.
ـ شهید چمران / احمد دهقان / مدرسه (دفتر انتشارات کمک آموزشی سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی) / 1379.
ـ زمزم عشق / اسماعیل منصوری لاریجانی / مرکز نشرفرهنگی آیه/ 1379.
ـ پاوه سرخ / داوود بختیاری دانشور / دفتر ادبیات و هنر مقاومت / 1379.
ـ سردار 14 / تدوین احمد امامیراد / مهدیه / 1380.
ـ کردستان / مصطفی چمران؛ تهیه و تدوین بنیاد شهید چمران / دفتر نشر فرهنگ اسلامی / 1380.
ـ علی زیباترین سرود هستی / مصطفی چمران، گردآوری و تدوین مهدی چمران /دفتر نشر فرهنگ اسلامی؛ بنیاد شهید چمران / 1380.
ـ مبانی، آفات و راهکارهای انقلاب اسلامی از دیدگاه شهید چمران / اسماعیل منصوری لاریجانی/ مؤسسه فرهنگی انتشاراتی آیه/ 1380.
ـ بینش و نیایش (مجموعه) / بنیاد شهید چمران / دفتر نشر فرهنگ اسلامی / 1380.
ـ خدا بود و دیگر هیچ نبود / مصطفی چمران؛ به کوشش مهدی چمران / وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات / 1380.
ـ مجاهد هنرمند / مهدی مطهرنیا / دفاع (سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح) / 1381.
ـ یادگاران (جلد 1: کتاب چمران) / رهی رسولیفر / روایت فتح / 1381. ـ آیت مجاهدان / مجید نظری / مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما / 1381.
ـ دعای کمیل / ترجمه مصطفی چمران / دفتر نشر فرهنگ اسلامی / 1382.
ـ پروانههای سوخته (جلد 1: مروری بر زندگی وزرای شهید وزارت دفاع) / سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، معاونت پژوهش و اطلاعرسانی / انتشارات دفاع / 1383.
ـ یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران / به کوشش ابراهیم یزدی، تهیه و تدوین بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان / قلم / 1383. ـ مرگ از من فرار میکند (کتاب چمران) / فرهاد خضری / روایت فتح / 1384.
ـ افلاکیان زمین (جلد 4: مصطفی چمران) / محمدحسین عباسی ولدی / نشر شاهد / 1384.
ـ اینجا چه میکنی گل سرخ / اصغر فکور / نشر شاهد / 1385.
به نقل از كتاب نيوز
" هميشه مي خواستم که شمع باشمhttp://i11.tinypic.com/3yfjnkk.jpg ، بسوزم ، نور بدهم و نمونه اي از مبارزه و کلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم . مي خواستم هميشه مظهر فداکاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بکشم. مي خواستم در درياي فقرغوطه بخورم و دست نياز به سوي کسي دراز نکنم. مي خواستم فرياد شوق و زمين وآسمان را با فداکاري و آسمان پايداري خود بلرزانم. مي خواستم ميزان حق و باطل باشم و دروغگويان ومصلحت طلبان و غرض ورزان را رسوا کنم. مي خواستم آنچنان نمونه اي در برابر مردم به وجود آورم که هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، طريق مستقيم روشن و صريح و معلوم باشد، و هر کسي در معرکه سرنوشت مورد امتحان سخت قرار بگيرد و راه فرار براي کسي نماند
هديه ازدواج چمران شمع بود
سالروز شهادت چمران است يادي از همراه و يار او هم بي مناسبت نيست. اين هم مصاحبه اي با فرزند اين شهيد بزرگوار از سايت ايران.http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/2/29/29824_692.jpg
کمتر کسي است که چهره مقاوم همراه با کلاه خاکستري رنگ چريکي اش را در خيابان خيام نديده باشد. شايد بتوان لقب مظلومترين سردار دوران جبهه و جنگ را به او داد همان که بعد از شهادت دکتر مصطفي چمران ديگر اجازه ورود به جبهه را پيدا نکرد و حتي زماني که به صورت ناشناس به منطقه ميرفت باز هم از دستشان در امان نبود. 28 ارديبهشت ماه سالگرد شهادت آن بزرگ گمنام است. به سراغ سيد محمد روحالله هاشمي فرزند آن بزرگوار رفتيم تا حداقل براي اولين بار سالگرد شهادتش را گرامي بداريم.
سيد محمد روحالله هاشمي، فرزند شهيد سيدمجتبي هاشمي ناگفتههايي از اسرار مظلوميت و گمنامي پدرش و تهمتهايي که در گذشته به او روا داشتهاند، به زبان آورده که بسياري از علاقهمندان به سيره و زندگي سرداران دفاع مقدس از آن بياطلاعند. اين همه آن چيزي است که اين گفتوگو را خواندني ميکند:
• چند سال سن داريد و اينکه چه مقدار پدر را درک کردهايد؟
بسمالله الرحمن الرحيم. بنده 30 سال سن دارم. شش سال داشتم که پدرم شهيد شدند، 28 ارديبهشت 64، 7 فرزند در خانواده داريم.
• از شنيدههايتان براي ما بگوييد اينکه ويژگيهاي اخلاقي پدر بزرگوارتان چه بوده؟
اگر اجازه دهيد از اينجا شروع کنم که تقريباً چهارم دبستان بودم که در واقع عملاً شروع کردم در مورد آقا سيدمجتبي هاشمي کار تبليغاتي کردم. خوب سن چهارم دبستان به ظاهر به اين کارها نميخورد وليکن بنده خيلي مشتاق ايشان بودم، به طوري که پول توجيبي که براي زنگ تفريح بايد استفاده ميکردم، به دور از چشم مادر جمع ميکردم تا بتوانم عکسهاي شهيد هاشمي را با همان پول اندک چاپ کنم. يادم هست که به خاطر اين کار، يکي دو بار از شدت گرسنگي حالم بد شد ولي هيچ وقت نميگذاشتم مادر متوجه شوند، ايشان ميدانستند من چقدر به شهيد هاشمي علاقه دارم.
• در مورد زندگي ايشان و فعاليتهاي مبارزات ايشان براي ما توضيح دهيد و اينکه در مورد جذب نيرو صحبت کرديد به ما بگوييد براي کجا بوده؟
عمق فعاليتهاي انقلابي ايشان در سال از 1342 بوده که با شهيد اندرزگو فعاليت داشتند و 15 خرداد 42 هم ايشان شرکت داشتند و چند تا از خودروهاي ارتشي را مضروب ميکنند و به آتش ميکشند و باعث ميشود که چند مدتي ايشان به جنگلهاي شمال پناه ببرند چرا که به هر طريقي ميخواستند ايشان را بگيرند.
• اصليت خانواده شما کجايي است؟
تهراني هستيم و جد ما آيتالله سيدمحمد هاشمي قندي بودند که هم آيتالله بودند و هم تاجر بزرگ قند ايران بودند که الآن چندين مسجد دارند که يکي از مسجدهاي ايشان در خيابان تختي است که بخشي از فيلم اخراجيهاي1 نيز در اين مسجد ساخته شده است که الآن جزو آثار ميراث فرهنگي است.
• ادامه صحبتهايتان را بفرماييد.
ايشان عکسها، نوارها و اعلاميههاي حضرت امام را در استان تهران و استانهاي همجوار پخش ميکردند و ليکن بسيار چراغ خاموش. ايشان حتي به خاطر اين مسائل صورتشان را تيغ ميزدند که شناخته نشوند.
آقا سيد باستاني کار بودند و يک ميله باستاني که داشتند سوراخ کرده بودند و يک مقدار سرب داخل آن ريخته بودند تا سنگينتر شود، روزي يکي از جاهلان به زورخانه ميآيد و با آقاسيد شروع به کري خواندن ميکنند و آن جاهل حتي نميتواند يک بار هم ميله را بالا ببرد. از اين بابت اين را گفتم که قدرت بدني ايشان خيلي بالا بود و حتي به سربازي مي روند و فرماندهان ايشان اصرار ميکنند که شما بايد در گروه ويژه باشيد.
• اشاره کرديد به سابقه ايشان در گروه فدائيان اسلام، بيشتر براي ما توضيح دهيد؟
ايشان بسيار مخفيانه در اين گروه بودند و شايد خيلي از آقايان ديگر نميدانند که ايشان عضو فدائيان اسلام بودند.
• ارتباطشان با ساير شخصيتهاي انقلابي چطور بوده؟
ايشان عاشق شهيد بهشتي بودند و از لحاظ سيمايي هم به ايشان ميخوردند و در حزب جمهوري زياد فعاليت داشتند. اگر به آقا سيد ميگفتي بعد از حضرت امام به چه کسي علاقه داري، من مطمئنم که ميگفتند شهيد بهشتي.
• دليل علاقه ايشان به اين شهيد چه بوده؟
من فکر ميکنم همان دليلي که من به شهيد بهشتي علاقه دارم. من با قيد مشوق وارد حوزه شدم، يکي خود حضرت امام بوده، يکي امام موسي صدر بوده.
• شهيد هاشمي چطور با جريان انقلاب پيوند خوردند؟
نقش مهم ايشان که از همان سال 42 و با همکاري ايشان با شهيد اندرزگو آغاز شد. ايشان يک گروهي درست کرده بود که قريب به 40 نفر ميشدند. به اصطلاح از لوطيهاي حزباللهي زمان انقلاب بودند، ميآمدند و شبها به صورت علني روي ديوار بر عليه نظام مينوشتند و شروع ميکردند در خيابانها شعري را قريب به اين مضمون ميخواند که:
وقت، وقت خواب نيست وقت، وقت انقلاب است، امام را تنها نگذاريم. و اين خيلي تأثيرگذار بود.
• چه مقدار اثر مکتوب در مورد شهيد هاشمي موجود است؟
ما يک سري عکسهايمان را که آمدند منزل و بردند، يک سري نقاشيهاي شهيد بودکه آمدند بردند، ناگفته نماند که ايشان طراح ماهر قالي بودند. صداي بسيار رسا و زيبايي نيز داشتند و بچهها از جبهههاي مختلف ميآمدند تا دعاي کميل ايشان را بشنوند و الآن فقط يک کتابچه کوچک در مورد ايشان موجود است.
مطلبي که ميبينيم در سه دهه از سيدهاشمي حرف زده نميشود، علتهايي دارد و اينکه ميبينيم که چندسالي هست که بيشتر جوانهها آشنا شدند هم علت دارد در خيابان خيام، گلوبندک شما عکس شهيد هاشمي را ديديد. من که 12ساله بودم يک آلبوم عکس شهيد هاشمي را بردم بنيادشهيد خدمت آقاي سيد محمد جزئي، همينجا، جا دارد که من از اين عزيز که برادر 2 شهيد هستند و خودشان هم جانباز هستند قدرداني کنم، من آلبوم را به ايشان نشان دادم و گفتم خودتان انصاف دهيد که اين عکس کشيدني هست يا نيست؟ همان لحظه سوار پيکان ايشان شديم و رفتيم به گشتن ديوارها. بنده خيابان وحدت اسلامي کنوني به دنيا آمدم و دوست داشتم عکس در آن محل کشيده شود و در نهايت يک ديواري را در منطقه بازار تهران پيدا کرديم که جاي بسيار خوبي بود و آقاي گنجي نامي بودند که عکس ايشان را کشيدند و من خيلي دوست داشتم ببينم که مردمي که از کنار عکس ميگذرند چه ميگويند. من از آن کسي که مؤمن بود و از کسي که اينطور نبود و هر فردي را ميديديم ميآمد واقعاً ميايستادند و به اين عکس نگاه ميکردند و هر کسي به نوعي نجوايي با اين عکس داشت. جالب اينجاست که من وقتي در تاکسي مينشينم به طور ناشناس از افراد داخل تاکسي که ميپرسم اين عکس را ميشناسيد، ميگويند، 15 سالي است که کشيده شده و عکس بسيار جالبي است فکر کنم ايشان لبناني هستند و ايراني نيستند، اغلب اين را ميگويند که ايراني نيست.
• اولين آشنايي خود من با شهيد هاشمي هم همين عکس بوده، آنجا چه منطقهاي است؟
منطقه شمال است که رفته بودند بازديد کنند به دعوت آقاي حسين بشير که قائم مقام لشکر 25 کربلا که از نيروهاي شهيد هاشمي بودند و با هم عکس هم دارند.
من از شهيد هاشمي به کس ديگري رسيدم، چون يک عکس با هم داشتند و اين شخص کسي نيست جز شهيد عزيز ما، شهيد بهشتي. شايد اگر بخواهيم بگوييم سيد شهداي ما در جنگ و قبل که بوده من ميگويم شهيد بهشتي و اگر بخواهيم بگويم سيد شهداي فرماندهان ما که بوده بايد بگويم دکتر مصطفي چمران بوده. البته ما حسب ظاهر ميگوييم و من خدا را شاکرم که با واسطه عکس ايشان شهيد چمران را شناختم و منزل ما پر است از کتابهاي ايشان و عکسهاي ايشان.
متأسفانه ديده ميشود که شهيد چمران ميآيد و در کنار فرماندهان ديگر قرار ميگيرد. اگر ما مطالعه روي زندگي چمران داشته باشيم ميبينيم که واقعاً نميتوان اين شهيد را با فرماندهان ديگر خيلي قياس کرد.
• از چه منظري اين صحبت را ميکنيد؟
جنس زندگي اين شهيد با ديگران تفاوت داشته، لذا جنس جنگ ايشان هم متفاوت بود.
• رابطه چمران و شهيد هاشمي چه بوده؟
ما دو فرمانده جنگهاي نامنظم داشتيم، يکي شهيد چمران و يکي شهيد هاشمي. شهيد چمران به واسطه اينکه در لبنان بودند و کارهاي انقلابيشان در خارج از کشور قويتر بوده و نماينده حضرت امام بودند و نماينده مجلس و وزير جنگ هم بودند و کسي را هم داشتند که بعد از شهادتشان برايشان کار شود ولي آقا سيدمجتبي هاشمي نه در سپاه بودند و نه در ارتش، شهيد چمران بيشتر در غرب کشور بودند و بعد در اهواز و جنوب ولي شهيد هاشمي بيشتر فرمانده جنگهاي نامنظم گروه فدائيان اسلام در خرمشهر و آبادان بودند که بعداً چندين بار هم به کمک شهيد چمران شتافتند، پايهگذاري اولين نيروهاي مردمي در خرمشهر و آبادان توسط گروه سيد شهيد مجتبي هاشمي بوده که به نام فدائيان اسلام معروف بوده و در حقيقت آقا سيد فرمانده عملياتي نيروهاي فدائيان اسلام بودند ايشان 1500 نيرو از سراسر کشور داشتند. ما وقتي در مورد نقش مردم در جنگ صحبت ميکنيم بايد اين را هم بگوييم که چه کساني اينها را جمعآوري و سازماندهي کردند. سردار کوثري در يادواره شهيد هاشمي فرمودند وقتي که حضرت امام فرمان ارتش 20ميليوني را داد خيلي از بزرگان مملکت ميگفتند آقا ما چند ميليون نفري هستيم که 20 ميليونمان هم رزمنده باشد، اما دو نفر در وهله اول سريعتر از بقيه به فرمان امام عمل کردند، يکي شهيد چمران بود و ديگري شهيد هاشمي. ايشان به صورت سازماندهي شده خيلي از نيروهاي مردي را جمعآوري ميکند و اين در شرايطي بود که در اوايل جنگ ارتش و سپاه خيلي سخت عضوگيري ميکرد.
سردار مهماننواز که الآن از معاونين وزارت دفاع هستند تعريف ميکنند که من براي اولين بار حدود 10 تا 15 تن پتو را جمعآوري کردم و قصدم اين بود که به هواي اين وارد جنگ شوم به برادران ارتشي گفتم من اين پتوها را ميدهم تا شما اجازه دهيد وارد ارتش شوم و جانم را فداي اسلام کنم، آنها ميگفتند که ما نميتوانيم شما را بپذيريم و اگر بپذيريم نميتوانيم شما را تجهيز کنيم و...
وارد سپاه هم که ميشوم، همين جواب را ميشنوم و گروه فدائيان اسلام را به من معرفي ميکنند و در اولين برخوردم با فرمانده اين گروه شخصيتي قدبلند و خوشسيما و تيپ خاص را مشاهده ميکنم که من را ياد حمزه سيدالشهدا و ياد مالک اشتر ميانداخت ايشان که اولين بار من را ديدند پيشاني من را ميبوسند و از من ميپرسند چه امري دارم و من ميگويم ميخواهم بجنگم و ديگر نگفتم من آنقدر پتو آوردم و اينها... شهيد هاشمي هم ميگويند مسئلهاي نيست و قدمتان روي چشم و برويد پذيرش و تجهيز شويد.
اينجا دقت شود که مرحله اول جنگ، مرحله ايستادگي مردم بود و اين مردم به واسطه شهيد چمران و شهيد هاشمي به صورت سازماندهي شده در مقابل دشمن مقاومت کردند و اين شهدا تک و تنها و در مظلوميت خاصي با مردم بودند، عکس شهيد چمران را مثل عکس شهيد بهشتي در خيلي جاها پاره کردند. من از محافظ آقاي رفسنجاني شنيدم که ميگفت در آن زمان محافظان شهيد بهشتي آمدند پيش ما و ما ميگفتيم چرا پيش شهيد بهشتي نيستيد و آن محافظان ميگفتند ما پيش اين آدم انگليسي، امريکايي پولدار نميرويم و عکس ايشان را پاره ميکردند، اميرالمؤمنين را هم که شهيد کردند مي گفتند مگر امام نماز ميخوانده که در مسجد بخواهد شهيد شود.
• در مورد شهيد هاشمي هم متأسفانه اين تهمتها و... بوده
به هر حال الآن فضاي جلسه اين نيست، اما اين دو موضوع را بگويم که، خود بنده که به دنيا آمدم به واسطه حضرت امام بوده. بنده به هر دليلي به دنيا نميآمدم، دکتر مادرم به پدر ميگويند که ممکن است هم فرزند و هم مادر از بين بروند و پدرم به ديدن حضرت امام رفتند و دستهايشان را براي اينکه به جايي نخورد با آرنج دنده ماشين را عوض ميکردند و با چکمهها درها را باز ميکردند و آمدند به مادرم دست زدند و چند لحظه بعد به دنيا ميآيم و به عشق امام، اسم من را روحالله ميگذارند و بعد 8 ماه با فدائيان اسلام کار ميکنند تا يک منطقه استراتژيک آبادان را بگيرند و نميتوانند و يک شبيخون ميزنند و ميدان را ميگيرند و سپس اسم ميدان تير آبادان را به ميدان ولايت فقيه تغيير دادند و ببينيد چطور به اين شهيد تهمتهاي نادرست زدند. يا يک بنده خدايي با بنيصدر ميآيند پيش آقاي هاشمي و آقا سيد ميگويد فلاني نوبرش را آوردي. آقا سيد مجتبي هاشمي وقتي بنيصدر سلام ميکند، ميگويد عليک، بغلي ميگويد که آقا با رئيس جمهور اينطور صحبت نکن.
http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/2/29/29820_270.jpg
• چطور به آقا سيد نسبت دادند که بنيصدري است؟
اينجاست که بايد بگويم ما يک سري از نيروهاي خودي را در اول انقلاب خراب کرديم، اين افراد چه کساني بودند؟
کساني بودندکه حسادت مي کردند، اين افراد حتماً همتها نبودند، بروجرديهاي عزيز نبودند، اگر اينها بودند امکان نداشت که شهيدهاشمي سه دهه گمنام بماند، چون شهيد همتها دنبال نام و اينها نبودند شما اگر دقت کنيد الآن يک ايرادي که داريم اين است که سپاه الآن فقط ميآيد عملکرد خودش را کتاب مي کند ارتش هم همينطور در کوچکترين جايي هم نمي بينيم که سپاه از ارتش بگويدو ارتش هم از سپاه. خوب چطور در اين فضا ميتوان از نيروهاي مردمي صحبت کرد، نيروهاي مردمي که متعلق به جايي نبودند لذا شهيد هاشمي از آن شهرت بسيار به اين گمنامي در اين سه دهه رسيده، من از کلاس سوم چهارم دبستان روي اين شهيدکار کردم و عکسهاي ايشان را به مؤسساتي که اين ادعا را دارند که پرچم را و حفظ ارزشهاي دفاع مقدس هستند ميدادم و اينهاهم به به و چه چه ميکردند اما روي يکي از اين عکسها کار نکردند و کارشان اين بودکه عکسها، دستنوشتههاي شهيدهاشمي را از من ميگرفتند و گم ميکردند و اين بزرگترين کاري بود که ميکردند. ولي همانها در اين سالهاي اخير کار مي کنند وقتي فلان مؤسسه عکسهايي که من به سختي به دست آوردم، به من ميگويد چرا اين عکس را راحت به ديگران ميدهي و کار ما را خراب ميکني اين عکسها را که به همه مي دهي دست زياد مي شود لذا وقتي من مطلبي مي دهم عکس مي دهم حتي وقتي اين کتاب و اين عکس چاپ ميشود يک قدرداني هم از من نميشودکه عيبي هم ندارد وقتي از آنها اين کتابها را ميگيرم که من هرگز اجازه نميدهم يک دانه هم به من هديه دهند و پولش را کامل ميدهم. من يک کتاب شهيد هاشمي را که همهکارش را کرده بودم و آنها فقط چاپ کرده بودند و پولش هم به جيب آنها رفت، من 700هزار تومان تا به حال خريدم و هديه دادم به برادرم.
خوب اين کارها را کردم که خدا منت به سر من گذاشت. حتي خانواده با اين که آقا سيد را خيلي دوست دارند نرفتند در مورد شهيد هاشمي بپرسند، حتي خواهر من آن اوايل ميگفت چرا اين کار را ميکني حالا که ورشکست شدي( آن وقت در شغل آزاد ورشکست شده بودم) چرا وام ميگيري و اين کارها را ميکني. من گفتم اگر ما نميخواستيم اين کار را بکنيم که مثلاً حافظ بايد قرنها پيش از ياد رفته باشد، ديگر يا اگر ما حتي اگر بخواهيم زبانمان و نوشتنمان و آئين نگارشمان را کار نکنيم و درمورد حافظ، سعدي و مولانا کار نکنيم و کتاب ننويسم پس چه کسي بايد اينها را بشناسد. اولين کسي که بايد ياد و خاطره پدر را زنده نگه دارد ما هستيم ديگر و وقتي من يادم نباشد چه کسي کار کند ولو اين که خيليها به فکر پيريشان نيستند و بالعکس دولت کار کرده، خيلي کم از افراد هستند که رفته باشند ببينند پدرشان که بوده و چه کرده و از جيب خودشان خرج کنند و وام بگيرند که پوستر چاپ کنند. من شايدحدود 15 ميليون در اين يک سال اخير هزينه کردم و از اصل اين پول 100000تومان به من دادند حالا طوري شده که طرف به من تماس ميگيرد که پوسترها خيلي زياد فروش ميرود...
•کدام منطقه عکسها را ميدهيد؟
من اکثر عکسها را هديه ميدهم ولي دو منطقه است که عکس را ميدهم تاحضور داشته باشد. يکي بهشتزهرا است که تا به حال 10هزار تاعکس به آنها دادم و بعد از 5 سال هم که از اين قضيه ميگذرد چيزي به من ندادند و من هم دنبالش نرفتم و به پاساژ مهستان ، 4راه طالقاني هم اين عکسها را ميدهم. اين را ميخواستم بگويم که اگر شما شهيد هاشميرا ميشناسيد خدا منت گذاشته و ما کار کرديم ولي دولت کار نکرده.
