PDA

برای دیدن نسخه كامل اینجا را كلیك كنید : مشاعرۀ سنّتی



صفحه ها : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 [29] 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171 172 173 174 175 176 177 178 179 180 181 182 183 184 185 186 187 188 189 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203

sisah
2008/8/31, 01:18 AM
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما
با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم

چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا
ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم

russell
2008/8/31, 01:20 AM
مکن ز غصه شکايت که در طريق طلب
به راحتی نرسيد آن که زحمتی نکشيد

aqua
2008/8/31, 01:23 AM
دوری زتووفغان زمن تاکی
این سپیده صبح را به نسیم بسپار

sisah
2008/8/31, 01:27 AM
روزگاریست که ما را نگران می‌داری
مخلصان را نه به وضع دگران می‌داری

گوشه چشم رضایی به منت باز نشد
این چنین عزت صاحب نظران می‌داری

russell
2008/8/31, 01:28 AM
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا

محـسن ز
2008/8/31, 01:32 AM
این خرد خام به میخانه بر
تا می لعل اوردش خون بجوش

sisah
2008/8/31, 01:32 AM
شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را
هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی

آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی
وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی

russell
2008/8/31, 01:35 AM
یک ذره وفا را به دو عالم نفروشیم
هر چند درین عهد خریدار ندارد

محـسن ز
2008/8/31, 01:37 AM
ذشمن خاکست وهم با خاک میگیرد قرار
عاشق آبست ولیک از آب میجوید کران

sisah
2008/8/31, 01:39 AM
نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
عقل و جان را بسته زنجیر آن گیسو ببین

عیب دل کردم که وحشی وضع و هرجایی مباش
گفت چشم شیرگیر و غنج آن آهو ببین

russell
2008/8/31, 01:40 AM
نظير دوست نديدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آينه‌ها در مقابل رخ دوست

محـسن ز
2008/8/31, 01:43 AM
تا کی به تمنایی وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

sisah
2008/8/31, 01:45 AM
هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا
بر منتهای همت خود کامران شدم

russell
2008/8/31, 01:50 AM
میروم خسته وافسرده و زار سوی منزاگه ویرانه خویش

به خدا میبرم از شهر شما این دل خسته و دیوانه خویش

محـسن ز
2008/8/31, 01:52 AM
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت

sisah
2008/8/31, 01:58 AM
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم

چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست
بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم

محـسن ز
2008/8/31, 02:01 AM
من از ان حسن روز افزو که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون ارد زلیخا را

sisah
2008/8/31, 02:05 AM
آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت
نیست چون آینه‌ام روی ز آهن چه کنم

برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر
کارفرمای قدر می‌کند این من چه کنم

محـسن ز
2008/8/31, 02:08 AM
ما را نه غم دوزخ نه حرص بهشت است
بردار زرخ پرده که مشتاق نگاهیم

sisah
2008/8/31, 02:12 AM
مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست
می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم

بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم

محـسن ز
2008/8/31, 02:17 AM
من نگویم که کنون باکه نشین وچه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک وعاقل باشی

sisah
2008/8/31, 02:22 AM
یاد باد آن کو به قصد خون ما
عهد را بشکست و پیمان نیز هم

دوستان در پرده می‌گویم سخن
گفته خواهد شد به دستان نیز هم

محـسن ز
2008/8/31, 02:31 AM
من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر بر لب زده خون میخورم وخاموشم
قصد جان است طمع در لب جانان کردن
تو مرا بین که در این کار بجان میکوشم

sisah
2008/8/31, 02:37 AM
مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه
کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

سایه طایر کم حوصله کاری نکند
طلب از سایه میمون همایی بکنیم

شب بخیر:gol:

محـسن ز
2008/8/31, 02:45 AM
من که میدانم شبی عمرم به پایان مرسد
نوبت خاموشی من سهل وآسان میرسد
شب خوش

Behrooz79
2008/8/31, 07:56 AM
من که میدانم شبی عمرم به پایان مرسد
نوبت خاموشی من سهل وآسان میرسد
شب خوش

سلام، صبح دوستان به خیر..........

دلق حافظ بچه ارزد به مِيَش رنگين کن

وآنگهش مست و خراب از سر بازار بيار

:gol:

ghisoo_tala
2008/8/31, 08:12 AM
روزی که مرا بر گل رویت نظــــــر افتاد
احساس نمودم که دلم در خطر افتاد

تا چشم من افتاد به گلبرگ جمالت
زیبایی گلهای بهار از نــــظر افـــــتاد:gol:

Behrooz79
2008/8/31, 08:41 AM
روزی که مرا بر گل رویت نظــــــر افتاد
احساس نمودم که دلم در خطر افتاد
تا چشم من افتاد به گلبرگ جمالت
زیبایی گلهای بهار از نــــظر افـــــتاد:gol:



در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوهای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
:gol::gol::gol:

sanaz950
2008/8/31, 10:09 AM
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم

Behrooz79
2008/8/31, 11:41 AM
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم


مردان خدا پرده پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است
کاین جامه به اندازه هر کس نبریدند

:gol::gol::gol:

2sadaf2
2008/8/31, 12:08 PM
دهد یاد ار نیک بینی به گلشن
بهار از وصال و خزان از جدائی

comudf
2008/8/31, 12:19 PM
دهد یاد ار نیک بینی به گلشن
بهار از وصال و خزان از جدائی
یک حمله دیگر برسان باده که مستی
در عربده ویران شده دستار در آمد
مولانا

