برای دیدن نسخه كامل اینجا را كلیك كنید : اشعار و نوشته هاي عاشقانه
شبگرد23
2010/10/17, 01:07 AM
http://dlfafa.persiangig.com/image/Aban/dastamrabegir.jpg
naghmeirani
2010/10/17, 01:39 AM
تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو
ببین باقیست روی لحظه هایم جای پای تو
صدایم از تو خواهد بود اگر برگردی ای موعود
پر از داغ شقایق هاست آوازم برای تو
YAGHOT SEFID
2010/10/17, 02:08 PM
دل شد فنای عشق و کسی چاره ساز نیست
ای غم کجا برم که دلی اهل راز نیست
دارم نیاز صحبت یاران دلنواز
کز یار دلنواز کسی بی نیاز نیست
دانم که عشق ، مایه شعر است و حرف دل
آنجا که عشق نیست ، سخن دل نواز نیست
ای آشنای راز ، مرانم به قهر و ناز
در کارگاه عشق بدین فن نیاز نیست
دیشب به یاد روی تو چشمم نخفت هیچ
هرگز شبی به عمر ، چو دیشب دراز نیست
ای عشق من با من بمان و بخوان امشب مرا
faeal
2010/10/17, 02:39 PM
http://iraneshgh.info/group/style/line.gif (http://iraneshgh.info/join/?webmail)
اشک عشق (http://buy4u.ir/group/best.html)
http://iraneshgh.info/group/style/line.gif (http://iraneshgh.info/join/?webmail)
http://www.allhatnocattle.net/water%20drop.jpg (http://buy4u.ir/group/best.html)
قطره؛ دلش دریا می خواست
خیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود
هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست!
قطره عبور كرد و گذشت
قطره پشت سر گذاشت
قطره ایستاد و منجمد شد
قطره روان شد و راه افتاد
قطره از دست داد و به آسمان رفت
و قطره؛ هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت
تا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!
خدا قطره را به دریا رساند
قطره طعم دریا را چشید
طعم دریا شدن را
اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟
خدا گفت : هست!
قطره گفت : پس من آن را می خواهم
بزرگ ترین را، و بی نهایت را !
پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!
و آدم عاشق بود، دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد
اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت
آدم همه ی عشقش را درون یك قطره ریخت
قطره از قلب عاشق عبور كرد!
و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید. خدا گفت :
http://www.7fz.net/uploads/images/7fz-51b8c86a9e.jpg (http://buy4u.ir/group/best.html)
حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است!
mahyam68
2010/10/17, 08:20 PM
گویند ز عشق کن جدایی
این نیست طریق آشنایی
من قوت زعشق می پذیرم
گر میرد عشق ،من بمیرم
پرورده عشق شد سرشتم
بی عشق مباد سر نوشتم
آن دل که بودزعشق خالی
سیلاب غمش بَراد حالی
یا رب به خدایی خداییت
وانگه به کمال پادشاهیت
گر چه ز شراب عشق مستم
عاشق تراز آن کنم که هستم
یا رب تو مرا به روی لیلی
هر لحظه بده زیاده میلی
از عمر من آنچه هست بر جای
بستان و به عمر لیلی افزای
گر چه شده ام چو مویی ازغم
یک موی نخواهم از سرش کم
عشقی که چنین به جوی خودباد
چندان که بود یکی به صد باد
YAGHOT SEFID
2010/10/18, 07:27 AM
سر زلفت به کناری زن و رخسار گشا
تا جهان محو شود، خرقه کشد سوی فنا
به سر کوی تو ای قبلهی دل! راهی نیست
ورنه هرگز نشوم راهی وادیّ مِنا
از صفای گل روی تو هر آن کس برخورد
بَر کَنَدْ دل ز حریم و نکُند رو به صفا
طاق ابروی تو محرابِ دل و جان من است
من کجا و تو کجا؟ زاهد و محراب کجا؟
ملحد و عارف و درویش و خراباتی و مست
همه در امْرِ تو هستند و تو فرمانفرما
خرقهی صوفی و، جامِ می و، شمشیر جهاد
قبلهگاهی تو و، این جمله همه قبلهنما
رَسَم آیا به وصالِ تو که در جان منی؟
هجر روی تو که در جان منی، نیست روا!
ما همه موج و تو دریای جمالی، ای دوست!
موجْ دریاست، عجب آن که نباشد دریا
ssamarian
2010/10/18, 08:40 AM
از برت دامن کشان رفتم ای نامهربان
از من آزرده دل کی دگر بینی نشان رفتم که رفتم
از من دیوانه بگذر، بگذر ای جانانه بگذر
هرچه بودی هرچه بودم بی خبر رفتم که رفتم
شمع بزم دیگران شو جام دست این و آن شو
هرچه بودی هرچه بودم بیخبر رفتم که رفتم
بعد از این کن فراموشم که رفتم
دیگر از دست تو می نمینوشم که رستم
هرچه بودی هرچه بودم بی خبر رفتم که رفتم
سوگلییی
2010/10/18, 08:46 AM
تا عشق شراب ناب در جامم کرد
با هجر زمانه زمانه زهر در کامم کرد
میرفت که از زمانه دلگیر شوم
یک جرعه امید وصل آرامم کرد
eksir
2010/10/18, 12:41 PM
ای بلبل خوش سخن چه شیرین نفسی
سرمست هوی و پایبند هوسی
ترسم که به یاران عزیزت نرسی
کز دست و زبان خویشتن در قفسی
Ekram
2010/10/18, 12:47 PM
تو نیستی................که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست
YAGHOT SEFID
2010/10/18, 02:27 PM
فرمان بده بر غم ، به شب سركش ماتم
فرمان بده تا لحظه ای از من بگریزند
فرمان بده بی تاب ترین های تمنا
یك لحظه به پای من ِ دلخسته بریزند
فرمان بده بر واژه كه عاشق شود از نو
دلتنگ ِ كمی واژه ی احساس و نیازم
فرمان بده از عشق تو من زنده شوم باز
فصل دگری از سفر عشق بسازم
فرمان بده تا فاصله را چاره كند دل
تا كوچه ی دلتنگی ِ من وصل تو باشد
فرمان بده تا قصه ی دل را بنویسم
در قصه ی من حادثه ی غصه نباشد
فرمان بده در روز خودم از تو بگویم
از حرمت شیدائی و رؤیای حضوری
تا مست تمنای تو و عشق تو باشم
هرچند كه در سایه تبعیدی و دوری !
چاووش
2010/10/18, 07:14 PM
بازی زندگی
می روم تا عقده هایم را کمی خالی کنم
دور از این دنیای پر رنگ وریا حالی کنم
غصه هایم را بریزم در دل تاریک شب
بعد از ان با خاطرات خویش خوشحالی کنم
با نسیمی مثل کاهی پر زنم در اسمان
در میان ابر ها انی سبک بالی کنم
تا به کی بر سینه باید کوفت سنگ زندگی
تا طرفداری از این دنیای پوشالی کنم
من حریف سخت جانم لیک خسته از زمان
تا کجا با زندگی بازی جنجالی کنم
شهر ها را کوچه کوچه می روم تا انتها
داستان عشق را در شهر نقالی کنم
شعر جدیدی است تقدیم دوستاران هنر
سپاسگذار عزیزان
eksir
2010/10/20, 08:14 AM
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست
YAGHOT SEFID
2010/10/20, 08:28 AM
ای هوای دیدنت در جان من
گوشه ابروی تو ایمان من
از چه پنهان میکنی رویت ز من ؟
روی تو داروی من درمان من
خلوتم را پر کن از این جلوه ات
ای حضورت جلوه دیوان من
بر گلوی خسته ام حرفی ز توست
ای گل حاضر ولی پنهان من
کی نهم بر دامنت سر تا ابد ؟
ای امید جان من جانان من
خلوت من را بیارا نازنین با جلوه ات
ای هوای دیدنت در جان من
سوگلییی
2010/10/20, 08:51 AM
کاش وقتی زندکی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم.....
کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم....
کاش وقتی آسمان بارانیست اززلال چشمهایش تر شویم....
کاش شب وقتی تنها میشویم با خدای یاس ها خلوت کنیم....
کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم.....
کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار ه دلها وا کنیم......
کاش رسم دوستی را ساده تر مهربانی تر آسمانی تر کنیم......
کاش در نقاشی دیدار مان شوق ها را ارغوانی تر کنیم.......
کاش وقتی شا پرک ها تشنه اند ما به جای ابر ها گریان شویم.....
eksir
2010/10/20, 08:57 AM
در کوی تو مستانه
میافتم و میخیزم
دلداده و دیوانه
میافتم و میخیزم
من مست و پریشانم
می نالم و می مویم
مدهوش ز پیمانه
میافتم و میخیزم
YAGHOT SEFID
2010/10/20, 12:05 PM
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت
خواهم که پیش میرمت ای بیوفا طبیب
بیمار بازپرس که در انتظارمت
صد جوی آب بستهام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد
منت پذیر غمزه خنجر گذارمت
میگریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت
بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از دیده بارمت
حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله میکنی و فرو میگذارمت
eksir
2010/10/20, 01:02 PM
دلی کز عشق جانان دردمند است
همو داند که قدر عشق چند است
●
دلا گر عاشقی از عشق بگذر
که تا مشغول عشقی، عشق بند است
●
وگر در عشق از عشقت خبر نیست
تو را این عشق عشقی سودمند است
دختر شرقی
2010/10/20, 02:11 PM
http://www.jellymuffin.com/icons/flowers/images/icon025.gif
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
فروغ فرخزاد
eksir
2010/10/20, 02:23 PM
كنون كه آمديم تا به اوجها
مرا بشوي با شراب موجها
مرا دگر رها مكن
مرا از اين ستاره ها جدا مكن
دختر شرقی
2010/10/20, 02:34 PM
كنون كه آمديم تا به اوجها
مرا بشوي با شراب موجها
مرا دگر رها مكن
مرا از اين ستاره ها جدا مكن
شما هم شعر فروغ رو سانسور می کنید ؟؟؟!!!!!!!!!!!!:surprised::eek:
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی
ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم
دمبدم حلقه این دام شود تنگتر و من
دست و پایی نزنم خود ز کمندت نرهانم
سر پرشور مرا نه شبی ای دوست بدامان
تا شوی فتنه ساز دلم و سوز نهانم
ساز بشکسته ام و طائر پربسته نگارا
عجبی نیست که اینگونه غم افزاست فغانم
نکته عشق ز من پرس به یک بوسه که دانی
پیر این دیر جهان مست کنم گر چه جوانم
سرو بودم سر زلف تو بپیچید سرم را
یاد باد آنهمه آزادگی و تاب و توانم
آن لئیم است که چیزی دهد و باز ستاند
جان اگر نیز ستانی ز تو من دل نستانم
گر ببینی تو هم آن چهره به روزم بنشینی
نیمشب مست چو بر تخت خیالت بنشانم
که تو را دید که در حسرت دیدار دگر نیست
آری آنجا که عیان است چه حاجت به بیانم
بار ده بار دگر ای شه خوبان که مبادا
تا قیامت به غم و حسرت دیدار بمانم
مرغکان چمنی راست بهاریّ و خزانی
منکه در دام اسیرم چه بهارم چه خزانم
گریه از مردم هشیار خلایق نپسندند
شده ام مست که تا قطره اشکی بفشانم
ترسم اندر بر اغیار برم نام عزیزت
چه کنم بی تو چه سازم شده ای ورد زبانم
آید آنروز عمادا که به بینم تو گوئی
شادمان از دل و دلدارم و راضی ز جهانم
eksir
2010/10/20, 03:01 PM
خلاصه نويسي با سانسور فرق داره دلبندم
*********************************
در عشق و مستی داده ام، بود و نبود خویشتن
ای ساقی مستان بگو، دیوانه ام یا غافلم؟
دختر شرقی
2010/10/20, 03:47 PM
خلاصه نويسي با سانسور فرق داره دلبندم
[/B]
مگه چقدر جا می گرفت ؟ :w19:
**************************
گم شدم در پهنه صحرای عشق
در شبی چون چهره بختم سیاه
ناگهان بی آنکه بتوانم گریخت
بر سرم بارید باران گناه
مست بودم ، مست عشق و مست ناز
مردی آمد قلب سنگم را ربود
بس که رنجم داد و لذت دادمش
ترک او کرد چه می دانم که بود
sinooheh
2010/10/20, 03:50 PM
زدودیده خون فشانم ، زغمت شب جدایی
چه کنم که هست اینها ، گل باغ آشنایی
همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت
که رقیب درنیاید به بهانه ی گدایی
به کدام مذهب هستید ؟
به کدام ملت هستید ؟
که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی ؟
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی که درون خانه آیی ؟
به قمار خانه رفتم همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی
در غیب می زدم من ، که یکی ز در در آمد
که درآ درآ درآیی که تو هم ازان مایی
سوگلییی
2010/10/20, 04:10 PM
به خارزار جهان ، گل به دامنم ، با عشق
صفاي روي تو ، تقديم مي كنم ، با عشق
درين سياهي و سردي بسان آتشگاه
هميشه گرمم ، هميشه روشنم با عشق
همين نه جان به ره دوست مي فشانم شاد
به جان دوست ، كه غمخوار دشمنم با عشق
به دست بسته ام اي مهربان ، نگاه مكن
كه بيستون را از پا در افكندم ، با عشق
دواي درد بشر يك كلام باشد و بس
كه من براي تو فرياد مي زنم : با عشق
فريدون مشيري
sinooheh
2010/10/20, 04:15 PM
عشق در دل ماند و یار از دست رفتدوستان! دستی، که کار از دست رفتای عجب گر من رسم در کام دل!کی رسم؟ چون روزگار از دست رفتبخت و رای و زور و زر بودم، دریغ!کاندر این غم، هر چهار از دست رفتعشق و سودا و هوس در سر بماندصبر و آرام و قرار از دست رفتگر من از پای اندرآیم گو درآیبهتر از من صدهزار از دست رفت!بیم جان کاین بار خونم میخوردور نه این دل چند بار از دست رفتمرکب سودا جهانیدن چه سود؟چون زمام اختیار از دست رفتسعدیا! با یار عشق آسان بودعشق باز! اکنون که یار از دست رفت
YAGHOT SEFID
2010/10/21, 06:31 AM
مرا به خلسه می برد آن نگاه آسمانی ات
دوباره زنده می شوم به لطف مهربانی ات
چه سبز و با صفا شده حیاط خانه دلم
سبد سبد لبا لب از شکوفه جوانی ات
شراب هفت ساله را به کام تشنه ام بریز
مرا ببر به خلسه های عشق جاودانی ات
همیشه ناز خندهات چه ساده است و دلنشین
و من هنوز عاشق تبسم نهانی ات
معطر است کوچه های شهر از شمیم تو
پر از ترانه می شود به وقت مهمانی ات
مرا ببر که بال و پرگشوده ام به سمت تو
مرا ببر به لحظه های جشن شادمانی ات
YAGHOT SEFID
2010/10/21, 06:32 AM
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم
به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور
به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم
به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو
به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش
آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است
یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش
آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی
khorshid777
2010/10/21, 07:18 AM
ای صمیمی ای دوست
گاه و بیگاه
لب پنجره ی خاطره ام می آیی
دیدنت حتی از دور
آب بر آتش دل می پاشد
آن قدر تشنه ی دیدار توام
که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم
دل من لک زده است.