• ايشان با امام موسي صدر هم ديداري داشتند؟
نمي دانم، يعني به اينجا نرسيدم که ايشان با امام موسي صدر رابطهاي داشتند يا نه. چون ما سنمان کم بود و از هر کسي نميتوانستيم سؤال کنيم بعد هم که بزرگتر شديم خيلي از همدورهايهاي ايشان فوت کردند. خيلي از فرماندههاي ما شيميايي بودند و فوت کردند و اين را هم بگويم که خيلي از فرماندهان از نيروهاي شهيدهاشمي بودند و الآن هرکدام در سمتهاي بالاي نظام مشغول به کار هستند. ولي افسوس که نميدانم چرا...
مثلاً محافظ ايشان که من اسم نميبرم، الآن خودش سردار هستند، ما رفتيم پيش ايشان و گفتيم فلان کار را درباره شهيد هاشمي انجام ميدهيد، ايشان چشمانش پر از اشک شد و گفت من اسم پسرم را به عشق شهيد هاشمي سيد مجتبي گذاشتم، ولي يک قدم هم در رابطه با شهيدهاشمي بر نداشت و اين جاي افسوس دارد.
• در عملياتها به صورت چريکي و مستقل عمل ميکردند؟
22روز پس از شروع جنگ شهيد هاشمي در کنار مسجد جامع خرمشهر ايستاده و در حال مصاحبه با آقاي جوانفکر که الآن معاون مطبوعاتي آقاي احمدينژاد هستند و مي گويد 22 روز از جنگ گذشته و ما اينجا هستيم و راديو BBC که خودش را راديوي ممتاز مي داند مي گويد که ما خرمشهر را گرفتيم در صورتي که اين خبر دروغ و کذبي است و تازه ما فهميديم اهالي خرمشهر و آبادان هم فهميدند که اين راديو، راديوي دروغگويي است. اين در صورتي است که هنوز خرمشهر سقوط نکرده لذا وقتي خرمشهر سقوط مي کند شهيدهاشمي طي يک عمليات خودش را از خرمشهر به آبادان مي کشاند البته ايشان در اول هم در دو جبهه ميجنگيدند يکي خرمشهر و يکي آبادان. دروهله اول ايشان در مدرسه فدائيان اسلام آبادان مستقر ميشوندو بعد از آن يک هتل کاروانسراي آبادان را ستاد عملياتي فدائيان اسلام قرار ميدهد و اگر ما بخواهيم به اهميت اين موضوع پي ببريم از افرادي که به آن ستاد مي آمدند بايد اين را بفهميم، حضرت آيتالله خامنهاي آنجا آمدند و بازديد کردند و شهيد بهشتي ، آقاي رجايي، آقاي کروبي، آقاي رفسنجاني و آقاي شمعخاني ، آقاي فکوري و... در آنجا بودند.
• خاطرهاي هم از آن وقت هست؟
حضرت آقاي خامنهاي که در آن وقت نماينده حضرت امام و امام جمعه تهران بودند آمده بودند خط فدائيان اسلام. ايشان مي آيند قدرداني ميکنند و مي گويند ما نام فدائيان اسلام را بارها در جاهاي مختلف گفتيم و از شما تعريف کرديم ولي الآن که اينجا آمديم، ميبينيم که شما خيلي پرنشاطتر و بهتر از آن چيزي که ما تعريف ميکرديم و تصور مي کرديم هستيد.
و همين طور محافظ آقاي رفسنجاني هم بودند ما ايشان را در بهشتزهرا ديديم که در عکس هم هست که دست روي چانهاش گذاشته و من گفتم چرا اين طور نگاه مي کني و او گفت من داشتم حسرت مي خوردم که اي کاش به جاي آقاي هاشمي من بودم...
درمورد اين مطلب هم که چطور تجهيزات به اينها ميرسيد بايد بگويم که شهيد سيد مجتبي هاشمي تا آنجايي که مي توانست از خودش خرج مي کرد و از آنجايي که نميتوانست از اعتباري که ميان کسبه بازار تهران داشت استفاده ميکرد از آنهاپول قرض ميگرفت. خوب خيليها دوست داشتند اين کار را کنند ولي آن اعتبار شهيد هاشمي را نداشتند.
علاوه بر آن همه خرجي که براي جنگ مي کند بعد از شهادتشان 10 ميليون بدهي براي جنگ مي آورند که يک سريهايشان را بخشيدند و يک سريهايشان را مادرم و خانواده دادند، آقا سيد خيلي هم طلب داشت ولي کسي نبودکه بيايد و اين طلبها را پس بدهد.
بعد از شهادتشان ديدم که ميآمدند منزل ما با کيفهاي پر از پول بدهند به مادرم و اين نشاندهنده محبوبيت شهيد هاشمي نزد آنها بود و من يادم هست که مادرم پايش را روي درگاه درميگذاشت که ما شهيد نداديم که اين پولها را بگيريم، برويد و ديگر نياييد و اين در صورتي بود که ما در وضعيت خيلي بدي به سر ميبرديم.
•حرف آخر شما:
من مطمئنم يک روز خواهد آمد که فيلم شهيد هاشمي هم همانطور که الان مستند آن آماده شده، در اين دوره آقاي احمدينژاد به لطف خدا آماده خواهد شد.
خيلي دوست دارم تشکر کنم از معاون ايشان جناب آقاي دکتر دهقان که خيلي کمک کردند، تشکر ميکنم از آقاي مکرمي کارگردان بسيار محترمي که مستند اين شهيد را دلسوزانه کار کردند و با توجه به محدوديت زماني که گذاشته بودند (دوتا 35 دقيقه) ايشان خيلي بيشتر کار کردند و اگر اجازه دهند تمام مستند پخش شود چيزي حدود 4 ساعت خواهد بود.
از شخص خود آقاي دکتر دهقان، رئيس بنياد شهيد، از معاون ايشان آقاي خاميار و الان در خيابان خيام در حال کشيدن عکس ايشان هستند که 30 ميليون هزينه دارد که 15 ميليون را بنياد ميدهد و 15 ميليون را شهرداري که از هر دوي آنها تشکر ميکنم و يک چيز ديگر هم که دوست دارم اينجا بگويم من هيچ وقت مزار شهيد هاشمي را نشستم. اولاً که هميشه شسته شده و اگر هم اينطور نبوده من نشستم، عکس ايشان کشيده شده ولي يک پروژکتور بالاي سر اين عکس نبوده و من 14 سال است که شبها که آنجا را ميبينم، خاموش است و وقتي اين را پيگيري کردم.
http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/2/29/29821_879.jpg
گفتند که آقا صبحها که اين عکس مشخص است، شبها هم بايد مشخص باشد؟ و اين خيلي حرف عجيبي بود و من به احترام امام حسن مجتبي که پدر هم، همنام ايشان بودند کاري به عکس نداشتيم و مزار ايشان را هم هر وقت صلاح باشد خود مردم ميشورند.
و من به مسئولين ميگويم که شما که دم از مردم ميزنيد و خود را از مردم ميدانيد، واقعاً چه ميشود که چنين فرماندهي 3 دهه گمنام ميماند؟ خوشحالم که الآن که باز اين شهيد بزرگوار نامش مطرح ميشود، من اگر به اين نتيجه نميرسيدم که شهيد هاشمي نه فقط بايد براي من الگو باشد، بلکه براي همه جوانها بايد الگو باشد، هيچ وقت برايش کار نميکردم، چون حرفهاي ضد و نقيض که ميشنيديم دلم ميگرفت و ميگفتم نکند که من اشتباه کرده باشم و رفتم عميقاً در اين مورد فکر کردم و ديدم اين يک شهيدي بوده که واقعاً در مسير تکامل قدم گذاشته و خدا خواست که او را شهيد ببيند.
کسي که باعث فخر ماست، و حافظ دعاي کميل بوده کسي که اولين مسجد را در خط مقدم جبهه ساخته، کسي که اسير را ميگيرد و اجازه نميدهد کسي بر او تعرض کند، اسير را به حمام ميبرد و خودش او را تر و تميز ميکرد و اگر مريض باشد به درمانگاه ميبرد و شما ببينيد اين چه تحولي در آن اسير ايجاد ميکرد، برايش يک شعري ساخته بود هر يک به اين مضامين که آقا شما اشتباه کرديد، اينجا اسلام حاکم است و ما شيعه هستيم و رهبرمان امام است، نترسيد، شما اسير نيستيد، شما مثل خودمان هستيد و با اين اشعار آنها را روشن ميکرد، کسي که با منافقين صحبت ميکرد تا راهنماييشان کند و در جواب آنهايي که انتقاد ميکردند ميگفت اسلام دليل دارد و ميگفت ما صاحب دليل و برهان هستيم، انقلاب اصيل است و با منطق است و خيلي از کساني که با اسلام و انقلاب مشکل داشتند را راهنمايي ميکرد و با آنها گفتوگو ميکرد. و اين شهيد هاشمي ما بود که خيلي مظلوم مانده
•اما در مورد شهادت ايشان؟
سال 64 سال ترورها نبود بلکه 2-3 سال قبل از آن ترورها صورت گرفت و ما از آن فضا دور شده بوديم، پس دشمنان آمدند مثل صياد شيرازيها گلچين کردند، بارها ايشان ترور شده بود و ليکن چون که اسلحه داشتند از خودشان دفاع کرده بودند چرا که ايشان چريک بودند و از خود دفاع ميکردند، يک بار که آمده بودند درب خانه را قير ماليده بودند تا آقا سيد کليدش داخل در گير کند و در اين معطلي ايشان را با تير بزنند و يک جوي کوچک بود که ايشان از آن به عنوان سنگر استفاده ميکنند و همه کساني که قصد ترور را داشتند با تير ميزنند و يا مادر من را يک بار به گروگان ميگيرند و داخل ماشين ميبرند و داخل ماشين مادرم اينها را خلع سلاح ميکنند. يا مثلاً چندين بار خواستند منزل ما را بمبگذاري کنند و متوجه ميشوند.
و يک بار دو نفر موتوري خواستند آقاسيد را ترور کنند و مادرم که چادرش را جلوي آقاسيد باز ميکند که تير به ايشان نخورد و آنها پشيمان ميشوند و دلشان به رحم ميآيد و ميروند و اينجا جا دارد که از مادرم که واقعاً در سختيها و مشقتها فداکارانه ايستادند، آنجايي که آقاسيد، ماهها، خانه نميآمدند و ايشان از ما مواظبت ميکردند.
•نحوه شهادت چگونه بوده؟
يک مغازهاي داشتند که آن را تعاوني کرده بودند به نام وحدت اسلامي، مدرسههايي که نيازمند بودند ايشان روسري و مانتو و کفش را به آن مدارس هديه ميکردند و يا مثلاً زماني پيرمردي، مستمندي، فقيري که ميآمد از ميوههاي تعاوني، ميوههاي پلاسيده را بردارد، آقاسيد به شاگرد اشاره ميکرد که سريع ميوه درجه 1 را برايشان از هر کدام که خواستند کنار بگذارد و با يک گاري آن را به در منزلشان ميفرستاد و به شاگرد ميگفت که برو در منزلشان و به هواي ميوه گذاشتن ببين که در و ديوارهاي منزلشان چگونه است و اگر تعمير ميخواهد آن را تعمير کنيم. ايشان قبل از انقلاب هر جايي که بودند و اذان ميشنيدند، خودشان اذان ميگفتند و همانجا نماز ميخواندند، يکبار کنار مغازه که بوده دستشان را به حالت دعا برداشته بودند و يک نفر که از کنار ايشان رد ميشوند يک پولي کف دست آقاسيد ميگذارند و ميروند.
يا مثلاً در مراسمي عروسي که تازه در تالارها انجام ميشد، آقاسيد ميدانست که نبايد آنجا برود ولي براي اينکه جو را عوض کند آنجا ميرفت و با صداي بسيار زيبايشان شروع ميکردند اذان گفتن و جو را عوض ميکردند و آنقدر اين اذان زيبا بود که همه لذت ميبردند و گوش ميدادند.
شهادت ايشان هم اينطور بود که، اينها ميآيند به آقاسيد ميگويند که ما از راه دور آمدهايم و کرکره تعاوني را بالا بکشيد و از اجناستان به ما بدهيد و ايشان هم که اسلحه همراهشان نبوده در را باز ميکنند و ضاربين سريعاً به داخل تعاوني ميريزند و ايشان را با تير ميزنند.
البته يکي از دوستان شهيد اين را ميگويد که من مطمئنم شهيد هاشمي را از پشت زدند، چرا که سيماي آقاسيد هم نوراني بود و هم جاذبه داشتن و کسي جرأت نميکرد به صورت ايشان اسلحه بکشد. يک ساعت تمام بود که مردم ماشين ميآوردند تا آقاسيد را به بيمارستان ببرند و به آنها اجازه داده نميشد که ببرند و ميگفتند به خاطر اينکه آمبولانس بيايد و مطمئن باشد و آقاسيد دوباره به دست منافقين نيفتد اين کار را کردند، بعد از 2 ساعت که به بيمارستان رسيدند ايشان هنوز زنده بودند و با وجود اين که 2 گلوله به سر ايشان اصابت کرده بود و يکي دو روزي هم آقاسيد به خاطر پيشواز ماه مبارک روزه بودند و يادم هست که در زمان افطار آقاسيد در آشپزخانه فرش انداخته بود و خواهر کوچکم مربايي که سر سفره بود را ميريزد و مادرم ناراحت ميشود و خواهرم هم گريه ميکند و بعد از مدتي ساکت ميشود، و آقاسيد که ميخواست برود بيرون، خواهرم يقه پيراهن بابا را گرفته بود (يک بار گفتم بابا) و نميگذاشت آقاسيد بيرون برود و بالاخره کاري که تقدير شده بود، انجام شد و ايشان به آرزوي خودش رسيد.
ما ميگوييم که چرا جوانهاي ما ميروند به دنبال آرنولد، چرا ميروند به دنبال پرورش اندام، چرا آمپولهاي آنچناني ميزنند تا تنشان به اصطلاح باد کند يا ميروند به دنبال راکيها و...
آقا ما خودمان يک همچنين کساني را داريم، پس چگوارا آمده و 2000 تا عکس از ما برده من مسئول در مورد اين شهيدان چه کار کردم. کسي که نام يک شهيد را نميشناسد و با افتخار کنار اين عکس ميايستد و عکس ميگيرد خوب اين نشاندهنده اين است که چقدر رابطه خوبي ميشود برقرار شود. خيليها جذاب ظاهري هستند ولي وقتي بررسي ميکنيم، ميبينيم طرف ملحد است ولي هرگز شهيد هاشمي چنين چيزي نبوده، شهيد هاشمي را که ظاهراً خوشتيپ هست در ابتدا خوشتيپ باطن بوده، همچنين فرماندهي داريم، شيعه علوي جذاب، پس چرا نبايد کار کنيم، ما که از مردم حرف ميزنيم، مگر ايشان جزو مردم نيست ايشان فرمانده اولين کميته مرکزي تهران بوده، از آن طرف در قائله کردستان بدون اينکه به ايشان بگويند ايشان به کمک شهيد بروجردي ميشتابند و 100 نفر از نيروهاي کميته را جمع ميکند و داوطلبانه ميرود به کردستان و اولين گروه ضربت را در آنجا ايجاد ميکند.
http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/2/29/29822_245.jpg
اين نکته را هم حتماً بگوييد که آقا چرا شهيد چمران و شهيد هاشمي اصرار داشتند که جنگهاي نامنظم باشد يک کتاب چگوارا دارد که در اين مورد بحث کرده که آقا حتي اگر ارتش داريم به چه دليل بايد جنگهاي نامنظم نيز داشته باشيم، بعضيها آمدند گفتند که در اوايل گفتند آقا جنگهاي نامنظم نباشد و اشتباه کرديم که اين جنگها است. ولي اي کاش شهيد چمران و شهيد هاشمي بودند و دلايل خودشان را ميگفتند که اين دليل اين جنگها بايد رخ دهد، مخصوصاً در آن زمان که ارتش نبوده و از آن طرف هم سپاه هنوز درست شکل نگرفته، آن آقاي کهتري يک بار هم نام شهيد هاشمي را نگفت، در صورتي که شهيد هاشمي در مصاحبه روزنامه کيهان و اطلاعات ميگفت که 20 نفر، 30 نفر، 100 نفر اسير ميگرفتيم بايد چه ميکرديم، بايد ميداديم به ارتش و در قبال آن چه چيزي ميگرفتيم؟ کنسرو، که از گرسنگي نميريم و به نام چه کسي تمام ميشد؟ به نام ارتش. البته نام مهم نيست ولي دليل هم نميشود که کسي بيايد همه چيز را به نام خودش کند. شمايي که با شما تماس ميگيرند و ميگويند بيا مصاحبه کن و اين کار را نميکني. يک موقعي فرمانده شما شهيد هاشمي بوده. شما چطور دم از خلوص ميزنيد و اين جاي تعجب است.
16آذر 1332به روايت شهيد چمران
به نقل از خبرگزاري فارس:16 آذر ماه سال 1332 به دليل قرار گرفتن در بطن ايام حكومت طاغوت، از تاريخنگاري بسيار ضعيفي برخوردار است.خفقان حاكم بر آن سال ها و سالمند شدن شهود اصلي ماجرا در سال هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي باعث شد كه تاريخ شفاهي اين حادثه سرنوشت ساز كه از آن با عنوان سر آغاز جنبش دانشجويي ايران ياد مي شود از ضعف فراواني برخوردار باشد.آن چه خواهيد خواند از معدود تك نگاري هاي بجا مانده از شهود 16 آذر سال 1332 است كه به قلم شهيد شهيد مصطفي چمران و در سال 1341 به رشته تحرير در آمده است:
http://media.farsnews.com/Media/8203/Images/jpg/A0014/A0014075.jpg
از آن روزيعني 16 آذر 1332، نه سال ميگذرد ولي وقايع آن روز چنان در نظرم مجسم است كه گويي همه را به چشم ميبينم؛ صداي رگبار مسلسل در گوشم طنين مياندازد، سكوت موحش بعد از رگبار بدنم را ميلرزاند، آه بلند و نالهي جانگداز مجروحان را در ميان اين سكوت دردناك ميشنوم، دانشكدهي فني خونآلود را در آن روز و روزهاي بعد به راي العين ميبينم.
آن روز ساكتترين روزها بود و چون شواهد و آثار احتمال وقوع حادثهاي را نشان ميداد، دانشجويان بياندازه آرام و هوشيار بودند كه به هيچجه بهانهاي به دست كودتاچيان حادثه ساز ندهند. پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله باران شد؟ و چطور سه نفر از بهترين دوستان ما، بزرگنيا، قندچي و رضوي به شهادت رسيدند؟
اعمال خائنانه دولت كودتا هرروز بر بغض و كينه مردم ميافزود و بر آتش خشم وغضب آنان دامن ميزد. از روز 14 آذر تظاهراتي كه در گوشه به وقوع ميپيوست وسعت گرفت و در بازار و دانشگاه عدهاي دستگير شدند. روز 15 آذر مجددا تظاهرات بيسابقهاي در دانشگاه و بازار صورت گرفت. در دانشكدههاي پزشكي، حقوق و علوم، دندانپزشكي، تظاهرات موضعي بود و جلوي هر دانشكده مستقلا انجام ميگرفت و سرانجام با يورش سربازان خاتمه مييافت و عدهاي دستگير شدند. در بازار نيز همزمان با تظاهرات دانشجويان، مردم دست به اعتصاب زده شروع به تظاهرات كردند و عدهاي به وسيله مامورين نظامي گرفتار شدند.
ضمنا در تاريخ 24 آبان اعلام شده بود كه نيكسون معاون رييس جمهور آمريكا از طرف آيزنهاور به ايران ميآيد. نيكسون به ايران ميآمد تا نتايج «پيروزي سياسي اميدبخشي كه در ايران نصيب قواي طرفدار تثبيت اوضاع و قواي آزادي شده است» (نقل از نطق آيزنهاور در كنگره آمريكا بعد از كودتاي 28 مرداد) را ببيند.
دانشجويان مبارز دانشگاه نيز تصميم گرفتند كه هنگام ورود نيكسون، ضمن دمونستراسيون عظيمي، نفرت و انزجار خود را به دستگاه كودتا و طرفداري خود را از دكتر مصدق نشان دهند. تظاهرات عليه افتتاح مجدد سفارت و اظهار تنفر به دادگاه «حكيم فرموده» همه جا به چشم ميخورد و وقوع تظاهرات هنگام ورود نيكسون حتمي مينمود.
ولي اين تظاهرات براي دولتيان خيلي گران تمام ميشد زيرا تار وپود وجود آنها بستگي به كمك سرشار آمريكا داشت. اين بود كه دستگاه براي خفه كردن مردم و جلوگيري از تظاهرات از ارتكاب هيچ جنايتي ابا نداشت. روز 15 آذر يكي از دربانان دانشگاه شنيده بود كه تلفني به يكي از افسران گارد دانشگاه دستور ميرسد كه «بايد دانشجويي را شقه كرد و جلوي در بزرگ دانشگاه آويخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نيكسون صداها خفه گردد و جنبدهاي نجنبد...».
دولت بغض و كينه شديدي به دانشگاه داشت. زيرا دانشجويان پرچمدار مبارزات ملي بودند و با فعاليت مداوم و موثر خود هيات حاكمه را به خطر و سقوط تهديد ميكردند. دولت با خراب كردن سقف بازار و غارت اموال رهبران آن، بازاريان را كم و بيش مجبور به سكوت كرد ولي دانشگاه همچنان خاري در چشم دستگاه ميخليد و دست از مبارزه برنميداشت و دستگاه همچون درنده خونخواري به كمين نشسته دندان تيز كرده بود كه از دانشجويان مبارز دانشگاه انتقام بگيرد. انتقامي كه عبرت همگان شود.
اين بود كه به خاطر انتقام از دانشجويان و به بهانه تظاهرات عليه تجديد رابطه با انگلستان و براي جلوگيري از تظاهرات در مقابل نيكسون جنايت بزرگ هيات حاكمه ايران در صبح روز دوشنبه شانزده آذر ماه 1332 در صحن مقدس دانشگاه به وقوع پيوست. صبح شانزدهم آذر هنگام ورود به دانشگاه، دانشجويان متوجه تجهيزات فوق العاده سربازان و اوضاع غير عادي اطراف دانشگاه شده وقوع حادثهاي را پيش بيني ميكردند. نقشه پليد هيات حاكمه بر همه واضح بود و دانشجويان حتي الامكان سعي ميكردند كه به هيچ وجه بهانهاي به دست بهانه جويان ندهند. از اين رو دانشجويان با كمال خونسردي و احتياط به كلاسها رفتند و سربازان به راهنمايي عدهاي كارآگاه به راه افتادند.