2sadaf2
2008/8/31, 12:24 PM
در چنین عهدی که نزدیکان ز هم دوری کنند
یاری غم بین که از من یک نفس هم دور نیست

comudf
2008/8/31, 12:33 PM
در چنین عهدی که نزدیکان ز هم دوری کنند
یاری غم بین که از من یک نفس هم دور نیست
تو به تقصير خود افتادي ازين در محروم / از كه مي نالي و فرياد چرا مي داري

maryam bano
2008/8/31, 12:35 PM
تو را من چشم در راهم
شبا هنگام
تلاجن سایه ها رنگ سیاهی

2sadaf2
2008/8/31, 12:35 PM
یاری اندر کس نمی بینم
یاران را چه شد؟
دوستی کی آخر آمد
دوستداران را چه شد؟

sisah
2008/8/31, 12:41 PM
دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد

سر ما فرونیاید به کمان ابروی کس
که درون گوشه گیران ز جهان فراغ دارد

maryam bano
2008/8/31, 12:46 PM
در شهر یکی کس را هوشیار نمی بیند
هر یک بدتر دیگر شوریده و دیوانه

Behrooz79
2008/8/31, 12:50 PM
در شهر یکی کس را هوشیار نمی بیند
هر یک بدتر دیگر شوریده و دیوانه



هر مرگ اشارتیست، به حیاتی دیگر.

مارگوت بیگل

:gol::gol::gol:

ghisoo_tala
2008/8/31, 08:29 PM
راز دل با کس نگفتم چون ندارم محرمی ، هرکه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم راز دل با آب گفتم تا نگوید با کسی ، عاقبت ورد زبان ماهی دریا شدم :gol:

Behrooz79
2008/8/31, 09:42 PM
راز دل با کس نگفتم چون ندارم محرمی ، هرکه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم راز دل با آب گفتم تا نگوید با کسی ، عاقبت ورد زبان ماهی دریا شدم :gol:




ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

:razz::razz::razz:

محـسن ز
2008/8/31, 10:09 PM
الا ای پیر فرزانه مکن عیبم زمیخانه
که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

sisah
2008/8/31, 10:49 PM
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود

به گردابی چو می‌افتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود

محـسن ز
2008/8/31, 11:02 PM
درده می لعل لاله گون صافی
بگشای زحلق شیشه خون صافی
زیرا که جزساغر می نیست ترا
یک دوست که دارد اندرون صافی

sina1
2008/8/31, 11:08 PM
یارب این شهر چه شهریست
که صد یوسف دل به کلافی بفروشیم و خریداری نیست

2sadaf2
2008/8/31, 11:54 PM
تار و پود هستیم بر باد رفت اما نرفت
عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم

محـسن ز
2008/9/01, 12:11 AM
مفلسانیم که در دولت سودای رخت
حاصل هر دو جهان هیچ نیرزد بر ما

2sadaf2
2008/9/01, 12:24 AM
ای پادشه خوبان
داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد
وقت است که باز آیی

محـسن ز
2008/9/01, 12:28 AM
یار باماست چه حا جت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

atish_baran
2008/9/01, 12:31 AM
:gol:سیه چشمی به کار عشق استاد
:gol:به من درس محبت یاد می داد
:gol:مرا از یاد برد اخر ولی من
:gol:به جز او عالمی را بردم از یاد . . .

محـسن ز
2008/9/01, 12:33 AM
دلا معاش چون کن که گر بلغزد پای
فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

atish_baran
2008/9/01, 12:47 AM
:gol: ...
:gol:در نمازم جریان دارد ماه
:gol:جریان دارد طیف
:gol:سنگ از پشت نمازم پیداست
:gol:همه ذرات نمازم متبلور شده است ...

محـسن ز
2008/9/01, 12:53 AM
تا کمال علم او ظاهر شود
این همه اسرار بر صحرا نهاد
شور غوغایی برآمداز جهان
حسن او چون دست در یغما نهاد

titisatiti
2008/9/01, 12:56 AM
:gol: ...
:gol:در نمازم جریان دارد ماه
:gol:جریان دارد طیف
:gol:سنگ از پشت نمازم پیداست
:gol:همه ذرات نمازم متبلور شده است ...

تا مگر همچون صبا باز به کو تو رسم حاصلم بجز ناله شنگیر نبود

محـسن ز
2008/9/01, 01:02 AM
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

titisatiti
2008/9/01, 01:07 AM
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
دریا وکوه دره من خسته و ضعیف ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم

محـسن ز
2008/9/01, 01:26 AM
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
دل سر گشته ما غیر تورا ذاکر نیست

phalagh
2008/9/01, 01:37 AM
تو مپندار که مهر از دل محزون برود/ آتش عشق به جان آمده، بيرون نشود


عشق تو هست چناني که به افسون نرود / از دو چشم من از اين پس زغمت خون نرود

انديشه
2008/9/01, 01:42 AM
دل میرود زدستم صاحبدلان خدارا/
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا....