گرمی دست تو را محتاجم
...ودل من به نگاهی از دور
طفلکی میسازد
ای قدیمی ای خوب
تو مرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم
من صمیمانه به یادت هستم
آرزویم همه سرسبزی توست
دایم از خنده لبانت لبریز
دامنت پر گل باد
Ekram
2010/10/21, 07:27 AM
My heart will go on
Every night in my dreams
I see you, i feel you,
That is how i know you go on
Far across the distance
And spaces between us
You have come to show you go on
Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the door
And you're here in my heart
And my heart will go on and on
Love can touch us one time
And last for a lifetime
And never let go till we're gone
Love was when i loved you
One true time i hold to In my life we'll always go on
Near, far, wherever you are
I believe that the heart does go on
Once more you open the door
And you're here in my heart
And my heart will go on and on
You're here, there's nothing i fear,
And i know that my heart will go on
We'll stay forever this way
You are safe in my heart
And my heart will go on and on
YAGHOT SEFID
2010/10/21, 08:20 AM
تو را با چشم خونینم تماشا میکنم هر روز
و با این کار قلبم را چه رسوا میکنم هر روز
تو را دیگر نمیبینم کنار خویشتن اما
برایت در میان دل چه غوغا میکنم هر روز
تمام عمر در هجرت نوای غصه میخوانم
به اشک دیده چشمم را چو دریا میکنم هر روز
تو را هر شب به بام آسمان چون ماه میبینم
و با دوری چشمانت مدارا میکنم هر روز
به امیدی که دیدارت کنم در روز آینده
عزیزم من دلم را خوش به فردا میکنم هر روز
khorshid777
2010/10/21, 02:12 PM
من از پاییز بیزارم
و از غروب پاییز بیزارتر
آری
من از کوتاهی روز غمگینم
من از صدای برگ هایی که در زیر پای عابران جان می دهند
از رنگ رخساره پریده ی برگ های بی گناه
از عریانی درختان
متنفرم
پاییز هزار رنگ دارد
و
آن هزار رنگ یک رنگ است
و
آن مرگ است
آخر چه کنم که پاییز
افسرده حالم می کند
من در درونم
نشانه های افسردگی فصلی دارم
Ekram
2010/10/21, 05:29 PM
عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی
بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی
یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا
در تنگنای از تو پریدن گذاشتی
وقتی که آب و دانه برایم نریختی
وقتی کلید در قفس من گذاشتی
امروز از همیشه پشیمان تر آمدی
دنبال من بنای دویدن گذاشتی
من نیستم... نگاه کن این باغ سوخته
تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی
گیرم هنوز تشنه حرف توام ولی
گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟
آلوچه های چشم تو مثل گذشته اند
اما برای من دل چیدن گذاشتی؟
حالا برو برو که تو این نان تلخ را
در سفره ای به سادگی من گذاشتی
سوگلییی
2010/10/21, 06:34 PM
مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم
مخواه چشم بپوشم ، مخواه بردارم
اگر به یـُمن ِ قدمهای مهربانت نیست
بگو که سجده از این قبله گاه بردارم
مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند
که دست از سر ِ نقد ِ گناه بردارم
گناه ِ هرچه دلم بشکند به گردن توست
گناه ِ هر قدمی اشتباه بردارم
تو قرص ماهی و من کودکی که می خواهم
به قدر کاسه ای از حوض ِ ماه بردارم
بیا که چشم ِ جهانی هنوز منتظر است
بیا که دست از این اشک و آه بردارم
سوگلییی
2010/10/21, 06:35 PM
از کوچه پرسیدم نشانت را نمی دانست
آن کفشهای مهربانت را نمی دانست
رنجیده ام از آسمان ، قطع امیدم کرد
دنباله ی رنگین کمانت را نمی دانست اینگونه سیب سرخ هم از چشمم افتاده ست
شیرینی اش ، طعم لبانت را نمی دانست
قیچی شدم ، بال و پرم را یک به یک چیدم
ســـَمت ِ وسیع ِ آسمانت را نمی دانست
لای ورقها ، نامه ها ، دفترچه ها گشتم
حتی کتابی داستانت را نمی دانست
maryam_22
2010/10/22, 12:19 PM
هان چه حاصل از آشنايی ها
گر پس از آن بودجدايی ها
من و با تو چه مهربانیها
تو و با من چه بی وفايیها
من و از عشق رازپوشيدن
تو و با عشوه خودنمايیها
در دل سرد سنگ تونگرفت
آتش اين سخنسرايیها
چشم شوخ تو طرفه تفسریست
آشكارا به بي حيايیها
مهر روي تو جلوه كرد ودميد
در شب تيره روشناییها
گفته بودم كه دل به كس ندهم
تو ربودی به دلربايیها
چون در آيينه روی خودنگری
مي شوی گرم خودستايیها
موی ما هر دو شد سپيدوهنوز
تويی و عاشق آزمايیها
شور عشقت شراب شيرين بود
ای خوشا شور آشنايیها
حميد مصدق
mahboobeyeshab
2010/10/22, 12:46 PM
این سان که ذره های دل بی قرار من
سر در کمند تو ، جان در هوای توست
شاید محال نیست که بعد از هزار سال ،
روزی غبار مارا ، آشفته پوی باد ،
در دور دست دشتی از دیده ها نهان ،
بر برگ ارغوانی،
-پیچیده با خزان-
یا پای جویباری،
-چون اشک ما روان-
پهلوی یکدگر بنشاند!
ما را به یکدگر برساند:gol::gol::gol:
Ekram
2010/10/22, 01:54 PM
بعد ازین نام مرا در نظرت خط خط کن
مثل من هر چه بود دور و برت خط خط کن
عکسکی را که نگاهان ترا بلعیده
مثل یک چیزی که بد خورده سرت خط خط کن
چاقوی عمر تو شد نام بد و نامه ی بد
پاره اش کن و به زخم جگرت خط خط کن
باز کن دفتر مخصوص دلت را دختر
بر من و عشق دو تا درد سرت خط خط کن
khorshid777
2010/10/22, 01:58 PM
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست
حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست
من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم
افسوس؛که یک لحظه تماشای تو رؤیاست
Ekram
2010/10/22, 02:09 PM
I get wings to fly
I can touch the sky
But I can't leave you..........l
khorshid777
2010/10/22, 02:15 PM
گفتمش بی تو چه می باید کرد
عکس رخساره ی ماهش را داد
گفتمش همدم شبهایم کو
تاری از زلف سیاهش را داد
وقت رفتن همه را می بوسید
به من از دور نگاهش را داد
یادگاری به همه داد و به من
انتظار سر راهش را داد
Ekram
2010/10/22, 02:18 PM
I am yellow
You are red
Let's become orange
khorshid777
2010/10/22, 02:22 PM
سه غم آمد به جانم هر سه یک بار
غریبی و اسیری وغم یار
غریبی واسیری چاره دارد
ولی آخر کُشد ما را غم یار
Ekram
2010/10/22, 02:25 PM
مصراع اول یک اشکال داره............ جسارتا ًشاید اینجوری باشه .........سه غم آمد بجانم هرسه یک بار..........
khorshid777
2010/10/22, 02:27 PM
مصراع اول یک اشکال داره............ جسارتا ًشاید اینجوری باشه .........سه غم آمد بجانم هرسه یک بار..........
بله ممنون جا افتاد:gol:
Ekram
2010/10/22, 02:30 PM
شب گم شده در سیاهی چشمانت
شد رود ستاره راهی چشمانت
قربان نگاه تو که اقیانوسی
افتاده به تور ماهی چشمانت
khorshid777
2010/10/22, 02:36 PM
اي كــاش آهنگ محبت بودم و بــرايت آهنگ عشق را مي سـرودم.
اي كاش قطره ي اشك بودم و از چشمهايت جاري مي گشتم.
ولي افسوس كه نه آهنگ هستم ونه اشك چشمان پر مهرت.
ولي هرچه هستم تا آخـرين قطره خـوني كــه در رگ دارم
دوستـت دارم
Ekram
2010/10/22, 02:42 PM
شب فراق که داند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق در بندست
گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانندست
پیام من که رساند به یار مهر گسیل
...که بر شکستی و ما را هنوز پیوندست
قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست
به خاک پای تو وان هم عظیم سوگندست
که با شکستن پیمان و بر گرفتن دل
هنوز دیده به دیارت ارزومندست
بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست
به جای خاک که در زیر پایت افگنده ست
khorshid777
2010/10/22, 02:44 PM
چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن
چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن
چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن
عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم .
نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم.
يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت
Ekram
2010/10/22, 02:50 PM
این چه تابی است که آن حلقهٔ گیسو دارد
که دل هر دو جهان بسته یک مو دارد
نقد یک بوسه به صد جان گران مایه نداد
داد از این سنگ که لعلش به ترازو دارد
اهل بینش همه در جلوهٔ او حیرانند
...این چه معنی است که آن صورت نیکو دارد
مگر از دیدن او دیده بپوشد ورنه
کی کسی طاقت نظاره آن رو دارد
پس چرا میرمد از حلقهٔ صاحب نظران
گر نه آن چشم سیه شیوهٔ آهو دارد
یک مسلمان ز در کعبه نیامد بیرون
بنده دیر مغان ابش که هندو دارد
تاج داران همه خاک در آن درویشند
که به سر خاکی از آن خاک سر کو دارد
من و اندیشه ز بسیاری دشمن حاشا
دست موسی چه غم از لشگر جادو دارد
من و از کوی تو رفتن به سلامت، هیهات
که سر راه مرا عشق ز هر سو دارد
مگرش دست به چین سر زلف تو رسید
که دم باد سحر نافهٔ خوش بو دارد
آه من دامن آن ماه فروغی نگرفت
زان که یک شهر هواخواه و دعاگو دارد
khorshid777
2010/10/22, 02:53 PM
عمیقترین و بهترین تعریف از عشق این است که :
عشق زاییده تنهایی است…. و تنهایی نیز زاییده عشق است…
تنهایی بدین معنا نیست که یک فرد بیکس باشد …. کسی در پیرامونش نباشد!
اگر کسی پیوندی ، کششی ، انتظاری و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد تنها نیست!
برعکس کسی که چنین چنین اتصالی را در درونش احساس میکند…
و بعد احساس میکند که از او جدا افتاده ، بریده شده و تنها مانده است ؛
در انبوه جمعیت نیز تنهاست ……
mahboobeyeshab
2010/10/22, 03:01 PM
مرا دليست گرفتار زلف دلداري
كه نيستش به جز آزاد خاطرم كاري
khorshid777
2010/10/22, 03:02 PM
چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بدون خوشبختی زیستن و برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن. ای کاش واقف بودی که بدون تو مرگ گواراترین زندگی است و بدون تو و بدور از دست های مهربان تو و بدون قلب حساست زندگی چه تلخ و ناشکیباست
Ekram
2010/10/22, 03:05 PM
مرا دليست گرفتار زلف دلداري
كه نيستش به جز آزاد خاطرم كاري
آزار
عشق شیریست قوی پنجه و می گوید فاش
هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ی ما
khorshid777
2010/10/22, 03:11 PM
كاش مي شد نغمه ياران شنيد
كاش مي شد شور و مستي را چشيد
كاش مي شد بانگاهش تر شويم
كاش مي شد ناز او را هي كشيد
كاش مي شد عشوه معشوق ديد
كاش مي شد رنج عشقش را كشيد
كاش مي شد همچو باران در كوير
با دل و جانش تمنا را كشيد
كاش مي شد با لبانش يار بود
كاش مي شد نوش دارو را چشيد
كاش مي شد همراه حرف دلش
كاش مي شد با دل او زار گريست
كاش مي شد غرق خواهش مي شديم
كاش مي شد هق هق عاشق نشيد
كاش مي شد با صدايش مست شد
كاش مي شد با حضورش سبز شد
كاش مي شد در دلش غوغا بريخت
كاش مي شد با لب حسرت گريست
كاش مي شد همچون سياوش بود زار
كاش مي شد نغمه هايش را شنيد
Ekram
2010/10/22, 03:22 PM
من خود از عشق لبت فهم سخن مینکنم
هرچ از آن تلخترم گر تو بگویی شکرست
khorshid777
2010/10/22, 03:24 PM
هنگامی كه آوازه كوچت
بی محابا در دل شب می پيچد
سكوت
داغی است بر زبان سايه ها
باز هم يادت
شرری می شود بر قامت باران های اشک
اين جا ميان غم آباد تنهايی
به اميد احيای خاطره ای متروك
روزها گريبان گير آفتابم
و شب ها
دست به دامن مهتاب
نمی گويم فراموشم نكن هرگز
ولي گاهی به ياد آور
رفيقی را كه ميدانم نخواهی رفت از يادش....
Ekram
2010/10/22, 03:26 PM
گرنیایی تا قیامت انتظارت می کشم
منت عشق از نگاه پرشمارت می کشم
نازچندین ساله ی چشم خمارت می کشم
تا نفس باقیست اینجا انتظارت میکشم
khorshid777
2010/10/22, 03:31 PM
دست ها بالا بود
هر کس سهم خودش را طلبید
سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود
نوبت من که رسید
سهم من یخ زده بود
سهم من چیست مگر
یک پاسخ
پاسخ یک حسرت
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگی ها
شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند
سوگلییی
2010/10/22, 06:48 PM
تو را به ياد آن روز…… تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده……. تو را به روز اول بار ديدنت………تو را به اولين نگاه عاشقانه……. تو را به ياد بارون روز نيامدنت….. تو را به تنهايي روز رفتنت……. تو را به بوي بارون روز برگشتنت……. تنهايم مگذار ديگر
naghmeirani
2010/10/23, 02:09 AM
سفر بخير گل من كه مي روي با باد
زديده ميروي اما نمي روي از ياد
كدام دشت و دمن يا كدام با غ و چمن؟
كجاست مقصدت اي گل؟ كجاست مقصد باد؟
مباد بيم خزانت كه هركجا گذري
هزار باغ به شكرانه تو خواهد زاد
خزان عمر مرا داشت درنظر، دستي
كه بر بهار تو نقش گل و شكوفه نهاد
تمام خلوت خود را اگر نباشي تو
به ياد سرخ ترين لحظه تو خواهم داد
تو هم به ياد من او را ببوس اگر گذرت
به مرغ خسته پر دل شكسته اي افتاد
...
غم چه مي شود از دل بران كه هر دو، عنان
سپرده ايم به تقدير" هرچه باداباد"
بيايم از پي تو گرد باد اگر نبرد
مرا به همره خود سوي نا كجا آباد
YAGHOT SEFID
2010/10/23, 08:23 AM
بی قرار توأم ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست
naghmeirani
2010/10/23, 01:28 PM
نام تـو را صـدا زدم ، صـدا ولی صـدا نبـود
بـرایِ خواهـشِ دلم در این كـلام جـا نبـود
اگـر كـه دریـایِ غـرور ، سـدِ میـانِ مـا نبود
چشمه ی اشكـهای من ، همیـشه بی بـها نبود
چه تلخ در تو حل شدم ، قدم قدم ، نفس نفس
لحـظه ی شـیرینیِ ما ، طـعـمِ تو آشـنا نبـود
نـخـواه در عـزایِ عشـق لباسِ غیر تـن كنـم
كـه كَـندن از تو راحـت و تمـامِ ماجـرا نبود
در این تصادفِ غریب ، شكست هرچه داشتم
به جـرمِ دل سـپردنم ، شكـستـه ای رها نبود
همین كه شعر می شوی ، بس است تا یقین كنم
كه ضـربه ی عبـورِ تو ، نـهـایتِ كُـمـا نبـود
naghmeirani
2010/10/24, 12:56 AM
عشق يعني هرگز پشيمان نشدن.
YAGHOT SEFID
2010/10/24, 01:43 PM
زدستم بر نمی خیزد که یکدم بی تو بنشینم
بجز رویت نمی خواهم که روی هیچکس بینم
ترا من دوست می دارم خلاف هرکه در عالم
اگر طعنه است در عقلم وگر رخنه است در دینم
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
تو همچون گل ز خندیدن لبت باهم نمی آید
رواداری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم
بر آی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد
که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم
رقیب انگشت می خاید که سعدی چشم برهم نه
مترس ای باغبان از گل که می بینم نمی چینم
Ekram
2010/10/25, 04:31 PM
ما تازه وقتی بخت مان جورجور شده و
روزگارمان پا داده و
حوصله هامان حال توپی داده بود
صبر دنیا سرآمده بود!
انگار،
برای دوباره زنده شدن باید در اینترنت ثبت نام کنم!
*
اگر سرعت اش پایین نبودو
پیدایش کردی
وارد کن
تمام نشانی های نام و آب و نان ام را
حتی وسعت دارائی ام را:
...خانه که هیچ
ماشین که هیچ
حقوق؟- من به یمن روزهای تفحص،دستهایم را هورالعظیم به یادگار جا نهادم و شیمیایی ام
وپرونده ام امضای ستاد را کم دارد-
فعلاً زن ام کار می کند!
*
وارد کن
چراغ ام کور است
و مدتهاست نفسم یارانه ای است
و من با اینکه حس می کنم دنگ ام را داده ام
نان ام بند یارانه می شود!
...
...
اگر وارد کردی و
ثبت اش کردی
رمزم را روی تکه کاغذی درشت بنویس
چشمهایم هم سو ندارد!
*
کاش می توانستم
برای چشمهایم یارانه بگیرم!
سوگلییی
2010/10/26, 07:08 AM
http://www.pix2pix.org/my_unzip/12413326023.jpg
سوگلییی
2010/10/26, 07:09 AM
وقتي که نيستي عبور قرن ها را احساس ميکنم
دلم براي تمام کوه هاي نهان دنيا ميسوزد
و هر لحظه دلم تو را فرياد مي کند
وقتي که نيستي هيچ کس نيست
و من تنها و دلگير منتظر پايان دنيا هستم و مينشينم
eksir
2010/10/26, 07:41 AM
گر شادی وصال تو یک دم نمی رسد
شادم که جز غمت به دلم غم نمی رسد
خورشید اگر به مشت زری وصل گل خرید
هرگز به پاکبازی شبنم نمی رسد
ای ابر رهگذار، به برقی نوازشی
بر کشت زار ما اگرت نم نمی رسد
دختر شرقی
2010/10/26, 08:48 AM
http://cdn.iconfinder.net/data/icons/iconsmaster_icons/128/folder_hearts_love.png
عشق به شکل پرواز پرنده است
عشق خواب یه آهوی رمنده است
من زائری تشنه زیر باران
عشق چشمه آبی اما کشنده است
من میمیرم از این آب مسموم
اما اون که مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زنده است
من میمیرم از این آب مسموم
مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز یه پرنده است
تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار
دروغ این صدا را به گور قصه ها بسپار
صدا کن اسممو از عمق شب از نقب دیوار
برای زنده بودن دلیل آخرینم باش
من آن من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش
طلوع صادق عصیان من بیداریم باش
عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغازه راه قصه بوده
من راهی شدم نگو که زوده
اون کسی که سر سپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهی شدم نگو که زوده
اما اون که عاشقونه جوون سپرده هرگز نمرده
eksir
2010/10/26, 10:47 AM
http://www.lovecare.co.kr/DB/zb/data/gallery/fall_leaf.JPG
شگفتا بي سر و ساماني عشق!
به روي نيزه سرگرداني عشق!
ز دست عشق عالم در هياهوست
تمام فتنه ها زير سر اوست
Ekram
2010/10/26, 12:17 PM
ای آبی دو چشمت هفت آسمان دیگر
خندیده در نگاهت رنگین کمان دیگر
ای در تن تو جاری سیماب کهکشان ها
تا با تو ام چه خواهم از کهکشان دیگر
naghmeirani
2010/10/26, 06:52 PM
http://omidkaviani.persiangig.com/document/ordibeheshte%2087/kash.jpg
محـسن ز
2010/10/26, 11:23 PM
روي آن شيشه تبدار تو را " ها " کردم
اسم زيباي تو را با نفسم جا کردم
حرف با برف زدم سوززمستاني را
با بخار نفسم وصل به گرما کردم
شيشه بد جور دلش ابري و باراني شد
شيشه را يک شبه تبديل به دريا کردم
عرق سردي به پيشاني آن شيشه نشست
تا به اميد ورود تو دهان وا کردم
در هواي نفسم گم شده بودي اي عشق
با سرانگشت تو را گشتم و پيدا کردم
با سرانگشت کشيدم به دلش عکس تو را
عکس زيباي تو را سير تماشا کردم
و به عشق تو فرآيند تنفس را هم
جذب اکسيژن چشمان تو معنا کردم
باز با بازدمي اسم تو بر شيشه نشست
من دمم را به اميد تو مسيحا کردم
پنجره دفترم امروز شد و شيشه غزل
و من امروز براين شيشه تو را " ها " کردم
آن قدر آه کشيدم که تو اين شعر شدي
جاي هر واژه ، نفس پشت نفس جا کردم
naghmeirani
2010/10/26, 11:49 PM
انتظار... (http://mohammad16760.blogfa.com/)
می آیی با یک سبد ستاره که می درخشد در گوشه چشمانت
می آیی با یک آسمان شهاب که بسوزانی سیاهی ها را
می آیی با یک بغل مهربانی تابه ساحل آرامش برسانی دل طوفانی ام را
آنقدر می مانم و بر ماندنم اصرار می ورزم تا قاصدک ها خبرآمدنت را بیاورند
به دنبال تو وادی عشق را چنان آشفته و سرگشته طی می کنم....