حدود ساعت 10 صبح موقعي كه دانشجويان در كلاسها بودند، چندين نفر از سربازان دسته "جانباز " به معيت زيادي سرباز معمولي رهسپار دانشكده فني شدند. ما در كلاس دوم دانشكده فني كه در حدود 160 دانشجو داشت، مشغول درس بوديم. آقاي مهندس شمس استاد نقشهبرداري تدريس ميكرد. صداي چكمه سربازان از راهرو پشت در به گوش ميرسيد. اضطراب و ناراحتي بر همه مستولي شده بود و كسي به درس توجه نميكرد. در اين هنگام پيشخدمت دانشكده مخفيانه وارد كلاس شده به دانشجويان گفت: «بسيار مواظب باشيد. چون سربازان ميخواهند به كلاس حمله كنند اگر اعلاميه يا روزنامهاي داريد از خود دور كنيد (آن روز «راه مصدق» و اعلاميههاي نهضت مقاومت ملي به وفور در دانشگاه پخش ميشد.) مهندس خليلي به شدت عصباني است و تلاش ميكند از ورود سربازان به كلاس جلوگيري كند ولي معلوم نيست كه قادر به اين كار باشد» او مهندس خليلي و دكتر عابدي رييس و معاون دانشكده فني با تمام قوا ميكوشيدند از ورود سربازان به كلاس جلوگيري كنند. ولي سربازان نه تنها به حرف آنها اهميتي ندادند بلكه آنها را تهديد به مرگ كردند. تا بالاخره در كلاس به شدت به هم خورد و پنج سرباز«جانباز» با مسلسل سبك وارد كلاس شدند.
*آغاز درگيريها
عدهاي از سربازان، دانشكده فني را به كلي محاصره كرده بودند تا كسي از ميدان نگريزد.اكثر دانشجويان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهاي جنوبي و غربي دانشكده خارج شوند. در اين ميان بغض يكي از دانشجويان تركيد. او كه مرگ را به چشم ميديد و خود را كشته ميدانست ديگر نتوانست اين همه فشار دروني را تحمل كند و آتش از سينه پرسوز و گدازش به شكل شعارهاي كوتاه بيرون ريخت:«دست نظاميان از دانشگاه كوتاه». هنوز صداي او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باريدن گرفت و چون دانشجويان فرصت فرار نداشتند، به كلي غافلگير شدند و در همان لحظه اول عده زيادي هدف گلوله قرار گرفتند. لحظات موحشي بود. دانشجويان يكي پس از ديگري به زمين ميافتادند به خصوص كه بين محوطه مركزي دانشكده فني و قسمتهاي جنوبي سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشيني عده زيادي از دانشجويان روي اين پلهها افتاده نتوانستند خود را نجات دهند.
اجساد خونآلود شهيدان و آن همه نالههاي پرشورشان نه تنها در دل سنگ اين جلادان اثري نكرد بلكه با مسرت و پيروزي به دستگيري باقيمانده دانشجويان پرداختند. هر كه را يافتند گرفتند و آنگاه آنها را با قنداق تفنگ زدند با دستهاي بالا به صف و روانه زندان كردند و خبر پيروزي خود را براي يزيد زمان بردند تا انعام و پاداش خود را دريافت دارند. در اين واقعه مستخدمان و كارگران دانشكده فني بياندازه به دانشجويان كمك كردند.
بدين ترتيب سه نفر از دوستان ما بزرگنيا، قندچي و شريعت رضوي شهيد و بيست و هفت نفر دستگير و عده زيادي مجروح شدندhttp://www.ashreshteh.com/images/gallery/iran_old_photos/image024.jpg.
هنگام تيراندازي بعضي از رادياتورهاي شوفاژ در اثر گلوله سوراخ شد و آب گرم با خون شهدا و مجروحين در آميخت و سراسر محوطه مركزي دانشكده فني را پوشاند، طوري كه حتي پس از ماهها از در و ديوار دانشكده فني بوي خون ميآمد. مامورين انتظامي پس از اين عمل جنايتكارانه و ناجوانمردانه از انعكاس خشم و غضب مردم به هراس افتاده براي پوشاندن آثار جرم خود خونها را پاك كردند ولي ماهها اثر خون در گوشه و كنار ديده ميشد و سالها جاي گلولهها بر در وديوار دانشكده فني نمايان بود و تا زمين ميگردد و تاريخ وجود دارد، ننگ و رسوايي بر كودتاچيان خواهد بود.
جريان اين فاجعه دردناك به سرعت منتشر شد و خشم و كينه آزاديخواهان را برافروخت. دانشگاه تهران به پيروي از دانشكده فني و به عزاي شهداي آن در اعتصاب عميقي فرورفت. بعد از ظهر آن روز دانشجويان با كراوات سياه از دانشكده حركت كردند و با سكوت غمآلود و ماتم زده رهسپار خيابانهاي مركزي شهر شدند و مخصوصاً در خيابانهاي لالهزار و استانبول انبوه دانشجويان عزادار نظر هر رهگذري را جلب و او را متوجه اين جنايت عظيم ميكرد. بيشتر دانشكدههاي شهرستانها نيز براي پشتيباني از دانشگاه تهران اعتصاب كردند. تعداد زيادي از سازمانهاي دانشجويي خارج از كشور نيز به عمل وحشيانه و خصمانه دولت به شدت اعتراض كردند. در مقابل سيل اعتراض، جنايتكاران شروع به سفسطه كردند و در مقابل خبرنگاران گفتند كه دانشجويان براي گرفتن تفنگ سربازان حمله كردند و سربازان نيز اجباراً تيرهايي به هوا شليك كردند و تصادفا سه نفر كشته شدند.
يكي از مجلات، با آنكه سانسور شديدي وجود داشت و كسي جرات نميكرد عليه دستگاه كلمهاي بنويسد به مسخره نوشته بود كه «اگر تيرها هوايي شليك شده، پس بنابراين دانشجويان پر در آورده به هوا پرواز كرده و خود را به گلوله زده اند.» به عبارت ديگر گلولهها به دانشجويان نخورده بلكه دانشجويان به هوا پرواز كردهاند و خود را به گلولهها زدهاند.
*قربانيان نيكسون
روز بعد نيكسون به ايران آمد ودر همان دانشگاه، در همان دانشگاهي كه هنوز به خون دانشجويان بيگناه رنگين بود، دكتراي افتخاري حقوق دريافت داشت و از سكون و سكوت گورستان خاموشان ابراز مسرت كرد و به دولت كودتا وعده مساعدت و كمك داد و به رييس جمهور آمريكا پيغام برد كه آسوده بخوابد چون او كه نوشته بود؛ "... گو اين كه مخاطراتي كه متوجه ايران بود، تخفيف يافته است. معذالك ابرهايي كه ايران را تهديد ميكرد، به كلي متلاشي و پراكنده نشده است. و مملكت نسبتاً امن و امان است!
صبح ورود نيكسون يكي از روزنامهها در سرمقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشادهاي به نيكسون نوشت كه فورا توقيف شد. ولي دانشجويان سحرخيزي كه خواب و خوراك نداشتند واستراحت در قبل مرگ دوستانشان ميسر نبود، زودتر از پليس روزنامه را خواندند. در اين نامه سرگشاده ابتدا به سنت قديم ما ايرانيها اشاره شده بود كه «هرگاه دوستي از سفر ميآيد يا كسي از زيارت باز ميگردد و يا شخصيتي بزرگ وارد ميشود، ما ايرانيان به فراخور حال در قدم او گاوي يا گوسفندي قرباني ميكنيم.» آنگاه خطاب به نيكسون گفته شده بود:«آقاي نيكسون وجود شما آنقدر گرامي و عزيز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترين جوانان اين كشور يعني دانشجويان دانشگاه را قرباني كردند.»
mohandeseit
2009/6/20, 12:24 PM
با عرض سلام خدمت همه بچه ها.ممنون از لطف همگي شما.مقام معظم رهبري ميفرمايند: "زنده نگهداشتن ياد شهدا كمتر از خود شهادت نيست." از كساني كه بستگان آنها همرزم شهيد چمران در جبهه ها يا همدوره علمي اين شهيد بزرگوار بوده اند دعوت ميكنم كه خاطرات جالب مربوط به آن دوران را در اين تاپيك بگذارند،اگر عكسي هم دارن به همين سبك. اجر هگي با شهدا
رز سیاه
2009/6/20, 03:05 PM
من همه شهدا رو دوست دارم و کار همشون رو قدر میدونم ولی اینجا حرفی از سردارعشق شهید امین تیموری رو مینویسم شرمنده عکسشو ندارم
سردارعشق شهید امین تیموری:بارپروردگارا قلب ما را از عشق به شهادت بگذار تا سوزش گلوله در کام ما شیرین گردد
برهوت سبز
2009/6/20, 04:05 PM
خدا را شکر که چمران زود شهید شد
تا فرصت طلبی یاران و همرزمانش را در دوران جنگ و حرص و طمع و جاه طلبی و دروغگویی آنها را پس از جنگ نبیند و از غصه دق نکند............خدا را شکر
zadshafagh
2009/6/20, 11:10 PM
بسْمِ الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ
انالله وانّااليه راجعون
شهادت انسانساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن به «ملاء اعلي»، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه وليعصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض ميكنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در جبهههاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه ميآفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملتها و توده هاي مستضعف ميكند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش ميدهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟
چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروههاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.
هنر آن است كه بيهياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير.
و اما ما ميتوانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.
من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملتهاي مسلمان و قواي مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض ميكنم. و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم.
اول تيرماه شصت
روح الله الموسوي الخميني
http://www.chamran.org/old/gallery_files/Pictures/kordestan/PIC088.JPG
zadshafagh
2009/6/20, 11:26 PM
با خودش عهد کرده بود تا نیروی دشمن در خاک ایران است برنگردد تهران. نه مجلس می رفت ، نه شورای عالی دفاع . یک روز از تهران زنگ زدند. حاج احمد آقا بود گفت « به دکتر بگو بیا تهران.» گفتم « عهد کرده با خودش ، نمی آد.» گفت « نه ، بگو بیاد. امام دلش برای دکتر تنگ شده . » به ش گفتم . گفت « چشم. همین فردا می ریم.»
http://www.chamran.org/wp-content/gallery/khoozestan/PIC159.jpg
zadshafagh
2009/6/21, 12:10 AM
برای نماز که می ایستاد ، شانه هایش را باز می کرد و سینه ش را می داد جلو. یک بار به ش گفتم « چرا سر نماز این طورمی کنی؟ » گفت « وقتی نماز می خوانی مقابل ارشد ترین ذات ایستاده ای. پس باید خبردار بایستی و سینه ت صاف باشد.»با خودم می خندیدم که دکتر فکر می کند خدا هم تیمسار است.
araghi
2009/6/21, 06:28 AM
اونهایی که دیروز در شنبه خونین و کوی دانشگاه خونشان توسط نظام به زمین ریخته شد
برهوت سبز
2009/6/21, 08:15 AM
اونهایی که دیروز در شنبه خونین و کوی دانشگاه خونشان توسط نظام به زمین ریخته شد
جملت چرا کامل نیست....؟ ولی
اینا هم از شهدای اسلامند
برهوت سبز
2009/6/21, 08:17 AM
خدا را شکر که چمران زود شهید شد
تا فرصت طلبی یاران و همرزمانش را در دوران جنگ و حرص و طمع و جاه طلبی و دروغگویی آنها را پس از جنگ نبیند و از غصه دق نکند............خدا را شکر
سلام به همه دوستای گلم.یه بار دیگه به یه مناسبتی همه دور هم جمع شدیم تا به خودمون بعضی چیزا رو یادآوری کنیم.امروز سالروز شهادت دکتر چمران هست.مردی که تو اوج موفقیت دست از همه چیز می کشه و برای آرمانهای انسانیش از همه زیبایی های دنیا دست می کشه.خود من هنوز مدرک نگرفته بودم اینقدر به خاطر مدرک بی ارزش لیسانس به خودم غره شده بودم که انگار مدرک شان و شخصیت منو بالا برده.اما چه قدر برای من حیرت آوره که دکتر چمران وقتی می تونست زندگی راحتی داشته باشه دست از همه چیز می کشه.یادش گرامی باشه و چه خوبه ما تو سالروز شهادتش فقط اندکی تعمق کنیم به ایثار دکتر.
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10497&stc=1&d=1245566369
به بهانه شهادت دکتر چمران،یادی از دهلاویه
یک جای دور،یک روستای کوچک به اسم دهلاویه که قبل از جنگ کمتر کسی نامش را شنیده بود،ولی حالا یک عالمه زائر دارد و مردم از خاکش برای یادگاری بر می دارند.دهلاویه در شمال غربی سوسنگرد،در کنار جاده بستان است.
مدافعان دهلاویه ده روز سرسختانه در برابر دشمن مقاومت کردند تا این که در 24آبان سال1359توان مقاومت باقی نماند و دشمن با اشغال دهلاویه خود را به سوسنگرد رساند.
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10500&stc=1&d=1245567058
علی،علی،علی چه بگویم؟چگونه بگویم؟چطور نام تو را که بر قلبم گره خورده است،بر زبان بیاورم؟چگونه عشق ازلی ام را به تو که در سراچه دلم نهان شده است و گوش نامحرم را جای پیغام ملکوتی او نیست،بازگو کنم؟علی چه بگویم؟که مرا ممکن است به شرک متهم کنند؟اگر پرستش جز ذات خدا مجاز بود،بدون شک تو را می پرستیدم.تو تجلی خدایی،تو خلیفه الله علی الارضی،تو هدف انسانیتی،تو خدا نیستی،ولی وجود تو را جز خدا پر نکرده است.
گزیده ای از کتاب علی زیباترین سروده هستی شهید دکتر چمران
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10501&stc=1&d=1245567566
ستاد جنگ های نامنظم تشکیل شد.یک واحد هم برای فعالیت های مهندسی داشت.ساختمان،جاده،نصب پمپ های آب کنار کارون،انشعاب از رودخانه به سمت تانکرهای دشمن که باعث عقب نشینی آنها شد،ساخت ابزار نظامی،ساخت پل معلق روی کرخه...دشمن به جای شناسایی مناطق،باید مصطفی را شناسایی می کرد.یاد تمام بچه های ستاد جنگهای نامنظم به خیر:شهید چمران،شهید هاشمی،شهید احمد مقدم،شهید رستمی و ...
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10502&stc=1&d=1245568144
از تپه های برکلی کالیفرنیا تا روستای دهلاویه
مصطفی می گفت:در دنیا آدمهایی هستند که به ظاهر زنده اند.نفس می کشند،راه می روند،حرف می زنند،زندگی می کنند،اما در حقیقت اسیر دنیا ،برده زندگی و ذلیل حوادث هستند.اینان برای آن که نمیرند،آن قدر خود را کوچک می کنند که گویا مرده اند.اما انسانهای آزاده ممکن است تازه زندگی کنند ولی تا آنجا که زنده هستند،به راستی که زندگی می کنند و با اختیار خود نفس می کشند.محکوم اراده دیگری نیستند.دیگران تسلیم او هستند.
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10505&stc=1&d=1245569236
شهید چمران و دیدار با امام
هر وقت پیش می آمد خیلی پاک و ساده مطالبش را می گفت.در آن روزی که از پاوه آمد یادم نمی رود که هر وقت صحبتش قطع می شد امام پدرانه او را می نگریست و او که برای هیچ کس هیچ نمی گفت،از شجاعت ها و وقایع تلخ و شیرین بی پرده برای امام می گفت.گفت که چه بر سرش آمده بود،پیراهنش را که گلوله سوراخ کرده بود به امام نشان دادو از سخنرانی مهندس بازرگان شدیدا گله داشت.می گفت هیچ کدام از حرفهای مهندس با واقعیت نمی خواند و داد زد که همه چیز را می گویم و گفت...!
(نقل از مرحوم حاج احمد خمینی)
mohandeseit
2009/6/21, 11:09 AM
امام خميني (ره) در بخشي از پيام خود به مناسبت شهادت شهيد چمران مي فرمايند: " هنر آن است كه بي هياهوهاي سياسي و خودنمايي هاي شيطاني براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي و اين هنر مردان خداست. "
mohandeseit
2009/6/21, 11:10 AM
اين آخرين دست نوشته هاي شهيد چمران است : اي پاهاي من سريع و توانا باشيد ، اي دستهاي من قوي و دقيق باشيد ، اي چشمان من تيزبين و هوشيار باشيد ،اي قلب من اين لحظات آخري را تحمل كن، اي نفس مرا ضعيف و خار مگذار ، تاچند لحظه بيشتر با قدرت و اراده صبور و توانا باش ، به شما قول ميدهم كه پس از چند لحظه همه شما در استراحتي ابدي آرامش خود را براي هميشه بيابيد. لحظات وداع با زندگي و عالم ،لحظات لقاء پروردگار ،لحظات رقص من در برابر مرگ بايد زيبا باشد.
mohandeseit
2009/6/21, 11:11 AM
سخن گفتن از شهيدي با ابعاد گوناگون،از اسوه اي كه جمع اضداد بود،از آهن و اشك،از شير بيشه نبرد و عارف شبهاي قيرگون،از پدر يتيمان و دشمن سرسخت كافران بسيار سخت بلكه محال است. سخن گفتن از شهيد دكتر مصطفي چمران،اين مرد عمل و نه مرد سخن،اين نمونه كامل هجرت،جهاد و شهادت،اين شاگرد مكتب علي(ع)،اين مالك اشتر جنوب لبنان و حمزه كربلاي خوزستان،سخت و دشوار است.
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10506&stc=1&d=1245570249
شهید چمران و لمس حقایق زندگی
دکتر چمران می گوید:از آنهایی نیستم که در قهوه خانه بنشینم و هنگام نوشیدن قهوه از آلام و دردهای آوارگان و جنگ زدگان «تل زعتر»و «ضعبه»صحبت کنم.یا از راه روزنامه و رادیو به دنیا چشم بگشایم.من حقایق را با تمام وجود خود لمس و در آن زندگی می کنم.از شمال تا غرب در همه ده ها،با مردم زندگی می کنم.با آنها غذا می خورم و زیر انفجار بمبها یا رگبار مسلسلها در محلشان می خوابم و هنگامی که گلوله به سمت ما می بارد،زنده ماندن فقط مساله قضا و قدر یا خواست خداست.
رهگذر*
2009/6/21, 11:37 AM
و من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم که محبت خویش را ، از کسی دریغ کنم حتی اگر آن کس محبت مرا درک نکند و به خیال خود سوء استفاده نماید
و من بزرگتر از آنم ، که به خاطر پاداش محبت کنم یا در ازای عشق تمنایی داشته باشم . من در عشق خود می سوزم و لذت می برم و این لذت بزرگترین پاداشی است که ممکن است در جواب عشق من به حساب آید
"شهید چمران"
zadshafagh
2009/6/21, 11:54 AM
داشت منطقه را برای مقدم پور، فرمانده جدید ، توضیح می داد. مثل همیشه راست ایستاده بود روی خاک ریز. حدادی هم همراهشان بود. سه نفر بودند؛ سه تا خمپاره رفت طرفشان. اولی پانزده متری . دومی هفت متری وسومی پشت پای دکتر ، روی خاکریز. دیدم هرسه نفرشان افتادند. پریدیم بالای خاک ریز . ترکش خمپاره خورده بود به سینه ی حدادی ، صورت مقدم پور و پشت دکتر.....
دکتر مصطفی چمران" مردی از جنس خاک اما دارای روحی بلند و آسمانی و مردی از تبار یاران حسین (ع)، مدافع انسانیت و مبارز با ظلم و ستم بود.
انسانی شجاع و بی پروا بود که خود را به قلب سپاه دشمن می انداخت، نازک طبع و روح شکننده ای داشت و بارها در زمزمه های شبانه اشک از چشمانش فرو می ریخت.
"چمران" به ظاهر انسانی آرام و خاموش بود و جز به ضرورت سخنی نمی گفت، اما درونی پرشور و قلبی آکنده از عشق و وجودش همه بانگ بود.
وی ازخود نمایی، غرور، خود خواهی، دروغ و تهمت به دور بود و احساس می کرد خوشحالی دیگران از دنیای پر زرق و برق برای او دلنشین نیست.
دکتر چمران با دوستان و همرزمان و افراد تحت امرش نه با دستور و نه با امر رفتار می کرد و چنان فروتن بود که هرگاه می خواست به جنگ با دشمن رود به جوانان فرمان حرکت نمی داد و تنها می گفت: "من می روم."
آن مبارز راه اسلام با همه وجود احساس می کرد که هر روز عاشورا است و در حضور امام حسین (ع) می جنگد و از همین رو او بی پروا به سوی نبرد با دشمن رفت و به شهادت رسید.
او راه و رسم ظلم ستیزی را به شیعیان آموخت و مردم او را آموزگاری بزرگ و مهربان می دانند.
آن شهید در مدت اقامت خود در آمریکا از همه گونه امکانات زندگی مادی برخوردار بود، با این همه دست از جهان شست و عاشقانه خود را در خدمت به آرمان امام "موسی صدر" رهبر شیعیان لبنان قرار داد.
شهید چمران در لبنان بازوی پر توان امام صدر بود و بدون هیاهو، با همه توان در راه محرومیت زدایی تلاش کرد.
وی هنگام پیکار با جریانهای ضدانقلاب در کردستان و در جبهه نبرد سوسنگرد و اهواز لحظه ای تردید به دل راه نداد.
چمران از معدود انسانهایی بود که کسی از او آزرده خاطر نمی شد و در پی آن نبود تا دیگران قدردان تلاشها و خدمات او باشند و این موضوع در یکی از دست نوشته های دکتر بخوبی نمایان است.
آنجا که می گوید: خدایا از آنچه کرده ام اجر نمی خواهم و به خاطر فداکاری های خود بر تو فخر نمی فروشم، آنچه داشته ام تو داده ای و آنچه کرده ام تو میسر نموده ای. همه استعدادمن، قدرت من و همه وجود من زاده اراده توست. من از خود چیزی ندارم که تقدیم کنم و از خود کاری نکرده ام که پاداشی بخواهم.
mohandeseit
2009/6/21, 01:41 PM
شهيد چمران : " من هشت سال را در لبنان گذرانده ام.دوراني سخت و خطرناك و در كوران مبارزه مرگ وزندگي و شهادت. من افتخار مي كنم كه سازمان دهنده بزرگترين حركت هاي مكتبي لبنان بوده ام، حركت محرومين و سازمان امل كه توسط امام موسي صدر تاسيس شده است. من سازماندهي آنها را به عهده داشته ام و در همه جريان هاي سياسي و انقلابي لبنان درگير كشورهاي خاورميانه بوده ام و زياد تر از همه كس در سرنوشت شيعيان دخالت داشته ام و از جنايت ها و خيانت هايي كه به مردم محروم شيعه رفته است قلبم مجروح است. "
کربلایی
2009/6/21, 06:35 PM
به چمران بگوئید خوش به حال شما که نیستید تا ببینید که با ولایت چگونه معامله میشود
mohandeseit
2009/6/21, 07:22 PM
شهيد چمران در نيايش هاي خود گفته : "خدايا تصميم گرفته ام كه بميرم ولي تسليم كفر و ظلم نشوم و تازنده ام آزاده باشم .......پروردگارا آنچنان مارا از دنيا و مافيها بي نياز كن كه در قربانگاه عشق تو همچون ابراهيم مشتاقانه حاضر شويم تا اسماعيل وجود خود در راه هدف مقدست قرباني كنيم."**اميدوارم دعاي آخر را همه آمين بگويند و به گوش مدعيان امروز برسانند تا ديگر اينچنين ولايت ، رهبري ،شهدا و مقدسات اين مملكت را قرباني مطامع شوم خود نكنند.**
سلام به همگی.این مطلب مربوط به پستهای اولیه این تاپیک هست.یکی از دوستانمون در مورد یکی از شهدای مورد علاقه خودشون اسم عبدالرحمان قاسملو رو به عنوان شهید آوردند و اتفاقا در پست بعدی عکس اون که غرق خون هم بودند رو گذاشتند.من هم ازشون تشکر کردم.چون فکر می کردم ایشون یکی از شهدای ...
