PDA

برای دیدن نسخه كامل اینجا را كلیك كنید : نیکوکار هستیم؟ چه باید کرد؟



jovhar
2010/8/13, 08:41 PM
ليس البران تولو وجوهکم قبل الشرق و المغرب و لکن البر من امن بالله و اليوم الاخر و الملئکه و الکتاب و النبيين و اتي المال علي حبهذوي القربي و اليتمي و المساکين و ابن السبيل و السائلين و في الرقاب و اقام الصلوه و اتي الزکوه و الموفون بعهدهم اذا عهدوا و الصبرين في الباساء و الضراء و حين الباس اولئک الذين صدقوا و اولئک هم المتقون.
آیه ۱۷۷ سوره بقره
1- ایمان به خدا
2- ایمان به قیامت
3- ایمان به فرشتگان الهی
4- ایمان به کتاب
5- ایمان به انبیاء الهی
6- بخشش به نیت دوستی ونزدیکی به خدا
موارد بخشش
7- نزدیکان
8- یتیمان
9- مساکین
10- باز ماندگان درراه
11- سائلین
12-آزاد کردن
------
13- نماز بپا می دارند
14- پرداخت زکات
15- وفای به عهد بسته شده
16- در کارزار و سختی ها صبور وهمچنین صبر در هنگام رنج و تعب
17- راستگو یند
ودرنتیجه متقی هستند
------------------------------------------
دوستان امروز داشتم قرآن می خوندم که به این آیه رسیدم چنان موضوعش منو گرفت که دیگه نتونستم جلو برم، شاید بگین اغراقه اما تا حالا موضوعی مثل موضوع این آیه فکرم رو مشغول نکرده باشه
آیه شامل چندین موردهست برای توصیف نیکوکاران و پرهیزکاران که تاکید می کنه اینها چه ویژگی هایی دارند، اگه قرار بشه هر موردش رو بحث کنیم شاید بشه براش در زمینه های مختلف اجتماعی ، اخلاقیات، روانشناسی، جامعه شناسی و فرهنگی بحث کرد
اگر همراهی کنید می تونیم هر دو یا سه روز به بررسی یکی یا چند از این صفات بپردازیم تا شاید خودمون رو محک زده باشیم و یک مقداری تو ماه رمضونی به اوصافی که خدا از یک نیکوکار ودرواقع مومن واقعی انتظار داره نزدیک بشیم.
-------------------------------------------------------------
دوستان همراهی کنید و هر مورد رو به ترتیب یا آنچه خودتون درک می کنید شرح دهید و یا مطلب رو از ائمه و یا قرآن و یا بزرگان با ذکر سند قرار دهید.
اولین مورد بحث دربارهایمان به خدا و شرایط و ویژگیهای ایمان واقعی و نحوه درکش وخلاصه هرچی می دونید

lars_manson2002
2010/8/13, 08:48 PM
ایمان به خدا و کلا ایمان به هر معبودی باعث میشه که آدم به تعادل شخصیتی برسه.

ستاره ي سهيل
2010/8/13, 08:55 PM
كاشكي ما هم آدم نيكوكاري بوديم.
متاسفانه كه ما واجد هيچ كدوم از شرايط لازمش نيستيم.
عجب حسي داره.
امان از اين شيطووووون....

jovhar
2010/8/13, 08:59 PM
اولین مورد بحث درباره ایمان به خدا و شرایط و ویژگیهای ایمان واقعی و نحوه درکش وخلاصه هرچی می دونید

گندم طلایی
2010/8/13, 09:36 PM
باسلام
ایمان به خدا اینکه ادم توهر شرایطی خدارو در نظر بگیره و اونو همیشه ناظر برکارهای خودش بدونه .البته اگه جناب شیطان اجازه بده:(
ایمان کامل وقتی که خدارو توخوشی ها مون هم یاد کنیم نه اینکه فقط وقتی گره ای تو کار اومد بریم سراغش.

اینا فقط جهت یاد آوری به خودم بود:d

pasargadparisa
2010/8/13, 09:38 PM
جوهر جان. مطلبش زياد بود. حس خوندن نداشتم. برام خلاصش كن. خوشحال ميشم همكاري كنم

jovhar
2010/8/13, 09:42 PM
پیامبر اسلام می فرماید:
«ایمان، اعتراف زبانی، شناخت و پذیرش قلبی و عمل با اعضا و جوارح است»

shirin.agro
2010/8/13, 09:44 PM
باسلام
ایمان به خدا اینکه ادم توهر شرایطی خدارو در نظر بگیره و اونو همیشه ناظر برکارهای خودش بدونه .البته اگه جناب شیطان اجازه بده:(
ایمان کامل وقتی که خدارو توخوشی ها مون هم یاد کنیم نه اینکه فقط وقتی گره ای تو کار اومد بریم سراغش.

اینا فقط جهت یاد آوری به خودم بود:d

نظر منم تقريبا همينه:gol:

jovhar
2010/8/13, 09:45 PM
جوهر جان. مطلبش زياد بود. حس خوندن نداشتم. برام خلاصش كن. خوشحال ميشم همكاري كنم

خوب کافیه درباره ایمان به خدا و تعریفت از ایمان و مفهومش رو بگی
اگر وارد شرایط ایمان هم بشی منت گذاشتی

jovhar
2010/8/13, 09:49 PM
ایمان به خدا یعنى چه؟ ایمان به خدا یعنى من معتقد باشم که خالق جهان خداست؛ این اعتقادم از حد زبانم تجاوز کند و قلبم هم ایمان داشته باشد؛ زبانم، خونم، پوستم، احساسم هم ایمان داشته باشد. هم در حال غضب و هم در حال عصبانیتْ ایمان داشته باشم. خلاصه اگر ایمان تمام وجود مرا فراگرفت نتیجه چه مى ‏شود؟ در این باره نکته دیگرى را هم باید اضافه کنم. ایمان به خدا، چه خدایى؟ ما درباره خدا چه عقیده‏اى داریم؟ خداى ما چگونه است؟ خداى ما «لَهُ الاَسماء الحُسنى وَ الاَمثالُ العُلیا» است، خداى ما عالم است، عادل است، رئوف است، رحیم است، جبار است، متکبر است، خالق است، رازق است. اینچنین نیست؟ اینها را ما براى خدا قایل نیستیم؟ خوب، حالا اگر ما معتقد به چنین خدایى بودیم، اگر باورمان از زبانمان تجاوز کرده بود، قلبمان هم ینادى بالایمان داشت، فریاد ایمان مى ‏زد، آن وقت چه مى ‏شود؟ آن وقت باور مى ‏کنیم که خداى مقتدرى هست، که بر این جهان حکومت مى ‏کند، ظلم به کسى نمى ‏کند، این جهان براساس عدل و حق قائم است، این دنیا پر از خیر و برکت و زیبایى است. این دنیا پر از خیر و حق است.
ما که اعتقاد داریم خدا عادل، عالم، حىّ، رئوف و رحیم است، این چنین خدایى این جهان را اداره مى ‏کند، پس این جهان سرشار از حق، خیر، عدل، جمال، علم، فضل و عدل است. آن‏وقت چه مى ‏شود؟ این صفات و کمالات در من که فردى از این دنیا هستم و جزئى از این جهان هستم، به طور طبیعى جلوه مى‏ کند. من هم دیگر از کسى نمى ‏ترسم، براى چى؟ براى اینکه معتقدم لا مُؤَثِّرَ فى الوُجودِ اِلّا هُو. من معتقدم که مرگ من به دست خداست؛ پس، از چه مى‏ ترسم؟ من معتقدم که عالم منظم است. چرا آدم بخیل است؟ از ترسِ فقر. اگر من ایمانم به خدا بود، که او رزاق است، از فقر نمى‏ ترسم.
پس خلاصه سخن این شد که آدمى که خودش را وابسته به خداى بزرگ و توانا و عالم و عزیز مى ‏داند، دیگر از چیزى نمى ‏ترسد، از فقر نمى‏ ترسد، کریم است. این آدم رأفت دارد، به مردم رحم مى ‏کند و... و على‏ع از این نوع بود. به همین دلیل در اخبار ما تأکید شده «تخَلّقوا باَخلاق اللَّه» صفات خدا را داشته باشید. صفات خدا چیست؟ عدالت است، قدرت است، رأفت است و رحمت است.
پس اگر کسى ایمان به خدا داشت، منشأ تمام این صفات، ایمانش است.
و این تفسیری است از ایمان به خدا بر اساس اسلامی که موسی صدر می فهمد !

سخنرانی امام موسی صدر در جمع مردم کاشان در سال 1349

jovhar
2010/8/13, 10:16 PM
امواج خروشان سطح اقیانوس هرگز آرامش اعماق آن را بر هم نمی زند ، کسی که متکی به خداو حقایق بزرگ و معنوی است ،از تغییرات و فراز نشیبهای زندگی دستخوش تشویق و نگرانی نخواهد شد ، بنابراین این شخص واقعا متدین ، تزلزل ناپذیر و فارغ از دغدغه و تشویق است و برای هر گونه وظیفه ای که روزگار پیش آورد با خونسردی آماده و مهیا می باشد

jovhar
2010/8/13, 10:17 PM
1. امام صادق (ع) : هرکه فردی را در گناهی پیروی کند به تحقیق که او را پرستش کرده است. ( تحف العقول ) صفحه 355

2- امام علي(ع) مي‏فرمايند: «الايمان شجره اصلها اليقين...» ايمان درختي است كه ريشه آن يقين است

3- در كلام امام صادق(ع) آمده: چيزي كه ايمان را در قلب تثبيت مي‏كند ورع (اجتناب از معاصي و شبهات حرام)
مي‏باشد و چيزي كه ايمان را از قلب خارج مي‏كند طمع (نسبت به گناهان و انجام معاصي) مي‏باشد.

babi charlton
2010/8/13, 10:23 PM
اما ايمان به خدا عميق است، ايمان به خدا از جنس مفاهيمى است که همه انسانها توانايى دريافت آن‌را دارند. ايمان به خدا، بر خلاف تصور مشهورى که رايج است، به‌معنى مسلمان بودن و شهادتين گفتن نيست. اگر کسى شهادتين – اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله- را گفت، البته مسلمان مى‌شود و اگر بر ولايت حضرت على نيز شهادت و گواهى داد – اشهد ان على ولى الله- و آ‌را تصديق کرد، شيعه مى‌شود؛ يعنى احکام ظاهرى اسلام، مثل نماز، روزه، زکات، حج و جهاد بر او واجب مى‌شود و طبق قوانين اسلامى عقد مى کند و کفن و دفن او، آداب و رسوم خاص خود را دارد. اما اين مسلمانى است، نه موحد بودن. در قرآن بسيارى از منافقين را خداوند به پيامبر يادآورى مى‌کند که با آنها کارى نداشته باشد، آنها ادعاى ايمان به خدا مى‌کنند، اما خداوند مى‌فرمايد «آنها مسلمان هستند، اما مومن نيستند.»
ايمان به خدا، يعنى اينکه در قلب و جان خود خدا يکتايى که ما را آفريده و همه جهان را آفريده، بپرستيم و براى او شريک و همتايى در اين ستايش و پرستش قائل نباشيم. ايمان به خدا، يعنى ما معتقد هستيم که خدا ما را آفريده و ما بنده او هستيم و هيچ‌کس ديگرى را قابل ستايش نمى‌دانيم. و ايمان به خدا يعنى خدايى که مى‌پرستيم و يکتا مى‌دانيم، مالک حقيقى همه چيز بدانيم. اوست که ما را آفريده و اوست که جان ما را باز مى‌ستاند و به سوى خودش باز مى‌گرداند، بنابراين بايد بر طبق دستورات او عمل کنيم و کارهايى که او خواسته انجام بدهيم و اعمالى را که نهى کرده، مرتکب نشويم. خدايا! از ما راضى باش و ما را از گمراهان و کسانى‌که بر آنها غضب کرده‌اى، قرار مده.

Sarp
2010/8/13, 10:49 PM
ایمان نوعی باور قلبیه . باوری که معیاری میشه واسه نرخ گذاریهات .
عین نقطه صفر جدول مختصات .

معیاری که به هدفهات مسیر میده و جهت حرکت رو مشخص میکنه .

به نظر من کلمه "مومن" به تنهایی نمیتونه تعریف بشه .
مثلا در یک گروه با یک هدف مشخص و باور مقدس ، فردی که به آن هدف مشخص ایمان داشته باشه و اون باور تو قلبش وجود داشته باشه از نظر اعضای گروه مومن شناخته میشه .
پس لغت "مومن" به تنهایی نمیتونه تعریف واحدی داشته باشه و از دیدگاههای مختلف معانی مختلفی واسش میشه تعریف کرد .
البته رو این نظر خودم در مورد "مومن" شک دارم که تا چه حدی درسته .

و اما ایمان به خدا :
باور به وجود یه قدرت برتر و یه موجود توانا و یه خالق
حالا اسمش هر چی میخواد باشه . خدا ، الله ، God ، تانری و . . . . . .

حالا این همه پیامبر و اولیا که خدا فرستاده ، وسیله ای برای جرقه آغازین این باور هست .
ما انسانها عادت داریم به محسوسات نسبت به نامحسوسات و غیرقابل دیدنها بیشر علاقمند و وابسته باشیم .
پس باید یه جرقه ای زده بشه تا در مورد نامحسوسات هم حرکتی انجام بشه .


در قرآن هم، درباره ایمان، روی دو جنبه «باور قلبی» و «عمل» بسیار تأکید شده است.وقتی قرآن می خوانید، بارها و بارها به تعبیر «آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالحات» برمی خورید؛ یعنی ایمان در کنار عملِ خوب و شایسته است. اگر ایمان را یک نهال و درخت بدانیم، «عمل» میوه و ثمره آن است. آیا شما می توانید قبول کنید که کسی به خدا، قیامت، بهشت وجهنم، وحی، قرآن، پیامبران و فرشتگان، ایمان و عقیده داشته باشد، ولی رفتارش مثل آدم های غیر معتقد به خدا و قیامت باشد؟

ایمان باید از «دل» به «اعضا» سرایت کند و از «درون» به «بیرون» جاری شود و باور درونی در عمل خارجی انسان اثر داشته باشد، وگرنه چه ایمانی؟

بعضی از ایمان ها سطحی و تقلیدی و متعصّبانه است؛ برخی هم عمیق و براساس شناخت و تفکّر و بصیرت. به همین دلیل می گوییم دو نوع ایمان داریم: یکی «ایمانِ مستقرّ» و دیگری «ایمانِ مستودع».

«ایمان مستقرّ» مثل درختی کهنسال، ریشه دار و استوار است و به این زودی ها از بین نمی رود و مؤمن، با شنیدن شبهه ها، به شک نمی افتد. امّا «ایمان مستودع» حالتی شبیه خانه اجاره ای و اشیای عاریه ای دارد، همیشگی واستوار نیست؛ زود زایل می شود و رنگ می بازد و چون براساس منطق و برهان نیست، با کمترین آسیب از بین می رود، یا حدّ اقل از تأثیر گذاری در زندگی شخص، باز می ماند.


به فرموده قرآن، مؤمنان خدا را باور دارند، مطیع فرمان اویند، از قیامت بیمناکند، توکّلشان برخداست،از گناهان پرهیز می کنند، پیوسته در پی انجام اعمال صالحند، اهل تقوا و ایثارند، در راه خدا انفاق خالصانه می کنند، نام خدا دلهایشان را آرام می کند، با نماز و عبادت به خدا نزدیک می شوند، به مژده ها و وعده های الهی امیدوارند، در راه خدا با دشمنان می جنگند، کفّار ر به سرپرستی خود نمی گیرند، امر به معروف و نهی از منکر می کنند، جانشان را در راه دین فدا می کنند، دوستدار خدا و رسولند، اگر خطا و گناه کنند توبه و استغفار می کنند، راستگو و درست کردارند، به پدر و مادر خویش نیکی می کنند، در قیامت شادمانند، به عهدی که با خدا بسته اند وفادارند و… خیلی صفات و ویژگی های دیگر، که در این مختصر نمی گنجد.

ایمان، مؤمن، مؤمنون، آمَنوا، یؤمنون، از واژه هایی هستند که فراوان در قرآن کریم به کار رفته اند.

jovhar
2010/8/13, 11:00 PM
به نظر من کلمه "مومن" به تنهایی نمیتونه تعریف بشه .
مثلا در یک گروه با یک هدف مشخص و باور مقدس ، فردی که به آن هدف مشخص ایمان داشته باشه و اون باور تو قلبش وجود داشته باشه از نظر اعضای گروه مومن شناخته میشه .
پس لغت "مومن" به تنهایی نمیتونه تعریف واحدی داشته باشه و از دیدگاههای مختلف معانی مختلفی واسش میشه تعریف کرد .
البته رو این نظر خودم در مورد "مومن" شک دارم که تا چه حدی درسته .


فَمَنْ يَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

bita.m
2010/8/13, 11:04 PM
حتما متن مفیدی بوده اما زیاد بود نتونستم بخونم..

jovhar
2010/8/13, 11:06 PM
حتما متن مفیدی بوده اما زیاد بود نتونستم بخونم..

خوب همون 17 موردنتیجه رو بخونی کافیه

Sarp
2010/8/13, 11:11 PM
فَمَنْ يَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
اواخر سوره بقره .
در انتخاب دین و مذهب اجبار نیست

jovhar
2010/8/13, 11:13 PM
اواخر سوره بقره .
در انتخاب دین و مذهب اجبار نیست

من در تایید حرفت "مثلا در یک گروه با یک هدف مشخص و باور مقدس ، فردی که به آن هدف مشخص ایمان داشته باشه و اون باور تو قلبش وجود داشته باشه از نظر اعضای گروه مومن شناخته میشه ." این رو گفتم

اما میگه هر کسی با امام خودش در روز قیامت محشور میشه
امام حق
امام کفر

ITDeveloper
2010/8/13, 11:15 PM
به نظرم ایمان به خدا یعنی زمانی که تمام منطق ها و دلیل ها وجود خدا رو نقض می کنه
و تو نه دلت به یه چیزی بگی

میدونم که هستی

شاید فکر کنید این اند بی منطقیه

ولی زمانی این حرف رو می زنی که اول وجود خدا رو ثابت کنی

می دونید که لازمه ایمان شناخته

Sarp
2010/8/13, 11:20 PM
من در تایید حرفت "مثلا در یک گروه با یک هدف مشخص و باور مقدس ، فردی که به آن هدف مشخص ایمان داشته باشه و اون باور تو قلبش وجود داشته باشه از نظر اعضای گروه مومن شناخته میشه ." این رو گفتم

اما میگه هر کسی با امام خودش در روز قیامت محشور میشه
امام حق
امام کفر
گفتم که
بستگی داره از چه منظر بهش نگاه کنی
واسه یه فرقه شیطان پرست هم "مومن" میتونه وجود داشته باشه . کسی که مقدسهاشونو باور میکنه .

jovhar
2010/8/13, 11:23 PM
گفتم که
بستگی داره از چه منظر بهش نگاه کنی
واسه یه فرقه شیطان پرست هم "مومن" میتونه وجود داشته باشه . کسی که مقدسهاشونو باور میکنه .

دقیقا درسته و قبولدارم
اما داریم درباره ایمان به خدایی صحبت می کنیم که این 17 مورد پست اول رو برای متقین خودش شمرده نه گروه ها و فرقه های دیگه

فقط وفقط خدای اسلام:gol:

Sarp
2010/8/13, 11:33 PM
دقیقا درسته و قبولدارم
اما داریم درباره ایمان به خدایی صحبت می کنیم که این 17 مورد پست اول رو برای متقین خودش شمرده نه گروه ها و فرقه های دیگه

فقط وفقط خدای اسلام:gol:
ولی من میگم اول خدای شبان بعد خدای موسی

این هم خدای اسلام :


و اما ایمان به خدا :
باور به وجود یه قدرت برتر و یه موجود توانا و یه خالق
حالا اسمش هر چی میخواد باشه . خدا ، الله ، God ، تانری و . . . . . .

حالا این همه پیامبر و اولیا که خدا فرستاده ، وسیله ای برای جرقه آغازین این باور هست .
ما انسانها عادت داریم به محسوسات نسبت به نامحسوسات و غیرقابل دیدنها بیشر علاقمند و وابسته باشیم .
پس باید یه جرقه ای زده بشه تا در مورد نامحسوسات هم حرکتی انجام بشه .


در قرآن هم، درباره ایمان، روی دو جنبه «باور قلبی» و «عمل» بسیار تأکید شده است.وقتی قرآن می خوانید، بارها و بارها به تعبیر «آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالحات» برمی خورید؛ یعنی ایمان در کنار عملِ خوب و شایسته است. اگر ایمان را یک نهال و درخت بدانیم، «عمل» میوه و ثمره آن است. آیا شما می توانید قبول کنید که کسی به خدا، قیامت، بهشت وجهنم، وحی، قرآن، پیامبران و فرشتگان، ایمان و عقیده داشته باشد، ولی رفتارش مثل آدم های غیر معتقد به خدا و قیامت باشد؟

ایمان باید از «دل» به «اعضا» سرایت کند و از «درون» به «بیرون» جاری شود و باور درونی در عمل خارجی انسان اثر داشته باشد، وگرنه چه ایمانی؟

بعضی از ایمان ها سطحی و تقلیدی و متعصّبانه است؛ برخی هم عمیق و براساس شناخت و تفکّر و بصیرت. به همین دلیل می گوییم دو نوع ایمان داریم: یکی «ایمانِ مستقرّ» و دیگری «ایمانِ مستودع».

«ایمان مستقرّ» مثل درختی کهنسال، ریشه دار و استوار است و به این زودی ها از بین نمی رود و مؤمن، با شنیدن شبهه ها، به شک نمی افتد. امّا «ایمان مستودع» حالتی شبیه خانه اجاره ای و اشیای عاریه ای دارد، همیشگی واستوار نیست؛ زود زایل می شود و رنگ می بازد و چون براساس منطق و برهان نیست، با کمترین آسیب از بین می رود، یا حدّ اقل از تأثیر گذاری در زندگی شخص، باز می ماند.


به فرموده قرآن، مؤمنان خدا را باور دارند، مطیع فرمان اویند، از قیامت بیمناکند، توکّلشان برخداست،از گناهان پرهیز می کنند، پیوسته در پی انجام اعمال صالحند، اهل تقوا و ایثارند، در راه خدا انفاق خالصانه می کنند، نام خدا دلهایشان را آرام می کند، با نماز و عبادت به خدا نزدیک می شوند، به مژده ها و وعده های الهی امیدوارند، در راه خدا با دشمنان می جنگند، کفّار ر به سرپرستی خود نمی گیرند، امر به معروف و نهی از منکر می کنند، جانشان را در راه دین فدا می کنند، دوستدار خدا و رسولند، اگر خطا و گناه کنند توبه و استغفار می کنند، راستگو و درست کردارند، به پدر و مادر خویش نیکی می کنند، در قیامت شادمانند، به عهدی که با خدا بسته اند وفادارند و… خیلی صفات و ویژگی های دیگر، که در این مختصر نمی گنجد.

ایمان، مؤمن، مؤمنون، آمَنوا، یؤمنون، از واژه هایی هستند که فراوان در قرآن کریم به کار رفته اند.

اقیانوس
2010/8/13, 11:35 PM
كاشكي ما هم آدم نيكوكاري بوديم.
متاسفانه كه ما واجد هيچ كدوم از شرايط لازمش نيستيم.
عجب حسي داره.
امان از اين شيطووووون....

شما چرا اسم رفیق ما رو انتخاب کردی؟ :redface:

قابل توجه ی اونایی که نمی دونن ستاره سهیل عزیز با ستاره ی سهیل عزیز فرق می کنن ها!!! اینم جریانی شده واسه خودش!!!

..............................

خداوند همان است که من او را هر روز در آسمان آبی روز و در آسمان تاریک شب می بینم.

tatu_lover1366
2010/8/14, 12:10 AM
اولین مورد بحث درباره ایمان به خدا و شرایط و ویژگیهای ایمان واقعی و نحوه درکش وخلاصه هرچی می دونید



فکر میکنم یک جا دیگه هم تو این انجمن در این مورد گفته باشم
اولین نشانه ایمان به خدا ,ایمان به وجود خداست
که ایمان به وجود خدا یک اعتقاد درونیه و نیاز به واقع گرایی و حق گرایی خود فرد داره
یعنی زمانی که من نوعی نشانه ها و علائم وجود خدا رو با عقل ببینم و نسبت به قضیه واقع گرا باشم و حق رو اولویت قرار بدم , ایمان به خدا برای من با توجه به روحیه ذاتی خداپرست بودن انسان حل شدنی هست
اما ایمان واقعی از دیدگاه بنده یک جمله بیشتر نیست و اونم اینه که
احساس کنی و اعتقاد داشته باشی که در هر عملی اعم از مشکلات و یا موقع انجام خطا(حالا به هر شکل و نحوی که بتونید فکرش رو بکنید و هر عملی رو که خود فرد با هر مذهب و گرایشی خطا بدونه) و شادیها و ...... خدا نزدیکترین به فرد هست
نیازی هم نیست که به دین خاصی انسان گرایش داشته باشه تا به این مورد برسه
تنها وقتی که به این اعتقاد برسه , باعث میشه که تو زندگیش انسان باشه و بنیادی ترین اصل در ایمان به خدا هم همینه:thumbsup:

golrokh
2010/8/14, 12:41 AM
ایمان بخدا ینی توی هرکاری خدا رو ناظر اعمالمون ببینیم البته این نظر شخصیه منه و میدونم که همیشه و بیشتر مواقع یادم میره اینو در نظر بگیرمممم;)

اگه دستم به شیطون برسههههه:mad:

Narges *
2010/8/14, 01:05 AM
ایمان یعنی اعتقاد عمیق قلبی به وجود چیزی یا کسی
لازمه ایمان به خدا هم مسلمان بودنه یعنی تسلیم در برابر فرمان خدا
ضمنا خیلی استفاده کردم...

Sarp
2010/8/14, 01:52 AM
ایمان یعنی اعتقاد عمیق قلبی به وجود چیزی یا کسی
لازمه ایمان به خدا هم مسلمان بودنه یعنی تسلیم در برابر فرمان خدا
ضمنا خیلی استفاده کردم...

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ستاره سهیل
2010/8/14, 08:05 AM
شما چرا اسم رفیق ما رو انتخاب کردی؟ :redface:

قابل توجه ی اونایی که نمی دونن ستاره سهیل عزیز با ستاره ی سهیل عزیز فرق می کنن ها!!! اینم جریانی شده واسه خودش!!!

..............................

خداوند همان است که من او را هر روز در آسمان آبی روز و در آسمان تاریک شب می بینم.

ممنون از اطلاع رسونیتون:gol:من تذکر دادم اما کو گوش شنوا.