که مجنون وار،عاشقی و آوارگی خویش را فراموش کنم....
سوگلییی
2010/10/27, 09:07 AM
ای نگاهت لای لای سِحربار
گاهوار کودکان بیقرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزههای اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیاهای من
ای مرا باشور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
سوگلییی
2010/10/27, 09:26 AM
دریای مواج دلتنگیهایم را ساحلی نیست .
چشمهایم ، همچون ابرهای بی پناه بهار ، به دنبال شانه هایت می گردد تا باران عشقش را نثار قلب مهربانت نماید .
خیالم ، سرخوشانه هفت آسمان عشق را می پیماید ، شاید در آستان چشمهایت فرود آید .
زبانم ،
از تکرار بی امان نامت خسته نخواهد شد ، تا ابد !
و دستهایم ،
از خواستن هرم دستهایت .
من ،
بی محابا تو را جستجو می کنم ،
در میان خاطرات سالهای گذشته ام ،
و
می یابمت ، هر ثانیه ، هزاران بار .
بگذار اعتراف کنم ،
حتی با یک نگاه هم می توان عاشق شد و عاشق ماند .
حتی با یک نگاه می توان هزاران سال دلخوش بود و از عطر خیالت سرشار شد .
با یک نگاه ،
می توان تا انتهای دنیا ، چشم به راهت نشست و انتظارت را با انجیر پیر معابد قسمت کرد .
با یک نگاه ،
می توان آرزوهای غم گرفته را خانه تکانی کرد و غبار از عینک رویاهای کهنسال روفت .
بیا ،
مرا میهمان تنها یک نگاهت کن .
fire dragon
2010/10/27, 09:32 AM
خدایا
انتظار زیادی ندارم
فقط
کاری کن
زمین سریعتر بچرخد
زمان انتظار مرا کم کن
درکم کن
سوگلییی
2010/10/27, 09:36 AM
مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت،
به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک، که پر از یاد تو بود
و به یک قلب يتيم،
که خیالم می گفت: تا ابد مال تو بود
تو برو !!
برو تا راحت تر،
تکه های دل خود را آرام
سر هم بند زنم ....
دختر شرقی
2010/10/27, 09:36 AM
http://www.ehsandiary.com/archives/Forugh_Farrokhzad1.jpg
وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند.
وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
وقتی که زندگی من دیگر
چیزی نبود، هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم، باید. باید. باید.
دیوانه وار دوست بدارم..
سوگلییی
2010/10/27, 09:38 AM
آنچنان ساده ام
که گنجشکها هم مي توانند
در جيب هايم لانه کنند
با پروانه اي سال ها دوست مي شوم
براي پاي مورچه ام که به گل مي ماند
هاي هاي گريه مي کنم
در دور و دراز باور خود
کودک مي مانم
هميشه
حالا
چقدر با من رو راستي
از اينجا تا کجاي دنيا براي تو بدوم
و يا با کدام شاخه ي خيانت
خودم را حلق آويز کنم
روزي وقتي که ديگر من نيستم
نمي خواهم
در پيدا و پنهان
تلخ بخندي
ويا به خنده بگويي که من
واقعا ساده بوده ام
حتي
در پيله ي تصور و تصوير ...
fire dragon
2010/10/27, 09:39 AM
تو میدانی آنهمه صبوری ام
کجا رفت؟به دست کدام باد سپردمشان؟
حالا محتاجم بهشان!!
fire dragon
2010/10/27, 09:50 AM
با توام
ای لنگر تسکین !
ای تکانهای دل !
ای آرامش ساحل !
با توام
ای نور !
ای منشور !
ای تمام طیفهای آفتابی !
ای کبود ِ ارغوانی !
ای بنفشابی !
با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین !
با توام
ای شادی غمگین !
با توام
ای غم !
غم مبهم !
ای نمی دانم !
هر چه هستی باش !
اما کاش...
نه ، جز اینم آرزویی نیست :
هر چه هستی باش !
اما باش!
سوگلییی
2010/10/27, 10:35 AM
گٿتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟
عکس رخساره ي ماهش را داد ..
گٿتمش همدم شبهايم کو ؟
تاري اززلف سياهش راداد ..
وقت رفتن همه را مي بوسيد
به من ازدور نگاهش راداد ..
يادگاري به همه داد و به من ..
انتظار سر راهش را داد ..
alone.eng
2010/10/27, 11:04 AM
با بزرگترین عشق...در کوتاهترین جمله...روی لطیف ترین گل...مینویسم...بیادتم
سوگلییی
2010/10/27, 11:08 AM
سایه ها خوشبخت اند،
سایه های من و تو
روزگاری ست غریبانه به هم می گویند
سایه ها خوشبخت اند
نه به افسون نگاهی دل خود می سپرند
و نه از دست عبث می گذرند
سایه ها بی قلب اند،
کینه را در دلشان راهی نیست
سوگلییی
2010/10/27, 12:25 PM
دیروز ها کسی را دوست میداشتی
این روزها دلتنگی.....تنهایی....تنها تمام عمر ما به همین سادگی گذشت
eksir
2010/10/27, 01:06 PM
چه فتنه ها که از گردش آسمان ندیدی
به غیر آه صد همره کاروان ندیدی
از عاشقی بجز دیده خون فشان ندیدی
به پای گل بجز زحمت باغبان ندیدی
به کوی یار جز ناله عاشقان ندیدی
دختر شرقی
2010/10/27, 01:17 PM
http://www.shaer.ir/fa/images/stories/shaeran/forugh.jpg
آنچه در من نهفته دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایمبه سنگ کوهستان
تن بکو بم به موج دریاها
eksir
2010/10/27, 01:31 PM
مست بی خویشتن از خمر ظلومست و جهول
مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی
نجمه123
2010/10/27, 01:36 PM
تودر چشم منی هر جا که هستم
تورا هرجا که باشی میپرستم
دل درد آشنا را در تو دیدم
تو میدانی خدا را در تو دیدم
نمیدانم که بی تو کیستم من
اگر روزی نباشی نیستم من...:heart:
:love::love:
mahyam68
2010/10/27, 04:51 PM
چنان که از قفس هم دو یاکریم به هم
از آن دوپنجره ما خیره میشدیم به هم
به هم شبیه به هم مبتلا به هم محتاج
چنان دو نیمه سیبی که هردونیم به هم
من وتوایم دو پژمرده گل میان کتاب
من وتوایم دو دلبسته از قدیم به هم
شبیه یکدگریم وچقدر دلگیر است
شبیه بودن گلهای بی شمیم به هم
من وتو رود شدیم و جدا شدیم ازهم
من وتو کوه شدیم و نمی رسیم به هم
بیا شویم چو خاکستری رها در باد
من و تو را برساند مگر نسیم به هم
mahboobeyeshab
2010/10/27, 05:05 PM
خورشید
نصفه نیمه برآمد
گویی هوای حوصلهاش ابری است
mahyam68
2010/10/27, 11:00 PM
این بار اگر دلت گرفت
بارانی ات را بردار
دست ماه را بگیر
وبه خانه ام بیا...
شبگرد23
2010/10/28, 01:10 AM
چشمم اگر خطا کند دل که خطا نمی کند
تن به زمانه داده ام هرچه زمانه میکند
دختر شرقی
2010/10/28, 10:34 AM
http://dl.vatanbook.com/vatanbook/1389/up1/forough-farokhzad.jpg
لب من از ترانه می سوزد
سينه ام عاشقانه می سوزد
پوستم می شکافد از هيجان
پيکرم از جوانه می سوزد
هر زمان موج می زنم در خويش
می روم، می روم به جائی دور
بوتهء گر گرفتهء خورشيد
سر راهم نشسته در تب نور
شبگرد23
2010/10/28, 11:41 PM
سکوت عجیبی دارد اینجا
دیگر تنها من مانده ام و خیال بودنت...
لبخندت و نوشته هایی که ...
با خود چه کرده ای!؟
با من چه می کنی !؟
دلم برایت تنگ می شود
وقتی می خوانمت!
وقتی بلند بلند می خوانمت!
تنهایی عجیبی است،
دیوانه ام می کندگاهی.
وقتی می دانم برق چشمانت را
توانِ دیدن نیست ...
کاش این جابودی،
درست رو به روی من!
سکوت می کردیم و در آن سکوت
می خواندیم یکدیگر را...
شبگرد23
2010/10/28, 11:43 PM
سكوتِ غم آلودِ من،
با نورنگاهت
ظلمت بی سرانجام مرا
از بین ببر
كه جز تو تكیه گاهی نیافتم.
ای گل زیبای باغ عواطف
تمامی گل ها
ازحسن جمال تو
در شگفتند،
من خار توگشته ام
مرا دریاب
كه محتاج مهرمهربان تو هستم
شبگرد23
2010/10/29, 12:02 AM
اگر از احساسم بگویم
ذوب خواهم شد در افكارت
من قناعت كرده ام به یادت
اسمت را در یادم تكرار كنان
روی تخته سیاه روزی هزار بار
مینویسم تا مبادا
فراموش كنم احساسم را
شبگرد23
2010/10/29, 12:04 AM
روزی که می گفتی من با تو می مانم
روزی که دانستی من بی تو می میرم
روزی که با عشقت بستی به زنجیرم
بازنده من بودم این بوده تقدیرم
شبگرد23
2010/10/29, 12:06 AM
در اين هستي غم انگيز
وقتي حتي روشن كردن يك چراغ ساده ي " دوستت دارم"
كام زندگي را تلخ مي كند
وقتي شنيدن دقيقه اي صداي بهشتي ات
زندگي را
تا مرزهاي دوزخ
مي لغزاند
ديگر – نازنين من –
چه جاي اندوه
چه جاي اگر...
چه جاي كاش...
و من
– اين حرف آخر نيست –
به ارتفاع ابديت دوستت دارم
حتي اگر به رسم پرهيزکاري هاي صوفيانه
از لذت گفتنش امتناع كنم ...
شبگرد23
2010/10/29, 12:14 AM
http://www.asheghane.ir/Image/Zip-Image/73.jpg
وداع مي کنم
با تو
تويي که چشمانت هميشه با دلم سخن داشت ...
گلم ...
دلم ...
اين روزها از هميشه بي قرارترم
مانند پاييز
که لحظه لحظه
باران را انتظار مي کشد ...
ما نه خط هاي موازي بوديم
نه متقاطع
من و تو
فقط دو خط بي ريا بوديم
دو خط کم رنگ
شايد پر رنگ ...
خط هاي تو
هميشه خط هاي بي رنگ مرا
انتظار مي کشيد ...
و خط هاي ناموزون من
هميشه خط هاي عاشقانه تو را
انکار مي کرد !
گلم ...
دلم ...
به همين اشک هاي گاه و بي گاه
من بد نبودم
ما هزار سال دير آمديم
و هزار سال ديرتر به هم رسيديم ...
روياهاي خاک خورده عاشقانه من
متعلق به هزار سال پيش هست
و صداقت جاودانه تو ايضا ...
گلم ...
دلم ...
وداع مي کنم ...
با تو
نه !
با دنياي عاشقانه خودم ...
وداع مي کنم ...
شبگرد23
2010/10/29, 10:59 AM
من و تو عاشق همیم
اما چه فایده !!!
من و تو مال همیم
اما چه فایده !
حریف فاصله ها نمیشیم !!!
چه فایده !!
شبگرد23
2010/10/29, 11:04 AM
http://www.eso-garden.com/images/uploads_bilder/dream_a_z.jpg
کاش می آمدی اما...
نشانی از آمدنت نیست...
دروغ نمی گویم آری...!
دلتنگت شده ام
شبگرد23
2010/10/29, 11:49 AM
http://www.roows.persiangig.com/image/site%20rows/bloodrose.gif
در زمینی که زمان کاشت مرا
گل زیباش بجزء خار نبود
پستی و هرزگی و هرزه دری
حسرتها بهر کسی عار نبود
زارو بدبخت و گرفتار کسی
که به این عار گرفتار نبود
naghmeirani
2010/10/29, 06:30 PM
تو نبودی و من با عشق نا آشنا بودم....