اما هوشیاری دوست خوبم sparrowکه طی پیامی به من متذکر شدند این شخصیت از منافقین هست.امروز مطلبی از قاسملو رو داشتم مطالعه می کردم که براتون پست میذارم.
قاسملو از معترضین ضد انقلاب که از همان ابتدا به تحریک قومی کرد پرداخت و در مقابل انقلاب اسلامی شمشیر کشید،امروز (2/3/1360)به بغداد رفت و با صدام دیدار کرد و سپس اعلام کرد که در مبارزه مسلحانه علیه رژیم جمهوری اسلامی با مجاهدین خلق به توافق رسیده است!جالب است که اینها شعار حمایت از خلق می دادند و علیه خلق با صدام و منافقین متحد شده بودند!
امروز حدود 3 سال از انصراف ابراهيم حاتمي كيا از ساخت فيلم شهيد چمران ميگذرد و در طول اين 3 سال و بهتر بگوييم در طول بيش از چند دهه از شهادت چمران هنوز در زمينه هنر هفتم هيچ كار جدي و درخوري انجام نشده است يا حتي در حوزه هنرهاي نمايشي و تئاتر نيز اين خلا به چشم ميآيد.
http://www.sajed.ir/pe/images/stories/VIJENAMEH/Chamran-first2.jpg
به عنوان مثال آيا نميتوان جشنواره تئاتر ايثار يا تئاتر دفاع مقدس را با بخش ويژهاي به ياد چمران برپا كرد؟ يا جشنواره بينالمللي فيلم فجر اگر بخش ويژهاي را به قهرمانان و الگوهاي اين مردم اختصاص ندهد به چه موضوع و شخصيتهايي ميخواهد اختصاص دهد؟ يا صدا و سيما آيا نميتواند در ميان انبوه فيلمها و سريال هايش مجموعهاي درخور با نام ماندگار چمران خلق كند؟
همچنين هنرهاي تجسمي نيز از اين آسيب در امان نمانده است و در حالي كه يكي از بزرگترين شاهراههاي پايتخت نام زيبا و بلند چمران را بر پيشاني دارد هيچ مجسمه، تنديس و اثر هنري در طول اين شاهراه از خود چمران يا آثار و جملات و وصاياي او چشم مخاطب و هيچ شهروندي را نمينوازد و شايد بتوان گفت چمران در بزرگراه چمران در ميان ازدحام بيلبوردهاي مختلف و تبليغاتي از هر شخص و هر چيز ديگري غريبتر است.
fateme_en
2009/6/22, 02:38 PM
http://www.marmolak.net/images/obcxm2s5v5l870sn0dt.jpg
زندگی نامه شهید توکلی
شهید شعبانعلی توکلی در یکی از روزهای سرد بهمن ماه سال هزار وسیصد و سی ونه در بیمارستان زنان شهر تهران چشم به جهان گشود .پدر ومادر وی نام او را شعبانعلی نهادند زیرا در نیمه ی شعبان متولد شده بود .
او دوره دبستان را در دبستان افشین در نزدیکی منزلشان که در خیابان نامجو بود به پایان رساند. وی راهنمایی ودبیرستان را در مدرسه ی محتشم کاشانی تمام کرد . او که در دبیرستان رشته ی ریاضی خوانده بود؛در کنکور؛ رشته ی مهندسی متالوژی دانشگاه صنعتی شریف قبول شد .در سن بیست سالگی باشروع جنگ تحمیلی دانشگاه را رها کرد و به عنوان پاسدار در جنگ حضور یافت .وی سرانجام پس از سه سال مبارزه در مقابل رژیم بعثی عراق در عملیات بیت المقدس و در جریان آزاد سازی خرمشهر در روز پانزدهم اردیبهشت سال هزار وسیصد وشصت ویک به مقام والای شهادت دست یافت و در روز هجدهم اردیبهشت پیکر پاک وی به خانواده اش تحویل داده شد .
یک خاطره
در اوایل جنگ تحمیلی؛ بنی صدر عده ای را به منطقه ی هویزه اعزام می کند و خودش منطقه عملیات را به صدام گزارش می دهد .صدام با نیروهای خود به آنجا می رود و بسیجیان دلاور ما را با آب محاصره می کند و از شدت آب در آن منطقه باتلاق بوجود می آید و عده زیادی از بسیجیان در آن باتلاق ها به شهادت می رسند امّا شهید شعبانعلی توکلی از آن مهلکه جان سالم به در می برد و در برگشت برادرش -که برای یافتن او به آنجا آمده بود- وی را با حالتی خسته و با یک جفت دمپایی پاره می یابد و با هم به خانه بر می گردند. مادرشان که از تشیع جنازه شهیدی باز گشته بود از دیدن پسرش خوشحال می شود و شهید توکلی از شنیدن خبر شهادت دوستش بسیار ناراحت می گردد.
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
با درود و سلام بر همه ی پیامبران توحیدی و با سلام درود بر معصومین (ع) و با درود و سلام بر امام خمینی نائب امام مهدی علیه السلام که با حرکت و جوشش خود خون جدیدی بر پیکر اسلام وارد نمود و سلام و درود بر شهیدان راه حق راهی که سالیان دراز رهرو نداشت و با طلوع انقلاب اسلامی بار دیگر پر رهرو گشت.
امروزکه صبح پنج شنبه نهم اردیبهشت ماه سال هزار و سیصد و شصت و یک است و در حال نوشتن هستم شور وشعف زاید الوصفی در اردو به چشم می خورد گویی که کربلا در پیش است و من نیز توفیق پیدا کردم که در خیل سپاهیان اسلام باشم سپاهی که کران تا کران دشت خوزستان را با خون خود رنگین کرد تا بتواند خیل تهاجم صدامیان کافر در هم بشکند و تجاوزی که نوزده ماه پیش آغاز گردید و اکنون می رود که پهن دشت خوزستان گورستان صدامیان گردد.خدایا تو خود می دانی که برای سپاهیان اسلام آب و خاک و مرز ارزشی ندارد آنچه که آنها را خشنود می کند رضای توست و بس.
آنچنان اخلاص عمل در اینجا دیده می شود که گویی که همه الهی شده اند خدایا تو خود می دانی تا آنجا که توانسته ام سعی کرده ام عملم خالص برای تو باشد اگر گناهان و یا ناخالصی هایی هم بوده که حتما بوده و کم هم نبوده است تو به بزرگی خود بر من ببخش. امروز این برادران در جبهه می جنگند و برادران دیگر در پشت جبهه. تو خود همه را پیروز گردان و به لطف خود شر منافقین داخلی را از سر این امت شهید پرور کوتاه گردان.به همه بردران و خواهران وصیت می کنم که از خط امام که همان ادامه ی خط رسول الله(ص) است خارج نشوند که هم خیر دنیا و هم خیر آخرت آنها در آن است و به همه برادران توصیه می کنم که سنگر های داخلی را خالی نکنندکه از مهمترین سنگرهای دفاعی اسلام است.
اگر برادران در جبهه ی مبارزه با منافقین کوتاهی کنند چه خواهد شد و یا اگر خدای نخواسته در مبارزه با هوای نفس که بزرگترین دشمن است و جهاد اکبر است کوتاهی کنند چه خواهد شد . من اگر توفیق شهادت پیدا کردم به خدا که رستگار شدم . ناراحتی نزدیک نمی دانم برای چه خواهد بود ؟
از بابا و مامان می خواهم که صبر داشته باشند و یاد حضرت ابراهیم (ص) باشند که چگونه از عزیزترین فرزند خود گذشت و نه تنها ناراحت نبود بلکه با روی باز و شاداب قربانی داد وحالا چه برسد به ما و شما که نباید اصلاً مسئله ای برایمان مطرح باشد زیرا که ما قدر و منزلت چندانی در نزد خدا نداریم .
در خاتمه از خداوند متعال خواستارم که هر چه سریعتر پیروزی لشکریان اسلام را بر کفر صدامی و شیطان بزرگ- آمریکا - نزدیک گرداند .
و من الله التوفیق و علیه التّکلان
ساعت : نه و پنج دقیقه صبح
نهم اردیبهشت ماه هزار سیصد و شصت ویک
شعبانعلی توکلی
افتخار اینو دارم که این شهید بزرگوار دایی بنده هستن.
mohandeseit
2009/6/22, 04:41 PM
از همه افرادي كه ديروز ياد و نام اسطوره علم ،جهاد و عرفان را گرامي داشتندبه رسم ادب تشكر مي كنم.
mohamadhoseinzare
2009/6/22, 10:11 PM
شهید همت
زندگی نامشو خوندم
فکر کنم کم ازش یاد می کنیم
zadshafagh
2009/6/22, 10:54 PM
((تنها حرکت در راه خدا مهم است.خداوند شکست میدهد، پیروزی میدهد...عملیات به دست دیگری است و دست ما نیست...ما این جنگ را با خون پیش می بریم....))و این آخرین صحبت های حاج همت بود در دو کوهه که پس از آن دیگر هیچ وقت صدای او را نشنید اما صدایش هنوز در دوکوهه طنین انداز است.....
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10566&stc=1&d=1245698615
zadshafagh
2009/6/22, 11:37 PM
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10572&stc=1&d=1245701027
می گفت((بچه ها قدر این زمان و شرایطی که ما در اون قرار داریم رو بدونید.همون طوری که الان ما غبطه می خوریم به حال شهدای صدر اسلام و شهدای کربلا،درآینده هم انسانهایی می آیند که به حال ما غبطه میخورند وآرزو میکنند که ای کاش در زمان ما و در شرایط ما بودند.))
شادی روحش صلوات
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10631&stc=1&d=1245870498
عطش
چند تا شهید تو اردوگاه بودند.از آنهایی که توی اسارت شهید شدند.رفتیم مرتبشان کنیم،بگذاریمشان یک گوشه.
زیر بغل یکیشان را گرفتم که بلندش کنم،دیدم روی دستش یک چیزی نوشته.دستش را آوردم بالا.
نوشته بود:«مادر،از تشنگی مردم»
به بهانه نزدیک شدن به سالروز شهادت شهدای هفت تیر یک سری نوشته تهیه کردم راجع به سازمان مجاهدین خلق که ترورهای زیادی رو انجام دادند.اول این نوشته با بیان خاطره ای از زبان شهید صیاد شیرازی آغاز میشه.و بعد به تشریح شکل گیری گروهک منافقین می پردازه.
10696
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10697&stc=1&d=1246028249
علی رضا1111
2009/6/26, 06:50 PM
چمران همت بهشتی
بسمه تعا لي
بسم ا لله الرحمن الرحيم
با سلام ودرود فراوان بر منجي عالم بشريت ونائب بر حقش خميني كبيرروهي فدا
رهبره انقلاب جناب حجت السلام خامنه اي بت شكن وصيت نامه ويا خاطراتي
از فرزند گرامي حسين ابراهيميان به خدمت مسئو لين مملكت ومردم مسلمان
ايران خاطراتي را بر عرض بر سانم فرزندم ما از بچه گي علاقه فراوان به نماز
و قران داشت وهميشه دوست مي داشت درجلسه هاي مذهبي
شركت بنمايد و از جلسه هاي منحرف كاملا جدا بوده گاه بيگاه اگرماشركت مي نموديم
ما را نصيحت مي كردو از وقتي انقلاب شروع شد شب و روزگفتار او گفتارامام خميني
بود وهمه را نصيحت مي كرد كه برويد در تظا هرات شركت بنما يد وبه پدر ومادر خود احترام
فراوان مي گذاشت و بدون اجازۀ ما كوچكترين كاري انجام نمي داد واصولا به دين
و مذهب وعلماء علا قه فراوان داشت و هميشه مي گفت به بچه ها كسي با شيد من را
در جعبه به عنوان شهيد بيا ورند و شما همگي به تشيع جنازۀ من شركت بنماييد
وقتي كه به مرخصي مي آمد ديرش مي شد كه به جبهه برگردد و به دو ستان و آشنا يان مي گفت كه راه اسلام
ودين را ادامه دهيد و راه شهيدان را ادامه كار خود بدانيد و آرزوي كه داشت شهادت در راه اسلام بود
علی رضا1111
2009/6/26, 06:53 PM
شبكه پيام
ره يا فتگان وصا ل
شهيد: رضا د يواندري
محل تولد : سبزوار محل شهادت : شلمچه
نام پدر : غلامحسن عمليات : كربلاي 4
تاريخ تولد :1345 كد بايگاني : 918 /65
تاريخ شهادت : 4 /10 /1365 شغل : محصل وطلبه
قسمتي از وصيت شهيد ( اگر شهيد وصيت نامه ندارد خلاصه زندگينامه وي درج گردد)
پروردگارا دلم برايت پرمي زند و آرزويم شهادت است واين راه را كوركورانه
انتخاب نكرده ام ، مشتاق وصالم، الهي مرا بپذير0
واليدينم در شهادت من ناراحت نباشيد ، سياه نپوشيد ، شير يني پخش كنيدبه
مظلوميت حسين وايمه اطهار (ع) اشك بريزيد ، دنيا محل گذراست 0 از امت
اسلام مي خواهم كه از تفرقه وشايعه پر اكني و سو ظن بپر هيزيد، بجاي آن
اتحاد خودمستحكم كنيد، پيروخط امام با شيد، برادران وخواهران
گراميم سنگر اسلامراحفظ كنيد تا دشمن نتواند درآن رخنه كند
و السلام
استان : خراسان اداره اطلاع رساني
شهر ستان : سبزوار
علی رضا1111
2009/6/26, 06:55 PM
ره يافتگان وصال
شهيد : قدير ابراهيميا ن بشارت
محل تولد : مشهد محل شهادت : اهواز
نام پدر: ابراهيم عمليات: ___
تاريخ تولد : 2 /11 /51 كد بايگاني 521 /67 /3 / /ش
تاريخ شهادت :26 /6 / 67 شغل : دانش اموز
قسمتي از وصيت شهيد ( اگر شهيد وصيت نامه ندارد خلاصه زندگينامه وي درج گردد )
پدر جان سلام، پدر جان مرا ببخش نا فرماني كردم و درس نخواندم
پدر جان شبي كه در منزل حاج اقا ي موسوي بوديم براي دعاي
توسل امام زمان (ع) آمد وبه من گفت راهي راكه
انتخاب كرده اي درست است0 پدرجان تو به مدرسه برو و
به مربيان وهمكلاسيهايم سلام برسان واز انان طلب
رضا يت كن 0 لياقت نداشته وندارم در راه رهبرم يك جا ن
بيشتر ندارم و آ نرا تقديم مي كنم
استان :خراسان اداره اطلاع رساني
شهرستان:چناران
zadshafagh
2009/6/27, 01:00 AM
دوستان 6 تیر ماه سالروز
شهادت سردار شهیدمهدی خوش سیرت هستش که جا داره تو اینجا یادی از این شهید همیشه سرافراز گیلانی بکنیم.
مهدی خوش سیرت (http://www.iran-eng.com/showthread.php?p=825378#post825378)
zadshafagh
2009/6/27, 01:29 AM
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10715&stc=1&d=1246053497
zadshafagh
2009/6/27, 01:49 AM
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10716&stc=1&d=1246054538
زمان جنگ پدرم مسئول ستاد جذب شهرستان آستانه اشرفيه بوده او نقل مي كند: كه يك روز همراه سردار شهيد مهدي خوش سيرت با خودروي تويوتا استيشن ازمسير آستانه براي رشت مي آمدند، پدرم از آقا مهدي مي پرسد : كه « چرا چند روز در آستانه نمي ماني ، از منطقه كه مي آيي و بلا فاصله بر مي گردي؟» ، آقا مهدي همين طوركه رانندگي مي كرد گفت : راستش من از خانواده شهدا ي گردان ، خجالت مي كشم ، فكر مي كنم به من مي گويند كه فرزندمان را كجا بردي و چه كردي !! به همين جهت آرامش ندارم ، دلم با منطقه و عمليات ها خوش است تا روزي كه شهيد شوم آنوقت راحت مي شوم .
به نقل از:سید میثم جوادپور
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10717&stc=1&d=1246054631
ياد و خاطره شهداي هفت تير گرامي باد.آخرين پست صفحه 40مطلبي راجع به گروهك منافقين و شكل گيري اون هست.خوشحال مي شم بخونيدش:فصل اول از مرصاد
mohandeseit
2009/6/28, 12:46 PM
رفته بودم سفري،سمت ديار شهدا * كه طوافي بكنم گرد مزار شهدا * به اميدي كه دل خسته هوايي بخورد * متبرك شود از گرد وغبار شهدا * هرچه زد خنجر احساس به سرچشمه چشم * شرمگينم كه نشد اشك نثار شهدا * خشكي چشم عطش خورده از آنجاست كه من * آبياري نشدم فصل بهار شهدا * چون نشد شمع كه سوزد دل سنگم شب عشق * كاش ميشد كه شود سنگ مزار شهدا (از هفته نامه صبح صادق)
علی رضا1111
2009/6/28, 02:17 PM
شبكه پيام
ره يافتگا ن وصال
189
شهيد : قاسم رضا ابرا هيمي نژاد 690 /62 /1
محل تولد : روستاي ريزه
نام پدر : احمد
تاريخ تولد : 1 /10 /1343
تاريخ شهادت : 22 /1 /62
محل شهادت : منطقه شر هاني
عمليات : و الفجر (1)
اعزا مي : بسيج سپاه پاسداران
تعداد فرزندان : ____
قسمتي از وصيت شهيد :
جبهه آزمايشي از طرف خداوند براي بندگان مي باشد 0
وبه شما تو صيه مي كنم كه به ديار عاشقا ن جبهه بياييد و اميد وارم
شما را هم در جبهه دفاع از اسلام ببينم 0
آدرس خوا نواده شهيد : قوچان _بخش فاروج _ روستاي ريزه
علی رضا1111
2009/6/28, 02:20 PM
بسم ا لله الرحمن الرحيم
با سلام ودرود فراوان بر منجي عالم بشريت ونائب بر حقش خميني كبيرروهي فدا
رهبره انقلاب جناب حجت السلام خامنه اي بت شكن وصيت نامه ويا خاطراتي
از فرزند گرامي حسين ابراهيميان به خدمت مسئو لين مملكت ومردم مسلمان
ايران خاطراتي را بر عرض بر سانم فرزندم ما از بچه گي علاقه فراوان به نماز
و قران داشت وهميشه دوست مي داشت درجلسه هاي مذهبي
شركت بنمايد و از جلسه هاي منحرف كاملا جدا بوده گاه بيگاه اگرماشركت مي نموديم
ما را نصيحت مي كردو از وقتي انقلاب شروع شد شب و روزگفتار او گفتارامام خميني
بود وهمه را نصيحت مي كرد كه برويد در تظا هرات شركت بنما يد وبه پدر ومادر خود احترام
فراوان مي گذاشت و بدون اجازۀ ما كوچكترين كاري انجام نمي داد واصولا به دين
و مذهب وعلماء علا قه فراوان داشت و هميشه مي گفت به بچه ها كسي با شيد من را
در جعبه به عنوان شهيد بيا ورند و شما همگي به تشيع جنازۀ من شركت بنماييد
وقتي كه به مرخصي مي آمد ديرش مي شد كه به جبهه برگردد و به دو ستان و آشنا يان مي گفت كه راه اسلام
ودين را ادامه دهيد و راه شهيدان را ادامه كار خود بدانيد و آرزوي كه داشت شهادت در راه اسلام بود
علی رضا1111
2009/6/28, 02:22 PM
بنام خداوند در هم كوبندۀ ستمگران ش پ: 336/ 63
كد ش: 1013091
من خليل ابراهيمي ضمن سلام به حضور امام امت و امت قهرمان پرور و شهيد پرور ايران
من از اينكه به جبهه مي روم هيچ گونه در خواستي ندارم و فقط خواهش
مي كنم در غياب من در جبهه حق عليه باطل هستم به خانواده ما سر كشي
شود تا اگر نيازي دارند برطرف گردد0
از خداوند قادر متعال ميخواهم اگر لياقت شهادت را دارم
من را به اين فيض عظيم نائل گرداند 0
از شما مردم قهرمان پرور مي خواهم كه اين شعار هميشگي
خدا يا خدا يا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار
را فراموش نكنيد0
خليل ابراهيمي
علی رضا1111
2009/6/28, 02:22 PM
اللهم صل علي محمد واله و لا تر فعينيفي النا س درجه الا حططيني
عند نفسي مثلها ولا تحدث لي عزا ظاهرا الا احدثت لي ذلة
با طنه عند نفسي بقد رها اللهم صل علي محمد وال محمد
ومتعني بهدي صا لح لا استبد ل به و وطريقة حق لا آزيغ عنها
ونية رشد لا ا شك فيها و عمرني ما كان عمري بد لة في طا عتك
فاذاكان عمري مر تعا للشيطان فا قبضني اليك قبل ان
يسبق مقتك الي او يستجكم غضبك
پروردگارادرود فرست برمحمد وال او وبردرجه كه مرا نزد خلق رفعت وبلندي عطا مي كني
بهمان درجه مرانزد خودم پسث ودليل گردان (تامايه غرور وتكبر مننشود) و بهر عزت كه در ظاهر بمن عطا فرمودي هما نقدر ذلت و حصارت ببا طن ذاتم كرم فرما (كه خود بين ومغرور بفزت ظاهري نگردم)پرودگارا درود فرست برمحمد وال او ومرا به هدايت شايسته اي بهرمند ساز كه هر گز به هيچ چيز مبدل نسازم وبطرقه حق وحقيقي رهبري كن كه ابدا از آن طريقه تخطي و لقرش نكنم و نيت خير بار شد (ويقين كاملم ) عطا كن كه در آن هرگز شك راه ندهم ومرا عمر طو يل ده
ما وا ميكه عمرم در راه طاعتت صرف شود پس هر گاه عمرم چراگاه شيطان گردد آن زمانم قبض روح كن پيش از انكه خشم تو بر من سبقت گيرد وغضبت حتمگردد0قسمتي از دعاي مكارم الا خلاق حضرت سجاد (ع)
خليل ابراهيمي قيطاني
شاپ 336 /63
كدش 1013091
بسمه تعالي
با عرض سلام : اينجانب خليل ابراهيمي كه در جبهه اهواز هستم به خوا هر عزيزم و حسينآقاو مهرداد
ومريم جان از راه دور سلام مي رسانم زري جان من در تارخ 7 /5 /1363 از درگز اعزام به
مدت (10) ده روز در قرار گاه هستم در تاريخ 10 /5 /63 عليب را پيدا كردم و مدت چهار روز پيش علي بودم
علی رضا1111
2009/6/29, 04:54 AM
شهید صیاد چون بچه محلمونه
چندتا شهید گمنام تو مشهد داریم که خییییییلی میخوامشون
موقه تشیع جنازه شون تو مشهد غوغایی بود7ساله پیش شهداری و.... اجازه خاک سپردند تو کوهسنگی رو نمیدادن
از اخرش رئیس شورایه شهر مشهد خدا بیامرزدشون از حرم تا کوهسنگی به نشانه اعتراض پای پیاده رفتند تا...