ایمان به خدا یعنی به این اعتقاد داشته باشی که هیچ وقت تنها نیستی....:gol:

ITDeveloper
2010/8/14, 08:11 AM
داشتم تو کهکشان ذهنم می گشتم یهو یاد یه داستان افتادم که ایمان واقعی رو نشون می ده
حتما رجب علی خیاط را می شناسید
این یک داستان واقعی و در چند سال اخیر اتفاق افتاده
می گن خیلی از ماهای که ادعای خوشگلی می کنیم خوشگل تر بود
فوقالعاده زیبا بود
یه دختر عمه هم داشت که خاطرشو می خواست(دختره پسره رو می خواست)
آقا سرتونو درد نیارم
یه روز این دختره با حیله و نیرنگ رجب علی رو می کشونه خونشون(واسشون غذا می بره- البته رجب همیشه از دست دختره فرار می کرد)

همین که می فهمه اون و دختر عمه اش تو خونه تنها شدند و دوزاریش می افته که دختر عمهه فکرهای شیطانی داره

آقا از دختر عمه تمنا و از اون امتنا و ....
تا بالای پشت بوم می رند
رجی علی می بینه دیگه کارش تمومه و گیر کرده....
ولی نه یه راه دیگه هم هست
بابا بپر پایین فوقش پات می شکنه و از اون بالا می پره.....
باورتون نمیشه ولی نزدیکهای زمین که می رسه به طور قابل توجهی سرعتش کم می شه،بطوری که انگار از یه پله اومده پایین
می ره و قبل از اینکه از در خارج بشه به خداش می گه و خدایا من این کارو برای تو کردم تو هم مارو دریاب
همین که از در بیرون می ره باطن مردم رو هم می تونست ببینه
البته این داستان واقعی می باشد

shahidi721
2010/8/14, 08:36 AM
mamnon bayad chi kar konam

jovhar
2010/8/14, 09:54 AM
mamnon bayad chi kar konam


باید نداریم اگه دوست داشتی درباره تعریف ایمان به خدا و چگونگی اون صحبت کن:gol:

shirin.agro
2010/8/14, 09:57 AM
باید نداریم اگه دوست داشتی درباره تعریف ایمان به خدا و چگونگی اون صحبت کن:gol:

مهندس جان چقدر خشن:surprised::surprised::surprised:

engineer saba
2010/8/14, 10:01 AM
به نظر من هم ایمان به خدا یعنی باور داشتن قلبی ، زبانی و عملی به خدا.
وقتی نگاهی به گستره جهان هستی میندازم و عظمت و شگفتی پدیده های خلقت رو می بینم
از پیچیدگی و عظمت منظومه شمسی ،آسمانها، کهکشانها تا بوجود آمدن یک انسان(که اوج هنر و خلاقیت خداوند هست)
تا ریز ترین پدیده ها اولین چیزی که به ذهن میرسه توانمندی و قدرت خالق در خلق اونهاست
که حتی فکر جزئی ترین قسمتها رو کرده.
مثلا خود ما انسانها دنیایی از شگفتی هستیم.....که هنوز بازهم با پیشرفت علم و اگاه شدن به مکانیزم
وجودی انسان باز هم ابعاد نا شناخته زیادی وجود داره.
وقتی شعور و هوشمندی رو در تمام ذرات در جهان هستی مشاهده می کنیم حتی در مولکول های اب
این فقط نشان از قادر و توانا بودن بی بدیل خالق هست.
خوب اینجاست که انسان خدا رو از اعماق قلبش حس میکنه و باور ی بوجود میاد که حتما دست یک خالق توانا
پشت همه پدیده هاست.و باور و اعتماد به خدا در انسان ایجاد میشه.
من به قضیه ایمان به خدا همیشه از این منظر نگاه میکنم.

shirin.agro
2010/8/14, 10:08 AM
اآرتور اش ، قهرمان تنيس ويمبلدون، به علت دريافت خون آلوده به ويروس اچ آي وي (ايدز) هنگام عمل قلب در سال 1983 ، به بيماري ايدز مبتلا شد و در حاليكه در بستر مرگ قرار داشت ، هر روز هزاران نامه از اقصي نقاط دنيا از جانب طرفدارانش دريافت مي كرد. يكي از نامه هايي كه بدست وي رسيد بدين مضمون بود ، " چرا خداوند ترا براي مبتلا شدن به اين بيماري مهلك انتخاب كرد؟"
آرتور اش پاسخ نامه را اين چنين نوشت :
در دنيا ، پنجاه ميليون كودك شروع به يادگيري بازي تنيس مي كنند. از اين تعداد ، پنج ميليون نفر بازي تنيس را ياد مي گيرند. پانصد هزار نفر از آنها اين ورزش را بطور حرفه اي دنبال مي كنند. از اين تعداد ، پنجاه هزار نفر وارد مرحله مسابقات قهرماني مي شوند ، پنج هزار نفر از آنها به مرحله مسابقات " گراند اسلم" راه مي يابند، فقط پنجاه نفر از اين تعداد به مرحله مسابقات " ويمبلدون " ميرسند ، چهار نفر از آنها وارد مرحله نيمه نهايي مي شوند ، دو نفر به مرحله فينال راه مي يابند و فقط يك نفر قهرمان مي شود. زمانيكه من جام قهرماني را در دستانم نگاه داشته بودم ، هيچگاه از خداوند نپرسيدم " چرا من؟!!!"
پس امروز نيز كه در درد و رنج هستم نبايد از خداوند بپرسم ، " چرا من؟

به نظر من ايمان بخدا يعني اين !!"

shirin.agro
2010/8/14, 10:14 AM
کوهنوردي می‌خواست از بلندترین کوه بالا برود...
او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود. شب، بلندی های کوه را تماماً در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود... همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد... در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت... همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است... ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:
" خدایا کمکم کن"
ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:
" از من چه می خواهی؟ "
ای خدا نجاتم بده!
واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟
البته که باور دارم.
اگر باور داری، طنابی که به کمرت بسته است را پاره کن!!!
یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد..... چند روز بعد در خبرها آمد: یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.
او فقط یک متر با زمین فاصله داشت:gol::gol:!

shirin.agro
2010/8/14, 10:18 AM
روزي روزگاري اهالي يه دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان:gol:.

babi charlton
2010/8/14, 10:49 AM
تاپیک خیلی قشنگ شده.آدم کیف میکنه پستارو میخونه
داستان های جناب ITDeveloper و شیرین22 هم خیلی قشنگ هستن و به دل آدم میشینه.
جوهر بازم زمینه ساز زیبایی شدی :w27:

ooraman
2010/8/14, 11:06 AM
من هم به وجود افریدگار معتقد هستم اما گاهی دچار شبهه میشم.....:(
بعضی وقتا فکر میکنم شاید خدایی نیست البته این اتفاق خیلی کم برام پیش میاد به هر حال وقتی که حس میکنم هست زندگی برام خوشایند تره

محممد آقا
2010/8/14, 11:09 AM
اولین مورد بحث درباره ایمان به خدا و شرایط و ویژگیهای ایمان واقعی و نحوه درکش وخلاصه هرچی می دونید


ایمان واقعی به خدا داشتن نه یعنی ایمان زبانی بلکه ایمان قلبیست . یعنی چی ؟ ایمان یعنی باوری فرا زمینی و استوار و تا حدودی مستقل از خرد و تجربه . وقتی شما به یه چیزی ایمان داری یعنی او رو معبود خودت میدونی یعنی او رو بالاتر از خودت میدونی یعنی به حرفاش توجه داری و تا جایی که ممکنه و در توانت هست سعی میکنی انجامشون بدی و از همه مهمتر حتی اگه به حرفش به نظر عقل محدودت یه خورده شک کنی بازم چون به او ایمان داری انجامش میدی . چون میدونی او همه صفات خوب رو داراست و از همه مهمتر آفریدگار این جهانه ، چرا اینو میگم به نظرتون یه کسی که راههای مختلفی رو جلوتون میزاره بیشتر از تک تک خطرات و درستیهای راهها با خبره یا من و شمایی که تازه واردیم ؟

shirin.agro
2010/8/14, 11:19 AM
هيچ وقت به خدا
نگو يه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من يه
خداي بزرگ دارم:heart:

babi charlton
2010/8/14, 11:23 AM
هيچ وقت به خدا
نگو يه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من يه
خداي بزرگ دارم:heart:
اصلا این شیرین خانوم امروز ترکونده دیگه.
:w27::w27:

محممد آقا
2010/8/14, 11:31 AM
خب اولیش از دیدگاه خودم بود و طبیعتا عاری از عیب و ایراد نیست . گفتم بیام از دیدگاه یک شخصیت معصوم نیز این مهم رو بیان کنم .
ایمان از دیدگاه حضرت علی (ع)

در كتاب شريف نهج البلاغه كه حاوى سخنان نغز و حكيمانه حضرت على عليه‏السلام مى‏باشد، مساله ايمان از جايگاه و اهميت ويژه‏اى برخوردار است و به جهات گوناگون آن پرداخته شده است كه در اين نوشتار به نمونه‏هايى از آن اشاره مى‏شود:
الف) فضيلت ايمان
«همانا بهترين چيز كه نزديكى خواهان به خدا سبحان بدان توسل مى‏جويند ايمان به خدا و پيامبر ... است‏»
ب) اقسام ايمان
«برخى ايمان در دلها برقرار است، و برخى ديگر ميان دلها و سينه‏ها عاريت و ناپايدار» (2)
ج) پايه‏هاى ايمان
«ايمان بر چهار پايه استوار است‏بر شكيبائى، و يقين، و عدالت و جهاد. شكيبائى و صبر را چهار شاخه است: آرزومند بودن، ترسيدن، و پارسائى و چشم اميد داشتن. پس آن كه مشتاق و آرزومند بهشت‏بود شهوتها را از دل زدود، و آن كه از دوزخ ترسيد، از آنچه حرام است دورى گزيد، و آن كه خواهان دنيا نبود و پارسائى داشت مصيبتها بروى آسان نمود، و آن كه مرگ را چشم داشت، در كارهاى نيك پاى پيش گذاشت.
و يقين بر چهار شعبه است: بر بينائى زيركانه، و دريافت عالمانه و پند گرفتن از گذشت زمان و رفتن به روش پيشينيان. پس آن كه زيركانه ديد حكمت‏بروى آشكار گرديد، و آن را كه حكمت آشكار گرديد عبرت آموخت، و آن كه عبرت آموخت چنان است كه پشينيان زندگى را در نورديد.
و عدل بر چهار شعبه است: بر فهمى ژرف نگرنده، و دانشى پى به حقيقت‏برنده و نيكو داورى فرمودن، و در بردبارى استوار بودن. پس آن كه فهميد به ژرفاى دانش رسيد و آنكه به ژرفاى دانش رسيد از آبشخور شريعت‏سيراب گرديد و آن كه بردبار بود، تقصير نكرد و ميان مردم با نيكنامى زندگى نمود.
و جهاد بر چهار شعبه است: به نيك وادار نمودن و از كار زشت منع فرمودن و پايدارى در پيكار با دشمنان، و دشمنى با فاسقان. پس آنكه به كار نيك واداشت، پشت مومنان را استوار داشت، و آن كه از كار زشت منع فرمود بينى منافقان را به خاك سود؛ و آن كه در پيكار با دشمنان پايدار بود، حقى را كه برگردن دارد ادا نمود؛ و آن كه با فاسقان دشمن بود و براى خدا به خشم آيد، خدا به خاطر او خشم آورد و روز رستاخيز وى را خشنود نمايد»
و در جاى ديگر درباره حقيقت ايمان فرمودند
«ايمان، شناختن به دل، و اقرار به زبان و فرمان بردن با اندامها است‏»
د) نشانه‏هاى ايمان
1 - «ايمان بنده راست نباشد، جز آنگاه كه اعتماد او بدانچه در دست‏خداست‏بيش از اعتماد وى بدانچه در دست‏خود اوست‏بود.»
2 - كلمه 333 كلمات قصار ص 420 نهج البلاغه:
(در صفت مؤمن فرمود:) شادمانى مؤمن در رخسار اوست و اندوه وى در دلش. سينه او هر چه فراختر است و نفس وى هر چه خوارتر. برترى جستن را خوش نمى‏دارد، و شنواندن نيكى خود را به ديگران دشمن مى‏شمارد. اندوهش دراز است، همتش فراز. خاموشى‏اش بسيارست، اوقاتش گرفتار؛ سپاسگزار است، شكيبايى پيشه است، فرو رفته در انديشه است، نياز خود به كس نگويد، خوى آرام دارد، راه نرمى پويد. نفس او سخت‏تر از سنگ خارا - در راه ديندارى - و او خوارتر از بنده - در فروتنى و بى‏آزارى -.
و نيز فرمود: «ايمان آن است كه راستى را برگزينى كه به زيان تو بود بر دروغى كه تو را سود دهد، و گفتارت بركردارت نيفزايد و چون از ديگرى سخن گويى ترس از خدا در دست آيد»
ه) آفات ايمان
1 - همنشينى با اهل هوى و هوس
2 - دروغ گفتن
3 - حسد ورزيدن
«همنشينى پيروان هوا فراموش كردن ايمان و جاى حاضر شدن شيطان است. از دروغ دورى گزينيد كه از ايمان به دور است ... بر هم حسد مبريد كه حسد ايمان را مى‏خورد چنانكه آتش هيزم را»
و) عوامل تقويت ايمان
1 - اعمال صالح
«ايمان را بر كرده‏هاى نيك دليل توان ساخت، و از كردار نيك ايمان را توان شناخت‏»
2 - سلامت قلب
«ايمان بنده‏اى استوار نگردد تا دل او استوار نشود و دل او استوار نشود تا زبان او استوار نگردد»
3 - صبر
«صبر و شكيبائى نسبت‏به ايمان مثل سر است نسبت‏به تن، همانطور كه تنى سر ندارد فايده‏اى ندارد، ايمانى هم كه صبر و شكيبائى در او نباشد فائده‏اى ندارد»
4 - حياء
«هيچ ايمانى مثل حياء نيست‏»
ز) نتائج ايمان
1 - شهود حق
«ديده‏ها او را آشكارا نتوان ديد، اما دلها با ايمان درست‏بدو خواهد رسيد»
2 - توان فهم معارف عالى
«دانستن امر ما (ولايت) كارى سخت است و تحمل آن دشوار كسى آن را تحمل نكند جز انسان با ايمانى كه خداوند قلب او رابراى ايمان آزموده باشد»

shirin.agro
2010/8/14, 11:33 AM
ملاصدرامي گويد: خداوند بي نهايت
است و لامكان و بي زمان اما به قدر
فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز
تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو
گسترده مي شود و به قدر ايمان تو
كارگشا مي شود.

babi charlton
2010/8/14, 11:36 AM
1 - همنشينى با اهل هوى و هوس
2 - دروغ گفتن
3 - حسد ورزيدن
«همنشينى پيروان هوا فراموش كردن ايمان و جاى حاضر شدن شيطان است. از دروغ دورى گزينيد كه از ايمان به دور است ... بر هم حسد مبريد كه حسد ايمان را مى‏خورد چنانكه آتش هيزم را»


متاسفانه اینا از مهمترین اصول هستن در جامعه زیاد رعایت نمیشه.

محممد آقا
2010/8/14, 11:47 AM
گفتیم نظر خودمونو که دادیم نظر یکی از معصومین بزرگوار رو هم دیدیم حالا بیایم سراغ نظر محققان :

در یک تحقیق پژوهشگران کانادایی اعلام کردند : ” ایمان به خداوند اضطراب را کاهش می‌د‌هد و میزان استرس و تنش را که جزو لاینفک زندگی امروزی است، به حداقل می‌رساند ” .
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، محققان دانشگاه تورنتو در مطالعات جدیدی دریافته‌اند تحت شرایط استرس‌زا مغز افراد با ایمان و بی‌ایمان به طور متفاوت از همدیگر عمل می‌کند.
محققان می‌گویند: ایمان و اعتقاد به خداوند تاثیر آرامش‌بخش روی مغز دارد. این تاثیر به راحتی اضطراب را متوقف کرده و استرس را کاهش می‌دهد. مایکل اینزلیچ، پروفسور روانشناسی به عنوان بخشی از این تحقیق یک آزمایش کنترل ذهنی را روی شرکت‌کنندگان انجام داده است. در حین انجام آزمایش، الکترودهایی نیز به مغز این افراد متصل شد تا فعالیت مغزی آنها در شرایط فوق ارزیابی شود.
تحقیقات نشان داد: در اشخاصی که به خدا ایمان داشتند میزان فعالیت در مقایسه با افراد بی‌ایمان،‌ در بخشی از قشر مخ موسوم بهACC بسیار کمتر بوده است.ACC بخشی از مغز است که به اصلاح و تغییر رفتار کمک می‌کند.
این اصلاح رفتار با علامت دادن در زمانی که توجه و کنترل مورد نیاز است، صورت می‌گیرد. نیاز به این کنترل و توجه بویژه در زمانی احساس می‌شود که اتفاقات اضطراب‌آور مانند انجام دادن یک کار اشتباه، در حال وقوع است.
محققان می‌گویند: هرچه ایمان فرد به خداوند قوی‌تر باشد این قسمت از مغز در صورت مواجهه با اضطراب کمتر واکنش نشان می‌دهد و در نتیجه فرد کمتر خطا می‌کند.
محققان دریافتند: این تاثیر آرامش‌بخش در افرادی که وجود خداوند را باور دارند به سادگی بروز می‌کند. چنین ارتباطی باعث می‌شود افراد با ایمان بتوانند شخصیت و توانایی‌های ذهنی خود را نیز بهتر کنترل کنند.

shirin.agro
2010/8/14, 11:50 AM
نوشته لوراگايا
سالها پیش، در یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد.مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد . پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر به آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد ،سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت ،
" این زخمها را دوست دارم ، اینها خراشهای عشق مادرم هستند."
گاهی مثل یک کودک قدرشناس
خراشهای عشق خداوند را به خودت نشان بده
خواهی دید چقدر دوست داشتنی هستند.:heart:

محممد آقا
2010/8/14, 11:55 AM
جام جم آنلاين: يك تحقيق جديد نشان داده است كه ايمان و اعتقاد مذهبي اشخاص مي‌تواند روي احتمال ابتلاي آنها به اختلال رواني افسردگي تاثير بگذارد. در اين تحقيق، پژوهشگران دانشگاه تمپل روي شرايط و وضعيت ايمان نزديك به هزار نفر تجزيه و تحليل انجام دادند.
http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/08/12/100953322666.jpg
آنها هر دامنه از مذهب‌گرايي را با ميزان خطر ابتلاي افراد به افسردگي مقايسه كرده و دريافتند ؛ آن دسته از اشخاصي كه به ميزان بيشتري از مذهب دورند، احتمال ابتلايشان به افسردگي 5/1‌برابر بيشتر از كساني است كه كمتر از مذهب جدا هستند. ( اینو خداییش من یکی به عینه تو اقوام دیدم )
به گفته جوآنا ماسلكو، پژوهشگر ارشد اين تحقيقات، شايد علت اين تاثير آن باشد كه اشخاص مبتلا به افسردگي تمايل دارند از مذهب به عنوان يك مكانيسم سازگار كننده استفاده نمايند.

در نتيجه اين اشخاص بيشتر با خدا ارتباط مي‌گيرند و بيشتر مناجات و عبادت میکنند

محممد آقا
2010/8/14, 12:03 PM
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) به نقل از «كريسشين پست»، «ايزاكسن» در اين كتاب نه تنها از لحاظ علمي، بلكه بيشتر به جنبه انساني شخصيت «انيشتين» پرداخته و در بخش‌هاي مختلف اين كتاب مداركي از زندگي پدر فيزيك نوين آورده است كه نشان از ايمان عميق او به خدا دارند.
اين نويسنده در بخشي از كتاب «انيشتين: زندگي و كائنات او» مي‌نويسد: «اما حيرت و جذبه ايمان به خدا در زندگي او [انيشتين] در دهه 50 سالگي او بيشتر نمود پيدا مي‌كند به ويژه زماني كه او به خدا روي مي‌آورد كه به بيان خود او «تجلي وجود در قوانين كائنات» است.»
در اين كتاب «ايزاكسن» همچنين به انتقاد «انيشتين» از منكران وجود خدا اشاره مي‌كند و در يك مورد به نقل از يكي از دوستان «انيشتين» جمله اي از او مي‌نويسد كه «هميشه افرادي هستند كه منكر وجود خدا مي‌شوند، اما آن چه واقعاً من را عصباني مي‌كند اين است كه اين افراد براي اثبات ديدگاه‌هاي خودشان از من نقل قول مي‌كنند.»
به اعتقاد «ايزاكسن» اعتقاد «انيشتين» به خدا نتيجه كشفيات وي در زمينه فيزيك و ساير علوم بوده كه به ايمان به وجودي فوق بشري منتهي شده است كه منبع آفرينش جهان و نظم آن است.
كتاب «انيشتين: زندگي و كائنات او» در 704 صفحه و توسط انتشارات «سايمون اند شوستر» منتشر شده است

shirin.agro
2010/8/14, 12:07 PM
جام جم آنلاين: يك تحقيق جديد نشان داده است كه ايمان و اعتقاد مذهبي اشخاص مي‌تواند روي احتمال ابتلاي آنها به اختلال رواني افسردگي تاثير بگذارد. در اين تحقيق، پژوهشگران دانشگاه تمپل روي شرايط و وضعيت ايمان نزديك به هزار نفر تجزيه و تحليل انجام دادند.
http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/08/12/100953322666.jpg
آنها هر دامنه از مذهب‌گرايي را با ميزان خطر ابتلاي افراد به افسردگي مقايسه كرده و دريافتند ؛ آن دسته از اشخاصي كه به ميزان بيشتري از مذهب دورند، احتمال ابتلايشان به افسردگي 5/1‌برابر بيشتر از كساني است كه كمتر از مذهب جدا هستند. ( اینو خداییش من یکی به عینه تو اقوام دیدم )
به گفته جوآنا ماسلكو، پژوهشگر ارشد اين تحقيقات، شايد علت اين تاثير آن باشد كه اشخاص مبتلا به افسردگي تمايل دارند از مذهب به عنوان يك مكانيسم سازگار كننده استفاده نمايند.

در نتيجه اين اشخاص بيشتر با خدا ارتباط مي‌گيرند و بيشتر مناجات و عبادت میکنند





معبد خداوند فقط به روی دلی شاد و آواز خوان و رقصان باز است .




دل گرفته را به این معبد راهی نیست،



پس، از اندوه اجتناب کن.



دل خود را از همه رنگ ها سرشار کن



درخشان و رنگارنگ مثل یک طاووس-



و برای این {دلشادی و آواز و رقص} به دنبال دلیلی نباش .


کسی که برای شادی دلیلی می جوید ، شاد نخواهد بود .

ITDeveloper
2010/8/14, 12:46 PM
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک می شود
بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده می شود
به قدر ایمان تو کار گشا می شود
و بقدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می شود
و به قدر دل امیدواران گرم می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرمانگان را همسر می شود
عقیمان را فرزند می شود
نا امیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
وزبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

بپرهیزید
از ناجوان مردی ها
ناراستی ها
نامردی ها

چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سفره ی شما
با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
و بر بند تاب ، با کودکانتان تاب می خورد
و در دکان شما کفه ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

مگر از ازندگی چه می خواهید
که در خدایی " خدا" یافت نمی شود؟
که به شیطان پناه می برید
که در عشق یافت نمی شود؟
که به نفرت پناه می برید
که در سلامت یافت نمی شود؟
که با خلاف پناه می برید
و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید!؟


از سخنان ملاصدرای شیرازی
بر گرفته از سایت ظهور

jovhar
2010/8/14, 02:25 PM
كسى به دیگرى گفت: آیا تو مؤمنى؟

مخاطب در پاسخ گفت: اگر منظور تو از مؤمن، مؤمنى است كه در آیه آمده: «آمَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا اُنْزِلَ عَلَیْنَا»؛ «ما به خداى عالم و كتابى كه به ما نازل شده، ایمان آورده‏ایم.» آرى، مؤمنم؛ ولى اگر منظورت مؤمنى است كه در این آیه آمده است:

«أِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ أِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»؛ «مؤمنان آنها هستند كه چون ذكرى از خدا شود، دلهاشان ترسان و لرزان شود.» نمى‏دانم.

امام صادق (ع) فرمودند :خداوند ایمان را بر هفت قسمت قرار داده است که عبارتند از :نیکی راستی یقین رضا وفا علم حلم

jovhar
2010/8/14, 02:31 PM
نگاهی به مراتب ايمان از ديدگاه قرآن كريم (http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=381381)

hamid takro
2010/8/14, 02:48 PM
اولین مورد بحث درباره ایمان به خدا و شرایط و ویژگیهای ایمان واقعی و نحوه درکش وخلاصه هرچی می دونید



ممنون جوهر جان! :gol:
.
من تموم پست ها رو نخوندم ... نمیدونم شاید بحث ایمان رو تموم کرده باشید ...
اما برداشت خودم از ایمان:
همه شما میدونید که ما اغلب مسلمونیم نه مومن!
مومن کسی هست که سه مرحله زیر رو عبور کنه!
یکی اینکه به یگانگی خدا و خداوندگاریش اعتراف زبانی کنه و اون رو یادآور بشه (فقط یک بار کافی نیست)
کسی که تا این مرحله پیش بره ظاهرا مسلمون شده!
مرحله دوم ایمان قلبی فرد ... این مرحله رو هر کسی از خارج متوجه نمیشه!
مشخصه این مرحله دوم مرحله سومه:
عمل!
مرحله سوم عمل و اجرا نسبت به دین و ایمانی که داره!
اگر کسی این سه مرحله رو گذرنده
یا بهتره بگم این سه خصلت رو داره ایمان به خدا و پیوستهای این زمینه داره!
یه بار دیگه تاکید میکنم:
2 خصلت اول برای مسلمونه!
و خصلت سوم که اکثر خصوصیات یک مومن هست و جوهر جان نیز اونا رو تو پست اولش گذاشته مثل پرهیزکار بودن و ... در عمل فرد مشخص میشه!
پس فاصله مسلمون تا مومن عمله فرد!

jovhar
2010/8/14, 02:56 PM
ممنون حمید خان تشکر طلبت

:w30:

fereshte akabere
2010/8/14, 05:10 PM
به نظر من ايمان به خدا يعني اينكه در تمام لحظات به يادش بودن تو وقت خوشي و ناخوشي ولي ما ادما فقط موقع ناخوشي ياد خدا ميوفتيم من اعتقاد دارم ميشه خيلي ساده با خدا حرف زد چون هميشه اون رو در درون خودم حس ميكنم درست كه هميشه نميتونم بچه حرف گوش كني باشم ولي تا اونجا كه توان دارم سعي ميكنم خوب باشم تا خدا دوستم داشته باشه ببخشيد سرتون رو درد اوردم

TRiViA
2010/8/14, 05:32 PM
من همه پست ها رو دیدم اما اعتراف هم میکنم همه رو با دقت نخوندم
اما دیدم یه جا از خدا گفتین یه جا از ایمان.در صورتی که اینا بحث هاش جداست. یعنی یه موضوع تعریف ایمان رو داریم،یه موضوع اثبات خدا داریم که به نظر من دومی تو تاپیک خودش پیگیری بشه بهتره. کسی که خدا رو قبول نداره می تونه به هر نیروی شر دیگه ای ایمان داشته باشه(بجای ایمان به نیروی خیر)اما در هر حال او هم نوعی مومن محسوب میشه( مثلا یوری گاگارین وقتی از فضا برگشت در محاسبه مطبوعاتیش گفت: من اونجا خدا رو ندیدم!!
اون یه کمونیست بود و کمونیستها خدا رو قبول ندارن اما به هر حال یه مومن کمونیستی بود)
فکر میکنم دوست عزیزمون جناب جوهر هم این تاپیک رو با پیش فرض مسلمون بودن و قبول داشتن خدا شروع کردن.
به نظر من تعریف کلی ایمان خوب بودنه.(خیلی کلیه!) اما انجامش هم خیلی سخته!!

jovhar
2010/8/14, 05:37 PM
من همه پست ها رو دیدم اما اعتراف هم میکنم همه رو با دقت نخوندم
اما دیدم یه جا از خدا گفتین یه جا از ایمان.در صورتی که اینا بحث هاش جداست. یعنی یه موضوع تعریف ایمان رو داریم،یه موضوع اثبات خدا داریم که به نظر من دومی تو تاپیک خودش پیگیری بشه بهتره. کسی که خدا رو قبول نداره می تونه به هر نیروی شر دیگه ای ایمان داشته باشه(بجای ایمان به نیروی خیر)اما در هر حال او هم نوعی مومن محسوب میشه( مثلا یوری گاگارین وقتی از فضا برگشت در محاسبه مطبوعاتیش گفت: من اونجا خدا رو ندیدم!!
اون یه کمونیست بود و کمونیستها خدا رو قبول ندارن اما به هر حال یه مومن کمونیستی بود)
فکر میکنم دوست عزیزمون جناب جوهر هم این تاپیک رو با پیش فرض مسلمون بودن و قبول داشتن خدا شروع کردن.
به نظر من تعریف کلی ایمان خوب بودنه.(خیلی کلیه!) اما انجامش هم خیلی سخته!!


ممنون از مشارکتت
درسته پیش فرض اعتقاد به خداست و تاپیک دیگه الان هست درباره اثبات خدا که داره بحث میشه
آیه مشخص کرده و منظور هم ایمان به خدای یکتاست
درباره این ایمان صحبت کنیم
و درجات ایمان
و تعریف ایمان
وهرچی دلتون میخواد از ایمان به خدا بگین:gol::gol::gol:

jovhar
2010/8/14, 08:04 PM
بحث رو ادامه بدیم درباره اعتقاد به معاد

jovhar
2010/8/14, 08:05 PM
معاد چیست و چگونه باید ویژگیهای جهان پس از مرگ رو شناخت

jovhar
2010/8/14, 08:07 PM
لقمان حکیم، در اندرزهای حکمت‏آموز خود به فرزندش، انگشت بر همین موضوع می‏گذارد و به وی چنین توصیه می‏کند:
«پسرم! اگر (اعمال نیک و بد) به اندازه سنگینی دانه خردلی باشد و در دل صخره‏ای یا در گوشه‏ای از آسمان یا درون زمین جای گیرد، خداوند آن را در دادگاه قیامت حاضر می‏کند و حساب آن را می‏رسد، چرا که خداوند دقیق و آگاه است.»