تو نبودی و در نهان خانه دلم جایت خالی بود.......
تو نبودی و باز به تو وفادار بودم........
تو نبودی و جز تو هیچ كس را به حریم قلبم راه ندادم......
و تو آمدی.از دوردستها......
از سرزمین عشق......
تو مرا با عشق آشنا كردی.....
با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم........
تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختی..........
با تو كامل شدم.......
با تو بزرگ شدم......
با تو الفبای عشق را اموختم.......
ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم......
به تو و كلبه عاشمان بالیدم.......
تو نیمه گمشده ام شدی........
naghmeirani
2010/10/29, 06:45 PM
نام من عشق است آيا مي شناسيدم؟
زخمي ام زخمي سرا پا مي شناسيدم؟
با شما طي کرده ام راه درازي را
خسته هستم خسته، آيا مي شناسيدم؟
راه شش صد ساله اي از دفتر حافظ
تا غزل هاي شما، آيا مي شناسيدم؟
اين زمانم گر چه ابره تيره پوشيدست
من همان خورشيدم اما مي شناسيدم؟
پاي رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اينک اين افتاده از پا را مي شناسيدم؟
مي شناسد چشم هايم چهره هاتان را
همچناني که شما ها مي شناسيدم
اين چنين بيگانه از من رو مگردانيد
در مبنديدم به حاشا مي شناسيدم؟
من همان دريايتان اي رهروان عشق
رود هاي روح دريا مي شناسيدم
اصل من بودم، بهانه بود فرعي بود
عشق قيس و حسن ليلا مي شناسيدم؟
در کفه فرهاد تيغه من نهادم من
من بريدم بيستون را مي شناسيدم؟
مسخ کرده چهره ام را گر چه اين ايام
با همين ديدار حتي مي شناسيدم؟
من همانم آشناي سال هاي دور
رفته ام از يادتان، يا مي شناسيدم؟
naghmeirani
2010/10/29, 07:37 PM
لبت « نه » می گوید و پیداست می گوید دلت « آری»
که این سان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری
دلت می آید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنها حرف تلخی را ، همیشه بر زبان رانی
نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیّاری
تو را چون آرزوهایت همیشه دوست خواهم داشت
به شرطی که مرا در آرزوی ِ خویش نگذاری
چه زیبا میشود دنیا برای من اگر روزی
تو از آنی که هستی ، ای معما ! پرده برداری
شبگرد23
2010/10/29, 10:51 PM
http://p.webshots.com/ProThumbs/3/46103_poster405.jpg
فراموش مکن اینجا تک و تنهایم
- وکسی که مرا بفهمد اینجا نیست
- اندیشه ام گوئی تحلیل میرود
- این همانا مردن است
- اگر سکوت کنم ....
شبگرد23
2010/10/29, 11:00 PM
http://forum.hammihan.com/avatars/member2092.gif?dateline=1288309499 (http://forum.hammihan.com/member.php?u=2092)
جاده ها خشکیدند
و من از بی راهه های غریب گذشتم
افق روشنایی را بردند
و من در تاریکی شب
در انتظار خلوت دل
در غبار تنهایی
گم شدم
میان آهنگ های زمان ...
مهندس شکوفه
2010/10/29, 11:04 PM
من و تو
زیر این آسمان دل گیر
روی زمین خاک آلود
گذرگاهی که هر عابری را توان گذر از آن نیست
عشق مان را این چنین وصف انگيز
پیمان بسته ایم
امکان بی هم بودن مان
اعجازی لجبازانه را می ماند
به سان آخر قصه ای غم انگيز
که هرگز ننوشته ایم
شکوه با هم بودن را
زیر ماهتاب متروک
در واپسین روزهای اتاق خواب مان
منزلگاهی که هر روز به رنگی میآراستی
این چنین دل انگيز
جشن گرفته ایم
تو از آخر قصه می آیی
و من از آغازش
اما توهمیشه
یک گام جلوتری ! ...
شبگرد23
2010/10/29, 11:07 PM
http://nooronar.com/besmellah/000880.jpg
نمی دانم ...
تو مثل روزی بودی که از دل شب روييد
يا شبی که از دل روز روييد
هر چند ...
من فقط تشنه ی يک شکفتن بودم
و شکفتی ...
برای تو که يک بار آمدی و هزار بار رفتی
naghmeirani
2010/10/29, 11:20 PM
http://rahravan.com/uploads/posts/2010-07/1279444359_jaameye.jpg
شبگرد23
2010/10/29, 11:31 PM
http://dezfoul.net/%7Emahak/fa/36.jpg
کاش امروز نبود
شهر امروز عجيب ساکت و بي روح است
و در اين سردي طاقت فرسا
دل من مي گيرد ،دل من مي پوسد
کاش امروز نبود ،کاش من گم بودم
کوزه خالي قلبم امروز بر زمين خورد و شکست
ديده ام ! برحسب رسم ووفا
در غم مرگ دلم ، اشک قرباني کرد
دل بيچاره من !!!...
آه ....امروز شکست
و از اين بشکستن ديده ام دريا شد
شبگرد23
2010/10/29, 11:44 PM
http://www.shahramnazeri.persiangig.com/image/New/yadegare-Doost11.jpg
شبگرد23
2010/10/29, 11:47 PM
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/shayan27/khab.jpg
عشق را میفهمی؟
ترس من از ندانستن است
به چه دل بستم که دل به دریا سپردم؟؟؟
بیا عاشق شویم
شاید اینبار سرنوشت دیگری در انتظار باشد
دستهای مرا بگیر
نوای تازه ای خواهم نواخت
کنار گوشم بگو
تا به کی کنارم خواهی ماند؟
چاووش
2010/10/30, 04:34 AM
باید که به شهر عشق پرواز کنیم
یا غنچه صفت شکفتن آغاز کنیم
در های بهشت را به آدم بستند
دستی که زنو دری به آن باز کنیم
دختر شرقی
2010/10/30, 09:00 AM
میخواهم بگویممت چقدر تنهایم
تا کمی دردهایم را به آغوش بکشی
خیره می شوم در نگاهت
همچون دخترکانِ سرکشِ مزرعه نقاشی
آنگاه
در معصومیت چشم های دلواپس ات گم می شوم
و آرزوی رفتن را با بغض سرکش قورت میدهم
این بار هم سکوت !
eksir
2010/10/30, 01:05 PM
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
Ekram
2010/10/30, 01:17 PM
اکسیر لبان تو حیات ابدی داد
زان است که صد بار بمردیم و نمردیم
eksir
2010/10/30, 01:52 PM
ساغرم آیینگی کرد و جهانی یافتم
وان جهان را بی کران در بی کرانی یافتم
جسته ام آفاق را در جام جمشید جنون
هر چه جز عشق تو باقی را گمانی یافتم
mahyam68
2010/10/30, 02:14 PM
خواب دیده ام
دست های من
آشیانه ی تو میشود
قطره قطره قلب کوچکم
آب ودانه تو میشود
شب ستاره ها
از تمام شاخه های من
تاب میخورند
Ekram
2010/10/30, 02:17 PM
دیشب به خواب دیدم زلفش به دست جمعی
خوابی چنین پریشان دیدم ندیده بودم
mahyam68
2010/10/30, 02:28 PM
اشک گرم و آه سرد و روی زرد و سوز دل
حاصل عشقند و من این نکته میدانم چو شمع
naghmeirani
2010/10/30, 11:12 PM
باز روی شانه های مهربانت سر نهادن...دوست دارم
پرسه های روز و شب را در کنارت...دوست دارم
سالهای سال با هم عاشقی را...دوست دارم
ترس تردید قبولت را دوباره...دوست دارم
خاطرات مرده را در سینه ی خود...دوست دارم
هر خزان عاشقی را در هوایت...دوست دارم
جان سردم را به آغوشت سپردن...دوست دارم
روزها دیدار غم را در نبودت...دوست دارم
طعنه های بی دلیل زندگی را در نبودت...دوست دارم
عاقبت پرواز اخر را به سویت...دوست دارم
شبگرد23
2010/10/30, 11:17 PM
http://www.williamwhitaker.com/A_PICTURE_FILES/15_GALLERY_4/LARGE_4/Letter.jpg
تو را به وداع آخرین که پر از ابرهای تیره و پنجره های فرو بسته بود
تو را به برگهای خزان، به دشتهای تهی و باغهای نسترن،
تو را به ساقه های شکسته وبادهای گریزان،
تو را به آه فرو خورده،
سوگند می دهم،مرا به آغازگاهم، آن ییلاق شبنم خیز نگاهت،بازگردان...
شبگرد23
2010/10/30, 11:28 PM
خسته از بغض نگشوده ي شبانه ام
و پراز واژه ي تكراري تنهايي و اشك
آسمان گرفته است
دل من هم...
نگاه نمي كني
آرام آرام دور مي شوي
بغض آسمان مي تركد؛
مي بارد
دل من هم...
naghmeirani
2010/10/30, 11:33 PM
تورفتی
من ماندم
سهم تو رفتن بود
سهم من ماندن
و سهم هر دوی ما نرسیدن
تو به سهمت رسیدی من هم
اعتراض برای چه؟
عدالت اجرا شد.
شبگرد23
2010/10/30, 11:39 PM
ناگهانی تر از آمدنت می روی
بی بهانه...
من می مانم و باران های بی اجازه...
و
قلب عاشقی که سپاسگزارت می ماند تا ابد...
متشکرم که به من فهماندی که
چه قدر می توانم دوست بدارم
و عاشق باشم بی توقع
باور کن ... بی توقع!!!
naghmeirani
2010/10/30, 11:41 PM
امشب تمام حوصله ام را
در یک کلام کوچک
در " تو " خلاصه کرده ام
ای کاش میشد یک بار ...
تنها همین یکبار
تکرار میشدی
تکرار!
شبگرد23
2010/10/30, 11:49 PM
تنها شدم دوباره
تنهای تنها
گر چه چند روزی بيش نيست
برای من عمری می گذرد
تنها شدم
تنهای تنها
زود برگرد
خيلی زود
من چشم انتظارم
شبگرد23
2010/10/30, 11:56 PM
شب و روزت همه بیدار
که آید شاید
کور شد دیده بر این
کوره رهٍ شایدها!
شاید - ای دل! -
که مسیحا نفست
آمد و رفت!
باختی هستی ِ خود
بر سر ِ می آیدها ...
naghmeirani
2010/10/30, 11:58 PM
دل من
حرفی دارد به اندازه تمام دنیا
گوش تو آیا
به اندازه تمام حرف های من جا دارد ؟
شبگرد23
2010/10/31, 12:04 AM
فاصله همين سقف است
که ديگر نيست
غمگين نباش
راه زيادی نمانده است
هر چند خيابان ها برای تنهايی ما هر روز کوچک ترمي شوندو ما هميشه وقت کم می آوريم
تا برسي ...
naghmeirani
2010/10/31, 12:12 AM
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛
با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود
شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .
شبگرد23
2010/10/31, 12:19 AM
در ان نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام گرم ياد اوري يا نه
من از يادت نمي كاهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
naghmeirani
2010/10/31, 12:22 AM
هنوز جای پای دیروز خشک نشده بود که امروز اومد... سایه فردا سریع و پیش رونده، از لحظه های امروز بالا میره و تموم ثانیه ها رو قورت میده
وقت جدایی رسیده
لحظه ای که هیچ جاده ای در انتظارش نبوده
من و تو موندیم و یه عشق نیمه کاره
آخرین حرف عشق رو تو همین لحظه بزن....