خییییلی مفصله جریانه این شهدا
هروقت بیام مقداریشو برا دوستای خوبم میگم
فقط اخری حرف خیییییییییییلی کرامت دارند وخییییییییییییلی غریبند
علی رضا1111
2009/6/29, 04:58 AM
http://www.iran-eng.com/newreply.php?do=newreply&p=939077
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10804&stc=1&d=1246296710
امروز 8تیر روز مبارزه با سلاحهای شیمیایی و میکروبی.
یاد و خاطره تمام شهدا و جانبازان شیمیایی گرامی باشه.مخصوصا یاد و خاطره شهید سید مجتبی علمدار
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10805&stc=1&d=1246296827
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=10807&stc=1&d=1246297139
شهید ادواردو آنیلی(مهدی)
10806
simafrj
2009/6/29, 09:38 PM
من فقط میتونم بگم وقتی رفتم جنوب و به خاک پاک اونجا افتادم تونستم خودم رو پیدا کنن
انسانیت رو اونجا یافتم
فهمیدم کی هستم و از زندگی چی میخوام
فهمیدم دنیا ارزش کارهای بد رو نداره
خلاصه اونجا آدم شدم
از همه شهدا ممنونم مخصوصا اونایی که تو شلمچه شهید شدن
کاش هیچوقت من رو فراموش نکنن
روح همشون شاد
روح همشون شاد
haj morteza
2009/6/30, 11:37 AM
سردار شهید محمد ابراهیم همت
*** فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله ***
http://www.ciw8.ir/image/commanders/pf01007.jpg
haj morteza
2009/6/30, 11:38 AM
سردار شهید مهدی خندان
ملقب به شیر کوهستان
*** فرمانده سپاه ریجاب و تیپ عمار لشکر 27 محمد رسول الله ***
http://www.askquran.ir/picture.php?albumid=131&pictureid=711
haj morteza
2009/6/30, 11:39 AM
خاطره ای از شهید همت و شهید خندان http://img.majidonline.com/pic/101228/shahid%20khandan%20copy.jpg
سعيد قاسمى؛ مسؤول وقت واحد اطلاعات لشكر 27 محمد رسولاللهصلى الله عليه وآله وسلم مىگويد:
«... گرماگرم عمليات والفجر يك، به گمانم روز دوم يا سوم بود و داشتيم توى خط، به اوضاع رسيدگى مىكرديم. توپخانه سپاه چهارم ارتش بعث هم مثل ريگ، روى سر بچهها آتش مىريخت. رفته بوديم سمت بچههاى گردان مقداد. آنجا، من بودم، «مهدى خندان»، «مجيد زادبود»»
با يكى دوتاى ديگر از دوستان زير آن آتش سنگين، ناگهان ديديم يكى از اين وانت تويوتاهاى قديمى معروف به «لگنى»، دارد گرد و خاك كنان و بكوب، مىآيد جلو. همچين كه رانندهاش زد روى ترمز، در طرف شاگرد باز شد و وسط آن گرد و خاك، ديديم حاج همت است كه آمده پيش ما. يك دم توى دلم گفتم: يا امام زمان! همين يكى را كم داشتيم، حالا بيا و درستش كن.
حاجى تا از ماشين پياده شد، بناى شلوغ بازار رايجاش را گذاشت و رو به ما گفت: آهاى! ببينم، اين جا چه خبره؟ من پشت بىسيم قبض روح شدم، چرا كسى جواب درست و حسابى به من نمىده؟
خلاصه، او داشت هيمنطور شلوغ مىكرد و ما داشتيم از ترس پس مىافتاديم كه خدايا؛ نكند اين وسط يك تير يا تركش سرگردان، بلايى سرش بياورد. مهدى خندان كه از حال و روز ما با خبر بود، يواشكى چشمكى به ما زد و گفت: شماها فقط سرشرو گرم كنيد، خودم مىدونم چه نسخهاى براش بپيچم. ما هم رفتيم جلو و شروع كرديم به پرسيدن سؤالهاى سر كارى از همت. مثل: شما بگو از قرارگاه نجف چه خبر؟... اوضاع قرارگاه خاتم در چه حاله؟ و... اين جور اباطيل. در همين گير و دار، يك وانت تويوتاى عبورى، داشت از آنجا مىرفت سمت عقب. كمى كه مانده بود اين وانت به ما برسد، مهدى خندان كه يواشكى پشت سر حاجى رفته بود، دو دستى او را بغل زد و بعد، به دو رفت طرف وانت عبورى. همت كه توى گيره بازوهاى خندان قفل شده بود، وسط زمين و آسمان داد و هوار مىزد: ولم كن! بذارم زمين مهدى، دارم به تو تكليف شرعى مىكنم.
ولى خندان گوشش به اين حرفها بدهكار نبود. سريع حاجى را انداخت پشت همان وانت در حال حركت و بعد، در حالى كه به نشانه خداحافظى برايش دست تكان مىداد، با لبخند گفت:«حاجى جون، چرا تو بايست به ما تكليف كنى؟ تكليف ما رو سيدالشهداءعليه السلام خيلى وقته كه معلوم كرده
haj morteza
2009/6/30, 11:40 AM
سردار شهید حجت الاسلام مصطفی ردانی پور
*** فرمانده قرارگاه فتح سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران ***
http://www.askquran.ir/picture.php?albumid=131&pictureid=712
haj morteza
2009/6/30, 11:40 AM
سردار شهید علیرضا نوری
*** قائم مقام فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله ***
http://www.sajed.ir/pe/images/gallery/img_pictures/20080527_1264768169_004.jpg (http://www.sajed.ir/pe/images/gallery/img_pictures/originals/20080527_1264768169_004.jpg) (http://www.sajed.ir/pe/images/gallery/img_pictures/originals/20080527_1264768169_004.jpg)
علی رضا1111
2009/7/01, 01:30 PM
سلا
خوبید
این ایام ماه رجب
ازمناجاته شبانه ودعای منه گنه کار غافل نشید
اخه میگن
اگه دوس داری دعات مستجاب بشه اول دیگری رو دعا کن بعد خودت
یا اصلا مادر تموم عالم حضرت زهرا س که عالم فدایه یه تار موشون بشه
توی اخرین وصیتشون به بچه ها میگن
اجار ثم دار
میگن اول دیگری(همسایه)بعد خودتون
خلاصه به خدا من هروقت میرم حرم همه بچه هارو دعامیکنم
مخصوصا ملتمسین دعا
البته اگه دعای ما گنه کارا ورو سیاها قبول بشه
فعلا
یاعلی
علی رضا1111
2009/7/01, 01:38 PM
راستی بچه ها
طبقه پایین حرم امام رضا
از سمت خیابون شیرازی که وارد میشی
یه قبرستون داره
اونجا دو عده شهید خاکند
که دست جعی خاک شدند
یکیشون شهدای حادثه بمب گزاری حرم اقا بودند که واقعا خوش به حالشون
عجب روزی بود اون روز
تو تاپیک های بعدم براتون از اون روز عاشورای خونین حرم امام رضا وشهدا ومجروحینش میگم
یه عد ه دیگه هم
دانشجو های حادثه راهیان نور پارسال بودند که امام حسین ع تذکره شهادتشون رو به این قشنگیشون امضاء کردند
دو تا از اونا اشنا های من بودند تو دانشگاهه غیر انتفاعی خیام
از اون گروه هم بعد براتون میگم
چون شدییییییییییییید مفصل وغریبه
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=11065&stc=1&d=1246982344
11066
mohandeseit
2009/7/07, 09:23 PM
سلام بر شهدايي كه شرمنده شانيم ،سلام برآنهايي كه ما نمكشان را خورديم و ميخوريم اما نمكدانشان را مي شكنيم.سلام بر آلاله ها و سلام ويژه به شهداي اطلاعات كه حتي بعضا" جسدشان هم برنگشت.
علی رضا1111
2009/7/08, 08:17 AM
دوستان ادامه جریان دفن وکرامات شهدای کوهسنگی مشهد رو براتون در اولین فرصت میزارم
فقط بگم بچه ها خیییییییییییییلی جالبه ها
اللهم رزقنی زیارت قبر الحسین ع
اللهم رزقنی شهادت فی سبیل لله
mohandeseit
2009/7/08, 07:32 PM
براي شادي روح 8 بسيجي كه در اغتشاشات اخير به شهادت رسيدند صلوات بفرستيد و براي آهاي كه مجروح شدند دعاي خير بكنيد******اجرتون با شهدا
علی رضا1111
2009/7/10, 03:02 PM
بچه ها سلام
میخواستم امروز ار کرامت شهدای کوهسنگی بگم
قبلش بگم که خییییییییییییییییییییلی غریبند اون از ماجرای دفنشون که چند هفته بدنای مبارکشون توشهر بود
اونم از اون محل دفنشون
به نظر من واقعا جایه عالیی دفنشون کردند
محل دفنشون یکی از مناطق عالی و تفریحیه شهره
من که هروقت میرم اول میرم رو کوه یه زیارت و اذن میگیرم بعد به کارای دیگه میرسم
بچه ها شاید باورتون نشه من بعضی شبایی که حرم یه مناسبتیه و شلوغه اخرشب میرم زیارت شهدا خیییییلی صفا داره چون بدجوری حسه غریبی داره...
علی رضا1111
2009/7/10, 03:06 PM
ببخشید ادامشو اینجا میگم
بچه ها فقط یه بدی که داره اینه
حرمته این شهدارو خیلی میشکنن
اخه باهر تیپ و قیافه ای که میان بمونه بعضی ها هزارتا کارای بدتری هم رو مزار این شهدا میکنند که خیلی نار احت کننده ی
واسه همین یکم...
بچه ها از کرامتا و حاجت دادن این شهدای بزرگوار ونزرایی که میشه کرد و بدون معطلی بر اورده میشه بعدا بهتون میگم
علی رضا1111
2009/7/10, 03:12 PM
دوستان یادم رفت
ببخشید
انشاالله در از پدر شهید کاوه که یه پیرمرد نورانی و شوخ طبع و مهربونه هم بهتون میگم
فقط همین قدر بگم ایشون یه دو چرخه بیست و هشت دارن که هرجایی که میرن با همونند
مخصوصا روزی که اقای دکتر احمدی نزاد واسه انتخابات همین چند وقته پیش اومدند مشهد ایشون هم با دوچرخه اومدند و...
فعلا یاعلی
venous_20
2009/7/10, 03:32 PM
چهارده معصوم واهل ببتشون
R@mtin.eng
2009/7/10, 04:23 PM
شهید مورد علاقه من : ندا آقا سلطان
http://www.novinupload.com/images/yv5r2nw5ont1cyql5nx.jpg
.
ندا آقاسلطان(بهمن ۱۳۶۱ در تهران - ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ در تهران) لیسانس فلسفه در جریان اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ در روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ (۲۰ ژوئن ۲۰۰۹) در محلهٔ امیر آباد تهران (خیابان کارگر شمالی، تقاطع خیابان شهید صالحی و کوچهٔ خسروی) به ضرب گلوله کشته شد.
آرش حجازی پزشک و نویسندهای که شاهد ماجرا بوده و تلاش ناموفقی برای جلوگیری از خون ریزی و مرگ او انجام داده بود، عامل قتل ندا سلطان را یکی از موتورسواران شبه نظامی بسیجی میداند که برای مدت کوتاهی توسط مردم معترض دستگیر شدهاست.
انتشار فیلم کوتاهی از لحظات جان سپردن وی که با تلفن همراه گرفته شد، بازتابهای فراوانی در رسانههای جهان بهدنبال داشت.
این واقعه در پی آنچه عفو بین الملل «چراغ سبز علی خامنهای در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ به نیروهای سپاهی، بسیجی و انتظامی برای سرکوب معترضین» میخواند، اتفاق افتاد.
http://www.if-id.de/New/images/stories/2009/Entekhabat%2088/Neda.jpg
«ندا» در خارج از ایران و در ایران، بعنوان سمبل ندای اعتراض ایرانیان و ندای آزادی خواهی ایرانیان و سمبل صدای اعتراض دمکراسی خواهان در این اعتراضات شناخته میشود. نیروهای امنیتی حکومت ایران، با تحت فشار گذاشتن خانواده ندا، از آنان خواست تا به محل دیگری منتقل شوند.
منبع متن: ویکی پدیا (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%AF%D8%A7_%D8%A2%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%84% D8%B7%D8%A7%D9%86)
araghi
2009/7/10, 05:19 PM
http://www.novinupload.com/images/yv5r2nw5ont1cyql5nx.jpg
tebyan
2009/7/11, 12:55 AM
آرش حجازی پزشک و نویسندهای که شاهد ماجرا بوده و تلاش ناموفقی برای جلوگیری از خون ریزی و مرگ او انجام داده بود، عامل قتل ندا سلطان را یکی از موتورسواران شبه نظامی بسیجی میداند که برای مدت کوتاهی توسط مردم معترض دستگیر شدهاست.
آرش حجازی!!
خندم می گیره
دوستان عزیز،هنوز ابهامات درگذشت آل سلطان مشخص نشده کی به خودش اجازه داده ایشون رو شهید محسوب کنند؟اولا همونطور که مشخص بود قتل این خانوم یک سناریوی از پیش برنامه ریری شده از بیرون کشور و به دست بعضی ها بوده.شهید هدف والایی داره!
لطفا شیطنت ها رو کم کنید مخصوصا در این تاپیک که حرمت اسم شهدا رو داره.در ضمن" آقا و حضرتمون سید علی خامنه ای نه...."
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=11191&stc=1&d=1247286902
20تیر 1357
سالروز درگذشت مشکوک حجت الاسلام شیخ احمد کافی
11192
http://shiaonline.files.wordpress.com/2006/11/hijab-saman-aghvami.jpg
مروه شهید حجاب
تابستون از راه رسیده متاسفانه انگار با اومدن آفتاب تابستون تو بعضی جاها لباسها تنگ تر و کوتاه تر می شن نمی دونم این خاصیت تابستونه یا...
افتخار جهان اسلام به اینه که هستند مسلمانهای زیادی که برای آرمانهای اسلامی حتی جان خود را فدا می کنند،شجاعت این خانوم در سرزمینی که مسلمونها تحت فشار زیادند برای حفظ حجاب قابل ستایش هست.کشورهایی که دم از حقوق بشر می زنند کجا هستند تا ببینند حقوق مشروع یک شهروند در جایی مثل دادگاه به راحتی زیر پا گذاشته میشه؟چطور برای قتل هایی که سناریوی اون در بیرون از ایران طراحی می شه داد همه در میاد که در ایران حقوق بشر رو رعایت نمی کنند اما همه در برابر قتل خانوم مروه در داداگاه سکوت اختیار می کنند؟حقوق بشر چیه؟این که یه مجرم اینقدر آزاده که فرصت داره تا 18 ضربه چاقو به یه خانوم در جلوی چشم قاضی بزنه و همسر این خانوم حتی اجازه نداشته باشه از همسرش دفاع کنه؟
برهوت سبز
2009/7/11, 12:07 PM
دوستان عزیز،هنوز ابهامات درگذشت آل سلطان مشخص نشده کی به خودش اجازه داده ایشون رو شهید محسوب کنند؟اولا همونطور که مشخص بود قتل این خانوم یک سناریوی از پیش برنامه ریری شده از بیرون کشور و به دست بعضی ها بوده.شهید هدف والایی داره!
لطفا شیطنت ها رو کم کنید مخصوصا در این تاپیک که حرمت اسم شهدا رو داره.در ضمن" آقا و حضرتمون سید علی خامنه ای نه...."
ندا شهید است
چرا اونا که سال 42 تا 57 کشته شدن شهیدن ولی....
مگه هدف ندا مثل اوناغیر از برقراری عدالت و دموکراسی و نفی دیکتاتور بود؟؟؟
چرا اونا شهید ولی ندا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:e xclaim::exclaim:
haj morteza
2009/7/11, 01:21 PM
قتل این خانوم یک سناریوی از پیش برنامه ریری شده از بیرون کشور و به دست بعضی ها بودهاتفاقا اگر این باشه میشه شهید....
شهید هدف والایی داره!
هدف والا رو جومونگ داره!!!!:smile:
مظلومیت یکی از شرایط شهید است....
به همین دلیل کشته شدگان بمباران هوایی و یا هواپیمای عرباس که توسط ناو آمریکایی هدف قرار گرفت رو شهید میگن....
مسافرین اون هواپیما هدف والا داشتند؟؟داشتن میرفتن دبی:D
یخورده تند رفتی داداش:gol:
دوست داریم
حیاکم الله
phalagh
2009/7/11, 06:24 PM
دوستان عزیز،هنوز ابهامات درگذشت آل سلطان مشخص نشده کی به خودش اجازه داده ایشون رو شهید محسوب کنند؟اولا همونطور که مشخص بود قتل این خانوم یک سناریوی از پیش برنامه ریری شده از بیرون کشور و به دست بعضی ها بوده.شهید هدف والایی داره!
لطفا شیطنت ها رو کم کنید مخصوصا در این تاپیک که حرمت اسم شهدا رو داره.در ضمن" آقا و حضرتمون سید علی خامنه ای نه...."
خودكشي كه نكرده.
يا به قول شما سناريوي از پيش برنامه ريزي شده بوده (كه خب خودش كه تو قتل خودش دست نداشته) پس قرباني منفعت طلبي برخي از معاندين بوده، پس ميشه شهيد.
يا براي آزادي و عدالت خواهي حالا يا به عمد يا غير عمد توسط ...... كشته شده كه باز هم ميشه شهيد.
tebyan
2009/7/11, 06:35 PM
دوستان عزیز،هنوز ابهامات درگذشت آل سلطان مشخص نشده کی به خودش اجازه داده ایشون رو شهید محسوب کنند؟اولا همونطور که مشخص بود قتل این خانوم یک سناریوی از پیش برنامه ریری شده از بیرون کشور و به دست بعضی ها بوده.شهید هدف والایی داره!
لطفا شیطنت ها رو کم کنید مخصوصا در این تاپیک که حرمت اسم شهدا رو داره.در ضمن" آقا و حضرتمون سید علی خامنه ای نه...."
فکر نمی کنی داری در حق اشخاصی چون خانم آقا سلطان اجحاف می کنی؟
سناریوی از پیش برنامه ریزی شده ی نیروها رو با مانور زمان انتخابات ندیدید؟
هنوز من به شخصه نه نیروهای ایران و در زمینه ی اتفاقی که برای این خانم افتاد مقصر دونستم و نه این که این نیروها رو مبرا از همچین اتفاقی بدونم(منظور از نیروهای ایران همه نیستند فقط یه تعداد افسارگسیخته)و نه این که حرف های خنده دار آرش حجازی و باور کنم که با یه بررسی خیلی راحت متوجه میشیم از کجا آب می خوره
ولی خودم و خیلی بی غیرت می بینم که به همین راحتی از اتفاقاتی که برای این اشخاص افتاده بی خیال بدونم و بشینم پای صدا و سیمای ایران و حرف های اون و گوش کنم
صدا و سیمایی که خودش چه در قبل انتخابات و چه در بعدش تماما صحنه ی سناریوهای مختلف و از پیش تعیین شده بود.
عزیزان گفتم هنوز ابهامات مشخص نشده.من قصد توهین به هیچ کس رو ندارم.خیلی از جبهه گیری همه دوستان ممنونم.خوشحال می شم کاملا منطقی روشنم کنید(البته تو صفحه خودم).پستی که دوست عزیزمون در مورد ندا دادند رو به دقت ملاحظه کنید.ندا قربانی شده اما چه برداشتی شده؟!دوست عزیز عاملین قتل ندا رو کی معرفی کرده؟!
اگه توهینی رو دیدید من معذرت می خوام.یا علی.
برهوت سبز
2009/7/14, 10:08 AM
عزیزان گفتم هنوز ابهامات مشخص نشده.من قصد توهین به هیچ کس رو ندارم.خیلی از جبهه گیری همه دوستان ممنونم.خوشحال می شم کاملا منطقی روشنم کنید(البته تو صفحه خودم).پستی که دوست عزیزمون در مورد ندا دادند رو به دقت ملاحظه کنید.ندا قربانی شده اما چه برداشتی شده؟!دوست عزیز عاملین قتل ندا رو کی معرفی کرده؟!
اگه توهینی رو دیدید من معذرت می خوام.یا علی.
خواهر محترمم
شما هنوز نگفتین چرا ایشون نباید شهید حساب بشن
کاری به قاتل نداریم
مگه در راه عدالت کشته نشدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
علی رضا1111
2009/7/14, 10:55 AM
همین جورکه دوست عزیزمونfzhفرمودن
ایشون هنوز کشته شدنشون پر ابهام و مطلبای سیاسیه پشت پرده ی که خودش یه جورایی به صهیونیس ها و امریکا برمیگرده ودقیقا ومطمئنا یه سناریو بوده که حالا معلوم نی چقدر...
تورو خودا تاپیک شهدا رو که به اسم شهدا متبرک شده با این اسامی خراب نکنید
میگن از کوزه همان برون براید که در اوست
خانم اقا سلطان باتمام احترامشون
ولی با اون ظاهر ....... کجا به شهدا میخورند ومیتونیم این نام بالا رو روشون بزاریم
به نظر من نباید اینجور راحت نام شهیپد رو که با اخلاص و از تمام وجود رفت به لقاء الله پیوست به خاطر امنیت و اسایش و امام کشورشون
روی یه عده اغتشاش گر و سود جو و فرصت طلب و مخالف اسلا ونظام گزاشت
لطفا قداست تاپیک شهدارو با این حرفا پایین نیاری
ممنون
علی رضا1111
2009/7/14, 11:17 AM
شهید مورد علاقه من : ندا آقا سلطان
http://www.novinupload.com/images/yv5r2nw5ont1cyql5nx.jpg
.
ندا آقاسلطان(بهمن ۱۳۶۱ در تهران - ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ در تهران) لیسانس فلسفه در جریان اعتراضات مردمی به نتایج انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ در روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ (۲۰ ژوئن ۲۰۰۹) در محلهٔ امیر آباد تهران (خیابان کارگر شمالی، تقاطع خیابان شهید صالحی و کوچهٔ خسروی) به ضرب گلوله کشته شد.
آرش حجازی پزشک و نویسندهای که شاهد ماجرا بوده و تلاش ناموفقی برای جلوگیری از خون ریزی و مرگ او انجام داده بود، عامل قتل ندا سلطان را یکی از موتورسواران شبه نظامی بسیجی میداند که برای مدت کوتاهی توسط مردم معترض دستگیر شدهاست.
انتشار فیلم کوتاهی از لحظات جان سپردن وی که با تلفن همراه گرفته شد، بازتابهای فراوانی در رسانههای جهان بهدنبال داشت.
این واقعه در پی آنچه عفو بین الملل «چراغ سبز علی خامنهای در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ به نیروهای سپاهی، بسیجی و انتظامی برای سرکوب معترضین» میخواند، اتفاق افتاد.
http://www.if-id.de/New/images/stories/2009/Entekhabat%2088/Neda.jpg
«ندا» در خارج از ایران و در ایران، بعنوان سمبل ندای اعتراض ایرانیان و ندای آزادی خواهی ایرانیان و سمبل صدای اعتراض دمکراسی خواهان در این اعتراضات شناخته میشود. نیروهای امنیتی حکومت ایران، با تحت فشار گذاشتن خانواده ندا، از آنان خواست تا به محل دیگری منتقل شوند.