محـسن ز
2008/9/01, 02:00 AM
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم
جهان پیر است وبی بنیاد از این فرهاد کش فریاد
که کرد افسون ونیرنگش ملول از جان شیرینم

باران بهاری
2008/9/01, 03:57 AM
من آن نیم که حلال از حرام نشناسم
شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام

persian_kb سبز
2008/9/01, 04:07 AM
ما به فلک بوده ایم، یار ملک بوده ایم
باز همان جا رویم جمله، که آن شهر ماست

Behrooz79
2008/9/01, 08:38 AM
ما به فلک بوده ایم، یار ملک بوده ایم
باز همان جا رویم جمله، که آن شهر ماست



تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

:gol::gol::gol:

باران بهاری
2008/9/01, 09:03 AM
دو هفته می گذرد کان مه دو هفته ندیدم
به جان رسیدم از آن تا به خدمتش نرسیدم
.
قسم به روی تو گویم از آن زمان که برفتی
که هیچ روی ندیدم که روی در نکشیدم
.
.
مرا رواست که دعوی کنم به صدق ارادت
که هیچ در همه عالم به دوست بر نگزیدم
:gol:

محسن2115
2008/9/01, 09:46 AM
مرا عهدي با جانان كه تا جان در بدن دارم هوادارن كويش را چو جان خويشتن دارم

sisah
2008/9/01, 10:03 AM
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی
که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز

الهه_م
2008/9/01, 03:56 PM
زندگی دشمن دیرینه من
چنگ انداخته در سینه من
روز و شب با من دارد سر جنگ
هر نفس از صدف سینه تنگ

sisah
2008/9/01, 04:17 PM
گر مساعد شودم دایره چرخ کبود
هم به دست آورمش باز به پرگار دگر

عافیت می‌طلبد خاطرم ار بگذارند
غمزه شوخش و آن طره‌ی طرار دگر

الهه_م
2008/9/01, 07:36 PM
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

titisatiti
2008/9/01, 09:36 PM
تلقین ودرس اهل نظر یک اشارتست گفتم کنایتی ومکرر نمیکنم

محـسن ز
2008/9/01, 09:47 PM
مرا چشمیست خون افشان زدست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم وازآن ابرو

2sadaf2
2008/9/01, 10:14 PM
وانکه هست از پیشه صبر و شکیب
کوه اندوه و بلا را کوه کن

محـسن ز
2008/9/01, 10:20 PM
نروم بطعن دشمن زدرش به هیچ جایی
که سری نهادم اینجا که بتیغ برندارم

persian_kb سبز
2008/9/01, 10:37 PM
ولیکن خداوند بالا و پست
به عصیان در رزق بر کس نبست

محـسن ز
2008/9/01, 10:41 PM
تا ز شمع رخ او مجلس جان روشن است
نور شمع فلک از پرتو پروانه ماست

Aseman Etemaad
2008/9/01, 10:47 PM
تا تو با منی زمانه با من است
بخت و کام جاودانه با من است
هوشنگ ابتهاج:gol:

محـسن ز
2008/9/01, 10:51 PM
تر سیدن ما همه از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلائیم

2sadaf2
2008/9/01, 11:34 PM
مرا بی او شکیبایی چه می فرمایی ای همدم
شکیب آمد علاج هجر دانم کو شکیب اما

گلابتون
2008/9/01, 11:38 PM
اي سينه درحرارت سوزان خود بسوز
ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير
ميخواستم كه شعله شوم سركشي كنم
مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير

shabnam_arch
2008/9/01, 11:50 PM
اي سينه درحرارت سوزان خود بسوز
ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير
ميخواستم كه شعله شوم سركشي كنم
مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير

رنگ سال گذشته را دارد همه لحظه های امسالم
سیصد و شصت و پنج حسرت را میکشم همچنان به دنبالم
- یک نفر از غبار می آید!-
مژده تازه تو تکراری ست
یک نفر از غبار آمد و زد زخم های همیشه بر بالم

الهه_م
2008/9/01, 11:52 PM
مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
که جز غم در این چنگ آهنگ نیست
به لب جز سرود امیدم نبود
مرا بانگ این چنگ خاموش کرد

2sadaf2
2008/9/01, 11:58 PM
دست ما گیرد مگر در راه عشقت جذبه ای
ورنه پای ما کجاوین راه بی پایان کجا

shabnam_arch
2008/9/01, 11:59 PM
مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
که جز غم در این چنگ آهنگ نیست
به لب جز سرود امیدم نبود
مرا بانگ این چنگ خاموش کرد


در دیگران میجوییم اما بدان ای دوست
این سان نمیابی ز من حتی نشان ای دوست
من در تو گم گشتم مرا در خود صدا می زن
تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست

الهه_م
2008/9/02, 12:02 AM
تا تو با منی زمانه با من است
بخت و کام جاودانه با من است
تو بهار دلکشی و من چو باغ
شور و شوق صد جوانه با من است

گلابتون
2008/9/02, 12:07 AM
تو به من دل نسپردي كه چو آتش
پيكرت را ز عطش سوخته بودم
من كه در مكتب رويايي زهره
رسم افسونگري آموخته بودم

2sadaf2
2008/9/02, 12:08 AM
مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان پر فتنه خواهد شد از آن چشم و از آن ابرو

الهه_م
2008/9/02, 12:15 AM
وفاداری طریق عشق مردان است و جانبازان
چه نامردم اگر زین راه خون آلود برگردم

2sadaf2
2008/9/02, 12:18 AM
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

shabnam_arch
2008/9/02, 12:21 AM
مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان پر فتنه خواهد شد از آن چشم و از آن ابرو

وقتی گوش شنوا نیست شوق گفتن نمی مونه
وقتی جاده رو به هیچه پای رفتن نمی مونه
چی بگم وقتی که هیچکس منو از من نمی فهمه
حرفای نگفتنی رو جز به گفتن نمی فهمه
غم آدم گفتنی نیست قصه شنیدنی نیست
بعضی حرفارو باید دید بعضی حرفا گفتنی نیست!