شبگرد23
2010/10/31, 12:27 AM
سخت است از چشمان من چیزی بفهمی
چیزی از این باران پاییزی بفهمی
من دوستت دارم ولی یادت بماند
دیگر نباید بیش از این چیزی بفهمی ...
naghmeirani
2010/10/31, 12:33 AM
اما چه با من می کند چشمت که باید
هم گفته، هم نا گفته ام را پس بگیرم
شبگرد23
2010/10/31, 12:37 AM
یادم می آید
آن روز که روزگارم ابری و بارانی بود
دستی آشنا آمد
سایه سار امن آرزوهایم شد
دست هایم را گرفت
و مرا با خود برد
ابرهای خیالی خلوتم را مچاله کرد
و مرا برد تا بینهایت تر ترانه ها
نمی دانم
شاید آن دست آشنا تو بودی
که آمدی
آفتاب روزگارم شدی
خورشید همه لحظه هایم
که نه ابر بودی و نه طوفان
تو حرمت همان بارانی
که مرا در حضور خورشید
به مهمانی رنگین کمان برد
naghmeirani
2010/10/31, 12:40 AM
از خاطر غنچه ها دلم تنگتر است
هر چند که از آیینه بی رنگتر است
بشکن دل بی نوای ما را، ای عشق
که این ساز ، شکسته اش خوش آهنگتر است
eksir
2010/10/31, 12:45 PM
در اینجا مولانا داستانی را نقل میکند که برایتان در این قسمت می گذارم.
مردی ترس رنگش به زردی رفته بود صبح زود به نزد سلیمان نبی آمد و گفت :
عزرایی خشم آلود وکینه توزانه به من انداخت.
سلیمان گفت:حال از من چه میخواهی.
مرد گفت: باد را بگو من را به هندوستان ببرند تا او نتواند جان مرا بستاند. سلیمان چنین کرد.
عاشقان را جست و جو از خویش نیست
در جهان جوینده جز او بیش نیست
این جهان و آن جهان یک گوهر است
در حقیقت کفر و دین و کیش نیست
ای دمت عیسی ،دم از دوری مزن
من غلام آن که دور اندیش نیست
دختر شرقی
2010/10/31, 03:10 PM
همچو نی می نالم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل
من که با هر داغ پیدا ساختم
سوختم از داغ نا پیدای دل
همچو موجم یک نفس آرام نیست
بسکه طوفان زا بود دریای دل
دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل
ما ز رسوایی بلند آوازه ایم
نامور شد هر که شد رسوای دل
خانه مور است و منزلگاه بوم
آسمان با همت والای دل
گنج منعم خرمن سیم و زر است
گنج عاشق گوهر یکتای دل
در میان اشک نومیدی رهی
خندم از امیدواریهای دل
eksir
2010/10/31, 03:18 PM
خواستم همينجا بگم خيلي زيبا بود ..متشكر
rebeca20
2010/10/31, 03:23 PM
آنکه چشمان تورا اینهمه زیبا می کرد / کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد
یا نمیداد به تو اینهمه زیبایی را / یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد
rebeca20
2010/10/31, 03:25 PM
ز فراق چون ننالم من دلشکسته چون نی / که بسوخت بند بندم زحرارت جدایی
rebeca20
2010/10/31, 03:26 PM
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی
ولی با خفت و خواری
پی شبنم
نمی گردم
rebeca20
2010/10/31, 03:30 PM
عشق مانا
هان ای گُلِ خوش سیما , ای دسته گُلِ زیبا
ای آمده از مینو , ای باغِ گل مینا
ای صاحب دانایی , ای اوجِ توانایی
علم از توشده کامل , تحصیل زِ تووالا
ای مظهر زیبایی , ای رایحه دلکش
خارا زِ تونرمی شد , خِرقه زِتوشد دیبا
خورشید ز تو روشن , مهتاب زتو در پی
نجم از تو درخشان شد , گنبد زتو پا برجا
اَبر ازتو بهاری شد , باران ز تو جاری شد
غنچه زتو خندان شد , پُرگل زتو شد هَرجا
لاله زتو می رویَد, گُل بهر تو می بوید
دنیا زتو می پوید , روشن ز تو شد فردا
چشمه ز تو جوشنده , دریا زتو پاینده
بُستان ز تو پُر میوه , آهو ز تو شد رَعنا
آنرا که تویی پوشش , عریان نشود هرگز
آنرا که تویی همره , هرگز نشود تنها
بیچاره ز تو شیرین , آواره زتو فرهاد
دیوانه زتو مجنون , عاشق زتو شد لیلا
روح و دل و جان من , قربانی ابرویت
قلبم ز تو می گوید , چَشمَم زتو شد بینا
دست و سر و پاهایم , ارزانی یک مویَت
اشکم ز تو می اُفتَد , جانم ز تو شد شیدا
ای هستی ما از تو , ای بود و نبود ما
ای هادی ما دنیا , ای شافع ما عُقبی
ما و غم عشق تو , چون کودک و مادر شد
از دامن عشق تو , معراج کنم بالا
جان من و عشق تو ,مانند گُل و بلبل
مشتاقی و مهجوری , تسلیم تو بی هَمتا
kamal_n13
2010/10/31, 03:41 PM
بی ارزشم و جز تو خریدار ندارم ..
گیرم بخرندم ، به کسی کار ندارم ..
گر در هر دو جهانم نپسندد تو پسندی ..
من در دو جهان غیر شما یار ندارم ..
rebeca20
2010/10/31, 03:51 PM
دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود / تاکجا باز دل غمزده ای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی / جامه ای بود که بر قامت خود دوخته بود
Erris
2010/10/31, 03:55 PM
اگــر گاهی سرراهم شـــــوی ای عشوه گر پيدا
رقيب ناجـوان هم ميشــــــــود از پشت سر پيدا
کجا در محفل نازت مـــن بی پا و ســـــر گنجم
به دور خـوان وصلت می شود صد معتبر پيدا
نفس در ســينه ام ازسوز عشقت در گداز آمد
همی ترسم که گر آهی کشــــم گردد شرر پيدا
زسـودای نکورويان نديدم انتـــــــــــفاع اصلا ً
بجــز از داغ ناســوری که کردم در جگـر پيدا
عــزيزان گرجميلی گم شـوداز کوچه وبازار
بکـــوی خـــــوبرويان می کنيدش پشت در پيدا
kamal_n13
2010/10/31, 04:27 PM
معنی بخشیدن یک دل به یک لبخند چیست ؟
من پشیمانم بگو تاوان آن سوگند چیست ؟
از تو هم دل کندم و هرگز نپرسیدم ز خویش
چاره ی معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست ؟
naghmeirani
2010/10/31, 08:30 PM
در ازدحام چشمهایت
قلبت دست دلم را خواند
maryam_22
2010/11/01, 12:19 AM
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد ورفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنهای بر در این خانهٔ تنها زد و رفت
eksir
2010/11/01, 07:38 AM
چو شمع شب عاشق
می سوزم و می گریم
از عشق چو پروانه
میافتم و میخیزم
دختر شرقی
2010/11/01, 09:06 AM
جملگی در حكم سه پروانهایم
در جهان عاشقان، افسانهایم
اولی خود را به شمع نزدیك كرد
گفت: آی، من یافتم معنای عشق
دومی نزدیك شعله بال زد
گفت: حال، من سوختم در سوز عشق
سومی خود داخل آتش فكند
آری آری این بود معنای عشق ...
eksir
2010/11/01, 11:40 AM
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
*setareh66*
2010/11/01, 03:12 PM
دوباره دل هوای با تو بودن کرده....نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن...همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه....که دوباره چشم من تو رو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم---آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم
توی هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی...به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم
Erris
2010/11/01, 03:13 PM
می روی از من و لبریز فغانم چه کنم
دوستت دارم و ترکت نتوانم چه کنم
تو طلبگار جوانان پر آوازه شدی
من که یک آدم بی نام و نشانم چه کنم
maryam_22
2010/11/02, 01:09 AM
گر سرو را بلند به گلشن کشیده اند
کوتاه پیش قد بت من کشیده اند
زین پاره دل چه ماند که مژگان بلند ها
چندین پی رفوش ، به سوزن کشیده اند
امروز سر به دامن دیگر نهاده اند
آنان که از کفم دل و دامن کشیده اند
آتش فکنده اند به خرمن مرا و ، خویش
منزل به خرمن گل و سوسن کشیده اند
با ساقه ی بلند خود این لاله های سرخ
بهر ملامتم همه گردم کشیده اند
کز عاشقی چه سود ؟ که ما را به جرم عشق
با داغ و خون به دشت و به دامن کشیده اند
حال دلم مپرس و به چشمان من نگر
صد شعله سر به جانب روزن کشیده اند
سیمین ! در آسمان خیال تو ، یادها
همچون شهاب ها ، خط روشن کشیده اند
سیمین بهبهانی
دختر شرقی
2010/11/02, 08:11 AM
گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل، زیباست دل
گر تو ذورحمان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل زعشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیبایی ات مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعمه بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکوهی طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خصم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است
ni_rosa_ce
2010/11/02, 09:39 PM
در وفای عشق تو مشهور خوبان جهانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی آید بچشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع...
:cry:
:gol:
mahyam68
2010/11/03, 12:09 AM
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
یه دفه مثل یه آهو ، توی صحراها رمیدی
بس که چشم تو قشنگ بود ، گله گرگُ ندیدی
دل نبود توی دلم ، تورو گرگا نبینن
اونا با دندون تیز به کمینت نشینن
الهی من فدای تو ، چی کار کنم برای تو ؟
اگه تو این بیابونا ، خاری بره به پای تو...
یه دفه مثل پرنده ، قفس عشقُ شکستی
پرزدی تو آسمونا ، رفتی اون دورا نشستی
دل نبود توی دلم ، گم نشی تو کوچه باغا
غروبایی که تاریکه ، نریزن سرت کلاغا
نخوره سنگی به بالت
پرت نشه فکر و خیالت
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
یه دفه مثل یه گل ، رفتی تو دست خزون
سیل بارون و تگرگ ، میومد از آسمون
بردمت تو گلخونه
که نریزه رو سرت
که یه وقت خیس نشه
یخ کنه بال و پرت
نشکنی زیر تگرگ
نریزه از تو یه برگ
من تموم قصه هام قصه توست
یه دفه مثل یه شمع ، داشتی خاموش می شدی
اگه پروانه نبود ، تو فراموش می شدی
آره ؛ پروانه شدم که پرام سوخته شه
تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه
که بسوزه پرو بالم ، که … راحت بشه خیالم
دارم از تو می نویسم
تو که غم داره نگات
اگه دوست داشتی بگو ، تا بازم بگم برات
اونقد می گم تا خسته شم
با عشق تو شکسته شم
eksir
2010/11/03, 01:05 PM
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش ميسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمايل تو بديدم نه عقل ماند و نه هوشم
mahyam68
2010/11/03, 02:05 PM
چو مرا ز عشق کهنه صنما به یاد دادی
دل هم چو آتشم را به هزار باد دادی
چو ز هجر تو بنالم ز خدا جواب آید
که چو یوسفی خریدی به چه درمزاد دادی
چاووش
2010/11/03, 05:16 PM
دست من و تو به هم که می پیوندند
پیمان جدید عشق را می بندند
باور بکنیم زندگانی زیباست
لب ها به همین بهانه ها می خندند
تحفه درویش تقدیم به دوستان
شبگرد23
2010/11/05, 11:25 PM
من اگر تاریکم
مثل شب های دگر
پشت این پنجره ها
تو چرا خاموشی ؟
*
من اگر می بارم
مثل باران بهار
تو چرا نمناکی؟
*
شبگرد23
2010/11/05, 11:31 PM
*
تو آن دور دست و من اینجا فقط
کنار دو خط شعر و یک شمع تار
*
naghmeirani
2010/11/06, 12:45 AM
بازو به دور گردنم از مهر حلقه کن
بر آسمان بپاش شراب نگاه را
بگذار از دریچه چشم تو بنگرم
لبخند ماه را...:gol:
rm_arch
2010/11/06, 01:03 AM
ياد من باشد تنها هستم .
ماه بالاي سَر تنهايي است
دختر شرقی
2010/11/06, 09:42 AM
ای بهار، ای بهار افسونگر
من سراپا خيال او شده ام
در جنون تو رفته ام از خويش
شعر و فرياد و آرزو شده ام
می خزم همچو مار تبداری
بر علفهای خيس تازهء سرد
آه با اين خروش و اين طغيان
دل گمراه من چه خواهد کرد؟
شبگرد23
2010/11/06, 09:54 PM
چند روزیست که دلم را به درخت دلتنگی محکم بسته ام .
درست از زمانی که تو رفتی ...