«یا بُنَی اِنَّهَآ اِنْ تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی صَخْرَةٍ اَوْ فِی السَّمـوَاتِ اَوْ فِی الاَْرْضِ یاْتِ بِهَا الله‏ُ اِنَّ الله‏َ لَطیفٌ خَبیرٌ.»(۲۱)

دوستان اعتقاد خودتون رو به معاد در قالب کلمات بیان کنید

اگر مطلبی آوردید با ذکر منبع بهتر خواهد بود

jovhar
2010/8/14, 08:10 PM
چرا بايد به زندگي بازپسين بينديشيم؟ (http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,5529)

برخی از آثار اعتقاد به معاد از منظر قرآن (http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,10359)


بررسی ملکوت اعمال و تأثیر آن در رفتار از دیدگاه روان شناسی اسلامی (http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,10034)

گندم طلایی
2010/8/14, 08:33 PM
چه خوب میشد آخر هر روز جمع بندی میشد:gol:

morta
2010/8/14, 08:40 PM
يه موقع سر فرصت شركت ميكنم
ممنون

ooraman
2010/8/14, 08:58 PM
من به تناسخ معتقد هستم ...که معاد هم به نوعی توش جا میگیره البته نه به اون صورت که در اسلام یاد شده اما خوب فکر میکنم یه نتیجه میده اینکه ادم به کارایی که انجام میده یه کم بیشتر فکر میکنه:gol:

كربلايي حسام
2010/8/14, 09:01 PM
سلام علیکم
ایمان به خدا امری قلبی است. یعنی اینکه تقلیدی نیست و خود آدم باید بهش برسه.
از طرفی به تعداد انسان‌های روی زمین راه هست برای رسیدن و ایمان به خدا.
شاید طوری که من خدارو پیدا کردم یکی نتونه پیدا کنه و شاید هم بتونه.
من خدا رو از روی آسمون و زمین شناختم از خلق آسمان و زمین.
کسایی که تو حوزه درس می‌خونن درس منطق دارن.
دقیقا از رو منطق باید خدارو پیدا کرد.
علت و معلول و .....

خدای من خدایی هست که همه چیزو دقیق افریده با نظم خاص
مهربون هست و بسیار بخشنده. به موقعش هم با قدرت برخورد می‌کنه

به نظرتون چرا دست ما از آرنج خم نمیشه؟ فقط از جلو خم میشه؟
یا چرا پاهامون از پشت خم نمیشه؟ اگر اینطوری می‌شد چطروی نماز مِی‌خوندیم؟
چطوری اصلا راه می‌رفتیم؟
به همه اینا توجه کردیم؟

حدیث هست که میگه هرکس خود را بشناسد خدای خود را شناخته
من عرف نفسه فقد عرف ربه
خب ما وقتی خودمون رو بشناسیم، از موی سر تا نوک انگشتای پا اونوقت می‌فهمیم یه خالق داریم.

Nayere
2010/8/14, 09:02 PM
البته که تعریف متقی با نیکوکار فرق می کنه

متقین صد صفت دارن که در نهج البلاغه آمده و رسیدن به حتی یکی از اون ها واقعا دشواره


اما نیکوکاران؛

همه ما به زبون میگیم که به خدا ایمان داریم ولی اکثریت قریب به یقین ایمان نداریم و شاید این حرف ها فقط لق لقه زبان ما باشد

اگه همون مورد اول؛ یعنی ایمان به خدا باشه بقیه رو تحت الشعاع خودش قرار میده

خیلی سخته که بخوایم درمورد ایمان به خدا حرف بزنیم این یه چیزیه که هر کسی باید عمیقا در قلبش احساس کنه و آموختنی نیست

jovhar
2010/8/14, 09:06 PM
من به تناسخ معتقد هستم ...که معاد هم به نوعی توش جا میگیره البته نه به اون صورت که در اسلام یاد شده اما خوب فکر میکنم یه نتیجه میده اینکه ادم به کارایی که انجام میده یه کم بیشتر فکر میکنه:gol:

تبه گردد سراسر مغز بادام --- گرش از پوست بیرون آوری خام
ولی چون پخته شد بی پوست نیکوست --- اگر مغزش بر آری بر کنی پوست
شریعت پوست، مغز آمد حقیقت --- میان این و آن باشد طریقت
خلل در راه سالک نقص مغز است --- چو مغزش پخته شد بی‌پوست نغز است
چو عارف با یقین خویش پیوست --- رسیده گشت مغز و پوست بشکست
وجودش اندر این عالم نپاید --- برون رفت و دگر هرگز نیاید
وگر با پوست تابد تابش خور --- در این نشات کند یک دور دیگر
درختی گردد او از آب و از خاک --- که شاخش بگذرد از جمله افلاک
همان دانه برون آید دگر بار ---- یکی صد گشته از تقدیر جبار
چو سیر حبه بر خط شجر شد --- ز نقطه خط ز خط دوری دگر شد
چو شد در دایره سالک مکمل --- رسد هم نقطهٔ آخر به اول
دگر باره شود مانند پرگار --- بر آن کاری که اول بود بر کار
تناسخ نبود این کز روی معنی --- ظهورات است در عین تجلی
و قد سلوا و قالوا ما النهایة ---فقیل هی الرجوع الی البدایة

:gol::gol::gol:

ITDeveloper
2010/8/14, 09:08 PM
همین که پستت رو خوندم
سریال جدید ملکوت رو داشتم می دیدم
مغزم سوت کشیده
بابا دهنمون سرویسه
بگزریم معاد از نظرم
یه خورده برگریدیم لحظه آفرینش رو با هم ببینیم
خدا تنها ی تنها بود واسه تنهاییش و واسه عشق بازیش همه کائنات رو آفرید و ما تو اونا اشرف مخلوقات بودیم و برای اینکه ما رو آفریده بود به بقیه آفریده هاش فخر می فروخت
ولی از بین ماها یه تعدادیمون ناخالصی داشتیم
ما رو اورد اورد اورد پایین پایین پایین
تا در بعد مادی قرار گرفتیم
این بعد یک طیفی از زندگیمون رو نشون می ده (دیدید می گن این نوری که ما می بینیم فقط یک طیف کوچکی از کل طول طیف نور می باشد) و برای دیدن طیف بعدی باید از درگاه مرگ عبور کنیم
مرگ آخر دنیا نیست پلیست برای عبور
خلاصه وارد دنیای آخرت می شیمو اونجا اون دسته از اونایی که لایق عشق بازی خدا بودند قربال می شند و ما بقی از خوان عظیم الهی بی بهره می مونند و تا ابد دقت کنید بچه ها تا ابد
(تا حالا شده فکر کنید تا ابد یعنی چی )
بی بهره می مونند
معاد یعنی زندگی ابدی

مهسا 1366
2010/8/14, 09:30 PM
به نظر من اگه این اعتقاد وجود نداشت خیلی از این موقعیت هایی که انسانها الان برای خودشون به وجود آوردن ، برای به وجود آوردنش تلاشی نمیکردن...
اگه معاد و دنیایی فراتر از این دنیا نبود انسانها دچار پوچی ای میشدن که آغاز خیلی از بد بختی هاست...
اگه این اعتقاد نبود جنایت ها و بدی ها خیلی بیشتر از اینی بود که الان هست...
و خیلی چیزهای دیگه که متاسفانه ذهنم یاری نمیده...

salizadeniri
2010/8/14, 09:57 PM
فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره
پس هر کس ذره ای نیکی کرده باشد ان را خواهد دید.

و من یعمل مثقال ذره شرا یره
و هر کس ذره ای بدی کند ان را خواهد دید.

سوره مبارکه زلزال

بنظرم این توصیف ساده و خوبی از معاد است. انسان عبث و بیهوده خلق نشده و بحال خود رها نشده.هر حرکت مثبت یا منفی ما اثری در عالم دارد و ثبت میشود و زمانی باید پاسخگوی رفتار و اعمال خود باشیم.

عادلی
2010/8/14, 10:12 PM
من با ITDeveloper (http://www.iran-eng.com/member.php?u=230657)

موافقم نظرشو عالی بیان کرد

حرف دل من:معاد ، خدا رحم کنه.

اقیانوس
2010/8/14, 11:42 PM
به نظر من :
وجود معاد بالاترین کاری هست که خدا برای احترام به انسانها کرده. یعنی با خلق موضوع معاد، به انسان احترام گذاشته! جز این بود ،ما می شدیم یه سری عروسک که میایم و دوتا حرکت می کنیم و بعدش به قول معروف دل خدا رو می زدیم و می رفتیم و نابود می شدیم.

اما حالا خدا می گه نه! تو عروسک نیستی! تو بنده ی منی! من برای کارهات ارزش قائل هستم. من به همه ی کارات نگاه می کنم و تک تک کارات برام مهمه! اون قدر مهمه که مثل یه مادر پدر، که اونا هم خودم خلق کردم، اگر کار خطایی کنی، می زنم تو گوشت تا حواست باشه که هر کاری دلت خواست نمی تونی بکنی!
اگر خودت رو بدبخت کنی، یا اگر انسان دیگه ای رو بدبخت کنی، تنبیه می شی! و اگر کارهای خوبی در حق خودت و دیگران کنی، تشویق.

babi charlton
2010/8/14, 11:55 PM
مسأله معاد از نظر اهمیت، بعد از مسأله توحید مهمترین مسأله دینی و اسلامی است. پیامبران (و بالخصوص از آنچه که از قرآن کریم درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم استفاده می شود) آمده اند برای اینکه مردم را به این دو حقیقت مؤمن و معتقد کنند: یکی به خدا (مبدأ) و دیگر به قیامت.
دوستان درست میگن
اگه معاد نبود که ما فقط یه سری عروسک خیمه شب بازی بودیم.

maryam_bah
2010/8/15, 09:23 AM
من با نظر اقیانوس جان موافقم
:gol:معاد =احترام به انسان:gol:
فقط خدا بهمون رحم کنه:w04:

محممد آقا
2010/8/15, 11:10 AM
لقمان حکیم، در اندرزهای حکمت‏آموز خود به فرزندش، انگشت بر همین موضوع می‏گذارد و به وی چنین توصیه می‏کند:
«پسرم! اگر (اعمال نیک و بد) به اندازه سنگینی دانه خردلی باشد و در دل صخره‏ای یا در گوشه‏ای از آسمان یا درون زمین جای گیرد، خداوند آن را در دادگاه قیامت حاضر می‏کند و حساب آن را می‏رسد، چرا که خداوند دقیق و آگاه است.»

«یا بُنَی اِنَّهَآ اِنْ تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی صَخْرَةٍ اَوْ فِی السَّمـوَاتِ اَوْ فِی الاَْرْضِ یاْتِ بِهَا الله‏ُ اِنَّ الله‏َ لَطیفٌ خَبیرٌ.»(۲۱)

دوستان اعتقاد خودتون رو به معاد در قالب کلمات بیان کنید

اگر مطلبی آوردید با ذکر منبع بهتر خواهد بود

اعتقاد به هر چیز دیگری رو که خداوند فرموده به نظرم به همون اعتقاد به خداوند گره زده شده . هر چند که علاوه بر این عقل انسان هم که خواهان خوبیهاست ولی گاهی در مصداق اشتباه میکنه به نظرم اینو قبول داره . چرا ؟ ببینید ما به خداوند ایمان داریم چرا ؟چون خدا رو ذات مقدسی میدونیم که پاک و بی آلایش است و دارنده همه صفات نیک و پسندیده و چون این چنین است لایق پرستیدن است . یکی از صفات نیک خدا عدالت است و انسان وقتی اسم عدالت رو میشنوه حتی اگه بی عدالت ترین شخصم باشه به نظرم خوشحال میشه ولی اونیکه این مصداق رو اشتباه متوجه میشه میگه چی عدالت رو برای همه غیر خودش میخواد . عدالت زیباست و طبیعتا همه خواهان اون هستند ولی از اونجایی که گفتم بشر در مصداق عدالت گاهی اوقات اشتباه میکنه پس نباید عدالت محض رو از او خواستار شد و ممکنه خیلی جاها به بی عدالتی هم دست بزنه و به خصوص تنها در این دنیا ، به نظرم افرادی که کار خوب انجام میدن باید تشویق بشن و به نحوی پاداش دریافت کنن ولی از اونجایی که نمیشه در این دنیا عدالت محض رو ایجاد کرد مگر توسط فرستاده های خداوند باید دنیای دیگری باشد تا عدالت واقعی رو اونم توسط عادلترین عادلها که اکثرا بهش میگن معتقدن شاهد باشیم .
از طرفی دیگر جنایتکارانی هستن که انقدر جرمشون بالا گرفته که شاید نهایت کاری که در این دنیا بشه با اونا کرد اعدامشون باشه ولی آیا واقعا این آخر عدالت است کسی که چندین و چند نفر رو کشته ، چندین و چند جا حق مردمی رو خورده و حتی دنیای اون مردم رو انقدر سخت کرده که روزی هزاران بار آرزوی مرگ کنن و .... با نهایتا اعدامش عدالت محض در موردش اجرا میشه ؟! به نظر من که هرگز . از طرفی گفتن وجود معاد میتونه هم یه دلگرمی باشه هم یه هشدار . دلگرمی به افراد نیکوکار و هشدار به افراد ظالم .

golrokh
2010/8/15, 11:32 AM
اقا جوهر من معنیه معاد و دقیقا نمیدونم که بخوام براش توضیحی بدم!!!
ولی پیامهای بچه هارو خوندم و فهمیدم معنیه معاد ینی چی!
مرسی از شما!:gol:

محممد آقا
2010/8/15, 12:09 PM
واژه‎شناسی معاد
واژه معاد در لغت در سه معنا به كار رفته است:
الف. معنای مصدری: یعنی عود و بازگشتن؛
ب. اسم مكان: یعنی مكان بازگشتن؛
ج. اسم زمان: یعنی زمان بازگشتن.
این واژه در قرآن كریم یك بار به كار رفته است، آن‎جا كه می‎فرماید:
«إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ».
این آیه شریفه مربوط به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و مقصود از معاد در آن، مكان بازگشت است. لیكن درباره این‎كه مراد از آن چیست، میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد. برخی از مفسران آن را به بازگشت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به مكه تفسیر كرده‎اند، یعنی خداوند به او وعده می‎دهد كه پس از هجرت از مكه به مدینه، پیروزمندانه به مكه بازخواهد گشت. برخی نیز آن را به بازگشت به بهشت تفسیر كرده‎اند
واژه معاد در اصطلاح متكلمان در دو معنا به كار می‎رود: یكی، به معنای عام؛ و دیگری: به معنای خاص. معنای عام آن همه بحث‎های مربوط به عالم پس از مرگ را شامل می‎شود، و معنای خاص آن مربوط به خصوص سرای قیامت و آخرت است.
جایگاه معاد در شرایع آسمانی

ایمان به معاد و حیات اخروی یكی از اصول جهان‎بینی الهی، و مهم‎ترین اصل پس از توحید است كه، پیامبران الهی مردم را به آن دعوت كرده‎اند قرآن كریم سخن حضرت نوح ـ علیه السلام ـ را به قوم خود در این‎باره، این‎گونه یادآور شده است:
«وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً ثُمَّ یُعِیدُكُمْ فِیها وَ یُخْرِجُكُمْ إِخْراجاً».
خداوند شما را به گونه‎ای از زمین رویاند، سپس بار دیگر شما را به آن باز می‎گرداند (می‎میراند) آن‎گاه به گونه‎ای از زمین بیرونتان می‎آورد (حیات اخروی).
در جای دیگر حضرت نوح ـ علیه السلام ـ قوم خود را از عذاب روز قیامت این چنین بیم داده و می‎فرماید:
«یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ إِنِّی أَخافُ عَلَیْكُمْ عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ».
ای قوم من، خدا را كه جز او معبودی به حق نیست بپرستید، من از عذاب روزی بزرگ بر شما ترسانم.
نیز ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ پس از آن‎كه قوم خود را به یكتاپرستی دعوت نموده، و از پرستش بتها برحذر می‎دارد در ضمن دعوت آنان به شكرگزاری نعمت‎های الهی، بازگشت آنان به سوی خدا را، به آنان گوشزد می‎نماید. قرآن كریم دعوت او را چنین بازگو كرده است:
«إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا یَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْكُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ».
مبعودانی كه غیر از خدا می‎پرستید، مالك و مدبر روزی شما نیستند، پس از پیشگاه خدا روزی خواسته و او را پرستش كنید و شكرگزار او باشید، به سوی او باز می‎گردید:
هم‎چنین حضرت موسی ـ علیه السلام ـ در پاسخ فرعون كه می‎گفت: «برای جلوگیری از تباهی در روی زمین، باید موسی را به قتل برسانم»، فرمود:
«إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسابِ».[7] (http://www.andisheqom.com/Files/kalam.php?idVeiw=5756&level=4&subid=5756#_ftn7)
من از هر انسان متكبری كه به روز حساب ایمان نمی‎آورد به خدا پناه آورده‎ام.
نیز حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ در نخستین سخنان خود با مردم كه برای اثبات پاكدامنی مادر خود ایراد نمود، حیات پس از مرگ را به آنان خاطر نشان كرد و فرمود:
«وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا».
(از جانب خداوند) سلامتی است بر من، روزی كه به دنیا آمدم، و روزی كه می‎میرم، و روزی كه زنده و برانگیخته می‎شوم.
قرآن و جهان آخرت
مسئله معاد در قرآن كریم اهمیت ویژه‎ای دارد، و به گفته علامه طباطبایی (ره): «در میان كتاب‎های آسمانی قرآن كریم تنها كتابی است كه درباره روز رستاخیر به تفصیل سخن رانده، و در صدها مورد با نام‎های گوناگون از آن یاد كرده، و بارها تذكر داده است كه ایمان به روز جزا هم‎طراز با ایمان به خدا و یكی از اصول سه گانه اسلام است كه منكر آن از آیین اسلام خارج شده و سرنوشتی جز هلاکت نخواهد داشت.»قرآن كریم، در مورد عالم قیامت تعبیرات مختلفی دارد، و هر یك از این تعبیرها بابی از معرفت است، یكی از آن‎ها «الیوم الآخر» است، این تعبیر به ما می‎آموزد كه:
اولاً: حیات انسان و جهان مجموعاً به دو دوره تقسیم می‎شود: یكی، دوره آغاز و حیات دنیوی؛ و دیگری، دوره پایان و حیات اخروی.
ثانیاً: سعادت انسان در گرو ایمان به معاد و فراهم نمودن ابزار و وسایل لازم برای حیات اخروی است؛ زیرا حیات اخروی دوره نهایی حیات انسان، و حیات دنیوی دوره آغازین و به منزله مقدمه آن، و سعادتمندی حیات دنیوی در گرو سعادتمندی فرجام آن است، چنان‎كه می‎فرماید:
«وَ الْآخِرَهُ خَیْرٌ وَ أَبْقى».
و حدیث نبوی معروف كه می‎فرماید:
«اَلدُّنیا مَزْرِعَهُ الْآخِرَهِ».
نیز بیانگر این مطلب است
آثار و نتایج ایمان به معاد
ایمان به معاد و حیات اخروی آثار شگرفی در زندگی فردی و اجتماعی انسان ـ به ویژه از جنبه روانی و تربیتی ـ دارد. در این درس برخی از آن‎ها را یادآور می‎شویم:
1. آرامش دل و تسكین خاطر
افرادی كه به جهان آخرت ایمان راسخ ندارند و فقط به لذایذ و كامیابی‎های دنیوی اهمیت می‎دهند؛ از جهات مختلف گرفتار تشویش خاطر و اضطراب می‎گردند:
1. در اثر احساس شكست در برابر موانع طبیعی، قانونی و اجتماعی كه سد راه آنان در رسیدن به كامیابی‎های مطلوب و دلخواهشان می‎باشد.
2. به خاطر مصایب و ناملایمات طبیعی و غیرطبیعی كه از زندگی دنیوی انفكاك‎پذیر نیست.
3. اندیشه و تصور مرگ كه در نظر آنان به منزله پایان مطلق حیات می‎باشد.
برعكس، ایمان راسخ به جهان پس از مرگ همه عوامل یاد شده را خنثی می‎كند، زیرا:
اولاً: زندگی دنیوی جز مزرعه و كشتزاری برای حیات اخروی نیست، و تمتعات مادی تا آن‎جا مجاز می‎باشد كه مانع رسیدن انسان به سعادت ابدی نگردد:
«ما هذِهِ الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ
ثانیاً: تحمل شداید و ناگواری‎ها به انگیزه به دست آوردن رضای الهی، پاداش‎های اخروی بزرگی را به دنبال دارد:
«وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَهٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ».
قرآن كریم در جای دیگر پس از بیان این‎كه انسان طبیعتاً در برابر ناملایمات بی‎قراری و بی‎تابی می‎كند، از اقامه نماز، كمك به محرومان،‌ ایمان به جهان آخرت، و ترس از عذاب الهی، به عنوان عوامل آرامش بخش یاد كرده و می‎فرماید:
«إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً. إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً. وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً. إِلاَّ الْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ. وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الَْمحْرُومِ. وَ الَّذِینَ یُصَدِّقُونَ بِیَوْمِ الدِّینِ. وَ الَّذِینَ هُمْ مِنْ عَذابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ».
ثالثاً: بر پایه ایمان به معاد، مرگ پایان حیات نیست، بلكه دریچه‎ای به سوی جهان ابدی است، چنآن‎كه علی ـ علیه السلام ـ فرموده:
«اَیُّهَا النَّاسُ اِنَّا وَ اِیَّاكُمْ خُلِقْنَا لِلْبَقَاءِ لا لِلْفَنَاء، لَكِنَّكُمْ مِنْ دارٍ اِلی دارٍ تُنْقَلُونْ».[15] (http://www.andisheqom.com/Files/kalam.php?idVeiw=5756&level=4&subid=5756#_ftn15)
ای مردم، ما و شما برای بقاء و پایداری آفریده شده‎ایم نه برای فناء و نابودی، لیكن شما از سرایی به سرای دیگر منتقل می‎شوید.
2. تقوی و پاكدامنی
فرد و جامعه‎ای كه به جهان آخرت و پاداش‎ها و كیفرهای الهی در سرای دیگر ایمان دارد، و بر این عقیده است كه: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ.[16] (http://www.andisheqom.com/Files/kalam.php?idVeiw=5756&level=4&subid=5756#_ftn16) از گناه و پلیدی دوری گزیده و به فضیلت و پاكی روی می‎آورد، و اگر احیاناً به گناهی آلوده گردد، ابراز ندامت كرده و به درگاه الهی استغفار می‎كند. از این رو، قرآن كریم یكی از صفات پرهیزكاران و هدایت یافتگان را، ایمان راسخ به عالم آخرت دانسته و می‎فرماید:
«وَ بِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ».[17] (http://www.andisheqom.com/Files/kalam.php?idVeiw=5756&level=4&subid=5756#_ftn17)
و در جای دیگر، پس از آن‎كه مؤمنان را به پرهیزكاری فرا می‎خواند، آنان را به توجه و تأمل در آنچه برای سرای دیگر تدارك می‎بینند سفارش نموده، و بار دیگر آنان را به پرهیزكاری دعوت می‎كند. آن‎جا كه می‎فرماید:
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ».[18] (http://www.andisheqom.com/Files/kalam.php?idVeiw=5756&level=4&subid=5756#_ftn18)
آن‎گاه وضعیت بهشتیان و دوزخیان را یادآور می‎شود كه آنان یكسان نبوده و فقط بهشتیان رستگار خواهند بود:
«لا یَسْتَوِی أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّهِ أَصْحابُ الْجَنَّهِ هُمُ الْفائِزُونَ».[19] (http://www.andisheqom.com/Files/kalam.php?idVeiw=5756&level=4&subid=5756#_ftn19)
3. تعهد و احساس مسؤولیت
فردی كه به روز بازپسین اعتقاد دارد، در برابر خدا و خلق احساس مسؤولیت نموده و در برخورد با تباهی‎ها و نابسامانی‎ها بی‎تفاوت نمی‎باشد.
منبع : سایت اندیشه

محممد آقا
2010/8/15, 12:26 PM
خب نظر خودمو دادم گفتم حالا نظری هم از یکی از مراجع تقلید آیت الله العظمی سبحانی بشنویم بد نباشه
عقیده به زندگی پس از مرگ و اعتقاد به کیفر و پاداش اعمال، نقش بزرگی در آرامش روانی و امنیت اجتماعی ما دارد که آرامش روانی، اثر فردی و امنیت اثر اجتماعی آن است، اینک پیرامون آرامش روانی و آثار فردی عقیده به معاد بحث میکنیم.
بشر هر چند در پرتو قدرت صنعت و تکنیک، درهای فضا را به روی خود گشوده و انسانهائی را به ماه فرستاده و بازگردانیده است و از قلب و کلیه های مصنوعی به جای طبیعی آن استفاده کرده است، ولی در برابر این پیروزی چشمگیر علمی، به سکونت خاطر و آرامش روانی که زیر بنای یک زندگی سعادتمندانه را تشکیل میدهد، نه تنها دست نیافته است، بلکه به موازات پیشرفت صنعت و دانشهای مادی، مشکلات روانی وی افزایش یافته است.
عوامل و مشکلات روانی و ناراحتی های روحی او یکی و دو تا نیست، ولی موضوعات زیر از علل چشمگیر اضطراب است:
1 مادیگری بی حد و حساب.
2 شدائد و مصائب.
3 اندیشه مرگ.
اینک هر یک از این سه عامل را به گونه ای توضیح میدهیم.
جهان سرمایه داری برای فزونی کالاهای خود، وسایل ارتباط جمعی را در تمام نقاط جهان، به استخدام خود درآورده است و در اکثر طبقات نسبت به مظاهر مادی، از ویلا و ماشین و تجملات زندگی، اشتهای کاذبی پدید آورده است که به هیچوجه اشباع نمیگردند، اکثریت مردم روی زمین را گروهی تشکیل میدهند که فضای روح و روان آنان را اندیشه مادیگری پر کرده و هدفی جز ثروت اندوزی و بهره گیری مادی و لذائذ جسمانی ندارند.ناگفته پیداست که بسیاری از آرزوهای انسان جامه عمل نمیپوشد و در نتیجه یکنوع ناراحتی و تشویش روانی بر انسان مسلط میگردد، چه بسا در صورت شدت به صورت یک خوره خطرناک که خورنده اعصاب و آرامش روحی است در میآید.
این یک عامل برای بروز ناراحتی ها.
عامل دوم برای ناراحتی ها موضوع مصائب و شدائد است.هر فردی در طول زندگی خود، با محرومیتها و شکستها و فقدان عزیزان و بلاهای زمینی و آسمانی و...روبرو میگردد و فشار هر یک از این عوامل بر روح و روان انسان به اندازه ای است که گاهی انسان را به فکر خودکشی و در هم شکستن قفس زندگی میاندازد.
بالاتر از آن، اندیشه فنا و مرگ است که خود عامل سومی برای بروز ناراحتیها میباشد، زیرا هر فردی میداند که پس از اندی، رشته زندگی او گسسته خواهد شد و شربت تلخ و جانکاه مرگ را خواهد نوشید.
اعتقاد به معاد، اثرات نامطلوب این عوامل سه گانه و عوامل دیگری را که فعلا مجال بازگوئی آنها نیست کاملا خنثی میسازد.زیرا:
اولا در مکتب اعتقاد به خدا و معاد، دنیا و تمام وسائل زندگی آن، ارزش وسیله ای دارند، نه هدفی آنها برای انسانها ساخته شده اند نه انسان برای آنها، بنابر این دلیل ندارد که انسان در خود چنین اشتهای کاذبی را پدید آورد و حرص و آز خود را روزافزون سازد سپس گرفتار اثرهای نامطلوب و واکنش های روحی آن گردد.
به عبارت دیگر انسان با ایمان، زندگی جهان را معبر و گذرگاهی بیش نمیداند، اگر در این گذرگاه وسیله لذت بیشتر تأمین نگردد، هرگز ناراحت نمیشود و پیوسته به زندگی جاودانی میاندیشد، نه زندگی موقت.
ثانیا مذهب در تعالیم خود، کیفرهای سخت برای گروه متجاوز و اسراف گر و حد و مرزنشناس، تعیین کرده است و اندیشه جزاهای اخروی، ریشه هر نوع آرزوهای باطل و گرایشهای بیحد و حساب را در دماغ انسان میسوزاند و دست انسان را در آلودگی بدنیا در محدوده خاصی آزاد میگذارد و در قلمرو زندگی یک چنین انسان معتقد به معاد، عوامل آزار دهنده کمتر پیدا میشود.
اعتقاد به معاد مشکل مصائب و شدائد را به گونه ای روشن حل کرده است زیرا گذشته از اینکه حوادث جهان، نتیجه تقدیر خداوند حکیم است هر نوع صبر و بردباری در برابر مصائب دارای پاداش بزرگ نیز می باشد و همین پاداش بزرگ مصیبتها را در نظر انسان کوچک و سبک جلوه میدهد.
در مکتب اعتقاد به معاد، عامل سومی، به نام (اندیشه فنا) وجود ندارد و در نظر پیرو این مکتب رشته زندگی پس از مرگ گسسته نمی شود، و مرگ دروازه ابدیت و فرشته ای که مأمور گرفتن جانها است پاسدار آن میباشد، چیزی که هست انسان باید برای زندگی پس از مرگ، توشه ای بیندوزد و از عواملی که مایه ناراحتی در سرای دیگر است بپرهیزد.
آثار اجتماعی عقیده به معاد