الهه_م
2008/9/02, 12:30 AM
تا کی چو شمع گریم ای درین شب تار
چون صبح نوشخندی تا جان دهم به بویت

shabnam_arch
2008/9/02, 12:39 AM
تا کی چو شمع گریم ای درین شب تار
چون صبح نوشخندی تا جان دهم به بویت

تو مکه خیالی و تسخیر تو محال
بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال
ای همچو شعر حافظ و تفسیر معنوی
شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال
بیچاره دچار تو را چاره جز تو چیست؟
چون مرگ ناگذیری و تدبیر تو محال

2sadaf2
2008/9/02, 12:39 AM
تا چند ز یاران خبر از من پرسی؟
ای بی خبر از من خبر از خویشم نیست

Saeed_askari
2008/9/02, 12:48 AM
شعر عشقولانه لطفآ:D

shabnam_arch
2008/9/02, 12:51 AM
شعر عشقولانه لطفآ:D
عزیزم پس ماا الان داریم چیکار میکنیم؟!

cerulean
2008/9/02, 01:26 AM
:w19:الان باید از چه حرفی باشه؟؟؟؟

باران بهاری
2008/9/02, 01:49 AM
تا چند ز یاران خبر از من پرسی؟
ای بی خبر از من خبر از خویشم نیست

ترسم نکند لیلی،هرگز به وفا میلی
تا خون دل مجنون از دیده نپالاید

Behrooz79
2008/9/02, 08:02 AM
دارم سخنی با تو، گفتن نتوانم

وین درد جهانسوز نهفتن نتوانم

:gol::gol::gol:

ghisoo_tala
2008/9/02, 09:08 AM
من اشک سکوت مرده در فریادم

" داد"ی سر وپا شکسته، در بیدادم

اینها همه هیچ .. ای خدای شب عشق

" نام شب عشق " را که برد از یادم؟!:gol:

sanaz950
2008/9/02, 09:22 AM
مسلمانان مرا وقتي دلي بود
كه با وي گفتمي گر مشكلي بود
به گردابي چو مي افتادم از غم
به تدبيرش اميد ساحلي بود

Behrooz79
2008/9/02, 09:24 AM
ما سرخوشان مست دل از دست داده ايم
همراز عشق و هم نفس جام باده ايم

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای
ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم

:gol::gol::gol:

elnaz66
2008/9/02, 10:11 AM
مرا نه سر نه سامان آفریدند

پریشانم پریشان آفریدند

پریشان خاطران رفتند در خاک

مرا از خاک ایشان آفریدند

باباطاهر

sisah
2008/9/02, 10:34 AM
دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد

به خط و خال گدایان مده خزینه دل
به دست شاهوشی ده که محترم دارد

Behrooz79
2008/9/02, 11:11 AM
در اين سراي بي کسي ، کسي به در نمي زند
به دشت پرملال ما ، پرنده پر نمي زند
يکي ز شب گرفتگان ، چراغ بر نمي کند
کسي به کوچه سارِ شب ، درِ سحر نمي زند

:gol::gol::gol:

sisah
2008/9/02, 11:20 AM
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم
این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد

titisatiti
2008/9/02, 11:22 AM
درخرابات مغان گر گذر افتد بازم / حاصل خرفه وسجاده روان در بازم

sisah
2008/9/02, 11:28 AM
میان گریه می‌خندم که چون شمع اندر این مجلس
زبان آتشینم هست لیکن در نمی‌گیرد

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد

Behrooz79
2008/9/02, 11:29 AM
مگرم شیوه چشم تو بیاموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند

زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه باک؟
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

:gol::gol::gol:

sisah
2008/9/02, 11:38 AM
دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد

شب تنهاییم در قصد جان بود
خیالش لطف‌های بی‌کران کرد

ghisoo_tala
2008/9/02, 11:53 AM
در خرابات مغان نور خدا می بینم

این عجب بین که چه نوری زکجا می بینم



جلوه برمن مفروش ای ملک الحاج که تو

خانه می بینی و من خانه خدا می بینم






دوستان عیب نظر بازی حافظ مکنید

که من او را ز محبان شما می بینم
:gol:

افشـین
2008/9/02, 01:22 PM
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دانم :gol:

باران بهاری
2008/9/02, 08:01 PM
من همان روز که آن خال بدیدم گفتم
بیم ِآن است بدین دانه که در دام افتم

هرگز آشفته ی رویی نشدم یا مویی
مگر اکنون که به روی تو چو موی آشفتم
:gol:
"سعدی"
:gol:

phalagh
2008/9/02, 11:53 PM
می خواستی اگر نکنی مبتلا دلم
کردی چرا نگاهی ؟ و بردی چرا دلم ؟
بیگانه گشتم از همه خوبان روزگار
تا با نگاه گرم تو ، شد آشنا دلم
ای چشم دل سیاه دلازار دلفریب !
افزون شبا ،‌ ز هجر تو با ناله های زار
افکنده لرزه ،‌در دل عرش خدا ، دلم

hekayatevafa
2008/9/03, 12:47 AM
من چه گویم یک رگم هشیار نیست
شرح آن یاری که او را یار نیست
خود ثنا گفتن ز من ترک ثناست
کاین دلیل هستی و هستی خطاست

باران بهاری
2008/9/03, 02:22 AM
تا هستم ای رفیق!ندانی که کیستم
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم

Behrooz79
2008/9/03, 07:03 AM
مرا در منزل جانان چه امن و عیش چون هردم
جرس فریاد می دارد که بربندید محملها

حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

:gol::gol::gol:

ghisoo_tala
2008/9/03, 09:41 AM
از بس کف دست بر جبین کوبیدم:

تا بگذرد از سرم، پریشانی من.