از پشت دیوار هر از گاهی سرکی می کشم
که نکند دلم به رسم بی وفایی ، طناب عشق تو را پاره کند ....
پر بکشد در هوای نبودن تو ، آزادانه پرواز کند ...
اما نه ... خیالم راحت است ....
دلم را با طناب عشق تو محکم بسته ام ....
به درخت دلتنگی ......
تا بیایی گره بگشایی ....
شبگرد23
2010/11/06, 10:30 PM
پاکترین لحظه ها ثانیه های نایابند
زمانی ست که به چیزی دگر جز خود میندیشی
و آرام بر خدا زمزمه میکنی تا بیابد گمشده ای را
آن زمان تویی و آرزویی دگر
برای انسانی دگر
شاید که کسی هم برای تو
لحظه ای کوتاه آرزومند باشد و زمزمه وار
شبگرد23
2010/11/06, 10:59 PM
...و ناگهـــــــــــــــان روزي
در همين نزديكي به پايان خواهم رسيد
آه اي روزهاي رفته!...
چه اندازه من پرم
از اندوه فرداهاي نامعلوم.
شبگرد23
2010/11/06, 11:05 PM
امشب
به احترام تمام سالهای تنهایی ام
پوزخندی لبم را تلخ کرده است
سکوتم شکسته است
صبرم هوار می کشد
پنجره را باز می کنم
حتما فکر می کنم
وقتی که دیوارها فرو ریزند
.........
کسی مرا از پنجره نجات خواهد داد !!!!
شبگرد23
2010/11/06, 11:07 PM
چه دشوار است،
راز چشمانِ ترا دانستن
و خموش از کنارَت گذشتن!
از گریبانِ تنگِ غنچه ها بپُرس
غوغای دل تنگی ام را!
این تندیس ِ محزونِ من است،
وارثِ ناسپاسی های عشق
و تازیانه های روزگار!
شبگرد23
2010/11/06, 11:09 PM
برایت
دلتنگی عصر پاییز را می فرستم
مثل کلاغ های دم غروب
هیچ جا نیستم
فقط گاهی
یکی از پرهایم می افتد ...
شبگرد23
2010/11/06, 11:15 PM
غروب بود
که صدای پاهایت
بین خش خش برگهای رنگی
گم شد
هنوز هم که هنوز است
غروب است
نمیدانم خورشید راه روزها را گم کرده
یا من
معانی را در جای خالیت
از یاد برده ام
شبگرد23
2010/11/06, 11:20 PM
یک روز خورشید
هر قدر خنده های شکوفا ریخت
گلهای شمعدانی
گلهای یاس
و قلب من
نشکفتند
شبگرد23
2010/11/06, 11:22 PM
من از سواحل خطوط ظلمت فرياد مي كشم
خا كسترم را در قطره اي كن
با دريايي از اندوه
مر ا لبريز كن
تا صبحي ديگر
طلوعي ديگر.......
شبگرد23
2010/11/06, 11:25 PM
من ظلمت و تباهی جاویدم
تو آفتاب روشن امیدی
برجانم ای فروغ سعادت بخش
دیر است این زمان که تو باریدی
دیر است......
شبگرد23
2010/11/06, 11:34 PM
پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی؟
گفت:آفتاب
بی اعتنا طناب را آماده کردم
پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی؟
گفت:ماه
بی اعتنا طناب را آماده کردم
پشت پنجره ام را کوبیدند
گفتم که هستید؟
گفتند:همه ی ستارگان دنیا
بی اعتنا طناب را آماده کردم
پشت پنجره ام را کوبید
گفتم که هستی؟
گفت:پرنده آزادی
و من پنجره را با اشتیاق باز کردم.
شبگرد23
2010/11/06, 11:48 PM
باز هم دلتنگم
نه دلتنگ دلتنگيها
دلتنگ عمري كه گذشت و در گير دار دل بود و حقيقت
ودلتنگم از اينكه چه دير يافتمش
ولي يافتمش
شبگرد23
2010/11/06, 11:55 PM
خسته
شكسته و
دلبسته
من هستم
من هستم
من هستم
***
از اين فرياد
تا آن فرياد
سكوتي نشسته است.
لب بسته
در دره هاي سكوت
سرگردانم
naghmeirani
2010/11/07, 12:13 AM
آوای باد انگار آوای خشکسالیست
بگذار تا بگویم ، تقدیر لااوبالیست
باید که عشق ورزید، باید که مهربان بود
زیرا که زنده ماندن، هر لحظه احتمالیست !
naghmeirani
2010/11/07, 12:15 AM
ای عطر ریخته
عطر گریخته
دل عطر دان خالی و پر انتظار توست
غم
یادگار توست .
شبگرد23
2010/11/07, 01:30 AM
عشق تو ز خاص و عام پنهان چه کنم
دردی که ز حد گذشت درمان چه کنم
خواهم که دلم به ديگری ميل کند
من خواهم و دل نخواهد ای جان چه کنم
naghmeirani
2010/11/07, 01:32 AM
من در این كلبه خویشم
تو درآن اوج كه هستی خوش باش
من به عشق تو خوشم
تو به عشق هركه هستی خوش باش
شبگرد23
2010/11/07, 01:35 AM
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت
(فریدون مشیری)
شبگرد23
2010/11/07, 01:37 AM
از آن همه طپیدن های عاشقانه
نت هایی بیرون آمده ..
که تنها زار میزند
بی کسی اش را .....
شبگرد23
2010/11/07, 01:41 AM
دلم تنگه........
درد
کوچکی نیست تمام باور هایت را
در موضع گیسوان یک جنگل
با نعره ای قاطعانه
درحوصله ی خزان
خلاصه کنند
اما من باتمام بی دل بودنم
هنوزم هم
بی قرارم
naghmeirani
2010/11/07, 01:44 AM
نمیدانم چه رازی هست بین قلب و قلم
از وقتی قلبــــــــــــم خشکید،
قلمــــــــــم دیگر ننوشت!
.
.
.
در نبودنــــم...
در نبودنت...
برای دیدنم چشمهایت را ببند!
قلب ِ من تنها
با سرانگشتانِ احساست ، دیده می شود...!
شبگرد23
2010/11/07, 01:47 AM
ببین که می کشد دلم همیشه انتظار تو
و آه می کشم تو را ، خوشا دمی کنار تو
ببین چگونه لحظه ها سیاه و سرد و بی صدا
عبور می کنند و من همیشه بی قرار تو
شبی به خواب دیدمت ، الهه ی سعادتم
که من نشسته ام چه خوش به زیر سایه سار تو
سروده ام دو شعر ، شعری از بلور و نور
یکی در انتظار تو ، یکی به افتخار تو
شبگرد23
2010/11/07, 08:43 PM
معشوق من خاطره ای است که تمام وجودم راگرم میکند
(دکترعلی شریعتی)
شبگرد23
2010/11/07, 11:07 PM
http://tina-afshar.persiangig.com/image/2a.JPG (http://melikaa.com/)
چه کنم؟! داغ مرا سنگ صبوری نيست
ز وی ام بيش دگر طاقت دوری نيست
ای که گفتی:” به غمش صبر کنی٬ می آيد...”
صبر با دل بکنند آه! مگر کوری؟! نيست!
naghmeirani
2010/11/07, 11:48 PM
دری که صدایِ باز شدنش ،
خبر آمدنِ تو بود.
سال هاست ،
بی ترانه سر می کند .
درست مثلِ من!
maryam_22
2010/11/08, 01:46 AM
آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه ناپيداست
من دگر به پايان نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست
eksir
2010/11/08, 07:54 AM
مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم
دختر شرقی
2010/11/08, 08:16 AM
نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت
نخستین کلامی که دلهای ما رابه بوی خوش آشنایی سپرد
و به مهمانی عشق برد
پر از مهر بودی
پر از نور بودم
پر از شوق بودم
پراز شور بودی
چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم
چه خوش لحظه هایی که می خواهمت را
به شرم و خموشی – نگفتیم و گفتیم
eksir
2010/11/08, 08:33 AM
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف، درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است
دختر شرقی
2010/11/08, 09:22 AM
و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که
- غرق ابهامند
-نه
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر
همیشه عاشق تنهاست
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست
و او وثانیه ها می روند آن طرف روز
و او و ثانیه ها روی نور می خوابند
شبگرد23
2010/11/08, 07:41 PM
ياد داري زمن پرسيدي
چه ره آورد سفر دارم از اين راه دراز ؟
چهره ام را بنگر ! تا به تو پاسخ گويد
اشک شوقي که فرو خفته به چشمان نياز
شبگرد23
2010/11/08, 07:43 PM
قلم تنها تو عادت کرده ای به این نوشته های پوچ من
به این تنهایی همیشگی من
می شنوم صدایت را که می گویی:منم همدمت پرده در راز دلت
منم شعله ور کننده عشقت منم سوزآور زندگیت
و من گویم : کاش یاران ما هم چون تو بودند
http://shahram2006.persiangig.com/faratareshgh/iloveyou2120.jpg
شبگرد23
2010/11/08, 07:45 PM
دستهایم خالی است عاری از یک گل سرخ
و نه تنها تیغی که در آن دست به جا مانده
و رفت فصل گل میگذرد
ساقه اش پا بر جاست .تیغ در دست کماکان پیداست
واژه ام قرمز رنگ از دستم میچکد .آن رنگ غلیظ چشمهایم بسته خاطر گل به خیال افکندم.
زخم دل از کف دستم پیداست
فصل گل باز گذشت
ساقه اش پا بر جاست
تیغ در دست کماکان پیداست
و گناه دل من بود که گل را میخواست
شبگرد23
2010/11/08, 08:16 PM
در عشق دستهای مرا
تا که تو از پشت بسته ای
از من
مخواه
از من مخواه عشق
در دستهای
بسته
سخاوت نیست ....
naghmeirani
2010/11/08, 11:17 PM
میگی گل رو دوست داری ولی میچینیش...
میگی بارون رو دوست داری ولی با چتر میری زیرش...
میگی پرنده رو دوست داری ولی تو قفس میندازیش...
چه جوری میتونم نترسم وقتی میگی دوستم داری؟؟؟
شبگرد23
2010/11/08, 11:28 PM
نمی دانم چرا!
اما به اندازه عشق دوستت دارم.
و تو را به نام کسی می پرستم
که ستایشش را تو به من آموختی...
و ازهمان روز بود
که دلتنگ چشم هایی شدم که ندیدمشان!
ای کاش برای یک بارهم که شده
دست هایت را می گرفتم
و چشم هایم را با اشک دوست داشتن تو
تبرک می کردم.
naghmeirani
2010/11/08, 11:35 PM
نفس نفس
تو سینه ام
عطر نفسهای شماست
اگر که قابل بدونید
خونه ی دل
جای شماست.
شبگرد23
2010/11/08, 11:36 PM
این بار در خواب می آیم !
آنقدر راه می روم
راه می روم
راه می روم
تا به آخرین پس کوچه ی دنیا برسم ...
شاید در انتهای جهان
دری باشد
که تو
پشت آن
در انتظار من
به خواب رفته ای ...!
شبگرد23
2010/11/08, 11:51 PM
عاشقی هم دردیست
چاره اش باید کرد
باید آن را برسانی تا آخر
یا که انکار کنی از اول
naghmeirani
2010/11/09, 12:09 AM
به خارزار جهان ، گل به دامنم ، با عشق
صفاي روي تو ، تقديم مي كنم ، با عشق
درين سياهي و سردي بسان آتشگاه
هميشه گرمم ، هميشه روشنم با عشق
همين نه جان به ره دوست مي فشانم شاد
به جان دوست ، كه غمخوار دشمنم با عشق
به دست بسته ام اي مهربان ، نگاه مكن
كه بيستون را از پا در افكندم ، با عشق
دواي درد بشر يك كلام باشد و بس
كه من براي تو فرياد مي زنم : با عشق
شبگرد23
2010/11/09, 12:15 AM
تررا چون نسيم صبحگاهی
روي پوست تنم احساس مي كنم
افکار ناتمام درونی ام را
با خيال تو همساز مي كنم.