اعتقاد به معاد، نه تنها مشکلات روحی و روانی انسانها را میتواند بگشاید، بلکه این عقیده در تعدیل و رهبری غرائز انسانی، پرورش فضائل اخلاقی، و تأمین عدالت اجتماعی نقش مؤثری ایفاء میکند.
این سه مطلب از آثار اجتماعی اعتقاد به زندگی پس از مرگ است و هر کدام را به گونه ای تشریح میکنیم.
1 تعدیل و رهبری غرائز

مسئله تعدیل غرائز، مهمترین مسئله در فصول زندگی انسانها، بالاخص طبقه جوان میباشد.مثلا تمایلات جنسی در دختر و پسر در فصل بلوغ، تجلی میکند و در آغاز جوانی، به اوج قدرت میرسد .
درست است که بقاء انسان در گرو اعمال این غریزه است، ولی موضوع قابل توجه این است که غریزه جنسی در برخی از فصول زندگی انسانها، برای خود حد و مرزی نمی شناسد.
در این موقع، اعتقاد به معاد و کیفرهای الهی این غریزه را مهار کرده و دارنده آنرا به صورت انسان وظیفه شناس تحویل اجتماع میدهد، و انسانی را پرورش می دهد که در اطاق خلوت، در برابر زن جوان و بسیار زیبا که به او فرمان آماده باش میدهد و میگوید: «هیت لک» آماده باش سرسختانه مقاومت میکند و زن متجاوز را، پند واندرز میدهد و می گوید «معاذالله» بخدا پناه می برم...! (1)
در تاریخ زندگی انسانهای با ایمان، سرگذشتهای آموزنده ای وجود دارد، که ما را به اهمیت اعتقاد به معاد رهنمون می باشد.
حس غضب و خشم، از نظر قدرت، کمتر از غریزه جنسی نیست، گاهی حس انتقام به اوج خود می رسد و میخواهد هر نوع مانع و رادع را، از پیش پای خود بردارد.
در این مواقع جز ترس از انتقام الهی، و خوف از دوزخ، چیزی نمیتواند آتش خشم انسانها را خاموش سازد، و همچنین است دیگر غرائز اصیل انسانی.
2 پرورش فضائل اخلاقی

در نهاد ما یک سلسله فضائل اخلاقی وجود دارد که تحت شرایطی پرورش یافته و بارور می گردند .ارشاد و راهنمائی علماء اخلاق، هر چند در پرورش فضائل اخلاقی مؤثر است ولی راهنمائی آنان، از دایره سخن گفتن و مذاکره دوستانه، گام فراتر نمی گذارد.
ولی مذهب و اعتقاد به پاداش ها و کیفرها، فضیلتهای اخلاقی را مانند انسان دوستی، ضعیف نوازی، مهربانی به یتیمان، دستگیری از درماندگان و...در انسان زنده می سازد و از اینجهت دانشمندان، مذهب را پشتوانه اخلاق می دانند.
قرآن مجید با روش خاصی به این نکته اشاره میکند و انکار مبدأ و معاد را مایه کشته شدن عواطف انسانی میداند، تا آنجا که دل او سخت و پرقساوت می گردد و مهربانی و ترحمی نسبت به یتیم و مستمند و بی نوا ندارد، چنانکه میفرماید:
ارأیت الذی یکذب بالدین، فذلک الذی یدع الیتیم و لا یحض علی طعام المسکین (سوره ماعون آیه 1 3)
«آیا دیدی کسی را که روز جزا را انکار می کند، او همان کسی است که (با کمال بی رحمی)، یتیم را طرد می نماید، و افراد را به اطعام مستمندان دعوت و ترغیب نمی نماید.»
3 تأمین عدالت اجتماعی

تزاحم و اصطکاک در منافع، از لوازم اجتماع انسانی است که در آن افراد نیرومندو ناتوان، مستعد و عقب مانده، زندگی میکنند و افراد نیرومند و مستعد پیوسته می خواهند همه چیز را به خود اختصاص دهند، برای ترمیم این قسمت چاره ای جز این نیست که قوانینی وضع گردد که حافظ حقوق تمام طبقات باشد، ولی باید توجه داشت که اگر وضع قانون مهم است، اجراء آن از اصل تشریع آن اهمیت بیشتری دارد.
در جامعه های کنونی، قوه مقننه، قوه قضائیه و قوه مجریه، تا حدودی توانسته اند به جامعه نظم و آرامش نسبی، بخشند و در مواقع فوق العاده با تأسیس حکومتهای پلیسی و نظامی، جلو بسیاری از بی نظمی ها را بگیرند.
ولی جان سخن اینجاست که اینگونه نظامات مادی فقط میتوانند به خلافکاریهای عیان، پایان بخشند ولی از تعدی های پنهانی که از دید دستگاه قدرت های قضائی و انتظامی دور است نمی توانند جلوگیری کنند.
گذشته بر این هر گاه خود قدرتهای سه گانه (مقننه، مجریه، قضائیه) بخواهند از مقام و موقعیت خود سوء استفاده کنند، چه عاملی می تواند جلو تصمیمات آنان را بگیرد، اینجا است که حکومتهای مادی در گسترش عدالت اجتماعی، کاملا در بن بست قرار گرفته و جز یک موفقیت نسبی چیزی عایدشان نمی شود.
ولی در اجتماعی که زیر بنای نظامات آن را، ایمان و ترس از خدا تشکیل دهد این مشکل خود به خود حل است و کیفرهای جانکاه آن، بهترین ضامن اجراء قوانین است.
نگارنده در سفری که از ایالات متحده دیدنی به عمل آورد، در مجالس دوستان، از صنایع گسترده و تکنولوژی وسیع و دانشگاههای بی حد و حساب و امنیت فرد و اجتماعی آمریکا توصیفهای زیادی می شنید، دوستان غالبا از نقطه نظر خاصی سخن میگفتند، و هدف آنان انتقاد از شرق و شرقی بود که فرسنگها از تمدن درخشان غرب عقب مانده است، نه تمدنی دارند و نه فرهنگ، نه آسایشی دارند و نه امنیت و...
نگارنده در مواقع مناسب از شیوه زندگی غربی انتقاد می کرد و تمدن آنان را یک تمدن ماشینی، نه انسانی میخواند هر چند انتقاد او در ذائقه دوستان تلخ بود.
روزی که ما نیویورک را به عزم قاهره ترک گفتیم فردای آن روز (چهارشنبه 27 تیر ماه سال 56) حادثه ای رخ داد که آب پاکی روی دست آن لاف زنان و گزاف گویان ریخت، و آنان را که پیوسته از امنیت و آسایش و ادب و اخلاق و رعایت حقوق ملت مغرب زمین، سخن میگفتند، رسوا کرد.جرائد جهان و ایران نوشتند:
در خاموشی برق نیویورک که بدون سابقه رخ داد مردم عادی کوچه و بازار این شهر، به مغازه ها حمله کردند و در مدت کوتاهی سرمایه های مغازه داران را به غارت بردند و پلیس سه هزار نفر از آنها را دستگیر و بازداشت کرد و موضوع تا چند روز مورد بحث محافل بود.
آیا ملتی پیشرفته تر، و صنعتی تر از ملت آمریکا داریم؟ آیا این مردم به ظاهر مؤدب و ثروتمند چگونه در فرصت خاصی تمام اصول انسانی و اخلاقی را زیر پا گذاردند و به غارتگری و تاراج اموال یکدیگر پرداختند؟ !
در آمریکا، صاحبان هتلها و دوستان کرارا به ما اخطار می کردند که در اطاق را از پشت ببندیم و تا افراد را نشناسیم، درب را به روی آنان باز نکنیم.
آیا در مشرق زمین، که معتقدات مذهبی تا حدی به قوت خود باقی است و مردم این سامان، به کیفرها و جزاهای اخروی معتقد هستند، در خاموشی برق شهر را تاراج میکنند؟ !
متأسفانه هنوز رهبران جهان به ارزش مبانی مذهبی و نقش آن در تأمین عدالت و گسترش امنیت اجتماعی پی نبرده اند و تأسف آور آنکه رهبران شرق با داشتن چنین سرمایه عظیم به دنبال روشهای غربی هستند و هر روز برای رسیدن به امنیت و عدالت اجتماعی نظامات مادی را گسترش داده و به تشکیلات پلیسی خود توسعه میدهند، در صورتیکه هزینه هائی را که در این مورد مصرف مینمایند اگر در مورد تحکیم مبانی دینی و گسترش فضائل اخلاقی و ریشه کن کردن برنامه های ضد انسانی مصرف کنند به اهداف انسانی خود زودتر نائل میگردند.
آثار سازنده معاد در قرآن

قرآن در یک آیه، نظریه دو گروه (مادی و الهی) را درباره معاد منعکس میکند، شما در مفاد این دو نظر، دقت کنید، سپس به سؤالی که خواهیم کرد پاسخ بفرمائید
1 قال الذین کفروا لا تاتینا الساعة
.2 قل بلی و ربی لتأتینکم عالم الغیب لا یعزب عنه مثقال ذرة فی السموات و لا فی الارض و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فی کتاب مبین. (سباء آیه 4)
«گروه کفار گفتند که قیامتی نخواهد آمد.»«بگو، سوگند به خدایم رستاخیز خواهد آمد، اوست آگاه از غیب حتی اندازه سنگینی ذره ای در آسمانها و زمین و نه از آن کوچکتر و نه از آن بزرگتر نزد او پنهان نیست و همگی در کتاب روشنی مضبوط می باشد.»
من از شما سؤال میکنم کدام یک از این دو مکتب می تواند، به اجراء قوانین و تحکیم عدالت اجتماعی و حفظ حقوق همنوعان کمک کند؟ آیا آن مکتبی که می گوید:
جهان، صاحبی و خدائی دانا، توانا، عادل و دادگر ندارد و پس از مرگ، برای اعمال او حساب و کتابی در کار نیست، با مکتبی که میگوید هر عملی هر چند کوچک باشد، در روز بازپسین، حساب و کتابی خواهد داشت؟

منبع : الهیات و معارف اسلامی ، آیت الله العظمی سبحانی

engineer saba
2010/8/15, 08:38 PM
در رابطه با اعتقاد به معاد.....چیزی که برای من وجودشو ثابت میکنه همون دلایلی هست که تو زمینه ایمان به خدا گفتم
یعنی جهان با این همه نظم و حساب و کتاب دقیق که خلق شده حتما هدفمند هست....
و باید نتیجه گیری برای این سیستم هدفمند در نظر گرفته شده باشه و اون معاد هست.
قيامت روزي است که انسان در دادگاه عدل الهي بايد پاسخگوي همه اعمال و رفتار خويش باشه در اين دادگاه، عذرهاي بيهوده، دروغگويي و ادعاهاي باطل ناممکن است؛ زيرا هر کس حقيقت اعمال خويش را مستقيما مشاهده مي‏کنه و شاهدان که عبارتند از خدا، پيامبر، مؤمنان و نيز اعضا وجوارح او، جملگي بر اعمال او شهادت مي‏دهند و راهي براي فرار از کرده خويش نخواهد داشت.
چرا که باطن هرکس در این دنیا عین ظاهر او در اخرته.

با نظر اقیانوس هم موافقم.:gol:

jovhar
2010/8/15, 10:21 PM
ویکیپدیا فارسی

معاد از ديدگاه قرآن (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86)



باطن هر کس در این دنیا، عین ظاهر در آخرت است.[۱] (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF#cite_note-0)
در روز قيامت (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%AA) نفس (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%81%D8%B3) را مؤاخذه می‌شود و نه قوای نفس. به همين خاطر نفس به قوای خود می‌پرسد که چرا بر علیه من شهادت می‌دهید و اعضای او پاسخ می‌دهند که خداوند ما را به نطق واداشته‌است.[۲] (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF#cite_note-1)
نظام آخرت کاملترین نظام امکانی است که هر کس به حسب گنجايش وجودی خود هر چه را اراده نماید و بخواهد بی درنگ و بدون شرط به وجود خواهد آمد.[۳] (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF#cite_note-2)

[ویرایش (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AF&action=edit&section=2)] فلسفه معاد از نظر اسلام (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85)



معاد يعنی تجلی كردن نفس با تمام آنچه در درون خود داشته‌است، يعنی آنچه در زمين وجودت كاشتی قيام می‌كند. در قيامت نوشته‌های نفس به اسم شريف "الحی" حيات می‌يابند.
هر كس زرع و زارع و مزرعه خويش است؛ به عبارت ديگر مهمان سفره خود است. بسياری از آنچه در آخرت به انسان روی می‌آورد بروز و ظهور صفات و ملكاتی هستند كه انسان در مزرعه وجود خويش كاشته‌است.

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر ----كای نور چشم من بجز از كشته ندروی (سعدی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C))


جزا در طول علم و عمل بلکه نفس علم و عمل است. لاجرم قیامت هر کسی برپا شده‌است و هر کس بهشت یا دوزخ خود است.هر کس با ادراکات و افکار و اقوال و اعمالش سازنده خود است و ادراکات او عین هویت و ذات او می‌گردند.

fgni
2010/8/17, 09:35 AM
داریم:D

jovhar
2010/8/17, 10:18 AM
بحث روادامه بدیم درباره فرشتگان و عالم مجردات و اینکه چرا در آیه یکی از شروط نیکوکاران ومتقین رو ایمان به فرشتگان برشمرده

با بررسى آيات و روايات متعدد، مى‏توان ويژگى‏هاى زير را براى فرشتگان برشمرد: (http://www.abas.ws/id-154202.html)
1. موجودات شريف و ارزشمندى هستند كه واسطه بين خداوند متعال و عالم محسوس به شمار مى‏آيند و در همه حوادث بزرگ و كوچك جهان نقش دارند؛ بر هر امرى با توجه به ابعاد و جنبه‏هاى مختلف آن يك يا چند فرشته گمارده شده است، نقش فرشتگان در حوادث و جريان‏ها، اجراى فرمان الاهى و تثبيت آن در جايگاه ويژه‏اش است. قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد: «لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون؛ آن‏ها در هيچ سخنى بر خداوند پيشى نمى‏گيرند و مطيع امر خداوندند.»( انبيا(21)، آيه 27).
2. در فرشتگان سركشى و نافرمانى وجود ندارد؛ چون اراده‏اى مستقل از اراده خداوند ندارند تا چيزى خلاف خواست او بخواهند. قرآن در اين مورد مى‏فرمايد:«لا يعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤمرون؛ فرمان خداوند را مخالفت نمى‏كنند و امر او را اطاعت مى‏كنند.» (تحريم(66)، آيه 6).
3. فرشتگان، با وجود فراوانى و كثرت، از نظر مقام و درجه مختلفند. برخى برتر از برخى ديگرند و عده‏اى فرمانده و عده‏اى فرمانبردارند. آن كه فرمانده است به امر الاهى امر مى‏كند و فرمان مى‏دهد و آن كه فرمانبر است نيز به دستور الاهى مطيع و فرمانبردار است و همگى در اين ويژگى كه از خود اراده و اختيارى ندارند، مشتركند؛ چنان كه قرآن مى‏فرمايد: «و ما منّا اِلاّ و له مقام معلوم؛ هر كدام از ما فرشتگان داراى رتبه و جايگاه معين و مشخصى است.» (صافات(37)، آيه 164).
4. چون كارهاى فرشتگان به امر خداوند و اراده او است و خداوند در همه امورش غالب و چيره است
- «و الله غالبٌ على امره؛ خداوند بر كارش مسلط و چيره است(يوسف(12)، آيه 21).
- «و ما کان الله ليعجزه من شيء في السموات ولا في الارض؛ و هيچ چيز در آسمان‏ها و زمين او را عاجز و مغلوب نمى‏سازد، (فاطر(35)، آيه 44).
فرشتگان نيز كه فرمانبرداران حق بوده، اراده و خواستى جز اراده و خواست او ندارند و همواره چيره و پيروزند. (ر.ك: الميزان، ج‏17، ص‏12، ذيل آيه اول سوره فاطر).
در مورد فطرس كه يكى از فرشتگان الاهى است، روايات متعددى داريم كه مضمون و محتواى آن‏ها يك‏سان است. در روايتى مى‏خوانيم: فطرس فرشته‏اى بود كه گردا گرد عرش الاهى در گردش بود و درباره دستورى از اوامر خداوند كوتاهى و سستى ورزيد. بالش به كيفر اين نافرمانى چيده شد و فعاليت او محدود شد. هنگامى كه امام حسين(ع) متولد شد، جبريل(ع) براى عرض تبريك به پيامبر(ص) به سوى زمين فرود آمد و در راه با فطرس ديدار كرد. جبريل(ع) به وى پيشنهاد كرد، براى عرض تبريك و تهنيت، با او نزد پيامبر(ص) برود. هنگامى كه جبريل(ع) او را به حضور پيامبر(ص) برد، به امر پيامبر(ص)، بالش را به بدن پاك امام حسين(ع) ماليد و سلامتش را باز يافت. (ر.ك: سفينه البحار، شيخ عباس قمى(ره)، ج‏3، ص‏930؛ بحارالانوار، ج‏26، ص‏340، روايت 10 و ج‏43، ص‏243، روايت 8 و ج‏4، ص‏182، روايت 7).
عده‏اى از بزرگان معتقدند، داستان فطرس با آيات صريح قرآن كه ويژگى‏هاى فرشتگان را برشمرده، آن‏ها را بندگان مطيع و كريم و شايسته خداوند معرفى مى‏كند و از هر نوع سرپيچى و نافرمانى پيراسته مى‏داند، سازگارى ندارد؛ پس بايد اين گونه روايات را نادرست شماريم؛ و به فرض درستى‏شان، بدان سبب كه نكته‏اى فراتر از ادراك ما دارند، بايد علمش را به اهلش يعنى اولياى برگزيده الاهى واگذاريم و خود را در فهم آن ناتوان بدانيم.
در مقابل عده‏اى بر اين باورند كه فرشتگان اصناف و درجه‏هاى گوناگون دارند. گروهى مقرّبند و گروهى در درجه پايين‏تر جاى گرفته‏اند. آياتى كه هر گونه نافرمانى و سرپيچى را از فرشتگان نفى مى‏كنند، به فرشتگان مقرب مربوط است. فطرس از فرشتگان مقرب نبود تا از هر نوع سركشى پيراسته باشد؛ به ويژه آن كه تخلّف و سرپيچى فطرس در برخى روايات كندى و سستى ورزيدن خوانده شده كه نوعى ترك اولى است نه گناه. چنان كه پيامبران(ع) نيز درجات مختلف دارند: «تلك الرسل فضّلنا بعضهم على بعض؛ بعضى پيامبران را بر بعضى برترى بخشيديم.» (بقره(2)، آيه 253)

شهاب سرگردان
2010/8/17, 10:45 AM
نيكوكار كه نمياد جار بزنه كه من نيكوكارم :razz:
در خفا نيكي ميكنه :mad: مثل امام علي :gol:

گندم طلایی
2010/8/17, 10:46 AM
[QUOTE=jovhar;2329935]بحث روادامه بدیم درباره فرشتگان و عالم مجردات و اینکه چرا در آیه یکی از شروط نیکوکاران ومتقین رو ایمان به فرشتگان برشمرده

با بررسى آيات و روايات متعدد، مى‏توان ويژگى‏هاى زير را براى فرشتگان برشمرد:
1. موجودات شريف و ارزشمندى هستند كه واسطه بين خداوند متعال و عالم محسوس به شمار مى‏آيند و در همه حوادث بزرگ و كوچك جهان نقش دارند؛ بر هر امرى با توجه به ابعاد و جنبه‏هاى مختلف آن يك يا چند فرشته گمارده شده است، نقش فرشتگان در حوادث و جريان‏ها، اجراى فرمان الاهى و تثبيت آن در جايگاه ويژه‏اش است. قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد: «لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون؛ آن‏ها در هيچ سخنى بر خداوند پيشى نمى‏گيرند و مطيع امر خداوندند.»( انبيا(21)، آيه 27).
2. در فرشتگان سركشى و نافرمانى وجود ندارد؛ چون اراده‏اى مستقل از اراده خداوند ندارند تا چيزى خلاف خواست او بخواهند. قرآن در اين مورد مى‏فرمايد:«لا يعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤمرون؛ فرمان خداوند را مخالفت نمى‏كنند و امر او را اطاعت مى‏كنند.» (تحريم(66)، آيه 6).
3. فرشتگان، با وجود فراوانى و كثرت، از نظر مقام و درجه مختلفند. برخى برتر از برخى ديگرند و عده‏اى فرمانده و عده‏اى فرمانبردارند. آن كه فرمانده است به امر الاهى امر مى‏كند و فرمان مى‏دهد و آن كه فرمانبر است نيز به دستور الاهى مطيع و فرمانبردار است و همگى در اين ويژگى كه از خود اراده و اختيارى ندارند، مشتركند؛ چنان كه قرآن مى‏فرمايد: «و ما منّا اِلاّ و له مقام معلوم؛ هر كدام از ما فرشتگان داراى رتبه و جايگاه معين و مشخصى است.» (صافات(37)، آيه 164).
4. چون كارهاى فرشتگان به امر خداوند و اراده او است و خداوند در همه امورش غالب و چيره است
- «و الله غالبٌ على امره؛ خداوند بر كارش مسلط و چيره است(يوسف(12)، آيه 21).
- «و ما کان الله ليعجزه من شيء في السموات ولا في الارض؛ و هيچ چيز در آسمان‏ها و زمين او را عاجز و مغلوب نمى‏سازد، (فاطر(35)، آيه 44).
فرشتگان نيز كه فرمانبرداران حق بوده، اراده و خواستى جز اراده و خواست او ندارند و همواره چيره و پيروزند. (ر.ك: الميزان، ج‏17، ص‏12، ذيل آيه اول سوره فاطر).
پس شیطان از کدوم نوع است:question:

golrokh
2010/8/17, 10:54 AM
جوهر جان از اونجاییکه اطلاعاتم زیاد نیست ترجیح میدم مطالب خوبه بچه ها رو بخونم!!!;)

فقط در همین حد میدونم که چون فرشته ها از خودشون اراده ای نداره و این خوبی

که دارن از ان خداست و بدون هیچ تلاشی بدست اومده پس انسانها از فرشته ها

دارای مقام بالاتری هستند،و فرشته ها به حکم خدواند به انسانها احترام میگذارند!

ooraman
2010/8/17, 10:58 AM
والا من زیاد ازین موضوع سر در نمیارم:question:
شاید منظور از فرشته ها همون نیروهای مثبت باشه که ادمو یه انجام کار نیک تشویق میکنه!!!نمیدونم واقعا...:question:

jovhar
2010/8/17, 11:06 AM
نيكوكار كه نمياد جار بزنه كه من نيكوكارم :razz:
در خفا نيكي ميكنه :mad: مثل امام علي :gol:

به این شرط نیکوکاری هم میرسیم تو چند روز آینده
همونطور که در آیه اول تاپیک گفته شده:gol::gol::gol:

soutedelan
2010/8/17, 11:39 AM
ملک عظيم . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). و اين کلمه بر وزن فَعَلوت است که از مُلک مشتق شده ، مانند رَهَبوت از رهبة. و به صورت مَلکَوة آيد و گويند: له ملکوت العراق و ملکوة العراق; اي عزه و سلطانه و ملکه . (از اقرب الموارد).
عالم فرشتگان . (غياث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). محل قديسين در آسمان . (از اقرب الموارد). (اصطلاح تصوف ) به اصطلاح صوفيان ، عالم معني که عالم ارواح است و بعضي به معني عالم غيب نوشته و در بعضي از رسائل تصوف مسطور است که ملکوت مقام عبادت فرشتگان است ، يعني طاعت و عبادت بي قصور و بي فتور حاصل شود چنانکه مقام عبادت ملائکه است . (غياث ) (آنندراج ). عالم معني و عالم غيب و مقام عبادت فرشتگان يعني طاعت و عبادت بي قصور و بي فتور. (ناظم الاطباء). ملکوت عبارت از باطن جهان است و ملک عبارت از ظاهر آن و بحقيقت ملکوت هر چيز جان آن است که آن چيز به او قائم است و جان همه چيزها به صفت قيومي خداي عز و جل قائم است ، چنانکه فرموده : بيده ملکوت کل شي . (مرصاد العباد، يادداشت به خط مرحوم دهخدا). عالم غيب . (تعريفات جرجاني ، اصطلاحات الصوفيه ). ملکوت در اصطلاح صوفيه ، عالم ارواح و عالم غيب و عالم معني را گويند. ونيز مرتبه صفات را جبروت خوانند و مرتبه اسماء راملکوت نامند و در لطايف اللغات مي گويد: مُلک در لغت ماسوي اللّه از ممکنات موجوده و معدوميه و مقدوره و در اصطلاح صوفيه از عالم شهادت عبارت است ، چنانکه ملکوت از عالم غيب و جبروت از عالم انوار و لاهوت ذات حق. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). عالم مجردات را به طور مطلق عالم ملکوت گويند. (فرهنگ علوم عقلي سجادي ). ملکوت در اصطلاح صوفيه ، عالم ارواح و عالم غيب و عالم معني را گويند و بالجمله ملکوت عالم غيب ، جبروت عالم انوار، لاهوت ذات حق و عالم ملک ، عالم اجسام و اعراض است که عالم شهادت هم گويند. بعضي گفته اند هر شي از اشياء را سه قسم است : 1- ظاهر که ملک خوانند. 2- باطن که ملکوت نامند. 3- جبروت که حد فاصل است . و بالاخره عالم ملکوت عالم صفات است بطور مطلق. (فرهنگ مصطلحات عرفاء): از ديدن عجايب ملکوت بازمانده و با نفس و خلق دنيا انس گرفته . (کشف الاسرار ج 3 ص 750). راه خود بر ايشان فروگيرم تا هيچ نتوانند که در عالم قدس و ملکوت اعلي در سر جولان کنند. (کشف الاسرار ج 3 ص 750). تفکر کنيد و دليل گيريد به آنچه خلق را خبردادم از ملکوت آسمان و زمين . (کشف الاسرار ج 3 ص 804).
بودم معلم ملکوت اندر آسمان
اميد من به خلد برين جاودانه بود.

Phyto
2010/8/17, 12:39 PM
پس شیطان از کدوم نوع است:question:
شیطان از فرشتگان نبوده بلکه از جنیان بوده و به خاطر هزاران سال عبادت فراوان که داشته به مقامی رسیده بوده که به عالم فرشتگان راه پیدا کرده بود. میدونید که جن هم مثل انسان اختیار و اراده داره و میتونه خوب یا بد باشه.

Phyto
2010/8/17, 12:49 PM
عده‏اى از انبياء ترك اولى داشتند؛ ولى جمعى مانند پيامبر بزرگوار اسلام(ص) و خاندان پاكش جز اراده الاهى اراده‏اى نداشتند و حتى از ترك اولى نيز پيراسته بودند.
اینطور که تو نوشتی یعنی پیامبر اسلام و اهل بیت علیهم السلام از خود اختیار و اراده ای نداشتن و مثل فرشتگان از روی غریزه مطیع محض خداوند بودن! منظورت همینه؟

jovhar
2010/8/17, 12:57 PM
اینطور که تو نوشتی یعنی پیامبر اسلام و اهل بیت علیهم السلام از خود اختیار و اراده ای نداشتن و مثل فرشتگان از روی غریزه مطیع محض خداوند بودن! منظورت همینه؟

سلام آقا رضا:gol:

خوب من این قسمتشو که ازلینک کپی کردم توجه نکرده بودم و با نظر خودمم منافات داره حذفش می کنم:gol::gol::gol:

البته اگر بپذیریم که اینها ارداه الهی رو کاملادرک کرده اند و به اون واقفند،دیگر بجز در مسیر اراده الهی کاری انجام نمی دهند ودرواقع به مقام رضای الهی رسیدند پس می توان گفت اصل موضوع می تواند صحت داشته باشد

Phyto
2010/8/17, 01:05 PM
درسته که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و اهل بیت پاک و مطهرش علیهم السلام که ما با عنوان چهارده معصوم میشناسیم از هرگونه بدی و ناپاکی دور بودن و هیچ خطا و گناهی و حتی ترک اولایی نداشتن اما باید به این نکته توجه بشه که عصمت ایشان به خاطر شدت تقوی و شناخت حقیقی الله و بینش والای اون حضرات بوده و مثل ما دارای اختیار و اراده بودن.