نقش کف دست! محو شد، ریخت بهم

شد چین و شکن، بروی پیشانی من!:gol:

gh_engineer
2008/9/03, 10:15 AM
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رخت این خسته رنجور نماندست

گلابتون
2008/9/03, 10:46 AM
تو برايم ترانه ميخواني
سخنت جذبه اي نهان دارد
گوئيا خوابم و ترانه تو
ازجهاني دگر نشان دارد

titisatiti
2008/9/03, 10:51 AM
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش / این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

گلابتون
2008/9/03, 11:14 AM
مي سوزم از اين دو روئي و نيرنگ
يكرنگي كودكانه ميخواهم
اي مرگ از آن لبان خاموشت
يك بوسه جاودانه ميخواهم

titisatiti
2008/9/03, 11:17 AM
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم / محصول دعا در ره جانانه نهادیم

sisah
2008/9/03, 11:18 AM
مقیم بر سر راهش نشسته‌ام چون گرد
بدان هوس که بدین رهگذار بازآید

دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید

titisatiti
2008/9/03, 11:23 AM
درچشم پر خمار تو پنهان فسون سحر / درزلف بیقرار تو پیدا اقرار حسن

sisah
2008/9/03, 11:32 AM
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
هر آن چه ناصح مشفق بگویدت بپذیر

ز وصل روی جوانان تمتعی بردار
که در کمینگه عمر است مکر عالم پیر

titisatiti
2008/9/03, 11:39 AM
رحم آر بر دل من کز مهر روی خوبت / شد شخص ناتوانم باریک چون هلالی

sisah
2008/9/03, 11:52 AM
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

از در خویش خدا را به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

elnaz66
2008/9/03, 12:37 PM
سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش می بالد

چو حمالی است کز بار گران بر خویش می بالد

صائب

@r@$
2008/9/03, 12:44 PM
دلا بسوز که سوز تو کارها کند
که آه نیمه شبی رفع صد بلا کند

elnaz66
2008/9/03, 12:55 PM
دل چو شد غافل ز حق فرمان پذیر تن بود

می برد هر جا که خواهد اسب خواب آلود را

صائب

sisah
2008/9/03, 12:58 PM
از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است

الهه_م
2008/9/03, 01:02 PM
تشنه ی نغمه های اوست جهان
بلبل ما اگرچه در قفسی ست
سایه بس کن که دردمند ونژند
چون تو در بند روزگار بسی ست

sisah
2008/9/03, 01:12 PM
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

elnaz66
2008/9/03, 01:14 PM
تا فکندم به سر کوی وفا رخت اقامت

عمر بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت

سر و جان و زر و جاهم همه گو ، رو به سلامت

{ عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهل است ، تحمل نکنم بار جدایی }

شهریار

ie student
2008/9/03, 05:28 PM
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه ی احزان شود روزی گلستان،غم مخور

باران بهاری
2008/9/03, 08:35 PM
راهم شراب لعل زد ای میر عاشقان!
خون مرا به چاه زنخدان یار بخش

"حافظ"

phalagh
2008/9/03, 08:51 PM
شب است و باز چراغِ اتاق می‌سوزد
دلم در آتش آن اتّفاق می‌سوزد
در این یکی دو شبه حال من عوض شده است
و طرز زندگی‌ام کاملاً عوض شده است
صدای کوچه و بازار را نمی‌شنوم
و مدتی‌ست که اخبار را نمی‌شنوم

گلابتون
2008/9/03, 10:38 PM
مگو شعر تو سرتا پا گنه بود
از اين ننگ و گنه پيمانه اي ده

بهشت و حور و آب كوثر از تو
مرا در قعر دوزخ خانه اي ده

2sadaf2
2008/9/03, 10:38 PM
هرانکس عاشق است از جان نترسد
یقین از کند و از زندان نترسد

niusha*
2008/9/03, 10:43 PM
هرانکس عاشق است از جان نترسد
یقین از کند و از زندان نترسد
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش

2sadaf2
2008/9/03, 10:58 PM
شبی کان نازنیم در برآیو
گذشته عمرم از نو برسرآیو
همه شو دیده ی مو تا سحرگاه
بره باشد که یارم از درآیو

niusha*
2008/9/03, 11:20 PM
وفا وعهد نکو باشد ار بیاموزی
وگرنه هر که که توبینی،ستمگری داند!

باران بهاری
2008/9/03, 11:30 PM
داروی مشتاق چیست؟زهر ز دست نگار
مرهم عشاق چیست؟زخم ز بازوی دوست

گر شب هجران مرا،تاختن آرد اجل
روز قیامت زنم،خیمه به پهلوی دوست
:gol:
"سعدی"

phalagh
2008/9/04, 12:12 AM
تو رفته ای که بی من ، تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو ، شبها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی
من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم
-----------------------
این تاپیک یه زمانی اینقد سریع ست میخورد که پستا قاطی میشدن.
چی شده حالا؟؟؟!!!!

atish_baran
2008/9/04, 12:41 AM
:gol:من مهربانی را ستودم
:gol:من با بدی پیکار کردم

phalagh
2008/9/04, 01:03 AM
مرو مرو که نلرزدستاره در دل شب
مرو که اشک غم از اسمان نچکد
جدا مشو زمن اي پاي تا سر همه نوشين
مرو که از غزل مرغ شب فغان نچکد

Setayesh
2008/9/04, 01:03 AM
ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود انچه می پنداشتیم


دردم از یار است درمان نیز هم
دل فدای او شدو جان نیز هم
-------------------
فلق جون فکر کنم شعرا ته کشیده!!!

niusha*
2008/9/04, 01:25 AM
من ترک عشقبازی و ساغر نمیکنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم

کافر خداپرست
2008/9/04, 01:42 AM
مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم
در کار بانگ بربط و آواز ني کنم