منبع متن: ویکی پدیا (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%AF%D8%A7_%D8%A2%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%84% D8%B7%D8%A7%D9%86)
ا
اللهم احفظ و نصر وائید نائب المهدی (عج) امام الخامنه ای روحی فداک
ولعن عدو الخامنه ای روحی فداک
علی رضا1111
2009/7/14, 11:48 AM
فکر نمی کنی داری در حق اشخاصی چون خانم آقا سلطان اجحاف می کنی؟
سناریوی از پیش برنامه ریزی شده ی نیروها رو با مانور زمان انتخابات ندیدید؟
هنوز من به شخصه نه نیروهای ایران و در زمینه ی اتفاقی که برای این خانم افتاد مقصر دونستم و نه این که این نیروها رو مبرا از همچین اتفاقی بدونم(منظور از نیروهای ایران همه نیستند فقط یه تعداد افسارگسیخته)و نه این که حرف های خنده دار آرش حجازی و باور کنم که با یه بررسی خیلی راحت متوجه میشیم از کجا آب می خوره
ولی خودم و خیلی بی غیرت می بینم که به همین راحتی از اتفاقاتی که برای این اشخاص افتاده بی خیال بدونم و بشینم پای صدا و سیمای ایران و حرف های اون و گوش کنم
صدا و سیمایی که خودش چه در قبل انتخابات و چه در بعدش تماما صحنه ی سناریوهای مختلف و از پیش تعیین شده بود.
سلام دوست عزیز منم با بیشتر حرفای شما همون قسمتای اولش موافقم
واقعا راست میگید و حرفاتون منطقی وقابله قبوله
ولی خودتون بگید ایا درست بعضی ها این بی احترامی ها و دروغ هارو میکن و اینقدر
تفرقه و تند روی میکنند
من واقعا از بی احترامی به رهبرمون ناراحت شدم
ولی بازم میگم حرفای شما منطقی وانسان دوستانه بود
ونشان از عرق ملی و تعصب ملی داشت که قابله ستایشه
ومن هم مثه شما میگم
باید جریانه کشته شدن خانوم اقا سلطان هرچه سریعتر و واضح تر معلوم بشه
تادیگه بعضی ها ...
بازم ازتون ممنونم
موفق باشید
haj morteza
2009/7/14, 12:28 PM
خانم اقا سلطان باتمام احترامشون
ولی با اون ظاهر ....... کجا به شهدا میخورند ومیتونیم این نام بالا رو روشون بزاریم
به نظر من نباید اینجور راحت نام شهیپد رو که با اخلاص و از تمام وجود رفت به لقاء الله پیوست به خاطر امنیت و اسایش و امام کشورشون
روی یه عده اغتشاش گر و سود جو و فرصت طلب و مخالف اسلا ونظام گزاشت
لطفا قداست تاپیک شهدارو با این حرفا پایین نیاری
ممنون
با این حرفت تن شهدا رو تو قبر لرزوندی.....!!!!
میدونی سر در گردان تفحص چی زدن؟؟؟؟
چاه این بادیه از نقش قدم بیشتر است...
بی چراغ دل آگاه به این را نرو...
افتادی تو چاه گل پسر.....مواظب باش با این حرفات کاری نکنی شهدا اون دنیا جای لبخند اخم نثارت کنن.....
جای خدا نشستی؟؟؟؟
پسر خوب شهادت به ظاهره؟؟؟؟
سردار شهید مهدی خندان سیگاری بود.....
هواپیمای عرباس که توسط ناو آمریکایی هدف قرار گرفت رو شهید میگن....
اونا داشتن میرفتن دبی!! دبی امام زاده داره؟؟؟دبی خانه خدا داره؟؟؟دبی میرن واسه...
اما به اونا با افتخار میگن شهید!!!می دونی چرا؟؟؟؟
یه سرچ بزن عکساشونو ببین....اکثرا ظاهرشون خوب نبود
پسر خوب یکی از شرایط شهادت مظلومیته.....
همت رفت تا ناموسش در امان بمونه نه اینکه ناموس وطنشو وسط خیابون نقش زمین کنن....
اگر خودی زده وای بر ما
اگر ما نزدیم حاشا به غیرت ما که ناموسمونو کشتن و بی خیالیم وتازه خودمون به اون توهین میکنیم
اگر بمیریم رواست پسر ....
بعد نشستی میگی رو اغتشاشگر اسم شهید نزارید؟؟؟
تو غیرت داری؟؟؟تو رهرو شهدایی؟؟؟؟
امثال شما حرمت شهدارو شکستن....
ببین:
فاطمه رجبی: طرفداران سگ باز و اراذل و اوباش موسوی!!!
خانواده های شهدای باکری،همت،زین الدین،پازوکی و.... حمایت خود را از موسوی اعلام کردنداین حرمت به خون شهیده نه؟؟؟؟؟
haj morteza
2009/7/14, 12:32 PM
ولی با اون ظاهر ....... کجا به شهدا میخورند ومیتونیم این نام بالا رو روشون بزاریم
شهادت به ظاهره؟؟؟
خوب به چهره این پسر نگاه کن!!!!
http://www.mellatnews.ir/UserFiles/Image/aks/sohrab/s1.jpg
روسریش بالا رفته؟؟؟؟
ریش نداره؟؟؟؟
حتما چون پشت مو داره نمیشه بهش گفت شهید؟؟؟ها؟؟؟؟
می دونی کی کشتن؟؟؟
25 خرداد!!!
حالا می دونی کی تحویل دادن؟؟؟
20 تیر...!!
این اسلام شماست؟؟؟؟؟؟
شهدا هم انحصاری کردید؟؟؟هرکسی در راه احمدی نزاد و طرفداراش بمیره؟؟؟؟
نوشته اصلي بوسيله علی رضا1111 http://www.iran-eng.com/images/buttons/viewpost.gif (http://www.iran-eng.com/showthread.php?p=972088#post972088)
خانم اقا سلطان باتمام احترامشون
ولی با اون ظاهر ....... کجا به شهدا میخورند ومیتونیم این نام بالا رو روشون بزاریم
به نظر من نباید اینجور راحت نام شهیپد رو که با اخلاص و از تمام وجود رفت به لقاء الله پیوست به خاطر امنیت و اسایش و امام کشورشون
روی یه عده اغتشاش گر و سود جو و فرصت طلب و مخالف اسلا ونظام گزاشت
لطفا قداست تاپیک شهدارو با این حرفا پایین نیاری
ممنون
با شنیدن این جملاتت گر گرفتم......
آتیش گرفتم....
وای به حالت اگر از شهدا عذر خواهی نکنی.....
با این جملت معلوم شد اصلا نمیدونی شهید چیه!!!
به منم میخوای بگی به شهید بی حرمتی کردم؟؟؟
به منم میخوای بگی اغتشاشگر؟؟؟؟
مردی بگوووووووووو...
بگو تا بگم کی هستم.....
بگو تا بگم چقدر با شهدا بودم و چقدر باهاشون عشق بازی کردم......
fateme_en
2009/7/14, 01:56 PM
با این حرفت تن شهدا رو تو قبر لرزوندی.....!!!!
میدونی سر در گردان تفحص چی زدن؟؟؟؟
چاه این بادیه از نقش قدم بیشتر است...
بی چراغ دل آگاه به این را نرو...
افتادی تو چاه گل پسر.....مواظب باش با این حرفات کاری نکنی شهدا اون دنیا جای لبخند اخم نثارت کنن.....
جای خدا نشستی؟؟؟؟
پسر خوب شهادت به ظاهره؟؟؟؟
سردار شهید مهدی خندان سیگاری بود.....
هواپیمای عرباس که توسط ناو آمریکایی هدف قرار گرفت رو شهید میگن....
اونا داشتن میرفتن دبی!! دبی امام زاده داره؟؟؟دبی خانه خدا داره؟؟؟دبی میرن واسه...
اما به اونا با افتخار میگن شهید!!!می دونی چرا؟؟؟؟
یه سرچ بزن عکساشونو ببین....اکثرا ظاهرشون خوب نبود
پسر خوب یکی از شرایط شهادت مظلومیته.....
همت رفت تا ناموسش در امان بمونه نه اینکه ناموس وطنشو وسط خیابون نقش زمین کنن....
اگر خودی زده وای بر ما
اگر ما نزدیم حاشا به غیرت ما که ناموسمونو کشتن و بی خیالیم وتازه خودمون به اون توهین میکنیم
اگر بمیریم رواست پسر ....
بعد نشستی میگی رو اغتشاشگر اسم شهید نزارید؟؟؟
تو غیرت داری؟؟؟تو رهرو شهدایی؟؟؟؟
امثال شما حرمت شهدارو شکستن....
ببین:
این حرمت به خون شهیده نه؟؟؟؟؟
من تا پست علی رضا1111 رو خوندم میخواستم جواب بدم ولی الان میبینم جملات شما به اندازه کافی گویا هست
کاملا موافقم فقط دوست دارم یه داستانی رو بگم
من عموم (ببخشید اینو میگم لغت دیگه ای پیدا نمیکنم تا به کار ببرم)لات بود.
زمان جنگ یه روز صبح که از خواب بیدار میشه میره جبهه بعد از سه روز خبر شهادتش رو میارن
بعدها زنش تعریف میکنه که اون روز صبح وقتی از خواب پاشده آشفته بوده میگه که یه خوابی دیده که یه آقایی میاد بهش میگه که پاشو بریم اون میگه تا نگی کجا نمیام خلاصه اون آقا خودشو معرفی میکنه که من عباس هستم و تو عید قربان مهمون ما هستی
دقیقا سه روز بعد از اون خواب و رفتن اون به جبهه دقیقا روز عید قربان اون شهید میشه اونم در کنار شهید چمران و به عنوان فرمانده عملیات
fateme_en
2009/7/14, 04:17 PM
شما حق ندارین راجع به اون فرد هم قضاوت کنین
هر کس خودش میدونه با خدای خودش
شهید بودن یا نبودنو منو شما تشخیص نمیدیم.
phalagh
2009/7/14, 11:24 PM
دوستان عزيز تا اينجا چون يه جورايي بحث بر سر معناي شهيد و شهادت بود من مشكلي با بحث پيش اومده نداشتم. ولي خواهشا چون مباحث سياسي در سايت ممنوعه تاپيك رو سياسي نكنيد.
ممنونم از همكاريتون
به نام خدا
هیچ کس مرا نبوسید،حتی دوستانم!
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=11323&stc=1&d=1247605539
فایل زیر حاصل مصاحبه با یک جانباز شیمیایی هست.جانبازی که از لحظات قبل از شیمیایی شدنش میگه تا سالهای بعد از اون.سالهای فراموشی!
11322
zadshafagh
2009/7/15, 01:13 AM
http://bakeri.jeeran.com/SHAHIDBAKERI1/SHAHID-MAHDI-BAKERI-ISLAMIC%20REPULIC%20OF%20IRAN41.jpg
یکبار توی حمام دیدم شانه هایش بد جوری زخمی و آش و لاش شده. روی هر دو شانه اش.اصرارش کردم بگوید این ها چیست. قسم داد تا زنده است به کسی نگویم.
زخم طناب بود. جنازه شهدا را می آورد عقب،خودش.
اما برای برادرش این کار را نکرد...
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=11324&stc=1&d=1247607753
بای ذنب قتلت؟!
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=11325&stc=1&d=1247607844
zadshafagh
2009/7/15, 01:22 AM
http://alaviyoon.persiangig.com/aks%20shahid%20jadid/03.jpg
قبل از انقلاب چند ماهی را در زندان ساواک زیر شدید ترین شکنجه ها به سر برد. جوری با چکمه به دهان او کوبیده بودند که تا یکماه خونریزی بینی داشت بعد از پیروزی انقلاب هنگامیکه مسئولین قضایی نجف آباد از او میخواهند که شکنجه گرانش را معرفی کند ، زیر بار نرفته و میگوید انقلاب آنها را تنبیه کرده است.
جالب اینکه یکی از همین افراد چند سال قبل برای انتقال فرزندش از دانشگاه آزاد یک شهر به شهر دیگر از احمد کاظمی طلب کمک کرده بود و او هم به دانشگاه توصیه کرد مشکل ایشان را حل کنند.
zadshafagh
2009/7/15, 01:31 AM
http://sarafrazan.persiangig.com/image/sarafrazan-bronsi.gif
کار شناسایی ما در منطقه هور تا نیمه شب طول کشید. فردا هم آنجا کا راشتیم شب را همانجا ماندیم. من کنار شهید برونسی خوابیدم. نزدیک اذان صبح از خواب بلند شد. رفتم پی اش. گوشه دنجی پیداش کردم ، زیر آسمان مشغول خواندن نماز شب بود .آخرین سجده اش چند دقیقه طول کشید. بعد از سلام دوباره سجده رفت و صورتش را بر خاک گذاشت.
در حال گریه چنگ زد و مشتی خاک برداشت، ریخت روی سرش. با ناله گفت: ((ای خاک تو شاهد باش که من جز رضای خدا چیز دیگه ای نمیخوام))
zadshafagh
2009/7/15, 01:57 AM
http://www.iran-eng.com/picture.php?albumid=843&pictureid=2441
زمستان 1360 بود.بچه ها روی تپه های((تته))و ((مریوان)) بودند. روی تپه ها را برف گرفته بود.ماشین و کامیون بالا نمی رفت.حاج احمد از پادگان به من زنگ زد،گفت:مهمات و آذوقه نرسیده بالای ارتفاعات؟ گفتم :برادر احمد! نمی شود،ماشین بالا نمی رود.
خدا شاهد است پشت تلفن طوری با من حرف زد که بدنم لرزید. آن موقع ما خیلی از حاجی میترسیدیم، دوستش هم داشتیم. محکم گفت: باید برود. گفتم: چشم
http://www.iran-newspaper.com/1383/831206/html/202551.jpg
شهادت جانباز و عکاس جنگ سعید جان بزرگی(22تیر1382)
سعید جان بزرگی و جاودانگی
«عکس محصول جاودانگی انسان است»
"او اولین نگاه عارفانه را به عکس داشت.اگر از هر جبهه عکس می گرفت،لایق ترین تصویرهایی که لایق ماندن و جاودانگی هستند،آن تصویرها هستند.من اصلا می گویم دوربین به دست گرفتن جان بزرگی را از حالتی که چمران اسلحه بدست می گرفت،از حالتی که آوینی با وضو پشت میز مونتاژ می نشست،اینها را نمی شود از هم جدا کرد.شهید جان بزرگی چه شهادت زیبایی داشت.شهادتش مدتها طول کشید.او آخر صحنه های قشنگ را ثبت می کرد که نگاه به این صحنه ها مدتها طول بکشد.ما وقتی مرگ را می بینیم رویمان را آن طرف می کنیم و از مرگ فرار می کنیم اما او رقصی چنین میانه میدان آرزویش بود."
فرازهایی از سخنان حجت الاسلام پناهیان در شب هفتم شهید.
haj morteza
2009/7/15, 11:20 AM
http://alaviyoon.persiangig.com/aks%20shahid%20jadid/03.jpg
قبل از انقلاب چند ماهی را در زندان ساواک زیر شدید ترین شکنجه ها به سر برد. جوری با چکمه به دهان او کوبیده بودند که تا یکماه خونریزی بینی داشت بعد از پیروزی انقلاب هنگامیکه مسئولین قضایی نجف آباد از او میخواهند که شکنجه گرانش را معرفی کند ، زیر بار نرفته و میگوید انقلاب آنها را تنبیه کرده است.
جالب اینکه یکی از همین افراد چند سال قبل برای انتقال فرزندش از دانشگاه آزاد یک شهر به شهر دیگر از احمد کاظمی طلب کمک کرده بود و او هم به دانشگاه توصیه کرد مشکل ایشان را حل کنند.
آخرین بوسه حاج احمد رو پیشونیم و آغوش گرمشو هیچ وقت فراموش نمیکنم:cry::cry:
haj morteza
2009/7/15, 06:53 PM
شهید تفحص
http://rahianhozoor.persiangig.com/image/mahmoodvand.jpg
شهید علی محمودوند
مصاحبه شهيد مجيد پازوكي پيرامون حالات و روحيات شهيد علي محمودوند:
علي محمودوند، يه علي محمودوند من ميگم يه علي محمودوند ميشنوي. بعضيها رو نميشه همين جوري با حرف نشون داد، مثلاً بگي اين بود علي محمودوند.
اون ور بيشتر ميشناسنش. اصلاً بهتر ميدونن چي كار كرد. خدا بيشتر ميدونه چيكار كرد، كسي نميشناختش.
شخصيتش عجيب و غرببي بود. پانزده سال با هم رفيق بوديم. شخصيتش رو خيلي سخت ميشد آدم بشناسش. اصلاً بعضي موقعها يه چيزهايي ميگفت من الان هم تو فكرم كه اين يعني چي؟
من يكبار يادمه برگشت گفت: من به والله تا حالا از هيچي نترسيدم! من اين جمله رو فقط از امام شنيده بودم. بعد ما ميخنديديم، ميگفتيم چي ميگه؟
ولي عملاً تو خيبر و عملياتهاي ديگه، توي ميادين مين، ثابت شده بود از هيچي نميترسيد. خوب؛ حالا اين چه پشتوانهاي داشت كه اين حرف رو ميزد يا اون خستگيناپذيريش يا اون تحمل دردش و اون مسائلش و مشكلاتش. با روحيه خيلي باز، باز هم اينجا كار ميكرد.
توي جنگ با اين رفيقاش توي اين منطقه ]فكه[ جنگيده بود. گردان حنظلهاي بود ديگه. همون بچههايي كه تو كانال گير كردند.
خيلي براش سنگين تموم شده بود اون شهادت سيصد نفري كه كنارش ديده بود، حدود سيصد نفر رو ميگفت تو كانال ديدم. يه مقداري هم بچههاي كميل بودند و رفيقاش.
بعضي موقعها، خاطره تعريف ميكرد، لحظه به لحظه تعريف ميكرد. مثلاً ميگفت: مثلاً كوچكترين حركتهاي بچهها را هم تعريف ميكرد؛ اين اينطوري شد شهيد شد، اون اين طوري شد. حالتشون رو ميگفت.
خيلي باسش سنگين بود همش ميگفت من بايد برم اين بچهها رو پيدا كنم، دلش اينجا بود كه بالاخره اون كانال كميل رو پيدا كرد، كانال حنظله رو. صدو بيست تا شهيد از كميل درآورد، هفتاد يا هشتاد تا هم از حنظله درآورد. ديگه ول نكرد.
يكبار سه ماه اينجا كار كرديم، شهيد پيدا نكرديم. اونقدر ناراحت بود هي راه ميرفت، قاطي كرده بود. اصلاً همين جوري ديگه داد ميزد، به حضرت علي ميگفت تو به من قول دادي كه هر چي بخوام بهم بدي، چرا سه ماه شهيد پيدا نكرديم؟ اگر من تا ده روز ديگر اينجا شهيد پيدا نشه ميزارم ميرم از اين فكه. همين طور راه ميرفت با خودش حرف ميزد.
نميدونم اين فشار رو كه تحمل ميكرد، من احساس ميكنم كه واقعاً اون از تمام وجودش مايه گذاشته بود كه اين بچهها رو پيدا كنه!
بچهاش كه مريض شد خيلي واسش سخت ميگذشت، بردش مشهد امام رضا، سي و هشت روز، اين طورها، سي روز، نزديك چهل روز، تو مشهد فقط بست بسته بودند به اون پنجره فولاد با خانوادش. حالا نميدونم خودش، بچههاش، نميدونم كي خواب ميبينه؛ خواب امام رضا رو ميبينه كه ما همين جوري دوست داريم ببنيم. هرچي ميخواي از ما بخواه؛ بهت ميديم، ولي اين رو نخواه. ما دوست داريم بچهات رو همين جور ببينيم.
حتي يادمه؛ يكبار گفت يكبار اصرار كردم تو دعا, گريه كردم گفتم شفا بدش اين بچه رو. اومدن تو خوابم گفتند مگر نگفتيم بهت شفاي اين رو نخواه؟
اون بچهاش مريض بود. يكسره تو بيمارستان بود ـ خدمت شما عرض كنم ـ كليه درد داشت. يك كليهاش آسيب ديده بود تو جنگ؛ همش سنگساز بود. يا مرفين ميزد يا ميرفت توي اين بيابونها. معمولاًخونريزي داشت اين كليهاش درد ميكشيد ولي بازم هيچي نميگفت. ادامه داد راه رو.
خيلي سَر و سِر داشت علي آقا با اين فكه، فكه رو مثل زمان جنگ ميدونست يعني چي؟ يعني يه قطعهاي از زمان جنگ كه هنوز ميشد توش مثل زمان جنگ زندگي كرد.
سال شصت و هفت يا شصت و هشت بود ميگفتش كه من خواب ديدم تو فكه شهيد ميشم، چهار يا پنج دفعه به من گفت اين رو. بيشتر منتظر بود بالاخره كي نوبتش ميرسد تا به بچههاي حنظله برسه.
haj morteza
2009/7/15, 07:00 PM
شهید تفحص
http://www.blogfa.com/photo/m/majid-pazoki.jpg
http://i40.tinypic.com/rrmqty.jpg
شهید مجید پازوکی
خاطره ای از آقا مجید:
ماه رمضان سال 72 بود كه همراه «مجيد پازوكى» از تخريبچى هاى لشكر 27، در منطقه والفجر يك فكه، اطراف ارتفاع 143 به ميدانى مين برخورديم كه متوجه شديم ميدان مين ضد خودرو و قمقمه اى است. يعنى يك مين ضد خودرو كاشته و سه تا مين قمقمه اى به عنوان محافظ در اطرافش قرار داده بودند.
سر نيزه ها را در آورديم و نشستيم به يافتن و خنثى كردن مين ها. خونسرد و عادى، با سر نيزه سيخك مى زديم توى زمين و مين ها را در آورده و خنثى مى كرديم و مى گذاشتيم كنار. رسيدم به يك مين ضد خودرو. دومين قمقمه اى محافظش را در آوردم ولى هرچه گشتم مين سوم را پيدا نكردم. تعجب كردم، احتمال دادم مين سوم منفجر شده باشد، ولى هيچ اثر يا چاله اى از انفجار به چشم نمى خورد. تركيب ميدان هم به همين صورت بود كه يك ضد خودرو و سه قمقمه اى در اطرافش. ولى از مين سومى خبرى نبود.
در تخريب اصلى وجود دارد كه مى گويند: «هر موقع مين را پيدا نكرديد، به زير پاى خودتان شك كنيد». يعنى اگر مينى را پيدا نكردى زير پاى خودت را بگرد كه بايد مطمئن باشى الان مى روى روى هوا. به مجيد گفتم: «ميجد مين قمقمه اى سوم پيداش نيست...» به ذهنم رسيد كه زير پايم را سيخ بزنم. يك لحظه پايم را فشار دادم. متوجه شدم شئى سفتى زيرش است. اول فكر كردم سنگ است. همان طور نشسته بودم و تكان نمى خوردم. با سر نيزه سيخك زدم زيرپايم، ديدم نه! مثل اينكه مين است. به مجيد گفتم: «مجيد مواظب باش مثل اينكه من رفتم روى مين...» مجيد خنديد و در همان حال زد توى سرم و به شوخى گفت:
- خاك بر سرت آخه به تو هم مى گن تخريبچى؟ مين زير پاى توست به من مى گى مواظب باش!