گندم طلایی
2010/8/17, 01:12 PM
شیطان از فرشتگان نبوده بلکه از جنیان بوده و به خاطر هزاران سال عبادت فراوان که داشته به مقامی رسیده بوده که به عالم فرشتگان راه پیدا کرده بود. میدونید که جن هم مثل انسان اختیار و اراده داره و میتونه خوب یا بد باشه.


اگر از جنیان مطلب دارین وتفاوتهاشون با انسان ممکنه بذارین
:gol:

jovhar
2010/8/17, 01:13 PM
درسته که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و اهل بیت پاک و مطهرش علیهم السلام که ما با عنوان چهارده معصوم میشناسیم از هرگونه بدی و ناپاکی دور بودن و هیچ خطا و گناهی و حتی ترک اولایی نداشتن اما باید به این نکته توجه بشه که عصمت ایشان به خاطر شدت تقوی و شناخت حقیقی الله و بینش والای اون حضرات بوده و مثل ما دارای اختیار و اراده بودن.


دقیقا همینه و فکر کنم اون جمله هم منظورش همین بوده هرچند میشه بداشتی که کردی رودرنگاه اول ازش داشت

آقا رضا :gol: از صفات و ویژگیهای مجردات و اینکه خدا گفته ایمان به اونها هم لازمه تقواست بگو

Mr.Pouyan
2010/8/17, 01:19 PM
آقا سلام.. خوبین / اومدم تشکر کنم از تاپیک و دیگه .. همین دیگه..

مرسی :gol::gol:

اقیانوس
2010/8/17, 02:27 PM
من بلد نیستم جواب بدم :w05:

morta
2010/8/17, 02:33 PM
سلام ممنون از تاپيك عاليتون
ميخواستم تشكر كنم
نظر خاصي هم ندارم :D

hamid takro
2010/8/17, 04:02 PM
دوستان اعتقاد خودتون رو به معاد در قالب کلمات بیان کنید


الان انقدر خستم که نمیدونم چی بگم ...
اصلا هر چی شما بگی ... اما پست این دوستمون فکرمو مشغول کرده!
با اجازه! ...



یه خورده برگریدیم لحظه آفرینش رو با هم ببینیم
خدا تنها ی تنها بود واسه تنهاییش و واسه عشق بازیش همه کائنات رو آفرید و ما تو اونا اشرف مخلوقات بودیم و برای اینکه ما رو آفریده بود به بقیه آفریده هاش فخر می فروخت
ولی از بین ماها یه تعدادیمون ناخالصی داشتیم
ما رو اورد اورد اورد پایین پایین پایین
تا در بعد مادی قرار گرفتیم

معاد یعنی زندگی ابدی

حالا به نظرتون ما همونیم که خدا به ما فخر میفروخت؟؟؟
فخر فروشی خدا چیزی بس عجیب است!
...
2تا سوال برام پیش اومد:
1. آیا ما همون انسانی هستیم که خدا به آفرینش ما فخر فروشی کرد و تمام کائنات رو به اختیار ما درآورد یعنی همون آفریننده ای که از روح خودش به ما دمید؟؟؟
(دقت کنیم)
و ...
2. به چه چیز ما فخر فروشی کرد!؟؟؟ ما چی داریم که فرشته ها نداشتن؟!!!
(بازم دقت کنیم)
.

*میدونم شاید جاش اینجا نباشه اما اگه دوستان نظرشونو بگن ممنون میشم*

jovhar
2010/8/17, 04:07 PM
خوب یکی از دوستان بیاد و اگه اطلاعاتی داره جوابی برای سوال مطرح شده حمید آقا بده

hamid takro
2010/8/17, 04:09 PM
خوب یکی از دوستان بیاد و اگه اطلاعاتی داره جوابی برای سوال مطرح شده حمید آقا بده

خب جوهر جان شما خودت نظر خاصی نداری ... ؟؟

jovhar
2010/8/17, 04:13 PM
خب جوهر جان شما خودت نظر خاصی نداری ... ؟؟

حمید جان من نظر دارم چرا ولی دوستدارم دوستان:gol: بیشتر تو بحث شرکت کنند:gol:

حتما یکی میاد و جواب خوبی هم میده

fereshte akabere
2010/8/17, 04:16 PM
فرشته ها موجوداتي هستند كه داراي بال هستند اين چيزي هست كه ما تصور ميكنيم و به گفته يك سري از كتابها فرشته ها درجات مختلفي دارند مثل ما ادمها كه داراي مقام و مسئوليت خاصي هستيم فقط بايد كمي فرق گذاشت و خدا براي اين به انسان فخر ميفروشد كه انسان تنها كسي بود كه حاضر شد مقام مهم خليفه خدا بودن رو بپذيرد در حالي كه بقيه موجودات حاضر به انجام اين كار نشدند خدا به انسان علاوه به مغز قلب رو اعطا كرده كه به اعتقاد بعضيها اونجا منزلگاه خداوند در درون انسان است و شيطان به انجا اجازه ورود ندارد من همين قدر ميدونم كه تمام فرشته ها ماموريتي دارند و خداوند به انها اطلاعاتي را ياد داده كه ما از ان بي اطلاع هستيم ولي فكر كنم پيامبر و خاندان خاصش از ان اطلاع داشتند

hamid takro
2010/8/17, 04:44 PM
فرشته ها موجوداتي هستند كه داراي بال هستند اين چيزي هست كه ما تصور ميكنيم و به گفته يك سري از كتابها فرشته ها درجات مختلفي دارند مثل ما ادمها كه داراي مقام و مسئوليت خاصي هستيم فقط بايد كمي فرق گذاشت و خدا براي اين به انسان فخر ميفروشد كه انسان تنها كسي بود كه حاضر شد مقام مهم خليفه خدا بودن رو بپذيرد در حالي كه بقيه موجودات حاضر به انجام اين كار نشدند خدا به انسان علاوه به مغز قلب رو اعطا كرده كه به اعتقاد بعضيها اونجا منزلگاه خداوند در درون انسان است و شيطان به انجا اجازه ورود ندارد من همين قدر ميدونم كه تمام فرشته ها ماموريتي دارند و خداوند به انها اطلاعاتي را ياد داده كه ما از ان بي اطلاع هستيم ولي فكر كنم پيامبر و خاندان خاصش از ان اطلاع داشتند

از توضیحاتتون صمیمانه ممنون. :gol:
اما انسان حاضر نشد!
خداوند مقام خلیفه الهی رو به انسان داد ... و اشاره به این مقام در زمین کرده نه جای دیگه!
که الان آثارش رو شاهدیم.
28 درصد از مراتع کردستان بدست همین خلیفه الله چند روز پیش از بین رفت!
تمام موجودات دیگه هم قلب و مغز رو دارن
به کسی بر نخوره ... میخوام بدون استفاده از واژه پردازی حرف بزنم!
سگ هم مغز داره ... با این تفاوت که قسمت بیشترشو لوپ بویاییش شامل میشه!
.
اینکه میفرمایین قلب ...
قلب رو بچه بودیم مثال میزدن تا درک کنیم ...
الان قلب من بعد جسمی قضیه است ...

fgni
2010/8/17, 04:46 PM
حمید جان من نظر دارم چرا ولی دوستدارم دوستان:gol: بیشتر تو بحث شرکت کنند:gol:

حتما یکی میاد و جواب خوبی هم میده
اره یکی میاد اما خودتم نظرتو بگو بینم چی میگی

jovhar
2010/8/17, 04:52 PM
حالا باشه بعد بذاریم دوستان بیشترشرکت کنند

fgni
2010/8/17, 04:56 PM
از توضیحاتتون صمیمانه ممنون. :gol:
اما انسان حاضر نشد!
خداوند مقام خلیفه الهی رو به انسان داد ... و اشاره به این مقام در زمین کرده نه جای دیگه!
که الان آثارش رو شاهدیم.
28 درصد از مراتع کردستان بدست همین خلیفه الله چند روز پیش از بین رفت!
تمام موجودات دیگه هم قلب و مغز رو دارن
به کسی بر نخوره ... میخوام بدون استفاده از واژه پردازی حرف بزنم!
سگ هم مغز داره ... با این تفاوت که قسمت بیشترشو لوپ بویاییش شامل میشه!
.
اینکه میفرمایین قلب ...
قلب رو بچه بودیم مثال میزدن تا درک کنیم ...
الان قلب من بعد جسمی قضیه است ...

ای قربون اون بچگیت برم اینی که گفتی کجاش به اصل قضیه که سوال استارتر بود ربط داشت :biggrin:

fgni
2010/8/17, 04:58 PM
حالا باشه بعد بذاریم دوستان بیشترشرکت کنند
باشه میزاریم ولی خوبه من بیام اینجا اسپم بدم الکی :D

jovhar
2010/8/17, 05:00 PM
باشه میزاریم ولی خوبه من بیام اینجا اسپم بدم الکی :D
نه:D:cry:

shirin.agro
2010/8/17, 05:06 PM
سلام
مهندس جون دستت درد نكنه
من چيزي در اين مورد ندارم بگم
فقط از مهندس جون بابت اين كارش تشكر مي كنم و بهش خسته نباشيد ميگم
انشااله هميشه موفق باشن و سلامتو شاد
التماس دعاااااااااااااااااا
:gol::gol:

hamid takro
2010/8/17, 05:14 PM
ای قربون اون بچگیت برم اینی که گفتی کجاش به اصل قضیه که سوال استارتر بود ربط داشت :biggrin:



منظورم از اصل قضیه
اصل سوال خودم بود ...

hamid takro
2010/8/17, 05:20 PM
سلام
مهندس جون دستت درد نكنه
من چيزي در اين مورد ندارم بگم
فقط از مهندس جون بابت اين كارش تشكر مي كنم و بهش خسته نباشيد ميگم
انشااله هميشه موفق باشن و سلامتو شاد
التماس دعاااااااااااااااااا
:gol::gol:


جوهر جون با شما بودن!

تشکر شیرین خانم :gol:

محممد آقا
2010/8/17, 05:22 PM
جوهر جان از اونجاییکه اطلاعاتم زیاد نیست ترجیح میدم مطالب خوبه بچه ها رو بخونم!!!;)

فقط در همین حد میدونم که چون فرشته ها از خودشون اراده ای نداره و این خوبی

که دارن از ان خداست و بدون هیچ تلاشی بدست اومده پس انسانها از فرشته ها

دارای مقام بالاتری هستند،و فرشته ها به حکم خدواند به انسانها احترام میگذارند!
خب حقیقت امر منم در این باره اطلاع خوبی ندارم و بیشتر نظر من همون نظر گلرخ خانمه .
فرشتگان اراده ای از خودشون مثل من و شما ندارن و به واقع معصومند و اشتباهی ندارن .
هر چه خداوند امر کند موظف به اجرای اون هستن بدون لحظه ای درنگ .
یکی از دوستان اسم از شیطان اورد باید به ایشون بگم که او فرشته نیست بلکه جن است از سنگ و آتش ولی انقدر به مرتبه بالایی رسیده بود که با فرشتگان خوانده میشده و بقیه ماجرا هم که میدونید .

golrokh
2010/8/17, 05:58 PM
خب حقیقت امر منم در این باره اطلاع خوبی ندارم و بیشتر نظر من همون نظر گلرخ خانمه .
فرشتگان اراده ای از خودشون مثل من و شما ندارن و به واقع معصومند و اشتباهی ندارن .
هر چه خداوند امر کند موظف به اجرای اون هستن بدون لحظه ای درنگ .
یکی از دوستان اسم از شیطان اورد باید به ایشون بگم که او فرشته نیست بلکه جن است از سنگ و آتش ولی انقدر به مرتبه بالایی رسیده بود که با فرشتگان خوانده میشده و بقیه ماجرا هم که میدونید .

مرسی اقا محمد!:gol:
ببخشید تشکر نداشتم!:redface:

fgni
2010/8/17, 06:13 PM
منظورم از اصل قضیه
اصل سوال خودم بود ...
مگه تو سوالم پرسیدی
بزار نگاه کنم


بنظرم یه مرور تو کتابای دینی بد نیست البته اگه به حافظه بلند مدتون رجوع کنین بسیار عالی میشه

engineer saba
2010/8/17, 08:51 PM
راستش چیز زیادی تو این زمینه نمی دونم....اما یه بار با یه فردی که متخصص مسائل و امور
دینی بود صحبت شد راجع به ظاهر فرشته ها ایشون میگفت اصلا فرشته ها اون چیزی که ما فکر میکنیم نیستن
مثلا دو بال دارن و پرواز می کنن یا اونجوری که به ما القا شده تو داستان و فیلم ها....ولی تو سایت
اهل سنت دقیقا برعکس این حرف زده شده بود و ظاهر اونها رو با دو بال و غیره توصیف میکرد
به نظرم مطالب جالبی داشت به غیر از این مورد که برای من جای سوال بود
بقیه موارد توصیف منطقی بود.....لینکش این پائین هست.:gol:

http://farsi.sunnionline.us/Articles/Aqida/1686-eman-malaeke.html

محممد آقا
2010/8/18, 08:43 AM
راستش چیز زیادی تو این زمینه نمی دونم....اما یه بار با یه فردی که متخصص مسائل و امور
دینی بود صحبت شد راجع به ظاهر فرشته ها ایشون میگفت اصلا فرشته ها اون چیزی که ما فکر میکنیم نیستن
مثلا دو بال دارن و پرواز می کنن یا اونجوری که به ما القا شده تو داستان و فیلم ها....ولی تو سایت
اهل سنت دقیقا برعکس این حرف زده شده بود و ظاهر اونها رو با دو بال و غیره توصیف میکرد
به نظرم مطالب جالبی داشت به غیر از این مورد که برای من جای سوال بود
بقیه موارد توصیف منطقی بود.....لینکش این پائین هست.:gol:

http://farsi.sunnionline.us/Articles/Aqida/1686-eman-malaeke.html
چرا هیشکی در مورد فرشته ها چیزی نموده اکثریت لینکاشم مثل لین صبا خانمه باید از وسایل غیر مجاز استفاده کرد:(

محممد آقا
2010/8/18, 09:57 AM
خب بالاخره یه لینکی پیدا کردم فقط اگه شما متوجه میشید حتما به منم بگید !

http://www.scribd.com/doc/19468846/-

محممد آقا
2010/8/18, 10:20 AM
خب دوستان گشتیم و گشتیم یه مطالب خوبی به نظرم پیدا کردم البته مشکلش اینه که مربوط به یک باشگاه دیگه است و امیدوارم راضی باشن . کانون گفتگوی قرآنی
صحیح و غلطشم حقیقتا نمیدونم و به گردن نمیگیرم .

آُسمانها، قرارگاه ملائکه

خدا در قرآن می‏فرماید: (« یتنزل الامر بینهن). ما می‏توانیم از ] آثار و روایات اسلامی بفهمیم که آسمانها به نحوی قرارگاه ملائکه هستند. البته ملائکه که در آسمانها قرار دارند مثل انسان که در زمین قرار دارد نیست که یک جسمی باشد که روی زمین بخواهد راه برود. اگر ما بخواهیم‏ برای آنها شبیهی قائل بشویم، مثل روح‏اند برای جسم، نه مثل جسمی برای‏ جسم، یعنی آن ملائکه نوعی تعلق به آن آسمانها دارند آنچنان‏که روحی به‏ بدنی تعلق دارد، اما حقیقت آنها چیست، ما نمی‏دانیم. آن ملائکه‏ای که‏ امر الهی را حامل هستند و تدبیر جهان را به عهده دارند، نوعی تعلق و وابستگی به آن آسمانها دارند که آن مقداری که ما درک می‏کنیم از قبیل‏ تعلقی است که روح به بدن دارد. این مطلبی است که قرآن ذکر کرده است و تا این مقدار را ما می‏توانیم بفهمیم و بدانیم، و بیش از آن شاید هنوز باید علم بشر خیلی پیش برود تا به این حقیقت نزدیک شود
ارتباط ملائکه و شیاطین با افراد و محل های پاک و ناپاک
در سوّمین‌ دعا از دعاهای‌ صحیفة‌ مبارکة‌ سجّادیّه‌ از اصناف‌ و انواع‌ ملائکة‌ مقرَّب‌ و حَمَلة‌ عرش‌ و انواع‌ ملائکة‌ جزئیّه‌ که‌ مأمور حوادث‌ ارضی‌ و جوّی‌ هستند یاد میفرماید، و از جبرائیل‌ و میکائیل‌ و إسرافیل‌ و ملک‌ الموت‌ و اعوانش‌ و از منکر و نکیر و از رومان‌ ـ که‌ فتّان‌ قبور است‌ ـ ذکر میفرماید.

از این‌ گذشته‌، موجودات‌ روحانی‌ و طیّب‌ و طاهر این‌ عالم‌ در ارتباط‌ با فرشتگان‌ روحانی‌ عالم‌ بالا هستند، و آنان‌ نیز انس‌ و علاقه‌ و رغبت‌ و عشق‌ به‌ موجودات‌ طیّب‌ و طاهر این‌ عالم‌ پیدا می‌کنند؛ مثلاً ملائکة‌ رحمت‌، خانة‌ تمیز و اطاق‌ نظیف‌ و انسان‌ نظیف‌ و پاکیزه‌ را دوست‌ دارند، طهارت‌، وضو و غسل‌ را دوست‌ دارند؛ لباس‌ سفید، عطر و بوی‌ خوش‌ را دوست‌ دارند و هر جا که‌ بوی‌ خوش‌ باشد متوجّه‌ آنجا میشوند؛ قرائت‌ قرآن‌ را دوست‌ دارند؛ منزل‌ امام‌ و پیغمبر و ولیّ خدا را دوست‌ دارند و در آنجا نزول‌ می‌یابند.

گرچه‌ ملائکه‌ موجودات‌ ملکوتی‌ هستند و ملکوت‌ تجرّد از مادّه‌ و لوازم‌ مادّه‌ از وضع‌ و کیفیّت‌ و کمّیّت‌ و زمان‌ و مکان‌ دارد؛ ولی‌ آن‌ موجودات‌ ملکوتی‌ میتوانند یک‌ وجهه‌ای‌ با این‌ عالم‌ برقرار کنند و با این‌ عالم‌ مُلک‌ نسبت‌ و جهتی‌ بگیرند.

همانطور که‌ هر موجود ملکوتی‌ که‌ تجرّدش‌ کم‌ باشد و از اسماء جزئیّة‌ پروردگار بوده‌ و به‌ این‌ عالم‌ نزدیک‌ باشد، بدون‌ واسطه‌ میتواند با جهت‌گیری‌ معنوی‌ خود این‌ عالم‌ ملک‌ را اداره‌ کند.

ملائکة‌ رحمت‌ با موجودات‌ طیّب‌ و طاهری‌ که‌ در این‌ عالم‌ است‌، وِجهه‌گیری‌ می‌کنند و به‌ عکس‌، از جای‌ ظلمت‌ و متعفّن‌ بدشان‌ می‌آید، در اطاقی‌ که‌ جُنُب‌ باشد فرشته‌ داخل‌ نمی‌شود، در جائی‌ که‌ مجسّمه‌ و عکس‌ ذی‌روح‌ باشد فرشته‌ نمی‌آید، در خانه‌ای‌ که‌ سگ‌ باشد یا شرب‌ خمر شود یا آلات‌ موسیقی‌ و قمار باشد وارد نمی‌شود، در گلخن‌های‌ حمّام‌ و جاهای‌ کثیف‌ ملائکه‌ وارد نمی‌شوند.

این‌ معنی‌ نه‌ از نقطه‌ نظر این‌ است‌ که‌ ملائکه‌ یعنی‌ وضو و غسل‌ و لباس‌ سفید و عطر؛ مَلک‌ یک‌ موجود معنوی‌ است‌ و عطر یک‌ موجود مادّی‌، ولی‌ ارتباط‌ بین‌ آن‌ ملکوت‌ و این‌ مادّه‌ بدین‌ قسم‌ شده‌ است‌ که‌ آن‌ موجود معنوی‌ طیّب‌ محاذات‌ و جهت‌گیری‌ میکند با عطر یا لباس‌ سفید و قرائت‌ قرآن‌.

به‌ عکس‌، جنّیان‌ و شیاطین‌ وجهه‌گیری‌ می‌کنند با موجودات‌ فاسد و خراب‌ این‌ عالم‌. در جاهای‌ ظلمانی‌ و تاریک‌ میروند، مزبله‌ها و محلّهای‌ متعفّن‌ را دوست‌ دارند، در جائی‌ که‌ زنا شود، معصیت‌ شود، شرب‌ خمر و قمار شود، جنّیان‌ پر میشوند، در خانه‌ای‌ که‌ سگ‌ باشد، در اطاقی‌ که‌ عکس‌ ذی‌روح‌ باشد جنّ وارد میشود و مَلَک‌ خارج‌ میگردد، ( مگه نمیگیم جنیان خوب و بد دارن پس اونوقت خوبا چی میشن ؟) این‌ یک‌ نحو ارتباطی‌ است‌ بین‌ عالَم‌ ظاهر و عالم‌ معنی‌.
اوصاف و ویژگیهای فرشته ها از نظر قرآن و احادیث
در قرآن مجيد از ملائكه فراوان ياد شده است.آيات زيادى از قرآن در باره صفات، ويژگيها، ماموريتها و وظائف فرشتگان سخن مى گويد، حتى قرآن، ايمان به ملائكه را در رديف ايمان به خدا و انبياء و كتب آسمانى قرار داده است، و اين دليل بر اهميت بنيادى اين مساله است:« آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ»:" پيامبر اسلام به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ايمان آورده، و مؤمنان نيز به خدا و فرشتگان او و كتابها و رسولانش همگى ايمان دارند" (بقره- 285).بدون شك وجود فرشتگان از امور غيبيه اى است كه براى اثبات آن با اين صفات و ويژگيها راهى جز ادله نقليه نيست، و به حكم ايمان به غيب آنها را بايد پذيرفت.

خداوند در سوره فاطر : آيات 1 تا 2 در مورد اوصاف و ویژگیهای فرشتگان می فرماید:« الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ (1) ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (2) » ترجمه:ستايش مخصوص خداوندى است كه آفريننده آسمانها و زمين است، خداوندى كه فرشتگان را رسولانى قرار داد كه صاحب بالهاى دو گانه و سه گانه و چهارگانه اند او هر چه بخواهد در آفرينش مى افزايد، او بر هر چيزى قادر است.خداوند هر رحمتى را به روى مردم بگشايد كسى نمى تواند جلو آن را بگيرد، و هر چه را امساك كند كسى غير از او قادر به فرستادن آن نيست، و او عزيز و حكيم است.

قرآن مجيد روي هم رفته ويژگيهاى آنها را چنين مى شمرد:

1- فرشتگان موجوداتى عاقل و با شعورند و بندگان گرامى خدا هستند (بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ) (انبياء 26).
2- آنها سر بر فرمان خدا دارند و هرگز معصيت او نمى كنند (لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ) (انبياء 27).
3- آنها وظائف مهم و بسيار متنوعى از سوى خداوند بر عهده دارند.
4- آنها پيوسته مشغول تسبيح و تقديس خداوند هستند، چنان كه در آيه 5 سوره شورى مى خوانيم: «وَ الْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ»:" فرشتگان تسبيح و حمد پروردگار خود را بجا مى آورند و براى كسانى كه در زمين هستند استغفار مى كنند".

5- با اين حال انسان به حسب استعداد تكامل از آنها برتر و والاتر است تا آنجا كه همه فرشتگان بدون استثناء به خاطر آفرينش آدم به سجده افتادند و آدم معلم آنها گشت (آيات 30- 34 سوره بقره).
6- آنها گاه به صورت انسان در مى آيند، و بر انبياء و حتى غير انبياء ظاهر مى شوند، چنان كه در سوره مريم مى خوانيم: فرشته بزرگ الهى به صورت انسان موزون بر مريم ظاهر شد: «فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا»: (مريم- 17). در جاى ديگر به صورت انسانهايى بر ابراهيم و بر لوط ظاهر شدند (هود- 69 و 77).حتى از ذيل اين آيات استفاده مى شود كه قوم لوط نيز آنها را در همان اشكال موزون انسانى ديدند (هود- 78).آيا ظهور در چهره انسان، يك واقعيت عينى است؟ يا به صورت تمثل و تصرف در قوه ادراك؟ ظاهر آيات قرآن معنى اول است، هر چند بعضى از مفسران بزرگ معنى دوم را برگزيده اند.

7- از روايات اسلامى استفاده مى شود كه تعداد آنها بقدرى زياد است كه به هيچ وجه قابل مقايسه با انسان نيست، چنان كه در روايتى از امام صادق ع مى خوانيم: هنگامى كه از آن حضرت پرسيدند آيا عدد فرشتگان بيشترند يا انسانها؟ فرمود:" سوگند به خدايى كه جانم به دست او است فرشتگان خدا در آسمانها بيشترند از عدد ذرات خاكهاى زمين، و در آسمان جاى پايى نيست مگر اينكه در آنجا فرشته اى تسبيح و تقديس خدا مى كند" « بحار الانوار" جلد 59 صفحه 176 (حديث 7) ».

8- آنها نه غذا مى خورند و نه آب مى نوشند، و نه ازدواج دارند، چنان كه در حديثى از امام صادق ع مى خوانيم:«ان الملائكة لا ياكلون و لا يشربون و لا ينكحون و انما يعيشون بنسيم العرش»:" فرشتگان غذا نمى خورند و آب نمى نوشند و ازدواج نمى كنند بلكه با نسيم عرش الهى زنده اند!" « بحار الانوار" جلد 59 صفحه 174 (حديث 4).».

9- آنها نه خواب دارند نه سستى و غفلت چنان كه على (ع) در حديثى چنين مى گويد:«ليس فيهم فترة، و لا عندهم غفلة، و لا فيهم معصية ... لا يغشاهم نوم العيون و لا سهوا العقول، و لا فترة الأبدان، لم يسكنوا الاصلاب و لم تضمهم الارحام»:" در آنها نه سستى است، و نه غفلت، و نه عصيان ... خواب بر آنها چيره نمى گردد و عقل آنها گرفتار سهو و نسيان نمى شود، بدن آنها به سستى نمى گرايد، و در صلب پدران و رحم مادران قرار نمى گيرند" « بحار الانوار" جلد 59 صفحه 175.».

10- آنها مقامات مختلف و مراتب متفاوت دارند، بعضى هميشه در ركوعند و بعضى هميشه در سجودند.«ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ»:" هر يك از ما مقام معلومى دارد، ما همواره صف كشيده منتظر فرمان او هستيم و پيوسته تسبيح او مى گوئيم" (صافات 164- 166). امام صادق مى گويد:«و ان للَّه ملائكة ركعا الى يوم القيامه و ان للَّه ملائكة سجد الى يوم القيامه»:" خداوند فرشتگانى دارد كه تا روز قيامت در ركوعند، و فرشتگانى دارد كه تا قيامت در سجودند"! « بحار الانوار" جلد 59 صفحه 174.».(براى آگاهى بيشتر از اوصاف ملائكه و اصناف آنها به كتاب" السماء و العالم" بحار الانوار،" ابواب الملائكه، جلد 59 صفحه 144 تا 326 مراجعه فرمائيد، همچنين نهج البلاغه خطبه هاى اول و 91- خطبه اشباح- و 109 و 171).

همچنین خداوند در سوره انبیاء : آيات 26 تا 29 در توصیف فرشتگان می فرماید:« وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ (26) لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ (27) يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ (28) وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ (29)» ترجمه:آنها گفتند خداوند رحمان فرزندى براى خود برگزيده! منزه است (از اين عيب و نقص) اينها (فرشتگان) بندگان شايسته او هستند.كه هرگز در سخن بر او پيشى نمى گيرند، و به فرمان او عمل مى كنند.او همه اعمال امروز و آينده آنها را مى داند، و هم گذشته آنها را، و آنها جز براى كسى كه خدا از او خشنود است (و اجازه شفاعتش را داده) شفاعت نمى كنند و از ترس او بيمناكند.و هر كس از آنها بگويد من معبود ديگرى جز خدا هستم كيفر او را جهنم مى دهيم، و اين گونه ستمگران را كيفر خواهيم داد.