از قال و قيل مدرسه حالي دلم گرفت
يک چند نيز خدمت معشوق و مي کنم

"حافظ"
:gol:

phalagh
2008/9/04, 01:45 AM
مي خواهي از اين کلبه تارم بروي
اين گونه غريب از کنارم بروي
يک لقمه نان هست که با هم بخوريم
امشب به خدا نمي گذارم بروي

ghisoo_tala
2008/9/04, 10:17 AM
یک بحر... سرشک بودم و عمری... سوز

افسرده و پیر می شدم روز به روز

با خیل گرسنگان چو هم رزم شدم

سوزم همه، ساز گشت و شامم همه، روز:gol:

gh_engineer
2008/9/04, 10:43 AM
:gol:زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
راه هزار چاره گر از چار سو ببست:gol:

sisah
2008/9/04, 10:49 AM
تو شمع انجمنی یک زبان و یک دل شو
خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش

کمال دلبری و حسن در نظربازیست
به شیوه نظر از نادران دوران باش

gh_engineer
2008/9/04, 10:52 AM
شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو
ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست

sisah
2008/9/04, 10:55 AM
تو خفته‌ای و نشد عشق را کرانه پدید
تبارک الله از این ره که نیست پایانش

جمال کعبه مگر عذر ره روان خواهد
که جان زنده دلان سوخت در بیابانش

gh_engineer
2008/9/04, 11:01 AM
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

sisah
2008/9/04, 11:06 AM
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

گوش کن پند ای پسر و از بهر دنیا غم مخور
گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش

gh_engineer
2008/9/04, 11:21 AM
شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن
در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت

sisah
2008/9/04, 11:34 AM
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم

elnaz66
2008/9/04, 11:49 AM
من ز در بستن و وا کردن میخانه به جان

آمدم ، گر نکنم باز و نبندم چه کنم ؟

غم هجران و پریشانی و بد بختی من

تو پسندیدی اگرمن نپسندم چه کنم ؟

عارف

sisah
2008/9/04, 12:03 PM
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که آبروی شریعت بدین قدر نرود

من گدا هوس سروقامتی دارم
که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود

باران بهاری
2008/9/04, 03:08 PM
دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

sisah
2008/9/04, 04:18 PM
تا چند ز جان مستمند اندیشی
تا کی ز جهان پرگزند اندیشی

آنچه از تو ستد همین کالبد است
یک مزبله گو مباش چند اندیشی

cute
2008/9/04, 04:21 PM
یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان
وان سهی سرو خرامان به چمن بازرسان

sisah
2008/9/04, 04:28 PM
نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار
عشوه‌ای فرمای تا من طبع را موزون کنم

زردرویی می‌کشم زان طبع نازک بی‌گناه
ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم

niusha*
2008/9/04, 04:31 PM
می نخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم.

sisah
2008/9/04, 04:36 PM
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم

بسته‌ام در خم گیسوی تو امید دراز
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم

گلابتون
2008/9/04, 05:03 PM
ماه اگر خواست كه از پنچره ها
بيندم در بر او مست و پريش
آنچنان جلوه كنم كو ز حسد
پردهء ابر كشد بر رخ خويش

تا چو رويا شود اين صحنه عشق
كندر و عود در آتش ريزم
زآن سپس همچو يكي كولي مست
نرم و پيچنده ز جا برخيزم

آه گويي ز پس پنجره ها
بانك آهستهء پا مي آيد
اي خدا .. اوست كه آرام و خموش
بسوي خانه ما مي آيد

niusha*
2008/9/04, 05:29 PM
در عاشقی گریز نباشد ز سوز و ساز
استاده ام چو شمع،مترسان ز آتشم.

يامين
2008/9/04, 07:50 PM
مائيم و می و مطرب و اين کنج خراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ ز اميد رحمت و بيم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

باران بهاری
2008/9/04, 08:05 PM
بیایمت که ببینم؟کدام زَهره و یارا؟
روم که بی تو نشینم؟کدام صبر و جلادت؟

niusha*
2008/9/04, 08:18 PM
ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر رهروی که در گذر آید..

ghisoo_tala
2008/9/04, 08:50 PM
در غربت مزار خودم گریه ام گرفت

از زخم ریشه دار خودم گریه ام گرفت

وقتی که پرده پرده دلم را نواختم

از ناله ی سه تار خودم گریه ام گرفت

پاییز می وزد و تو لبخند می زنی

اما من از بهار خودم گریه ام گرفت

یک تکه آفتاب برایم بیاورید!

از آسمان تار خودم گریه ام گرفت:gol:

neda_eng
2008/9/04, 09:30 PM
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر دیده چو ن سیل روانه

باران بهاری
2008/9/04, 10:08 PM
هرگه که بر من آن بت عیّار بگذرد
صد کاروان عالم اسرار بگذرد

مست شراب و خواب و جوانیّ و شاهدی
هر لحظه پیش مردم هشیار بگذرد
:gol:
"سعدی"

neda_eng
2008/9/04, 10:26 PM
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چو بشد دلبر و با یار وفا دار چه کرد

محـسن ز
2008/9/04, 10:31 PM
دیده تا دید جمالش در خیا لش روز وشب
بی سرو پا سو بسو گردیده در هر کشوری

niusha*
2008/9/05, 12:19 AM
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

hekayatevafa
2008/9/05, 06:51 AM
دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر

گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست

سرمد حیدری
2008/9/05, 07:07 AM
تن چو کفشی،جان حیوانی درو چون کفش گیر
رازدار شاه کی خوانند هر اسکاف را