پايم را كشيدم كنار و مين قمقمه اى را درآوردم. در كمال حيرت و تعجب ديدم سيخك هايى كه به آن زده ام، به روى سطحش كشيده و چند خط وردّ سر نيزه هم رويش مانده و به قول بچه ها «مين را زخمى كرده بود».
خودم خنده ام گرفت. خنده اى از روى ناباورى كه وقتى كارى نخواهد بشود، خودت را هم بكشى نمى شود.
يك ساعتى از اين جريان گذشت. در ادامه معبر داشتيم جلو مى رفتيم، مى خواستيم ميدان را باز كنيم كه بچه ها بروند توى شيار كه اگر شهيدى هست پيدا كنند. دوباره يك مين گم كردم. آن همه قمقمه اى. جرأت نكردم به مجيد بگويم كه آن را گم كرده ام، گفتم: «مجيد... اين يكى ديگه حتماً زده». مجيد نگاهى به اطرافم انداخت ولى چون آثار انفجار به چشم نمى خورد، گفت: «بهت قول مى دم اين يكى هم زير پاى خودت است.» روى شوخى اين حرف را زد. پايم را فشار دادم، شك كرد، سر نيزه زدم ديدم مثل دفعه قبل است. پا را كه برداشتم ديدم مين زير پايم است. تعجبم دو چندان شده بود. حالا چطور بود آن روز مين زير پاى ما نزد، الله اعلم، خودم هم مانده بودم كه چى شده. به قول معروف:
گر نگهدار من آن است كه من مى دانم شيشه را در بغل سنگ نگه مى دارد
haj morteza
2009/7/15, 07:03 PM
شهید تفحص
http://mw2.google.com/mw-panoramio/photos/medium/6508080.jpg
شهید محمد زمــانی
haj morteza
2009/7/15, 07:05 PM
شهید تفحص
http://i41.tinypic.com/i77e5e.jpg
شهید رضا شــهبازی
haj morteza
2009/7/15, 07:16 PM
به یاد گردان میثم می خونم....
یا علی میگم تا آخر می مونم....
دوکوهه قطعه از کرببلاست....
جا قدمگاه شهیدای خداست....
غروب فکه به چشمم میشینه....
عکسی از مجید پازوکی میبینه....
رضا شهبازی و محمد زمانــــــی...
علی محمود وند و تو خـــون میبینه....
الهی که قبر منو توی دوکوهه بکنن....
اسم گدای فاطمه رو روی قبرم بزنن.....
جالبه من برای اولین باره که من به این تاپیک سر میزنم .پستهاش که سر به فلک زده
من به همه شهیدها علاقه دارم و بیشتر شهید های جنگ
و اگه بخوام بگم نسبت به کدومشون یه احساس بخصوص دارم . سه تا هستن نمیتونم اسم بگم چون شهید گمنامن. فقط اینو میتونم بگم هر موقع به شهدا فکر می کنم به یاد اون سه تا شهید می افتم
R@mtin.eng
2009/7/16, 11:52 AM
دوستان عزیز،هنوز ابهامات درگذشت آل سلطان مشخص نشده کی به خودش اجازه داده ایشون رو شهید محسوب کنند؟اولا همونطور که مشخص بود قتل این خانوم یک سناریوی از پیش برنامه ریری شده از بیرون کشور و به دست بعضی ها بوده.شهید هدف والایی داره!
لطفا شیطنت ها رو کم کنید مخصوصا در این تاپیک که حرمت اسم شهدا رو داره.در ضمن" آقا و حضرتمون سید علی خامنه ای نه...."
آقا سلطان نه آل سلطان، من به خودم اجازه دادم که ایشون رو شهید محسوب کنم چون جوری که به من یاد دادن و تو فرهنگی که بزرگ شدم کسی که در راه آزادی و دفاع از حق (حالا به دست هر کسی که ما خوب میدونیم چه کسایی بودنند و شما نمیخواین زیر بار برید و این هم طبیعیه) کشته بشه شهید محسوب میشود، جالبه بدونین مقامش از اون دسته شهدای جنگ که به اجبار خدمت سربازی یا هر اجبار دیگه ای به جبهه میرفتند بالاتره چون به میل شخصی و با علم به خطرات و نا امنی هایی که اون روزها در سطح شهر بود پا به میدان گذاشت.
من شیطنت کردم!! برای خنده گفتم که ندا شهیده که دور همیم بخندیم !... یاد بگیریم که به اعتقادات هم احترام بزاریم نه اینکه چون قدرت دستمونه بگیم همین که ما میگیم بقیه خودشون رو مثل ما کنند اگر نخواستن یا نتونستن، خفه شن و صداشون در نیاد که اگه در بیاد .... در ضمن" شاید آقای خامنه ای آقا و حضرت شما باشه این دلیل نمیشه که آقا و حضرت ما هم باشه ;)
همین جورکه دوست عزیزمونfzhفرمودن
ایشون هنوز کشته شدنشون پر ابهام و مطلبای سیاسیه پشت پرده ی که خودش یه جورایی به صهیونیس ها و امریکا برمیگرده ودقیقا ومطمئنا یه سناریو بوده که حالا معلوم نی چقدر...
تورو خودا تاپیک شهدا رو که به اسم شهدا متبرک شده با این اسامی خراب نکنید
میگن از کوزه همان برون براید که در اوست
خانم اقا سلطان باتمام احترامشون
ولی با اون ظاهر ....... کجا به شهدا میخورند ومیتونیم این نام بالا رو روشون بزاریم
به نظر من نباید اینجور راحت نام شهیپد رو که با اخلاص و از تمام وجود رفت به لقاء الله پیوست به خاطر امنیت و اسایش و امام کشورشون
روی یه عده اغتشاش گر و سود جو و فرصت طلب و مخالف اسلا ونظام گزاشت
لطفا قداست تاپیک شهدارو با این حرفا پایین نیاری
ممنون
آره ندا از رژِیم ملعون صهیونیستی و آمریکای جهان خوار ماموریت گرفته بود که بره تو خیابون تیر بخوره و فیلمش رو علیه جمهوری اسلامی پخش کنند تا دل آمریکایی ها خنک بشه... جدا همچین فرضیه ای داشتی که گفتی ندا شهید نیست؟!
تاپیکت رو با این اسم ها خراب نکنیم؟ چقدر آدم میتونه ... (نمیخوام به شخص توهین بشه) .:razz: متاسفم که ایرانمون دست آدما و افکاری مثل شما افتاده.
با این اعتقاداتت که همه رو شمر میدونی خودتون رو امام حسین خدا به دادت برسه هم تو این دنیا هم آخرت، این پستت ناراحت کننده ترین مطلبی بود که توی این مدت در این فروم خونده بودم ..
ا
اللهم احفظ و نصر وائید نائب المهدی (عج) امام الخامنه ای روحی فداک
ولعن عدو الخامنه ای روحی فداک
نمیدونم چرا عربی نوشتی، شاید این هم یه جور تظاهره من عربیم خوب نیست ولی فکر کنم گفتی خدا خامنه ای رو حفظ کنه که جانشین حضرت مهدیه و کسی که مخالفه اونه رو خدا لعنت کنه، احتیاجی به تفسیر نیست هر کسی که بویی از انسانیست برده باشه و یه کم فقط یه کم به حقوق شهروندی و آزادی عقاید آشنا باشه و زنده باد مخالف من رو شنیده باشه به این حرفها که بارها هم در نماز جمعه هاتون میشنویم میخنده و بعد متاسف میشه ..
ایا درست بعضی ها این بی احترامی ها و دروغ هارو میکن و اینقدر
تفرقه و تند روی میکنند
من واقعا از بی احترامی به رهبرمون ناراحت شدم
ولی بازم میگم حرفای شما منطقی وانسان دوستانه بود
ونشان از عرق ملی و تعصب ملی داشت که قابله ستایشه
ومن هم مثه شما میگم
باید جریانه کشته شدن خانوم اقا سلطان هرچه سریعتر و واضح تر معلوم بشه
تادیگه بعضی ها ...
بازم ازتون ممنونم
موفق باشید
آره بی احترامی من کردم چون به جای اینکه بنویسم آقا و حضرتمون آیت الله حجت الا اسلام سید علی خامنه ای نوشتم علی خامنه ای ( در ضمن اون متن رو من ننوشتم از ویکی پدیا که لینکش رو هم گذاشتم کپی کردم ولی صد در صد بهش اعتقاد دارم و عامل کشتار 30 خرداد رو ایشون میدونم چون با گوشهای خودم شنیدم که گفت <<اگر این بار هم این مخالفان( اغتشاش گران) ساکت و سرکوب نشوند باز هم میام و دوباره این حرفها رو میزنم>>نگار نه انگار که باید بیاد ببینه این بنده خداهایی که جونشون رو گرفتن کف دستشون و ریختن بیرون چی میخوان؟ درخواستشون چیه؟ فقط حکم سرکوب داد همین)
من از فلق عزیز مدیر محترم معظرت میخوام که با اینکه گفته بودن این قضیه رو در این تاپیک ادامه ندیم من این پست رو دادم، من مدتی نبودم و نتونستم جواب پست های متاسف کننده این عزیزان رو بدم..ممنون میشم اگر میخواین این پست رو پاک کنید چند روز تامل کنید ..
Matrix
2009/7/16, 12:42 PM
شهید مورد علاقه ی من "سهراب اعرابی" بزرگ هست.
اگر در مرگ ندا شک کنید،در مرگ سهراب که بحثی ندارید؟
سهراب امسال مثه من کنکور داشت،من تو خونه نشستم،من رفتم سر جلسه کنکور،من خوشحال از جلسه بیرون اومدم،ولی سهراب تو سردخونه بود ... تمام این مدت خانواه ش منتظر بودن سهراب برگرده و مثه بقیه بره سر جلسه کنکور ...
persian_kb سبز
2009/7/16, 01:11 PM
شهید مورد علاقه ی من " یعقوب بروایه " بزرگ
چه بزرگی ای بیش از این که در دقایق پایانی زندگی چشم بگشایی و به مادرت بگویی که شهید راه آزادی شدی؟
مگر این غیر از خواست خداست؟
شهید شدی به هزاران دلیل و چه دلیلی والاتر از اینکه مظلومانه به دیدار حق رفتی؟
کشتن، انکار کردن، پایگاه بسیج آتش گرفته را مسجد خواندند و آتش زدن را بر گردن ملت انداختند
مظلوم بودی چون ناجوانمردانه کشتنت
مظلوم بودی چون جسارت ایستادن در مقابلت را نداشتند و ناجوانمردانه از بالای بام تیراندازی را راه چاره دانستند
من شیعه ی علی(ع)ام
او مظلوم بود که فاطمه را مخفیانه به خاک سپرد
اما دردناک نیست که مادر تو خاکسپاری تو را ندید؟
مظلومانه تر نیست که تو به دست قاتلان خود به خاک سپرده شدی؟
یک شهید دیگر تقدیم راه آزادی شد (http://iran-eng.com/showthread.php?t=99202)
همین جورکه دوست عزیزمونfzhفرمودن
ایشون هنوز کشته شدنشون پر ابهام و مطلبای سیاسیه پشت پرده ی که خودش یه جورایی به صهیونیس ها و امریکا برمیگرده ودقیقا ومطمئنا یه سناریو بوده که حالا معلوم نی چقدر...
تورو خودا تاپیک شهدا رو که به اسم شهدا متبرک شده با این اسامی خراب نکنید
میگن از کوزه همان برون براید که در اوست
خانم اقا سلطان باتمام احترامشون
ولی با اون ظاهر ....... کجا به شهدا میخورند ومیتونیم این نام بالا رو روشون بزاریم
به نظر من نباید اینجور راحت نام شهیپد رو که با اخلاص و از تمام وجود رفت به لقاء الله پیوست به خاطر امنیت و اسایش و امام کشورشون
روی یه عده اغتشاش گر و سود جو و فرصت طلب و مخالف اسلا ونظام گزاشت
لطفا قداست تاپیک شهدارو با این حرفا پایین نیاری
ممنون
وقتي داشتم تاپيك رو ميخوندم فقط خشكم زده بود..
حاج مرتضي جواب يك عده رو داد كه بي حرمتي كردن و واقعا ازش ممنونم..
از اونور حاج محمد هم يك سري از شهدا و كارهاشون متن گذاشته كه ادم ميخونه شرمنده ي وجود خودش ميشه..
اما حرفهاي بالا خيلي جيگر ادم رو اتيش ميزنه..حرفهايي كه شايد از روي ندونم كاري گفته شده..
نميخوام اين حرفارو جواب بدم چون همگي به ياوه بودنشون اذعان داريم و لازم نيس روي ياوه سرپوش گذاشت چرا كه ياوه ياوه است..
مهدي باكري توي قسمتي از زندگينامه اس ميگه من دوست دارم با كسي ازدواج كنم كه بتونه خمپاره جابجا بكنه و قبول بكنه كه مهريه اش يك عدد هفت تير باشه!
همين مهدي باكري بود كه زني گرفت كه تونست خمپاره رو جابجا بكنه..
همين زن بود كه شب عروسيش مهدي رو راهي كرد جبهه..
همين مهدي بود كه جنازه ي داداشش موند و از بغلش رد شد اما نرفت و ببينتش چرا كه عمليات نا تموم ميموند..
مهدي رفت..زنش موند..
زنش تنها شد..شوهر كرد اما شوهر جديدش مثل اقا مهدي نشد..
توي كشورش انتخابات شد..از يك كانديدا حمايت كرد..چون ميديد اون كانديدا ممكنه خواسته هاي مهديش رو توي جامعه عملي بكنه..
اون كانديدا باخت..زن مهدي رو گرفتن...بهش گفتن خفه شو تو چند ماه بيشتر با مهدي زندگي نكردي و بعدش رفتي شوهر كردي پس بايد دهنت رو سرويس كنيم..
زن مهدي خفه شد و ريخت توي دلش و سپرد به همون مهدي كه خاك ايرانش براش طلا بود..
از اونور يك خانواده ي ديگه بود كه فامليشون خلخالي بود..
از قضا اين خانواده 3 تا شهيد رو تقديم كرده بود به دين و امام و ايرانش..
3 تا داداش كه پر پر شده بودن تا خواهر و مادرشون راحت بتونن زندگي بكنن..
گذشت و گذشت تا انتخابات شد..اونها از يك كانديدا حمايت كردن..
كانديدا باخت..
مادر اون 3 شهيد مريض شد..رفت بيمارستان..
خوب شد..دختراش اومدن دنبالش تا ببرنش خونه..خونه اي كه بوي بچه هاي شهيدش رو ميداد..
از قضا پاش به اون خونه نرسيد..
نرسيده دستگيرش كردن..به همراه خواهراش..
مادر گريست و بچه هاشو صدا زد..
بچه هاش نبودن كه با اون نامردا بجنگن كه مادر پيرشونو داشتن اذيت ميكردن..
خواهراي اون شهيدا تنشون لرزيد..گريستند و داداشاشونو صدا كردن..
اما داداشا جسمشونو توي جبهه گذاشته بودن و نميتونستن بيان و دفاع كنن از خواهراشون..
يك شب گذشت..
مادر و خواهرا به جز يكي از خواهرا ازاد شدند..
حالا خواهر تنها و مادر تنها توي خونه 3 شهيدشون رو صدا ميكنن..
اگر شهدا بودند چه ميكردند؟!
باز داستان تعريف بكنم از بچه هاي جبهه يا نه؟!
از پسر همت بگم؟!
از حاج حسين خميني بگم كه بي ابروش كردن؟!
اي داد بر جيگر من كه اتيش گرفته..
اتش بگير جگر..بسوز كه جز سوختن كاري نميتواني بكني..
اللهم اشفأ کل مریض
الهي امين..
zadshafagh
2009/7/16, 06:49 PM
با سلام خدمت بعضی دوستان عزیز که به خاطر ندا هم که شده یه سری به این تاپیک معنوی زدن.....
برای باN ام ازتون خواسته میشه که این تاپیک زیبا رو سیاسی نکنید.....
دوستان، ما تو این تاپیک در مورد شهدایی مطلب میزاریم که تنها هدفشون خدا بوده......
و اگه یه روز ازشون بپرسی که هدفتون از شهادت و جون دادن چی بوده 99.9 درصدشون میگن خدا......
من نمیدونم هدف افرادی مثل مرحومه ندا، یا مرحوم سهراب و..... چی بوده....
اگه واقعا شما پی به این مطلب برده باشید که این افراد هدفشون مثل همت ها، باکری هاو...خدا بوده و هست اینجا در موردشون مطلب بزارید ......
بهتون پیشنهاد میکنم یه تاپیک با عنوان:شهدای راه آزادی یا دموکراسی یا چه میدونم راه میر حسین و هرچی که به ذهنتون میرسه بزنید....
اونجا در مورد این افراد مطلب بزارید ما هم به اندازه وسعمون اونجا فعالیت میکنیم....چرا که ما هم به اندازه شما از مرگ این افراد ناراحت هستیم
الهي امين.. آقا آرش از تو انتظار نداشتم
از جناب phalagh میخواییم که رو این تاپیک و محتویات اون نظارت بیشتری داشته باشن.....
haj morteza
2009/7/16, 07:07 PM
آقا آرش از تو انتظار نداشتمچیزی نگفت که داداش....
اون گفت خدا مریضارو شفا بده.....
داداش آؤشم گفت الهی آمین
اگه واقعا شما پی به این مطلب برده باشید که این افراد هدفشون مثل همت ها، باکری هاو...خدا بوده و هست اینجا در موردشون مطلب بزارید ......آفرین.....
پس لطفا به این افراد گیر ندید....
یکی سهراب رو شهید می دونه.....
می تونه عکسشو بذاره....
نیازی هم به تاپیک مجزا نیست.....
بهتون پیشنهاد میکنم یه تاپیک با عنوان:شهدای راه آزادی یا دموکراسی یا چه میدونم راه میر حسین و هرچی که به ذهنتون میرسه بزنید....نیاز نیست داداش....
راه میر حسین همون راه انقلاب و شهداست....
در آخر اگر مایلید استارتر تاپیک نام تاپیک رو به شهدای دفاع مقدس تغیییر بده.....
برادرای من:
خدا تو قرآن به مسلمونا میگه به بتهای اونا توهین نکنید تا به خدای شما توهین نشه.....
اولین تخریب و توهین توسط علی رضا1111 و و یه خانم انجام شد که اسمشون خاطرم نیست......
پس باید هم عکس العمل می دیدید.....
دوستان، ما تو این تاپیک در مورد شهدایی مطلب میزاریم که تنها هدفشون خدا بوده......
و اگه یه روز ازشون بپرسی که هدفتون از شهادت و جون دادن چی بوده 99.9 درصدشون میگن خدا......
بازم نظر شما رو به هواپیمای عرباس جلب میکنم که توسط ناو آمریکایی هدف قرار گرفته شد....
بی شک مسافرین آنها هدفشان خدا نبود.....
زیرا مقصد آنها دبی بود و دبی جای آنکار نبود....
آنها شهید لقب گرفتند بخاطر مظلومیتشان......قبول دارید؟؟
پس مظلومانه مردن هم یکی از شرایط شهید است.....
بار دیگر می گویم....
راه خدا فقط راه احمدی نژاد و دولت نیست......
مع ذالک تمام قضایا را فراموش کنید وصلوات بفرستید
و از این پس هرکس ،هرکسی رو که انصافا لایق صفت شهید می دونه عکسشو بذاره.....
کسی هم حق تحقیر و توهین نداره.....!!!
phalagh
2009/7/16, 07:57 PM
بچه ها بحث بره به سمت سياسي مجبورم قفلش كنما.
شايد هم دست به جيب شدم.
فقط در مورد شهيد و شهادت و مفهوم اون.
همين.
zadshafagh
2009/7/16, 07:58 PM
آفرین.....
پس لطفا به این افراد گیر ندید....
یکی سهراب رو شهید می دونه.....
می تونه عکسشو بذاره....جون سید مرتضی اینا هدفشون با هدف همت و باکری و کاظمی و.... یکی بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بازم نظر شما رو به هواپیمای عرباس جلب میکنم که توسط ناو آمریکایی هدف قرار گرفته شد....
بی شک مسافرین آنها هدفشان خدا نبود.....
زیرا مقصد آنها دبی بود و دبی جای آنکار نبود....
آنها شهید لقب گرفتند بخاطر مظلومیتشان......قبول دارید؟؟
پس مظلومانه مردن هم یکی از شرایط شهید است.....من نمی دونم این هواپیمای ایرباس(نه عرباس) نبود به چی گیر میدادی؟؟؟؟
دادش من
من میگم تو این تاپیک با غرض سیاسی پست میزنن .....
واین در شان شهدا نیست....
بار دیگر می گویم....
راه خدا فقط راه احمدی نژاد و دولت نیست......
شما میتونی تو این تاپیک پستی پیدا کنی که گفته باشه راه خدا فقط راه احمدی نژاده؟؟؟؟؟؟؟؟
با سلام خدمت بعضی دوستان عزیز که به خاطر ندا هم که شده یه سری به این تاپیک معنوی زدن.....
برای باN ام ازتون خواسته میشه که این تاپیک زیبا رو سیاسی نکنید.....
دوستان، ما تو این تاپیک در مورد شهدایی مطلب میزاریم که تنها هدفشون خدا بوده......
و اگه یه روز ازشون بپرسی که هدفتون از شهادت و جون دادن چی بوده 99.9 درصدشون میگن خدا......
من نمیدونم هدف افرادی مثل مرحومه ندا، یا مرحوم سهراب و..... چی بوده....
اگه واقعا شما پی به این مطلب برده باشید که این افراد هدفشون مثل همت ها، باکری هاو...خدا بوده و هست اینجا در موردشون مطلب بزارید ......
بهتون پیشنهاد میکنم یه تاپیک با عنوان:شهدای راه آزادی یا دموکراسی یا چه میدونم راه میر حسین و هرچی که به ذهنتون میرسه بزنید....
اونجا در مورد این افراد مطلب بزارید ما هم به اندازه وسعمون اونجا فعالیت میکنیم....چرا که ما هم به اندازه شما از مرگ این افراد ناراحت هستیم
آقا آرش از تو انتظار نداشتم
از جناب phalagh میخواییم که رو این تاپیک و محتویات اون نظارت بیشتری داشته باشن.....
من حرف خاضي نزدم محمد جان..
كسي كه هم وطنش رو با القاب متفاوت نام ميده بايد براش دعا كرد..
كسي كه به بچه بسيجيها ميگه بزنيد ثواب داره بايد براش دعا كرد..
من كاري ندارم اين بچه ها شهيد بودن يا شهيد شدن يا نه اما اينو ميدونم كه با ناجوانمردي كامل كشته شدن..
يدك كشيدن نام شهيد رو ما نميتونيم تعيين بكنيم چون نه شرايط رو داريم و نه طرفمون رو ميشناسيم و نه افكارش رو..
اگر بخاطر ظاهر واقعا ميخوايم تصميم بگيريم كه اصلا نميشه..
شهيد تنها درجه ايه كه خداوند كريم به بنده هاش ميده ..
كاش ما دنباله رو شهيدامون باشيم..
يادش بخير وقتي توي قطعه ي شهدا راه ميرفتم ياد بدن تيكه تيكه شده ي همين شهدا ميوفتادم..
درست همونطور كه بدن جوونا توي دوره ي شاه در زندان تيكه تيكه ميشد و امام هم شهيد لقبشون داد..