این آيات همه در مورد نفى فرزند بودن فرشتگان است.توضيح اينكه: بسيارى از مشركان عرب عقيده داشتند كه فرشتگان، فرزندان خدا هستند، و به همين دليل گاه آنها را پرستش مى كردند، قرآن صريحا در آيات فوق، اين عقيده خرافى و بى اساس را محكوم كرده و بطلان آن را با دلائل مختلف بيان مى كند. نخست مى گويد:" آنها گفتند: خداوند رحمان فرزندى براى خود انتخاب كرده است" (وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً).اگر منظورشان فرزند حقيقى باشد كه لازمه آن جسم بودن است، و اگر" تبنى" (فرزندخواندگى) كه در ميان عرب معمول بوده است باشد، آن نيز دليل بر ضعف و احتياج است، و از همه اينها گذشته اصولا كسى نياز به فرزند دارد كه فانى مى شود، براى بقاء نسل و كيان و آثار او بايد فرزندش حيات او را در درازمدت ادامه دهد، يا براى عدم احساس تنهايى و انس گرفتن يا كسب قدرت است، اما يك وجود ازلى و ابدى و غير جسمانى و از هر نظر بى نياز، فرزند در مورد او معنى ندارد.به همین جهت بلافاصله مى فرمايد:" منزه و پاك است او از اين عيب و نقص" (سُبْحانَهُ).

سپس اوصاف فرشتگان را در شش قسمت بيان مى كند كه مجموعا دليل روشنى است بر نفى فرزند بودن آنها:

1-" آنها بندگان خدا هستند" (بَلْ عِبادٌ).
2-" بندگانى شايسته و گرامى داشته" (مُكْرَمُونَ).
آنها همچون بندگان گريزپا نيستند كه تحت فشار مولى، تن به خدمت مى دهند بلكه بندگانى هستند، از هر نظر شايسته كه راه و رسم عبوديت را خوب مى دانند، و به آن افتخار مى كنند، خدا نيز آنها را به خاطر اخلاصشان در عبوديت گرامى داشته و مواهب خويش را به آنها افزايش داده است.
3- آنها آن قدر مؤدب و تسليم و سر بر فرمان خدا هستند كه" هرگز در سخن گفتن بر او پيشى نمى گيرند" (لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ).
4- و از نظر عمل نيز" آنها تنها فرمان او را اجرا مى كنند" (وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ).

آيا اين صفات، صفات فرزندان است يا صفات بندگان؟! سپس به احاطه علمى پروردگار نسبت به آنها اشاره كرده مى فرمايد:" خداوند هم اعمال امروز و آينده آنها را مى داند، و هم اعمال گذشته را، هم از دنياى آنها آگاه است و هم از آخرتشان، هم قبل از وجودشان و هم بعد از وجودشان" (يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ) .
مسلما فرشتگان از اين موضوع آگاهند كه خدا يك چنين احاطه علمى به آنها دارد، و همين عرفان، سبب مى شود كه آنها نه سخنى قبل از او بگويند و نه از فرمانش سرپيچى كنند و به اين ترتيب اين جمله مى تواند در حكم تعليل براى آيه سابق بوده باشد.

5- بدون شك آنها كه بندگان گرامى و شايسته خدا هستند براى نيازمندان شفاعت مى كنند ولى بايد توجه داشت" هرگز براى كسى شفاعت نمى كنند مگر اينكه بدانند خدا از او خشنود است" و اجازه شفاعت او را داده است (وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى ).مسلما خشنودى خداوند و اجازه شفاعت دادن او، بى دليل نمى تواند باشد . حتما به خاطر ايمان راستين و يا اعمالى است كه پيوند انسان را با خدا محفوظ مى دارد، به تعبير ديگر انسان ممكن است آلوده گناه شود ولى اگر رابطه خويش را با پروردگار و اولياى الهى به كلى قطع نكند اميد شفاعت در باره او هست.اما اگر پيوندش را از نظر خط فكرى و عقيدتى به كلى بريد، و يا از نظر عملى آن قدر آلوده بود كه لياقت شفاعت را از دست داد، در اين موقع، هيچ پيامبر مرسل يا فرشته مقربى شفاعت او نخواهد كرد.ضمنا اين جمله پاسخى است به آنها كه مى گفتند: ما فرشتگان را عبادت مى كنيم تا در پيشگاه خدا براى ما شفاعت كنند، قرآن مى گويد آنها از پيش خود هيچكارى نمى توانند بكنند و هر چه مى خواهيد بايد مستقيما از خدا بخواهيد حتى اجازه شفاعت شفيعان را.

6- به خاطر همين معرفت و آگاهى است كه" آنها تنها از او مى ترسند" و تنها ترس او را به دل راه مى دهند (وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ). آنها از اين نمى ترسند كه گناهى انجام داده باشند، بلكه از كوتاهى در عبادت يا ترك اولى بيمناكند. جالب اينكه" خشيت" از نظر ريشه لغت به معنى هر گونه ترس نيست،بلكه ترسى است كه توأم با تعظيم و احترام باشد." مشفق" از ماده" اشفاق" به معنى توجهى است كه آميخته با ترس باشد (چون در اصل از ماده" شفق" گرفته شده كه روشنى آميخته با تاريكى است).بنابراين ترس آنها از خداوند، همچون ترس انسان از يك حادثه وحشتناك نيست، و همچنين" اشفاق" آنها هم چون بيم انسان از يك موجود خطرناك نمى باشد بلكه ترس و اشفاقشان آميزه اى است از احترام، عنايت و توجه، معرفت و احساس مسئوليت .

روشن است كه فرشتگان با اين صفات برجسته و ممتاز و مقام عبوديت خالص هرگز دعوى خدايى نمى كنند، اما اگر فرضا" كسى از آنها بگويد من معبودى جز خدا هستم ما كيفر او را جهنم مى دهيم، آرى اين چنين ظالمان را كيفر خواهيم داد" (وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ).در حقيقت دعوى الوهيت يك مصداق روشن ظلم بر خويشتن و بر جامعه است و در قانون كلى" كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ" درج است.

گندم طلایی
2010/8/18, 10:33 AM
ایمان به ملایکه، وظایف آنها:
دومین بناء واصول اعتقادی اسلام ایمان آوردن به فرشتگان است وبدون آن ایمان مسلمان کامل ودرست نمیگردد. روی این اصل ایمان به فرشتگان درمرتبه دومین بعد از ایمان آوردن به خدایتعالی قرار دارد.
قبل از بحث پیرامون مطلب فوق لازم است واژه ملک را ازدیدگاه علماء بشناسیم
الف: شیخ الاسلام ابن تیمیه درعقیده واسطیه ملایک را چنین تعریف نموده است ملایک به اعتبار لغت جمع ( ملا ک) از کلمه ( ألوکه) گرفته شده است بمعنای( فرستاده شده) میباشد. خدا(ج) فرشته گان رابه خاطر تنظیم وترتیب کارها فرستاده وتوظیف نموده است.
ب: ملایک(فرشته)باعتبارمعنی اصطلا حی اجسام لطیف.هوای نورانی است.که قادربرتشکل به اشکال مختلف دارای دوبال سه بال چهار بال هستندومسکن معظم و رؤسای انان آسمانها است.
ج: ملا علی قاری ملایک راچنین تعریف نموده است.ملایک« بنده گان مکرم معصوم ومنزه وپاک ازصفات ذکوریت وأنوثت ونفس»هستند.آری ملایک موجودات هستند که از جانب خدا(ج)موکل برامورعالم تکوین وتشریع، واسطه های هستند بین خدا(ج)وعالم مشهود بندگان مکرم ومحترمی هستند که هرگز خدارا درهیچ صورتی نافرمانی نمیکنند به هرچه مأمورشوندانجام میدهند!
خلقت فرشتگان
خدا (ج) ملا یک را افرید تا بر اساس اراده خدا (ج) درعالم تکوین وعالم تشریع ودرکون نظم واداره را بر پا دارند.وبامرخدا (ج) در تمام حوادث ورویدادهای عالم طبعیت ملک بخصوص مو ظف وموکل شده است تا دستورالله را انجام دهند و لحظه عصیان نکنند وخلقت ملا یک را درنکات ذیل میتوان تذکرداد.
الف . ملا یکه واسطه ها است : زیرا ملایک مو جودات شریف ومکرم ، واسطه بین خداواین عالم محسوس هستند طوریکه هیچ حادثه ای ازحوادث وهیچ واقعه ای مهم ویاغیرمهم نیست مگرانکه ملایکه دران دخالتی دارند ویک ویا چند فرشته موکل ومامورآنند اگرآن حادثه فقد یک جنبه داشته با شد یک فرشته واگر چند جنبه داشته باشد چند ملک موکل برآنند و.آفریدن ملایکه واضحترین دلیل براین است که درعالم طبعیت قوانین فطری، وسایط به أذن خداوند(ج) تاثیر گذاراست.
ب : ملایکه بنده گان مطیع وفرمان بردارهستند که کوچکترین عصیان نمی کنند. ازمطلب هذامعلوم میشود ملایکه نفسیت مستقل ندارند ودارای اراده مستقل نیستند که بتوانند غیرازآنچه که خدا(ج) اراده کرد ه اراده کنند. پس ملایکه در هیچ کاری استقلال ندارند وهردستوری را که خدا(ج) به ایشان تحمیل کند تحریف نمیکنند وکم وزیادش نمیسازند ودراین مورد خدا(ج) چنین فرموده است(لا یعصون ماأ مرهم و یفعلون ما یؤمرون). ( سوره تحریم آیه 6 )
ترجمه« خدایتعالی درانچه امرشان کند نا فرمانی نمی کنند » وآیت مبارک خوبترین تعلیم واموزش برای بشر وگروه جنیان ( پریان ) است که فرشتگان لحظه عصیان نمیکنند وبا مرخدا(ج) پابند هستند.چه بهتراست که انس وجن دارای چنان صفات خجسته ونیکوبا شند صفات اطا عت واجتناب ازعصیان وعظمت وبزرگی الله را در نفس خویش جا دهند وبراوامرالله (ج) متمسک شوند واز نواهی اش با طوع ورضا منع شوند وکمال بنده گی هم دراطا عت وفرمان بری است.
ج : ملایک با همه کثرتی که دارند دارای مراتب مختلفی ازنظر بلندی و پاینی دارند. برخی ما فوق دیگر وجمعی نسبت بما دون خود امرند و ان دیگران ما مور و مطیع اند وان ملک که امر است با مرخدا امر میکند وحا مل امرخدا بسوی ما مورین است و مامورین هم بد ستور خدا(ج) مطیع وفرمان برداری آمرند خدا وند (ج) از گفتارفرشتگان چنین حکایت فر مودند .
( وما منا الا له مقام معلوم) صا فات 164)« هیچ یک از ما نیست مگر اینکه مقامی معلوم دار د» واین هم درس و تعلیم برای بشر است که در بوجود اوردن نظم درزندگی دارای تشیکلات و مراتب واطاعت با شند .
د: ملا یکه هر گز شکست نمی خورد . چون ملا یکه با امرخدا(ج)عمل میکنند هرگزشکست نمی خورند بشهادت این فرموده الله (وماکان الله لیعجزه فی السماوات ولا فی الارض.. فا طر ایه )42« خدا هرگز چنین نبوده که چیزی در اسمان و زمین اورا عا جزکند» چون افعال واعمال فرشتگان طبق دستورالله(ج) صورت میگرند بابناءً نفی عجز دراجراء قوانین در آیت فوق به الله نسبت داده شده است .
توضیع بیشتر :
خدا(ج) ملا یکه را ازنورافریده است وبرخی ملا یکه ازکلمات تسبیحات(سبحانک اللهم) افریده شده است وملایکه جسمانی نمی باشد باین معنی وجودشان ازماده بودن منزه است چون جسمانیت ماده است وماده درمعرض زوال و فساد و تغیر هستند و نیز کمال در ماده به شکل تدریجی میباشد قسمیکه دروجودورشد وکمال بشریت مشاهده میگردد ولی ملا یکه این طور نبوده است زیراملایک ازنفس، مذکر ومونث بودن منزه اند ودر میان فر شتگان مرگ ومیرنمی باشد تولد وتناسل نمی با شد.نفس، خوردونوش ندارند واز این صفات منزه افریده شده اند ...خدا(ج) ملایکه را مستقلاً برای عبا دت و انواع مشا غل و تنظیم امور وایجاد حوادث و اطاعت و امتثال امر و امثال ان --- افریده است.
قر آن و ملا ئیک :
در قر آنکریم آیا ت فراوان در باره ملا یک نازل شده است و لی با ستثنا ( دو ملک یعنی ( جبریل و میکا یل (ع) ) هیچ یک از ملایک را نام نبرده است تنها در قر ان چهار نوع ملایک با عتبار وظایف شان ذکر گردیده است .
1- ملا یک سفره: که در سوره نا زعات اسم این طایفه ازملایک بعبارت(سفرة کرام برره) تذ کر یا فته است.واین فرشتگان،کرام الکا تبین هستند که تمامی کردار واعمال ومعقولات بشری را می نویسند وقتیکه خواستند به حضورالله (ج)عرضه نمایند.اعمال مبا حه ما نند بیا ، برو و بنیشین را از کتاب شان محو میکنند واعمال و اقوال و افعال که حکم ، ثواب، جزاء بر ان مرتب میشود ثابت میدارند .
2-کرو بیان یا حمله عرش الهی یا فر شتگان مقرب: در روایت امده است اکنون عرش الله راهشت ملک حمل میکنند اما درروز که قیا مت قایم میشود نیز هشت ملایکه عرش الهی راحمل وبه میدان حشرفرود میآورند.
3-رقیب وعتید: در سوره(ق) ذکر شده است.اینها فرشتگان اند که برای محا فظت انسان وسا یرمخلو قات موظف میبا شند مانند اینکه انسان راازافتیدن ازگزیدن واز روبرو شدن با حوادث گوناگون نگهداری میکنند جزاز ان چیزیکه خدا وند(ج) برایش مقدرفرموده است
4-فرشتگان موکل بقبض روح و فرشتگان موظف بأخذ ا طلاعات درقبر بنام منکر و نکیر، بشیرومبشر فرشتگان دوزخ بنام زبا نیه وفرشته وحی برانبیاء (ع) روسای فرشتگان چار فرشته است که سه ان موظف به حیات واعمال مربوط به زنده گی است ما نند جبر یل (ع) میکایل (ع) و اسرا فیل (ع)
ا لف جبر یل(ع) دارای (600 ) ششصد بال است که حضرت محمد ( ص) در طول نبو ت شان دوبار جبر یل (ع) را بصورت اصلی اش دیده است یکمر تبه بعد از فترت و حی و باردوم درشب معراج وجبریل ملک موظف بآوردن وحی الهی بر انبیاء(ع) است که توسط وحی الهی قلب و دل هازنده میگردد. درسوره مبا رک ( یس) میفر ماید( لینذرمن کان حیا) قران بخاطر نازل شده تا با ثر هدایتش دل هارا زنده سازد .
ب- میکایل فرشته است که موظف به باد و باران میباشد که توسط ان نبا تات واشجاروسایر اشیای قابل رشد جا مه حیا ت می پوشند وازفیض ان همه مخلوقات بهره مند میشوند و گیا هان گام زندگی می بردارند.
ج—اسرافیل ، فر شته مو کل به نفخ صور است که توسط ان مرده ها حیات دو باره به تن میکنند و در حدیث مبا ک امده است اسرا فیل دو مر تبه نفخ صور میکند در میان ان دو نفخ شش ماه فا صله است در نفخ اول همه خلایق میمر ند و در نفخ دوم تمام خلایق که در زمین زند گی کر دند دو باره زنده میگر دند و بطرف میدان حشر جمع میشوند .
د- فر شته چهارم در حدیث پیا مبر(ص) بنام اسماعیل یا د شده است اما درتورات بنام عزرایل امده است که فر شته ای است موظف به قبض ارواح تمام خلایق ، البته درحدیث چنین امده است اسما عیل فرشته مو ظف به قبض ارواح خلایق تحت فر مان خود یک صد هزارملک دارد که هرکدام از انها یکصد هزارملک تحت امرخوددارند تنهاعزرایل یا اسماعیل قبض روح نمیکنند بلکه جماعت ازفرشتگان به قبض روح یک ادم میا یند.اما اکنون با ید گفت در قرانکریم کلمه (توفته رسلنا) امده است « فرشتگان ما جان وارواح شان را) میگردند کلمه رسول جمع است که چندین فرشته به قبض رو ح یک آدم میا یند.
اصناف ملایک وظایف آن .
با یددانست خدا( ج) به هرملک وظیفه خاص وویژه سپاریده است هرملک بو ظیفه وماموریت که بدان توظیف شد ه است انجام میدهد ونتا یج ان رادرحالیکه خدا(ج) به ان دانا است به بارگاه الله (ج)عرضه مینما یند.البته این طورنبوده یک ملک به همه کارها گماریده شود بلکه برای کاری خاص موظف شده اند بدین ترتیب اصناف ملک ازحد تصوربشر با لا تر است وهیچ مخلوق را خدا (ج) بیشتر ازملایک نیا فریده است.ملایک را که خدا (ج) افریده با ندازه زیاد وکثیرند جزالله (ج) احد تعداد انان را نمیداند درحدیث صحیح وارد است که پیا مبر(ص) فرمودند ( آسمان ها ناله میکنند وفریاد میکشند وحق است که ناله کنند زیرا درآسما نهابه اندازه یک وجب مسا حت نیست مگردرانجا ملک موظف به تسبیح وتهلیل وتکبیر وبعبادت خدا(ج) مشغول است بالا خره هرحرکت،وعمل وذره ترین چیزدرآسما نها وزمین ودرمیان ان دو پدید نمی اید مگرملکی موظف بان است .
1- ملک مو ظف وما موربه کوه ها( ملک الجبا ل) 2- ملک موظف به ابرها ، ملک به رحم مادر که کیفیت پد ید امدن فرزند را کنترول وتصویرمیکند 3- ملک موکل به نطفه آدمی، ملک مو ظف به آدم ، به غرض حفا ظت اعمال واحصا یه ا عمالش ، ملک مو کل به مرگ ملک مو ظف به جواب و سوال در قبر، ملک مو ظف باداره وتنظیم افلاک وبه حرکت افلا ک. ملک مسول بآ فتاب مهتاب وملک موظف به آتش دنیا ، و ملک مو ظف به بهشت و به عمارات بهشت و به غرس نهال ان با لا خره ملا یکه بعنوان بزرگ ترین وعظیمترین لشکرخدا (ج) درقران کریم تذ کران امده است سوره مرسلات آیه های 1-2-3 ( و المرسلات عرفاً...) « به فرشتگان که با دهای نرم را میفر ستند قسم است وقسم به فرشتگان که رحمت خد اوند (ج) را پخش میکنند.در سوره نا زعات چنین آ مده است ( قسم به فرشتگان که ارواح کفار را به شدت قبض مینما یند و ارواح مومنان را به ملا طفت وملا یمت اخذ میکنند و به فر شتگان که درفضا ی بیکران شنا ورند ودرامو رات خیریه مسابقه کنانند) دربسا آیات خدا(ج) برفرشتگان قسم یا د کرده است. این خود مقام فرشتگان را به نزدی خدا(ج) می رساند. خواستیم این بحث را خاتمه دیهم بهترولازم دیدیم که از فرشتگان زبانیه بطور فرشرده بحث نموده باشیم.
فرشتگان زبا نیه :
یعنی فرشتگان موظف وموکل به تنظیم واداره دوزخیان واین فرشتگان بنام زبا نیه ( زننده ) یا د میشوند قوی ترین وبا هیبت ترین و درشت ترین فرشتگان از نقطه نظربرخورد وشیوه کار هستند که الله (ج) در باره اوصاف این فرشتگان در سوره تحریم ایت 6 ) چنین فرموده است ( یا ایها الذین امنو قوا انفسکم و اهلیکم ناراً وقودها الناس والحجارة علیها ملایکةٌ غلاظ شداد لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون) تر جمه «ای مومنان جان خودوجان خانواده هایتان را ازاتش دوزخ نگاه و حفظ کنید چنان اتشیکه تنها مواد محروقات ان انسان هاوبتان(خدایان باطله) است وان اتش دراداره فرشتگان قوی هیکل ودرشتخواست که خدا راعصیان نمیکند وبه انچه دستورداده شوندعمل میکنند .
خداوند(ج ) طبعیت فرشتگان زبانیه را قسمی افریده است بسیاردرشت وهیبت انگیز وقسی القلب هستند که هیچ انتظار توقع رحم و مهربانی دروجود شان نسبت به عصیانگران سراغ نمی گردد.چون خداوند(ج)این نوع فرشته گان رابرای تعذیب منکران ومشرکان، منافقان، ستمگاران آفریده است.وبسیار تنومندوقوی هیکل هستند که تعداد نفرات شان به نوزده ملک می رسند ودرسوره مبارک مدثرچنین آمده است( علیها تسعةعشر) به تنظیم واداره آتش دوزخ نوزده ملایکه توظیف شده اند.البته تعداد ملایکه مسؤل دوزخ به این اندازه محدود واندک تعین گردید بنا بر نکات ذیل.
1-دلیل برعظمت وبزرگی قدرت بی پایان الله(ج) است که ملیاردهاانس وجن که سرنوشت شان بدوزخ کشانیده میشوند تنها نوزده ملک به تعذیب وبه اداره شان کفایت میکنند.
2-تا دشمنان آیین اسلامی مغروروفریفته شوند که چطوراین اقلیت کوچک به همگان رسیده گی میتوانند که سرانجام آنان به جانب کذب ودروغ گرایش پیدا میکنند.
3-به یقین این اقلیت مدیر ومنتظیم آتش دوزخ سبب افزایش قوت ایمان ورسوخ اعتقاد مومنان میگرددکه الله(ج) انبوه ملیاردها دوزخی راتوسط این چند ملک قوی ونیرومند اداره میفرماید زیرا نظام آخرت با نظام جهان امروز متفاوت است.لحظه برای دوزخیان فرصت نخواهدبود مانند مردمان دنیاتوطیه ای راغرض رهای از دوزخ براه اندازند. واز جانب دیگر در روایات آمده است که فرشتگان زبانیه چنان جسیم ونیرومند هستند که دریک دست میلیاردها دوزخی رااز یک محل به محل دیگر پرتاب میکنند وچنان قسی القلب وبی عاطفه نسبت عصیان گران آفریده شده اند هزار سال دوزخیان ناله وفریاد وضجه ها میکشند وعذرخواهی وزاریها واشک ریزی میکنند بالای عاطفه فرشتگان زبانیه تاثیر وارید نمیکند ودرمقابل هردرخواست ومطالبه جهنمیان بعد ازهزار سال پاسخ میدهند وآن پاسخ هم به تهدید وتوبیخ بیشتر شان می افزاید مانند اینکه میگویند آیا پیامبربرای هدایت شما نیامده بودوکتاب جانب شما فرستاده نشده بود وبه کلمه زننده (اخسأ) که کلمه ای است بطرف سگ غرض دور شدن ش استعمال میکنند. وخداوند همه مامومنان را ازمشکلات ودشواریهای آن روز نجات دهدوموهوبت فرمایدودرجوار رحمت اش قراردهد.
خاتمه
گوشه محدود از وظایف فرشتگان راتذکر دادیم تا دانسته شودکه فرشتگان درهمه امور دنیا وآخرت ودرانجام هرعمل انس وجن دخالت دارند ووظایف ویژه ای بدوش دارند تا نظام خدای متعال رادرعالم کاینات وتشریعات به منصه اجراقرار دهند واز بزرگترین اعمال تا ذره ترین ترین آن درقید کتابت فرشتگان قرار دارد وهرحادثه وچیزی واقع شدنی است توسط فرشتگان خدایتعالی بعد از صدور فرمان الله(ج) انجام میشود.آری ملک نظام آور واداره گردنیا وآخرت به فرمان الله(ج) است باید دانست فرشته که به انسان زنده موظف است واعمال اورا مینوسد ودر روز رستاخیزعظیم همراه با اوحشر میشوند انسان رابه میدان حشرمی رساند ودرلحظات محاسبه الهی نیز حاضرند وگویای میدهند ودربرخی روایات آمده است ملک موظف بعد از وفات انسان برفرازقبرانسان تا قیامت نشسته اند اگرآدم خوب ونیکوکار بود برایش مغفرت می خواهند واگر آدم بدکار وفاجربود نفرین می فرستند.این بود چند سطردرمورد ایمان وفرشتگان درقید تحریرآورده شد امید وارم برای خواننده گان محترم نافع واقع شود ودرصورت درک لغزشات امید وارم بنده را معذور پنداشته وبه محل اشتباه ره نمود نموده ممنونسازند.

محممد آقا
2010/8/18, 10:53 AM
برتری مقام انسان بر ملائکه در قرآن و روایات

راجع به برتری انسان نسبت به ملائکه می توان از آیات قرآن این مطلب را اثبات نمود:
اول آنکه خداوند ملائکه را امر به سجده آدم نمود و معنی ندارد وجود ناقصی مسجور وجود کاملی باشد. هرچند می توان گفت که علت سجده ملائکه بر انسان همان سری است که خداوند در وجود او نهاده است.
دوم آنکه خداوند در آیه 30 سوره بقره می فرماید: «و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة» که مفاد این آیه خلافت مقام آدمی را به عنوان موجود اکمل ثابت می کند .
سوم آنکه خداوند در سوره ص از آیات 71 تا 76 علت سجده ملائکه به انسان را همان نفخ روح خویش می داند و نیز اضافه می فرماید که من آدم را به دو دست خود آفریدم که منظور همان تجلیات جمیع صفات جمالیه و جلالیه است.
چهارم آنکه در آیه 14 سوره مؤمنون در خصوص نحوه؟ آفرینش آدمی به خود تبریک می گوید: «فتبارک الله احسن الخالقین»


از روایاتی که بر برتری مقام انسان بر ملائکه تأکید دارد می توان به موارد ذیل اشاره نمود:
1- شیخ صدوق در علل الشرایع از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که: از امام سئوال شد که فرشتگان بافضیلت ترند یا بنی آدم؟
امام فرمودند: امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: که خدای عزوجل و ملائکه را از عقل بدون شهوت و چهارپایان را از شهوت بدون عقل و بنی آدم را از عقل و شهوت سرشت. پس هر انسانی که عقلش بر شهوتش غلبه کند پس او برتر از فرشتگان است و هر انسانی شهوتش بر عقلش چیره شود پس او از چهارپایان پست تر است.

2- مسعودی در «مروج الذهب» از امیرالمؤمنین روایت کرده است که: هنگامی که خداوند فرشتگان را آفرید، فضیلت او را بر آنان آشکار ساخت و به آنان مقام علمی آدم را نشان داد به واسطه اینکه از آدم خواست که اسماء (حقایق) اشیاء و امور را به فرشتگان خبر دهد. پس خداوند آدم را برای نیکان و ارواح نورانی محراب، کعبه، رحمت و قبله برای مسجدگاه ایشان قرار داد.
از تعبیر آن حضرت به اینکه آدم را مسجد ابرار و روحانیون انوار نمود می توان برتری آدمی را بر فرشتگان اثبات نمود.

مولوی در مثنوی در خصوص آدمی آمده است که:

::در حدیث آمد که خلاق مجید *** خلق آدم را سه گونه آفرید::
::یک گروه را جمله عقل و علم و جود *** آن فرشته است و نداند جز سجود::
::نیست اندر عنصرش حرص و هوی *** نور مطلق زنده از عشق خدا::
::یک گروه دیگر از دانش تهی *** همچو حیوان از علف در فربهی::
::او نبیند جز که اصطبل و علف *** از شقاوت غافل است و از شرف::
::و آن سوم هست آدمیزاد و بشر *** از فرشته نیمی و نیمش ز خر::
::نیم خر خود مایل سفلی بود *** نیم دیگر مایل علوی بود::
::تا کرامین غالب آید در نبرد *** زین دوگانه تا کرامین برد نرد::
بیان وظایف چهار ملک مقرب پروردگار
موجوداتی‌ داریم‌ که‌ از نقطة‌ نظر قدرت‌ و شدّتِ حیات‌ و علم‌ و قدرت‌ از همة‌ موجودات‌ برترند، که‌ در لسان‌ شرع‌ به‌ آنان‌ اسماء و صفات‌ کلّیّة‌ الهیّه‌ و روح‌ و ملائکة‌ مقرّب‌ گویند، و فلاسفه‌ به‌ آنها عقول‌ مجرّده‌ و عقول‌ مُفارقه‌ و به‌ تعبیرات‌ مختلف‌ دیگر نیز گفته‌اند. آنها مقامشان‌ بسیار عالی‌ و احاطه‌شان‌ بسیار گسترده‌ است‌؛ مانند جبرائیل‌ و إسرافیل‌ و میکائیل‌ و عزرائیل‌ که‌ واسطة‌ فیض‌ از ذات‌ اقدس‌ حضرت‌ احدیّت‌ عزّوجلّ به‌ تمام‌ عوالم‌ هستند، اینها وجودشان‌ بسیار بزرگ‌ و علمشان‌ و قدرتشان‌ نیز عظیم‌ است‌.