روح ناری از کجا داردز نور می خبر
آتش غیرت کجا باشد دل خزاف را

سیف‌حق گشتست شمس‌الدین ما در دست حق
آفرین آن سیف را و مرحبا سیاف را

winter
2008/9/05, 10:08 AM
ای قوم به حج رفته کجایید،کجایید؟

معشوق همین جاست بیایید،بیایید

معشوق تو همسایه دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟

gh_engineer
2008/9/05, 11:38 AM
دو تنها و دو سرگردان دو بیکس
دد و دامت کمین از پیش و از پس

gh_engineer
2008/9/05, 11:59 AM
سر فتنه دارد دگر روزگار
من و مستی و فتنه‌ی چشم یار

گلابتون
2008/9/05, 01:13 PM
روبرو گردد
با لبان بستهء درها
او چرا بايد بسايد تن
بر در و ديوار هر خانه
او چرا بايد ز نوميدي
پا نهد در سرزميني سرد و بيگانه
آه .... اي خورشيد
سايه ام را از چه از من دور ميسازي؟؟؟؟؟؟؟

محـسن ز
2008/9/05, 01:44 PM
یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

sisah
2008/9/05, 01:53 PM
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مپرس

کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد
که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

محـسن ز
2008/9/05, 02:06 PM
سخنت رمز دهان گفت کمر سر میان
وزمیان تیغ به ما آخته ای یعنی چه

شاه خوبانی ومنظور گدایان شده ای
قدر این مرتبه نشنا خته ای یعنی چه

winter
2008/9/05, 02:32 PM
همه شب در این امیدم که نصیب صبحگاهی
به نوای اشنایی بنوازد اشنا را

محـسن ز
2008/9/05, 03:02 PM
ای که ما یوس از همه سوی به سوی عشق رو کن
قبله دلهاست اینجا هرچه خواهی آرزوکن

سرمد حیدری
2008/9/05, 03:07 PM
نیست در این شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد

گلابتون
2008/9/05, 03:12 PM
دل كجا معتكف گوشه ميخانه شود
تا مكان در خم ابروي تو دارد مادر

winter
2008/9/05, 03:17 PM
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست
وز بهر طمع بال و پر خویش بیاراست

محـسن ز
2008/9/05, 03:17 PM
تا دلی اتش نگیرد حرف جانسوزی نگوید
حال ما خواهی اگر از گفته ما جستجو کن

cute
2008/9/05, 03:30 PM
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
برو ای خواجه ی عاقل هنری بهتر از این

gh_engineer
2008/9/05, 03:44 PM
نشاید گفتن آن کس را دلی هست
که ننهد بر چنین صورت دل از دست

gh_engineer
2008/9/05, 03:46 PM
:gol:تا گل روی تو در باغ لطافت بشکفت
پرده صبر من از دامن گل چاکترست :gol:

محـسن ز
2008/9/05, 03:48 PM
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

gh_engineer
2008/9/05, 03:50 PM
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت

محـسن ز
2008/9/05, 03:55 PM
توبه کردم که نبوسم لب ساقی وکنون
میگزم لب که چرا گوش به نادان کردم

winter
2008/9/05, 04:03 PM
می بخور منبر بسوزان
مردم ازاری مکن

cute
2008/9/05, 04:03 PM
ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه

winter
2008/9/05, 04:06 PM
هر کسی را در جوانی باشد در دل ارزویی
من به وصلت بیقرارم جز این چه باشد ارزویم

محـسن ز
2008/9/05, 04:07 PM
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
چه شکر گویمت ای کار ساز بنده نواز

AtiS
2008/9/05, 04:09 PM
می توان با هر فشار هرزه ی دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت
آه من بسیار خوشبختم

محـسن ز
2008/9/05, 04:17 PM
من مست وتو دیوانه ما را که برد خانه
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

گلابتون
2008/9/05, 05:42 PM
همزباني نيست تا برگويمش
راز اين اندوه وحشتبار خويش
بي گمان هرگز كسي چون من نكرد
خويشتن را مايه آزار خويش

سرمد حیدری
2008/9/05, 06:10 PM
شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شرو شورش


سماط دهر دون پرور نداردشهد آسایش
نداق حرص و آزادی دل بشو از تلخ و از شورش

گلابتون
2008/9/05, 07:45 PM
شبانگاهان كه مه ميرقصد آرام
ميان آسمان گنگ و خاموش
تو درخوابي و من مست هوسها
تن مهتاب را گيرم در آغوش

canopus
2008/9/05, 08:56 PM
شمع وگل وپروانه و بلبل همه جمعند
ای دوست بیا رحم به تنهایی ما کن.

گلابتون
2008/9/05, 10:46 PM
نبسته ام به كس دل
نبسته كس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

russell
2008/9/05, 10:54 PM
نخواست هیچ خردمند وام از ایام
که با دسیسه و اشوب باز خواست

cute
2008/9/05, 11:07 PM
تو مو می بینی و مجنون پیچش مو
تو ابرو او اشارت های ابرو

canopus
2008/9/05, 11:11 PM
وفای شمع را نازم که بعد از سوختن هر دم
بسر خاکستری از ماتم پروانه میریزد.

cute
2008/9/05, 11:14 PM
دل بیمار شد از دست رفیقان مددی
تا طبیبش بسر آریم و دوایی بکنیم

russell
2008/9/05, 11:20 PM
معشوقه بسامــــــــان شد، تا باد چنيــــن بادا
كُفرش همه ايمان شــــــد، تا باد چنيــــــن بادا

cute
2008/9/05, 11:24 PM
آزرده ز بیگانه و افسرده ز خویشم
مردم همه سیر از من و من سیر ز خویشم

محـسن ز
2008/9/05, 11:33 PM
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

russell
2008/9/05, 11:36 PM
دیریست در خود یک نفر گم کرده دارم
راهی به سمت غربت انسان بیاور

cute
2008/9/05, 11:37 PM
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم رمیدیم

russell
2008/9/05, 11:42 PM
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
دین و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و اب