چندیست درحسرت دیدارتو
تا آخر این شب های دراز
به انتظار نشسته ام
شاید تک و تنها بیاییی
naghmeirani
2010/11/09, 12:24 AM
دلی این جاست هم آهنگِ تو و نغمۀ تو
که بجز ناله و فریاد ندارد هنری
دختر شرقی
2010/11/09, 08:23 AM
و زخم های من همه از عشق است
از عشق، عشق، عشق
eksir
2010/11/09, 10:00 AM
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی ،
تک و تنها به تو می اندیشم .
همه وقت ،
همه جا ،
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را ، تنها تو بدان !
تو بیا
تو بمان با من ، تنها تو بمان !
eksir
2010/11/10, 07:51 AM
ديگرانت عشق می خوانند و من سلطان عشق
ای تو بالاتر ز وهم اين و آن بی من مرو
دختر شرقی
2010/11/10, 09:55 AM
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهام
این بار من یک بارگی از عافیت ببریدهام
دل را ز خود برکندهام با چیز دیگر زندهام
عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیدهام
eksir
2010/11/10, 10:44 AM
جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست کنون ، وقت نبرد است
دختر شرقی
2010/11/10, 10:55 AM
تو مست مست سرخوشی من مست بیسر سرخوشم
تو عاشق خندان لبی من بیدهان خندیدهام
شبگرد23
2010/11/10, 06:29 PM
دفتر عمر مرا هر چه که بود هر چه که هست
بی تو باید دگر آن دفتر بست
بی تو باید از همه دل زد و مرد
به فنا حسرت خورد
تو در این لحظه سرپیچی من خاموشی
محضر عشق تو و لحظه هایی همه ناب
دست در دست سکوت می نویسم بر آب
این حقیرانه ترین هدیه من
این قبا از سر و جان و تن من بر قد تو
آه .. فردا چه می آید پیش؟؟؟
شبگرد23
2010/11/10, 07:02 PM
بی شک جهان را
به عشق کسی آفریده اند.
چون من که آفریده ام
از عشق
جهانی برای تو.
حسین پناهی
naghmeirani
2010/11/10, 09:49 PM
بشکن دل بی نوای ما را ای عشق!
این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است
شبگرد23
2010/11/10, 10:15 PM
به باغ نام تو باید دری دوباره گشود
به انتظار تو میمانم ای یگانه سبز
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
naghmeirani
2010/11/10, 10:30 PM
دیروز تو را خواندم
غزل چشم هایت به دلم نشست
امروز مثنوی خداحافظی نگاهت
را ورق ورق مرور کردم
احساس میکنم
قصیده بازگشت تو
هنوز بوی انتظار میدهد
شبگرد23
2010/11/10, 10:38 PM
به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي
naghmeirani
2010/11/10, 10:41 PM
دوری را معنایی نیست
وقتی در نفسهایم جریان داری
و در نگاهم به هر سو، نقش توست که خود نمایی میکند
و افکارم همه معطوف توست
و همه جا تو را میکاوم
و تو را میخواهم
به من بگو آیا هرگز نزدیک تر از این، بوده ای؟؟
شبگرد23
2010/11/10, 10:55 PM
فاصله من و تو تنها یک پنجره بود
کاش فاصله ها شکستنی بود
کاش .....
naghmeirani
2010/11/10, 11:01 PM
لحظه خداحافظی به سینه ام فشردمت
اشک چشمام جاری شد دست خدا سپردمت
دل من راضی نبود به این جدایی نازنین
عزیزم منو ببخش اگه یه وقت آزردمت.
شبگرد23
2010/11/10, 11:14 PM
گفتی به من قصه نخور میرم و بر میگردم
هم سفر پرستوها میشم و برمیگردم
گفتی تو هم مثل خودم دلگیری از جدایی
گفتی تاچشم هم بزنی میرم و برمیگردم
naghmeirani
2010/11/10, 11:19 PM
شاید نام تو چون تولد یک شعرمیشود
شعری به جاودانگی روز و روزگار
گل می دمد به جای کلام از لبان تو
تقسیر میشوی تو به زیبایی بهار
شبگرد23
2010/11/10, 11:26 PM
ای همیشه خوب
ای همیشه آشنا
هر طرف که میکنم نگاه
تا همه کرانه های دور
عطر و خنده و ترانه میکند شنا
در میان بازوان تو
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناک
یک نفس مرا اگر به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک
شبگرد23
2010/11/10, 11:38 PM
برایت نوشتم :
" با تو بودیم دریا را
ناگهان باران زد
و تو ــ ساده ــ
بودن را
چه ناز معنا کردی..."
.
.
.
تو جوابم دادی : "باران که زد
بودنم تا......تو.....ریشه دوانید..."
.
.
.
یادت هست ؟!...
naghmeirani
2010/11/11, 12:02 AM
خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم تمام اشکهایم رابرای به دست آوردنت ریخته بودم.
Ekram
2010/11/11, 07:09 AM
ای نگاهت ز تماشای غزالان خوشتر
شهد لبهای تو از قند فریمان خوشتر
لهجه گرم گل آمیز هوس آلودت
از طربریزی موسیقی باران خوشتر
تنت آن ماه فرو هشته به آغوش زمین
هر چه بی هاله و تنهاتر و عریان خوشتر
عشوه چشم خمارین غزل آگینت
از نظر بازی خورشید زمستان خوشتر
خانه تا بیخود از عطرش بشود شب همه شب
گیسویت هر چه رها هر چه پریشان خوشتر
بر من از جام بلورین دو چشمت بچشان
زان شرابی که رسد هر چه فراوان خوشتر
غزل ناب بلندیست سرا پای تو کز
آنچه شعر است به هر دفتر و دیوان خوشتر
تو اگر گرمی این خانه نباشی به خدا
هر چه ساکت تر از این باشد و ویران خوشتر
دختر شرقی
2010/11/11, 10:40 AM
خوابتو , بیدار توام فقط سزاوار توام
حافظ اصرار توام بخوان که تکرار توام
باد به خانه میرسد , گل به جوانه میرسد
هق هق شب ترانه ها عاشقانه میرسد
تو ای خود صدا , صدا بزن مرا
ببین دل مرا بزن به دریا
من که بریده از منم در عطش رسیدنم
به تو چرا نمیرسم , چرا چرا نمیرسم
بخوان مرا به نام عــشــق , بخوان مرا به نام تو
این همه شعر ناتمام , تمام از تمام تو
دلم ترانه خوان تو , زبان بی زبان تو
بی تو و با توام هنوز در به در نشان تو
دختر شرقی
2010/11/11, 11:05 AM
فرهاد عاشقم قلم تیشمه
از تو نوشتن همه اندیشمه
Ekram
2010/11/11, 12:00 PM
دل شده غافل رفته ز دستم
در غم هجران باده پرستم
جانا باز بیا باز بیا
شبگرد23
2010/11/11, 06:51 PM
تو همانی که دلم می پنداشت
دل تو با همه آینه ها نسبت داشت....
نسیم-سحر
2010/11/11, 07:41 PM
با خود می گویم:
چه به او می گویی؟
با که سخن می گویی؟
او دگر رفته ز پیشت
تو کنون با این تصویر قدیمی در قاب
با در و با دیوار
از چه سخن می گویی
دست بر دار از این تیشه زدن بر دل ریشت
رفته او
نیست دگر همدل و خویشت
بنگر
حاصل عمر تو
شده نقش بر آب
بهر تو مانده ز او خاطره ها!
بی تو اما شب و روز
زار میگریم زار
semiramis261
2010/11/12, 03:26 AM
« چه بی مقدمه در من شروع تو پیداست
و صادقانه بگویم که در دلم غوغاست
چه دیر دیدمت اما چه زود دل بستم
به لحن شرقی چشمت که این چنین گویاست
هزار شعر نگفته به گوش من خواندی
و شاعرانه شنیدم که لهجه ات شیداست
رسیده ای زِ ندانم کجای کشور عشق
که ماورای مدار کبود غربت ماست
چه کودکانه ترا بی قرار می خواهم
اگر چه گفتن خواهش، خلاف عادت ماست
شگفت آوردت این صراحتم، ام
نمانده فرصت کتمان و شعر بی پرواست
و بی مقدمه ، آن سان که خوب می دانی
از استعاره ی سرخش نگفته ها پیداست.:gol:
شعر از :ویدا فرهودی
نسیم-سحر
2010/11/12, 06:38 PM
در آغوشم چو می آیی
چه در خواب و چه بیداری
به نازم می کُشی وانگه
به بوسه زنده می داری
-------------------------
نسیم
شبگرد23
2010/11/12, 06:48 PM
میگویند بهارزیباست
اما
چرا نغمه پائیز را نمیشنوند
شبگرد23
2010/11/12, 06:52 PM
كوير...
كوير سينه را از اشك دريا كردم
چه طوفان ها در اين دريا كه بر پا مي كنم
بيا يك شب تماشا كن با چشمان خود بيني
كه من جان كندن خود را تماشا مي كنم هر شب
شبگرد23
2010/11/12, 06:57 PM
آن روزهاي روشن فردا دروغ بود
دريا دروغ بود، تماشا دروغ بود
بهتر نبود علم پدر گول زد مرا
موضوع دبستاني انشا دروغ بود
نسیم-سحر
2010/11/12, 07:04 PM
دل می گوید زعشق بی تابم من
گم گشته به رویای تو تا خوابم من
آخر تو بگو که هر صبا من چه کنم
با گم شده دل که باز می یابم من
شبگرد23
2010/11/12, 07:09 PM
روزی خواهد آمد
با دستان ِ لبریز از بی قراری
و التماسی با چشمان ِ بهاری
خواهد آمد
تا از میان شبهای تارو بی ستاره
با کوله باری از امیدها
رو به فرداهای بی اشاره
از هر سو
ستاره های نگاهم را بچیند
خواهد آمد
تا برگ برگ کلام را
به نم نم باران ِ عشق
سبزُ زنده کند
و چون یوسف باشد
که باز آید به کنعان
تا باز هم
سیل این چشمها را
سیراب دریایش کند
و با رفتن از لحظه ها
دوان دوان
روزی خواهد آمد......:gol:
شبگرد23
2010/11/12, 10:28 PM
به یاد معشوقم باز دیوانه شدم
از زمین دل کندم و باز پروانه شدم
به یاد معشوقم باز به رویاها رفتم
به یاد معشوقم باز گفتم که دوست دارم
به یاد معشوقم باز دیدم خواب او را
به یاد معشوقم باز دلم گرفت
ولی افسوس که او نمی داند
semiramis261
2010/11/12, 11:19 PM
بیا با هم حضور عشق را باور کنیم امشب
دل شوریده را در خلسه ی ساغر کنیم امشب
به لطف این طربناکی، هجوم عشق افلاکی
ز جام با صفای دل، لبی را تر کنیم امشب
از این غوغای آتش زا، صدای اشتیاق آید
شب آتشفشان را راهی بستر کنیم امشب
دلم در سینه دارد حال یک دنیا شکوفایی
مجال این تراوش را غنای تر کنیم امشب
ردای آتشین عشق می پوشیم و هستی را
بسوزیم و بسوزانیم و خاکستر کنیم امشب
به در ک آبی احساس و در اوج سبکبالی
زلال شور و مستی صرف یکدیگر کنیم امشب
صدا سمت دیار عشق دارد هیبت پرواز
اهورایی طنین زندگی را سر کنیم امشب
ظهور آفتابیم و دل دریایی جنگل
بیا تصویر فردا را درخشان تر کنیم امشب!
شعر از شکوه سپه زاد
شبگرد23
2010/11/12, 11:39 PM
تو بدان ای عشقم
با وجودی که تو را داده ام از دست بدان
تا ابد یاد تو در ذهن پریشان دلم خواهد ماند
شبگرد23
2010/11/12, 11:41 PM
کاش می شد نروی تا تک و تنها نشوم
بی تو دیوانه ترین عاشق شیدا نشوم
کاش می شد نروی یا که مرا هم ببری
تا که با چشم ترم این همه رسوا نشوم
سفرت زخم غریبی به دل من زده است
تا نیایی ز سفر من که مداوا نشوم
التماس همه دنیا بکنم برگردی
کاش می شد نروی غرق تمنا نشوم
دل من چشم به راه و نگران می پرسد:
چه شود گر نروی این همه تنها نشوم؟
ای عسل چشم خدا پشت و پناهت اما
بی تو ای کاش که من راهی فردا نشوم
Powered by vBulletin® Version 4.2.0 Copyright © 2013 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.