بیان وظایف چهار ملک قرب پروردگار

مثلاً: میکائیل‌ در تمام‌ لحظاتِ عالم‌ دهر و زمان‌، تمام‌ عوالم‌ را از جانب‌ پروردگار روزی‌ میدهد. رزق‌، خواه‌ روحانی‌ و معنوی‌ و خواه‌ صوری‌ و ذهنی‌ و خواه‌ مادّی‌ و طبیعی‌ به‌ دست‌ اوست‌؛ البتّه‌ عمل‌ او از خدا جدا نیست‌، خداوند روزی‌ میدهد از دریچه‌ و آئینه‌ و شبکة‌ وجودی‌ این‌ ملک‌ مقرّب‌.

جبرائیل‌ به‌ عالمِ امکان‌، فهم‌ و علم‌ و شعور میدهد، و به‌ کائنات‌ علم‌ و شعور افاضه‌ میکند.

إسرافیل‌ وظیفه‌اش‌ بسط‌ عالم‌ حیات‌ و زندگی‌ است‌. زندگانی‌ و حیات‌ کرات‌ آسمانی‌، زندگی‌ عالم‌ مادّه‌، زندگی‌ عالم‌ برزخ‌ و قیامت‌، زندگی‌ طبع‌ و مثال‌ و نفس‌ و عقل‌، زندگی‌ ماهی‌های‌ دریا و پرندگان‌ هوا و وحوش‌ بیابان‌، و بالاخره‌ زندگی‌ و حیات‌ سراسر موجودات‌.

و نباید تصوّر شود که‌ معنای‌ حیات‌ همانست‌ که‌ در ابتدای‌ امر، موجودی‌ مثلاً چون‌ انسان‌ زنده‌ میشود و یا مثلاً تخم‌مرغ‌ تبدیل‌ به‌ جوجه‌ میگردد و تخم‌ ملخ‌ و مورچه‌ به‌ صورت‌ نوزاد بیرون‌ می‌جهند.

بلکه‌ در هر لحظه‌ و در هر آن‌، حیات‌ جدید و حیات‌ بعد از حیات‌ و حیات‌ مداوم‌ میدهد.

و چون‌ دم‌ کورة‌ آهنگر که‌ پیوسته‌ به‌ آتش‌ دم‌ میدهد تا خاموش‌ نگردد، إسرافیل‌ نیز پیوسته‌ و مرتّباً زنده‌ میکند و به‌ موجودات‌ زنده‌ نیز دم‌ زندگی‌ و حیات‌ می‌بخشد.

عزرائیل‌ مأمور مرگ‌ و قبض‌ ارواح‌ است‌ نسبت‌ به‌ تمام‌ موجودات‌، آن‌ هم‌ نه‌ تنها یک‌ مرگ‌ معمولی‌ و عادی‌، بلکه‌ در هر لحظه‌ حیاتی‌ را میگیرد و مرگ‌ پدید می‌آورد. ما در هر لحظه‌ موت‌ و حیاتی‌ داریم‌.

این‌ خَلع‌ و لُبس‌ها، این‌ زندگی‌ها و مرگ‌های‌ مداوم‌ برای‌ یک‌ فرد در هر لحظه‌، برای‌ تکامل‌ و وصول‌ او به‌ معاد و حشر و لقاءالله‌ است‌.

الَّذِی‌ خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَو'ةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیـُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً. (قسمتی از آیه 2 سوره ملک)

«اوست‌ آن‌ خداوندی‌ که‌ در هر لحظه‌ موت‌ و حیاتی‌ می‌آفریند، تا شما را بیازماید که‌ کدامیک‌ کردارش‌ شایسته‌تر است‌.»

این‌ لبس‌های‌ پی‌درپی‌ به‌ دست‌ إسرافیل‌، و این‌ خلع‌های‌ پیاپی‌ به‌ دست‌ عزرائیل‌ است‌.

این‌ موت‌ میدهد، آن‌ زندگی‌
تاثیر صفات اخلاقی در چگونگی قبض روح توسط فرشتگان
عزرائیل و اعوان او از فرشتگان دیگر ماهیت های مختلفه ندارند تا هر وقت بخواهند وجودشان در قالب یک ماهیت بوجود آید، بلکه چون از موجودات ملکوتیه و مجرده هستند، بنابراین عینا مانند آئینه صاف و روشن بوده و خودبین و خودنما نیستند، بلکه غیرنما هستند و در مقابل روح هر شخص محتضری واقع شوند، عکس کمالات یا زشتیهای او در آنها پیدا می شود لذا شخصی که در حال جان دادن است، صورت ملکوتیه و صفات و اخلاق خود را چه نیکو باشد و چه ناپسندیده باشد، در صورت و جمال آنها مشاهده میکند و در واقع حسن و جمال، یا قبح و زشتی نفس ناطقه خود را در آنها می بیند.

به این ترتیب، چون افراد طیب از مؤمنین در صفات و کمالات مختلف هستند؛ در بعضی حال عبادت غالب است، در بعضی جود و سخاوت، در بعضی علم و معرفت، در بعضی ایثار و شجاعت، در بعضی عطوفت و مودت، و در بعضی صلابت و حمیت؛ لذا جمال ملکوتی آنان مختلف و به اشکال زیبای متفاوت است، و در برخی که محبت خدا اشتداد دارد، صورت ملکوتیه بسیار جذاب و دلرباست. از همین نقطه نظر، تشکل و تصور ملائکه قبض ارواح برای آنها متفاوت، و در عین آنکه همه زیبا هستند ولیکن از نقطه نظر کیفیت و چگونگی حسن به أشکال و صورتهای مختلفه برای آنها تجلی دارند.

بر همین قیاس، افراد خبیث از کافران و منافقان، در صفات و ملکات متفاوتند. در بعضی حال انکار و جحود غالب است، در بعضی عناد و ستیزگی، در بعضی بخل و امساک، در بعضی تحجر و خشونت، در بعضی جمود و استکبار، و در بعضی فرعونیت و استبداد. لذا نفس ملکوتی آنان نیز متفاوت و به أشکال زشت و نازیبای متفاوت است؛ و در بعضی که عناد و استکبار با خدا در آنها شدید است صورت ملکوتیه بسیار زشت و قبیح و دلخراش است. از همین جا تشکل و تصور ملائکه قبض ارواح برای آنها متفاوت است، و در عین آنکه همه زشت و منکر هستند ولیکن از نقطه نظر کیفیت و چگونگی قبح و زشتی به أشکال و صورتهای مختلفه بر آنها ظهور می کنند.

علت تمام این اختلافات آنستکه ملک الموت و فرشتگان زیردست او همگی از باطن و ملکوت انسان، قبض روح او را می نمایند و لذا در هر کس هر ملکه و صفتی بوده باشد، در آنها متجلی شده و از آن تجلی به حواس شخص محتضر اثر گذارده و از آئینه منعکس، وجود خود آنها را مشاهده میکند؛ و در حقیقت خود را و ملکوت خود را در آنها مشاهده می نماید. البته این صورت ملکوتیه در انسان هست، در همین دنیای گذران هم در باطن انسان هست؛ لیکن به واسطه اعمال نیکو یا اعمال زشت، به واسطه ایمان یا کفر تغییر پیدا میکند و ممکن است از صورتی به صورت دیگر مبدل شود. ولی آنچه تغییر و تبدیل پیدا میکند در همین دنیاست که خانه عمل است نه خانه حساب. اما در حال موت دیگر قابل تغییر نیست، و نتیجه و خلاصه رد و بدل شدن و تغییر و تبدیل پیدا نمودن این صورتهای ملکوتیه در حال زندگی و حیات، همان حصول صورت ملکوتیه ثابته و لایتغیر در حال مرگ است. مولوی در «مثنوی» خود این حقیقت را بیان کرده است:

مرگِ هر یک ای پسر، همرنگ اوست *** آینه صافی یقین همرنگ روست
پیش ترک آئینه را خوش رنگی است *** پیش زنگی آینه هم زنگی است
ای که می ترسی زمرگ اندر فرار *** زخود ترسانی ای جان، هوشدار
زشت روی تست نی رخسار مرگ *** جان تو همچون درخت و مرگ، برگ
از تو رستست ار نکویست ار بد است *** ناخوش و خوش هم ضمیرت از خود است

این نکته را باید دانست که ملائکه موجودات خاص هستند در مقابل شیطان و انسان و حیوان و سائر موجودات، و از ماهیت خود به ماهیت دیگری تبدیل نمی شوند و هیچگاه لباس مادی نمی پوشند. در موقع قبض روح، طیبین اصلا احساس جان دادن نمی کنند؛ بلکه به مجرد رؤیت رخ زیبای عزرائیل و سیمای پرجذبه و پرشکوه او قالب تهی می کنند و ناگهان خود را در بهشت می بینند. فرض کنید شما در یک ماشین سوار هستید، این ماشین شما را از خیابانها عبور میدهد و در هر خیابان مشاهده یک چیز ناملایمی می نمائید، تا آنکه ناگهان دری باز می شود و این ماشین داخل می شود، می بینید عجب باغی است، عجب مناظر دلفریب دارد، عجب مردم مهربان و انیس دارد، عجب غذاهای گوارا و آب های خنک و زلال دارد، عجب صداها و نواهای جان پرور و نغمه های دلنشین دارد! و شما در ورود این باغ ابداً احساس ناملایمتی ننموده اید، بلکه چه بسا هنگام ورود، انتقال خود را ادراک ننموده اید و با کمال نرمی و ملایمت خود را در میان باغ یافته اید. اینست کیفیت قبض روح مردمان مؤمن. و اما کیفیت قبض روح اولیای خدا بدست خدا از دریچه نفوس عالین که از مُخلَصین هستند، از شرح و بسط خارج است.
دوستان مطلب تو این سایت خیلی هست و من خیلیاشو نگفتم یا حتی بعضا حذف کردم . بازم میگم اگه میخواید بیشتر بدونین به کانون گفتگوی قرآنی مراجعه کنید .:smile:

مهندس خوش فکر
2010/8/18, 06:02 PM
خوشحال میشم دوستان توضیح بدن اینجا در مورد چه چیزی بحث خواهیم کرد:gol:

shadmehrbaz
2010/8/18, 06:41 PM
دوستان امروز داشتم قرآن می خوندم که به این آیه رسیدم چنان موضوعش منو گرفت که دیگه نتونستم جلو برم

اَََََََََََََََ اَ اَ اَ اَ منم گرفت ! :eek:

بگو ولم كنه :(

maryam_bah
2010/8/18, 08:24 PM
اَََََََََََََََ اَ اَ اَ اَ منم گرفت ! :eek:

بگو ولم كنه :(

پسر جان از من به شما نصیحت با همه چیز شوخی نکن:w08:

ITDeveloper
2010/8/18, 09:33 PM
ملائک موجوداتی هستند که در مورد ماهیت آنها هم ابهام وجود دارد
اینکه در این آیه صحبت از ایمان به ملائک آمده است
نظرم این است که یکی از اصلی ترین بخش های نبوت همین است
چرا که این فرشتگان بودند که حامل پیام وحی بودند و کفر به آنها کفر به قرآن می باشد
در دیدی دیگر از نظر خودم این است که به امدادهای غیبی باید ایمان داشته باشیم
نمونه بارزش جنگ بدر است
و باز هم از نظر من ایمان به فرشتگان ایمان به جنیان و مهمتر از همه ابلیس را در پی خواهد داشت
اگر دقتی در دین های نو ظهور داشته باشیم اعتقاد به ماورا و مخصوصا حظور ابلیس را نفی می کنند
و دینهایی با ماهیت مادی گرای را رواج می دهند
البته اینها درک من از این واقعیت بود

Nayere
2010/8/18, 09:59 PM
خوشحال میشم دوستان توضیح بدن اینجا در مورد چه چیزی بحث خواهیم کرد:gol:

مهندس به خودت فشار نيار چيز خاصي نيست بچه ها خودشون مي بحثن :D

مهندس خوش فکر
2010/8/18, 11:41 PM
مهندس به خودت فشار نيار چيز خاصي نيست بچه ها خودشون مي بحثن :D
ممنون از راهنماییتون:gol:

jovhar
2010/8/19, 07:38 PM
دوستان:gol:م در این فرصت بحث روادامه بدیم با

4- ایمان به کتاب
5- ایمان به انبیاء الهی

این دوموضوع رو از دید خودتون و اطلاعاتی ازروایات ومنابع اسلامی بحث کنید.
:gol::gol::gol::gol:

Sarp
2010/8/19, 08:25 PM
آقا بحث از دست من دررفته و عقب موندم .
ولی یه چیزی در مورد درک ملائکه که فکر میکنم تا حدی کمک میکنه به درکشون ، بگم .

یه دنیای دو بعدی رو تصور کنید که فقط بعدهای "طول" و "عرض" واسه ساکنینش معنا داره .
یعنی بعد "ارتفاع" واسشون بیمعناست .

حالا فرض کنید یه دنیای دوبعدی رو یه صفحه وحود داره . (هرکی هندسه تحلیلی خونده باشه میتونه تصور بهتری از یک صفحه داشته باشه . برای درک صفحه ، یک برگ کاغذ رو متصور شوید که از هر طرف تا بی نهایت ادامه داره .)

یکی مثل ما که سه بعدی هستیم رو این صفحه با خودکار یه دایره میکشه .
چون برای ساکنین افراد دوبعدی ، بعد سوم و بالا و پائین معنا نداره ، اونها متوجه نمیشن این دایره از کجا اومد . فکر میکنن از غیب اومده . یعنی منی که این دایره رو کشیدم واسشون قابل درک نیستم .

حالا فکر کنید به غیر از بعد سوم یه بعد دیگه هم باشه که ما نتونیم درکش کنیم . ملائک میتونند از این بعد باشند .

البته تاکیدی رو نظر خودم ندارم .

اگه اسم کرمچاله و دنیاهای موازی رو شنیده باشید ، دانشمندان اونها رو هم با همین روش توجیه میکنند .

shadmehrbaz
2010/8/19, 08:39 PM
پسر جان از من به شما نصیحت با همه چیز شوخی نکن:w08:
مادر جان از من به شما نصيحت ، هيچيو جدي نگير همه چي شوخي و سركاريه ! :lol:

ITDeveloper
2010/8/19, 09:33 PM
خوب از نظرم ایمان به این دو تقریبا یکیست
ایمان به نبوت یعنی کنار نرفتن خداوند از صحنه و انسان را به حال خود رها نکردن
در برخی از عرفانها و دینها می بینیم که خدا پس از آفرینش و خلقت انسان را رها کرده و به حال خود گذاشته
این با اصل معاد مغایرت دارد
وقتی خداوند در روز موعود انسان را به دادخواهی می کشاند نباید برای انسان حجتی باقی بگزارد
و اصولا با رحمانیت و رحمیت خدواند تناقض دارد
چرا که خداوندی که انسان را آفریده زمینه پیشرفت او را نیز فراهم می کند تا انسانها در هر عصر و زمانی بتواند به اوج خود هم از لحاظ مادی و هم از لحاظ روحی برسند
چرا که او تمام ویژگی های موجودات هم روحی و هم جسمی اطلاع دارد

می بینید که هنوز که هنوز است انسان که ادعای علم آن گوش عالم را کرده است نتوانسته در بعد مادی خود به جایی برسد تا بعد معنوی

فلسفه نبوت این است
و معجزه ی پیامبران کتاب است

maryam_bah
2010/8/19, 10:43 PM
مادر جان از من به شما نصيحت ، هيچيو جدي نگير همه چي شوخي و سركاريه ! :lol:

توی این دنیا بله ولی تو دنیای دیگه :razz:

shadmehrbaz
2010/8/20, 01:55 AM
توی این دنیا بله ولی تو دنیای دیگه :razz:
بچه بودي فك ميكردي لولو هست مياد ميخورتت بزرگ شدي فهميدي خبري از لولو نيس
اون دنيا هم رفتي ميفهمي كه لولويي كه الان ازش ميترسي وجود نداره !
اسپم نميكنم به لولو بازيتون ادامه بدين (بدون دخالت مه مه!) ! :lol:
چاكريم !

shirin.agro
2010/8/20, 10:49 AM
بچه بودي فك ميكردي لولو هست مياد ميخورتت بزرگ شدي فهميدي خبري از لولو نيس
اون دنيا هم رفتي ميفهمي كه لولويي كه الان ازش ميترسي وجود نداره !
اسپم نميكنم به لولو بازيتون ادامه بدين (بدون دخالت مه مه!) ! :lol:
چاكريم !




:surprised::surprised:

:surprised::surprised::surprised:
:eek::eek:

محممد آقا
2010/8/20, 12:20 PM
بچه بودي فك ميكردي لولو هست مياد ميخورتت بزرگ شدي فهميدي خبري از لولو نيس
اون دنيا هم رفتي ميفهمي كه لولويي كه الان ازش ميترسي وجود نداره !
اسپم نميكنم به لولو بازيتون ادامه بدين (بدون دخالت مه مه!) ! :lol:
چاكريم !
متاسفم برای اینجور فکری :mad:
اگه به دین و هیچیم معتقد نباشی از شما سوال میپرسم دفع خطر احتمال شرط عقل نیست ؟
شما یه اتوی داغ جلوته چون میدونی داغه و دستتو میسوزونه حتی اگه بهش نزدیک هم بشی سریع دستتو عقب میکشی . اینم رو کتمان میکنی ؟!
بله که لولو هست استعاره از شیطانه نمیخوام سیاسی کنم ولی حرفی که زده شد یک ضرب المثل صددرصد ایرانی بود که هر کدومش استعاره از چیزیه که اگه خواستی هر جا غیر اینجا حاضر به جوابگویی در این باره ام.
وقتی ما خودمون ضرب المثلای کشورمون رو مسخره میکنیم از دیگران چه انتظار است . حال که کشور ما مهد فرهنگ و تمدن بوده و است . اینو خارجیا بیشتر درک میکنن:razz:
ولی آیا چینی یا حتی آمریکایی ادبیات کشورشو زیر سوال میبره

shadmehrbaz
2010/8/20, 12:36 PM
اگه به دین و هیچیم معتقد نباشی از شما سوال میپرسم دفع خطر احتمال شرط عقل نیست ؟

وقتي عقلت ميگه خطري نيست نبايد بيخودي واسه خودت تَوَهم خطر بزني!

jovhar
2010/8/20, 12:40 PM
وقتي عقلت ميگه خطري نيست نبايد بيخودي واسه خودت تَوَهم خطر بزني!
قرار شد اینجا اسپم نکنی

اگه حرف منطقی و کامل داری بسم الله

محممد آقا
2010/8/20, 01:09 PM
وقتي عقلت ميگه خطري نيست نبايد بيخودي واسه خودت تَوَهم خطر بزني!
پس شما دستتو تا ته بکن تو آتیش ببینم اون وقتم توهم خطر سوختن پیدا میکنی یا واقعا دستت میسوزه
اما خیلی برام عجیبه یعنی شما به عذاب وجدان اصلا معتقد نیستی ؟ یکی رو بکشی عین خیالت نیس . اگه اینطوریه چرا قاتلا یکی رو که کشتن اکثرا فرار میکنن ؟
من جوابتو میدم چون میدونن عقوبت کارشونو باید بکشن و خودشونم میدونن که این اتفاق میفته حالا چه دیر چه زود . غیر اینه ؟

محممد آقا
2010/8/20, 02:23 PM
وقتي عقلت ميگه خطري نيست نبايد بيخودي واسه خودت تَوَهم خطر بزني!
بذار منطقی تر وارد شم با یه مثال
فرض کن الآن کسی شما رو تهدید به مرگ کنه ! شما چیکار میکنی ابتدا جا میخوری ولی میگی خب شوخی میکنه
چند ساعت بعد دوباره زنگ میزنه و حرفشو تکرار میکنه
بارها و بارها تکرار میکنه ! اگه سنگم باشی خطر رو یه خورده حس میکنی و حتی اگه زبونا بازم بگی این طرف مسخرش میاد ته دلت یه چیزای دیگه میگه پس در صدد رفع این خطر برای خودت میای دست به اقداماتی میزنی به خطر چی ؟ به خاطر همون اصلی که گفتم و عقلتم تایید میکنه .
حالا از مسئله دینیش وقتی نه تنها یک دین بلکه تمامی ادیان الهی از دین زرتشت گرفته تا اسلام اونم نه یکبار بلکه چندین بار در کتابهای مقدسشون این هشدار رو بهت میدن شاید زبونی بیای بگی اینا همش بازیه ولی عقل سلیم آدم به این فکر میفته اگه حقیقت باشه چی ؟ چکار باید بکنم و خیلی بایدهای دیگه . دوست عزیز لااقل با خودت روراس باش .

محممد آقا
2010/8/20, 02:28 PM
قرار شد اینجا اسپم نکنی

اگه حرف منطقی و کامل داری بسم الله
دوست عزیزم بنده خدا که اسپم نکرد بذار حرفشو بزنه:biggrin:
به این تایپیک بیش از اینکه ما نیاز داشته باشیم اینگونه افراد نیاز دارن .

از اون دوستمونم میخوام یکبارم که شده جدی بگیرن و کل بحث این تایپیک رو بخونن و هرجاش شبهه دارن حتما بگن تا دوستان همگی پاسخگوی ایشون باشیم .

ستاره سهیل
2010/8/22, 12:54 PM
فکر کنم اول یه مثال بزنم بهتر باشه:اگه ما یه بچه رو بدون اینکه قبلا وارد اجتماع شده باشه و تجربه خاصی نداشته باشه تنها بفرستیم درون اجتماع و بگیم خودت راه درست رو پیدا بکن و راهنما یا حتی نقشه ای هم بهش ندیم،حال و روز اون بچه چی میشه؟!:cry:

به نظر من توی یه مقیاس بزرگتر هم همینه یعنی این عادلانه نیست که خدا انسان رو به زمین بفرسته هیچ راهنما و کتابی برای راهنماییش نفرستد و اونو همینطور رها کنه!:razz:

jovhar
2010/8/30, 09:09 PM
دوستان:gol:م هنوز این موضوع جای بحث زیادی داره( منم چند روزی نبودم )

4- ایمان به کتاب
5- ایمان به انبیاء الهی

این دوموضوع رو از دید خودتون و اطلاعاتی ازروایات ومنابع اسلامی بحث کنید.
:gol::gol::gol::gol:

(اگه براتون مقدوره این بحث رو کاملترش کنید و از نظر عقاید خودتون هم بحث رو ادامه بدین خوبه بعلاوه کمک گرفتن از منابع معتبر)