محـسن ز
2008/9/05, 11:43 PM
بر وای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

sina1
2008/9/05, 11:48 PM
تو صحبت محبت من باورت نبود

من ترک دوستی زتو باور نمی کنم

محـسن ز
2008/9/06, 12:05 AM
ما را نه غم دو زخ و نه حرص بهشت است
بر دار زرخ پرده که مشتاق نگاهیم

russell
2008/9/06, 12:12 AM
من زندگیم دست خوش باد خزان شد
ای کاش گُل عمر تو بر باد نباشد

cute
2008/9/06, 12:14 AM
دل ز تن بردی و در جانی هنوز
دردها دادی و درمانی هنوز

محـسن ز
2008/9/06, 12:16 AM
دو ستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

سرمد حیدری
2008/9/06, 12:27 AM
مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق
راه مستانه زدو چاره مه نوری کرد


نه بهفت آب که رنگش بصد آتش نرود
آنچه با خرقه زاهد می انگوری کرد

cute
2008/9/06, 12:31 AM
دوشینه شکستیم به یک توبه دو صد جام
امروز به یک جام دو صد توبه شکستیم

russell
2008/9/06, 12:42 AM
من آن نیم که نقد دل دهم به هر شوخی

در خزانه به مهر تو و نشانه ی توست

zarnaz_a
2008/9/06, 01:36 AM
تو غره بدان مشو که می مینخوری
صد لقمه خوری که می غلامست آنرا

titisatiti
2008/9/06, 01:42 AM
از زبان سوسن آزاده ام آمد به گوش /کاندرین دیر کهن کار سبکباران خوشست

کافر خداپرست
2008/9/06, 01:50 AM
تو دستگير شو اي خضر پي خجسته که من
پياده مي‌روم و همرهان سوارانند

بيا به ميکده و چهره ارغواني کن
مرو به صومعه که آنجا سياه‌کارانند!

"حافظ"
:gol:

phalagh
2008/9/06, 01:54 AM
در دام اجل هستم و از عشق تو مست
قربانی تو نموده ام هر چه که هست
جانم به مثال شیشه ای زرین بود
بر سنگ فراق خورد و صدپاره شکست

titisatiti
2008/9/06, 01:57 AM
در هجر تو گر چشم مرا آب روا نست / گو خون جگر ریز که معذور نماندست

zarnaz_a
2008/9/06, 02:00 AM
ترکیب طبایع چون بکام تو دمی است
رو شاد بزی اگر چه بر تو ستمی ست
با اهل خرد باش که اصل تن تو
گردی و نسیمی و غباری و دمی است

کافر خداپرست
2008/9/06, 02:03 AM
تو با خداي خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعي، خدا بکند

عتاب يار پري‌چهره عاشقانه بکش
که يک کرشمه تلافي صد جفا بکند!

"حافظ"
(بچه‌ها! ببخشاييد، دست من فعلا از امتياز خالي است!)
:gol:

canopus
2008/9/06, 08:24 AM
دل که در دایره عشق در آورد مرا
همچو شمع آتش سودابسر آورد مرا

winter
2008/9/06, 09:30 AM
ای دوست برای دوست جان باید داد

در راه محبت امتحان باید داد

تنها نبود حرف محبت گفتن

یک مرتبه هم عمل نشان باید داد

ghisoo_tala
2008/9/06, 09:33 AM
او مظهر عشق بود ومن مظهر ننگ

وقتی که فشردمش، به آغوشم تنگ

لرزید دلش، شکست و نالید که: آخ

ای شیشه چه میکنی تو در بستر سنگ؟!:gol:
کارو

winter
2008/9/06, 09:39 AM
گفتم غم تو دارم

گفتا غمت سراید

گفتم که ماه من شو

گفتا اگر براید

sisah
2008/9/06, 09:46 AM
دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند
پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند

ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند
عیب جوان و سرزنش پیر می‌کنند

gh_engineer
2008/9/06, 09:58 AM
دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد
نه به وصل می‌رسانی، نه به قتل می‌رهانی

sisah
2008/9/06, 11:16 AM
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش

گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش

ghisoo_tala
2008/9/06, 11:40 AM
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش

گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش



شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت ؟

گفت ای عاشق دیوانه فراموش شدی،

سوخت پروانه ولی خوب جوابش داد:

طولی نکشد تو نیز خاموش شوی.:gol:

sisah
2008/9/06, 11:55 AM
یا رب این آتش که در جان من است
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل

من نمی‌یابم مجال ای دوستان
گر چه دارد او جمالی بس جمیل

kooshajimbo
2008/9/06, 01:41 PM
لطیف کرم گستر کار ساز
که دارای خلق است و دانای راز;)

sisah
2008/9/06, 02:13 PM
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

گلابتون
2008/9/06, 02:42 PM
مي زند آتش به شعر ناب وجودم
خاطره آن نگاه گاه بگاهت
رفتي ازين آشيان و چشم اميدم
مانده هنوزم چو گرد راه به راهت :gol:

2sadaf2
2008/9/06, 02:44 PM
مرا نه سر نه سامان آفریدند
پریشانم پریشان آفریدند
پریشان خاطران رفتند در خاک
مرا از خاک ایشان آفریدند

canopus
2008/9/06, 02:51 PM
دانم دلا دیوانه ای دیوانه جانانه ای

آموز اگر پروانه ای از شمع سوزوساز را

paras2
2008/9/06, 02:53 PM
اگر رفيق شفيقي درست پيمان باش/ حريف حجره و گرمابه و گلستان باش