من جاي امام نيستم اما ميدونم اگر زنده بود هرگز به اين جوونا نميگفت منافق چون امام با اشك ديده هاش ملتش رو دوست داشت..چون وقتي برگشت رو كرد به پدري كه بچه اش رو از دست داده بود و گفت...
مرد نگاه تو..وجود تو..پسر تو باري بر دوش من انداخته كه تحمل ان براي من خيلي سخته..
اين همون امامه..همون امام كه بسيجياش رفتن روي مين ..
phalagh
2009/7/16, 08:01 PM
اينو يه جا ديدم گفتم به درد اينجا ميخوره:
شهادت در فرهنگ اسلام دو معنای متفاوت دارد:
1 - معنای خاص.
2 - معنای گسترده و عام.
معنای خاص، کشته شدن در معرکه جنگ در راه خدا است که احکام خاص در فقه اسلامی دارد، از جمله عدم نیاز شهید به غسل و کفن، بلکه با همان لباس خونین دفن میشود.
معنای وسیع شهادت آن است که انسان در مسیر انجام وظیفه الهی کشته شود، یا بمیرد، همان سربازی که در درگیری با اشرار و یا با منافقان به درجه رفیع شهادت رسیده است. هر کس در حین انجام چنین وظیفهای به هر صورت از دنیا برود، "شهید" است.
در روایات اسلامی آمده است که چند گروه شهید از دنیا میروند:
1 - از پیامبر گرامی (ص) نقل شده: "کسی که در طریق تحصیل علم از دنیا برود، شهید مرده است". (سفینه البحار، ج 1، ماده "شهد" ص 720 چاپ قدیم.)
2 - حضرت علی (ع) میفرماید: "کسی که در بستر از دنیا رود، اما معرفت حق پروردگار و معرفت واقعی پیامبر (ص) او و اهلبیتش (ع) را داشته باشد، شهید از دنیا رفته است". (نهج البلاغه، خطبه 19، آخر خطبه.)
3 - در حدیث دیگری از امام صادق (ع) میخوانیم: "کسی که برای دفاع از مال خود در برابر مهاجمان ایستادگی کند و کشته شود، شهید است". (سفینةالبحار، ج اول، ماده "شهد" چاپ قدیم.)
هم چنین کسان دیگری که در مسیر حق کشته میشوند یا میمیرند.
********
شهید به کسی میگویند که به مرگ معمولی نمیمیرد، بلکه در راهی مقدس که گاهی
ملی و گاهی مذهبیست کشته میشود.
در دین اسلام نیز شهید به کسی گفته میشود که در راه دین خود کشته میشود که حس
وطن دوستی و دفاع از وطن نوامیس ملی و نیز جزئی از دین محسوب میشود و در
اسلامی به شهادت می رسند شهید گفته می شود . شهدای عملیاتهای در گیری با
کسانی که به خاک ما به بهانه گوناگون تجاوز کردن و مردم وطن دوست ما که دفاع
کردن شهید پاک گفته میشود کلمه شهید دارای تقدس خاصی ا ست که در دین اسلام
کسی که به شهادت رسیده طی احکام خاصی نیاز به غسل وکفن نیز ندارد و حتی در
بعضی احادیث و روایات از حضرت محمد( ص). پیامبر اسلام بدون هیچ سوال و
جوابی جز حق ناس وارد بهشت میشوند
phalagh
2009/7/16, 08:10 PM
بچه ها من يه سوال دارم.
كسايي كه تو بمب گذاري منافقا و يا با گلوله اونها كشته ميشدن شهيد نام گرفتن. ما هم همه اينو قبول داريم.
اما دوباره ميخوام بپرسم آيا كساني كه با توطئه منافقا و در بمبگذاري و يا گلوله كشته شدن شهيد بودن يا نه؟
و ايا كساني كه موقع انقلاب براي آزادي و عدلت خواهي كشته شدن شهيد هستن يا نه؟
Matrix
2009/7/16, 08:15 PM
بچه ها بحث بره به سمت سياسي مجبورم قفلش كنما.
شايد هم دست به جيب شدم.
فقط در مورد شهيد و شهادت و مفهوم اون.
همين.
فلق جان،میشه جوری "مدیریت" کرد که کار به اونجا نکشه...:w05:
phalagh
2009/7/16, 08:19 PM
فلق جان،میشه جوری "مدیریت" کرد که کار به اونجا نکشه...:w05:
والا من دارم تمام سعي خودمو ميكنم. تا حالا هم با همه مدارا كردم. بيشتر از يه سال مديرم فقط دو تا تذكر دادم تا حالا.
ميدونيد كه بحث سياسي ممنوعه وگرنه خودم شديدا پايه بحث سياسيم. اما خب رعايت قاونو سايت وظيفه ماست. اينه كه تا ميتونم تو اين تاپيك با پست اين مسئله رو گوشزد ميكنم. و حتي براي جلوگيري از اخطار و تذكر مجبور به ويرايش پستا ميشم. ولي خب اگه رعايت نشه. شرمنده دوستان ميشم.
phalagh
2009/7/16, 08:23 PM
من ميخوام يه چند ساعتي برم، نيام ببينم داريد ميزنيد تو سر و كله هما.
بشينيد مثل چند تا بچه خوب و دوست صميمي با هم بحث كنيد. سياسيش نكنيد. با لبخند هم حرف بزنيد.
به اون دو تا سوال منم جواب بديد.
بچه ها من يه سوال دارم.
كسايي كه تو بمب گذاري منافقا و يا با گلوله اونها كشته ميشدن شهيد نام گرفتن. ما هم همه اينو قبول داريم.
اما دوباره ميخوام بپرسم آيا كساني كه با توطئه منافقا و در بمبگذاري و يا گلوله كشته شدن شهيد بودن يا نه؟
و ايا كساني كه موقع انقلاب براي آزادي و عدلت خواهي كشته شدن شهيد هستن يا نه؟
سوال اول/ به نظر بنده بله..كسي كه توسط منافق كشته بشه شهيد محسوب ميشه.
سوال دوم/ اين هم جواب مثبته اما..
برخي از دوستان هستن كه متاسفانه ميگن موقع انقلاب براي دين اون جوونا مردن و حالا اين جوونا دارن دين رو نابود ميكنن!!
به نظر شخصي بنده اين كاملا اشتباهه..
بايد ببينيم دين توي چي تعريف ميشه..راستش دين من در حق خواهي و حق طلبي تعريف ميشه.
haj morteza
2009/7/17, 10:41 AM
جون سید مرتضی اینا هدفشون با هدف همت و باکری و کاظمی و.... یکی بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
داداشم مظلوملنه کشته شدن.....متوجهی؟؟؟؟
ضمنا تو خدایی که بگی هدفه افراد چی بوده؟یا شهید بودن یا نه؟؟؟
تو بنده خدایی گل پسر نه خدا....
پس راجب افراد اینطوری نظر نده....
من نمی دونم این هواپیمای ایرباس(نه عرباس) نبود به چی گیر میدادی؟؟؟؟
دادش من
من میگم تو این تاپیک با غرض سیاسی پست میزنن .....
واین در شان شهدا نیست....گل پسر واژه اجنبی رو وقتی فارسی بنویسیم غلط املایی بهش تعلق نمیگیره:smile:
چون من هی میگم اما شما نمی فهمین....
چرا جواب نمیدید به این سوالم؟؟؟هدفشون والا بوده؟؟؟؟
تو بمباران شهرها همه مردمی که میمیرن هدف خدایی داشتن؟؟؟
شما میتونی تو این تاپیک پستی پیدا کنی که گفته باشه راه خدا فقط راه احمدی نژاده؟؟؟؟؟؟؟؟حرفاتونه آقا پسر گل....
وقتی هدف سهراب رو آزادی نمی دونی یعنی چی؟؟؟یعنی چون مخالف احمدی نژاده پس هدفش هدف باکری نیست.....
عزیز شما باکری و همت و زین الدین رو قبول دارید که به خانواده هاشون میگید سگباز و اراذل؟؟؟؟؟
اینقدر از موضع حق صحبت نکن که.....
بزرگوار شهدا راهشون راه شما نبود....
چون اگه مثل شما خود برتر بین و جدا کننده خودشون از دیگران بودند اولا شهید نمی شدند دوما جبهه ها خالی میشد....
رفتاری که جوونای مارو عاشق جبهه میکرد رفتار شما نبود.....
اسلام محمدی عرب جاهلی رو که فقط شهوت براش مهم بود رو جذب کرد.....
اما شما (اسلام احمدی) با تحصیل کرده ها مشکل پیدا کردید.....
یعنی راهتون یا اسلامتون مشکل داره......
این اسلام خشک و انحصاری و محدود گر اسلام ناب محمدی نیست.....
تو اسلام ناب محمدی وحشی قاتل حمزه بجایی میرسه که امام معصوم میگه:
"حمزه و قاتلش وحشی در بهشت در کنار یکدیگرند"
سلام به همگی.قبل از سفر اخیرم به مشهد،فقط اسمی از کاوه شنیده بودم.شهید محمود کاوه.نمیدونستم این شهید اهل کجاست.اما وقتی علیرضا 111از ایشون گفتند خیلی مشتاق شدم اگه قسمت بود برم سر مزارشون.مشهد بهشت رضا.اینم سوغاتی من از این سفر.
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=11401&stc=1&d=1247862377
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/5/53/motavaselian2.jpg
به بهانه اسارت حاج احمد متوسلیان
11404
http://ilam.isaar.ir/_DouranPortal/Documents/normal_16~1_20090601_134609.jpg
11405
بچه ها من يه سوال دارم.
كسايي كه تو بمب گذاري منافقا و يا با گلوله اونها كشته ميشدن شهيد نام گرفتن. ما هم همه اينو قبول داريم.
اما دوباره ميخوام بپرسم آيا كساني كه با توطئه منافقا و در بمبگذاري و يا گلوله كشته شدن شهيد بودن يا نه؟
و ايا كساني كه موقع انقلاب براي آزادي و عدلت خواهي كشته شدن شهيد هستن يا نه؟
سلام بر مدیر گرامی
شما به زیبایی بحث شهادت را از منظر روایات بحث کردی امابنظرم جواب سوالات خودت رو هم دادی این مسئله کاملا واضح و روشن است که شهید هستند
هماتنطور که شهدای مبارزه با مواد مخدر شهدای امنیت کشور هستند
http://www.jomhourieslami.com/1383/13830410/13830410_jomhori_islami_04_dakheli_12_1.jpg
سروان شهید علی پور زنگی ابادی
اهل کرمان
بچه ها من يه سوال دارم.
كسايي كه تو بمب گذاري منافقا و يا با گلوله اونها كشته ميشدن شهيد نام گرفتن. ما هم همه اينو قبول داريم.
اما دوباره ميخوام بپرسم آيا كساني كه با توطئه منافقا و در بمبگذاري و يا گلوله كشته شدن شهيد بودن يا نه؟
و ايا كساني كه موقع انقلاب براي آزادي و عدلت خواهي كشته شدن شهيد هستن يا نه؟
سلام بر مدیر گرامی
شما به زیبایی بحث شهادت را از منظر روایات بحث کردی امابنظرم جواب سوالات خودت رو هم دادی این مسئله کاملا واضح و روشن است که شهید هستند
هماتنطور که شهدای مبارزه با مواد مخدر شهدای امنیت کشور هستند
http://www.jomhourieslami.com/1383/13830410/13830410_jomhori_islami_04_dakheli_12_1.jpg
سروان شهید علی پور زنگی ابادی
اهل کرمان
يكي از شهداي مبارزه با مواد مخدر
شهيد سروان علي پورزنگي آبادي
تاريخ تولد : 1331 شمسي
محل تولد : يكي از روستاهاي كرمان
تاريخ شهادت : 19 مرداد 1378 http://www.mehremana.ir/_DouranPortal/images/Picture.gif
محل شهادت : كرمان
شهيد علي پورزنگي آبادي سال 1331 در روستائي در كرمان در خانواده اي كشاورز و متدين چشم به جهان هستي گشود. با عشق و علاقه مراحل مقدماتي تحصيلي را پشت سر نهاد و پس از چندي موفق به اخذ مدرك ديپلم شد. با توجه به تربيت ديني و صحيح خانواده خويش و به باورمندي از مسائل اقتصادي و عشق و علاقه به اسلام ناب محمدي با تظاهرات مردمي ملت شهيدپرور همراه شد و حماسه هاي بسيار آفريد. انساني ساده و متين بود و والامنشي خاصي داشت . با اطرافيانش با كمال احترام برخورد مي كرد و در معنويت گوي سبقت را از دوستان ربوده بود. مهرباني , خلوص نيت و شجاعت از صفات بارز وي به شمار مي آمد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي با عشق و علاقه به حراست از سرزمين و مردم كشور اسلاميمان پرداخت و به استخدام ژاندارمري سابق درآمد و در طول خدمت خالصانه اش در اين مدت همه زمان در كلانتريها و قسمتهاي مختلف با دزدان و اشرار و قاچاقچيان درگير بود. عشق و علاقه اي كه به كارش داشت سبب شده بود از وي خادمي فداكار و مجاهد بسازد و شهره خاص و عام شود. در همين كشاكش در نوزدهمين روز مرداد ماه سال 78 براثر درگيري با اشرار و قاچاقچيان مسلح در كرمان مورد اصابت مستقيم تير قرار مي گيرد و به آرزوي ديرينه اش كه همان شهادت بود مي رسد. ارواح طيبه همه شهيدان راه خدا و اين شهيد عزيز با قرائت فاتحه و ذكر صلوات بر محمدو آل محمد شادمان باد.
لازمه از مطلبه بسیار زیبای اف زد عزیز تشکر کنم
بیایید عبدالحمید امیری های کشور را دریابیم
مفقود الاثر عبدالمهدی جعفربیگی
نام پدر:غلام عباس ت.ت:3/10/1341
تولد:رفسنجان/ لاهيجان ميزان تحصيلات: سوم دبیرستان
يگان اعزام كننده:بسيج نام عمليات: بدر تاريخ شهادت:22/2/1363
محل شهادت:شرق دجله مسئوليت در جبهه:نیروی اطلاعات
http://rouzeh.persiangig.com/shohada/abdolmehdi%20jafarbeygi.JPG
عبدالمهدی جعفربیگی ؛فرزند اول خانواده بود. او در سال 1341 در روستای لاهیجان به دنیا آمد و دوره ی ابتدایی را در مدرسه ی رجبی لاهیجان به پایان رساند و دوره ی راهنمایی را در مدرسه ی کوروش به پایان رساند , وی تا سوم دبیرستان در دبیرستان شریعتی به تحصیل پرداخت. عبدالمهدی از تاریخ 3/5/1360 تا 22/12/1363 در اطلاعات عملیات لشکر41 ثارالله خدمت کرد؛ در طول مدتی که به جبهه رفته بود از ناحیه شکم و روده سه بار زخمی شد.او را به بیمارستانی در ایلام و بعد به اصفهان انتقال دادند ؛ یک ماه بعد توسط شهید سید حمید میرافضلی(فرمانده اطلاعات عملیات لشکر) با موافقت دکتر معالج، او را به بیمارستان مرادی رفسنجان انتقال دادند.
ایشان یک ماه در بیمارستان رفسنجان بستری بودند تا اینکه او را به خانه بردند و در خانه از او مواظبت کنند.پس از مدتی او را برای عمل جراحی به بیمارستان سیدالشهدا در یزد بردند.ایشان بعد از عمل سلامتی خود را بدست آورده و دوباره راهی جبهه شد و در عملیات بدر شرکت کرد؛ یکی از دوستان عبدالمهدی در مورد آخرین دیدار با ایشان میگوید:بعد از اینکه عملیات به پایان رسید وسایل خود را به من داد و گفت :چهار تیر دیگر دارم ، این چهار تیر را به این از خدا بی خبر ها میزنم و بر میگردم ؛ رفت و دیگر خبری از او نشد...
شعری از دفتر خاطرات عبدالمهدی که ظاهرا در تاریخ 11/5/1363 نوشته است:
خداوندا من از اعمال خود بسیار میترسم
نمیترسم زکس،از زشتی کردار میترسم
***
تو فرمودی که باشد مجرمین را جای در آتش
نما عفوم،نما عفوم،که من از نار میترسم
***
تو فرمودی که شیطان،دشمن نوع بشر باشد
خداوندا من از این دشمن مکار میترسم
http://rouzeh.persiangig.com/shohada/Copy%20of%201621.jpg
گوشه ای از وصیتنامه شهید:
نگذارید که مادر غصه بخورد. ای پدر و مادر عزیزم،امیدوارم که علی را خوب تربیت کنیدچون او تنها برادر من است، خیلی دوستش دارم و میخواهم انسانی باشد که برای اسلام خدمت کند. وقتی که بزرگ شد، از من برایش بگویید؛ در چه راهی رفتم و چگونه به آرزوی خود رسیدم
سید پابرهنه سید حمید میر افضلی را که میشناسید همونی که همراه همت شهید شد و میگفت شرمم میاد روی خاک اغشته به خون شهدا با کفش راه برم
حالا این برادرشه یکی از شهدای انقلاب بکنم
شهیدی که به گردن خیلی از شهدامون هم حق داره چه برسه به من وتو
شهیدی که توی روزای انقلاب که هر کسی دل وجرئت نداشت اسمی از دین ببره تمامی رفتارش به جوونها خط می داد
اون روزا خونه آُسید جلال میر افضلی شده بود کانون فرهنگی برای انقلابی ها کانونی که همه کارا توسط جوون زیبایی به نام سید محمد رضا انجام می شد
http://emtedad.persiangig.ir/image/mir%20afzali.jpg
از برگزاری مراسم سخنرانی گرفته تا پخش اعلامیه روزایی که از سید حمید هنوز توی این وادی ها نبوده به قول خود سید که هنوز از دین بویی نبرده بوده بگذریم
کم کم در لیست سیاه ساواک اسم جوانی به چشم می خورد که با تازگی توسط عوامل ساواک شناسائی شده بود فکر کنم فهمیدید از کی می خوام حرف بزنم
اره شهید سید محمد رضا میر افضلی
شهیدی که در ایام انقلاب در خیابان رحمت اباد رفسنجان در حالی که پیشاپیش تظاهرات حرکت می کرد به شهادت رسید
با شهادت سید محمد رضا تحول عجیبی در زندگی سید حمید ایجاد شد به حدی که زندگی سید رو زیر ورو کرد وقتی که در اوج خوش گذرانی با پیکرمطهر برادر خود روبرو شد ان وقت بود که سید از اوضاع جامعه کمی با خبر شد وتازه فهمید که چه کسی رو از دست داده
زندگی واقعی سید حمید از اینجا شروع شد
یعنی شهادت محمد رضا نقطه عطفی در زندگی سد حمید شد
اون وقت بود که پای سید حمید به انقلاب وبعد به کردستان ودر اخر به جنوب باز شد
و ان وقت بود که نام سید در لیست مجاهدین راه خدا ثبت شد
http://i2.tinypic.com/r0pcp0.jpgحمید برای اولین بار بود که می رفت برای شناسایی .با دونفر از نیرو های چمران می رفته که همان اوایل دوره دیده بودند .یک افسر ارتش هم با آن ها همکاری می کرد . دو نفر بسیجی و حمید و یک نفر دیگر، شب حرکت می کنند .صبح می فهمند وسط عراقی ها گرفتار شده اند .
افسرارتشی می گوید: یعنی چه بلایی سر مان می آید ؟حمید می گوید: راحت باشید !
یک آیه قرآن می خواند و می گوید :مطمئن باشید که آن ها دیگر ما را نمی بینند .
حاج احمد امینی هم آنجا بوده .آیه وجعلنا... را می خوانند و حرکت می کنند .
حمید می گفت :بعد از چهار کیلومترپیش روی درجبهه عراقی ها تازه آنها متوجه شدند که ما عراقی نیستیم .شروع کردند به تیر اندازی .آن افسر این چیزها را برایش معجزه بود .آن قدر سجده کرد و گریه کرد و یا حسین گفت که دل همه شکست .دیگر ولمان نکرد .همیشه همه جا فقط با ما می آمد .
تا ظهر اثرات شيميايي كاملا مشهود شد.بچه ها بينايي خود را از دست دادند،از جمله حاج محمد گرامي كه نابينا و به عقب منتقل شد.او را به مشهد بردند. دكتر ها نااميد بودند. حاجي را به حرم امام رضا عليه السلام بردند.خودش مي گفت:گريه زيادي كرده ام . دلم گرفته بود و تنها بودم.متوسل شدم به خدا و ثامن الائمه عليه السلام كه اگر خدا راضي است،اگر حضرت رضا شفاعتم را مي كند،بينايي ام برگردد.فرداي آن روز، وقتي چشم هايش را باز مي كند، همه جا را به وضوح مي بيند
http://www.rasekhoon.net/_WebSiteData/Mashahir/Photos/db09abf1-e078-4d50-88ca-fb65fc636738.jpg
http://i8.tinypic.com/61x3vnr.jpg
این هم یکی از داستانهای خیلی قشنگ از یکی از رزمندگان در مورد یکی از شهدا.
11477
behnaz 10
2009/7/19, 02:27 PM
ما باید همه ی شهیدان رو الگو در زندگی قرار بدیم:gol::gol::gol:http://tbn0.google.com/images?q=tbn:v6Ukfc1dn2XI4M:http://www.mshohada.ir/Images/Img/00544.jpg (http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.mshohada.ir/Images/Img/00544.jpg&imgrefurl=http://sokhanrani1.parsiblog.com/Archive64204.htm&usg=__EpCvDiQraJY8d32NrfOl1ji6Gfw=&h=480&w=640&sz=46&hl=en&start=10&tbnid=v6Ukfc1dn2XI4M:&tbnh=103&tbnw=137&prev=/images%3Fq%3D%25D9%2585%25D9%2587%25D8%25AF%25DB%2 58C%2B%25D8%25A8%25D8%25A7%25DA%25A9%25D8%25B1%25D B%258C%26gbv%3D2%26hl%3Den%26sa%3DG)مهدی باکری
پیامبر اکرم فرمودند:در آخرالزمان،شهادت،خوبان امت مرا گلچین می کند.
عید مبعث همه شما مبارک.
بر جمال پرنور محمد صلوات.
zadshafagh
2009/7/24, 12:26 AM
زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر است.سلامت زیباست
اما پرنده ی عشق،تن را قفسی می بیند
که در باغ شهادت نهاده باشد.
"شهید آوینی"
http://be-yade-shohadaa.persiangig.com/image/blog/aseman.jpg
zadshafagh
2009/7/24, 12:56 AM
حرم عشق کربلاست...
چگونه در بند خاک بماند آنکه پرواز آموخته است وراه کربلا می شناسد
وچگونه از جان نگذرد آن کس که می داند جان بهای دیدار است...
"شهید آوینی"
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=11580&stc=1&d=1248384280
zadshafagh
2009/7/24, 01:02 AM
ما که این همه برای عشق آه و ناله ی دروغ میکنیم،
راستی چرا در رثای عاشقان
که بی دریغ خون خویش را نثار می کنند ؛
از نثار یک دریغ هم دریغ میکنیم.
http://www.iran-eng.com/attachment.php?attachmentid=11582&stc=1&d=1248384880
علی رضا1111
2009/7/24, 09:51 AM
بسم رب الزهرا س
یه شهید
یه پرچم عشق
توی شهر ما غریبه
نه فقط نام ونشونش
خاکش هم خیلی غریبه
Powered by vBulletin® Version 4.2.0 Copyright © 2013 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.