elaheh-98
2010/9/04, 04:28 AM
هر چه خواهی کن عزیز از یاد او غافل نباش

گندم طلایی
2010/9/04, 05:11 AM
ایماندر ساختار اخلاق اسلامی، ایمان به عنوان عالی ترین صفت نفسانی هدایت گر مورد تأكید فراوان واقع شده و به همین دلیل تحصیل مبادی و مقدمات آن همانند علم و یقین نیز به شدت مورد ترغیب و تشویق قرار گرفته است و ابزارها و راه هایی كه می تواند آدمی را به این صفات نفسانی ارزشمند برساند، همانند تفّكر و خواطر و الهامات پسندیده، جایگاه ویژه ای در نظام اخلاقی اسلام دارند. در مقابل صفات نفسانی معارض و مانع پیدایش ایمان در آدمی، از قبیل «جهل» اعم از بسیط و مركب، «شك و حیرت»، «جُربزه» و «خاطرات نفسانی نكوهیده» و «وسوسه های شیطانی» همواره مورد مذمّت و نهی واقع شده اند.
در باب حقیقت ایمان و شرایط آن از دیرباز گفت وگوهای دامنه داری در میان پیروان مكاتب الهی ـ به ویژه متكلمان مسلمان ـ صورت گرفته است.[1] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn1) در قرآن كریم و روایات كه دو منبع اصلی اخلاق اسلامی اند، در بیان اهمیت و جایگاه ایمان گفته های فراوانی وجود دارد كه خلاصه ای از آن در زیر می آید.
1 . ارزش ایمان
در بیان منزلت و جایگاه رفیع ایمان همین بس كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در نصایح خویش به ابوذر می فرماید:
ای ابوذر، هیچ چیز در نزد خداوند، محبوب تر از ایمان به او و خودداری از آنچه نهی می كند، نیست.[2] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn2)
روشن است كه خودداری از نواهی خداوند فقط در سایه ایمان به او مقدور است و در واقع از بركات ایمان به خداوند است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ نیز در این باره می فرماید:
خداوند دنیا را هم به كسانی كه دوستشان دارد و هم به كسانی كه بر آنها غضبناك است، می دهد ولی ایمان را نمی دهد مگر به آنان كه دوستشان می دارد.[3] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn3)
و هم ایشان در توصیف منزلت و جایگاه مؤمن می فرمایند:
هر گاه حجاب از چشمان مردم برداشته شود و به وصل میان خداوند و بنده مؤمن او نظر كنند، آنگاه گردن های آنها در مقابل مؤمنان خاضع، امور مؤمنان برای آنان آسان و اطاعت از مؤمنان برایشان نرم و لطیف، خواهد شد.[4] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn4)
این همه منزلت و جایگاه بلندی كه در روایات برای ایمان بیان شده است، به دلیل نقشی است كه ایمان در سعادت و كمال آدمی دارد. ایمان از یك سو آخرین حلقه وصل به مقام خلیفه الهی و جوار قرب معنوی است و از سوی دیگر بر اساس آنچه در قرآن و روایات آمده است، مبدأ و مفتاح همه‌صفات پسندیده نفسانی و نیكی های رفتاری، ایمان است.
2 . ماهیت ایمان
اگرچه در باب حقیقت و ماهیت ایمان، اختلاف نظرهایی در میان متكلمان مسلمان وجود دارد، ولی ویژگی های مهم آن بدین قرار است: اولاًَ، ایمان عبارت است از تصدیق و اذعان قلبی كه نوعی صفت و حالت نفسانی نسبت به یك امر است. بنابراین با صِرفِ شناخت و معرفت، متفاوت است.[5] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn5)ثانیاً، جایگاه تحقق ایمان نفس و قلب است و اگرچه آثاری قولی و فعلی دارد، تحقق حقیقت آن متوقّف بر قول یا عمل نیست. ثالثاً، نسبت میان اسلام و ایمان عام و خاص مطلق است؛ یعنی هر مؤمنی مسلمان است، ولی ممكن است برخی از مسلمانان فقط در ظواهر تسلیم حق باشند.
3 . اصناف و درجات ایمان
اوّلاً، در یك تقسیم ایمان به دو نوع «مستقرّ» و «مستودع و عاریه ای» تقسیم می شود. قرآن كریم می فرماید:
«وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُونَ»
و او همان كسی است كه شما را از یك تن پدید آورد. پس (برای شما) قرارگاه و محل امانتی (مقرّر كرد). بی تردید، ما آیات خود را برای مردمی كه می فهمند به روشنی بیان كرده ایم.[6] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn6)
امام كاظم ـ علیه السّلام ـ در تفسیر این آیه می فرماید:
ایمان «مستقر» ایمانی است كه تا روز قیامت ثابت و ماندگار است و ایمان «مستودع» ایمانی است كه قبل از مرگ، خداوند آن را از انسان باز می ستاند.[7] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn7)
امام علی ـ علیه السّلام ـ نسبت به انواع ایمان می فرماید:
برخی از ایمان ها در دل ها برقرار است، و برخی دیگر میان دل ها و سینه ها عاریت و ناپایدار؛ تا روزگار سرآید ـ و مرگ درآید‌ ـ پس اگر از كسی بیزارید، او را واگذارید تا مرگ بر سر او آید، آنگاه از او بیزار بودن یا نبودن شاید.[8] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn8)
ثانیاً، حقیت ایمان، دارای مراتب و درجات و قابل نقصان و كاهش است. قرآن كریم و روایات علاوه بر تأكید بر این حقیقت، سرشارند از عباراتی كه اسباب زیادی یا نقصان ایمان را بیان می دارند. از جمله در قرآن كریم آمده است:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ»
مؤمنان، همان كسانی اند كه چون خدا یاد شود، دل هاشان بترسد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید، و بر پروردگار خود توكّل می كنند.[9] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn9)
و امام صادق ـ علیه السّلام ـ به یكی از پیروان خود فرمود:
ای عبدالعزیز، به راستی كه ایمان ده درجه است، به مانند نردبان كه می بایست پله پله از آن بالا رفت، پس كسی كه دارای دو درجه از ایمان است به آنكه دارای یك درجه است، نباید بگوید تو را ایمانی نیست و همین طور (دومی به سومی) تا به دهمی برسد و آن را كه در درجه پایین تر از تو است نباید ساقط از ایمانش پنداری (كه اگر چنین باشد) آنكه در درجه بالاتر از تو است می بایست تو را ساقط پندارد. بلكه پایین تر از خود را كه دیدی با مهربانی به درجه خودت برسان و آنچه را كه تواناییش را ندارد بر او بار مكن كه كمرش خواهد شكست و به حق، كسی كه دل مؤمنی را بشكند بر او لازم است كه جبرانش كند و بهبودش بخشد.[10] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn10)
شیخ صدوق دركتاب خصال در پایان این روایت می افزایند كه مقداد در درجه هشتم، و ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم از ایمان بودند. البته باید توجه داشت كه تعیین ده درجه برای ایمان در این روایت به مفهوم انحصار در ده مرتبه نیست، بلكه مراد صرفاً بیان بسیاریِ درجات ایمان است. از همین رو، در روایات دیگر درجات كمتر یا بیشتری نیز برای ایمان شمرده اند.[11] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn11)
4 . متعلّقات ایمان
در نظام اخلاقی اسلام، ایمان به چیزی موجبات هدایت و زمینه آراستگی به فضایل اخلاقی و سیر معنوی را فراهم می سازد؟ اصلی ترین متعلقات ایمان بر پایه آنچه در قرآن و سنّت معصومان ـ علیهم السّلام ـ آمده به قرار زیر است.
یك. ایمان به عالم غیب: قرآن كریم یكی از شروط بهره مندی و هدایت یابی از كتاب الهی را ایمان به غیب و قوای غیبی یعنی ملائكه می داند و در این باره می فرماید:
ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ (2) الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ...
این كتابی است كه در (حقانیت) آن هیچ تردیدی نیست، (و) هدایت تقوا پیشگان است؛ آنان كه به غیب ایمان دارند، و ... .[12] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn12)
مراد از عالم غیب، حقایقی است كه با حواس ظاهری قابل ادراك نیستند، بلكه با سیر عقلانی و یا شهود باطنی می توان به آنها دست یافت. اصولاً شرط ورود به سراپرده دیانت و گذار از منجلاب الحاد و مادیت، باور به غیب و حقایق و قوا و امدادهای غیبی است[13] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn13) «لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ...» نیكی ,(تنها) این نیست كه (به هنگام نماز,)روی خودرابه سوی مشرق یا مغرب كنید؛(وتمام گفتگوی شما؛درباره قبله وتغییرآن باشد؛وهمه وقت خودرامصروف آن سازید)بلكه نیكی (ونیكوكار)كسی است كه به خدا و روز رستاخیز و ... ایمان دارد. و تنها با چنین پیش فرضی می توان الفبای كتاب هدایت را خواند و در پرتو نور آن به سرمنزل رستگاری رسید.
دو. ایمان به خداوند و یگانگی او: قرآن كریم در طی آیات متعددی ضرورت ایمان به خداوند را یادآور می شود؛ از جمله می فرماید:
« فَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ »
پس به خدا و پیامبر او و آن نوری كه ما فرو فرستادیم ایمان آورید، و خدا به آنچه می كنید آگاه است.[14] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn14)
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در پاسخ كسی كه از علامت های ایمان پرسید، فرمود:
نشانه های ایمان چهار چیز است: اقرار به یگانگی خداوند، و ایمان به او، و ایمان به كتاب او، و ایمان به رسولان الهی.[15] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn15)
سه. ایمان به معاد و چگونگی آن: ایمان به معاد و چگونگی آن نقش ضمانت اجرا برای میزان كارآمدی اخلاق اسلامی را ایفا می كند. قرآن كریم نیز پس از ایمان به خداوند و یگانگی او بیشترین تأكید را بر معاد و چگونگی آن از قبیل ایمان به سؤال در قبر، عذاب در قبر، روز رستاخیز، حسابرسی در قیامت، وجود میزان برای سنجش اعمال، عبور از صراط و باور به بهشت و دوزخ، دارد. در زیر به بعضی آیات و روایات اشاره می شود؛ قرآن كریم در این باره می فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ امَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا و الصّائبون و النّصاری مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ
كسانی كه ایمان آورده و كسانی كه یهودی و صائبی و مسیحی اند، هر كس به خدا و روز بازپسین ایمان آورد و كار نیكو كند، پس نه بیمی برایشان است و نه اندوهگین خواهند شد.[16] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn16)
امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید:
ایمان آن است كه آدمی دین حق را به دل بشناسد و به زبان اقرار كند و به اعضای تن وظایف آن را انجام دهد و به عذاب قبر و منكر و نكیر و زنده شدن پس از مرگ و حساب و صراط و میزان اقرار داشته باشد و اگر بیزاری از دشمنان خدای ـ عزّوجلّ ـ نباشد، ایمانی وجود ندارد.[17] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftn17) [1] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref1) . ر.ك: جوادی، محسن: نظریه ایمان در عرصه كلام و قرآن، ص 19 ـ 180.
[2] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref2) . شیخ طوسی، امالی، ص 531، ح 1162.
[3] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref3) . كافی، ج 2، ص 215، ح 4، و نیز ر.ك: همان،‌ح 3.
[4] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref4) . همان، ج 8، ص 365، ح 556.
[5] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref5) . ر.ك: سید مرتضی: الذّخیره، ص 536؛ شیرازی: صدرالدین: تفسیر القرآن، ج 1، ص 249؛ شیخ مفید: اوائل المقالات، ص 48، همچنین جهت اطلاع كامل تر از دیدگاه ها در این باره ر.ك: جوادی، محسن: نظریه ایمان در عرصه كلام و قرآن، ص 119 ـ‌158.
[6] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref6) . سوره انعام، آیه 98.
[7] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref7) . تفسیر عیاشی، ج 1، ص 371، ح 72؛ تفسیر قمی، ج 1، ص 212، ح 1.
[8] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref8) . نهج‌البلاغه، خ 189.
[9] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref9) . سوره انفال، آیه 2 و ر.ك: توبه، 124؛ مدّثر، 31، آل عمرآن، آیه 171 ـ 173 و احزاب، 22.
[10] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref10) . كلینی: كافی، ج 2 ص 45، ح 2؛ صدوق: خصال، ص 447، ح 48.
[11] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref11) . ر.ك: صدوق؛ خصال، ص 352، ح 31؛ كلینی: كافی، ج 2، ص 42، ح 1، كه برای ایمان هفت درجه بیان می كنند. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 205، ح 150، درجات را به فاصله میان زمین و آسمان ذكر می كند.
[12] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref12) . سوره بقره، آیه 2.
[13] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref13) . ر.ك: سوره بقره، آیه 177 و 285.
[14] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref14) . سوره تغابن، آیه 8. همچنین ر.ك: سوره اخلاص، آیه 1، سوره بقره، آیات 285 و 136، سوره آل عمران، آیه 84، سوره مائده، آیات 69 و 111، سوره نساء، آیه 136و 162، سوره انعام، آیه 92 و سوره شوری، آیه 15.
[15] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref15) . ابن شعبه حرانی: پیشین، ص 19.
[16] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref16) . سوره مائده، آیه 69. همچنین ر.ك: سوره بقره، آیه 4.
[17] (http://www.andisheqom.com/Files/fazael.php?idVeiw=1217&level=4&subid=1217#_ftnref17) . صدوق: خصال، ص 609،‌ح 9.

گندم طلایی
2010/9/04, 05:15 AM
قرآن و كتب اديان الهي


- قرآن و كتب الهي پيشين
- تورات و انجيل
- صحف ابراهيم در قرآن
- زبور داود در قرآن
- تحقيقات مستشرقين در اين زمينه
در طول تاريخ حيات انساني، عنايت الهي هميشه بر هدايت انسان تعلق يافته است. اين عنايت، آن چنان كريمانه بوده كه خداوند در ابلاغ آن بيش از 124000 سفير الهي را به كار گرفته است. البته اين هدايت، عمدتاً شفاهي بوده اما به فراخور حال گاه با هدايتي كتبي نيز همراه بوده است. امروزه اين پيام‌هاي مكتوب الهي را كتب مقدس اديان مي‌نامند. از شواهد برمي‌آيد كه اين گونه كتب در گذشته تاريخ چندان معدود نبوده‌اند. (بقره، 285). اما هم اكنون از اكثر آنها اثري بر جاي نمانده است.
(چنانكه در مجموعه 39 كتابي عهد قديم حدود 25 كتاب عبري به پيامبران الهي يهودي كه پس از موسي عليه‌السلام ظهور نموده‌اند نسبت داده‌شده است. پيامبراني‌مانند ايوب، يونس، اشعيا، ارميا، يوشع، دانيال، حجي، ذكري و...)
قرآن كتاب مقدس اسلام به عنوان كامل‌ترين و آخرين‌ترين پيام الهي توجه وافري به كتب برجسته اديان الهي پيش از خود نموده است؛ كتبي همچون صحف ابراهيم، تورات موسي، زبور داود و انجيل عيسي كه هريك در تاريخ، تاثيرات برجسته‌اي بر هدايت الهي انسان داشته‌اند.
اين ويژگي براي درك هويت قرآن و پيشينه تعاليم آن، امري بسيار مهم و تعيين‌كننده است. قرآن صريحاً تاكيد دارد كه آنچه او مي‌گويد ادامه تعاليم هدايت‌بخش كتب آسماني پيشين مي‌باشد (انعام، 92) اما در يك سطح بالاتر و برتر (يونس، 37). قرآن به اصل كتب مقدس احترام مي‌گذارد و تعاليم راستين آنها را نور و هدايتي از جانب خداوند معرفي مي‌نمايد (مائده، 44و46) اما در ضمن اشاره دارد كه كتب كنوني آكنده از تحريف‌هاي متعددي است كه توسط معاندين يا عالمان منحرف و فاسد بر پيكره آنها وارد شده و تعاليم آنها را مسموم ساخته است.(بقره، 79)
عنايت قرآن به كتب مقدس اديان الهي پيشين براي ما مسلمانان امر مهمي است چون گذشته از بيان وجه ارتباط و اشتراك مسلمانان با پيروان اديان ابراهيمي، تبيين‌كننده جايگاه و رابطه ارزشي تعاليم اسلام نسبت به اديان آسماني پيشين نيز مي‌باشد. البته اين كتب در ديدگاه قرآن از لحاظ اهميت در يك مرتبه نيستند، بلكه قرآن به تورات و انجيل اهميت بيش‌تري داده و در آيات متعددي به آنها اشاره نموده و داستان‌هاي متعددي نيز از رويدادهاي تاريخ يهوديان ومسيحيان، ذكر كرده است كه همگي گوياي اهميت دادن قرآن به آنها مي‌باشد. اين امر از آن باب است كه اساساً دين اسلام، اديان آسماني پيشين مخصوصاً مسيحيت و يهوديت را قسمتي از روند رشد خود در طول تاريخ مي‌خواند (يونس، 37) و ظهور اسلام را امري معقول و كاملاً منتظره مي‌داند (صف، 3 تا 6). لذا مومن واقعي در ديدگاه قرآن آن است كه نه تنها به قرآن و رسالت پيامبر اكرم صلي‌الله ‌عليه ‌و آله ايمان بياورد بلكه به تمام پيامبران الهي عليهم‌‌السلام و كتاب‌هاي آسماني آنها ايمان داشته باشد (بقره، 285) چون قرآن همه پيامبران از آدم تا خاتم صلي‌الله‌ عليه ‌و آله را مسلمان دانسته و هيچ فرقي بين تعاليم آنها قائل نيست (بقره، 136) مگر در مراتب اكمال.
با اين بيان، مناسب است تا بر ديدگاه قرآن نسبت به كتب مقدس و بخصوص دو كتاب تورات و انجيل، نظري داشته باشيم.
تورات و انجيل در قرآن
در قرآن 18 بار نام تورات و 12 بار نام انجيل ذكر شده و اين غير از مواردي مي‌باشد كه تلويحاً به آنها اشاره گرديده است. (المعجم، به ترتيب ص158 و 688). قرآن اساساً اين كتب مقدس را آسماني ناميده و آنها را همچون قرآن، نازل شده از جانب خداوند مي‌خواند:
- همانا ما(خداوند) تورات را نازل كرديم كه در آن هدايت و نور است.(مائده،44)
- و بخشيديم انجيل را كه در آن هدايت و نور مي‌باشد.(مائده،46)
در آيه‌اي ديگر در خصوص يكساني شأنيت قرآن، تورات و انجيل مي‌فرمايد:
- الله (خدايي است كه) نيست خدايي مگر او كه زنده و پاينده است و نازل كرد كتاب (قرآن) را براستي، كه دليل راستي كتب (آسماني پيش از خود است كه هم اكنون) در دست شماست و تورات و انجيل را از پيش نازل كرد براي هدايت مردم(آل‌عمران،2و3)
از اين مهم‌تر آن كه قرآن تمام پيامبران پيشين عليهم‌‌السلام را مسلمان و موحد ناميد و تعاليم آنان را بدون توجه به فاصله تاريخي و مقتضيات زماني آنان در يك راستا و مشابه هم دانسته است:
- بگوييد كه ما مسلمين به خدا ايمان آورديم و به آنچه از كتب آسماني به ما نازل شده و آنچه به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندانشان و بر آنچه به موسي و عيسي عطا شده و به همه آنچه بر پيغمبران از جانب خداوند آورده‌اند ايمان داريم و ميان هيچ يك از پيغمبران فرق نگذاريم و ما تسليم او هستيم.(بقره،136)
بر اين اساس مي‌توان نتيجه گرفت كه قرآن ريشه و اساس كتب مقدس اديان الهي پيشين را نازل شده از سوي خداوند مي‌داند و اساس تورات و انجيل را حق و صحيح مي‌خواند، لذا به مسلمانان مي‌آموزد كه نسبت به آنها ايمان و احترام داشته باشند.
اما اين سوال به صورت جدي مطرح است كه آيا انجيل و تورات موجود، واقعاً ماهيتي الهي داشته و قابل پيروي هستند؟ امروزه اين اين سوال حتي بين يهوديان و مسيحيان نيز به طور جدي مطرح است (بوكاي، مقدمه). در پاسخ بايد گفت قرآن در آياتي صريحاً به تحريف و دگرگوني آنها اشاره نموده و قسمت‌هايي از آن را زاييده دست روحبانان و روحانيان ديني آنها مي‌خواند.
(البته بايد توجه داشت كه فاصله زماني قرآن با كتب مقدس پيشين نسبتاً زياد بوده است، چنانكه پيدايش اصل تورات در حدود 1700 سال و انجيل حدود 600 سال پيش از زمان نزول قرآن بوده است.)
- پس واي بر كساني كه به دست خود (مطلبي) مي‌نويسند و سپس مي‌گويند كه اين مطلب از سوي خداست. (بقره،79)
و در مواردي نيز اشاره دارد كه اصل كتب مقدس دور از دسترس مردم قرار دارد و آنان تنها توهم و تصوراتي از آن دارند كه نه تنها راهنماي آنان نيست بلكه عامل گمراهي‌شان نيز گرديده است.
- و از آنها(يهوديان) افرادي عوام(بي‌سواد) وجود دارند كه از كتاب (تورات) به جز تصورات و تمنيات خود چيزي نمي‌دانند.(بقره،78)
بايد توجه داشت كه اينگونه آيات تلويحاً بر اين امر تاكيد دارند كه هرچند اساس و ريشه اديان الهي پيشين همگي بر حق است و تعاليم اسلام در راستاي تعاليم آنها نازل و تدوين گرديده است، ليكن قرآن و به طور كلي دين اسلام، نسبت به آنها در مرتبه اكمال و اتمام قرار داشته و خود نسخه‌اي نهائي، كامل و جامع كتب آسماني پيشين است كه از تحريف و دستكاري انسان مبرا مي‌باشد:
- و امكان ندارد كه به دروغ افترا زنيد كه اين قرآن(عظيم) به غير از جانب خداوند است. بلكه تصديق‌كننده آنچه(كتب آسماني) در دست شماست و تفصيل‌دهنده تعاليم كتاب الهي مي‌باشد. هيچ شك نيست كه آن از جانب پروردگار جهانيان است.(يونس،37)
اين تفصيل شايد به اين معنا باشد كه قرآن بر خلاف اين دو كتاب كه در اصل جنبه قومي و انحصاري دارد داراي تعاليمي جهان شمول، ابدي و كامل است و بي‌هيچ شكي و ترديدي تمامي انسان‌ها را به سوي سعادت وكمال هدايت مي‌كند:
- نيست آن قرآن مگر ذكري براي همه مردم عالم.(تكوير،27)
از اين نگرش مي‌توان نتيجه گرفت كه قرآن با وجود تاييد صريح بر كتب مذكور، آنها را به نوعي نسخ شده دانسته و تعاليم آنها را مستقلاً و منفرداً قابل تأسي و پيروي نمي‌داند و تنها دين اسلام و آيين مسلماني را دين بر حق و قابل قبول مي‌داند.
- همانا دين واقعي نزد خداوند(فقط) اسلام است.(آل‌عمران،19)
با اين توضيحات مي‌توان نظر قرآن درباره تورات و انجيلي كه در زمان ظهور اسلام وجود داشته را بدين صورت خلاصه نمود:
1- مقداري از متون آنها اصلي است.(آل عمران،93)
2- قسمتي از مطالب اصيل ان از بين رفته است.(آل عمران،23)
3- مقداري از متون غيرالهي به آن اضافه شده است.(بقره،78و79)
4- در كليت آن تغيير و تبدلات رخ داده است.(مائده،13و14)
البته لازم به ذكر است كه در قرآن فقط از پنج سفر تورات و از انجيل نام برده شده است و از مابقي ملحقات ديني اين كتب (عهد عتيق و جديد) جز زبور ذكري به ميان نيامده است.(قاموس قرآن، ص297تا293)
(عهد قديم متشكل از 39 كتاب است كه در سه بخش تورات، كتوبيم و نبي‌آيم تدوين شده‌اند. عهد جديد نيز مجموعه‌اي متشكل از 27 قسمت است كه در چهار بخش اناجيل، اعمال رسولان، نامه رسولان و مكاشفات يوحنا تدوين گرديده‌اند.)
صحف ابراهيم و زبور داود در قرآن
در قرآن غير از تورات و انجيل به دو كتاب ديگر نيز به نام، اشاره شده است، يكي صحف ابراهيم و ديگري زبور داود. البته آيات محدودي كه در خصوص اين دو كتاب در قرآن وجود دارد، آنچنان گويا نيست كه بتوان به ماهيت آنها پي برد، با اين وجود نكاتي قابل ذكر است كه به آن اشاره مي‌گردد:
صحف ابراهيم
نام ابراهيم 69 بار در قرآن به احترام و بزرگي ياد شده و در اثناي آنها فرازهاي مختلفي از زندگي او براي عبرت مومنين بيان شده است. خداوند او را فردي يكتا‌پرست و دين او را حنيف خوانده است(آل عمران،67) و امر مي‌فرمايد كه دين ابراهيم را پيروي كن(نساء، 125). او پيامبري راستين و فردي صديق بود(مريم،41) و خداوند به او و خاندانش نعمت حكمت و سروري اعطا نمود(نساء،54). در تعاليم اسلامي ابراهيم از پيامبران اولي‌العزم و داراي شريعت مي‌باشد، و قرآن در چند مورد اشاره دارد كه ابراهيم عليه‌السلام داراي كتاب آسماني به نام «صحف» بوده است.
- سراي آخرت بسي بهتر و پاينده است، همانا اين حقيقت در صحف (رسولان) پيشين(يعني) صحف ابراهيم عليه‌السلام و موسي عليه‌السلام ذكر شده است.(اعلي19تا17)
(از آيه فوق استفاده مي‌شود كه كتاب ابراهيم مجموعه‌اي از دستنوشته‌ها و كتابچه‌ها بوده است. زيرا اگر در آيه، لفظ «صحيفه» به صيغه جمع يعني «صحف» بيان شده است، جهت اشاره‌اي به دو كتاب ابراهيم و موسي نيست، بلكه اين كلمه نام خاص براي نامه‌ها يا نوشته‌هاي ديني مربوط به ابراهيم مي‌باشد. چون در زبان عربي براي دو شيء، صيغه تثنيه مي‌آورند نه جمع.)
آن‌چنان‌كه از بيان قرآن مشهود است اين كتاب يا كتاب‌ها محتوايي آسماني و نازل شده از سوي خداوند داشته‌اند، و متون آن مجموعه‌اي از وحي الهي بوده است كه به ابراهيم نازل شده بود.(نساء،63)
- بگو ايمان آورديم به خدا و آنچه نازل شده به ما و آنچه نازل شد بر ابراهيم...(آل‌عمران،84)
اما از آنجا كه ابراهيم (بر طبق شواهد تاريخي) حدود 3800 سال قبل مي‌زيسته است، از كتاب او چيزي بجاي نمانده و حتي در كتب مقدس عبراني نيز نامي از كتاب و متن آن نرفته است.
اما از اشارات قرآني مشخص است كه محتواي صحف ابراهيم با كتاب موسي كاملاً هم‌سو و هم‌سنگ بوده است.(اعلي،19)
زبور داود
داود يكي از پيامبران معروف بني‌اسرائيل است(متولد 1033 ق.م) كه حدوداً 370 سال پس از رحلت موسي، پادشاهي بزرگي در اورشليم و سپس در تمام سرزمين‌هاي يهوديه و اسرائيل برپا نمود. نام او در قرآن 16 بار ذكر شده است. قرآن او را از افضل انبياي الهي دانسته (اسراء،55) و تاكيد نموده است كه خداوند به او كتابي به نام زبور اعطا كرده بود:
- و ما به داود زبور را اعطا كرديم. (نساء،163)
در دوران سموئيل نبي و پادشاهي شائول (طالوت)، اقوام (دوازه سبط) بني‌اسرائيل در سرزمين كنعان گسترده شدند و ده سبط در شمال و دو سبط يهودا و بنيامين نيز در جنوب اسكان يافتند. اين دو سرزمين در دوران حكومت داود و سليمان متحد و يكپارچه گرديد و مملكت اسرائيل را تشكيل دادند اما پس از آنان در دوران سلطنت رحبعام فرزند سليمان اين دو سرزمين منفك گرديده و دو حكومت مستقل به نام اسرائيل و يهودا تأسيس شد كه مركز حكومت شمالي (اسرائيل) سامره، و مركز حكومت جنوبي (يهودا) اورشليم بود. براي اطلاعات بيشتر مراجعه شود به قاموس كتاب مقدس، ذيل صفحه 53 ذيل لغت مملكت اسرائيل.
نام زبور تنها 3 بار در قرآن آمده است و مطلب بيش‌تري از ماهيت آن فاش نشده است. اما آن چنان كه از نامش پيداست احتمالاً زبور متن سرودگونه‌اي داشته كه داود آن را با آوازي زيبا مي‌خوانده است چنان كه هنگام تلاوت آن (ذكر خداوند) پرندگان و حتي كوه‌ها با او هم آواز مي‌شدند. (سبا،10)
بنابر آنچه از كلام قرآن مشهود است، زبور نيز ماهيتي آسماني داشته و كلام الهي در آن(يا لااقل در بخش‌هايي از آن) درج بوده است. چنانكه خداوند صريحاً مي‌فرمايد:
- و به تحقيق ما بعد از ذكر الهي، در زبور مكتوب نموديم كه همانا زمين ارث بندگان صالح خداوند است.(انبيا،105)
البته هم اكنون در مجموعه كتب مقدس عبراني، يعني در عهد قديم و در بخش كتوبيم كتابي به نام تهيليم يا زبور وجود دارد كه به داود نسبت داده مي‌شود، اما بنابر تحقيقات محققين اديان، تدوين آن پس از دوران اسارت بابلي صورت گرفته است و برخي از متون آن مسلماً مربوط به داود عليه‌السلام نمي‌باشد. (هاكس، قاموس، ص796)، (براي مطالعه بيشتر مي‌توانيد به كتاب «پژوهشي توصيفي در كتب مقدس» نوشته داود كميجاني،‌منتشرشده از سوي سازمان چاپ نشر ارشاد، فصل دوم مراجعه نماييد.)
برخي تحقيقات مستشرقين در اين زمينه
توجه وافر قرآن به كتب اديان الهي پيشين، مخصوصاً تورات موسي و انجيل عيسي باعث شده تا بخشي از مطالعات مستشرقين به اين موضوع اختصاص يافته است. از ميان اين مطالعات مي‌توان به موارد ذيل اشاره نمود:
- پژوهش سيمون وايل درباره تورات در قرآن(چاپ اشتوتگارت، 1835م)
- مجموعه مقالات هيرشفلد درباره مطالعات يهودي- اسلامي كه در مجله الفصول اليهوديه در فاصله سال‌هاي 1910م تا 1911‌م منتشر شد.
- تحقيق فريليندر به نام «تركيب الفصل في الملل و النحل للشهرستاني» انجام داد و در يادنامه نولدكه به چاپ رسيد.
- پژوهش باومشتارك درباره مسيحيت و يهوديت در قرآن و اسلام(چاپ 1927م)
- پژوهش ديگر او با عنوان «مطالعه مذهب طبيعت واحده نصراني در قرآن» كه در سال 1953‌م منتشر شد.
- تحقيقات ديويد بانت. وي در ابتدا به مطالعه زبان آرامي قديم و زبان‌هاي كنعاني مي‌پرداخت و سپس به پژوهش در زبان عربي و فلسفه اسلامي در آكادمي علم يهودي آغاز كرد و تحقيقات فراواني را منتشر كرد كه از جمله آنها نقد كتاب«الحجه و الدليل في نصره الدين الذليل» اثر يهودا هاليفي و نيز چاپ «تنقيح الابحاث في الملل الثلاث» ابن‌كمونه با ترجمه آلماني بود.(نجيب عقيقي، المستشرقون ص 479،‌431 ،400)
اين تحقيقات نسبتاً گسترده در خصوص يك موضوع، آن‌هم در عرصه دين‌شناسي صرف نظر از نتايج آن خود گواهي بر اهميت و تاثيرگذاري آن بر باورها و اعتقادات جهان شناسانه پيروان اديان دارد آن‌چنان كه محققين و پژوهشگران ديني را بر آن داشته تا هويت خود را در بين معارف و تعاليم دين بعدي جستجو نمايند و در پي درك ميزان ارتباط و سنخيت آنها تلاش كنند.
اما اين امر چندان در نظر قرآن‌شناسان و دين‌پژوهان اسلامي مورد نظر و توجه نبوده است، و تا حال تحقيقات متقني نسبت به آن صورت نداده‌اند. در حالي كه بسيار مناسب است تا اسلام‌شناسان به استناد و استعانت از معارف قرآني، هويت اديان ابراهيمي(يهودي و مسيحي) گذشته را بازيافته و معرفي نمايند تا در مقايسه‌اي درك شود آنچه كه هم اكنون از اين دين به جا مانده تا چه ميزان با تعاريف قرآن از آنها، مطابقت دارد. اين امر هم ما مسلمين را به حقيقت اديان و از جمله دين خود آگاه مي‌سازد و هم به پيروان اديان مذكور كمك مي‌نمايد تا جهت تنقيح باورهاي ديني خود ملاكي داشته باشند.
كتاب‌شناسي:
1- المفردات في غريب القرآن، الراغب اصفهاني، دفتر نشر الكتاب، طهران 1404ق
2- طباطبايي، سيدمحمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه محمدباقر موسوي همداني، تهران، كانون انتشارات محمدي، سال 1363ش
3- عبدالباقي، محمد فواد، المعجم المفهرس، قاهره، دارالكتب مصريه، 1364ش
4- قرشي، سيدعلي اكبر، قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1361ش
5- آرام، زهرا، مقايسه‌اي اجمالي بر شرح وقايع تاريخي ميان تورات و انجيل با قرآن، تهران، انتشارات اميد دانش، سال 1389ش
6- هاكس، جيمز، قاموس كتاب مقدس، بيروت، 1928م و تهران، اساطير 1377 ش
7- عقيقي، نجيب، المستشرقون، بيروت 2003 م
8- داود كميجاني، گزارشي توصيفي از كتب مقدس، تهران، سازمان چاپ نشر ارشاد، سال 1384